گفت شنيدم بر سر مناره، شغالي يعقوب را دريد. گفتندش اوّلاً بر مناره نبود و در قعر چاه بود، ثانياً يعقوب نبود و يوسف بود، ثالثاً شغال نبود وگرگ بود رابعاً اصل داستان از بيخ و بن كذب بود!
در ترمهاي قبل سخن از رابطة رشتة علوم سياسي با رشتههايي چون حقوق، فلسفه، اقتصاد و... بود. ولي امروزه اينگونه ميتوان برداشت نمود كه عدهاي خواستار تعميق روابط رشتة علوم سياسي با رشتة پزشكي ميباشند. دليل اين مدعاي من مطالب درج شده در روزنامه كيهان مورخ 28/3/1384(صفحه 14)ميباشد.
در اين روزنامه خبر از سفر مهري نيكنام (همسر ناصر جليسي صهيونيست مقيم ايران در زمان طاغوت و دلال عتيقه)به ايران براي شركت در همايش حقوق بشر بود كه اخيراً در ايران برگزار شده است.
با توجه به اينكه اصلاً چنين سفري به دانشگاه مفيد صورت نگرفته و همايش حقوق بشر هم 13 ماه پيش بوده نه اخيراً، من فكر ميكنم كه جناب آقاي شريعتمداري و دوستان ايشان ميخواهند كه شعار "پيشگيري بهتر از درمان است" را با تاثي از رشتة پزشكي وارد علوم سياسي كنند. و روابط سياست با ديگر رشتهها را بيشتر نمايند.
در ضمن خدمت دوست بزرگوارم جناب آقاي رضاپور هم كه گفته بودند آقاي نيستاني را بادمجون كنن و... ، قانون مربوط به اين جرایم را هم مينويسم:
فصل جرايم
ماده 23
هر گاه در مطبوعات مطالبي مشتمل بر توهين و افتراء يا خلاف واقع و يا انتقاد نسبت به شخص (اعم زا حقيقي يا حقوقي مشاهده شود ذينفع حق دارد پاسخ آن را ظرف يك ماه كتباً براي همان نشريه بفرستد و نشرية مذبور موظف است اينگونه توضيحات و پاسخها را در يكي از دو شمارهاي كه پس از وصول پاسخ منتشر ميشود در همان صفحه و ستون و با همان حروف كه اصل مطلب منتشر شده است مجاني به چاپ برساند. به شرط آنكه جواب از دو برابر اصل تجاوز نكند و متضمن توهين و افتراء به كسي نباشد.
تبصره 1:
اگر نشريه علاوه بر پاسخ مذكور مطالب يا توضيحات مجددي چاپ كند حق پاسخگويي مجدد براي معترض باقي است درج قسمتي از پاسخ به صورتي كه آن را ناقص يا نامفهوم سازد و همچنين افزودن مطالبي به آن در حكم عدم درج است و متن پاسخ بايد در يك شماره درج شود متخلف از اين ماده به اعدام محكوم ميشود.
قانون مطبوعات مصوب 26/12/1364
موضوع:جهانی شدن و هویت فرهنگی ایران اسلامی
مسئله اصلی:تاثیر جهانی شدن بر هویت فرهنگی ایران اسلامی چیست؟
سوالات اصلی:1)هویت وعوامل تشکیل دهنده ان چیست؟
2)جهانی شدن واثاران چیست؟
3)نسبت منطقی این دو کدام است؟
ضرورت مقاله:امروزه موج جهانی شدن مانند تسونامی،تمام ساحل نشینان د نیای مدرن را وحشت زده کرده است.وحشت ازویران شدن ساختارهای اقتصادی نوپا،وحشت از شکستن سدهای قدرت سیاسی ومهمتر از همه گمشدن هویت های مختلف در میان امواج جهانی شدن است.دقدقه بسیاری از سیاست مداران دنیای کنونی این است که روزانه موج وسیعی از شکلها ،باورها ورفتارهای فرهنگی بیگانه باهویت ملی از طریق تکنولوژی وارد خانه وخون یک ملت می شود وخود را در تمام عرصه ها مانند کار ،تفریح،ورزش ،فعالیتهای اجتماعی دیگر ،کوچه وخیابان،مدرسه ودانشگاه ودر شکلهای مختلف از مد لباس یا شیوه زندگی وتعاملات اجتماعی نشان می دهد.
ما در زمانه ای زندگی می کنیم که موجودیت (فاعل شناسا)واستعداد بازنمایی ان به شدت به مخاطره افتاده است و عده ای نیز پا را فراتر از ان گذاشته وخبر از مرگ انسان(سوبژه)میدهد.این تبیین و توصیفی است از معنای بحران هویت.
مفروضات:1)بخشی از اداب ورسوم ملی ومذهبی ما در نوع لباس،روابط اجتماعی و…هویت ما راشکل می دهند.
2)شاخصه های فرهنگ ملی_مذهبی ما در سالهای واضطراب واحساس اخیر دچار تغییراتی شده است.
3)این تغییرات اثار مستقیم و یا غیرمستقیم جهانی شدن است.
ادبیات موضوعی:1)پارادایم دو جهانی:جهان واقعی ومجازی و در نهایت بحران هویت 2)جهانی شدن نوعی فرایند دیالکتیکی راسبب میشود:ازادی واضطراب،واحساس
موقتی ومتغیر بودن.3)چهل تکه گی:شناخت در پراکندگی وگستردگی هویت های چند گانه.4)(اندرسون):«تعامل بین بیولوژیک،الکترونیک»،(انسان وتکنولوژی):فرد تک مرکزی تبدیل به یک فرد چند مرکزی می شود و باعث ضعف لایه های هویتی او می شود.
5)(هابرماس):تاکید بر ویژگی های ژنتیکی:ژن ساخته شده وژن طبیعی تفاوتهای هویتی را در جامعه به وجود می اورد .
فرضیه:جهانی شدن یک مفهوم خنثی نیست.
مفهوم سازی:الف-1 گره خوردن جهان به حلقه تکنولوژی:1)سرعتارتباطات2)ایجاد یک جهان مجازی وغلبه مجاز بر حقیقت 3)ایجاد یک فرهنگ ماشینی.
الف-2جهانی شدن وارتباطات نظری وایجاد گفتمانهای جدید.
الف-3در خطر بودن اینده هویت فرد،هویت یک منطقه ،هویت تمدنی مثل هویت معماری،نقاشی،هویت شهری و...
ب:مثل فرهنگ ژاپنی که امروز تحت الشعاع تکنولوژی جدید وارتباطات به راحتی در موج فرهنگ غربی گم شده است و لا ا قل در ظاهر قابل تمایز از فرهنگ غربی نیست و یا کشورهای حاشیه خلیچ فارس مانند امارات،کویت و ... که به سرعت به سمت غربی شدن پیش می روند .
منبع یابی:منابعی که تا کنون یافته ام :1)گل محمد ی ،احمد،جهانی شدن ،فرهنگ،هو یت،تهران ،نشرنی،چاپ دوم،1383
2)مجموعه مقالات،هویت ملی وجهانی شدن،تهران،موسسه تحقیقات وتوسعه علوم انسانی،چاپ اول،1384
بقیه منابع در مقاله درج خواهد شد.
از استاد تقاضامندم اشکالات این (پلن)را در قسمت نظرات گوشزد نمایند.
کتاب دنیای سوفی به تاریخ خطی نگاه می کند. یعنی تاریخ را دارای ابتدائی می داندکه ازنقطه ای شروع شده وهمینطور باجلوآمدن وحرکت کردن به سمت جلو کامل شده وتکامل پیدا میکند وفلسفه نیز باتوجه به تاریخ میتواند ادامه دهد.درنتیجه نقطه اتکای فلسفه تاریخ است.از نظر نویسنده این کتاب، تاریخ و فلسفه از پیش سقراطیان( حکمای طبیعی) آغازشده وظاهرا به فروید ختم میشود. ولی باطنا تابه امروز ادامه دارد وفیلسوفان امروزی رانیز دربر میگیرد.سرانجام باجمله ای ازگوته: کسی که ازسه هزارسال بهره نگیرد؛ خواننده رانصیحت عمیق وپند پر معنائی میدهد که منظوروی ازآوردن این جمله این است تاخواننده به یک نتیجه درست وبه یک جمع بندی منطقی رسیده وشیوه تفکرخویش راسروسامان بدهد.
باپیشرفت تاریخ حقیقتها وواقعیتها ازدوره ای به دوره دیگر فرق میکند وهردوره ای تزی راتولید میکند وگفتمانی مخالف با آن تز به عنوان آنتی تز تولید میشود ودرنتیجه مخالفت ورویاروئی تزوآنتی تز دوره جدیدی تحت عنوان سنتز شروع میشود که این دوره جدید درعین حال که سنتزاست خودنیز نوعی تزمیباشد وهمینطور تاریخ جلو میرود وفلسفه که به تاریخ اتکا کرده است پیشرفت میکند. این تحولات به نوعی منعکس کننده بیان هگل است که گفته است: تحول تاریخی نتیجه برخورد اضداد است.
انسانهای اولیه اول به این فکر بودند که باید هرچیزی ازعدم بوجود آمده باشد. درنتیجه آن چیز اول وجود نداشته است وسپس به وجودآمده است.درنتیجه ماباید به دنبال فرایندی باشیم که آن شیء بوجود آمده است؛ واین نتیجه گیری ذهن انسانهای اولیه رابه خود مشغول کرده بود ودرپی دستیابی به این سوال بود که بعضی ازافراد به سمت اسطوره ها رفتند. که به عقیده پیش سقراطیان اسطوره ها زائیده تخیلات بشرهستند.
درمقابل این اسطوره ها بود که فیلسوفان اولیه، پیش سقراطیان به وجود آمدند واندیشه های خود را مطرح کردند. این فیلسوفان درمقابل اسطوره ها، طبیعت رامطرح کردند وبه همین علت به فیلسوفان اولیه معروف شدند. زیرا به عقیده آنان علت تحول وتغییر همه چیزها وحقیقت همه چیزها درطبیعت است. درنتیجه باشناخت طبیعت میتوان به حقیقت اشیاء پی برد. بعضی از فیلسوفان نیز حقیقت را آّب وبعضی دیگرخاک وبعضی دیگر چهارعنصر اصلی می دانستند وهمین گونه بانظریه پردازی فیلسوفان طبیعی، فلسفه رشد پیدا کرد تارسید به زمان سوفسطائیان وسقراط. درزمان سقراط نقش فرد برجسته شد. زیرا تاقبل ازسقراط(پیش سقراطیان) نقش طبیعت واسطوره برجسته بود. درزمان سقراط، انسان کانون همه چیزها شد. واین ازجمله معروف سوفسطائی معروف پروتاگوراس مشهود است: انسان معیار همه چیزها است ، معیار حق وناحق خود انسان است.
بعد ازسقراط میرویم به سمت افلاطون.درزمان افلاطون نقش فیلسوف شاه برجسته شد وشاه حتما می بایست ازنظر افلاطون فیلسوف میبود. زیرا فیلسوف دانای کل است وحاکمیت وی باعث شکوفاشدن ورشد جامعه می شدکه میتوانست جامعه رابه سعادت منتهی کند. ازنظر افلاطون هرآنچه که درغالب زمان است تغییرپذیر وهرآنچه که درغالب زمان نیست تغییرناپذیر وثابت است.
پس ازافلاطون میرسیم به ارسطو. ازنظر ارسطو سیاست مهمترین دانش است. زیرا فلسفه حکمت نظری است وسیاست جزء حکمت عملی. پس ضعف فلسفه درنظری بودن آن است وقوت سیاست درعملی بودن آن است. درنتیجه سیاست میتواند انسانها را به سعادت رهنمون سازد. زیرا غایت سعادت ازنظر ارسطو اخلاق خوب است وسیاست ابزاری است برای رساندن انسان به اخلاق خوب. ارسطو معتقد است که هرچیزی که درطبیعت اتفاق می افتد دارای علتی غائی است.
بعد ازارسطومیرسیم به قرون وسطی، که دراین دوره نیز خداوند محور میشود ودوره خدامحوری است. نام قرون وسطی به معنای قرن وعصری است که واسطه بین دوعصر دیگر است ونام دیگر آن دوران تیرگی است وهمه فعالیت های انسان معطوف به رضایت خداوند میباشد. برجسته ترین فیلسوفان این دوره آگوستینوس وآکویناس است. آگوستینوس نخستین فیلسوفی است که پای تاریخ رابه فلسفه میکشد. وی حامی مسیحیت است وازآن دفاع می کند. وی معتقد است که چون انسان اولیه گناه کرده است عقلش فاسد شده است وهنگامی که عقل فاسد شدباید آن راکنار گذاشت .وبه سمت ایمان رفت.وی کتابی دارد به نام شهرخدا که دراین کتاب او عنوان کرده رستگاری درشهر زمینی حاصل نمیشود وباید به سمت شهرخدا رفت.
آکویناس نیز معتقدبود که دین وعقل ، عقل ونقل هردو یک چیز رابیان می کنند واختلافی باهم ندارند. منظور اصلی اواین بود که بین ارسطو که عقلی است بامسیحیت که نقلی است اختلافی وجود ندارد. ازنظر وی حقیقت یک چیز است وعقل ونقل هردو یک چیزرابیان میکنند. وی همچنین مانند آگوستین منشا قدرت را ازآن خداوند میداند ولی معتقد است که خداوند قدرت را به مردم واگذار کرده ومردم نوع حکومت را خودشان تعیین میکنند. همچنین او انسان را یک موجود خطاکار نمی داند وبرای انسان یک شان وارزشی قائل است که این غایت همان کمال است.
بعد از قرون وسطی میرسیم به رنسانس که رنسانس دوره گذاربه مدرنیته است. تحولاتی در این دوره رخ داد وعلم و دانش رشد پیدا کرد. مهمترین متفکر این دوره ماکیاول است.
بعد ازقرون وسطی میرسیم به دوره مدرنیته که مهمترین فیلسوفان واندیشمندان این دوره دکارت، اسپینوزا، لاک وهیوم میباشند.
دراندیشه های دکارت بیشتر اندیشه های سقراط نمایان است. اوهمانند سقراط به نادانی خود پی برده بود وبه حواس بی اعتنا بود وتنها به عقل اعتماد داشت. وی آن خلا ناشی از فلسفه عقلی را که دردوره مسیحیت وقرون وسطی پیش آمده بود را پرکرد. از این روبه وی لقب پدرفلسفه نو را اعطا کردند.
در اسپینوزا نیز بیشتر آثار رواقیان متجلی است. زیرا او مانند رواقیان معتقد به جبری بودن سرنوشت وهرآنچه که روی میدهد است. ازنظر او طبیعت وخدا هیچ فرقی باهم ندارند بلکه هر دو درهم ادغام شده اند وخدا همان جوهر وجود است. پس هرچه خدا بخواهد روی میدهد. چون او علت درونی است.
لاک نیز همانند ارسطو تجربه گرا بود وببیشتر به ارسطو توجه داشت.لاک معتقد بود که تمام ذهنیت افکار ما حسیات ماهستند. یعنی ما ازطریق حس واقعیات را ادراک میکنیم وذهن خود را شکل میدهیم. حسیات انسان را به سمت تامل وا میدارد. از نظر او ذهن مانند یک تخته سفید است که آموزگار آن راسیاه میکند واین آموزگار همان حسیات هستند.
هیوم نیز به نوعی تجربه گرا بود. از نظر هیوم بشر دارای دو ادراک تاثرات وتصورات است. مقصودش از تاثرات، احساسات آنی هستی خارجی است وتصورات نیز یادآوری این احساسات است.هیوم مانند مرحله سوم شازده کوچولواست. او میگفت ریشه همه دانایی ها وتصورات انسانها تاثرات وتجربه های آنها است. زیرا باتجربه( تاثرات) دانایی ها ویادآوری ها( تصورات) در ذهن انسان نقش میبندد. از نظر هیوم توالی رویدادها پشت سریکدیگر مانند رعدوبرق به علت وجود قانون میان آنها نیست، بلکه نتیجه ذهن ماست وآن عادتی که ما درتوالی رعدوبرق داریم. اگر ما در استفاده از محسوسات دچار اشتباه شویم، عقل ما نیز دچار اشتباه میکند ودرنتیجه عملمان نیز اشتباه است.سرانجام اومعتقد است که: عقل برده احساسات است. زیرا احساسات وعواطف است که راهنمای زندگی انسان ها است وعقل همانی را میپذیرد که احساسات بیان میکند.
سرانجام میرسیم به عصر روشنگری یا دوران معاصر که ازقرن 18 شروع میشود. مهمترین اندیشمندان این دوره
کانت، هگل، مارکس وفروید میباشند.
محل برخورد وتقاطع تجربه گرائی وعقل گرائی در کانت است. به نظر او هم عقل وهم حس در رسیدن انسان به هدف دخیل هستند وهیچ کدام نقش برتری نسبت به یکدیگر ندارند وزمان ومکان را درعقل دخیل میداند.کانت معتقد بود که ذات اشیاء متفاوت از آن چیزی است که ما در ذهن خود تصور میکنیم وهیچ گاه نمیتوانیم شناخت قطعی داشته باشیم وقائل به نسبیت بود.همچنین اومعتقد بود که خلا ناشی ازعقل وتجربه، بادین پر میشود. کانت موازین اخلاقی را امرمطلقی میداند وتشخیص حق ازباطل راکار عقل میداند. اصول اخلاقی کانت را اخلاقیات وظیفه شناسی می خوانند واو پدر اندیشه سازمان ملل بود. زیرا اوتاسیس یک جامعه ملل را دررساله خود عنوان کرده بود.
هگل نیز معتقد بود که حقیقت همان امری است که درذهن وجود دارد وتجلی کننده همان جمله معروف سوفسطائیان است که میگویند: انسان هرچه بفهمد خودش حقیقت است. به نظر هگل خصایص جاودان وحقیقت ها همواره از دوره ای به دوره دیگر فرق میکند.یعنی حقیقتها درهر دوره ای نسبت به دوره قبل عامیانه تر میشود وتنها چیزی که میتوان به آن حقیقت گفت همان تاریخ است.
مارکس نیز ماتریالیست بود وطرفدار ماتریالیست تاریخی بود. وی معتقد بود که عوامل مادی جامعه تاحدی شیوه اندیشیدن ما رامعین میکند وعوامل مادی نقش تعیین کننده ای درتحول تاریخی دارند. وی اقتصاد را زیربنای جامعه میداند وعوامل دیگر را روبنای جامعه میداند. منظور وی از عوامل مادی آن نیروهای اقتصادی است که تاریخ راپیش میبرند. ازنظر مارکس هگل روی سرخود ایستاده است. به عقیده مارکس بین روبنا وزیربنا یک رابطه دیالکتیک ومتقابل وجود دارد. به همین جهت اورا ماتریالیست دیالکتیک می خوانند. از دیدگاه وی تاریخ محصول کشمکش وتضاد طبقاتی است وسرمایه داری نظامی است که موجب خودنابودی میشود.
میتوان گفت فروید، فیلسوف فرهنگی است.او، اعتقاد داشت که تمام اعمال وحرکات براساس ضمیرناخودآگاه انسان صورت میگیرد، که ازدوران کودکی برای او به ارث مانده است. اصطلاح ناخودآگاه را نیز برای چیزهائی که سرکوب کرده ایم، یعنی برای ما ناخوشایند وناگوار است بکار میبرد. از نظر فروید راه ورود به ضمیر ناخودآگاه ما رویاهای ما است ورویاهای ما همه تحقق آرزوهای ما میباشد.
بعد ازعصر روشنگری میرسیم به دوران خودمان. مهمترین متفکران واندیشمندان این دوره نیچه وسارتر میباشند.
نیچه فردی واقع گرا بود ومیگفت:به سخن کسانی راکه وعده های آسمانی میدهند گوش مسپار. وی آنقدر واقع بین بودکه گفت خدا مرده است.
سارتر نیز معتقد بودکه وجودگرائی، انسان گرائی است ومقصودش نیز این بود که فلاسفه اگزیستانسیالیست، انسانیت را مبدا کار خودقرار میدهند. سارتر فرق میان وجود انسان وگیاهان را اینچنین بیان میکند: گیاهان وجانوران زنده اند و وجود دارند ولی به وجود خود نمی اندیشند، ولی انسان تنها موجود زنده ای است که ازوجود خود آگاه است. وی سرانجام میگوید وجود برماهیت مقدم است ومعتقد بودکه آگاهی ما ازطریق ادراک وحواس صورت میگیرد. زیرا ما با واسطه ادراکمان با محیط ارتباط برقرار میکنیم.
گوته: کسی که از سه هزار سال بهره نگیرد، تنگدست بسر میبرد.
دوره باستان___ قرون وسطی___دوره گذار(رنسانس)__مدرنیته__عصرروشنگری___دوران خودمان.
این نوشتهای قدیمی از سال 82 در وبلاگ شخصی و متروکم هست. امروز نیز برعقیدهی پیشینام، بهجز آنکه در معاصر بودن تودهی مردمم در تردیدم!
سالگرد امام خميني گذشت و شوكران فرصت نكرد چيزي بنويسد. درپي مطلبي مناسب بودم كه به نامهي نمايندگان مجلس به رهبر انقلاب برخوردم. در آن به بحران مشروعيت نظام اشاره شدهبود. مناسب ديدم با يك تير دو نشان بزنم: هم از شخصيت كاريزماتيك امام خميني یادی کنم و هم به انواع مشروعيتها از نظر ماكس وبر اشاره کنم.
«درديدگاه جامعه شناسانه، مشروعيت دولت از ديدگاه بيروني يعني از ديدگاه اتباع ملاحظه ميشود.(1) وبر سه نوع اصلي مشروعيت از ديدگاه جامعهشناسانه را مطرح كرده است؛ اول مشروعيت سنتي ، دوم مشروعيت كاريزمايي و سوم مشروعيت قانوني.
به گفتهي وبر، اقتدار سنتي: ” اقتدار گذشتهي ابدي يعني اقتدار رسومي است كه به واسطهي تصديق و پذيرش از ديرباز قداست يافتهاند.“ انواع اصلي اقتدار و مشروعيت سنتي، پدرشاهي وپدرسالاري بودهاند.
مشروعيت كاريزمايي: ” اقتدار ناشي از لطف و عطيه خارق العاده و شخصي است؛ ارادت مطلقا شخصي و اعتماد شخصي نسبت به الهامات، خصال قهرماني و ديگر ويژگيهاي رهبري فردي است.“
”سر انجام سلطهي قانوني به حكم اعتقاد به اعتبار قوانين موضوعه پديد ميآيد وبر صلاحيت كاركردي مبتني است.“(2)
امام خميني از شخصيتي كاريزمايي برخوردار بود. خصال «منحصر به فردشان» باعث توجه واقبال مردم شده بود. براي به دست آوردن چنان مشروعيتي نياز شخصيت كاريزماي ديگري هستيم؛ وگرنه نياز به رهيافت به نوع ديگري از مشروعيت خواهيم بود... با توجه به بلوغ فراگیری که متوجه انسان معاصر است ـ اعم از شرق یا غرب ـ مسلما در چنان صورتی مشروعیت سنتی گزینش نخواهد شد. برگ برنده در اختیار مشروعیت عقلانی و قانونی خواهد بود... یاحق!
=================
1ـ به خلاف ديدگاه فلسفي كه به عناصرذاتي ودروني حكومت نظر دارد.
2ـ حسين بشيريه، آموزش دانش سياسي، ص37.
به گزارش ايسنا رييس ديوان محاسبات كشور طي سخناني با ابراز خشنودي از حضور رييسجمهور در همايش این دیوان گفت: در سال گذشته نيز همايش اين ديوان با حضور دكتر حدادعادل برگزار شد و من در همان همايش عرض كردم كه در سال آينده در دولت جديد با تخلفات كمتري مواجه هستيم. در آن همايش، گزارش مشروحي از تخلفاتي كه در سالهاي گذشته صورت گرفته بود، به دكتر حدادعادل دادم، ولي در خدمت شما آماري ارايه نميدهم؛ چرا كه مطمئن هستم دولت جنابعالي مملو از وزيران كارآمد، كاردان و پاكدامن است كه تخلفات در آن به شدت كاهش پيدا ميكند.
رحيمي با بيان اينكه اعتقاد قلبي وي اين است كه بايد با دولت احمدينژاد بيشتر از دولتهاي گذشته همكاري كرد، گفت: البته ما با دولتهاي قبلي نيز همكاري كردهايم، ولي اكنون اين كار را به صورت ويژه ادامه خواهيم داد.
وي افزود: در سوريه در شهر تاريخي بصرا كه اسم آن را بعضا ممكن است نشنيده باشيد، يكي از مسلمانان به من گفت كه من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدينژاد بود و اين ابراز احساسات براي ما افتخار بزرگي است. در حلب ما افتخار ميكرديم؛ چرا كه در اين شهر وقتي راه ميرفتيم همه به ما احترام ميگذاشتند و به بركت وجود شما، ما را مورد نوازش و احترام قرار ميدادند و حتي در جاهايي ما را به چاي و بستني دعوت ميكردند و ميگفتند دكتر احمدينژاد رييسجمهور ماست. در اين كشورها حال و هواي ديگري حاكم بود.
پاسخ بازتاب به خدمات ویژه رئیس محاسبات:
براي اثبات سخنان آقاي رحيمي، خبرنگار «واحد ادعاي نبوتسنجي» بازتاب، بلافاصله به محل اعزام شد تا ضمن يافتن گوينده آن سخن، با وي مصاحبه كند.
ساعاتي پيش، خبرنگار «بازتاب»، ضمن تماس با دفتر سايت، ضمن تأييد وجود اين شخص، گفتوگوي خيالي خود با وي را مخابره كرد كه در پي ميآيد:
بصرا ـ سوريه ـ خبرنگار واحد «ادعاي نبوت سنجي» بازتاب.
خبرنگار «بازتاب» ـ سؤال: با سلام، آيا شما همان شخصي هستيد كه با آقاي رحيمي صحبت كرديد؟
مرد سوري ـ جواب: آقاي رحيمي ديگه كيه؟
خبرنگار: آقاي رحيمي، رئيس ديوان محاسبات كشورِ ايران هستند.
مرد سوري: اينهايي كه گفتي نميدانم چيست، ولي چند نفر ايراني اينجا آمدند و با هم اختلاط كرديم.
خبرنگار: چه گفتيد با هم؟
مرد سوري: خيلي حرف زديم. آنها زيتون و قهوه خوب ميخواستند، من هم گفتم كه بروند از «ابوسعدون» بخرند. بعد آنها به من گفتند، نظرم راجع به ايران چيه. من هم گفتم: يك بار پسته ايراني خوردم و خيلي خوشم آمد.
خبرنگار: ديگر چه گفتيد؟
مرد سوري: آنوقت من از شغل آنها پرسيدم. آخه چند تا انگشتر خيلي خوشگل به انگشت داشتند و دايم تسبيح ميچرخاندند، من هم فكر كردم توي كار انگشتر و تسبيح هستند و شايد هم بتوانم معاملهشان را با «سعيدبن كلاش»، جوش بدهم و چار لير كاسبي كنم، اما آنان گفتند: شغلشان چيز ديگري است...
«از اهالی محترم تقاضا میشود، الهامات و مکاشفات دولتی خود را یا به سایت اختصاصی دیوان محاسبات کشور ایمیل بزنند یا با میزبانی از رئیس محترم آن دیوان به صرف چای و بستنی به صورت حضوری گزارش داده تا جهت محاسبه و انعکاس، اقدام شود.»
طرح تحقیق
حوزه موضوعی :فهم دین
موضوع تحقیق :هر منوتیک
طرح مسئله:امروزه بر اثر ظهور برخی دانشها و نظیه های جدیددر حوزه دین پژوهی ، پرسش های اساسی در زمینه فهم دین مطرح شده است، از جمله :
آیا فهم دین ممکن است؟ آیا فهم دین روشمند است ؟ منطق فهم دین چیست؟
سوالات فرعی: آیا دین کشف پذیر است؟ آیا تمام حقیقت دین قابل دسترسی است؟ در صورت کشف پذیر بودن دین ، منابع فهم دین چیست؟
آیا کشف حاق دین از منطق مشخصی پیروی میکند؟اگر کشف حقیقت دین ممکن و منطقمند است ، علل تنوع و تطور فهم دین چیست؟آیا تنوع و تکثر فهم دین ملازم با نسبیت است؟ یا فهم ها به صائب و غیر صائب قابل تقسیم است؟
ضرورت بحث: به نظر ما پاسخ در خور و فرا خور به این پرسش ها و پرسش های بسیار دیگر از این دست، تدوین علم و فن مستقلی را ضروری می دارد که می توان آنرا دانش فهم دین
فرضیه: فهم دین ممکن و روشمند است
روش: تبیینی – تفسیری با رهیافت های عقلی – نقلی- شهودی
تعریف پاره ای از اصطلاحات:
هرمنوتیک: دانش یا فنی که به چگونگی فهم می پردازد
دین: مجموعه ای از گزاره ها و آموزه هایی درباره تبیین هستی و ارتباط انسان با خود و دیگری و جهان و خدا برای تامین کمال آدمی
متن دینی : کتاب مقدس و روایات

مانا! تو قرباني چه هستي؟ تو كه روحت را نازك و شكننده كردهاي تا هنرمند شوي، تا به انگيزه آموختنی همراه با لبخند برای كودكانمان، طرح بزني و ماناتر شوي؛ امروز زمختي اين پاسخ را چطور تاب میآوري؟ مانا! راز نامانا شدنت در اين نيستان چيست؟
از حماقت و بي خبریات نمیتوان گذشت! مانا! ما سادهايم، بیخبر و احمقیم كه گمان میكنيم مردم به طنزهاي ما میخندند. ايشان مدتهاست زبان طنز را فراموش كردهاند و بجايش به حرفهاي جدي میخندند! امتحانش كن: وعده جامعه مدني، تحقق ژاپن اسلامي، آزادي عقيده و مبارزه با مفاسد اقتصادي و...
با يكي از دوستان آذري، صحبت از ناآرامي هاي اخير آذربايجان بود، او حق را به مردم مي داد: شبكهي سیمای استان آذربایجان به جز درصدي، به زبان فارسي است و باقي مشكلات عمومي! و سهم تو در اين ميان؟ بهانهاي بيش نيست! طنز تو در ميان طنزهاي محاوره ای یا رسمي رسانهاي، ملايمترين و نيتات نيز مثل ديگران عاري از اهانت بودهاست. پس اين همه هياهو در پي چيست؟
ما راه اعتراض را نياموخته ايم. اصلاً نهادينه نشدهاست و راهي نساختهاند تا بياموزيم، آيا كسي هست به من بياموزاند: راه پيگيري نتيجهي پروندههاي مفاسد اقتصادي كجاست و چه تضميني بر سودمندیاش هست؟ اين در حالي است كه مقام رهبري چندسالي با تأكيد، به پيگيریاش امر كردهاند و ما شهروندان را در سالی به داشتن روح پرسشگري و مسئولان را به وظيفهي پاسخگويي ارشاد كردهاند.
ما آموختهايم: كوتاهترين و سالمترين راه، اين است كه در پي حل مشكلات معيشتي فردي خودمان باشيم و بدون هيچ مشاركت يا خداي نكرده دخالتي، حل مسائل اجتماعي را به مسئولان و وجدانشان واگذار كنيم. البته اين سكوت، خالي از عوارض هم نيست، عقدههاي انباشتهشده و سؤالهاي پاسخ دادهنشده، در پي يافتن بهانه و فرصتي میگردند، اگرچه به كوچكي كاريكاتور تو باشند. ظهور چنين اجتماع عقدهاي و هيجاندوستي، متقابلاً سركوب میطلبد و يافتن سوسكي تا با له كردنش، عقدهها را فرو بنشاند و عقدهایهاي خطرناك را بترساند!
نیز ما آموختهايم: اگر اعتراضي هم مقبول حاكميت است، با خشونت مردمي همراه باشد. مثل اعتراض به چاپ كاريكاتور موهن نسبت به پيامبر اسلام(ص) در حد آتشزدن سفارت دانمارك، مثل اعتراض به حضور دراويش گنابادي در قم، مثل...
آه مانا! تو قرباني چه هستي؟ ما قربانی چه هستيم؟...
۱. درباره اظهار عقیده تان که با قید (فعلا ) اعلام شده بود باید عرض کنم که از ان زمان به بعد (ان مقطع زمانی ) روابط دیپلماتیک یک بازی سراسر باخت بود (که با تدبیر مسئولان نظام دنبال نشد)البته برای سخنان خود گواهی دارم وان تناقض گوئی های سران اتحادیه اروپا در ان مقطع زمانی بود.
۲. در ثانی اشکال بنده به همان لفظ (فعلا ) شما بر میگردد.
انقلاب و صدور انقلاب:
در مورد انقلا ب باید عرض کنم که به قول رهبران انقلاب و انچه که مشهود از روند انقلاب بناید انقلاب را تمام شده پنداشت (البته این نظر من هم است)
بنده انقلاب را در یک بعد زمانی و مکانی صرف جای نمیدهم و انقلاب ایران را یاد اوری پیمان الستی میدانم که بشر با خدای خویش بسته و این تجدید عهد در اجتماع صورت گرفت (بر خلاف تمامی عهد های درونی)
انقلاب ما که بر موزه اسلام استوار است و شعار عدالت در کف دارد در حال پیش روی است چه در بعد خاک از منظر ژئو پلیتیکی(عراق و افغانستان و.. . ایت الله سیستانی و سید حسن نصرو...)چه در بعد خاک دل (قلوب)که شواهد ان را شما بهتر از من میدانی.
در کل نظر بنده این است که ما در حال صدور انقلاب بوده وهستیم.
برای اطلاع بیشتر خودم و دوستان را به این کتاب ارجاع میدهم که از استاد لک زائی رفرنس گرفته ام:
بازتاب انقلاب اسلامی بر جهان/ اسپوزتیو /مرکز باز شناسی اسلام و ایران
۱. مباحث نظری :
تمدن : منظور از تمدن در این معنا نه مدنیتی فیزیکی که متشکل از نهاد های مدنی بوده و اکنون در ان قرار داریم زیرا فرض بنده بر این است که ما هنوز به تمدن اسلامی دست پیدا نکرده ایم ما با بسط و تر ویج انتزاعی تمدن و در پاره ای جهات عملی این تمدن را نمایانده ایم که شالوده ناقصی است و باید کامل گردد.
مانا نیستانی رو سوسکش کنین! مانا نیستانی رو بادمجونش کنین! مانا نیستانی رو اعدامش کنین!
مرگ بر آمریکا!
موضوع اصلي : "بررسی آراء و نظرات محمد رضا پهلوي(با رويكردي تبييني-توصيفي)"
مفهوم سازي :در حقيقت مراد بنده از طرح اين موضوع يك نوع تبيين و توصيفي از افكار و نظراتي است كه در شخص محمد رضا شاه نهفته و در طول سلطنت وي به منصه ي ظهور رسيده اند . بسياري معتقدند كه همين اعمال و رفتار كه برخاسته از افكار و نظراتش است سبب سقوط وي شده است .منظور از توصيف ابتدا گزارشي از آنچه كه اتفاق افتاده است و تبيين هم به معناي بررسي علل و عوامل آن(رويكردي تحليلي) مي باشد.
مساله ي اصلي پژوهش حاضر اين است كه چرا اولين شخص مملكت (57-1320)بايستي چنين افكار و عقايدي داشته باشد و چنين رفتار كند؟
و سوال اصلي كه در ذيل مساله قرار دارد : چرايي و چگونگي و سير تطور افكار پهلوي دوم و عوامل تاثير گذاز بر نظرات وي ؟
سوال هاي فرعي : چرا وي واقعيات را غير واقعي تصور ميكرد و بر عكس؟ چرا و چگونه وي دچا ر اين بيماري (مالیخوليا) شده بود؟
چرا افكاري متناقض و متضاد را دنبال ميكرد؟
علل و عوامل بي ارادگي و عدم قاطعيت وي چه چيز بوده است؟
چرا او بايد ديكتاتوري وابسته اما تجددگرا باشد؟
مفروض: اگر شخص محمد رضا شاه متوجه آثار سوء افكار و عقايد خود در كشور مي شد و يك تغيير و تحولي در آن ميداد ممكن بود رژيمش سقوطنكند به در واقع محمد رضا شاه تنها بايد خود را مقصر اصلي ساقط شدن رژيمش بداند.
ادبيات موضوعي: درباره ي اين موضوع مشخصا منبع جامع و كاملي كه افكار وي را توصيف و بررسي كرده باشد وجود ندارد . تنها منابع خام وجود دارد و رسالت شخص نگارنده اين است كه با استفاده منابع درجه 1و2و3 بدون هيچ پيش فرض و پيش داوري به واقعيت بپردازد و تلاش كند كه يك مقاله اي پالوده از حب و بغض ارائه دهد چرا كه تنها با ذهني پالوده از رسوبات گذشته مي توان به گرته اي از حقيقت دست يافت.
روش و متدلوژي: بهترين روش براي تبيين چنين موضوعي بهره گيري از روانشناسي شخصيت و بررسي شخصيت پهلوي دوم در كتابهاي نوشته شده است و براي توصيف نيز از روش كتابخانه اي استفاده خواهد شد.
منبع يابي: نگارنده منابع را به سه درجه از نظر اعتبار تقسيم بندي كرده كه در تنظيم مقاله به كار گيرد :
منابه درجه 1 : آثار باقيمانده از شخص محمد رضا پهلوي به عنوان نويسنده ي آن .
منابع درجه 2 :آثار و مكتوباتي كه متعلق به نويسندگان خارجي است.
منابع درجه 3:كتابهايي كه پس از انقلاب به نگارش در آمده است .
تجربه سه هزار ساله ای است که نباید از ان غافل و یا در ان ثابت شد.
دنیای سوفی علاوه بر تاریخچه جهاد علمی دانشمندان غرب در باب فلسفه رمانی است که باب اشنائی ما را با اموزش های جدید تعلیم و طریقه فلسفیدن باز میکند .
دنیای سوفی مفاهیم عمیق فلسفی را در قالبی روان عرضه و پردازش میکند.
۵-با توجه به پیشرفت تکنولوژی وشکسته شدن زمان وتغییر در عرصه زندگی مدرن ونقشهای جدیدی که زنان بر عهده میگیرند اسلام چگونه این مشکل را حل میکند .
۶- ما برای ارائه اسلام به نظام جهانی جدید چون زنان مهره های کلیدی در حوزه های فرهنگ واجتماع واقتصاد وسیاست جهان امروز هستند نیاز به تبیین نوینی از نقش زن در جامعه هستیم .
۷-روش یابی : روش کتابخانه ای
۸- ادبیات موضوعی :الف-نظام حقوقی زن در اسلام ( مرتضی مطهری ) ب- پژوهشی پیرامون حقوق ونقش اجتماعی وپوشش بانوان وکنکاش در زمینه شناخت الگوی اسلام برای زن امروز (فرشته آذر نیا ) ج- حقوق زن : مقایسه حقوق بشری ومدنی زن در اسلام و اعلامیه حقوق بشر (محمد خامنه ای)
موضوع اصلی
بررسی علل وریشه های جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973 و تاثیرات آن بر خاور میانه
مسئله تحقیق
در این تحقیق به دنبال آنیم تا تعارض و بحران بین اعراب و اسرائیل را به شکلی هدفمند به نمایش بگذاریم.
اهمیت و ضرورت تحقیق
مسئله ی فلسطین و اعراب و اسرائیل از مسائل بسیار مهم در مسائل سیاسی جهان امروز است.این مسئله بارها موجب شروع جنگ و خونریزی در منطقه ی بسیار مهم و استراتژیک خاورمیانه شده است . به خصو ص در زمان جنگ سرد موجب گررید که دو ابر قدرت تا مرحله منازعه ی هسته ای به پیش روند.از نظر داخلی نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران مسئله ی فلسطین در صدر علایق و حساسیت های مردمی همچنین جزءاولویت های مهم در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایرا ن قرار گرفت .
سوال اصلی
چه عواملی سبب شگل گیری جنگ اعراب و اسرائیل شد؟
سوالهای فرعی
چه کشور های در این جنگ برعلیه اسرائیل موضع گیری کردند ؟
شکل گیری جنگ اعراب و اسرائیل چه تاثیراتی را بر خاور میانه داشت؟
فرآیند صلح بین اعراب و اسرائیل چگونه محقق شد ؟
مفروض
اعراب در صورت حفظ وحدت و ادامه تحریم علیه اسرائیل قادر بودند این کشور را از سرزمین های اشغالی بیرون کنند.
روش یابی
در این مقاله سعی شده است از روش تحقیق کتابخانه ای استفاده شود.وعمدتا از روش شناسی توصیفی استفاده شده است.
ادبیات موضوعی: در رابطه با ادبیات موضوعی میتوان به کتب زیر اشاره کرد
نتیجه ی تحقیق:
نتیجه ی تحقیق به اختصار در پایان تحقیق ارائه شده است.
۱-موضوع تحقیق:جایگاه ونقش زن در اسلام
۲-مسئله تحقیق:اسلام تا چه قدر برای موقعیت و جایگاه زن در جامعه
اهمیت قائل است.
۳-سوال اصلی :آیا اسلام برای اظهار وجود زن در جامعه مکانیزمهایی تعبیه
کرده است ؟
۴-سوالهای فرعی :الف-آیا زن در پشت عینک اسلام به عنوان یک ابزار به
آن نگاه میشود ؟ ب-آیادر دیدگاه اسلام زن میتواند علاوه بر نقش زن
بودن نقشهای دیگری هم ایفا کند ؟ ج-فرق دیدگاه اسلام در مورد زن با
سایر مکتبها در این موضوع چیست ؟ د-با توجه به تغییروتحولات دنیای
مدرن ونقش گسترده زن در امور جامعه اسلام به عنوان یک دین جاودانی
تا چه حد میتواند به نیاز از این قشراز جامعه جواب دهد؟
در این مقاله چند سوال اساسی مطرح است ؟
۱) چرا با وجودی که حکومت اسلامی ایران با آرای مردمی شکل گرفته است و حضرت امام ره نیز روی این مساله تاکید فراوان داشته است گفتمانی جدید مشروعیت مردمی حکومت را زیر سوال می برد.
۲) دیدگاه کسانی که معتقدند رای مردم تنها باعث مقبولیت نطام می شود و هیچ نقشی در مشروعیت حکومت ندارد بنابراین ولی فقیه می تواند بدون اتصال به مردم حکومت تشکیل دهد و رییس جمهور انتخاب کند.
۳ ) ظهور گفتمانهای جدیدی که در مقابل این موج سوم ایجاد شده است و چه نطری دارند و ادله های خود را بر چه اساسی بیان می کنند.
۴) در این مقاله به این موضوع پرداخته می شود که پیامبر بزرگ اسلام و معصومین ما درمورد رای مردم و نقش آنان در تشکیل حکومت اسلامی چه نقشی را ایفا نمودند و آیا مشروعیت یا مقبولیت را در موضوع حکومت به مردم نسبت می دهند.
۵) در این مقاله دیدگاههای فقهی عالمان اسلام در مورد حکومت اسلامی و رابطه آن با رای مردم مورد ارزیابی قرار می گیرد؟
۶) در این مقاله تلاش می کنم که از یک نگاه اصولی و با توجه به تحولات اساسی که بر اثر رای مردم بعد از انقلاب اسلامی ایران در کشور نمود پیدا کرد اشاره نماییم ؟
ادبیات موضوع :در این زمینه به آرای آقای مصباح یزدی ـ آقای منتظری ـ آیت الله موسوی اردبیلی ـ مهدی کروبی و محمد خاتمی استفاده خواهم کرد
موضوع اصلی :سیاست و قرآن
مسئله تحقیق :اصطلاحات سیاسی قرآن
سوالات :
آیا چیزی بعنوان اصطلاحات سیاسی در قرآن وجود دارد ؟
موارد اسفاده ومعانی این اصطلاحات چیست ؟
با اصطلاحات امروزی علم سیاست چه رابطه ای دارند ؟
فرضیه :
اصطلاحات سیاسی فراوانی در قرآن وجود دارد که میتوان آنها را با اصطلاحات سیاسی روز تطبیق داد .
اهمیت و ضرورت :
این کار و این ایده میتواند قدمی باشد در راستای بومی و اسلامی کردن علوم سیاسی
ادبیات:
ادبیات به کار رفته در این تحقیق ادبیات ی از نوع ادبیات تفاسیر قرآن خواهد بود
روش:
توصیفي
منابع:
تفاسیر و واژه نامه های سیاسی
فصل چهارم
ارزش يابي دلايل
يكي از اين راه ها دانش عمومي ميباشد
بواسطه توجه كردن به مرجعها ميباشد
كاستي ها يي يك متن عبارتند از اين است كه متن مورد نظر از جهت دلايل اين است كه ان متن شامل نتيجه نباشد
ميتوانگفت كه اگر در يك استدلال از يك دليل جزي ما بخواهيم استدلال كلي انجام بدهيم كار غير منطقي به نظر ميايد
يا اگر متن مورد نظر دلايل ناكافي را ارايه دهد
ويا اينكه فقط دليل خود را بپذيرد
در اين فصل به فرايند استدلالها توجه خواهيم كرد
بايد از متن اين داده را استخراج كرد كه ايا متن مودر نظر جقدر به نتايج مربوط ميباشد
ارزش يابي دلايل
يكي از اين راه ها دانش عمومي ميباشد
بواسطه توجه كردن به مرجعها ميباشد
كاستي ها يي يك متن عبارتند از اين است كه متن مورد نظر از جهت دلايل اين است كه ان متن شامل نتيجه نباشد
ميتوانگفت كه اگر در يك استدلال از يك دليل جزي ما بخواهيم استدلال كلي انجام بدهيم كار غير منطقي به نظر ميايد
ارزش يابي دلايل
يكي از اين راه ها دانش عمومي ميباشد
بواسطه توجه كردن به مرجعها ميباشد
كاستي ها يي يك متن عبارتند از اين است كه متن مورد نظر از جهت دلايل اين است كه ان متن شامل نتيجه نباشد
ميتوانگفت كه اگر در يك استدلال از يك دليل جزي ما بخواهيم استدلال كلي انجام بدهيم كار غير منطقي به نظر ميايد
تامسون
خلاصه كتاب
نكته هاي اين فصل
فهميدناستتدلال ۱
پيش فرضها
۱.۱ تمام ارتباط هاي در زبان حاصل نتيجه نمي باشد لذا بايد به متن توجه كرد وبه د نبال نشانها گشت
بايد توجه كرد كه در بعضي از متنهابايد به د نبال نشانه گشت
يكي از همين راه هابه اين طريق ميباشد كه به متن توجه كرده واين سوال را انجام ميدهيم ايا متن مورد نظر دليلي براي پذيرش متناز جانب خواننده دارديا نه
دومين راه يافتن كلمات استدلال ميباشد
سومين راه اين است كه هر گاه كلملت استدلال را مشاهده كر د يد ان را در انتهاي متن قرار دهيد
جگونگي تشخيص دلايل/
/. جواب مثبت دادن به نتيجه ها
/. /. قبول كردن نتايج
اگر ما در متني به نتيجه برخورد كرديم حتمابايد قبل از ان دلايل وجود داشته باشد
شاكله دلايل
يكمتن ميتواند يك يابيش ان شامل دلايل باشد
انواع استدلالها .د ليل اضافي دليل اصلي دليل مستقل انواع نتايج فرعي نتايج اصلي در حيقيقت فرضيه ها دلايل ما را تشكيل ميدهد
1= موضوع اصلی: بررسی ابعاد سیاسی هولوکاست.
2=مسئله تحقیق: هدف ازاین تحقیق این است که ضمن بررسی رویداد تاریخی هولوکاست به بررسی آثار سیاسی این رویداد بپردازیم.
3=سوال اصلی: آیا واقعه هولوکاست درشکل گیری دولت اسرائیل موثر بوده است یانه؟
4=سوالهای فرعی:
الف: ابعاد تایخی وسیاسی آن چیست.
ب: شرایط لازم برای تشکیل دولت اسرائیل چه بوده است.
ج: چه رابطه ای بین واقعه هولوکاست وتامین شرایط لازم برای تشکیل دولت اسرائیل بوده است.
5=مفروض: در مورد ابعاد فرضیه هولوکاست اغراق شده است؛ هرچند خودش یک پدیده واقعی است.
6= اغراق درابعاد هولوکاست توجیهی برای اشغال سرزمین فلسطین توسط یهودیان بوده است.
7=روش یابی ( روش پژوهش): روش کتابخانه ای
8=ادبیات موضوعی:
هولوکاست دروغ مقدس غرب علیرضا محمدی
گذار به دموکراسی مخالفان هولوکاست درایران shafieyan.blog spot.com
روزنامه کیهان 22 آذر1385
مکتب تاریخی واقعی وافسانه هولوکاست. عبدالله شهبازی . مجله صفحه اول. سال چهاردهم. شماره 72
9= نتیجه تحقیق
10= ضرورت واهمیت:
تاریخ معاصر جهان ازجنگ جهانی اول تاکنون به دلیل ظهور قدرت های جهانی پس ازاین دوجنگ فراگیر جهانی درقرون 20 و21 وافزایش کشمکش این قدرتها بایکدیگر نسبت به دهه ها وحتی سالهای گذشته ازتحریفات بیشتری برخوردار شده است. بسیاری ازوقایع سیاسی اتفاق افتاده دراین دوقرن نیز توسط قدرت های بزرگ وسلطه آنان یا مسکوت گذاشته شد، ویا بیش ازحد بزرگ نشان داده شد.
یکی ازوقایع تاریخی که درخلال جنگ جهانی دوم(1939) اتفاق افتاد وبخشی ازشئون زندگی سیاسی واجتماعی واقتصادی جوامع اروپائی وآمریکائی را ازهمان واپسین روزهای پایان جنگ تحت تاثیر قرارداد، واقعه تاریخی معروف به هولوکاست است.
این واژه که ازسوی یهودیها به عنوان مدرک جرم مبنی بریهودی ستیزی آلمانی ها منتشرشده باعث بوجود آمدن دیدگاههای متفاوتی شده که حتی منجربه اختلاف میان طرفداران اینگونه دیدگاهها دیده شده است.
هولوکاست که به کشته شدن یهودیها توسط کوره های آدم سوزی وهمچنین خفه شدن دراتاقهای بسته با گازهای سمی بدست آلمانیها اشاره دارد، مدعی براین است که درجنگ جهانی دوم 6 میلیون نفر وبه گفته بعضی ازرسانه ها مانند فیلم شب، مه حدود 9 میلیون نفریهودی به دست آلمان هیتلری( نازیسم) کشته شده اند. روزنامه ها ومقالات متعددی این قضیه را تاییدکرده وآن راتبلیغ می کردند تاوسیله ای برای مظلوم نمائی دولت اسرائیل وگرفتن غرامت ازآلمان به عنوان حربه ای اقتصادی وسیاسی باشد. لذا بعد ازجنگ جهانی دوم بااینکه تمام دنیا دراین جنگ شرکت کرده بودند واز هرکشوری افراد بسیاری کشته شده بودند، ولی فقط دولت اسرائیل توانست غرامت کشته شده های خود را ازآلمان دریافت کند که این دریافت غرامت تا سال 2030 نیز ادامه می یابد. هرچند هولوکاست را صهیونیستها به عنوان یک موضوع دینی ورویداد تاریخی قلمداد کرده اند اما این رویداد برای غیر یهودیان یک موضوع تاریخی است.
دراین مقاله سعی شده است ضمن روشن کردن واژه هولوکاست وریشه های آن، استفاده های ایدئولوژیکی که از این واقعه توسط موافقان آن صورت گرفته مانند ادعای یهودیان مبنی برتعلق سرزمین فلسطین به آنها که ریشه دراین واقعه تاریخی دارد را مطرح کرده وسپس درقسمت نتیجه گیری نظرات نویسنده مقاله را درباره این واقعه بیان کرده وبه سمع ونظر خوانندگان عزیز برسانم.
پایان
تجزيه و تحليل استدلال انتقادي(فصل اول)
شناسايي استدلال و و تشخيص نتايج
كلمات نشانگر استدلال: در ارائه ي نتيجه از كلمات ويژه و معيني استفاده ميشود رايجترين آنها عبارتنداز « بنابراين » و « پس» .« از اين رو»و«در نتيجه»اين چنين عمل ميكنند . واژه هاي ديگري نيز ميتوانند بيانگر نتيجه باشند نظير « نميتواند »
شناسايي استدلال بدون كلمه ي نشانگر
در برخي متون كه كلمه اي دال بر وجود استدلال موجود نباشدبه منظور تشخيص استدلال بايد روابط بين عبارات در متن بررسي شود ،تاارزيابي كنيم كه برخي عبارات ميتوانند مبين نتيجه باشند يا نه.
براي شناسايي نتيجه گيري يك استدلال بايد به دومورد زير توجه كنيم :
· كلماتنشانگر نتيجه
· اظهار نظر هايي كه به نظر مي آيد دلايلي براي آنها ارائه شده است.
·
قضاوت درمورد استدلالي بودن متن
مراحل زير تشخيص اين كه يك عبارت يا متن استدلالي است يا نه به ماكمك ميكنند :
3. اگر هيچ يك از جملات متن شامل نتيجه گيري نبود آن متن استدلال نيست.
4. وقتي در متن با نتيجه گيري مواجه شديدآهنرا به گونه اي باز نويسي كنيد كه نتيجه در انتها قرار بگيرد و با كلمه ي بنابر اين مشخص شود.
تشخيص دلايل
ما به چند طريق ا زدلايل استفاده ميكنيم : براي تاييد نتايج ، تاييد نظريه ها ، توضيح علت وقوع يك پديده و...كلماتي نظير« زيرا» ،« به دليل اين كه » ،« از اين رو » مبين حظور دلايل هستند .وقتي ما نتيجه ي استدلالي كه هيچ كلمه ي نشانگري ندارد تشخيص ميدهيم به احتمال زياد د رمورد دلايل اين استدلال حظور ذهن داريم.
تشخيص مفروضات
تعريف فرض:حدسي كه به روشني و صداقت ابراز شده و ممكن است درست يا نادرست باشد .
منظور از كلمه ي فرض در استدلال بيشتر اشاره به مفروضاتي دارد كه تلويحا بيان ميشود .
دو شيوه ي عملكرد مفروضات در استدلال:
1. حمايت از دلايل اصلي ارائه شدهدر استدلال يا زيرساز دلايل اصلي
2. به عنوان گامي نامرئي در استدلال به عنوان دلايل يا نتايج بيان نشده.
ارزشيابي استدلال(فصل دوم)
ارزشيابي درستي دلايل ومفروضات
گاهي ممكن است در ارزيابي صحت جمله ها به استناد به مراجع نياز داشته باشيم.
در مواقعي كه به اطلاعات كارشناسانه نيز نيازمنديم بايد به مراجع اتكا كنيم.
اعتبار مراجع
در ارزيابي اعتبار مراجع با توجه به شرايط در مورد احتمال درستي يانادرستي آن اظهار نظر ميكنيم .در اين جا خلاصه اي از سوالات مهم در مورد اعتبار شهادت و اعتبار مراجع يا متخصصان وجود دارد كه بايد د رهنگام شنيدن يك استدلال از خود پرسيد :
Ø آيا در مورد اين شخص احتمال دروغگفتن، عدم ارائه ي اطلاعات كاملا مرتبط و يا احتمال تلاش در جهت گمراه كردن ما وجود دارد ؟
Ø آيا اين فرد در مورد موضوع مورد نظراز تخصص برخوردار است ؟
Ø آيا اين قضاوت فرد ناشي از تاثير احساسات او نبوده است ؟
Ø آيا مدرك ديگري از ساير منابع وجو دارد تا اظهارات اين شخص را تاييد كند؟
ارزشيابي تاييد نتايج
ما در ارزيابي تاييد نتايج به دنبال آنيم كه آيا نتايج استدلال ها تويط دلايل ارائه شده اثبات ميشوند يا نه؟
و در صورتي كه دليل ارتباطي با نتيجه نداشته باشدمورد قبول قرار نميگيرد. بااين وجود قضاوت در مورد مرتبط بودن دليل براي نشان دادن اينكه دليل مزبور نتيجه را تاييد مي كند كافي نيست .به عبارت ديگر قدرت تاييدي كه دلايل براي نتيجخ ارائه ميدهند متفاوت است. با اين حال دقت درمورد ميزان قوت تاييد امكان پذير نيست و در موارد بسياري ممكن است اه منظور ارزيابي دلايل،سه مورد تاييد قوي،نسبتا قوي،و ضعيفرا براي نتيجه ارائه داده و نياز به درك بيشتري از استدلال داشته باشيم .
تشخيص نواقص استدلال
استدلالي ناقص است كه دلايل ارائه شده در آن نتيجه ي مورد نظر را تاييد نمي كند .
اولين قدم در ارزيابي نواقص استدلال اين است كه نتيجه و مدارك و دلايل ارائه شده ي مربوط به آنرا مشخص كنيم. قبل از خواندن متن ، نتيجه و دلايل را مشخص كنيم .بايد به ياد داشت كه در حين جستجوي نقص ها صحت دلايل را در نظر نمي گيريم .
برخي از راههايي كه از طريق آن استدلال با نقص روبرو ميشود، به قرار زير است:
ارزشيابي شواهد و مدارك بيشتر
داشتن توانايي ارزشيابي تاثي مدارك اظافي ارزشمند است زيرا مردم همواره از طريق مبادله اطلاعات جديد بايكديگر به بحث و گقتگو در مورد استدلال هاي يكديگر مي پردازند
وقتي كه مدرك جديد را مطابق با موضوع خود مي بينيم بايد در نظر بگيريم كه آيا اين مدرك متضاد با عقيده ي قبلي است يا موافق آن است .يعني علاوه بر در نظر گرفتن احتمال تضعيف استدل توسط مدركاظافي، احتمال تقويت آنرا نيز در نظر داشته باشيم .
بررسي تبيينها
برخي استدلال ها به جاي متقاعد كردن براي پذيرش يك نتيجه ي خاص سعي دارند تا چيزي را كه ما قبلا آنرا به عنوان يك حقيقت قبول داشته ايم ، تبيين كنند.آنچه كه ما بايد در مورد تبيين بدانيم درستي آن است اما راههاي مختلفي براي ارزيابي يك تبيين وجود دارد .يكي از اين روش ها بررسي هر گونه ابهامي است كه در رابطه با تبيين است راه دوم جستجوي تبيين هاي ديگر است.
تلخيص مهارت ها ي ارزشيابي
Ø نتيجه را پيداكنيد.
Ø دلايل و مفروضات بيان نشده را بيابيد.
Ø بررسي كنيد كه در ارزيابي صحت دلايل و مفروضات بيان نشده تا چه حد ميتوانيد پيش رويد .
Ø آيا خود شما اطلاعاتي داريد كه باعث تضعيف يا تقويت نتيجه شود .
Ø آيا متن داراي توضيحاتي است ؟ در اين صورت آيا آنها منطقي هستند ؟ نشان دهيد.
Ø اگر معتقديد دلايل و مفروضات به خوبي نتيجه را تاييد نمي كنند آيا ميتوانيد كه مسيري كه داراي چنين نقصي است را نشان دهيد .
شناسايي مدلول ها (فصل سوم)
استخراج نتايج
يكي از جنبه هاي مهم استدلال،قدرت فرا تر رفتن از سطح اطلاعات داده شده، استخراج نتايج ازشواهد و درك پيامد هاي سخن ديگران است .
در استخراج نتيجه در مواردي كه شواهد به نتيجه اي اشاره دارد كه ممكن است لازم باشد آنرا باشواهد ديگري نيز بررسي كرد بهتر است كه نتيجه خود را به صورت (( احتمال )) بيان كنيم .
شناسايي مدلولهاي استدلال
مهارتي كه در پرداختن به مدلولهاي استدلال به كار ميرود به عنوان "شناسايي استدلال هاي موازي "و"شناخت و كاربرد اصول "ناميده ميشود .
شناسايي استدلال هاي موازي
ارزش چنين مهارتي اين است كه اگر فرد قادر به شناسايي استدلال هاي موازي باشد اين امر به او كمك خواهد كرد تا نقص استدلال را پيدا كند.
شخصي كه با اظهار "بايد در مورد اين هم بحث ميكردي كه..."با يك استدلال مخالفت ميكند،اغلب در حال ارائه ي استدلال موازي است تا نشان دهد كه در استدلال اصلي ايرادي وجود دارد.
شناخت و كاربرد اصول
استدلال هايي كه بر اصول كلي متكي بوده داراي مدلول هايي فراتر از موضوع خود هستند چون اين ماهيت اصل كلي است كه براي بيش از يك حالت قابل اجراست.در اصول انواع بسياري مطرح ميشوندبه عنوان مثال قوانين حقوقي ،راهبرد هاي اخلاقي و غيره .در يك استدلال ممكن است اصول به عنوان دلايل نتايج يا فرضيات اظهار نشده به كار برده شوند.
مهارتهاي شناخت اصول ارزشمندند چون گاهي اجرا ي اصل براي موارد ديگر يعني "ديگر مدلولهاي اصل" ممكن است به ما بفهماند كه اصل مورد نظر لزوما بايد اصلاح شود يا حتي ممكن است رد شود.
دو مهارت در کاربرد زبان ( فصل 4 )
· توانایی کاربرد زبان با دقت و وضوح تمام
· توانایی خلاصه کردن استدلال های دیگران
کاربرد روشن و دقیق زبان
در مواردی که عبارت مبهم است ما به پیدا کردن شواهدی در متن نیاز داریم که بفهمیم کدام مفهوم مورد نظر بوده است.مورد دیگر که نیاز به توضیح دارد درجایی است که مقصود ازآوردن یک عبارت آشکارا این بوده است که تمام انواع یک شیء را شامل شود اما چون مقصود نویسنده آشکار شده است بلافاصله مشخص نمیشود که عبارت به طور دقیق چه چیز هایی را دربر می گیرد.
خلاصه کردن استدلال ها
تلخیص کردن به دو طریق به قهم متن کمک میکند : اول اینکه بیان مزالبی به زبان خودتان، شمارا مجبور میکند که ابتدا پیام و مفهوم متنرا به خوبی درک کنید و با آن چه متن میگوید با جدیت برخورد کنید
دوم آن خلاصه نویسی به شما کمک میکند تا با تجزیه ی یک بخش طولانی به قسمت های کوچتر کنترل بیشتری بر آن داشته باشید .
طریقه ی خلاصه نویسی
ابتدا نتیجه ی اصلی را مشخص کنید. سپس دلایل میانی که قصد تایید این مطلب را دارند بیاورید.این ها ممکن است دلایل اصلی یا نتیجه گیری میانی باشند.دراین مرحله سعی کنید به یک یا دو مطلب یا بیشتر که نتیجه گیری اصلی را مستقیما تقویت می کنند بپردازید .
خلاصه ی شما میتواند به شکل زیر باشد
متن سعی داردبه من تقبولاند که...( نتیجه گیری اصلی )...،بنابر این دلایلی که ( نتیجه گیری ملانی/ حد واسط اول )...و...( دلیل اصلی )...و...( نتیجه گیری میانی/ حد وایط دوم ).
وقتی شما این خلاصه ی کوتاه را نوشتید چهار چوبی خواهید داشت که میتوانید استدلال های مفصل تری را نیز در آن بگنجانید.
تمرين مهارت هاي استدلال (فصل 5 )
متون استدلالي طولاني
براي پرداختن به متون استدلالي طولاني مقدمات زير نياز است :
1) اولين وظيفه تعيين دلايل و نتايج است .شاخص هاي نتيجه (مانند بنابراين) و شاخص هاي دليل (مانند بدليل) در انجام اين امر به ما كمك ميكنند.
2) وقتي لايل ارائه شده را مشخص كرديد بايد ببينيد چه نوع مفرو ضاتي لحاظ شده است،كه آن مفروضات ميتواند شامل موارد زير باشد :
3) وقتي دلايل و زمينه هاي آن را مشخص كرديدبايد آنرا ارزيابي كنيد .
4) بايد توجه كرد كه آيا استدلال مبتني بر مداركيست كه منبع آن غيرقابل اعتماداست .
5) بايد توجه كرد كه آيا خود اطلاعاتي كه باعث تقويت يا تضعيف نتيجه ميشوند داريد.
6) آيا توضيحات متن كه شما آنها را ارائه كرده ايد منطقي هستند ؟
7) اگرموارد مشابهي د رمتن پيدا كرده ايد آيا اين تشابهات صحيح هستند؟
8) بنا بر اطلاعات متن آيا ميتوان به نتايج مهمي كه در متن اشاره نشده است دست يافت ؟
9) آيا استدلال متن به نظر شما اشتباه است ؟
10) آيا هر يك از دلايل و مفرو ضات يك اصل كلي را نشان ميدهند ؟
11) اگر معتقديد كه دلايل و مفرو ضات به خوبي نتيجه را تاييد نميكنند،آيا ميتوانيد مسيري كه داراي اين نقص است را نشان دهيد ؟
گزينه هاي اول و دوم در تجزيه و تحليل داده ها و گزسنه هايسوم تا يازدهم نيز در ارزشيابي متن به ما كمك خواهند كرد .
۲-۲ مسائل=چه رابطه ای بین توسعه نیافتگی و نوع حکومت وجود دارد
۳-۳سوال اصلی=چرا ایران در دوره سلطنت رضاشاه توسعه سیاسی نیافت
۴-۴ضرورت مقاله=مقاله حاضر به دلیل پرداختن به دلایل عدم توسعه سیاسی یک ضرورت محسوب میشود
۵-۵ ادبیات موضوعی=در مورد بحث های توسعه سیاسی محققان بسیا ری کار کرده اند ولی من به دلیل موضوع انتخابی کارهای اقایان سردار ابادی و بشیریه را در اینجا انتخاب کرده ام
۶-۶فرضیه=ویزگی های درونی حکومت رضاشاه مانع اصلی توسعه سیاسی بوده است
۷-۷مفهوم سازی=مفهوم طبقه متوسط شهری و بورزوازی
۸-۸مباحث عملی=در ایران با توجه به شکاف های فرهنگی و اجتماعی می توان گفت توسعه سیاسی به وجود نیامده است
۹-۹روش مقاله=روش توصیفی
۱۰منابع =کتاب موانع تحقق توسعه سیاسی در دوره سلطنت رضاشاهاز اقای سردار ابادی و کتاب موانع توسعه سیاسی در ایران
1= موضوع اصلی: هولوکاس وبررسی صحت وسقم آن
2=مسئله تحقیق: آیا هولوکاس واقعی است یا نه؟
3=سوال اصلی: هولوکاس درچه ابعادی اتفاق افتاد؟
4=سوالهای فرعی:
الف: خود پدیده تایخی آن چیست؟
ب: روایات تاریخی که دراین باره وجود دارد چند دسته است؟
ج: درهرکدام از این روایات ابعاد پدیده چه میزان ارزیابی شده است؟
د: قوت وضعف هریک از این اسناد چگونه ارزیابی میشود؟
5=فرضیه تحقیق: در موردابعادفرضیه هولوکاست اغراق شده است هرچند خودش یک واقعه تاریخی است.
6=اهمیت وضرورت: بی پایه واساس جلوه دادن ادعای یهودیان مبنی برتعلق سرزمین فلسطین به آنها.
7=روش یابی ( روش پژوهش): روش کتابخانه ای
8=ادبیات موضوعی:
هولوکاست دروغ مقدس غرب علیرضا محمدی
گذار به دموکراسی مخالفان هولوکاست درایران shafieyan.blog spot.com
روزنامه کیهان 22 آذر1385
مکتب تاریخی واقعی وافسانه هولوکاست. عبدالله شهبازی . مجله صفحه اول. سال چهاردهم. شماره 72
9= نتیجه تحقیق
مقدمه:
تاریخ معاصر جهان ازجنگ جهانی اول تاکنون به دلیل ظهور قدرت های جهانی پس ازاین دوجنگ فراگیر جهانی درقرون 20 و21 وافزایش کشمکش این قدرتها بایکدیگر نسبت به دهه ها وحتی سالهای گذشته ازتحریفات بیشتری برخوردار شده است. بسیاری ازوقایع سیاسی اتفاق افتاده دراین دوقرن نیز توسط قدرت های بزرگ وسلطه آنان یا مسکوت گذاشته شد، ویا بیش ازحد بزرگ نشان داده شد.
یکی ازوقایع تاریخی که درخلال جنگ جهانی دوم(1939) اتفاق افتاد وبخشی ازشئون زندگی سیاسی واجتماعی واقتصادی جوامع اروپائی وآمریکائی را ازهمان واپسین روزهای پایان جنگ تحت تاثیر قرارداد، واقعه تاریخی معروف به هولوکاست است.
این واژه که ازسوی یهودیها به عنوان مدرک جرم مبنی بریهودی ستیزی آلمانی ها منتشرشده باعث بوجود آمدن دیدگاههای متفاوتی شده که حتی منجربه اختلاف میان طرفداران اینگونه دیدگاهها دیده شده است.
هولوکاست که به کشته شدن یهودیها توسط کوره های آدم سوزی وهمچنین خفه شدن دراتاقهای بسته با گازهای سمی بدست آلمانیها اشاره دارد، مدعی براین است که درجنگ جهانی دوم 6 میلیون نفر وبه گفته بعضی ازرسانه ها مانند فیلم شب، مه حدود 9 میلیون نفریهودی به دست آلمان هیتلری( نازیسم) کشته شده اند. روزنامه ها ومقالات متعددی این قضیه را تاییدکرده وآن راتبلیغ می کردند تاوسیله ای برای مظلوم نمائی دولت اسرائیل وگرفتن غرامت ازآلمان به عنوان حربه ای اقتصادی وسیاسی باشد. لذا بعد ازجنگ جهانی دوم بااینکه تمام دنیا دراین جنگ شرکت کرده بودند واز هرکشوری افراد بسیاری کشته شده بودند، ولی فقط دولت اسرائیل توانست غرامت کشته شده های خود را ازآلمان دریافت کند ککه این دریافت غرامت تا سال 2030 نیز ادامه می یابد. هرچند هولوکاست را صهیونیستها به عنوان یک موضوع دینی ورویداد تاریخی قلمداد کرده اند اما این رویداد برای غیر یهودیان یک موضوع تاریخی است.
دراین مقاله سعی شده است ضمن روشن کردن واژه هولوکاست وریشه های آن، ادعاها ودیدگاه های موافقان ومخالفان این واقعه رابه صورت مختصر بیان کرده واستفاده های ایدئولوژیکی که از این واقعه توسط موافقان آن صورت گرفته را مطرح کرده وسپس درقسمت نتیجه گیری نظرات نویسنده مقاله را درباره این واقعه بیان کرده وبه سمع ونظر خوانندگان عزیز برسانم.
1= موضوع اصلی: هولوکاس وبررسی صحت وسقم آن
2=مسئله تحقیق: آیا هولوکاس واقعی است یا نه؟
3=سوال اصلی: هولوکاس درچه ابعادی اتفاق افتاد؟
4=سوالهای فرعی:
الف: خود پدیده تایخی آن چیست؟
ب: روایات تاریخی که دراین باره وجود دارد چند دسته است؟
ج: درهرکدام از این روایات ابعاد پدیده چه میزان ارزیابی شده است؟
د: قوت وضعف هریک از این اسناد چگونه ارزیابی میشود؟
5=فرضیه تحقیق: در موردابعادفرضیه هولوکاست اغراق شده است هرچند خودش یک واقعه تاریخی است.
6=اهمیت وضرورت: بی پایه واساس جلوه دادن ادعای یهودیان مبنی برتعلق سرزمین فلسطین به آنها.
7=روش یابی ( روش پژوهش): روش کتابخانه ای
8=ادبیات موضوعی:
هولوکاست دروغ مقدس غرب علیرضا محمدی
گذار به دموکراسی مخالفان هولوکاست درایران shafieyan.blog spot.com
روزنامه کیهان 22 آذر1385
مکتب تاریخی واقعی وافسانه هولوکاست. عبدالله شهبازی . مجله صفحه اول. سال چهاردهم. شماره 72
9= نتیجه تحقیق
مقدمه:
تاریخ معاصر جهان ازجنگ جهانی اول تاکنون به دلیل ظهور قدرت های جهانی پس ازاین دوجنگ فراگیر جهانی درقرون 20 و21 وافزایش کشمکش این قدرتها بایکدیگر نسبت به دهه ها وحتی سالهای گذشته ازتحریفات بیشتری برخوردار شده است. بسیاری ازوقایع سیاسی اتفاق افتاده دراین دوقرن نیز توسط قدرت های بزرگ وسلطه آنان یا مسکوت گذاشته شد، ویا بیش ازحد بزرگ نشان داده شد.
یکی ازوقایع تاریخی که درخلال جنگ جهانی دوم(1939) اتفاق افتاد وبخشی ازشئون زندگی سیاسی واجتماعی واقتصادی جوامع اروپائی وآمریکائی را ازهمان واپسین روزهای پایان جنگ تحت تاثیر قرارداد، واقعه تاریخی معروف به هولوکاست است.
این واژه که ازسوی یهودیها به عنوان مدرک جرم مبنی بریهودی ستیزی آلمانی ها منتشرشده باعث بوجود آمدن دیدگاههای متفاوتی شده که حتی منجربه اختلاف میان طرفداران اینگونه دیدگاهها دیده شده است.
هولوکاست که به کشته شدن یهودیها توسط کوره های آدم سوزی وهمچنین خفه شدن دراتاقهای بسته با گازهای سمی بدست آلمانیها اشاره دارد، مدعی براین است که درجنگ جهانی دوم 6 میلیون نفر وبه گفته بعضی ازرسانه ها مانند فیلم شب، مه حدود 9 میلیون نفریهودی به دست آلمان هیتلری( نازیسم) کشته شده اند. روزنامه ها ومقالات متعددی این قضیه را تاییدکرده وآن راتبلیغ می کردند تاوسیله ای برای مظلوم نمائی دولت اسرائیل وگرفتن غرامت ازآلمان به عنوان حربه ای اقتصادی وسیاسی باشد. لذا بعد ازجنگ جهانی دوم بااینکه تمام دنیا دراین جنگ شرکت کرده بودند واز هرکشوری افراد بسیاری کشته شده بودند، ولی فقط دولت اسرائیل توانست غرامت کشته شده های خود را ازآلمان دریافت کند ککه این دریافت غرامت تا سال 2030 نیز ادامه می یابد. هرچند هولوکاست را صهیونیستها به عنوان یک موضوع دینی ورویداد تاریخی قلمداد کرده اند اما این رویداد برای غیر یهودیان یک موضوع تاریخی است.
دراین مقاله سعی شده است ضمن روشن کردن واژه هولوکاست وریشه های آن، ادعاها ودیدگاه های موافقان ومخالفان این واقعه رابه صورت مختصر بیان کرده واستفاده های ایدئولوژیکی که از این واقعه توسط موافقان آن صورت گرفته را مطرح کرده وسپس درقسمت نتیجه گیری نظرات نویسنده مقاله را درباره این واقعه بیان کرده وبه سمع ونظر خوانندگان عزیز برسانم.
1= موضوع اصلی: هولوکاس وبررسی صحت وسقم آن
2=مسئله تحقیق: آیا هولوکاس واقعی است یا نه؟
3=سوال اصلی: هولوکاس درچه ابعادی اتفاق افتاد؟
4=سوالهای فرعی:
الف: خود پدیده تایخی آن چیست؟
ب: روایات تاریخی که دراین باره وجود دارد چند دسته است؟
ج: درهرکدام از این روایات ابعاد پدیده چه میزان ارزیابی شده است؟
د: قوت وضعف هریک از این اسناد چگونه ارزیابی میشود؟
5=فرضیه تحقیق: در موردابعادفرضیه هولوکاست اغراق شده است هرچند خودش یک واقعه تاریخی است.
6=اهمیت وضرورت: بی پایه واساس جلوه دادن ادعای یهودیان مبنی برتعلق سرزمین فلسطین به آنها.
7=روش یابی ( روش پژوهش): روش کتابخانه ای
8=ادبیات موضوعی:
هولوکاست دروغ مقدس غرب علیرضا محمدی
گذار به دموکراسی مخالفان هولوکاست درایران shafieyan.blog spot.com
روزنامه کیهان 22 آذر1385
مکتب تاریخی واقعی وافسانه هولوکاست. عبدالله شهبازی . مجله صفحه اول. سال چهاردهم. شماره 72
9= نتیجه تحقیق
مقدمه:
تاریخ معاصر جهان ازجنگ جهانی اول تاکنون به دلیل ظهور قدرت های جهانی پس ازاین دوجنگ فراگیر جهانی درقرون 20 و21 وافزایش کشمکش این قدرتها بایکدیگر نسبت به دهه ها وحتی سالهای گذشته ازتحریفات بیشتری برخوردار شده است. بسیاری ازوقایع سیاسی اتفاق افتاده دراین دوقرن نیز توسط قدرت های بزرگ وسلطه آنان یا مسکوت گذاشته شد، ویا بیش ازحد بزرگ نشان داده شد.
یکی ازوقایع تاریخی که درخلال جنگ جهانی دوم(1939) اتفاق افتاد وبخشی ازشئون زندگی سیاسی واجتماعی واقتصادی جوامع اروپائی وآمریکائی را ازهمان واپسین روزهای پایان جنگ تحت تاثیر قرارداد، واقعه تاریخی معروف به هولوکاست است.
این واژه که ازسوی یهودیها به عنوان مدرک جرم مبنی بریهودی ستیزی آلمانی ها منتشرشده باعث بوجود آمدن دیدگاههای متفاوتی شده که حتی منجربه اختلاف میان طرفداران اینگونه دیدگاهها دیده شده است.
هولوکاست که به کشته شدن یهودیها توسط کوره های آدم سوزی وهمچنین خفه شدن دراتاقهای بسته با گازهای سمی بدست آلمانیها اشاره دارد، مدعی براین است که درجنگ جهانی دوم 6 میلیون نفر وبه گفته بعضی ازرسانه ها مانند فیلم شب، مه حدود 9 میلیون نفریهودی به دست آلمان هیتلری( نازیسم) کشته شده اند. روزنامه ها ومقالات متعددی این قضیه را تاییدکرده وآن راتبلیغ می کردند تاوسیله ای برای مظلوم نمائی دولت اسرائیل وگرفتن غرامت ازآلمان به عنوان حربه ای اقتصادی وسیاسی باشد. لذا بعد ازجنگ جهانی دوم بااینکه تمام دنیا دراین جنگ شرکت کرده بودند واز هرکشوری افراد بسیاری کشته شده بودند، ولی فقط دولت اسرائیل توانست غرامت کشته شده های خود را ازآلمان دریافت کند ککه این دریافت غرامت تا سال 2030 نیز ادامه می یابد. هرچند هولوکاست را صهیونیستها به عنوان یک موضوع دینی ورویداد تاریخی قلمداد کرده اند اما این رویداد برای غیر یهودیان یک موضوع تاریخی است.
دراین مقاله سعی شده است ضمن روشن کردن واژه هولوکاست وریشه های آن، ادعاها ودیدگاه های موافقان ومخالفان این واقعه رابه صورت مختصر بیان کرده واستفاده های ایدئولوژیکی که از این واقعه توسط موافقان آن صورت گرفته را مطرح کرده وسپس درقسمت نتیجه گیری نظرات نویسنده مقاله را درباره این واقعه بیان کرده وبه سمع ونظر خوانندگان عزیز برسانم.
کاربرد انرزی هسته ای در مدیریت اب ۱-۱تکنیک هسته ای برای شناسایی حوزه های اب خیز زیر زمینی و هدایت اب های سطحی و زیر زمینی -کشف و کنترل الودگی و کنترل نشت وایمنی سدها و در شیرین کردن اب دریاها و اب شور استفاده میشود
کاربرد انرزی هسته ای در بخش های غذایی۱-۱جلوگیری از جوانه زدن محصولات غذای و کنترل واز بین بردن حشرات و افزایش زمان نگه داری و کاهش میزان الودگی ومیکروب و از بین بردن ویروسها
کاربردهای انرزی هسته ای در بخش صنایع ۱-۱نشت یابی در لوله های انتقال نفت با استفاده از تکنیک های هسته ای بررسی کوره های مذاب شیشه سازی جهت تعیین اشکالات انها و تهیه و تولید چشمه های پرتو زایی کبالت برای مصارف صنعتی و غیره
کاربرد در شناسایی مینهای ضد نفر ۱-۱
کاربرد در بخشهای دامپزشکی و دام پروری که شامل بهداشت وایمنی محصولات دامی و خوراکی دام میشود و نقشی که در تغذیه دام و در تولید مثل دام و در اصلاح نزاد دام و در پیشگیری و کنترل و تشخیص بیماری های دامی دارد
۲.مسائل: رابطه بین تبین تمدن اسلامی و غیر اسلامی با رشد و پویائی (و در گفتمان دینی )دینداری
وجود دارد یا خیر؟
۳.سوال های اصلی:چه رابطه ای بین تبین تمدن اسلامی از لحاظ عناصر وجودی باز خورد ان با ترویج دین و رویکرد و اقبال مردم به اسلام میتواند وجود داشته باشد؟
۴.مفروضات:اگر ما بتوانیم چشم اندازی یا دور نمائی از تمدن اسلامی را که مقدم بر سایر تمدنهاست به وسیله شناساندن و اگاهی به مردم بنمایانیم مردم به وسیله عقل و فطرت حق طلب خود به دین می گروند.
۵.ادبیات موضوع: به نوع یاداوری ابزار و توانائی هائی است که به وسیله ان می توان با استفاده از متغییرهای ثابتی نظیر عقل و تجربه و با مدد نصوص دینی و الهامات الهی می توان به تبیین این تمدن پرداخت.
۶.فرضیه:تبیین و شفاف سازی تمدن اسلامی منجر به گرایش مردم به دین مگردد.
۷.مفهوم سازی:
۱.مباحث نظری:ما به وسیله دادن یک الگو و نشان دادن مدینه فاضله ای و شناساندن اثار وفوائد ان میتوانیم هر عقل سلیم و انسان عاقلی را به راه راست بر اساس داشته های عقلی و درونی خودش بکشانیم.
۲. مباحث عملی:به وسیله مثال های عقلائی و روایاتی نقلی و شواهدی تاریخی هدف و راه رسیدن را نشان داده و هر انسانی را به دینوسیله به خود جذب می کند .
۸.روش: بر اساس روش تبیین به صورت استقرائ واستفاده از رویکردهای روان شناختی اعتقادی و کلامی به موضوع پرداخته ایم .
۹.منبع یابی : طرح اولیه این مقاله در جلسه سخنرانی یکی از محققین حوزوی شکل گرفت و با استفاده از مقالات مرتبط در مجلاتی با رویکرد جنبش نرم افزاری و مرتبط با تمدن اسلامی و استفادده از ایات و روایات مرتبط با مبحث به انتخاب محقق انجام گردیده است.
يكي از اساتيدمون تعريف ميكردكه در جلسه ي دفاع از پايان نامش نكته ي جالبي اتفاق افتاد اون هم اين بود كه اساتيدي كه در دانشگاه مقصد به عنوان داور انتخاب شده بودند وبايد پايان نامه رو داوري ميكردند اطلاع چنداني از محتواي پايان نامه نداشتند جالبتر اين كه اساتيدي كه از بيرون براي دفاع دعوت شده بودند تسلط كامل بر مباحث داشتند.اين امر رو ميتونيم روتفسير كنيم اول اين كه اساتيد دانشگاه مقصد فرصت خوندن پايان نامه دوم اين كه اون رو خيلي جدي نگرفته بودن سوم اين كه هدف بر اين بوده كه اونرو جدي نگيرن.در هر صورت وقتي كه آدم خودشو جاي اون دانشجو بذاره كه چند سال وقت وهزينه صرف كرده بود كه تاروز دفاع رو باخيالي خوش پشت سر بذاره حال خوبي بهش دست نميده.
برای تمرین این مهارت ها باید به اصول زیر توجه کرد/اولین وظیفه تعیین دلایل و نتایج است /مفروضات لحاظ شده را مشخص می کنیم / ارزیابی دلایل و زمینه های دلایل /ایا خودتان اطلاعاتی که باعث تقویت و تضعیف نتیجه میشود دارید یا نه/ایا استدلال مبتنی بر مدارکی است که منبع ان غیر قابل اعتماد است

نکتهی نخست
«زیره به کرمان بردن» است اگر بگویم، شازده کوچولو، سه مترجم دارد. بحث من تطبیق کوچکی از دو ترجمه احمد شاملو و ابوالحسن نجفی است. علت بیاعتنایی به ترجمهی دیگر، ضیق وقت و عدم تعلقم به محمد قاضی بودهاست. راستش نزدیک به دو دهه خودم را به نوعی مدیون شاملو و نجفزاده میدانم. با ذکر این مطلب، گذشته از نمایاندن بحث پیشین، خواستم بگویم، نسبت به هر دو مترجم، احترام قائلم و نخواستهام، یکی را بر دیگری ترجیح دهم؛ با این حال، گذشته از تعلقات شخصی، تفاوت دو ترجمه را نمیشود انکار کرد و مزیتهای خاصی که هر کدام بر دیگری دارد.
شاملو: با چشمهایی که از تعجب گرد شدهبود به این حضور ناگهانی خیره شدم. یادتان نرود که من از نزدیکترین آبادی مسکونی هزار میل فاصله داشتم و این آدمیزاد کوچولوی من هم اصلاً به نظر نمیآمد که راه گم کرده باشد یا از خستهگی دم مرگ باشد یا از گشنهگی دم مرگ باشد یا از تشنهگی دم مرگ باشد یا از وحشت دم مرگ باشد. هیچ چیزش به بچهیی نمیبرد که هزار میل دور از هر آبادی مسکونی تو دل صحرا گم شدهباشد.
نجفی: با چشمهای دریده از حیرت به این صورت خیالی نگاه میکردم. یادتان باشد که من هزار میل از هر آب و آبادی بهدور بودم. ولی آن آدمکوچولو به نظر من نه گمگشته مینمود و نه بیتاب از خستگی یا گرسنگی یا تشنگی یا ترس. اصلاً ظاهرش به بچهای نمیبرد که در میان بیابان، در فاصلهی هزار میلی هر آب و آبادی، سرگردان شده باشد.
نکته دوم
شازده کوچولو، بازگشت هم دارد! این کتاب را آقای مجاهدی در نخستین جلسه فصل بهار، معرفی کرد. مشخصاتش را از باب تکمیل نکتههایم تقدیم میکنم:
بازگشت شازده کوچولو؛ ژان پیر داوید/ آذر محمودی؛ نشر پیام امروز؛ 1384
نکته سوم
یک نکتهی خیلی جانبی: وقتی به تماشای فیلم «مارمولک» کمال تبریزی بنشینی، دست آن روحانی مهربان که به بهانهی استحمام، مقدمات رهایی دزدی با مرام را فراهم میکند، کتاب شازده کوچولو را میبینی.
در نیمهی دوم فیلم هم که رضا مثقالی، با لباس روحانیت بین آدم بزرگها ظاهر میشود، بچهای را میبینی که نگاههای معنادار دارد، تو گویی همه چیز را میبیند و میفهمد!
نکته چهارم
این نکته دیگر کاملاً یک شوخی هست با ترجمهی احمدشاملو. ضمن مطالعه کتاب، به جملهای برخوردم که تکیهکلام شیرفرهاد در شبهای برره بود. خودتان باید حدس بزنید، در میان حس اصلی کتاب، چه ضد حالی خوردم!
مرد تجارت پیشه: نه! اما میتوانم بگذارمشان تو بانک.
شازده کوچولو: اینی که گفتی یعنی چه؟
نکتهی پنجم
پیشتر دوست عزیزمان مهدی عزیزی لینک سایت شازده کوچولو را با ترجمه احمد شاملو، معرفی کرد. من نیز سایت شازده کوچولو را با ترجمه محمد قاضی تقدیم میکنم. پیشنهادم این است آقای کاظمی اگر صلاح دانستند دو سایت را به وبلاگ پیوند بدهند:
شازده کوچولو با ترجمه احمد شاملو
شازده کوچولو با ترجمه محمد قاضی
هرچند سرمایه ای نداشتم،ولی گفتم:سرزدن به سالن بورس که هر وقت سخن از پیشرفت اقتصاد مملکت است نام ان می درخشد،باید جالب باشد.
از طرفی می دانستم که قم سالن بورس دارد،قبلا در بلوار عمار یاسر، پارچه نوشته -ای دیده بودم با عنوان (سالن بورس). لذا به انجا رفتم ،اماخبری نبود.
از یکی از مغازه داران پرسیدم گفت:به خیابان باجک منتقل شده است.
به خیابان باجک رفتم و از چندین نفر مغازه دار پرسیدم اما هیچکدام نمی دانستند بورس کجاست.جالب تر انکه از یک مغازه دار پرسیدم بورس کجاست،
گفت :بورس چیست؟!
اخر سر تصمیم گرفتمبه بانک بروم و از انها بپرسم ولی انها هم اطلاعی نداشتند.
به دفتر روزنامه اطلاعاتدر کنار بانک مراجعه کردم،گفتم شاید بورس پیام تبلیغاتی به انها داده با...امانه انها هم نمی دانستند.انها نیز مرا به سازمان اقتصاد اسلامی که روبروی دفتر بود ارجاع دادند.در کمال شگفتی!
سازمان اقتصاد اسلامی هم دقیقا نمیدانست بورس کجاست!
اخر سر مجبور شدم با ۱۱۸تماس بگیرم . شماره بورس قم را گرفتم وبا بورس قم تماس گرفتم ،گفتم شاید انهابدانندکه بورس چیست؟واحتمالا از محلش خبر داشته باشند.!
اخر این ضرب المثل به بورس فم هم رسید :سالی که نکوست از بهارش پیداست.
اینکه انحطاط و زوال جوامع به چه عواملی بستگی دارد،از دیر باز مورد توجه اندیشمندان بوده است.در میان نظریات مختلف ،این جمله استاد مطهری ،نظر مرا به خود جلب کرد.
جمله واندیشه ای که مصداق های زیادی در گذشته وحال داشته است ودارد.
خود استاد مطهری به عنوان مثال: اصرار بر عبادت را مطرح می کند وبه عنوان نمونه از برخوردتند امام علی(ع)باکسانی که فقط در مسجد کوفه به عبادت مشغول بودند،یاد میکند.
اما من مارکسیستها را مثال می زنم که بیش از اندازه بر برابری و مالکیت عمومی تاکید کردند.و همین یکی از دلائل سقوط انها بود.
ویا دنیای غرب که امروز مقوله آزادی رادر حد افراط ان در پیش گرفته است.
اما باید از خود بپرسیم :آیا ما نیز بر حقی اصرارودر حقی افراط می کنیم که ممکن است گمراه کننده باشد؟
یادمان نرود که اسلام دین اعتدال است نه افراط .

سالروز فتح خرمشهر ،مبارک باد

"فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."
از بيانات رهبر کبير انقلاب اسلامی، امام خمينی (قدس سره)
آقا، خانوم، همکلاسی، تو رو خدا اینقدر از چاک پنجره دنیا رو نبینین، چشماتونو ببندین، پنجره ها رو وا کنین: بلبلا دارن واسه منو تو چهچه میزنن، اووووه اونجا رو، حوض دانشگاه چه آبی داره، آب فوارش مثل رودخونه از آسمون به زمین سرازیره، اونم نه یکی صدتا، توی میدون ورزشو نگاه: چه میکنه اون بازیکن. آقای مجاهدی-دمش گرم- واسه همه کامنت گذاشته! معلمای علوم سیاسی هم دیگه برا درساشون از سیبزمینی و خاکشیر مثال نمیزنن.
آقای ذوالفقاری و پشمفروش هم تازه فهمیدن سوءتفاهم شده، دارن با هم کلی آشتی میکنن و به همین بهونه، هی همدیگه رو ماچ میکنن! خب جوونن دیگه، نوش جونشون. بچههای دو تا کلاس هم به نوبت، روزای دوشنبه و چهارشنبه، به میمنت حل این دعوا، براشون هی صلوات جلی میفرستن. ایندوتا هم قراره به همراه آقای عزیزی سه نفر بشن بعد برن پیش آقای سروش تا لحاف ملا رو بهش پس بدن، ظاهرا آقای سروش لحاف ملا رو بیخبر آورده بوده، یه هویی انداخته بوده وسط دعوای حجاب این دو سه نفر. بعدش هم این چهار نفر قراره برن پیش ملا تا پنج نفری رفع سوء تفاهم کنن و... هفتهی بعد هم قراره منو آقای علیرضا محمدی از این کارا کنیم و...
آقا اینا رو ول کن، بیرون دانشگاهو نگاه کن، چقدر همه باصفا و لوطیان. نیروی انتظامی گل پخش میکنن. موتورای مردم رو هم دارن به صاحباشون برمیگردونن، اووووه چه خوب، موتور منم جزئشونه، آره بابا کارت داره، مشکلش فقط سرمه که بیکلاه بوده! اما حالا دیگه وقت وبلاگنویسی هم کلاه ایمنی سرم میذارم! آره جونم، همیشه باید یادت باشه آهسته حرکت کنی و سرت رو کلاه بذاری، اگه هم خواستی تند بری و احتیاط نکنی، باید از راست بری تا چیزیت نشه.
آقا کور شه چشمی که دنیا به این قشنگی رو نمیتونه ببینه! بگذریم آقا، اینو بچسب: وای وای من آمدهام، آخ عشق فریاد کند ...!
(سوءتفاهمی که پیش نیومده؟ اگه چیزی شده، رودربایستی نکنین، بگین رفع کنیما، خجالت نکشین!)
شازده كوچولو؛(از بخش۱۳تا آخر)
۱۳. ادمها آنقدر بزرگ شده اند كه كارهاي ديكران را به تمسخر مي گيرند
سلام نمي دهند و تفريحشان را بطالت مي پندارند.
۱۴.ادمها كارهاي تكراري زيادي انجام مي دهند.و برخي در عين كوچكي كارهاي زيادي انجام
ميدهند.
۱۵.اينكه انسان خود را ارزيابي كند و در معرض امتحان قرار دهد خيلي مهم است.
۱۶.آدم بزرگها كه از عالم ديكر(سياه)خبر ر ندارندفكر مي كنند خيلي بزرگ اند.
۱۷.در برخي جاها انسانها به گونه اي زندگي مي كنند كه به هم اسيب نمي رسانند.
۱۸-۱۹.شازده با نگاه به طبيعت اطراف خود(مثل گل وگياه)مي فهمد كه كوچك است.
۲۰.هر چه بدون اصل ونصب باشد مشكل ساز است.سفر انسان را مي سازد.
۲۱.انسان وقتي چيزي را دارد قدرش را نمي داند.
۲۲.آدم ها سر در گم اند ودنبال كار هاي تكراري.
۲۳.آدمها آنقدر حريص وناراضي از داشته هاي خود اند كهبه چيزي از روي حقيقت نمي توانند
دل ببندند.
۲۴.محبت اصل است وآن را نبايد با چيزي مقايسه كرد.
۲۵.اگر كسي براي رسيدن به كاري تلاش ريادي بكند آن كار برايش شيرين خواهد شد.
۲۶.آدمها بايد براي سفر خود بار و توشه آماده كنند چون همه رفتني اند.
؛اتمام شازده كوچولو؛
با تشكر:مهدي جعفري پناه
فلسفه علمي است عقلِي.كه كه در تبيين مجهولات به ماكمك ميكندوما به ان نياز داريم.
همه انسانها با هم متفاوت اند چون علت ها را متفاوت مي بينند.
سوفي:
سوفي در اين كتاب سئوالهاي متعددي مطرح مي كند سئوالهايي چگونگي خلق انسان او مي گويد اين مسئله هنوز براي منحل نشده ايت كه ايا مغز ادمي واقعآ مغز است يا چيزي مثل قطعه ي كامپيوتر .
همچنين او از چگونگي روئيدن گياه از زير برف هاي آب شده مسئله اش برايش كشف
نشده است.
سئوالهاي مطرح شده براي سوففي عبارت اند از:
فلسفه چيست؟
بشر كيست؟
جهان چگونه بوجود امد؟
فضا از كجا امده؟
تو كيستي؟(وسئوالات ديگر...)
پاسخ اكثر سئوالات بالا در اين جمله خلاصه مي شود كه" همه چيز پر از خداست "
( طالس )
يعني خدا علل العلل و واجب الوجوب هر چيز است اوست خالق گيا ه و خاك وحيوان...و
لذاريشه وآفرينش هر چيز به خدا بر ميگردد.
خدايي كه مي گوييم خداي يكتا است نه خداي هومري.
از انجا كه ما يقين و اعتقاد داريم كه هر چيز داراي علت است و هيچ چيز از پوچ به دست
نيامده است باز هم ان جمله بالا پر"همه چيز پر از خداست" رنگتر ميشود
سوفي:
نو زادي كه به دنيا مي ايد حتي او هم به نوعي با گريه از امدنش به اين دنيا اعتراض
مي كند . اين سئوال كه چرا و چگونه خلق شده است را با گريه مي فهماند.
سوفي:
اگر ما از هر كس بپرسيم مهم ترين نيار شما چيست او فورآ نياز اوليه خود را به زبان
مي اورد هر چند ابتدائي و بديهي باشد.
مثلا اگر از یک شخص گرسنه بپرسند چه
شازده كوچولو(۱۱.۱۲)
۱۱.همه ادمها وقتي فكر مي كنند ميبينند كه تنهايند وحتي در مقابل چيز هايي كه ديگران مي بينند كم دارند و احساس حقارت مي كنند.
۱۲.هر كس به نوعي مي خواهد كاستي هاي خود را جبران كند يكي با زور يكي با مقام يكي با ثروت.
1. موضوع اصلي
2. مسائل
3. سوال هاي اصلي
4. ضرورت مقاله
5. مفروضات
6. ادبيات موضوعي
7. فرضيه
8. مفهوم سازي
a. مباحث نظري
b. مباحث عملي :بيان مثال و نمونه
9. روش يا متدولوژي مقاله
10. منبع يابي
خراب کردن وساختن!
تو جامعه ما مد شده که هر کسی که یه کم مطالعاتش زیاد میشه (البته یه کم)سری ژست انسانهای روشنفکر را بخودش میگیره و از این آن اشکال میگیره این نباید اینطوری باشد ان نباید انطوری باشد وووو
ما همش سعی کردیم در تخریب یکدیگر کوشا باشیم و انجایی که بنفعمان باشه, نه دیگه قضیه فرق میکنه سریع در سیاستمان عوض میشه(سری به کتاب خلقیات ما ایرانیان از جمال زاده بزنید)
ولی کلاً در تخریب اندیشه و چهارچوبهای فکری همدیگر استادیم
اولاً ما نباید در سدد این باشیم که یه تغییر کلی ایجاد بشه و همه چیز انطوری که ما میخواهیم تغییر کنه تغییرات تدریجی است همانطوری که طول میکشه یه بچه ای بزرگ بشهمگر این که یه انقلابی صورت بگیره که وقوع ان اصلاً یسود هیج کدام از طرفین نیست
ثانیاًبفرض که این کار ما از نظر علما مورد پسند قرار بگیره ولی مشکل اینجاست که راه حلی را برای ان پیشنهاد نمیکنیم یا بهتره بگم راه حلی را نمی دانیم تا بیان کنیم
بهر حال این هم دورانی داره و میگذره باید تحمل کرد زیرا مطالعات فرد اگر ادامه پیدا کنه راه حل مورد نظر هم پیدا میشه و اگر ادامه پیدا نکنه که همین اش و همین کاسه.
دموکراسی در ایران درونزا یابرونزا؟
از زمانی که دموکراسی در ایران مطرح شده عده ای سعی کردند این مفهوم را بومی کنند.
فهرستی از این تلاشها را در زیرعرضه میداریم:
سوسیال دموکراسی(که در مرام اجتماعیون و عامیون مطرح بوده است) ودموکراسی خلق:(به سبک اقمار شوروی مثل المان شرقی )
ودموکراسی پوپولیستی .دموکراسی رقابتی. مردمسالاری دینی و.....
عدهای معتقدند بدترین نوع دموکراسی صوری میباشد که در ان مجلس و حزب وجود داردولی حکومت دموکراتیک نیست مثل دوران پهلوی دوم
عدهای هم معتقدند که بهترین نوع دموکراسی لیبرال دموکراسی هست که در حال حاضر در کشور طرفداران زیادی دارند
برای پیشبرد مبارزه و دموکراسی خواهی اول باید نگاهی به داخل داشت و پشتوانه ملی بدست اورد انوقت استفاده از سایر امکانات نیز مشروعیت میابد
پس مشروعیت اولاٌ و بالذات به پایگاه مردمی جنبش برمی گرددنه اینکه کسی فکر کند که مردم چه باشند و چه نباشندمهم نیست.
چرا امام خمینی(ره)در پاریس به راحتی با تمام رسانه ها گفتگو کرد؟اما اپوزیسیون مخالف شاه در ایران توان انجام چنین کاری را نداشت؟دلیلش این است که امام در ایران از پشتوانه ملی برخوردار بود و یک ملت خالصانه از ایشان حمایت میکرد
مردم میدانستند رهبرشان کیست و انگار سالها با ایشان اشنا بودندو حاضر بودند جانشان را در راهشان که رهبری انرا حضرت امام(ره)بر عهده داشت خالصانه تقدیم کنند و همچنین الان هم همانطور برای راهی که در پیش دارند به رهبری ایت الله خامنه ای همان ارادت را دارند
در روزنامه ایران نوشته بود که در مصر به بهانه حقوق بشر قانون وضعیت فوق العاده را برای 20 سال دیگر تمدید کردند
این قانون وضعیت فوق العاده این صوری میباشد که عوامل هر کسی را که بخواهند بدون هیج دلیلی بازداشت کرده و روانه زندان میکنند
برخی دیگر از عوامل عنوان میکنند که در امریکا دموکراسی لباسی برای دیکتاتوری میباشد باید عنوان کرد که ای عامل گرامی کمی اشتباه بعرضتان رساندند ما قبول داریم که در انجا خیلی خیانت ها شده و بیرحمی های بسیاری را تحت عنوان دموکراسی انجام میدهند که برای گفتن انها نه وقتش هست نه جایش ولی در انجا قوه قضائیه مستقلی وجود دارد که حداقل اسماٌ مستقل میباشد
در جمهوری اسلامی ایران این رویه کاملاٌ بصورت اسلامی و قانونی خودش انجام میشود که به مدد عاشقان انقلاب به ثمر رسیده است
دوست گرامی! این دومین نقدی است که به نوشتههایم داشتهاید و من از توجهتان بسیار سپاسگزارم! شما در حالی بنده را به پيگيري مباحث دعوت کردهاید که هنوز پاسخ نقد نخست شما را چاپ نکردهام.
ایام تعطیلات عید، شبهایی که نزد مادربزرگ تنهایم به سر میبردم؛ بارها دست به قلم بردهام تا گفتگویی را آغاز کنم؛ اما چنان در محاصرهی مطالب متنوع قرار میگرفتم که نمیدانستم از کجا آغازکنم. از طرفی هم میدیدم حجم نوشتهها و پاسخهایم خود کتابی خواهد شد و آرزو میکردم کاش میشد در جلساتی حضوری، سخنان و دردهایی را که در سینه دارم، رودررو و یکجا تقدیم میکردم.
نوشتن نقدی جامع و بینقص، به قول آقای مجاهدی، کمالگرایی مضری است که مانع انجامش میشود و من نیز بنا به آموزهی نیک و راهگشای ایشان، از خیر چنان کتابچهاي میگذرم و به ذکر خلاصهی مطالبی که مستقیماً مربوط به جملات شماست بسنده میکنم. فقط امیدوارم با هوش و ذکاوتتان، مجموعه سخنانی را که در ذهن و دغدغههایی که در سینه داشتهام، با این مختصر دریابید.
پاسخ به نقد انرژی هستهای [فعلا] حق مسلم ما [نیـ]ست!
ذیل بحث «عدم خویشتنداری» نوشتهاید:
1. حدود سه سال چشم پوشي از حق طبيعي و پيشرفت همه جانبه شما را به ياد واژهاي عدم خويشتن داري مياندازد؟
نخست: در بند بعدي توضيح خواهمداد، پاسخ شما مربوط به بحث من نيست! در اينجا مقدمتاً و از باب احتياط، بدم نميآيد، چند كلمهاي توضيح بدهم تا رفع سوءتفاهمي احتمالي شود كه من خواهان عدم پيشرفت مملكتم نيستم و مثل شما، مملكتم را دوست ميدارم و خواهان سربلندیاش هستم!
اگر توجه كرده باشيد، در عنوان بحث با آوردن قید [فعلا] خواستهام بفهمانم: من نیز معتقد به حق طبیعی و پیشرفت دائمي مملکتم هستم از جمله بهرهمندي از انرژي هستهاي؛ اما موانع يا اولويتهايي را پیشرو مییابم که رسیدگی در رفع آنها و نیز به دستگرفتن لوازمی را مثل شیوههای دیپلماتیک مناسبتر، ضروری میدانم.
به گمانم اين درك، هرچند از نظر ديگران اشتباه هم باشد، نه شهرونديام را ساقط كند، نه مسلمانيام را و همچنين در زمرهي اپوزيسيون هم قرارم ندهد، چون در نظر و در عمل، به مخالفت با اصول ديني و نظام جمهوري اسلامي برنخواستهام كه از جانب خودم، در مشاركتي فكري همت گماشتهام، اگر چه در اين مورد، در اقليت قرار داشتهام.
دوم: عدم خویشتنداری در کلام من، متوجه کارنامهی عملی ما هنگام قدرت بوده است: در مواقعی که در مقابل رقیب یا زیردستان، صاحب قدرت بودهایم و خویشتنداری نکردهایم؛ به عبارتی استنباط عدم خویشتنداری مربوط به پس از به دستآورن قدرت ماست نه پیش از آن.
۲.ايا مگر فتنه را مااغاز كرديم و مگر نه اينست بر اساس اموزههاي نقلي و عقلي كه فتنه از قتل بدتر است (با اشاره به ايه اي از قران)؟زيرا در فتنه ديگر تشخيص زشتي وزيبائي و حق از باطل مشكل است كه بتوان در برابر ان از خود دفاع كرد.
نخست: برادرم! من اگر بخواهم از آیه یا روایتی استفاده کنم، یا تمام آن را نقل میکنم یا نشانی دقیقش را به مخاطبم ارائه میکنم. از معیارهای نقد روشمند که بگذریم، لااقل در حد توقعی شخصی از من بپذیرید بسنده کردن به جملهی با اشاره به ايه اي از قران جای خود آیه را نمیگیرد.
دوم: فتنه در کلام من به دو بخش عمده و روشن تقسیم شده است: داخلی و خارجی. در مورد فتنههای داخلی نیز جملهای را قید زدهام: در فتنه بودنشان بحث داریم. این نشان از عدم احراز بعضی از فتنههایی است که ما با آنها با حکم فتنه و به قول شما از قتل بدتر برخورد کردهایم.
بگذار بيشتر توضيح بدهم، فتنههای مذکور باز دو قسماند: فرهنگی و نظامی. عزیزم! هر حملهای، ضدحملهی همنوع خودش را میطلبد. تهاجم فرهنگی و فکری را نمیتوان با سلاح نظامی پاسخ داد، در مقابل تهاجم نظامی نیز نمیتوان، فرهنگي برخورد كرد. هر کدام پاسخ همسنخ خودش را میطلبد. از نظر من، پاسخ به اقدامات مسلحانه و غیرعلمی سازمان مجاهدین خلق یا گروهک به اصطلاح «جندالله» با رهبری جوان جلاد و بیوجدانی مثل «عبدالمالک ریگی» نظامي است و پاسخ به نحلههای فکری و عقیدتی یا تیپهای منحرف اخلاقی، علمي و فرهنگي است. فتنهای که شما بدون تفکیک توضیح دادهاید از مصادیق فرهنگی است: در فتنه ديگر تشخيص زشتي وزيبائي و حق از باطل مشكل است كه بتوان در برابر ان از خود دفاع كرد. این درحالی است که توضیحتان را درست بعد از بحث فتنههای نظامی آوردهاید: ايا مگر فتنه را مااغاز كرديم که بنا قرینه اشاره به جنگ تحمیلی داشتهاید.
شما در مورد فتنههای فرهنگی -البته اگر خود، قائل به این تفکیک باشید- درست گفتهاید. واقعیت همان است که تشخیص حق از باطل دشوار خواهد بود، اما برادرم، من به عنوان شهروندی متوقع، امید دارم با حضور دانشجویان و طلبههایی دلسوز، مهربان و آگاهی مثل شما، با رفتاری علوی، با این قبیل فتنههای فرهنگی مقابلهای مطلوب بشود. دقیقا همانطور که علی(ع) در مواجهه با فتنه خوارج عمل کرد: تا موقعی که بحثشان فکری بود، پاسخی علمی به ایشان ميداد (کلمةُ حقّ یراد بها الباطل) و از حقوق شهروندیشان محرومشان نميکرد و آنگاه که دست به شمشیر بردند، با شمشیر مقابله کرد.
۳.فكر ميكنم برداشت شما از سخنان امام خميني و دكتر احمدي نژاد ماترياليستي است زيرا ادعاي
پيروان اين انقلاب اين است كه ما داريم هر روز به منا فع و قدس خود نزديك تر ميشويم و زوال و بارقه هاي محو و نابودي اسرائيل را ميبينيم ولازم نيست حتما تفنگ به دست گرفته ومانور بدهيم براي اشنائي بيشتر شما را به مطالعه ريشه انقلاب و معناي صدور انقلاب ا رجاع ميدهم.
نخست؛ جملهی آغازین شما قدری مرا متعجب کرد: برداشت شما از سخنان امام خميني و دكتر احمدي نژاد ماترياليستي است. لطفاً خیلی واضح و روشن و با استناد بفرمایید تعریف و ویژگیهای برداشت ماتریالیستی چیست و بنا به چه دلایلی گفتار من مطابق با برداشت ماتریالیستی است؟
دوم؛ نکتهی مهمی نیست اما به هرحال من به امام خمینی یا سخنی از ایشان اشارهای نداشتهام.
سوم؛ رئیس جمهور ما به عنوان یک خواسته، محو اسرائیل از نقشهی جهان را مطرح کردهاند. پیرو همین مطلب، بعداً پیشنهادهایی هم مطرح کردند، مثل انتقال اسرائیل از فلسطین به اروپا. این به معنای محو و نابودی بدون دخالت نیست که تکویناً اسرائیل رو به زوال میرود!
من نمیدانم بر چه اساس و نیتی، جملهی مورد نظر آقای احمدینژاد را چنین تفسیر میکنید: ما داريم هر روز به منا فع و قدس خود نزديك تر ميشويم و زوال و بارقه هاي محو و نابودي اسرائيل را ميبينيم حالا اگر سخنان برخی دیگر از پیروان این انقلاب در جایی دیگر مطابق با برداشت شماست، حرفی نیست اما فعلا بحث ما سخن رئیس جمهور است.
چهارم؛ میفرمایید: براي اشنائي بيشتر شما را به مطالعه ريشه انقلاب و معناي صدور انقلاب ارجاع ميدهم. برادر! من از آنچه در عمل از ما سرزده است صحبت میکنم، شما مرا به ذهنیات آرمانی ارجاع میدهید؟ آنچه به قضاوت میآید عمل ما و دیگران است نه آنچه در منشورها و کتابها توصیه میشود و وقتی خوانده میشود از زیبایی و دلربایی هیچ کم ندارد.
پنجم: مطالعه ريشه انقلاب برایم مبهم است آیا محتوایش منظورتان است یا کتابی با چنین نامی برای مطالعه وجود دارد. اگر کتاب خاصی منظور است، 1. چرا چنین مبهم نام میبرید و مشخصاتش را نمیگویید. 2. به من بگویید ارزش آن به عنوان منبعی حقوقی چه مقدار است؟ (با لحاظ بند چهارم)
اگر هم کتابی در ذهن نداشتهاید، پس به تفاوت ملاکهای ذهنی بنده با خودتان احترام بگذارید و نخست برداشت خودتان را ذکر کنید تا بتوانیم به گفتگو در مورد توافق و تفاوتهای منطقی هرکدام بپردازیم.
ششم: برادرم سالهاست دیگر بحث صدور انقلاب در محافل کمرنگ شده است. فعلاً در مقام قضاوت نیستم که آیا این بحث به شکست برخورده است یا نه. میخواهم بگویم، اهداف و برنامههای انقلاب ما، به کوتاهمدت و میانمدت و بلندمدت، تقسیممیشود و صدور انقلاب مربوط به اهداف بلندمدت ماست که در عمل نوبتاش نرسیدهاست. اگر خوب بنگری، بحثهای عملی جاری، راهکارهای دفاعی در برابر تهاجم فرهنگی غرب است.
ذیل بحث پیگیری حقوقی اساسیتر گفتهاید:
۱.احقاق چند حق محقق نشدده باعث نميشود از بعضي از انها چشم پوشي كرد مگر اينكه ما قائل به ضعف خود باشيم واين با سياست غير انفعالي ما سازگار نيست.
نخست: برادرم قبول دارم که همهی حقوق باید به دست بیاید، اما نکتهای ظریفی را در کلام من توجه نکردهای: الویتبندی حقوق، از حقوق اساسی و طبیعی انسانها تا حقوق بینالمللی و... کاش دقت میکردی، میدیدی، حقوق اساسی را به صفت برتر ذکر کردهام. در این نوبتبندی هیچ حقوقی نفی و سلب نمیشود؛ اما توجه به احقاق اساسیترینشان، حساسیت بیشتری پیدا میکند؛ به همان میزان که مردم را مثل حق بهرهمندی از انرژی هستهای، پایشان را به میان بکشیم، با ایشان مصاحبه کنیم و درسآموز حقوقشان شویم، چنانچه بدون ترس و شرم، بتوانند حقشان را مطالبه کنند.
دوم: به نظر من حقوق داخلی و طبیعی و انسانی شهروندان، حساسیت بسیاری دارد، و بر احقاق حقوق بینالمللی مقدم است. چه بسا مقدمهی خوبی برای نیل به آن حقوق باشد.
احقاق چند حق محقق نشدده که شما با چنین لحن سادهای بیانش میکنید، از نظر من اتفاقاً ضعفی بسیار بسیار بزرگ است که در خاطرهی تاریخ باقی خواهد ماند و با نظام علوی که حتا گرفتن پای ملخی از دهان مورچهای را تحمل نمیکند، و ما از آن دم میزنیم، قابل جمع نیست.
سوم: عبارت سياست غير انفعالي در نظر من نه شجاعانه که مترادف با بیسیاستی است و روحیهی کودکان را متبادر میکند! من سیاست عاقلانه را بیشتر میپسندم. آنچه در سیرهی ائمهی معصومین و امام خمینی، منعکس است، برخواسته از چنین سیاستی است...
۲.در ثاني بايد تفكيكي بين حقوق بين الملل وداخلي قائل شد و هر كدام را در جايگاه خود مطالبه كرد.
با شما موافقم، اما بعد از تفکیک، احقاق کدامشان ضروریتر و اساسیتر است؟ کدامشان ما را در صدور انقلابمان در بلندمدت، یاری میدهد و برخواسته از انقلابی اسلامی، انسانی و ضداستبدادی است؟
ذیل بحث تناقضات گفتاری و رفتاری نیز نوشتهاید:
۱.بايد توجه شود كه كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي هيچ تناقض گفتاري را در سخن مسئولان و اصناف مختلف به وجود نمياورد و هيچ وقت كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي اصل حق بهره برداري از ان را مخدوش نميسازد.
نخست؛ جملهی آغازین شما باز مثل بعضی از مباحثی که پیش از این نشانتان دادم در حد یک ادعایی بدون دلیل ذکر شده است. برادرم لااقل در یک جمله دلیل خودتان را بگویید چرا كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي هيچ تناقض گفتاري را در سخن مسئولان و اصناف مختلف به وجود نمياورد ؟ مسلما شما باید دلیلی داشته باشید، خب چرا ذکرش نمیکنید، این روش مناسبی در نقد علمی نیست.
دوم؛ از نظر من، علت کاربرد انرژی هستهای محدود به مطالعات علمی و آزمایشگاهی و نه در حد مصارف تسلیحاتی با علت بیرون از این محدوده در حد اهداف تسلیحاتی اگر چه به عنوان کاربردی دفاعی، نقضی آشکار است و از ما، فردی دوچهره و دروغگو در سطح بینالملل جلوه میدهد و ما را به انزوا میبرد.
سوم؛ میفرمایید: هيچ وقت كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي اصل حق بهره برداري از ان را مخدوش نميسازد. حق بهرهبرداری را مخدوش نمیسازد اما چهرهی صادقانهی ما را نزد بینالملل، مخدوش میسازد. من کاری به بیگانگان ندارم، اما برای ما که مسلمانیم تأثیرات خوشایندی ندارد.
2.هولوكاست:زير سوال نبردن نظريه اي كه ريشه هاي توجيهي حمله به كشورهاي ضعيف و بيگناه است را نمي توان با عنوان احترام به عقايد ناده گرفت در ثاني هولوكاست يك فكر نيست كه ما ان را در قالب ازادي افكار بيان كنيم اما عاشورا هم از لحاظ سنديت تاريخي و هم فلسفه وجودي بسيار غني است.براي روشن شدن مسئله شما را به كتاب هولوكاست/عليرضا محمدي:انتشارات نهاد نمايندگي رهبري حماسه حسيني /استد شهيد مطهري ارجاع ميدهم
نخست؛ برادرم در اسفند سال 84، حتما از سفر یهودیان ضداسرائیل به ایران با خبر بودهای. مسئله هولوکاست برای همهی یهودیان حتا همان ضداسرائیلیهاشان هم امری محتوم و مقدس است. این گروه، طی دوساعت نشست در دانشکده فنی دانشگاه تهران که تحت عنوان "هولوکاست؛ افسانه یا واقعیت" برگزار شد حاضر نشدند درباره این موضوع سخن بگویند!
خواستم بگویم: ما در افسانه خواندن هولوکاست، فقط با یهودیان غاصب و بیرحم اسرائیلی روبرو نیستیم، بلکه با یهودیانی ضداسرائیل هم مواجه میشویم که بنا به گفته و عملمان، نزد ما محترم هستند، نیز برای درک متقابل اعتقادی و عاطفی این گروه دوم، از جایگاه اعتقادی و عاطفی کربلا نزد خودمان مثال آوردم و در مقام مقایسهی سندیت ایندو نبودهام.
دوم؛ فهم این جمله و ارتباطش با نوشتهام برایم مشکل است: در ثاني هولوكاست يك فكر نيست كه ما ان را در قالب ازادي افكار بيان كنيم
سوم و سخن آخر: برادر عزیزم! چنانچه در بند نخست عرض کردم، آغاز و انجام بحث من، نه در مقام اثبات هولوکاست بود و نه در ردّ واقعهی کربلا! قبول میفرمایید ارجاع بنده به کتاب حماسهی حسینی در این فضا و گفتار، نشان از بیدقتی شما در مطالعه و فهم متن من است؟ در اینجا نمیخواهم وارد بحثهای قلبیام نسبت به حسین(ع) بشوم که آنرا بحثی شخصی و مربوط به خودم و ایشان میدانم...
برادرم! شما نزد من از دوستانی که به نوشتههای همکلاسیهاشان بیتوجه هستند، احترام بیشتری دارید. گفتگو، عملی انسانی است؛ اما باید مراقب باشیم، نقد خودمان، در ناسره گرفتار نشود!
دوست داشتم، در پایان، مباحثی را با شما درد و دل میکردم که تا همینجا هم به اطالهی کلام دچار شدهام؛ پس تا وقتی دیگر!