بررسي آراء و نظرات محمد رضا پهلوي
با رويكردي توصيفي - تبييني
چكيده
در مقاله ي حاضر، ابتدا توصيفي از آراء و نظرات شخص محمد رضا پهلوي ارائه شده و سپس به تبيين و بررسي و نقد آن پرداخته شده است؛ به عبارت ديگر نگارنده به دنبال پاسخي براي چرايي و چگونگي آرا و نظرات وي مي باشد. براي توصيف آراي وي از نظريه ي گفتمان و براي تبيين آن از روش روانشناسي شخصيت بهره گرفته شده است .
واژگان كليدي: آراء و نظرات محمد رضا پهلوي، گفتمان، دال هاي اصلي،مفصل بندي، روانشناسي شخصيت، تناقض فكري، ديكتاتور تجددگرا
مقدمه
در حقيقت مراد بنده از طرح اين موضوع يك نوع تبيين و توصيفي از افكار و نظراتي است كه در شخص محمد رضا شاه نهفته و در طول سلطنت وي به منصه ي ظهور رسيده اند . بسياري معتقدند كه همين اعمال و رفتار كه برخاسته از افكار و نظراتش است سبب سقوط وي شده است .منظور از توصيف ابتدا گزارشي است از آنچه كه اتفاق افتاده است اين گزارش بر اساس نظريه گفتمان ارائه شده است و تبيين هم به معناي بررسي علل و عوامل آن(رويكردي تحليلي) كه روانشناسي شخصيت پهلوي دوم مي باشد .
مساله ي اصلي پژوهش حاضر اين است كه چرا اولين شخص مملكت (57-1320)بايستي چنين افكار و عقايدي داشته باشد و چنين رفتار كند؟ و سوال اصلي كه در ذيل مساله قرار دارد : چرايي و چگونگي و سير تطور افكار پهلوي دوم و عوامل تاثير گذار بر نظرات وي مي باشد.و سعي شد بري سوالاتي چون :
ـ چرا افكاري متناقض و متضاد را دنبال ميكرد؟
ـ علل و عوامل بي ارادگي و عدم قاطعيت وي چه چيز بوده است؟
ـ چرا او بايد ديكتاتوري وابسته اما تجددگرا باشد؟ پاسخي در خور ارائه گردد.
مفروضما دراين نوشتار اين است كه اگر شخص محمد رضا شاه متوجه آثار سوء افكار و عقايد خود در كشور مي شد و يك تغيير و تحولي در آن ميداد ممكن بود رژيمش سقوط نكند؛ در واقع محمد رضا شاه تنها بايد خود را مقصر اصلي ساقط شدن رژيمش بداند.
پيش درآمد
براي توصبف آراء ونظرات شخص محمد رضا پهلوي شايد بهترين روش بهره گرفتن از نظريه گفتمان است كه در ابتدا مي بايست اين روش را توضيح داد . در همين راستا نگارنده كوشيده است براي بيان اين نظريه، مفاهيم كليدي و اصلي را در ذيل به اختصار توضيح دهد :
ـ گفتمان(discourse): اگر ما بخواهيم گفتمان را در يک عبارت ساده و با استفاده از نظرات لاکلا و موف که مطرح کردهاند تعريف کنيم گفتمان عبارت است از يک مجموعه مفصلبندى شده از نشانهها که به صورت مرتب حول يک دال برتر(مركزي)، معناى خاصي يافته و نظام داناى خاصي را در عرصههاى مختلف انساني به ويژه زندگي سياسي به وجود مىآورند.گفتمان ها تصور و فهم ما از واقعيت و جهان را شكل مي دهند؛.و هويت خويش را در برار مجموعه اي از غيريت ها به دست مي آورند.(1)
ـ مفصل بندي(articulation): هر عملي كه ميان عناصر ارتباط برقرار كند، به نحوي كه هويت و معناي اين عناصر در نتيجه اين عمل اصلاح و تعديل شود.(2) در تحليل گفتمانى فرض اين است که ايدهها و انديشههايى که نظام دانايى را شکل مىدهند کنار هم جمع مىشوند تا کليت گفتمان را شکل بدهند و نشانههايى در اين زمينه مطرح مىشوند مثل حکومت، قانون، عدالت، آزادي، توسعه، جامعه مدنى و... که اينها چيزهايى هستند که صرفا در درون مفصلبندى شکل گرفته و معناى خاصى پيدا مىکنند. در مفصل بندى گفتمانهاى ديگر اين نشانهها به صورتهاى ديگرى معنايابى مىشوند. مثلا وقتى ما مردم سالارى را در گفتمان اصولگرايى مطرح مىکنيم يک معنا دارد و در گفتمان ليبراليسم يک معناى ديگر دارد که اين دو تفاوتهاى بنيادى دارد.
ـ عناصر (elements): دال و نشانه هايي كه معناي آنها تثبيت نشده است و گفتمان هاي مختلف سعي در معنا دهي به آنها دارند . عناصر، دال هاي شناوري هستند كه هنوز در قالب يك گفتمان قرار نگرفته اند . هر دال قبل از ورود به گفتمان عنصر محسوب مي شود . (3)
ـ دال مركزي(nodal point) : دال مركزي نشانه اي است كه ساير نشانه ها در اطراف آن نظم مي گيرند. دال مركزي نقطه كليدي و هويت بخش در يك گفتمان است كه نشانه هاي ديگر در سايه ي آن نظم پيدا مي كنند و با هم مفصل بندي مي شوند. به عنوان مثال سلطنت در گفتمان پهلويسم (پهلوي دوم) دال مركزي محسوب مي شود و مفاهيمي چون باستان گرايي، تجهيز قواي نظامي، همكاري و نزديكي به غرب، اصلاحات ارضي، درآمدهاي نفتي و . . . در سايه ي دال مركزي و با توجه به آن معنا پيدا مي كنند .
ـ منازعه و خصومت(antagonism): خصومت به رابطه يك پديده با چيزي بيرون از آن اشاره دارد كه نقش اساسي در هويت بخشي و تعيين آن پديده ها ايفا مي كند . گفتمان ها در صورت غيريت با يكديگر معنا مي يابند . اين خصومت عملكردي دو سويه دارد : از يك سو مانع عينيت و تثبيت گفتمان هاست و از سوي ديگر سازنده هويت و عامل انسجام گفتماني است . هر گفتماني در سايه دشمن شكل مي گيرد و تحت تاثير همان رو به تغيير و احيانا زوال مي رود . (4)
ـ هژموني(hegemony) : اعمال هژمونيك نمونه اي از اعمال سياسي اند و شامل پيوند هويت هاي متفاوت ونيروهاي سياسي به يك پروژه مشترك وايجاد نظم اجتماعي جديداز عناصر پراكنده ومتنوع است.
مفهوم هژموني ريشه در انديشه گرامشي دارد. اين مفهوم در انديشه وي به روند توليد معنا براي تثبيت قدرت اشاره دارد وگاه از آن به رهبري اخلاقي وفكري تعبير مي كند. به نظر گرامشي طبقه كارگر براي تقويت خود در مبارزه سياسي بايد نيروهاي مختلف اجتماعي را نمايندگي نمايد. براي اين منظور بايد شعارها و تقاضاهاي خود را ارتقا دهدو منافع عام مردم يا ملت را نمايندگي كند بنابراين هژموني همواره همراه با نوعي عامگرايي است . هژموني منطقي سياسي است كه به ايجاد اجماع وعقل سليمcommon sense))جديد منجر مي شود. لاكلا تلاش پروژه هاي سياسي براي تثبيت گفتمان هاي محدود و معين را اعمال هژمونيك مي نامد . اين اعمال دوشرط دارند : اول وجود خصومت ونيروهاي متخاصم و دوم بي ثباتي مرز هايي كه اين نيروها را متمايز مي كند . بنابراين زمينه اعمال هژمونيك حوزه اجتماعي خصمانه و پروژه هاي مختلفي است كه با هم در نزاع و رقابتند و عناصري كه مي تواند جذب ومفصل بندي شوند . هدف اعمال هژمونبك ايجاد يا تثبيت نظام معنايي يا صورتبندي هژمونيك است . اين صورتبندي ها در اطراف دال مركزي سازمان يافته اند كه جامعه در اطراف آن شكل مي گيرد. هژمونيك شدن يك گفتمان به معناي موفقيت آن در تثبيت معاني مورد نظر خود است.(5)
دال ها و مفاهيم اصلي گفتمان پهلوي دوم:
اگر پهلوي دوم را به مثابه ي يك گفتمان فرض كنيم آن گاه مي توانيم مفاهيم و دال هاي اصلي اين گفتمان را حول دال مركزي آن كه سلطنت است مفصل بندي كنيم .
گزينش
در چارچوب اين گفتمان با توجه به تفاوت افراد در برخورداري از صلاحيت ها و شايستگي ها انسان ها در احراز مسئوليتهاي اجتماعي و مناصب سياسي يكسان نبودند و احراز هر مقامي شرايط خاص خود را داشت. در اين گفتمان اعطاي مناصب بر اساس ميزان اطاعت از شاه و وفاداري به وي بود نه شايستگي و لياقت؛ در حقيقت اين روابط بود كه احراز مناصب را رقم مي زد، نه تخصص و كارآمدي. اكثر مناصب را درجه داران ارتشي كه افراد مطمئن و نزديك به شخص شاه بودند، اشغال كرده بودند.(6)
همكاري با غرب
نزديكي بيش از حد به غرب و در راس آن امريكا از دال هاي برجسته ي اين گفتمان به شمار مي رود. شاه همواره مي كوشيد در سخنراني هاي خود به تمدن امريكايي بپردازد و آنرا ستايش كند.وي در سخنان خود علت و عامل پيوند دو كشور ايران و امريكا را مذهب و علاقه ي دو ملت به مذهب مي دانست.(7) نزديكي بيش از حد به امريكا و حمايت افراطي اين كشور از محمد رضا پهلوي، سبب خود مختاري وي از مردم و جامعه شد، كه نتايج سوئي براي وي به دنبال داشت .
"فقط با مشاهده ي واپس رفتن و افول ظاهري ايران است كه دنياي غرب مي تواند دريابد ما در دوران سلطنتم تا چه پايه به آن ها نزديك شده بوديم . در واقع ما عضوي از خانواده بوديم به پيوند هاي قومي و فرهنگي و ايدئولوژيك ما به دنياي غرب استقلال اقتصادي هم افزوده شده بود و به نفع ما بود در تقويتش بكوشيم . ولي بديهي بود كه اگر از بخت بد، اروپا به مشكلات جدي گرفتار مي آمد ، ما هم در ايران ازپيامد هايش صدمه مي خوريم."(8)
تجهيز قواي نظامي
نماينده ي اين گفتمان(پهلوي دوم) علاقه ي افراطي و بيمارگونه اي به افزايش تجهيزات نظامي داشت و در پشت هر گونه برقراري رابطه و عقد توافقنامه ها با كشورهاي غربي و امريكا دستيابي به تسليحات نظامي و خريداري آنها نهفته بود. با مرور تاريخ مشاهده مي كنيم كه كشورهاي غربي و آمريكا نيز براي تمامي منافع خود در منطقه از ارائه ی هر گونه تسليحات نظامي مدرن به غير از تسليحات فوق مدرن و اتمي نيز دريغ نمي كنند و در آمدهاي نفتي ايران را چپاول مي كنند.
"ايران در اين بخش از دنيا تنها كشوري بود كه مي توانست يك چنان قدرت بازدارنده اي را تجهيز كند. ارتش ما در واقع قادر بود در اين ناحيه ، كه براي غرب اهميت استراتژيك فوق العاده اي دارد، هر گونه «نا آرامي محلي» را متوقف يا در نطفه خفه كند."(9)
فضاي بسته ي سياسي
در چارچوب اين گفتمان به غير از مقاطعي در دوره ي سلطنت محمد رضا شاه كه فضاي نسبتا باز سياسي حاكم بود در 37 سال سلطنت وي دائما خفقان سياسي حكم فرما بود.با رويه ي ميليتاريستي و نظامي گري كه وي در پيش گرفته بود ايران را به يك پادگان نظامي با ديسيپلين خاص خود تبديل كرده بود. در اين دوره اجازه ي هر گونه فعاليت آزاد از آحاد ملت سلب شده بود.
"باور كنيد وقتي سه چهارم ملتي خواندن و نوشتن نمي دانند، تنها راه انجام اصلاحات شديدترين ديكتاتوري هاست. "(10)
نفت
در اين گفتمان نفت از دال هاي مهم و اساسي آن به شمار مي رود. دولت تحصيلدار پهلوي دوم با در اختيار داشتن منابع عظيم زير زميني و فروش آن و كسب درآمدهاي هنگفت از آن، دچار يك بي نياز از ملت خود شده بود. درآمد دولت از بابت صادرات نفت درظرف دو سال، از 2.4 بليون دلار در سال 1972 به 18.5 بليون دلار در سال 1974 افزايش يافت.(11) اين امر براي نوسازي ايران فرصتي طلايي بود که متاسفانه به دليل نبود يک ساختار سياسي مناسب نه تنها به هدر داده شد، بلکه عملا به سم مهلکي براي رژيم و آينده نوسازي ايران تبديل شد. با افزايش درآمد نفت، رهبري سياسي کشور واقع بيني خود را از دست داد و دچار توهمات و خود بزرگ بيني هاي نابخردانه گشت. طلاي سياه، بلاي جان محمد رضا شد؛ چرا كه پس از يك دوره افزايش تصاعدي قيمت نفت، به يكباره قيمت آن به طور غير منتظره اي كاهش يافت كه دولت محمد رضا را با مشكلات بسياري مواجه نمود.تكيه بر عوايد به دست آمده از اين دال و بروز مشكلات ناشي از آن پايه هاي سلطنت را سست كرد.
سياست نفتي حكومت ايران در اين دوره مبتني بر صدور نفت به تمامي كشور هاي غربي از يك سو و سعي در افزايش قيمت به منظور كسب درآمدهاي بيشتر براي هزينه هاي فوق العاده زياد تسليحاتي و مخارج طرحهاي اقتصادي و اجتماعي بلند پروازانه محمد رضا شاه از سوي ديگر بوده است، سياست نفتي شاه را مي توان حول محور نظرات نماينده ي اين گفتمان در جهت افزايش توان نظامي ايران در سطح منطقه دانست.
"محمد رضا شاه از نفت به عنوان ابزاري اقتصادي فقط در جهت رسيدن به اهداف خود استفاده مي نمود و هيچ گاه از آن به مثابه ي ابزاري سياسي استفاده نكرد. "(12)
اصلاحات ارضي
بي شک اصلاحات ارضي يکي از مهم ترين سياست هاي دوره محمد رضا شاه ميباشد؛ نماينده ي اين گفتمان به منظور ايجاد پايگاه اجتماعي جديدي براي خود در مبارزه با خوانين، گاه به فكر استفاده از حمايت دهقانان مي افتاد. مثلا وي سال 1328 از ضرورت توزيع اراضي سازمان شاهنشاهي و زمين هاي خالصه ميان دهقانان سخن به ميان آورد. سرانجام اصلاحات ارضي دهه 1340 نخستين تحولات عمده درساخت جامعه دهقاني ايران را به وجود آورد. هدف شاه از اين اصلاحات ايجاد حمايت سياسي جديدي براي خود بود.
قرباني سياست «تقسيم اراضي» حکومت پهلوي خيل چند ميليوني خردهمالکان و سرمايهگذاران شهري در بخش کشاورزي بودند که تمامي يا بخش عمده ثروت و اندوخته خانوادگي خود را از دست دادند و بسياري از آنان به صفوف اقشار تهيدست رانده شدند. قرباني ديگر کشاورزي ايران بود. در سال 1960 ميلادي ايران از نظر توليد محصولات کشاورزي کاملاً خودکفا بود. در سال 1963 ايران 56 هزار تن غله وارد کرد که هنوز رقم قابل توجهي نبود و تنها يک در صد مصرف داخلي را تشکيل ميداد. «تا سال 1977، واردات غله ايران به 43/ 2 ميليون تن افزايش يافت. تا سال 1997، واردات غله به 1/ 11 ميليون تن رسيد که اين رقم ايران را به يکي از بزرگترين واردکنندگان غله در جهان تبديل کرد. (13)
سلب آزادي هاي فردي و مدني
آزادي مفهوم جذابي در اين گفتمان محسوب نمي شود هر چند كه نماينده ي اين گفتمان گاه از اين واژه استفاده مي كند اما همواره مي كوشند تا آن را به شدت محدود نمايد.
…"ما شيوه ي اختناق افكار و سلب آزادي هاي فردي و اجتماعي را براي پيشرفت ظاهري خود بر نگزيده ايم. به عكس، آنچه ما به عنوان اصول كار خويش براي آينده در نظر گرفته ايم اصلاحات وسيع اجتماعي، سازندگي اقتصادي توام با اقتصاد دموكراتيك، پيشرفتهاي فرهنگي، همكاري بين المللي، احترام به معتقدات معنوي و به آزاديهاي فردي و اجتماعي است . . . " (14)
احياي ايران پيش از اسلام
در اين گفتمان فرهنگ ايران را گره خورده با سلطنت 2500 ساله مي دانستند و منظور از فرهنگ ايران را تمدن و فرهنگ ايران باستان تلقي مي كردند. محمد رضا در اكثر سخنراني هاي خود به سنن باستاني ايران زمين و رسوم ديرين و كهن ايران اشاره مي كرد و همواره به آن افتخار و مباهات مي ورزيد.پيروان اين گفتمان سخت شيفته ي شكوه و جلال شاهنشاهي باستاني يعني ايران پيش از اسلام بودند.دراين گفتمان تفاخر به ايران باستان و احياي آن يكي از دال هاي اصلي به حساب مي آمد.
برگزاري جشن هاي 2500 ساله، تاج گذاري مجدد شاه و فرح و بازگرداندن تاريخ شمسي به شاهنشاهي از مصاديق اين دال است.
"براي احياي فرهنگ ايراني با همه ي اصالت و زيبايي اش بايد راه هايي پيدا مي شد، مثلا مبناي تاريخ كشور را به آغاز دوران هخامنشيان باز گردانيم، بي آنكه تقويم هجري را كنار بگذاريم. "(15)
آزادي زنان
در اين گفتمان آزادي زنان را مترادف با تحقق بي بند و باري در كشور و به حاشيه راندن حجاب اسلامي و مبارزه با مقدسات مي دانستند. اقدام براي آزادي رأي زنان و اقدامات گوناگون ديگر در راه نفوذ تمدن جديد در ايران صورت گرفت، ولي هيچ يك از اين اقدامات حاصل رشد و تكامل اجتماعي زنان و در نتيجه ي مبارزات و تمايلات عميق مردم نبود و بنيان و اساس حزبي ملي و مردمي نداشت.
پس از توصيف چگونگي آراء و نظرات پهلوي دوم در چارچوب نظريه گفتمان،حال به تبيين و پاسخي براي چرايي اين نظرات در قالب روانشناختي شخصيت محمد رضا پهلوي مي پردازيم.
"يك فرد با دو شخصيت متضاد، مي تواند زندگي كند بدون آنكه تضادي پيش آيد." جرج اورول
جمع بين دو انديشه ي متضاد؛ ديكتاتور تجدد گرا
شاه در طول سلطنت خود مبتلا به يك دوگانه انديشي بود و به عبارتي يك تناقض فكري در وجودش نهفته بود. او سعي مي كرد(با مشاهده ي كشورهاي دموكراتيك)خود را يك «شاه مترقي» معرفي كند، نه يك «فرمانرواي سنتي».(16)او در ابتداي سلطنت خود به دليل جواني و بي تجربگي به درخواستهاي مردم و جامعه مبني بر فضاي نسبتا باز سياسي پاسخ مثبت داد. اما به تدريج گرايش به احياي شوكت پادشاهي مستبدانه ي پدر مبادرت ورزيد و آنرا از طريق تلاش براي نظارت بيشتر بر نهادهاي دموكراتيك از خود بروز داد. بسياري از نويسندگان توسعه ي ناهمگون(در عرصه سياسي و اقتصادي) دوره پهلوي دوم را حاصل اين تناقض فكري وي ميدانند. توسعه اي كه تنها در حوزه اقتصادي با افزايش درآمد هنگفت نفت اتفاق افتاد ولي هرگز توسعه اي كه مي بايست به تبع آن در حوزه ي سياست شكل مي گرفت و موجبات مشاركت مردم و تحزب گرايي و ايجاد فضاي باز سياسي را فراهم نياورد؛ نتيجه ي آن توسعه ي ناهمگون شد. خود شخص شاه در كتاب پاسخ به تاريخ چنين آورده است:
"دموكراسي در گرسنگي و جهل و انحطاط مادي و معنوي فقط كاريكاتوري از دموكراسي واقعي و خطرناك ترين دشمن آن است.(17)"
شاه در پي اين دوگانه انديشي از يك سو ساواك را تشكيل مي دهد و بر خفقان حاضر مي افزايد و از سوي ديگر نظام سياسي دو حزبي و بعد ها تك حزبي را ايجاد مي كند اين مصاديق به خوبي بيانگر تضاد فكري پهلوي دوم است .
شك و ترديد و عدم قاطعيت محمد رضا سبب بروز چنين رفتارهاي متناقضي از وي شده بود. محمد رضا به دليل خشونت و شيوه هاي تربيتي خشن رضا خان و همچنين مواظبت بيش از حد و حضور دائمي در مدرسه يا محل زندگي باعث شد كه محمد رضا در تخيل باقي بماند و ساختارهاي هوشي او در مراحل مختلف دچار آسيب ديدگي شديد شود و نتواند قدرت تفكر و ارزيابي مسائل آن را داشته باشد.(18)
محمد رضا پهلوي به يك بيماري ماليخوليا دچار شده بود و علت اصلي آن تربيت ناصحيح رضا شاه بود. محمد رضا هيچ گاه مايل نبود كساني در اطراف او باشند كه انتقاد يا نسبت به او خرده گيري كنند. چون او به دلايل مسائل فوق الذكر هيچگونه توان انتقاد و عيب جويي را نداشت. روحيه ي محمد رضا تا آخر عمر كم و بيش به همين شكل باقي ماند و هيچ نيروي اراده ، قدرت و صلابت از او بروز نكرد. قدرت خلاقيت و ذهني تحليل گر كه از مشخصات يك رهبر جامعه است. در او وجود نداشت. تحصيل او در غرب سبب شده بود كه با يك نگرش حقارت آميز به ايرانيان بنگرد.(19)محمد رضا تا به آخر نسبت به ملت ايران بي تفاوت و بي رحم بود او به دليل شرايط غلط تربيتي فقط خود را مي ديد و ولخرجها و بخشش هاي بي حد و حصر او به كشورهاي ديگر نيز به دليل مطرح شدنش بود و هيچ گاه مصلحت و موقعيت ملت ايران در نظر نداشت و هر چه مي كرد يا براي استعمار بود يا براي منش بيمارونه اش.(20)
محمد رضا شاه به دنبال ايفاي نقش ژاندارمي در منطقه بود و در همين راستا ايران را انبار مهمات و تسليحات نظامي مدرن غرب كرد بخش عظيمي از درآمدهاي نفتي را به خريد تسليحات و تجهيزات نظامي از غرب و امريكا اختصاص مي داد.و اين روحيه ي مضطرب شاه را مي رساندو. واقعيت امر اين است كه مخارج نظامي بر اساس درآمدهاي نفتي رقمي سرسام آوري به خود گرفته و شاه بيشتر از آنكه به فكر دوام و اقتصاد زير بنايي كشور باشد به دنبال امنيت خود و سلطنتش بود و حفظ آن را در گرو خريد سلاح هاي پيشرفته مي دانست.
همانطور كه در ابتداي مقاله ي حاضر اشاره شد يكي از مهمترين دال هاي گفتمان پهلوي دوم تفاخر به تمدن باستان ايران بود. محمد رضا با كسب قدرت و امكانات وسيع از ثروت ملت براي تسكين حالت بيمارگونه ي خود خرجهاي فراواني كرد. خودشيفتگي و عقده ي خود بزرگ بيني او ناشي از خشونت و تحقير هاي گذشته در جشن هاي دو هزار و پانصد ساله نمود پيدا كرد و بودجه هاي كلاني صرف آن شد تا شاه را در منطقه و سطح جهان مطرح سازد. چرا كه محمد رضا از همان دوران نوجواني مي كوشيد كه او را در سطح بالايي بپذيرند و هر جا حضور پيدا مي كند مطرح باشد به همين سبب باج دادن به اطرافيان به اشكال مختلف در تمام طول سلطنتش ادامه داشت.(21)به عقيده ي نگارنده محمد رضا پهلوي هيچ حرمت خود و يا عزت نفسي براي خويش قائل نبود او يك طرح ذهني حقارت آميزي براي خود نسبت به غربيان متصور بود. خود برتربيني را تنها نسبت به ملت ايران مي دانست. او در بزرگسالي در صدد خواسته هاي سركوب شده دوران كودكي خويش بود.
محمدرضا از شخصيت منفعلانه اي برخودار بود. به همين سبب زندگي در سوييس براي وي خوشايند بود.محمد رضا به دليل شخصيت منفعلانه اش توانايي هيچ گونه تغيير در محيط زندگي خود را نداشت و صرفا يك مقلد از امريكا و دنباله رو چشم و گوش بسته آنها به شمار مي رفت.(22)محمد رضا يك شخص منفعل مقلد غير خلاق دنباله رو و بيمار بود. سركوب احساسات و خواسته هايش در دوران كودكي در كانون خانواده ي نظامي رضا شاه چنين شخصيتي را به بار آورده بود.
نتيجه گيري
در اين نوشتار تلاش شد تا به گونه اي متفاوت از تحليل هاي رايج، آراء و نظرات شخص محمد رضا پهلوي را در چارچوب نظريه گفتمان باز نمايي شود. اين گفتمان دال هايي چون: تجهيز قواي نظامي، گزينش در امر استخدام، نزديكي به غرب و امريكا،فضاي بسته ي سياسي، نفت، اصلاحات ارضي و. . . را حول دال مركزي آن كه سلطنت بود مفصل بندي كرده بود. در حقيقت نگارنده سعي در توصيف اين آراء و نظرات داشته و دغدغه ي فكري نگارنده ارائه ي اين نظرات بر اساس نظريه گفتمان بوده است. پس از چگونگي اين آراء و نظرات به تبيين آن پرداخته شد؛ ناگزير به روانشناختي شخصيت پهلوي دوم بايستي پرداخته مي شد و پاسخ را در وي جستجو مي كرديم.تحليل روانشناختي شخصيت محمد رضا حول محور هايي چون: تربيت ناصحيح رضا خان ، سركوب خواسته هاي دوره ي نوجواني وي توسط رضا خان و تحصيل در اروپا مي گذشت.
پي نوشت ها
1-سيد محمد علي حسيني زاده،"نظريه گفتمان و تحليل سياسي"، فصل نامه علوم سياسي،سال هفتم،شماره28(1383)،189
2- همان
3- همان
4- همان، 191
5- همان، 194
6- عليرضا ازغندي، نا كار آمدي نخبگان سياسي ايران بين دو انقلاب،چاپ اول، (تهرا:نشرقومس1376)،116
7- سخنان شاهانه اعلي حضرت همايون شاهنشاهي محمدرضا پهلوي(شاهنشاه ايران)36- 1328،چاپ اول(تهران:چاپ مطبوعات)
8- محمد رضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، ترجمه حسين ابوترابيان، چاپ (تهران:زرياب1379)،303
9- همان،266
10-همان، 295
11- عليرضا ازغندي، روابط خارجي ايران 1357-1320، چاپ چهارم،(تهران: نشر قومس،1383)،317
12- همان، 316
13-محمد قلي مجد، خرده مالكان و اصلاحات ارضي درايران:1962-71،ترجمه عليرضا كريمي، فصلنامه تخصصي تاريخ معاصر ايران، سال نهم، شماره 33(1384)،54
14- پهلوي،168
15- همان،225
16- محمد علي همايون كاتوزيان، اقتصادي سياسي ايران:از مشروطيت تا پايان سلسله ي پهلوي، ترجمه محمد نفيسي و كامبيز عزيزي، چاپ چهارم، (تهران:نشر مركز،1373)،242
17- پهلوي، 302
18-مرتضي صادقكار، روانشناسي محمد رضا پهلوي و همسرانش: فوزيه.ثريا.فرح، چاپ اول، (تهران:نشر ناوك،1376)،35
19- فريده ديبا، دخترم فرح (خاطرات فريده ديبا)، چاپ اول،(تهران،نشر به آفرين،1382)صص 396-395
20- صادقكار،48
21- همان،صص 51-39
22- همان، 55
۱= موضوع اصلی: بررسی ابعاد سیاسی هولوکاست.
=۲مسئله تحقیق: هدف ازاین تحقیق این است که ضمن بررسی رویداد تاریخی هولوکاست به بررسی آثار سیاسی این رویداد بپردازیم.
3=سوال اصلی: آیا واقعه هولوکاست درشکل گیری دولت اسرائیل موثر بوده است یانه؟
4=سوالهای فرعی:
الف: ابعاد تایخی وسیاسی آن چیست.
ب: شرایط لازم برای تشکیل دولت اسرائیل چه بوده است.
ج: چه رابطه ای بین واقعه هولوکاست وتامین شرایط لازم برای تشکیل دولت اسرائیل بوده است.
5=مفروض: در مورد ابعاد فرضیه هولوکاست اغراق شده است؛ هرچند خودش یک پدیده واقعی است.
6=روش یابی ( روش پژوهش): روش کتابخانه ای.
7= نتیجه تحقیق.
8=ادبیات موضوعی.
بشریت در طول تاریخ، از زمان شکل گیری عقل وبه کارگرفته شدن آن که به زمانهای دور ودرازی چون دوران سقراط وحتی پیش از او،به حکمای طبیعی برمیگردد ،تا کنون جنگ های بزرگ وخونریزی های زیادی را ایجادکرده ودیده است؛که باعث همه این جنگ ها،اعمال خودبشر وتمایلات فزون خواهانه خود بوده است.
جنگهائی که نه تنها بشردرهنگام وقوع آن هابسیار زیان دیده است،بلکه حتی ازخرابیهائی که ازجنگ بوجود آمده بودبسیار زیان دیده، به شکلی که ناتوان از بازسازی آن خرابیها به شکل اولیه خود بوده است.درطول این قرون هزارساله (از زمان حکمای طبیعی تابه امروز) دو جنگ بسیار اهمیت دارد. چراکه دراین جنگها عمق فاجعه های انسانی وطبیعی به اندازه ای بوده است که میلیون هاانسان درهرکدام از این جنگها کشته شده وسرزمینهای زیادی که قبلا آباد بوده اند،ویران گشته وبه علت استفاده ازبمبهائی که بسیارخطرناک بودند ودارای آثار منفی زیادی بوده اند، تابه امروز نیز بعضی از این سرزمینها هنوز غیرقابل استفاده میباشند. جنگی که درحدفاصل کمتر از 20 سال ازیکدیگر اتفاق افتاد ودنیا راچنان زیر ورو کرد که بشر ازشگفتی ،این دوجنگ را درتاریخ خود ثبت وبه علت فراگیربودنش به آن جنگ جهانی لقب داد.اما چیزی که مهم است این است که در تاریخ معاصر جهان درجنگ جهانی دوم(1939) حادثه ای اتفاق افتاد که بخشی ازشئون زندگی سیاسی واجتماعی واقتصادی جوامع اروپائی وآمریکائی را ازهمان واپسین روزهای پایان جنگ تحت تاثیر قرارداد، وآن همان واقعه تاریخی معروف به هولوکاست است.
این قضیه توانسته است از جنگ جهانی دوم تاکنون معادلات زیادی را درصحنه جهانی به نفع یهودیان صهیونیسم رقم بزند. به گونه ای که هیچ حادثه ای درجهان تاکنون بی علت ومنفک ازاین واقعه( هولوکاست) نبوده است. این واژه که ازسوی یهودیها به عنوان مدرک جرم مبنی بریهودی ستیزی آلمانی ها منتشرشده باعث بوجود آمدن دیدگاههای متفاوتی شده که حتی منجربه اختلاف میان طرفداران اینگونه دیدگاهها دیده شده است.
هولوکاست که به کشته شدن یهودیها توسط کوره های آدم سوزی وهمچنین خفه شدن دراتاقهای بسته با گازهای سمی بدست آلمانیها اشاره دارد و مدعی براین است که درجنگ جهانی دوم 6 میلیون نفر وبه گفته بعضی ازرسانه ها مانند فیلم شب، مه حدود 9 میلیون نفریهودی به دست آلمان هیتلری( نازیسم) کشته شده اند. روزنامه ها ومقالات متعددی این قضیه را تاییدکرده وآن راتبلیغ می کردند تاوسیله ای برای مظلوم نمائی دولت اسرائیل وگرفتن غرامت ازآلمان به عنوان حربه ای اقتصادی وسیاسی باشد. لذا بعد ازجنگ جهانی دوم بااینکه تمام دنیا دراین جنگ شرکت کرده بودند واز هرکشوری افراد بسیاری کشته شده بودند، ولی فقط دولت اسرائیل توانست غرامت کشته شده های خود را ازآلمان دریافت کند که این دریافت غرامت تا سال 2030 نیز ادامه می یابد. هرچند هولوکاست را صهیونیستها به عنوان یک موضوع دینی ورویداد تاریخی قلمداد کرده اند اما این رویداد برای غیر یهودیان یک موضوع تاریخی است.
دراین مقاله سعی شده است ضمن روشن کردن واژه هولوکاست وریشه های آن، استفاده های ایدئولوژیکی که از این واقعه توسط موافقان آن صورت گرفته مانند ادعای یهودیان مبنی برتعلق سرزمین فلسطین به آنها که ریشه دراین واقعه تاریخی دارد را مطرح کرده وسپس درقسمت نتیجه گیری نظرات نویسنده مقاله را درباره این واقعه بیان کرده وبه سمع ونظر خوانندگان عزیز برسانم.
1- بررسی ابعادسیاسی هولوکاست.
واژه هولوکاست(Holocaust)،واژه ای است یونانی،که ازدو واژهHolos به معنی همه وKaustosبه معنی سوزاندن ونابودکردن ترکیب شده است ودرلغت به معنی همه سوزی است.امابه طورکل به معنای سوزاندن با آتش است به گونه ای که آن شیء ویا آن چیزبه طورکامل ازمیان برود.
خاستگاه وپیشینه هولوکاست نیز آنچنان که طراحان ومدافعان آن بیان کرده اند،دشمنی هیتلر بایهودیان وتفکرنژادپرستانه اوبوده است.چراکه بنا به عقیده نازیها ومخصوصا هیتلر،آریائی همان نژادبرتراست ونژادژرمن یاآلمانی نیز ازمیان شاخه های نژادآریائی برترین است.
باپرورش ورشدچنین تفکراتی وبه دلیل بدبینی شدیدی که درذهن آلمانیها نسبت به یهودیان وجود داشت وهم اینکه آلمانیها، سایه نفوذاقتصادی یهودیان را برسرخویش میدیدند،دولتمردان آلمانی برآن شدندتایهودیان را ازاعمال نفوذ برسرنوشت آلمان دورکنند وهیتلربه عنوان رهبراین جریان،خواستاربیرون راندن یهودیان،نه تنها ازآلمان بلکه ازاروپا شد وبهترین مقصدبرای کوچ دادن آنهارانیز روسیه میدانست. هیتلربرای کوچ یهودیان باتوافق سران یهودی، مقداری خشونت برای ترساندن یهودیان واینکه آنان ازاروپا به روسیه کوچ کنند،به کارداد.این خشونت ها ازقبیل برتری نژادژرمن وتحقیریهودیان،زندانی کردن یهودیان،گرفتن سرمایه های آنان،تحریم های اقتصادی وهمچنین اعزام بعضی ازآنان به اردوگاه های کاراجباری بودند.بعدازجنگ جهانی دوم ومحکوم شدن هیتلر،سران یهودی بااینکه خود درکاربردخشونت برای هموطنانشان ازسوی هیتلرنقش داشتند،ولی باخودکشی هیتلر ومحکوم شدن آلمان نازی در مجامع بین المللی توسط متفقین،همان سران یهودی خشونت های هیتلر ورنج های وارده به یهودیان در دوران آلمان نازی رابه گونه ای تعبیرکردند که بتوانندازاین روی سکه نیز سودی ببرند وهمین طورنیز شد. آنها باابداع نظریه هولوکاست وتنظیم سندهای گوناگون توسط خود توانستندامتیازهای بسیار والا وباشکوهی ازآلمان ودیگرکشورها بگیرند. که دستاورداین امتیازها برای یهودیان دارای ابعاد سیاسی،اقتصادی،فرهنگی ودینی بوده است.اما آنچه که اهمیت بسزائی دارد،نقش واهمیت ابعادسیاسی این قضیه است که شامل دستاوردهای زیر بوده است: 1-1) تشکیل یک دولت صهیونیسم دریک منطقه خارج ازاروپا به نام فلسطین.
2-1)همگامی بسیاری ازکشورهای اروپائی وکشورهای دیگر که درراس آنان یگانه قدرت جهانی،آمریکا قرارداشت با یهودیان.
3-1)متحدشدن همه یهودیان جهان.
4-1)تبدیل کردن اسرائیل به یک قطی جهانی.
5-1)دریافت غرامت ازمتحدین بویژه آلمان هیتلری. به گونه ای که بادریافت این غرامتها،توانستند کارخانه ها وشرکت های زیادی را درآمریکاوکشورهای اروپائی به نام خودثبت کنند وخود را تبدیل به یک قطب اقتصادی بنمایند.
2- بررسی آثارسیاسی رویدادتاریخی هولوکاست.
ازآثارسیاسی این رویدادمیتوان به چندمورداشاره کرد:
1-2)هویت سازی برای یهودیان واسرائیلیان.
همانگونه که میدانیدازجمله لوازم بقابرای استمرار وقوام یک قوم،وجودیک هویت معلوم ودسته جمعی میباشد.چراکه درسایه انسجام وهویت خاص است که میتوان ازمنافع افراد دفاع کرد وحق وحقوقی برای افراد درنظر گرفت.
برای یک فردایرانی،فارس زبان بودن،ایجادکنندهآن هویت ملی وحس همبستگی میباشد وهمینگونه برای یک فردعرب نیزمیتوان داشتن زبان عربی(زبان قرآن)هویت آن قوم درنظرگرفت.ولی قوم یهودچون ازخودچیزی برای همبستگی ملی وایجادهویت ندارد،به دنبال ایجادبهانه ای می گشت تاآنرا دستاویزی برای خود قرارداده وهویت خود را براساس آن شکل دهد.هولوکاست برای یهودیان دقیقاهمین نقش تولیدهویت را ایفامیکند ونقطه شروع مناسبی در راستای فرایندملت سازی برای قومی است که باتکیه برمبادی نژادی می کوشد،قوام قوم یهود رادرپناه آن تضمین کند.تلاش فوق العاده یهودیان برای توسعه مفهوم هولوکاست وپناه بردن به آن،برای استمرارجلب حمایت وترحم جامعه جهانی ونادیده گرفتن تاسیس دولت مدرن ازسوی جامعه جهانی،مبتنی برآموزه های نژادپرستانه این قوم میباشد.
اگرچه بانیان اسرائیل تلاش بسیاری نموده اندتا باافسانه هائی چون هولوکاست برمشکل بحران هویت خودفائق آیند،اما تاکنون هیچ نتیجه قطعی به دنبال نداشته است وسوال ازکیستی آنان از زمان انتشاراعلامیه بالفور تابه حال همچنان مطرح بوده است ومطرح خواهد بود.
2-2)اعمال فشاربرای رسیدن به خواسته های خود.
یکی ازخواسته های یهودیان، دریافت غرامت ازآلمان میباشد.مبنای این درخواست،تسکین دردها ورنج های یهودیان وجبران خسارت های وارده به آنان در دوره آلمان نازیستی بود.آنچه که برای یهودیان دراین درخواست غیرقابل قبول وانمود میکرد، مبلغ پیشنهادی نمایندگان آلمان بود.لذا آنها تصمیم گرفتند ازطریق حامی خودواشنگتن،آلمان غربی را برای موافقت باتوافق نامه خود،تحت فشارقرار دهند.
در7مه1952،موشه شارت،(وزیرخارجه اسرائیل )درکنست (مجلس اسرائیل)اعلام کرد که اگر بن پبشنهادجدیدی درپرداخت غرامت مطرح نکند،اسرائیل مذاکرات راترک خواهد کرد،که بااین کار پیامدهای بین المللی باعث ایجادبحران درآلمان خواهدشد. یک روزنامه یهودی نیزدرلندن عنوان کرد:
(تمام قدرت بین المللی جامعه جهانی یهود،درصورتی که پیشنهاد پرداخت غرامت بن قانع کننده نباشد،علیه آلمان بسیج خواهدشد).
این مذاکرات پس ازبرگزاری چند نشست دیگر وبررسی جزئیات،سرانجامبه توافق نامه لوکزامبورگ منجرشد؛که در10 دسامبر1952 توسط کنراد ادنائر(صدراعظم آلمان غربی)،موشه شارت(وزیرخارجه اسرائیل)وناحوم گلدمن (رئیس کنگره جهانی یهود)به امضاء رسید
3-2)ازجمله مهمترین آثارسیاسی این واقعه که بسیاربرای یهودیان کاربرد داشته است دراواخر دهه60 بود،که ازاین واقعه درطی این دوجنگ بسیاراستفاده شد.
الف)جنگ ژوئن1967اسرائیل با اعراب:
در1967،اسرائیل به سرعت نشان دادکه آسیب پذیری اش بسیارکمترازدوران کشمکش برای استقرار دولت یهود است.رهبران آمریکا واسرائیل ازپیش میدانستندکه اسرائیل درنبردبادولت های عربی به آسانی چیره میشود.پس ازاستفاده وسیع ازقدرت نظامی اسرائیل دراین جنگ،هولوکاست دوباره مطرح گردیدودرمیان جشن و سرورپیروزمندانه اسرائیلی ها شکوفاترشد.
ب)جنگ اکتبر1973،اسرائیل بااعراب:
دراین جنگ برخلاف نبردژوئن1967،مسائل دیگری باعث درمرکزقرارگرفتن هولوکاست شد:افزایش قدرت نظامی انورسادات،رئیس جمهورمصر. که درپی این رخداد،ایالات متحده وسیاست گذاران برجسته اسرائیل قانع شدندکه توافق دیپلماتیک بامصرامری اجتناب ناپذیر است،وبه منظور بالابردن قدرت اسرائیل دراین مذاکرات،میزان ارجاعات به هولوکاست افزایش یافت.
3-آیاواقعه هولوکاست درشکل گیری دولت اسرائیل موثربوده است یانه.
براساس این واقعه بوده است که سران یهودی به فکرایجاد یک دولت یهودی افتادند.دولتی که جلوی هرگونه تجاوز،کشتاروظلم به یهودیان را،که توسط غیریهودیان صورت میگیرد رابگیرد ونگذاردکه دوباره هولوکاستی دیگر صورت بگیرد.پس درنتیجه میتوان بیان کردکه تنها جوازبرای شکل گیری دولت اسرائیل ایجادیک بهانه بوده است و واقعه هولوکاست همان بهانه بوده است؛وصحت این گفته رامیتوان دربیانات آبراهام هسل جستجو کرد.چنانکه وی می گوید:
(دولت اسرائیل،پاسخ خداوندبه آشویتس است).
همانگونه که درعبارت فوق پیدا است،یهودیان برپائی دولت اسرائیل رامنوط به خواست خداوند میدانند.چراکه خداوند از ظلم وستم های رواشده بر سریهودیان ناراحت شده،وبرای انتقامجوئی ازدیگرکشورها،ایجاد دولت اسرائیل رامجاز شمرده تابلکه با این کاربتواند انتقام ظلم هائی که بریهودیان رفته است رابگیرد.
4-ابعادتاریخی وسیاسی آن چیست.
یکی ازابعادتاریخی وسیاسی ای که یهودیان براساس واقعه هولوکاست آن راتائید میکنند وبرآن پافشاری میکنند،فرمان راه حل نهائی میباشد،که مفاد ومحتوای این برنامه بدین گونه میباشد:گرایشهای یهودستیزانه نازی ها در کناراندیشه های نژادپرستانه هیتلر،به تدوین برنامه ای جهت مبارزه با یهودیان منتهی گردیدواین برنامه عبارت بودازآنکه اروپا ازیهودیان تهی شود.به این صورت که آنان به نقطه ای هرچه دورفرستاده شوندتا ازکارآنان بتوان بهره گرفت.این برنامه درسه مقطع به اجرادرآمد:
مقطع اول=1933تا1939
مقطع دوم=1939تا1941
مقطع سوم=1941تا1945.
درمقطع اول ودوم،نازی هابرای اجرای نظریه نژادی هیتلر قوانینی برای یهودیان وضع کردندکه براساس این قوانین یهودیان پست نژادانی بشمار میرفتندکه خون زهرآلودشان آنها راذاتا جنایتکاربارمی آورد.لذا پیوندزناشوئی باآنها ممنوع گردیدوآنان ازحقوق مدنی،انجام امورتجاری وسایرفعالیت های اجتماعی محروم شدند.دراین دومقطع موج حمله علیه یهودیان بیشترلفظی وتبلیغاتی بود.
ازدیگرابعادتاریخی اسطوره میتوان ازتجدیدنظرطلبی یا به اصطلاح(ریوزیونیزم)نام برد. اصطلاح (revisionism)ازواژه لاتین revider))به معنای بازنگری محدود،مشتق شده است.
تجدیدنظرطلبان معتقدندکه اسطوره براساس واقعیت هائی شکل گرفته،اما این واقعیت ها ازسوی جعل کنندگان هولوکاست به کمک جریان تبلیغاتی،اهرم های سیاسی ودادرسی های قضائی،آنچنان بزرگ نمائی شده وبه انحراف رفته که باور آن ممکن نیست.آمارهانشان میدهد،درمجموع نازیها ازسال1933،سالی که درآلمان به قدرت رسیدندتاسال 1945،سال پایان جنگ جهانی دوم،بیش از10هزاربازداشتگاه واردوگاه کاراجباری درسراسر اروپا ایجادکردند.ازمهمترین اردوگاههای داخل خاک آلمان،میتوان به داخائو،ماتهاوزن ، سکس هاوزن،برگن بلسن،بوخنوالد واحدانین برگ اشاره کرد.چنین اردوگاه هائی ابتدا درخاک آلمان وسپس دراراضی تحت اشغال نازی ها درشرق اروپا ایجادشدند.
اردوگاه های کاراجباری سمبل سبعیت نازی ها بودند ودرآنها گروه های نژادی ازجمله یهودیان به بردگی واداشته میشدند.اردوگاه آشویتس،فعالترین مرکزشرکت شیمیائی فاربین،کارخانه های تولیدتسلیحات ومعادن ازجمله مراکزی بودندکه اسرابه کاراجباری وادارمیشدند.با اتمام جنگ و با مشاهده اجساد روی هم انباشته این اسرا،که در اثرسوءتغذیه وعمدتابیماری تیفوس جان داده بودندوبرخی صحنه های دلخراش دیگردراردوگاه ها،زمینه برای اسطوره سازان صهیونیستی فراهم گردید تاسوژه ومسلک جدیدی را درجهان به نام هولوکاست یاقتل عام یهودیان جعل نمایند.
اما اصول ومبانی هولوکاست صرفا تاریخی نیست،بلکه دارای جنبه سیاسی نیزمیباشد.اصول ومبانی مورداشاره،معما ونکته متعارضی رابیان میکند وآن اینکه،افسانه هولوکاست ، اولا در راستای محکوم کردن ناسیونال سوسیالیسم آلمان وثانیا درجهت محکوم کردن تمامی اشکال ملی گرائی یاعقیده ملی،به استثناء نوع اسرائیلی ویهودی آن،که افسانه مزبوربه عکس آن راتقویت وتائید میکند،عمل مینمائد.
ازدیگرابعادسیاسی اسطوره هولوکاست این میباشدکه صهیونیسم واکنشی بودکهیهودیان دربرابرتحولات سده نوزدهم میلادی اروپا ازخودنشان دادند.گروهی ازیهودیان ،تحت تاثیرافکارناسیونالیسم که دراروپا رواج یافته بود،به صهیونیسم روی آوردند.هدف اصلی این گروه،تحقق آرزوی بازگشت وروانه کردن یهودیان به سرزمین موعودبود.بابه قدرت رسیدن هیتلردرسال1933،بخش اعظم نیروهای بین المللی مخالفت خود راباحزب نازی اعلام کردند.سازمانهای یهودی نیزحکومت نازی ها رادرآلمان محکوم نمودند.امارهبری جنبش صهیونیسم ازروی کارآمدن هیتلراستقبال کرد.رهبرای صهیونیسم درمورخه22ژوئن1933،یادداشتی برای هیتلر ارسال میکنند که درآن آمادگی خود رابرای همکاری بانازیها،جهت ایجادفضای حیاتی بیشتربرای نژاد ژرمن وتخلیه یهودیان ازآلمان اعلام میکنند.رهبران نازی این پیشنهاد همکاری راپذیرفتند.زیرا این همکاری تعارضی باسیاست یهود ستیزی آنها نداشت وحتی کمیته یهودی موفق شدکنگره جهانی را ازصدورقطعنامه مربوط به تحریم کالاهای آلمانی بازدارد.درمقابل این خدمات،نازیها به اتحادیه صهیونیست آلمان اجازه دادندتافعالیت رسمی خودرادنبال کند.امادرهمان حال،نازیها دریک اقدام جانبدارانه ازصهیونیستها،همکاری خود رابااتحادیه مرکزی یهودیان آلمان قطع کردند. درواقع همکاری رسمی بین جنبش صهیونیستی ونازیها ازهمان سالی آغاز شدکه یهودیان آلمان تحت فشارنازی ها قرار گرفتند.
ازشرایط لازم برای تشکیل دولت اسرائیل چه بوده است.
ایدئولوژِی صهیونیسم برشالوده یک موضوع بسیارساده استواراست.درسفرپیدایش آمده است:(درآن روزخداوندبا ابرام عهدبست وگفت این زمین را ازنهرمصرتانهرفرات به تو بخشیدم).
ازآن هنگام به بعد،رهبران صهیونیست،حتی اگر لاادری یاملحدباشند،بی آنکه درباره ماهیت این عهدواین که این وعده به چه کسی داده شده است،همواره درگوش جهانیان میخوانندکه فلسطین راخداوندبه ما عطاءکرده است.
اکنون به سوال اساسی بازمیگردیم،که ازشرایط لازم برای تشکیل دولت اسرائیل چه بوده است؟
یکی ازشرایط لازم برای تشکیل دولت صهیونیستی،زمینه سازی های روانی بوده است.ازدیگر شرایط آن نیز میتوان ازفراهم آوردن امکان مهاجرت وسیع یهودیان اروپابه سرزمین اشغالی،داشتن امکانات اقتصادی به منظورپرداخت هزینه های حمل ونقل وایجادتبلیغات لازم برای زمینه سازی های روانی وسرانجام میتوان از استفاده ازشیوه های تبلیغی برای تاثیرگذاری براذهان جهانیان نام برد.
1-4)زمینه سازی های روانی درسطح جهان برای استقرار وتثبیت دولت صهیونیستی.
صهیونیست ها دراین بخش دوهدف راپی گیری میکنند:اول آنکه بامظلوم نمائی وسیعی که درمیان مردم دنیابراثر بزرگنمائی جریان هولوکاست ودیگروقایع ایجادشده بود ، تشکیل دولت اسرائیل راموجه جلوه دهند واین طور وانمودکنند که تشکیل دولت توسط یهودیان حق آنان است.چراکه همواره درطول تاریخ موردظلم وستم ملت های مختلف قرارگرفته اند. دوم آنکه صهیونیست هابرای تشکیل دولت اسرائیل درمنطقه فلسطین،باکشوربدون ملت مواجه نبودند،بلکه می بایست دست به عملیات قتل عام وکشتارجمعی بزنند؛تا باکم کردن جمعیت عرب های مسلمان بوسیله کشتارومهاجرت اجباری آنان،توازن جمعیتی رابه نفع خودتغییردهند؛وامروزه نتیجه بزرگنمائی کشتار یهودیان درجنگ جهانی دوم رادرفلسطین ولبنان میبینیم،که گویابه خاطرظلم وستمی که ادعا میکنندبرهموطنانشان رفته، بزرگترین جنایات خود را توجیه میکنند.
2-4)فراهم آوردن امکان مهاجرت وسیع یهودیان جهان به سرزمین اسرائیل(فلسطین).
پس ازپایان جنگ جهانی اول،استقلال فلسطین ازامپراطوری عثمانی اعلام شدوسرزمین فلسطین رسمابه مستعمره انگلیس تبدیل شد.اندکی بعد، استعمارانگلیس باتشکیل دولت یهودی درفلسطین موافقت کرد.از این به بعدسیاست هماهنگ استعمارگران وصهیونیست ها،اینگونه شکل گرفت که با اجرای برنامه های تبلیغی وبرانگیختن یهودیان،آنان را ازسراسرجهان به اسرائیل بکشانند،تا ازیکسو،باانتقال یهودیان جهان به فلسطین وازسوی دیگر،باکشتاروبیرون راندن اعراب مسلمان فلسطینی ازسرزمین آباءواجدادی خود،در راه حفظ سلطه خویش بردنیاوهمچنین تحکیم وتثبیت پایه های دولت اسرائیل قدم بردارند.
3-4)غرامت به دولت اسرائیل.
دریافت این غرامت ها،آنقدرمهم وموردنیازدولت صهیونیستی بودکه اهمیت به چنگ آوردن آن برای سران صهیونیستی را میتوان دربیان (بن گورین)خطاب به(گلدمن)مجری طرح، دریافت.وی میگوید:
(تو ومن این سعادت را داشته ایم که دومعجزه راتجربه کنیم. ایجاد دولت اسرائیل وامضای توافق نامه با آلمان.من مسئول اولی بودم وتومسئول دومی).
اسرائیل به محض آنکه به عنوان یک دولت انسجام یافت،خود رانماینده همه یهودیان جهان قلمدادکرد،وبا این ادعاتوانست قراردادهای متعددی را بادولت فدرال آلمان منعقدکند، که به قراردادهای پرداخت غرامت به زیان دیدگان ازحکومت نازی معروف است.
به این ترتیب هنگام بررسی وتامل دراین موضوع که مالیات دهندگان آلمانی،دست کم از زمان امضای توافق نامه(پرداخت غرامت)که درسال1952،درلوکزامبورگ منعقد شد،مبالغ نجومی به جمعیت یهودی ساکن اسرائیل (فلسطین)وهمچنین یهودیان خارج ازآن پرداخت نموده اند.مالیات دهندگان یاد شده بایدتا سال2030 به اتهام جنایات مرتبط باشوآ،که به آنها نسبت داده شده،مبالغ مذکور راهمچنان بپردازند.
4-4)استراژی تبلیغاتی.
از اوائل سال 1942،سازمان های صهیونیستی درکنار استراتژی همکاری،استراتژی تبلیغاتی رانیزدرپیش گرفتند که خاستگاه آنها عمدتا درایالات متحده بود.اساس این استراتژی بزرگنمائی اقدامات یهودستیزانه نازی ها وتحریف اخبارمربوط به آن وانتشارشایعات دراین باره بود.
این سازمانها درفرایندی سه ساله تلاش کردندتابه جهانیان، متفقین ومجامع رسمی بین المللی بقبولانندکه نازی ها به شیوه ای غیرانسانی ودرسطحی وسیع درحال نسل کشی یهودیان هستند.این فرایند درنهایت به شکل گیری وتثبیت اسطوره هولوکاست منجرشد.سازمان های صهیونیستی براساس این فرایندتبلیغاتی،سه هدف عمده رادنبال میکردند
الف=یهودیان بیشتری را به اسرائیل (فلسطین)منتقل نمایند.
ب=به قیومیت بریتانیا برفلسطین خاتمه دهند.
ج=برانگیختن حس همدردی جهانیان نسبت به وضعیت یهودیان،تا اگرجنبش صهیونیستی خواهان ایجاد دولت مستقل برای یهودیان شد،جهانیان آن رابپذیرند.
چه رابطه ای بین واقعه هولوکاست وتامین شرایط لازم برای تشکیل دولت اسرائیل بوده است.
صهیونسیت ها بانفوذخود در عرصه های اجتماعی،فرهنگی، هنری و... همواره درصددبودندکه هولکاست رازنده نگه دارند.درهمین راستاجایزه صلح نوبل درسال1992به درک والکوت اعطاء شدکه به صراحت گفته است:
(کشتاریهودیان درجریان جنگ جهانی دوم،مهمترین حادثه قرن بیستم است).
جایزه صلح نوبل راهم درسال2002یک یهودی مجارستانی به نام(اپمرکویتس)دریافت کردکه اونیز درآثارش برادعای وقوع هولوکاست پای فشرده است.همچنین موزه های متعددی درنقاط مختلف جهان برپاشده است،تاخزانه های افسانه های هولوکاستبه عنوان سندتاریخی،درمعرض نمایش بازدیدکنندگان قراردهند.درآبانماه 1384،مجمع عمومی سازمان ملل متحد،قطعنامه ای مبنی بر27ژانویه،به عنوان روزجهانی هولوکاست تصویب کرد.آنها طی این واقعه به کشورهای جهان توصیه کردندکه باتهیه وساماندهی برنامه های آموزشی وتبلیغی ویژه،ازحوادث ناشی ازنسل کشی و تکرارهولوکاست جلوگیری به عمل آورند.آنها توانستنداین قطعنامه را با104رای به تصویب برسانند.
اینها موارد اندکی است ازطرح ها واقدامات صهیونیست برای زنده نگه داشتن هولوکاست.
ازدیدگاه صهیونیست ها،برپایی دولت اسرائیل نتیجه منطقی ظلم بریهودیان میباشد.آن ها میخواهند به واسطه وقوع آشویتس(نام یکی ازکوره های آدم سوزی)خودرامستحق برپایی یک دولت بنمایانند،آنهم درگوشه دیگری ازجهان وباغصب سرزمین ملتی که هیچ گونه ربطی به جنایات واقعی ویاجنایات ساخته وپرداخته آنان ندارد.
سازمان صهیونیسم درشرایط جنگ جهانی اول،اولین مرحله ازپروژه تسلط برجهان راکلید زد.این سازمان چاره را دراین دیدکه ازهرج ومرج به وجود آمده درجنگ جهانی استفاده کند وبامظلوم نمائی هرچه تمامتر،چنین جلوه دهندکه جهان مسیحیت به آنها حمله کرده وتعدادزیادی ازآنان راکشته است وآنها ناچارندبه جای دیگری بروند،وکجابهتر ازخاورمیانه وآن هم فلسطین.این سیاستی است که نه براساس اجبار بلکه کاملا موردخواست ومطابق اهداف صهیونیست بود.
حال میتوان این رابطه راکه ازشرایط لازم برای تشکیل دولت اسرائیل بوده است رامورد بررسی قراردهیم.دراین بررسی میتوان بیان کرد:
ازمهمترین شرایط لازم وبلکه اولین شرط وراهکار برای تشکیل یک دولت،موافقت وهمراهی دیگرکشورها دربه رسمیت شناختن آن دولت،شناسائی ها وبه رسمیت شناختن های دوژور و دوفاکتور است.
چراکه دراین مراحل است که کشورها،آن دولت ویاکشور تازه تاسیس شده راهماننددولت و یا کشورخویش یک واحد سیاسی قلمدادکرده وبا آن ارتباط وحتی سفرائی رابین خود ردوبدل میکنند.
درباره اسرائیل میتوان گفت که باوقوع رویدادی به نام هولو کاست،اسرائیل سعی کردکه کشورها وحامیانی رابرای خود به وجودآورد تا ازتاسیس یک دولت،به نام اسرائیل موافقت به عمل آورند وهیچ گونه ممانعتی نیز برسرراه قرارنگیرد وهمین گونه نیزشد.آنها توانستند تعداد زیادی ازکشورهای دنیا را(که شایدبه 60-70درصدهم برسند)با خود همسوکنند؛ و حتی تشکیل یک دولت صهیونیستی را نیزتوانستند درشورای سازمان ملل به تصویب برسانند.امامسئله ای که دراینجا به وجود می آید،این است که کشورهای اروپائی ازحمایت اسرائیل وبامدنظرقراردادن هولوکاست چه اهدافی رادنبال میکنند.
اگرهدف دولت های اروپایی ودر راس آنان آمریکا را ازحمایت دولت اسرائیل،ضعیف کردن ویا ازبین بردن اتحاد جوامع اسلامی بدانیم،بایداین نکته رانیزمدنظرقراردهیم که باحمایت آمریکا واروپائیان ازاسرائیل وافزایش تهاجمات ددمنشانه آن رژیم،کشورهای اسلامی به علت وجود موجودخطرناکی چون اسرائیل درمنطقه آنان،اختلافات خویش راکنارگذاشته وباهم متحدشده وعلیه آن رژیم وحامیان آن دست به اعتراض می زنند.پس این هدف،مدنظر اروپائیان وآمریکانمی تواند باشد. چراکه بیشترباعث دوستی واتحادمیان کشورها میشود ومنافع خود را به خطرخواهندانداخت.درنتیجه بایدبه عمق قضیه واردشد ودیدکه چرا اروپائیان وآمریکا ازاسرائیل حمایت میکنند وسمبل این حمایات خود را واقعه هولوکاست قرار داده اند.
کشورهای غربی علیرغم پذیرش برخی هزینه هادرطرح افسانه هولوکاست،بایک تیرچندهدف را نشانه رفته اند. ازیک سو،ازدست یهودیان که همواره درطول تاریخ به دلایل اعتقادی ورفتاری خاص،جمعیتی دردسرساز وبیگانه بوده اند، ومقامات ومردم غربی که نگاهی بدبینانه همراه بانوعی حس بی اعتمادی،به این جمعیت داشته اند،راحت میشدند. وازسوی دیگر،باتشکیل دولت اسرائیل،منافع جهانی خود را تعقیب میکردند.
دریک جمع بندی،اهداف چندسویه آمریکا واروپا ازاین اقدام عبارت است از:
الف]تخلیه حداکثری جماعت یهود ازدرون سرزمین های اروپائی به یک مکان مشخص.
ب]تمرکزدهی به یهوددرمحل اتصال سه قاره اروپا،آسیا و آفریقا واستقرار اسرائیل درقلب خاورمیانه برای ایجاد یک پایگاه برمنافع غرب درخاورمیانه.
5-درمورد ابعاد فرضیه هولوکاست اغراق شده است، هر چندخودش یک پدیده واقعی است.
درمورداغراق بودن ابعاد فرضیه هولوکاست بایدبه این نکته اساسی توجه داشته باشیم که،منظورما ازهولوکاست چیست؟
اگرمنظورما ازهولوکاست،به معنای سوزاندن اجسادمردگان (اجسادی که قبلاخود به وسیله بیماری های همه گیر و خطرناک مرده و یا انسانهائی که دارای این بیماری می بودند)درکوره های مخصوص باشد،واقعه هولوکاست دارای صحت وازنظرتاریخی قابل شناسائی است.چراکه این اتفاق افتاده است وجای هیچ شک وشبهه ای درآن باقی نمی گذارد. زیرا آلمانی ها،انسان هایی را سوزانده اند، اماانسان هایی که قبلا خودبه وسیله بیماریهای همه گیری مانند تیفوس و... سوخته بودندوفقط جسمی ازآنان باقی مانده بود،نه آن انسانهایی که سالم بوده وهیچ گونه بیماری ای نداشتند.
اما اگرمنظورما ازهولوکاست،کشتارشش میلیونی یهودیان در اتاق های گاز،کوره های آدم سوزی ویا ایجادصابون ازچربی پوست این گونه افراد(یهودیها)باشد،این منظورما دارای ابهامات فراوانی است.چراکه هنگامی که واردحوزه بررسی می شویم به بسیاری ازتناقضات برمی خوریم که دلیلی بر اغراق درابعاداین واقعه میباشد.
حال ما دراین قسمت،به بررسی این منظور ازهولوکاست می پردازیم،تا اغراق های ایجادشده درفرضیه هولوکاست را به سمع ونظرخوانندگان برسانیم.
1-5)تیفوس کشتارمی کردنه آلمانی ها.
درسال 1945 ودرآخرین ماه های جنگ،یک اپیدمی تیفوس در اردوگاه برگن_بلسن شیوع یافت.به نحوی که آلمانی ها علیرغم استفاده ازگاز[زیکون ب]برای ازبین بردن ریشه های مهلک این بیماری نتوانستند آن رامهارکنند.البته درآن زمان اوضاع عمومی آلمان بسیار ازهم پاشیده وغم انگیزبود.هیچ گونه موادغذائی وداروئی به اردوگاه نمی رسید.نیروی هوائی متفقین ازماه های قبل جاده ها وراه های زیرزمینی را بمباران میکردند.آنها(آلمانی ها)،پس از اینکه نتوانستند این بیماری رامهارکنند،اتاق های دربسته ای ایجادکردند که بعدها به اتاق های گازآدم کشی معروف شد.
کاراین اتاق ها،ضدعفونی کردن لباس های اسرایی بودکه از شهرها وکشورهای دیگر به آنجا آورده می شدند.
همچنین آنها درمورداجسادآن عده از اسرایی که براثر بیماری تیفوس جان خودرا ازدست داده بودند،تنها راه علمی ومتد علمی تجویز شده موثرآن زمان یعنی سوزاندن اجساد در کوره های مخصوص را به کارگرفتند.آن ها اجسادمبتلا به بیماری تیفوس والبسه آنها را برای مسدودساختن و جلوگیری ازگسترش این بیماری می سوزاندند.
ازسوی دیگر،دراین اردوگاه هابه علت وجود سفره های آبی زیرزمینی،امکان دفع اجسادوجود نداشت.چراکه دفع آنها باعث آلوده شدن آب های زیرزمینی و رودخانه هاودرنتیجه گسترش این بیماری می شد.
نتیجه آنکه،عامل مرگ ومیرهزاران یهودی وغیریهودی در اردوگاه های کار اجباری،تنها سیاست سبعانه ونژادپرستانه نازی ها نبود،بلکه بسیاری ازآنهابه واسطه ابتلاء به بیماری های واگیرداری چون تیفوس مرده بودند.
2-5)ابداع رقم شش میلیونی.
رقم شش میلیون کشته یهودی،نخستین بار ازسوی خاخام میخائیل وایزمندل مطرح شد.خاخام یاد شده که دراسلواکی مستقربود،مبتکراصلی مساله دروغین آشویتس به حساب می آید.این رقم شش میلیونی پیش ازپایان جنگ،درنوشته های یک یهودی روسی به نام ایلیا اهرنبرگ که احتمالا نفرت انگیزترین تبلیغات چی جنگ جهانی دوم به حساب می آید نیزدرج شده است.
اماخوشبختانه،بررسی های تاریخی،تعدادقربانیان فرضی را به شیوه ای کاملاچشمگیر موردبازنگری قرارداده است.بعد از چهل سال تلاش وفشار وارده ازسوی تجدیدنظرطلبان،سر انجام مقامات یهودی ومسئولان موزه دولتی آشویتس مجبورشدند19فقره ازتابلوهائی که به 19زبان مختلف دنیا ، تعدادقربانیان یهودی را چهارمیلیون اعلام می کرد،ازآن مکان بردارد.پس از آن نیز پنج سال سراسر جاروجنجال ومناقشه داخلی،زمان بردتادرباره رقم جدیدقربانیان ادعایی،یعنییک میلیون ونیم نفر توافق حاصل شد.این رقم خیلی زود ازسوی مولفان ونویسندگان طرفدار نظریه قتل عام یهودیان،مورد مخالفت قرارگرفت.ژان کلودپرساک،اخیرا رقم ششصدهزارتا هشتصدهزارقربانی یهودی وغیریهودی راپیشنهاد ومطرح کرده که درجریان کل دوره موجودیت مجموعه اردوگاهی آشویتس جان باخته اند.
3-5)شیوه های کشتار
درتبلیغات زمان جنگ،درمحاکمی که بلافاصله پس ازجنگ برگزارشد درتعدادی ازکتاب هائی که توسط تاریخ نگاران رسمی بعدازجنگ به نگارش درآمده،به برخی ازشیوه های کشتاریهودیان اشاره شده است.ازجمله:
زنده به گورکردن یهودیان توسط آلمانی ها،کشتاریهودیان توسط جریان برق،کشتاردراتاق های بخارسوزان،مرگ به دلیل تخلیه هوا ازاتاق ها،مرگ به وسیله آهک زنده،کشتارازطریق مسموم سازی خون وتیرباران های گروهی.
تمامی این شیوه های کشتار،امروزه به فراموشی سپرده شده است.براساس برداشت امروزی ازهولوکاست،یهودیان به وسیله کامیون هائی باموتوردیزلی که می توانستندگاز تولیدکنند،درچهار اردوگاه بلزک،سابی بور،تربلینکا وچلمنوقتل عام شده اند.همچنین دراردوگاه آشویتس ومجدانک باگاز سمی[زیکون ب]کشته شده اند.
اما امروزه،هیچ تاریخ نگار رسمی،مدعی وجوداتاق های گاز یاکشتاردرکوره ها نیست.
[آنهادراین مورد توافق دارندکه کوره هابرای ازمیان بردن اجساد ونه افرادزنده بوده است].
همچنین درسال1960،تاریخ نگاربرجسته آلمانی هولوکاست، به نام مارتین بروسزات،صراحتا اعلام کردکه هرگزکشتار ازطریق گاز دراردوگاه های تجمعی واقع درخاک آلمان روی نداده است.درواقع بروسزات،گزارش شاهدان درموردکشتار ازطریق گازدراردوگاه های برپاشده درخاک آلمان رابی پایه و اساس دانسته است.
4-5)ماجرای صابون سازی.
یکی ازمواردجنجال برانگیز تبلیغات فریبکارانه یهودیان،این ادعابودکه آلمانی ها ازچربی یهودیان کشته شده برای تولید صابون استفاده می کنند.این ادعا را سیمون وایزنتال یهودی، معروف به(شکارچی نازی ها)درسال1946،در روزنامه انجمن یهودیان اتریش به نام(راه نو)مطرح کرد.بسیاری ازمردم در غرب همچنان این داستان راباور دارند؛واین به دلیل آنست که این ادعادرطی چندین دهه توسط رسانه ها تکرارشده است. امادرسال1990،ساموئل کراکوفسکی،دانشمنداسرائیلی هو لوکاست اعتراف کردکه داستان صابون سازی یک افسانه است.وی این دروغ را به آلمانی ها نسبت دادکه برای ترساندن زندانیان یهودی آن راساخته بودند.
6=نتیجه تحقیق.
پس ازخواندن این مقاله،همان گونه که مطلع شدید،درباره واقعه هولوکاست تحریف های زیادی شده است واین واقعه رابیش از آنچه که هست نشان داده اند.اماچیزی که درپس این نوشته ها و واقعیات نهفته است،مسئله حقوق بشر است.
درواقع درقسمت نتیجه گیری آنچه که بدان میخواهم بپردازم، بررسی حقوق بشر درواقعه هولوکاست است.
یهودیان بواسطه وقوع آشویتس(نام یکی ازکوره های آدم سوزی)وبقیه شیوه های کشتار،جنایات زیادی را درجهان آن هم درقسمت ودرکشوری که اصلا درجریان این حوادث نبوده مرتکب شدند ودرحال مرتکب شدن نیز میباشند.آنها این جنایات خودرا با واقعه هولوکاست توجیه می کنند.واقعه هولوکاست،درپوشی شده برسطل آشغال یهودیان،تابوی گند آن درهواپخش نشود.
اماچیزی که جالب است،این است که کشورهای غربی که منادیان حقوق بشرهستند،چرادرمقابل این جنایات ساکت نشسته اند؟
یعنی چراباوقوع رویدادی به نام هولوکاست وکشته شدن نهایتا یک میلیون ونیم نفر،حقوق بشرخود رافعال می کنند ودائما درحال پی گیری ومحکوم کردن عامل این جنایت می باشند،ولی نسبت به زنان وکودکان بسیاری که براثر بمب های میکروبی واستفاده ازسلاح های ممنوعه،جان خودرا ازدست میدهند ودائما ندای کمک سرمیدهند،خاموش نشسته،ماننداین که اصلا حقوق بشری درکارنیست.
آیاعلت اینها چیزی جزتبعیض نژادی میتواندباشد.
خیر.چراکه سازمانهای حقوق بشرکه کارشان و وظیفه شان برقراری حقوق افراداست،درفلسطین ولبنان ساکت نشسته ولی به محض اینکه شخصی بخواهددرباره وقوع هولوکاست درغرب تحقیق کند،علیرغم اینکه بامجازات های سنگینی روبرو میشود،سروصدای همه درمی آید که این فرد حقوق بشر رازیر پا گذاشته است.دلیل آن هم این است که نقطه قوت وضعف اسرائیل همین واقعه هولوکاست است.درواقع شیشه عمراسرائیل این واقعه میباشد.چرا که با وقوع رویدادی به نام هولوکاست،اسرائیل توانست جوازتشکیل یک دولت رابگیرد وبه دولت خودنیز مشروعیت ببخشد.
اما نقطه ضعف اسرائیل درست همین جا میباشد.بدین گونه که اگرکسی درباره واقعه هولوکاست تحقیق کند وبه تحریف های ایجادشده دراین واقعه پی ببرد،تاروپوداسرائیل ازهم پاشیده وخالی ازمحتوی میشود ومشروعیتش نیزبه تبع زیر سوال میرود.
پس واقعه هولوکاست چیزی نیست،جزبیان کردن بسته وچارچوب توخالی حقوق بشر در غرب.
7=روش یابی(روش پژوهش):روش کتابخانه ای.
8=ادبیات موضوعی:
1-8)کتاب:
ا]روژه گارودی،اسطوره های بنیان گذارسیاست اسرائیل ، ترجمه حمیدرضا آژیر وحمیدرضاشفیعی،انتشارات گوهرشاد، 1377.
2]روژه گارودی،پرونده صهیونیسم اسرائیل ، ترجمه دکتر نسرین حکمی،وزارت فرهنگ وارشاداسلامی،1364.
3]روژه گارودی،محاکمه صهیونیسم اسرائیل،ترجمه جعفریاره ودیگران،سازمان انتشارات کیهان،1380.
4]روژه گارودی،محاکمه آزادی،ترجمه جعفریاره ودیگران ، موسسه فرهنگی اندیشه معاصر،1377.
5]سیدمحمد تراهی،جایگاه هولوکاست درپروژه صهیونیسم، مرکزاسنادانقلاب اسلامی،1384.
6]روبرت فوریسون،اتاق های گاز درجنگ جهانی دوم،واقعیت یا افسانه،ترجمه سیدابوالفریدضیاءالدینی،موسسه فرهنگی پژوهشی ضیاءاندیشه،1381.
4]علیرضا محمدی،هولوکاست دروغ مقدس غرب،انتشارات فقه،1384.
5]ویکتورفرانکل،انسان درجستجوی معنی،ترجمه دکترنهضت صالحیان ومهین میلانی،ناشر درسا،چاپ پانزدهم،1384.
6]سیدمجیدحسینی،هولوکاست حریم ممنوعه
7]محمدتقی_تقی پور،پس پرده هولوکاست
2-8)مقاله
1]عبدالله شهبازی،مکتب ((تاریخی واقعی)) و افسانه هولوکاست،مجله صبح اول،شماره72،سال چهارم،اسفند84.
3-8)مصاحبه
1]افسانه هولوکاست،گفتگو باپروفسور رابرت فورریسون ،نشریه ماندگار،شماره 5، 1378.
4-8)روزنامه
1]روزنامه کیهان،22 آذر1384.
2]روزنامه همشهری،ا مرداد1385.
3]روزنامه همشهری،2 مرداد1385.
5-8)منابع اینترنت
1)http://shafieyan.blogspot.com/2006/01/blog_post.
بسمه تعالی
بررسي مولفه هاي متمايز در تحليل انقلاب اسلامي ايران
علي سروش
انقلاب اسلامي ايران در سال 1979.م نه تنها در عرصه داخلي ايران آن هم در ابعاد مختلف سياسي، فرهنگي، اجتماعي، هنري و... انقلاب بوجود آورد بلكه سرمنشا تحولات بسياري در عرصه جهاني شد ؛
« تاكنون مشاهده كرده ايم كه تاثيرات انقلاب ايران در طول و عرض جهان اسلام از مغرب
تا اندونزي از بوسني در قلب اروپا تا اعماق آفريقا به طرق ودرجات مختلف متجلي شده
است.
جاي شگفتي نيست كه در قبال موج تازه اي كه انقلاب اسلامي ايران به جريان انداخته
است اربابان قدرت درجهان اسلام مي كوشند تا انقلاب اسلامي ايان را يك رويداد درون
مرزي معرفي كنند و آثار آن را بي آنكه اشاره اي به بازتاب هاي آن در خارج داشته باشند
تنها در درون مرزهي ايران متوقف كنند .» ‹1›
از همين روي توجه بسياري از انديشمندان جهان را بخود جلب كرد بطوري كه مي توان گفت ادبيات توليد شده در زمينه اقلاب ايران بيش ار ادبيات توليد شده درباره هر يك از انقلاب هاي كبير ديگر در دنياست.
انديشمندان فراواني بانگاه هاي مختلف سياسي ، جامعه شناسي ، فرهنگي و... انقلاب اسلامي ايران را بصورت علمي تحليل كرده اند .اما با توجه به چند بعدي بودن انقلاب اسلامي ايران ؛ سياسي، فرهنگي، اجتماعي، فلسفي و... وهمچنين با توجه به آثار جهاني آن طبيعي است كه تحليل اين انقلاب بسيار پيچيده خواهد بود .
تحليل هايي كه مبتني به يك بعد خاص مثلا جامعه شناختي ويا سياسي وغيره هستند بسيار ناقص خواهند بود، خصوصا كه بيشتر اين تحليل ها درچارچوب تفكري غرب وناظر بر تحولات و انقلاب هايي مبتني بر ايدئولوزيهاي
غربي وغير اسلامي است.
از همين روست كه شاهد تحليل هاي بسيار متنوع وشايد عجيب از انقلاب ايران هستيم . تحليل هايي با نگاه ماركسيستي چون تحليل «يرآوند آبراهاميان» تا تحليل پست مدرن «ميشل فوكو» و تحليل عرفاني«ليلاعشقي».
با توجه به همين مسئله تحول در « نظريات انقلاب » چنانچه در نظريه ساختار گرا « اسكاچ پل »‹2› و ديگر نظريات رخ داد طبيعي مينمايد .
با علم به پيچيدگي ها وابعاد مختلف انقلاب ايران اين مقاله سعي دارد با توجه به شواهد و آثار انقلاب ايران و تحليل انديشمندان به مولفه هايي در انقلاب ايران توجه كرده است كه مي تواند جوابگوي بخشي از سوالات ونقاط مبهم تحليل هاي صورت گرفته تا امروز باشد.
دو نكته در باب چارچوب و روش تحليل :
الف . مباني نظري و معرفت شناختي تحليل:
مبناي بسياري تحليل ها براساس مباني و ايدئولوزي هاي غربي مي باشد خصوصا در آثار تحليل گران غير
ايراني .
كه مطمئنا اين چاچوب هاي نظري نمي تواند بصورتي مناسب اين انقلاب را فهم و تحليل نمايند؛گرچه كه
اين تحليل ها ناظر بر رويدادهاي انقلاب ايران باشد اما در بسياري از موارد نمي تواند ناظر بر معاني ، باطن
نيات ودر نتيجه خط سير كلي اين انقلاب باشد.
چنانچه فوكو به اين مسئله اشاره مي كند:
«نظام حقيقت آنان با نظام حقيقت ما يكي نيست. نظام ما حتي اگر تقريبا جهاني شده باشد،
همچنان كاملا خاص است ... در ايران نيز تا حدود زيادي اين نظام مبتني است بر مذهبي كه
داراي شكلي ظاهري ومحتوايي باطني است به عبارت ديگر هر آنچه در شكل صريح قانون بيان
مي شود، در همان حال به معناي ديگري باز مي گردد.پس گفتن چيزي كه معنايي ديگر دارد ،
نه تنها دو پهلويي وابهامي قابل سرزنش نيست بلكه برعكس معناي اضافي ضروري و ارزشمند
است .در واقع مردم چيزي را مي گويند كه در سطح داده ها حقيقت ندارد اما به معناي عميق
تري باز مي گردد كه در قالب درستي و مشاهده غير قابل هضم است ... » ‹3›
فوكو در جايي ديگر توضيح مي دهد :
« روزي همه اينها { اعمال انقلابي خاص جامعه ايران } از ديدتاريخ نگاران پيوستن طبقه هاي
فرادست به چپ مردمي و غيره تلقي خواهد شد و اين حقيقتي تحليلي خواهد بود من فكر
مي كنم اين نكته يكي از دلايلي است كه ما وقتي از ايران باز مي گرديم و مردم براي درك
مسئله ، از ما يك نماي كلي تحليلي از واقعيتي پيش ساخته مي خواهند ، دچار تشويش
مي شويم. » ‹4›
برخي تحليل ها از آنجا كه مبتني بر ايدئولوزي هاي غربي است نتوانسته است انقلاب ايران را تحليل كند
ودر بيان تحليل هاي خود به تناقضاتي اعتراف كرده اند.
نمونه اي ازاين تحليل ها، تحليل «آبراهاميان» در كتاب «ايران بين دو انقلاب» ميباشد كه در عين تلاش
محققانه خود به تناقضاتي اعتراف كرده است.
«نقش بزرگي كه اسلام در انقلاب 1356 تا 1358 ايفا كرد نه تنها نقيضه اي در تاريخ ايران پديد
مي آورد بلكه در نخستين نگاه نيز چنين مي نمايد كه اين تصور رايج را از اذهان زدوده باشد كه
نوسازي منجر به مذهب زدايي مي شود و شهري شدن طبقات نوين را در برابر طبقات سنتي
تقويت مي كند بدين سان در اينجا دو پرسش به هم پيوسته پيش مي آيد اين نقيضه را چگونه
مي توان توضيح داد ؟
و آيا انقلاب اسلامي اين نظريه مرسوم را كه نوسازي ناگزير به مذهب زدايي يا غير مذهبي شده
كمك ميكند از ميان برد ؟
اين پرسش ها را به صورت ديگري نيز مي توان طرح كرد : چرا انقلاب 1356 تا 1358 كه مضمون
آن عمدتا اجتماعي، اقتصادي و سياسي بود شكل عقيدتي كه بي شك مذهبي بود به خود
گرفت ؟ و عواملي كه به انقلاب شكل اسلامي دادند موقتي اند يا دائمي ؟» ‹5›
در اين تحليل وتحليل هاي مشابه سعي ميشود مبتني بر الگوهاي ماركسيستي بيشتر به مسائل
اقتصادي پرداخته شود. كه البته به تحليل هاي مبتني بر اقتصاد نيز اشكالات فراواني وارد است.‹6›
ب. فراگير بودن ابعاد و فصل مشترك آنها :
دسته اي ديگر از تحليل ها در عين اينكه اصطلاحا بومي و ناظر بر فرهنگ ايراني اسلامي است اما يا تك
بعدي هستند ويا آنكه اگر هم چندبعدي هستند نتوانسته اند عامل اصلي و وجه اتصال ابعادمختلف
و به تبع آن آثار آن را توضيح دهند.
از آنجمله تحليل «صادق زيباكلام» در «مقدمه اي بر انقلاب اسلامي» كه ضمن توجه به ابعاد اقتصادي و
فرهنگي عامل اصلي انقلاب ايران را سياسي و مسئله «استبداد» ميداند.‹7›
اما به نظر مي رسد اين تحليل نمي تواند بسياري از ابعاد و آثار انقلاب ايران را توضيح دهد. به عنوان نمونه
تحول دروني عظيمي كه در ملت ايران در سال هاي انقلاب و بعد از آن به وجود آمد و باعث تحولات بسيار
در فرهنگ اجتماعي مردم ايران شد را نمي توان توضيح داد چرا كه نهادينه شدن هنجارهايي چون «ايثار» ،«ساده زيستي» و «معنويت گرايي» را نه تنها نمي توان با عامل اقتصادي يا عامل سياسي چون استبداد توضيح داد
كه حتي بالعكس اگر تحليل ها ي مبتني بر اقتصاد را بپذيريم بايد شاهد هنجارهايي عكس يا لااقل هنجاري غير از
ساده زيستي مي بوديم ويا اگر استبداد را عامل مي دانيم خصوصا در چارچوب مفهومي غربي آن بايد شاهد هنجاري
عكس يا لااقل هنجاري غير از معنويت گرايي مي بوديم . خصوصا كه اينگونه هنجارها از جمله نمود هاي بارز و
سمبليك جامعه ايران در سال هاي انقلاب وپس از آن است.
« براي مردمي كه روي اين خاك زندگي مي كنند جستجوي چيزي كه ما غربي ها امكان آن را پس از
رنسانس وبحران بزرگ مسيحيت از دست داده ايم چه معني دارد : جستجوي معنويت سياسي ؟
هم اكنون صداي خندهء فرانسوي ها را مي شنوم اما مي دانم كه اشتباه مي كنند .»‹8›
اساسا با توجه به ابعاد گسترده و خاص انقلاب ايران برخي از تحليل گران چارچوب ها وروش هاي متداول
را نامناسب يافته اند و چارچوب مفهومي و معرفت شناسي جديدي براي تحليل خود برگزيده اند؛
چنانكه فوكو مطالبه جامعه ايران را در روزهاي انقلاب توصيف مي كند :
« بايد خودمان را تغيير دهيم بايد شيوهء بودنمان ورابطه مان با ديگران، با چيزها ، با ابديت، با خدا و
غيره كاملا تغيير كند و تنها در صورت اين تغيير ريشه اي در تجربهء مان است كه انقلاب مان انقلابي
واقعي خواهد بود.» ‹9›
« وقتي از ايران آمدم سوالي كه همه از من مي كردند اين بود: «اين انقلابد است؟» من جواب نمي دادم
اما دلم مي خواست بگويم : نه به معني ظاهري كلمه انقلاب نيست؛ يعني نوعي از جا برخواستن و
برپاايستادن نيست قيام انسانهاي دست خالي است كه مي خواهند باري را كه برپشت همه ما و به ويزه
پشت ايشان...ازميان بردارند بار نظم جهاني را، شايداين نخستين قيام بزرگ برضدنظام جهاني باشد»‹10›
براي تحليل صحيح انقالب ايران در بسياري از موارد بايد فارغ از نگاه هاي متداول در علم سيلست به اين انقلاب
نگريست چنانچه «امام خميني‹ره›» اينگونه به انقلاب نگاه مي كنند:
«شك نبايد كرد كه انقلاب اسلامي ايران از همه انقلاب ها جداست هم در پيدايش وهم در كيفيت مبارزه و هم
در انگيزه انقلاب و قيام ، ترديد نيست كه اين يك تحفه الهي وهديه غيبي بوده كه ازجانب خداوندمنان براين
ملت مظلوم ...عنايت شده است.»‹11›
دراينجا به دو مولفه اساسي كه به انقلاب ايران ماهيتي متمايز مي بخشد اشاره مي شود:
الف.«اسلام ناب» :
برخلاف انقلاب هاي كبير دنيا كه ايدئولوزهاي مقطعي ونوساخته به عنوان ابزاري براي رسيدن به اهدف انقلاب
عمل كرده است در انقلاب ايران ، اسلام نه تنها نقش ايدئولوزي به معني سياسي آن را ايفا كرد بلكه از آنجا كه اسلام
يك مكتب ريشه دار تاريخي تمدني است وداراي نظريه، قانونو الگو در بسياري از ابعاد سياسي ، فرهنگي،اخلاقي و
غيره است به عنوان يك هدف وآرمان هم مطرح بوده است.
اساسا در طول تاريخ قرون گذشته ، اسلام حقيقي همواره گمشده بخش عمده جامعه ايران بوده است بطوري كه در
بسياري موارد تاريخي هنگامي كه مردم، اسلام را متبلور در نهاد يا تفكري ديدهاند از آن حمايت كرده اند .
چنانچه سلسله صفويه با ادعاي نمايندگي اسلام حقيقي مورد اقبال جامعه ايران واقع مي شود. ويا مشروطه هنگامي
كه به نام عدالت اسلامي مورد حمايت روحانيون واقع مي شود از سوي مردم اقبال مي شود و هنگامي كه خلاف آن
ثابت مي شود اين نهادها يا تفكرها مورد نفرت مردم واقع مي شود.
ازهمين روست كه تحجرستيزي و شناخت و معرفي اسلام ناب در قبل وبعد از پيروزي انقلاب مورد اهتمام مردم و
رهبران انقلاب بوده است؛ چنانچه امام خميني‹ره› در نامه اي خطاب به يكي از مورخين تحجرستيزي را يكي از
اهداف انقلاب مي دانند:
«شما بايد نشان دهيد كه چگونه مردم عليه ظلم وبيداد، تحجر و واپسگرايي قيام كردند و فكر اسلام ناب را
جايگزين تفكر اسلام سلطنتي، اسلام سرمايه داري،واسلام التقاط دربك كلمه اسلام آمريكايي كردند»‹12›
با توجه به عمق وگستردگي اسلام در ابعاد مختلف فكري، فرهنگي و تمدني خصوصا در نگاه مردم ايران اساسا
بايد مولفه ها وابعاد تك بعدي و غير جامع همچون اهداف اقتصادي و يساسي چون مبازه با استبداد وعدالت اجتماعي
را در درون اسلام خواهي و مطالبه اسلام ناب جستجو كرد.
اساسا برخلاف انقلاب هاي كبير ديگر كه به نوعي نفي گذشته است انقلاب ايران تداوم ميراث اسلام حقيقي است
چنانچه «حامد الگار» به آن اشاره مي كند:
«در حاليكه انقلاب روسيه، چين و ساير ملت ها درپي آن هستند كه لااقل تئوري گذشته را به شيوه اي قطعي
و صريح نفي كنند،انقلاب اسلامي ايران تداوم يك بخش پراهميت درميراث اسلامي ايران است به اعتباري
سرآغاز اين ميراث به ظهور اسلام در ايران در قرن هفتم ميلادي باز مي گردد .و به اعتباري صريح تر
نقطه عطف واقعي جهت بررسي زمينه تاريخي انقلاب را در همان سالهاي نخست قرن شانزده يعني زماني
كه ايران به عنوان تنها كشورجهان اسلام كه اكثرجمعيت آن به مكتب تشيع گرويدند مي با يدجستجوكرد»‹13›
در پاسخ به اين اشكال كه اسلام قرن ها خواسته و آرمان جامعه ايران بوده است ؛ چگونه است كه بعد از قرن ها به
يكباره مردم ايران انقلاب ميكنند ؟ بايد توضي داد كه اسلام خواهي سير تكاملي داشته است واوج اسلام خواهي و
مبارزه سازمان يافته و همچنين فهم جامع تاريخ از التقاط و تحجر در اين دوره اتفاق افتاد ضمن اينكه در طول تاريخ
هم در قالب بينش هاي اجتماعي گوگانون تلاش خود را در تحقق اين خواسته نشان داده است
ب.«ايمان جمعي» :
علاوه بر تناقض هايي كه از حيث نظري در برخي تحليل ها شاهد هستيم همچنين شاهد تناقض ها ويا ابراز شگفتي هايي
در اعمال انقلابي و نتايج حاصله در مقاطع مختلف انقلاب ايران هستيم .
به عبارتي شاهد نوعي نارسايي محاسبت استراتزيك متداول سياسي در تحليل انقلاب ايران هستيم:
«همه ما مسلمانان با بحث هاي تئوريك وقت وانرزي خود را تلف مي كنيم بي آنكه به غايت وهدف برسيم در
اينجا موضوع احساسات يا معنويات نيست، اينجا مسئله »هور واقعيت و مظاهر واقعي مطرح است، اگر غير
از اين بود چگونه بود كه ايرانيان توانستند بدون برخورداري از منابع مادي ... با يكي از مجهزترين ارتشهاي
جهان مقابله كرده و روياروي همه قدرت هاي بزرگ جهان ايستاده ودر نهايت به پيروزي برسند؟ مورخين
غربي تا صد سال ديگر نيز از اين رويداد دچار سرذرگمي خواهند بود.»‹14›
«يكي از دوستان ايراني من كه براي ديدار آيت الله خميني به پاريس مسافرت كرده بود از ايشان سوال كرد آيا
فكر مي كنيد عمليات واقدامات كنوني ما عاقلانه است؟ اگر ارتش به كشتار عمده دست بزند چه خواهد شد؟
آيا دير يا زود مردم خسته و نااميد نمي شوند؟ آيت الله در كمال آرامش وبه سادگي پاسخ دادند كه اين وظيفه
ماست كه به اين صورت مبارزه كنيم وپاداش آن با خداست.
اين پاسخ دقيقا نشانگرآن است كه آيت الله خميني در مبارزه خود به دنبال استراتزي نبودند واين كلام كاملا رد
محاسبات استراتزيك سياسي متداول است كه نشان از عالي ترين شكل استراتزي انقلاب با محتواي اسلامي
آن دارد.»‹15›
چنانچه شهيد مطهري معتقد است انقلاب ها در سرشت انسان ها ريشه دارند.‹16›
شاهد ابراز شگفتي ها وتناقض گويي هاي بسياري ازسوي انديشمندان و تحليل گران سياسي دنيا در مورد روند غير متداول
انقلاب ايران هستيم ؛ شگفتي از: حضور فراگيرومتحد مردم، بي توجهي به قدرت هاي بزرگ سياسي نظامي،پيروزي در
برابر توطئه ها وكودتاهاي پيچيده، «پيروزي خون بر شمشير»، مقاومت 8ساله در برابر ارتش عراق كه مورد حمايت همه
جانبه آمريكا ، شوروي واروپا بود.
به نظر مي رسد جواب اين بظاهر تناقض ها و شگفتي ها را مي توان در مولفه اي بنام «ايمان جمعي» جستجو كرد.
گرچه كه گفته مي شود ايمان امري فرا مادي و غير قابل سنجش ومحاسبه است پس نمي توان آن را يه عنوان يك مولفه
سياسي در انقلاب مورد بررسي قرار داد.اما به فرض آنكه خود ايمان را نتوان بصورت نظري وعملي تحليل كرد مطمئنا
آثار آن را مي توان مشاهده كرد و نمي توان اثر گذاري آن را ناديده گرفت.
البته نمي توان انتظار داشت تحليل گراني كه آشنايي به فرهنگ ايراني اسلامي ندارند اين ملفه را درك كنند.
تحليل فراگير:
«اساس اين نهضت از دو جا سرچشمه مي گيرد يكي از شدت فشار خارجي واز چپاول گري هاي خارجي و
داخلي و اختناق هاي فوق كه ... مردم را به جان آورد كه اين نهضت را همراهي كنند و يكي ديگر آرزوي ما
براي يك حكومت اسلامي و يك حكومت عدل كه يك رزيم در مقابل رزيم طاغوتي باشد و ما مسائل اسلامي
را مثل صدر اسلام پياده كنيم.»‹17›
همانگونه كه ابعاد انقلاب ايران فراگير است بطوري كه مطالبات و پيامد هاي اين انقلاب را ذر حوزه سياسي گرفتته تا
تا حوزه اخلاقي ، هنري و فلسفي مي توان مشاهده كرد. بايد تحليل ان هم برخوردار از چاچوبي باشد كه مي تواند همه
اين ابعاد را در بر بگيرد.
شايد واقع بينانه ترين چارچوب يا به عبارتي بهترين فصل مشترك مطالبات انقلاب ايران مفهوم اسلام ناب باشد.
دو زمينه مهم در پيدايش انقلاب ايران:
اما در انقلاب ايران دو اتفاق رخ داد :
الف: ظلم، استبداد،فشار اقتصادي،فساد،تبعيض،توسعه ناهمگون،دولت تحصيل دار،حقوق بشركارتر وغيرهمه در كنار
هم موجبات نوعي بيداري و فرار بسوي موعود اسلام را بوجود آورد.
مردم مي دانستند تبعيض نمي خواهند، مي دانستنداستبداد نمي خواهند، اما مي دانستند «توسعه» ،«استعمارنوين» و
غرب و شرق هم مطلوب آنها نيست.پس به دنبال چارچوب كلي اي بودند كه خواسته هاشان را تفسير كنند،و آن را
در گفتمان اسلام خواهي البته اسلام ناب يافتند:
« واكنون{ روزهاي پيش از انقلاب} همين نوسازي است كه از بنياد نفي مي شود آن هم نه تنها بخاطر
انحراف هايش بلكه به سبب اصل بنياديش در اقتصاد رزيم كنوني ايران ماشاهد آخرين لحظه هاي دوراني
هستيم كه كمابيش شصت سال بيش از اين آغاز شده است، دوران كوشش براي نوسازي كشورهاي اسلامي
به سبك اروپايي.»‹18›
ب:پس از سال ها كه دوباره اسلام در جامعه حضور يافته بود به تعامل با نظريات و فرهنگهاي شرق وغرب پرداخته
بود خصوصا با تجربه اي كه از نهضت مشروطيت به همراه داشت امام خميني‹ره›ومجموعه همفكرانش چون مطهري
و شريعتي توانستند اسلامي به دور از تحجر و داراي همه ابعاد حقيقي اش خصوصا بعد اجتماعي ظلم ستيز آن ويا به
عبارتي «اسلام ناب» را ارائه دهند وروشنگري كه امام و يارانش از سال 1342 شروع كرده بودند تبديل به گفتمان
برتر انقلاب و فصل مشترك خواسته هاي عموم جامعه شود. اسلامي كه جامع بين عدالت اجتماعي ،آزادي ،استقلال
،معنويت و معنا بخش زندگي مردم ايران بود.
« « شما چه مي خواهيد ؟» در مدت اقامت در ايران يك بار هم وازه « انقلاب » را از زبان كسي نشنيدم
اما از پنج مخاطب من چهارنفر جواب مي دادند « حكومت اسلامي » . »‹19›
و«حكومت اسلامي» بيش از آنكه مفهومي سياسي باشد گوياي گفتماني فرهنگي بود.
منابع:
1.الگار، حامد، ايران و انفلاب اسلامي، ص9 ، تهران ، انتشارات سپاه ،1362.
2.اسكاچ پل، تدا، حكومت تحصيل دار و اسلام شيعي .
3.فوكو، ميشل ، ايران روح يك جهان بي روح ، ص66 ، تهران ،هرمس ،1380.
4.همان، 64.
5.آبراهاميان ، يراوند ، ايران بين دو انقلاب ، ص490 ، تهران ، نشر مركز ، 1377.
6.زيباكلام ، صادق ، مقدمه اي بر انقلاب اسلامي ، ص70-90، تهران ،روزنه ، 1378.
7.همان ، ص125.
8.فوكو، ميشل ، ايراني ها چه رويايي در سر دارند ،ص36 ، تهران ، هرمس ، 1377.
9.فوكو، ميشل ، ايران روح يك جهان بي روح ،ص60 ، تهران ،هرمس ، 1380.
10.فوكو، ميشل ، ايراني ها چه رويايي در سر دارند ،ص36 ، تهران ، هرمس ، 1377
11. خميني ،روح اله، آئين انقلاب اسلامي ، ص168، تهران ، دفتر تنظيم و نشر آثار ،1375.
12.خميني ، روح اله ، صحيفه نور، ج21، نامه به سيد حميد روحاني.، تهران ،دفتر تنظيم ونشرآثار.
13.الگار،همان،ص13.
14.همان،ص54.
15.همان،ص82.
16.مطهري ، مرتضي ، پيرامون انقلاب اسلامي ، ص33 ،تهران ، صدرا ، 1375.
17.خميني ،روح اله ، صحيفه نور ،ج9، ض72، تهران ، دفتر تنظيم ونشر آثار.
18.فوكو، همان ،ص21.
19.همان ،ص36.
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه:
بحث و بررسی و بیان فلسفه انتظار و مدینه فاضله و مطالبی که در حول و حوش اصلاح گر الهی و تفویض حکومت به مستضعفان و بر پا کننده حکومت حق محور اللهی که در وجود ذی وجود مقدس حضرت بقیه الله لاعظم حجت بن الحسن العسگری روحی ارواح العالمین له الفداه خلا صه شده مطرح است.
این بررسی در دو مرحله صورت گرفته است: یکی حکمت الهی و اصول اعتقادی اسلام پیرامون فلسفه وجودی حضرت مهدی (ع) که با جزئیات بررسی می شود.
دیگری نوع طرح و بیان و برخورد و آماده سازی جامعه منتظران ظهور حضرت مهدی (عج)، قابل ذکر است که تمامی ادیان الهی از همان اوان ظهور و حیات اجتماعی فلسفه ظهور منجی و اصلاح گر جامع در آخر الزمان را در بطن اصول اعتقادی خود داشته اند و به پیروان خود نوید مدینه فاضله و عدالت کامله و بسط عدالت در تمامی جهان را می دادند.
نهایت و غایت عالی آرمان و آرزوی خود را وحدت همزیستی صلح آمیز مهر محبت صلح و صفا و صمیمیت ما بین تمامی مردمان ترسیم می کردندکه موضوع مورد نظر در مسئله انتظار تجلی می یابد.
دين سازسي و فرقه سازي يا دامن زدن به اختلافات مذهبي و بطور كلي سوء استفاده از احساسات مذهبي و روحاني مردم يكي از روشهاي قدیمی قدرتهاي استعماري جهاي يعني انگلستان ميباشد كه به اشكال گوناگون درگوشه و كنار جهان بوضوح مشاهده مي شود. وجود مسئله انتظار از عوامل ظهور باب و جنبش او که در آغاز جنبه سیاسی نداشت و یک هوس زودگذر محسوب میشود.
برای نمونه بذکر چند مورد بطور اختصار از انتظار مصلح و منجی جهان در ادیان الهی فرق اسلامی و حتی مسلک های پوشالی ارائه می گردد.
تورات کتاب اشعیاء نبی باب یازدهم، در کتاب دانیال نبی باب دوازدهم، در مزامیر یا زبور داوود(ع) ، انجیل متی باب بیست و چهار، انجیل لوقا باب دوازدهم بند 35، در کتب مقدس زردتشتیان، سبائیه (براین باورند که حضرت علی(ع) شهید نشده است جون در وی جزی از اجزاء الهی موجود است) ، کیسانیه (معتقدند که مهدی موعود پسر سوم حضرت علی می باشد) ، اسمعیلیه (فرزند بزرگ امام جعفر صادق را مهدی موعود دانسته اند) ، باقریه، قرامطه و ….. [1]
کلید واژه:
بهائیت و بابیان وفرقه و بیت العدل
به هر حال كليه اديان و مذاهب و حتي قوميتها معتقد به ظهور منجي و اصلاح گر جهاني مي باشند و دراعتقادشان براي اين شخص قائل به خصوصياتي هستند كه از بحث ما خارج مي باشد. ولي آنچه دراين ميان حائز اهميت است اصول اعتقادي شيعه اثني عشر با بيان جزيئات و ظرائف جلوه اي خاص و جايگاه ممتاز داشته كه درطول زمان افراد آگاه و ناآگاه با سوء استفاده از اين عقايد خالصانه قصد انحراف و بهره برداري ناجوانمردانه از توده ها و اقشار مختلف مردم را داشته اند. بنابراين در زمان محمد شاه قاجار نيمه اول قرن نوزدهم ميلادي استعمارگران خارجي درجهت منافع و اغراض خاصشان، خوابهاي آشفته اي براي كشورهاي مسلمان خاورميانه خصوصاً و كشورهاي ضعيف و با امكانات بالقوه و درمسير و سرراه اين كشورها عموماً ديدند. استعمار پير انگلستان براي جلوگيري از اتحاد مجدد ايران و فرانسه و سده راه نفوذ ناپلئون به هندوستان به همراهي سياستمداران كهنه كار روسي كه براي اجراي وصيت نامه پطر كبير و دسترسي به آبهاي گرم جنوب به شدت هر چه تمام تر تلاش مي كرد و براي اين كشور نقشه هاي دورو دراز طرحی نمودند كه دراين ميان قرعه فال بيشتر به نام كشور مصيبت زده ايران اصابت نمود. و با تشويق علم كردن فردعليل ، مانند شخص مجنون علي محمد باب درشرايط بغرنج و آشوب زد، بلواي بسياري براي مملكت ما تدارك ديدند تمام اينها مزيد به قراداد گلستان و قرارداد تركمن چاي است كه قلب هر ايراني را به درد آورده و يا بطور مثال مملكت عثماني را كه از درون متلاشي و پوشيده شده بود با برپا نمودن فرقه وهابيت در عربستان (كه هيچ گونه سابقه اسلامي نداشت) كه كشورهايي از عثماني جدا و تحت قيوميت و استعمار خودشان قرارداد و هم اكنون نيز عقايد باطل اين فرقه (وهابيت) حرم شريفين و ساير بلاد اسلامي دست به گريبان و داراي مشكلات عديده مي باشند ( كه مورد بحث اين مقاله نیست) تدارك و ظهور مسلك هاي جديد هم سو با سياست هاي دول بيگانه و براي تأمين منافع آنان و جلوگيري از نفوذ ديگر قدرتها و به جهت منافع اربابانشان به منصه ظهور رسيدند وتقريباً بطور عملي از سال 1830 ميلادي قدرتهاي بيگانه مصمم شدند كه براي رسيدن به اهدافشان و طن ما را محل تركتازي و تعرضشان قراربدهند و چه بهتر از آن كه بدون هيچ گونه هزينه تدارك و عواقب سوء و زحمت، خودمان را بدست خودمان از بين برده و مقاصد شوم آنان را برآورده نماييم و درادامه چه بهتر كه از اصيل ترين عقيده، مهدوديت درايران براحتي برای تأمين اين خواسته بهره بردند و ميرزا علي محمد بابي را براي اميال خود وارد ميدان مي كنند. اين مختصري بود از علل و زمينه خيزش شخصي كه مدعي باب بود يعني واسطه بين مقام الوهيت و بندگان او درزمين و يا به تعبير ديگر رابطه و واسطه اي بين خداوند عالم و برگزيد گان (ائمه) او از يكسو و عالميان (مخلوقات) ازسوي ديگر.
علی محمد باب :
موسس فرقه بابي از دیدگاه بهائیان و مبشر فرقه بهائي بوده است. نامش سيد علي محمد و درشيراز به سال 1235 ه.ق متولد شد و درپنجم جمادي الاولي سنه 1260 ه.ق مطابق 1844 ميلادي امر خود در را ظاهر نمود.
و به ملاحسين ملا حسین بشرويه اي اظهار داشت كه موعود اسلام و مبشر ظهور كسي هستند كه بعد از او خواهد آمد و بشارات همه كتب مقدسه را تحقق خواهد بخشيد و همین جمله باعث شد تا میرزا حسینعلی اورا مبشر خود قلمدادکند. از او آثاری در دست است از جمله كتاب بيان بفارسي و عربي وتفسير سوره يوسف. باب درسال 1266 ه.ق.درتبريز به قتل رسيد.
معارف بابیه:
همانطور كه مي دانيم مذهب بابيه با پیوندهايي كه بدان خورده يا بخورد اصلاً شاخه از ساقه فرقه شيخيه (پيروان شيخ احمد احسائي) و درحقيقت درادامه و طول آن طريق است از اين جهت آگاهي بررسائل و مطالب مشايخ شيخيه و فهم اصول مسائل اين دسته و گروه جزء معارف بابیه بايد شمرده شود و شيخيه شعبه از طائفه اثني عشري هستند كه درفروع اجتهاد را جائز ندانسته و برطبق اخبار آل محمد(ص) عمل كنند واصول دين را نيز منحصر درچهار ركن معرفت مي دانند كه عبارتند از معرفه الله – معرفه النبي- معرفه الامام- معرفت شخصي كامل، و ركن رابع را وسيله معرفت اركان همراه و همساز دانسته توجه به او را توجه بحق مي دانند و لازم مي شمرند كه هميشه درغيبت امام معصوم (ع) باب و نايب حقيقي او درميان مردم ظاهر و مشهور باشد. اين بود كه پس شيخ احمد احسائي (موسس اين فرقه ) سيد كاظم دشتي برجاي او نشست وبعد از سيد رشتي اختلاف دربين اصحاب او پديدار شد جماعتي پيروي ميرزا محمد شفيع تبريزي را كرده او را پيشواي خود دانسته و اين محمد شفيع تبريزي جد ثقه الاسلام تبريزي مرحوم است كه درسال 1330 ه. ق . درراه آزادي درتبريز در روز عاشورا را بدست روسها معقول شد. و دسته ديگري ملاحسن گوهري راخليفه سيد رشتي دانسته او را مقتداي خود دانستند. و گروهي نيز گوش بداعيه و ادعاي سيد باب داده و پيرامون او جمع شدند و فرق بابيه از آنها منشعب گرديد. ولي اكثريت شاگردان سيد رشتي گردن به اطاعت حاجي محمد كريم خان كرماني نهادند[2]. درپايان اين مقال بايد ياد آور شد كه علي محمد باب ادعاها و مطالب شگفت آوري عنوان نموده كه هراز چند گاهي آن احكام و ادعاها را مسنخ شده و درپايان نيز وصيت نامه معروفي را نوشت كه درآن كليه ادعاها رامنكر شد ونوشته تمامي حلال حضرت محمد(ص) با ابد حلال و حرام حضرت الي ابد حرام است و …
منتهي باب مطلبي را عنوان كرده بود بعنوان من يظهره الله و بقيه الله كه حضرت حجه بن الحسن (ع) موعود شيعه اثني مد نظرش بوده كه باب دعوي نيابت خاصه او را مي كرد و بعداً و با استدلال اهل بها (هر وقت كه مشيت الله اقتضا كند) ظاهر خواهد شد چند صباحي بعد از فوت باب بابيان به بغداد گريخته و قواي دولتي و مسلمانان عرصه را به آنان تنگ نموده و چه بسا مي كشتند ميرزا يحي صبح ازل كه وصي و جانشين باب بود كاري ا زدستش برنمي آمد و چاره اي به اين نابساماني ها نمي توانست بينديشد درچنين اوضاع آشفته بابيان ميرزا حسينعلي نوري كه خود يكي از سران آنها شمرده مي شد بهتر دانست كه آواز بر آورد و به نام «هن يظهر الله» كه راهش باز مي بود به كار پردازد كه هم دستگاهي براي خود و خاندانش تدارك ببيند و هم ساماني به كارهاي بابيان دهد و از دشمني كه ميان آنان و ايرانيان پديد آمده بود بكاهد و از دشمني بابيان با خود نيز بكاهد به همين نيت به كار پرداخت و بيش از همه به نابودي و از بين بردن نوشته ها و آثار باب كه مايه رسوائي بود كوشيد و...... [3]
آيا راست است كه باب مهدي موعود بوده و آن دين شريعت را دستور خدا گزارده، اگر راست است خداوند هزار و چهارصد سال پيش باب وحي و نبوت را بسته و مستقيماً بيان شده به رسولش كه تو آخرين پيامبران و رسولاني و … و اگر مهدي موعود بود پس عدالت جهاني چه شد؟ و چرا هيچ گونه تغييري درزندگي مردم نمود نكرد؟ و چه را در عرض چند سال دوباره خداوند دين جديدي توسط ميرزاحسينعلي نوري بهاءالله … كه دو سال از علي محمد بزرگتر بود بنياد و دين ديگري را گزارد[4]؟
احمد كسروي دركتاب بهائيگري صفحه 72 مينويسد باب كه درنوشته هاي خود ياد (من يظهر الله) كرده از گفته اش پيداست كه پيدايش و ظهور او درآينده دور مورد انتظار است … و پادشاهان از ميان پيروان او خواهند برخاست ولي ديده شده كه همان كه باب گشته گرديد كساني به دعوي «من يظهر الهي» برخاستند و سرانجام ميرزا حيسنعلي نوري برخاست به همان دعوي و بنياد بهائيگري گذاشت و دين و آيين باب را به يك بار از ميان برد اكنون جاي سوال است دريك زمان به دو دين و دو شريعت چه نيازي بود كه درچند سال اولي بكلي نابود گردد و شريعتي نو از بيناد گردد.[5]
میرزا حسینعلی:
موسس فرقه بهائي نامش ميرزا حسينعلي پدرش ميرزا عباس نوري از بزرگان و رجال برجسته ايران است به سال 1233 ه.ق. درتهران متولد شدند. نخست به آئين بابي اقبال نمود و با اين مناسبت چندي درسياه چال تهران زندانی شدند و در این زندان ادعاهایی کرد و بعد به ممالك عراق عثماني و فلسطين تبعيد گرديد. از او نيز آثاری باقي مانده است و از آن جمله كتاب مستطاب اقدس كتاب ايقان است. مرگش درسال 1309 ه.ق. درشهر عكا واقع درفلسطين و تحت نظر انگلیس بود.
بهائیان و سیاست:
بهائيان از آغاز فعاليتهاي خود طي تبليغاتي كه كرده اند و هنوز هم مي كنند . شركت در امور سياسي را براي عمومي پيروان خود ممنوع اعلام كرده آنان را از دخالت در سياست محروم ساخته اند … اما از همان روزي كه پس از اعدام باب به ناصرالدین شاه سوء قصد شد تا به امروز كار بهائيان ناخواه به سياست گرويده است و بارها و بارها اين امر به اثبات رسيده كه بهائيان ايران درهمه امور مختلف سياست ايران دخالت می كردند.
بعد از باب فراهم شدن شرایط جدید:
بعد از كشته شدن ميرزاعلي محمد باب و فروكش كردن ظاهري فتنه و چند صباحي بعد درزعفرانيه به جان ناصر الدين شاه توسط سه نفر از ايادي ميرزا حسينعلي نوري سوء قصد مي شود كه شاه جان سالم به در مي برد ولي اين جمله كه با نقشه و دستور شخصي بهاء بوده صدها نفر باقي جاه طلبي و نقشه شوم شده و خود بهاء خود را به سفارت روس رساند و سفير روس پرنس دالكورگي با استفاده از مقررات كاپيتولاسيون و بعنوان تبعه روس رفتار نموده و جلومحاكمه و كشته شدن او راگرفته و با عيان شدن روابط ميرزا حسينعلي نوري و كينياز داكگوركي براي دولت ايران قرار بر اين شد بهاء الله بعد ازيك ماه به بغداد سفر نمايد و كه تحت حمايت روس به بغداد تبعيد گرديد. حادثه ترور شاه و دخالت سفير روسيه تزاري در ماجرا و تبعيد بهائيان به عراق باعث شده مابين جانشين باب يعني ميرزا يحيي صبح ازل (بابيان) ازيك طرف و برادرش ميرزا حسينعلي نوري و از يك طرف و برادرش ميرزا حسينعلي نوري از طرف ديگر آتش درگيري هاي داخلي شدت بگيرد و از يك سو ميانه ايشان با شيعيان زد و خورد هایي رخ مي داد و چون علمای نجف وكربلا نيز نزديك بودنشان را نمي خواستند، دولت عثماني بهتر دانست همگي را از بغداد به استامبول ببرد و اين كار درسال 1279 شمسي روي داد كه در آن هنگام با بيان ده سال در بغداد اقامت داشتند.
بهائیگری:
دراستامبول بابيان بيش از چندماهي نماندند كه همه را به (ادرنه) فرستادند. دراين مرحله بود كه ميرزا حسينعلي نوري دعوي (من يظهر اللهي ) آشكار گردانيد و جدائي از برادرش كه جانشين باب بود به دشمني خونين تبديل گرديد[6] و درمورد باب مي گفت كه او مبشر رسالت من بوده و باب فقط يك مژده رسان براي پيدايش من است و درمورد يحيي صبح ازل نيز گفت اين چند سال هم كه ازل پيشواي بابيان بوده براي آن بوده كه توجه مردم و حكومت بسوي او متوجه شود و من از گزند وآسيب درامان بمانم. ناگفته پيداست كه ميرزا يحيي صبح ازل و بسياري از سران بابي اين دعوي بهاء را نمي پذيرفتند و ايستادگي می نمودند. ولي بهاء پروا نكرده و كار خود را سرسختانه پي مي گرفت كه دراين ميان كشاكشهاي خونيني رخ مي داد و … درنتيجه اينها دولت عثماني ازل و بهاء و پيروانشان را به دادگاه كشانيد و رأي دادگاه بودكه ميرزا يحيي را باخاندانشان و پيروانشان به جزيره قبرس تحت الحفظ تبعيد نمود. بهاء با خاندان و پيروانشان را به عكا واقع در فسطيني كه تحت نفوذ انگلسي ها بود (درقلعه بند) (سربازخانه) تبعيد نمود. ميرزا يحي چون به جزيره قبرس رفت آوازش بريد و كم كم نمايندگانش هم درايران از دور و برش پراكنده شدند واكنون نيز به يكباره گمنام و خاموشند و بنابراين بيشتر آنها كيش خود را فراموش نمودند. بهاء بيست و چند سال درعكا زندگي نمود و با تقيه و پرده پوشي کار خودرا دنبال مي نمود.
با اين حال ميرزا حسينعلي درسايه هوشياري و زيركي خودش و رهنمودها و حمايتهائي كه از خارج بعمل مي آمد و باكمك پسر بزرگش ميرزا عباس كارش درميان بابيان سروسامان می گرفت، گاهي از ظهور قائم و گاهي از رجعت حسيني دم مي زد و حتی ادعای پیامبری و حتی خدایی خویش را هم اعلام کرده است. دراين جا يك صفحه از كتاب اقدس ميرزا را بازگو مي كنيم. ميرزا شريعت خودرا به اصرار مردم ساخته است[7].
عريضه هاي چندي از اغنام(جمع غنم) الهي بساحت عرش عظمت ما رسيد و ازما كه خداي آنهاهستيم درخواست احكام نموده اند. از اين رو ما اين لوح (كتاب اقدس) را براي آنان نازل كرديم… . و ما نظر به حكمت و مصلحت قلم خود را نگاه داشته و اجابتشان نفرموديم تا اينكه بالاخره مراسلامتي چند از نفوس متعدده در آن اوقات رسيد كه ما ناگزير اجابت نموديم و اين احكام را نازل فرموديم بگو اي علماء كتاب خدا را (اقدس را) بقواعد وعلوم خودتان موازنه نكيند بلكه هر چه ترد شما و ساير امم است با اين كتاب موازنه نماييد… و شما بخود علوم قانع شدید، به من كه جوهر آن علوم هستم غفلت نموديد اگر بفهميد و مرا بشناسيد دنيا و هستي را ترك مي گوييد و بسوي من می آیید، همچنين با جريانهاي سياسي بين المللي هماهنگي و بستگي كاملي دارند نكته بسيار مهم اين است كه درنيم قرن اخير (يعني ازسال 1300 هجري شمسي تا انقلاب اسلامی) بهاييان ايران درسازمانهاي مختلف مملكتي ازكشوري و لشكري و اقتصادي سازمانها و شركتها – حتي مقامات عاليه – نفوذ و مدخليت دارند و درسياست مملكت نه فقط نظارت بلكه دخالت مستقيم داشتند و امروز بهائيان در شئون مختلف مملكتي و حتي (پستهاي بسيار حساس) شركت و دربسياري موارد راهنما و عامل اصلي و مؤثر امور سياسي.
انگلیسی ها و بهائیان:
پس از انشعابات اوليه و اختلافاتي كه ما بين انشعابيون پديد آمد انگليسي ها به حمايت علني از بهائيان برخواستند و درتمام شهرها و مراكز ايران دامنه فتنه و آشوب و بلوا بالا گرفت و همچنين روسها به حمايت هاي علني و غير علني خودشان از اين فرقه ادامه مي دادند اما آنچه كه حائز اهميت است ازحمايت ها و برنامه ريزي هاي انگليسیها دراين دوران سند و مدرك مقتضي در دسترس نيست البته دراين ايام بهائيان در درون كشور عثماني ميزد و فرامين انگليسي در دربار عثماني و به تبع آن مخصوصاً درمنطقه اي كه از پيش طراحي و هم اكنون كشور اسرائيل واقع شده مطاع و بدون چون و چرا قابل اجراء بوده، قابل توجه است علي رغم تحت نظر بودن ميرزا حسينعلي دربغداد استانبول ادرنه و حيفا مكاتبات قابل توجهي با افراد مختلف و طبقات گونه گون داشتند. كه از آنها به عنوان (الواح مباركه ) ياد مي نمايد (كه بصورت كتاب منتشرشده است) قابل تذكر است كه دراين لوحها پادشاهان روساي جمهور ملكه ها و سايرين را مخاطب قرارداده تا از او كه خداست پيروي و اطاعت نمايند كه تمام مسائل بدون حمايت مادي و كمك هاي خارجي امكان پذير نبوده است شخصي كه خود را به اعتباري رجعت مسيح مي داند و به اعتباري پدر مسيح مي خواند و اني انالله سر مي دهد واگر كسي پرسش نمايد و يا قائل به الوهيت ميرزا نشود و يا به خدازادگي فرزندانش قائل نشوند با شنیع ترين عبادات به آنها حسب و لعن نمايد.
ایادی اربعه:
ميرزا حيسنعلي براي اينكه مقاصد خود را بدستور اربابانش پيش ببرد درمرحله اول به چهار نفر از افرادي كه تحت امرش بود لقب ايادي داد و آنها را مقرب خويش قرار داد و معضلات امور با شور و مشورت و مصلحت و صلاح ديد آنان انجام می داد و درحقيقت اين چهار نفر جزو هيئت موسس شدند و يكي از آنها حاج ملا علي اكبر شهميرزادي بود كه هر نواقصي در دين بهاء مشاهده مي كرد ميرزاي شريعت ساز را مطلع مي كرد و رفع عيب مي نمود مثل آنكه در دين ميرزا نماز و عبادت وجود نداشت ميرزا را مجبور گردانيد كه نمازي براي امت خود واجب و مقرر نمايد. كه ميرزا هم بنابر مصلحت بيني يشان نمازي بعربي ساخته و پرداخته و به ايران فرستاد يكي ديگر از ايادي امر اديب نامي است كه بگفته مرحوم نيكو اصلاً بهائي نبود ولي داراي معلوماتي بوده كه درمسائلي از قبيل تأسيس و تغيير محفل روحاني وامور اجتماعي به ميرزا دستورات لازمه را مي داده و يكي ديگر از ايادي امرلله ميرزا علي محمد بن اصدق است كه دركتابها شرح حال ايشان و ساير اين قبيل ضبط شده و يكي ديگر از ايادي ميرزا محمد تقي ابن ابهر است كه وجاهت تمامي اينان نمايان است و قابل ذكر است كه هيچكدام ازايادي امر الله مومن و معتقد به بهاء و علام الغيوب بودن و خدا بودن نبوده اند.
يكي از افرادي كه معتقد به امر بهاء بود ميرزا ابوالفضل گلپايگاني است كه بعد از مراحل و طي شدائد و تبعيد به عثماني و حيفا بعد از مرگ بهاء و كلاه برداري پسرش عبدالبها (ميرزا عباس اقندي) به قاهره رفت و به اشتباهات خودش پي برد ولي اجل مهلتش نداد كه حيله ها ودسائس شريعت سازان خارجي و داخلي را افشاء نمايد.
قره العین:
و اما براي اين كه شريعت جديد جامعيت داشته باشد خانمها هم از قافله عقب نمانند به عده اي از هم لقب و التفات مخصوص مي شد. يكي از اينها قره العین بود. ام سلهمه خانم صبيه مرحوم حاج ملا صالح قزويني (كه از سيد كاظم دشتي بدين لقب ملقب گرديد)پس از آنكه درزمره دوستان و ياران سيد باب وارد شد سيد باب وي را طاهره لقب داد قابل ذكر است قتل شهيد ثالث به فرمان و شركت او صورت گرفت و ضمناً ميرزا نيز توجهات خاصي به او داشته . بهر حال بهائيان او را جامع جميع كمالات انساني معرفي مي نمايند…[8]
ورقه عليا:
خواهر ميرزا عباس بعد از فوت او چند لوح به ايران فرستاد و بهائيان او را حجت قاطع و برهان ساطع عنوان مي كردند درحاليكه او اصلاً سواد قابل توجه نداشته وديگر منشيان مانند ميرزا منير پسر زين المقربين و يا ميرزا هادي مي نوشته اند و به نام الواح مبارك صادر مي گرديده.[9]
دختر حاج ملا علي اكبر شهميرزادي عملدار فريت زنان بوده و خيلي حرفها راجع به او رفقايش زده شد[10]
رابطه بهائیان و عثمانیان:
اما دررابطه با عثماني درابتداء پيدايش بهائيت و حضور سران بهائي درخاك عثماني و متصرفات اين كشور درخاورميانه آنان با حكومت عثماني همسو شدند و از ايشان جانبداري مي كردند و الواحي براي سلاطيني ترك صادر مي كردند. ولي تركها خيلي زود به بهائيت و ارتباط آنان باحكومت انگليسيها پي بردند و حتي تصميم به نابودي همه بهائيان مقيم عثماني و متصرفات آن كشور گرفتند و فرمانده كل قواي ترك، جمال پاشا مصمم به اجراي اين فرمان بعد از دفع حملات دشمني مانند انگليس گرديد ولي با پيروزي نظامي و تصرف سرزميني فلسطين و عقب نشيني قواي عثماني نه تنها از اعدام بهائيان جلوگيري نمود بلكه بهائيان در زمره اولين ياران قواي اشغالي انگليس درسرزمين فلسطين اشغالي گرديد همكاري محرمانه وعلني بهائيان با قواي انگليسي كه درصد تصرف فلسطين و حمايت از ايده تقريباً ناشناخته يهوديان اسرائيل تا به آنجا كشيده شد كه بهائيان بدستور عبدالبها براي قواي انگليسي گندم و آذوقه ذخيره و دراختيار آنان مي گذاشتند و زماني كه جمال پاشا تصميم به نابودي بهائيان گرفت سازمان هاي جاسوسي و اطلاعاتي انگلستان از اين تصميم آگاهي يافته و درصدد حفظ جان او برآمد و حتي تصميم داشتند ايشان را با تخليه شهر به كوه كرمل منتقل نمائيد.
مرگ میرزا حسینعلی:
مرگ بهاء درسال 1309 ه. ق. واقع شد و با مطلبي كه دراقدس بيان نمود بود «قد اصطفينا الاكبر بعد الاعظم» كه به عنوانی، توالي جانشينی را معيني نموده بود و به اطرافيان و خويشانش القاب خاصي داده بود كه به اختصار به معرفي آنان مي پردازيم .
عباس بهاء: غصن اعظم محمد علي بهاء: عضن اكبر
لیدی منيژه زن عبد البهاء: ادرنه آقا جمال بروجردي: اسم الله الجمال
ميرزا محسن داماد دوم عبد البهاء: افنان ميرزا هادي داماد بهاء: افنان
… آنگاه نويد برپا گردانيدن بيت ا لعدل را نيز داد..[11]
عزيزي بمناسبت فوت بهاء اين شعر را سروده بود:
درسال هزارو سيصد و نه پنهان به زوين عكه شد گه
بهر حال ارتباط وابستگي بهائيان و مخصوصاً سردمداران آنها الظهر من الشمس است يكي از اين ارتباط دررابطه با دريافت كمك هاي مادي از دولت روسيه بوده كه خود بهاء اله در يكي از الواح مي نويسد قسم به جمال قدم كه اول ضروري كه بر اين غلام وارد شد اين بودكه قبول شهريه از دولت روس نمودم.
عباس افندی:
از ددیدگاه بهائیان مبين فرقه بهائي فرزند ارشد میرزا حسینعلی ورییس فرقه نامش عباس ومحل تولدش تهران ميباشد. درسال 1260 ه.ق. تولد يافت و همه عمر شريك زندگي پدرخود بود. در نزد بهائیان مطرح است که: قبل از جنگ جهاني اول براي نشر تعاليم بهائي به اروپا وامريكا سفر نمودند و درمجامع روحاني و دانشگاه ها و مجالس مختلف ايراد خطابات فرمودند. از ايشان مكاتیب بسيار و آثار فراوان برجاي مانده كه از آنجمله مي توان به خطابات و نطقهاي آن حضرت دراروپا وامريكا مفاوضات و مجلات معروف به مكاتيب اشاره نمود حيات دنيوي آن حضرت درسال 1340 ه.ق . به پايان رسيد.
مرگ ميرزاحسنعلي نوري بهاء الله وسيله اي شد تا سازماني كه در وزارت امور خارجه انگليس به كار مذاهب خاورميانه و اروپا مي پرداخت، از آن بهره برداري كرده و جانشين او را بيشتر از خود بهاء الله تحت حمايت قرار دهد. و حتي چرچیل پيام تسليت و همدلي حكومت اعلي حضرت پادشاه انگلستان رابه جامعه بهائي ابلاغ کرده است.
حكومت انگليس برحسب رويه معمولش از ا عمال قهرمانان قدرداني ميكند، به عبدالبهاء يك مدال قهرماني نايت هود و لقب (سر) داد كه نامبرده اين افتخار را به عنوان يك تشريفات احترامي از طرف يك پادشاه عادل قبول نمود. باز به نوشته رائيني ما تاكنون سندمي درباره خدمات گرانبهاي بهاء الله به دولت انگليس كه منجر به گرفتن نشان و لقب شده باشد به دست نياوريم ولي شايد بتوان گفت كه علت دریافت نشان و لقب، خدماتی باشد که بهاءالله و عبدالبهاء در جریان تهیه آذوقه ارتش انگليس و بيرون راندن از خاك فلسطين انجام داده است. بهرحال تحركات بهائيان چه قبل و چه بعد از جنگ جهاني اول و حتي درجريان جنگ به حمايت از انگليس ومتقابلاً انگلسي ها ازبهائيان شدت يافت و بهائيت عليه عثمانيها درخدمت ارتش انگليس درسرزمين فلسطين درآمد، و همراه فرزند نامشروع ديگري بعنوان اسرائيل در دل كشورهاي اسلامي بوجود آمد.
شوقی افندی:
نوه ارشد عباس افندی بود که بعنوان ولي امر بهائي درسراسر جهان منصوب گردید و مدت 36 سال هدايت و اداره جامعه جهاني بهائي را عهده دار بود. پس از اختتام حيات دنيوي بيت العدل اعظم الهي يعني عاليترين مرجع بهائيان كه منتخب كليه نمايندگي ها را عهده دار گرديده و مسئول حفظ وحدت و تعميم ترقي وتقدم امر الهي مي باشد و درسرتاسر عالم تمشيت امور جامعه بهائي را عهده دار است.
شوقي افندي درماه رمضان 1314 هجري از ضیائيه خانم دختر بزرگ عبدالبها متولد شده شوقي اقندي از لحاظ قد و قامت و چشم و صورت هيچ شباهتي به پدرش ميرزا هادي (داماد عبدالبهاء) نداشت درعوض از هر حيث خصوصاً از لحاظ چشم شباهت كامل به بهاء وعبدالبهاء داشت كه بیان اين مطالب ازنظر بابيان لذت بخش بود و زهر خنده درپي البته…
با توجه به دو جنسيتي بودن شوقي رباني و مسائلي كه دراين باره مطرح است و گفتني است زياد دارد که می توان از کتاب های مرحوم صبحی و... ماجرایش را دانست وحتی تحولات درزمان رهبري او (بدون فرزند بودنش) بسيار زياد بود كه خارج از مسائل مطرح شده و مقاله حاضر ميباشد.
تشکیل بیت العدل:
ميرزا علي محمد باب قبل از كشته شدنش ميرزا محيي صبح ازل را به جانشيني خود برگزيد ولي همانطور كه ديديم ميرزا حسينعلي نوري ميدان دين سازي و خدائي را از دست برادر و رقيب خود بدر برد به رهبري تشكيلات رسيد.
اما چون خود فرزند ذكور داشت جانشيني خويش را خود برگزيد بنابراين ميرزا عباس(عباس افندی) بعنوان عبدالبهاء برمسند رهبري تكيه زد . اما بعد از او رهبران بهائيت داراي فرزند ذكور نبودند و لذا بعد از عبدالبهاء كه رهبري به محمد علي بهاء (شوقي افندي) رسيد و او كه مقطوع النسل بود ، نتوانست جانشيني براي خود انتخاب نمايد و جانشيني براي خود انتخاب نمايد و جانشيني ديگر بهاييان ايران نيز باعث مشكلات و تشنجات زيادلي مي گرديد پس بايد تدبيري انديشيد و از طرفي او مي بايست با ذكر اسم و تعيين قطعي كسي را كه بعد از او درراس بهائيت قرار ميگرفت و به نام « ولي امر» ناميده ميشد تعيين نمايد.
درتفسيري كه از بهائيت در دوران شوقي رباني آمده مي گويد كه اداره كننده بهائيت يا بقول خودشان نفس مظهر الهي دو جانشيني براي خود تعيين كرده است . بنابراين شوراي جديد التاسيس عهده دار انجام سه وظيفه مهم مي باشد.
1- اولين و مهمترين طرح تأكيد شده با اولياء حكومت اسرائيل ايجاد روابط صميمانه نمايد.
2- ثانياً مرا (شوقي افندي) درايفاي وظايف مربوط به ساختمان فوقاني مقام اعلي كمك و مساعدت نمايد.
3- ثالثاً با اولياي كشوري درباب مسائل مربوط به احوال شخصیه داخل مذاکره شود (جاسوسی افراد) قابل ذکر است در زمان شوقی افندی با افت و خيزهاي زيادي كه اين گروه چه در داخل بهائيت به مركزيت اسرائيل حيفا و عكا و چه در رابطه باكشورهاي ديگر روبرو بوده است كه جزئيات آن مسلماً خارج از بحث اين نوشتار مي باشد بهرحال سرانجام شوقي رباني بعد از بيست و نه سال الواطي وعياشي كه از پولها و اموال و امكاناتي كه گروهي فريب خورده دراختيار اين حضرات مي گذاشتند اعضاي بيت العدل اعظم را انتخاب نمود و مركز تشكيل گرديد. اين انتصاب نامه هئيت بين المللي حيفا به دستور شرقي رباني (دراخبار امري سال 109 بهائي) به شرح ذيل به چاپ رسيده حضرت ولي امر اله كراراً به اعضاي هيئت خاطر نشان فرموده اند كه اقدامات روحاني و اداري دراين كشور مبتني بر لوح كرمل باشد سفينه اله شريفي الهي و اشاره به بيت العدل عمومي است و بايد پس از طي مراحل متوالي به بيت العدل تبديل و درهمين كوه مقدس مستقر گردد و وظايف مقدسه خود را انجام دهد.
1- مامورين وضع احكام غير منصوصه
2- مامورين و منتخبين تبین و تفسر و تاويل احكام منصوصه و كليه آيات سماويه با توجه به بلاعقب بودن شوقي رباني براي اداره بهائيت و تشكيل و تأسيس بين العدل اعظم الهي رالازم دانست و درلواحي جانشيني خود را «ولي امرثاني» معرفي نمود كه مي بايست
1- از بين رجال بهائي نه نفر را دردرجه اول انتخاب كنند.
2- اين نه نفر به رياست (ولي امرثاني) يعني كسي كه شوقي رباني او را به ديانت و پيشوائي انتخاب كرده است دورهم گرد آمده و تشكيل جلسه دهند و بهائيت را اداره نمايند. با توجه به پايه گذاري تشكيلات فوق كه درزمان عبدالبها طرح ريزي گرديده بود ولي عملاً توسط شوقي بنياد نهاده شد كه داراي مصوباتي است كه شايد بتوان به اين صورت مطرح نمود تشكيلاتي اجرای وصاياي مباركه(بهاءالله) تعيين جانشيني براي ايادي امر اله تمهيداتي لازم جهت انتخاب و تأسيس بيت العدل عمومي و تنوير افكار و هدايت مردم جزو تمهيدات مهمه و لازمه از براي تشكيل بيت العدل اعظم الهي است بنابراين ميبينيم تكليف بيت العدل تكليف شديد و مهم مي باشد.
سرانجام شوقي رباني درنوامبر سال 1927 پس از بيست و نه سال اعضای «بيت العدل اعظم» راانتخاب و اين مركز راتشكيل داد. اين انتصاب نامه هيئت يعني بين المللي جهاني حيفا دراخبار امري سال 109 بهائي پس از طي مراحل متوالي بيت العدل تشكيل و دركوه مقدس مستقر گرديد. اعضاي هيئت بين المللي بيت العدل به شرح ذيل به جامعه معرفي گرديد
1- ايادي امراله امه البهاء روحيه خانم ماكسول عضو رابط بين ولي امراله و هيئت بيت العدل
2- ايادي امراله چارلزميسن ريمي – رئيس
3- ايادي امراله امليا كالنر- نائب رئيس
4- ايادي امراله ليروي ايواس –منشي
5- ايادي امراله يوگوجياگوي –عضو سيار
6- ايادي امراله امر اله جسي رول – امين صندوق
7- ايادي امراله امل رول-معاون منشي براي مكاتبه باغرب
8- ايادي امراله لطيف اله حكيم- معاون منشي براي مكاتبه با شرق
9- ايادي امراله سيلواآيواس (اين شخص درتاريخ 1955 به عضويت هيئت منصوب گرديد) قابل توجه است بعنوان هيئت بين المللي بغير از شماره 8 همگي خارجي باشند كه به بهائيان ديگرخير انتصاب اين عده به عضويت بيت العدل اعظم رسماً توسط خود شوقي رباني اعلام شده وجهت توجيح آن مي گويد.
… هيئت بين المللي بهائي كه مقدمه تأسيس محكمه عليا درارض ميعار و منتهي به انتخاب اعظم هيئت تشريعيه عالم بهائي است و تأسيس ديوان عدل الهي خواهد گشت تكميل وظايف اعضايش و هيئت عامله اش كاملاً تعيين گرديده
هنگامي كه ازجانب شوقي رباني اين انتصابات صورت گرفت و بظاهر همه محافل روحاني و ملي بهائيت درجهان آنرا قبول نمودند كه هيئت شوراي بين المللي بعد از مرگ شوقي اقندي اداره كننده سازمان بهائيت باشد. ولي هنوز چند صباحي از اين اين انتخابات نگذشته بود كه ناگهان زمزمه مخالفت بلند شد و عده اي اين انتصابات را صحيح ندانسته و درصلاحيت وشخصيت انتخاب شوندگان شك وترديد كردند ولي تازمان حيات شوقي افندی فوت كرد مخالف بر سرجانشيني چهارمين پيشواي بهائيت ابعاد حادتري پيدا نمود كه منجر به طرد و بركناري مسين ريمي امريكايي از رياست بيت العدل و رهبري بهائيت گرديد خلاصه سخن آنكه مخالفان عقيده داشتند ريمي امريكايي فارسي وعربي و قادر به تفسير و تببين الواح فارسي وعربي نمي باشد و ازطرفي بعلت كهولت سن قادر به اداره امور امري نمي باشند.
برسر اين موضوع دربين محافل بهائيان بحثها و اختلافات شديدي درگرفت و مبارزات پنهاني سرانجام به انشعاب وايجاد اختلافات علني منجر گرديد كه درنتيجه ساير تشكيلات شوقي را نيز منحل اعلام نمودند. و دركتاب اسرارصعود نوشته شده كه جناب چارلز ميسن ريمي بعنوان ولي امر ثاني مورد توجه شوقي رباني نيز بوده است.
چارلز میسن ریمی:
فرزند يكي از كلسياي اسقفي است كه درسال 1874 دريكي از شهرهاي مجاور رودخانه مي سي سي پي امريكا بدنيا آمد و اجداد او از اولين گروههاي مهاجر امريكايي بوده ودر جایی ساکن شدند كه شوقي آنرا «مهد تشكيلات ديانت بهائي» لقب داده است مسين ريمي از شاگردان كلسياي اسقفي است كه اعضاي كليساي مذكور اصولاً «ارتدوكس» به شمار مي آيند كه در ديانت مسيح از نظر عقيده حدفاصل بين «كاتوليك ها » و «پروتستان ها» مي باشد پس معلوم شد مسين ريمي پنجمين پيشواني بهائيت كه ملقب است به ولي عزيزالله وولي امر ثاني چگونه كسي مي باشد. مسين ريمي امريكايي كه برخي از مخالفانش اورا عنصر مرموز و حتي ازسوي «سيا» مي دانند و درحد دو نيم قرن با عباس افندي وشوقي افتدي ارتباط داشته واسرار فرقه بهائيت را دانا می باشد.
نظریه پردازان بهائیت:
ازهمان اوان اوليه پيدايش باب و بهاء و با شرايط موجود سردمداران پشت پرده اين بازي تصميم گرفتند مردم عادي كوچه وبازار را براي جلوگيري از نزول و افول امربهاء و بالعكس براي تبليغ و پيشرفت و گشترش معتقدادت فرقه جديد به ميدان بكشند.
اين موضوع درنتيجه كشته شدن باب و انشعاب ميرزا يحيي صبح ازل و ميرزا حسينعلي نوري و بعد از آن جانشين عباس ميرزا (عبدالبهاء) و پس از آن شوقي اقتدي براي قدرتهاي خارجي (دين سازي) اهميت ويژه اي پيدا نمود. بنابراين باراهنمائي هاي خارجي شوقي رباني درلوح يا توقيع نوامبر 1927 كه شمهاي از آن گذشت انتخاب ايادي امر و يا نظريه پردازان را مختص خود دانسته و مي گويد
… ايادي امر اله را بايد ولي امر اله تعيين و تسميه كند… و درسال 1954 وظايف ايادي را به اين نحو بازگو مي نمايد… مقدر است كه دو وظيفه مقدس خود يعني حفاظت و تبليغ امر حضرت بهاء الله راتحت نظر و مراقبت ولي امر انجام دهند.
سپس درروز 25 نوامبر 1957 شوقي رباني 27 نفر ازمبلغين و نظريه پردازان بهائيت را به نام «ايادي امراله» انتخاب و اسامي آنان همانروز به محافل بهائيت مخابره گرديد.
نظریه پرداز بهائیت دولت اسرائیل:
با توجه به محل ولادت منحوس فرزند نامشروع دولتهاي روس انگليس ايران كانون آمال و آرزوهاي و قبله گاه بهائيان به شمار مي آمد تا زماني كه بهائيان به بغداد گريختند و سپس به استانبول روي آوردند و از آنجا ازليان به قبرس و بهائيان به عكا دردوران رهبري شوقي افندی كه همزمان با تشكيل حكومت اسرائيل بود براي اولين بار نام «ارض اقدس» و «مشرق الاذكار» از زبان او مي شنويم كه (مبتكر روابط صميمانه بااسرائيل است) تشكيل دولت اسرائيل نه تنها مورد تأييد كامل بهائيان واقع شده و از تأسيس حكومت مذكور استقبال نموده و درتلگراف 9 ژانويه 1951 خود مي نويسد تحقيق به سنواتي كه درباره تأسيس حكومت اسرائيل از فم مطهر شارع امر الهي و مركز ميثاق صادر و حاكي از پيدايش ملت مستقلي درارض اقدس پس از مضي دوهزار سال مي باشد شوقي رباني پس از اينكه تأسيس دولت اسرائيل را صحيح و پيش بيني شده مي داند به شوراي بين المللي بهائيان كه خودبوجود آورده ، سه وظيفه مهم را جزو وظايف شورا مي داند كه اولين وظيفه پس از تأسيس دولت اسرائيل ايجاد حسن رابطه با آن دولت است و … درصفحات قبل توضيح داده شده.
مردن شوقی افندی و انشعابات بعد از آن:
یکی از مسائل مورد اختلاف گروه های مختلف بهائی موضوع مرگ شوقی ربانی می باشد که به دست همسرش روحیه ماکسول مسموم گردیده و عده ای هم مرگ او را در اثر آنفلونزا در لندن گفته اند و عده ای هم گمان کردند که او اندیشه تغییر نقشه ده ساله و تغییربرای ایجاد نظم نوین بهائیت را داشته اند و می خواستند به اسرائیل بر گردد که در لندن و در بیمارستان او را سر به نیست می کنند و با صحنه سازی هایی که میکنند به مبارزات پنهانی که در زمان او وجود داشته جامعه عمل بپوشاند و روحیه ماکسول به همراه جان فرابی و حسن بالیوزی جنازه را به حیفا منتقل و دفن می کنند و از 24 نفر شورای بین المللی کسی را مصلع نمی کنند.
و از طرفی بخشنامه های میسن ریمی و اخطار و تهدید های شدید الحن اوکه کسی را اجازه دخالت در امور بهائیت نخواهد داد و فرمان قاطع او بعنوان پنجمین پیشوا نیز طرفی نسبت بلکه به آتش اختلافات نیز دامن زد و بر وسعت آن افزود و اکثریت بهائی که طرفدار جناح بهائیان انگلیسی بودند به اخطار ها و تهدید او اهمیتی قائل نشدند و از طرفی اگر در گذشته اختلافات خاصی با رهبری پیش می آمد با پیشوائی یکی و کنار ماندن دیگری خاتمه مییافت بعد از مرگ شوقی ربانی و با انحلال بیت العدل اعظم یا شورای بین المللی بها ئیان و بر کناری و حذف میسن ریمی جانشین شوقی و رئیس این شورا اختلاف رسماً بصورت انشعاب جلوه کرد و گروه های مخالف با قاطعیت رو در روی هم ایستاده اند. مخالفان میسن ریمی یعنی جناح طرفدار انگلیس و روحیه ماکسول همسر شوقی به این هم اکتفا نکرده و با طرد و اخراج جناح امریکایی دامنه اختلافات را وسیع تر نمودند .کار گردانان فعلی بها ئیت به تدریج شروع به اخراج سایر بهائیان می کنند در حالیکه از عبدالبهاء نقل است: ایادی امر الله باید بیدار باشند به محض اینکه نفسی بنای اعتراض و مخالفت با ولی امرالله گذاشت فوراً آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمایند و ابداً بهانه ای از او قبول ننمایند چه بسیار که باطل محض به صورت خیر در آید تا القای شبهات کند.
در حالیکه طرد و اخراج افراد از شریعت الله جزء اختیارات خاصه ولی امرالله یعنی رئیس عالیه روحانی می باشد و از طرفی هم او عبد البهاء باز میگوید طرد روحانی نفوس اعاده نفوس مطروده به جامعه او از اختیارات خاصه و حقوق مسلمه ولی امر الله است و بس.
مروری اجمالی بر حوادث سیاسی:
به وضوح مي توان ديد كه دين سازسي و فرقه سازي يا دامن زدن به اختلافات مذهبي و بطور كلي سوء استفاده از احساسات مذهبي و روحاني مردم يكي از روشهاي كهن تري قدرتهاي استعماري جهاي يعني انگلستان مي باشد كه به اشكال گوناگون درگوشه و كنار جهان بوضوح مشاهده مي شود. اما ظهور باب و جنبش او در آغاز جنبه سياسي نداشت و بيشتر يك هوس و يك سوداي ماليخوليائي زودگذر محسوب ميشود اما پس از اينكه عده اي ازمردم ايران كه درزير فشار ظلم و ستم قاجاريان قرار داشتند تحت تأثير ادعاي باب قرار گرفتن و با اين فريب اما – با ايمان و اعتقاد – به اين گروه پيوستند و متمايل به بابيان شدند و فعاليت آنها با ماجراهاي سياسي درهم آميخت بنابراين دو قدرت بزرگ زمان بفكر بهره برداري از اين موقعيت افتادند تا از آب گل آلود ماهي بگيرند. و از ديگر سو پس از ماجراهاي خونين تاسف آور بابي كشي نام اين فرقه را بعنوان گروهي مظلوم برزبانهاي اروپائيان افتاد و جانبداري از آنان به اشكال مختلف شروع گرديد و مخصوصاً از وقتي كه بهائيان درسازمانهاي مختلف مقاماتي به دست مي آورند. نه فقط اعمال نفوذ آنان درمسائل داخلي آغاز مي شود و بهائيت خود به صورت يكي از ارگانهاي سياسي كشور درمي آيد. بلكه در زمينه سياست خارجي بين المللي نيز به خودنمائي و اعمال نظر وقدرت مي پردازد. و از طرفي سياستمداران انگلستان كه درآن ايام آفتاب درمستعمراتشان غروب نمي كرد با دين اسلام و درنتيجه با مسلمانان دشمن بودند چون ا سلام را سد راه مستعمره شدن سرزميني ها وتسلط خود بر ملل افريقا آسيا و خاور مي دانستند تا جايي كه گلاوستون نخست وزير انگليس و در پارلمان آن كشور درحالي كه قران مجيد را بر سردست بلند كرده بود گفت « تا اين كتاب دردست مسلمين است كاري از انگلستان درباره آنان بر نمي آيد و ما نمي توانيم بر آنان حكومت كنيم» از آن پس سياست انگلستان دركشورهاي اسلامي ايجاد تفرقه و اخلال دربين فرق مختلف اسلامي بوده ديپلماتهاي انگليسي نه تنها دربين فرق شافعي مالكي حنبلي حنفي انشعابات و اخلالهائي ايجاد كردند و درايران بين خود شيعيان دسته بندي و گروه گرائي راه انداختند بلكه بزرگترين موفقيتهاي را بدست آورند و حداكثر استفاده را از ايجاد اين گونه اختلافات بردند.
از طرفي با سوء استفاده از بي سوادي مردم و حكومتهاي جابر و ستمگر هر روزي دركشورهاي اسلامي كسي را وادار به ادعاي مهدوديت مي كردند و اين مسئله دراغلب كشورهاي اسلامي رواج كامل داشت مثلاً
1- سيد احمد بن محمد عرفان راجمع كثيري ازمسلمين هندوستان خليفه الله و مهدوي موعود مي دانستند .
2- ميرزا علي محمد شيراز درايران به سال 1264 ه.ق . دعوي مهدويت كرد.
3- ميرزا حسينعلي نوري بهاء اله در ادرند به سال 1283 خود را من يظهر الله مي دانست .
4- سيد احمد خان بن سيد متقي خان درهندوستان دين جديد آورده و 1306 ه.ق دولت انگلستان به او نشان عالي ستاره هند داد.
5- محمد احمد متعهدي درسودان به سال 1298 ه.ق ادعاي مهدويت داشت.
6- محمدبن عبدلله المهدي درسومالي به سال 1298 ه.ق.ادعاي مهدويت داشت.
به هرحال دامنه اين فعاليتهاي سياسي گسترش يافت تا آنجاكه قدرتهاي بزرگ به نيروهاي آشكار مخفي و مادي و بهائيان در همه كشورها توجه خاص داشت و به يكي لقب سر و آن ديگري را نشان و شخص ديگري را با جلال و جبرو ت درانگلستان و فرانسه و امريكا به گرمي پذيرا مي شدند. بيش ازهمه درايران و فلسطين به اوج رسيد. درايران بدان خاطر كه مركز پيدايش و تهديد اين فرقه بوده و درفلسطين نيز به خاطر آرامش و خالي بودن اوليه ميدان و با روي كارآمدن كشور جديد التاسيس اسرائيل كه براي اولين بار اين فرقه رابه نام دين به رسميت شناختند البته ريشه اين تفاهم و همبستگي اي دو فرزند نامشرو ع استعمارپذير را بايد در عداوت و كينه توزي بهائيان نسبت به مسمانان دانست كه بدترين دشمنان اسلام را بهترين دوستان خودشان يدانند و طبعاً يهوديان كه از صدر اسلام بزرگترين دشمنان حضرت محمد(ص) و آئين اسلام بوده اند بطور قطع مي تواند بهترين پشتوانه و تكيه گاه بهائيان باشند چنانكه هست و متقابلاً سياستهاي استعماري نتيجه دلخواه رااز اين واقعه ميگيرند و همه جا مي گويند و مي نويسند كه در ايران هيچ گونه حقوق و امنيتي براي اقليتهاي مذهبي وجود ندارد. و حقوق بشر رعايت نمي شود حال آنكه مي دانيم اقليتهاي مذهبي مانند زردشتيان ارامنه يهوديان اهل سنت و جماعت درايران نه فقط درامنيت كامل به سر مي برند بلكه از اكثر مسلمانان درامور مالي زندگي اجتماعي و ساير مسائل موفق تر ثروتمند تر و كامياب ترند وحتي درمجالس شوراي اسلامي نمايندگان خاص خودشان را دارند.
فرقه های زیر راکه از بدو پبدایش میرزا محمد علی باب تا کنو ظهور کرده است:
بابی_ ازلی_ بیانی_ بهائی_ مرآتی_ ثابتین_ ناقضین_ سهرابی_ طرفداران میسن ریمی_ جمشیدی_....
(( مقاله بالا برگرفته شده از کتب
1) مهدی آخرین سفیر انقلاب ۲) فلسفه نیکو ۳) بهائیگری ۴) انشعاب در بهائیت ۵) کشف الحیل
می باشد و آنچه در متن آورده شده دریافت های نویسنده است از آنجه در کتب نامبرده بوده است و پاورقی ها عیناً از کتب ذکر شده آورده شده است ))
[2] صبحی مهتدی, خاطرات صبحی مهتدی ,-,1312
[3] اسماعیل رائین, انشعاب در بهائیت,ناشر موسسه تحقیقی رائین-ص189
[4] همان ماخذ
[5] احمد کسروی ,بهائیگری, انتشارات فرخی-ص72
[6] روز آشکار نمودن دعوت خود را بعنوان عید رضوان نامید و سایر اعیاد را فسخ شده اعلام کرد.
[7] حسن نیکو , فلسفه نیکو,انتشارات فراهانی-ص265
[8] همان ماخذ
[9] همان مآخذ
[10] علی آیتی ,کشف الحیل,-ج3 ص143
[11] فضل اله مهتدی , پیام پدر,
منابع:
1) ذبیح ا.. محسنی کبیر, مهدی آخرین سفیر انقلاب, انتشارات دانشوران ,1376
2) علی آیتی ,کشف الحیل,-
3) صبحی مهتدی, خاطرات صبحی مهتدی ,-,1312
4) احمد کسروی ,بهائیگری, انتشارات فرخی-
5) حسن نیکو , فلسفه نیکو,انتشارات فراهانی,-
6) اسماعیل رائین, انشعاب در بهائیت,ناشر موسسه تحقیقی رائین,-
بسم الله الرحمن الرحیم
(خلاصه کتاب دنیای سوفی)
کتاب دنیای سوفی در اوج ساده نویسی وایجاز نوشته شده اشت که مقدمه ای است برای فیلسوف شدن، در این رمان شخصیت سوفی بصورت شاگردی می ماند که از کلاس اول شروع کرده اشت باغ عدن دنیای سوفی محلی است که در آن بعد از بر طرف شدن تمامی احتیاجات اولیه سوفی را به این نتیجه میرساند که چیز های دیگری را هم در دنیای مذکور ببیند و بدنبال پاسخگویی به آنها برود سئوالاتی که در آن خود را زیر سئوال می بریم و مکانی که در آن هستیم. همانطور که گفته شده این سئوالات برای هر کسی بوجود نمی آید و همین پاسخ آن برای فرد آماده گذاشته نشده است، علتی که فیلسوف را از بقیه انسانها متمایز می نگارد این است که مثل کودکان تازه متولد شده دنیا برایش تازه گی دارد و هزاران پرسش بی پاسخ که به استفاده از کنجکاوی خویش بدنبال پاسخ به آنها می رود. در این جا مقصود ما از فلسفه شیوه اندیشدن کاملاً جدید و نویی می باشد که ششصد سال پیش از میلاد مسیح در یونان آغاز شد. این که هر چیزی جوهر اولیه دارد و هیچ جیز نمی تواند از هیچ بوجود بیاید همه چیز روان است و فیلسوفان طبیعی بودند این به موارد دست یافتند.
به اعتقاد دموکریتوس طبیعت ترکیبی از شمار نامحدودی اتمهای مختلف، بعضی گرد و صاف اند بعضی کج و نامرتب هستند و درست به سبب همین تفاوت می توانند بصورت اجسام گوناگون به هم بپیوندند. ولی تعداد و شکل های آنها هر چقدر هم زیاد و بی شمار، نامتغیر، و تجزیه ناپذیر.
بر گردیم سراغ فلیسوفها که برای می کوشند برای دگرگونی های طبیعت توضیحی طبیعی بیابند. پیش از آن این چیز ها از طریق اساطیر توجیه شده بود و اعتقاد به این که سرنوشتی وجود دارد و همه چیز از قبل مشخص شده است
برای مردم آتن مهمترین چیز و ضروری ترین امر مهارت در فن سخنوری یعنی بیان مقصود به نحو قانع کننده. به دلیل وجود این خصوصیات در آتن آموزگاران و فیلسوفان دوره گرد از مستعمرات یونان به آتن می آمدند این گروه به خود می گفتند سو فسطایی که به معنی خردورز ،آدم دانا، آگاه می باشد.وجه مشترک دسته مذکور با فیلسوفان طبیعی این بود که هر دو به اساطیر کهن به دید انتقاد می نگریستند (شک گرایی).هنر اصلی سقراط این بود که بظاهر نمی خواهد کسی را تعلیم بدهدف بر عکس چنین وانمود می کند که می خواهد چیزی بیاموزد و به گفت و شنود می پردازد.روش او به ویژه در ابتدای گفتگو چنین بود که ابتدا سئوال میکند انگار هیچ نمی داند و مخالفان خود را در وضعیتی قرار می دهد که ضعف استدلال خود را میدیدند و سرانجام خوب را از بد تمیز قرار میدادند. بعد از سقراط افلاطون می باشد که شاگرد وی بوده. درزمان افلاطون نقش فیلسوف شاه برجسته شد وشاه حتما می بایست ازنظر افلاطون فیلسوف میبود. زیرا فیلسوف دانای کل است وحاکمیت وی باعث شکوفاشدن ورشد جامعه می شدکه میتوانست جامعه رابه سعادت منتهی کند. ازنظر افلاطون هرآنچه که درغالب زمان است تغییرپذیر وهرآنچه که درغالب زمان نیست تغییرناپذیر وثابت است.
ارسطو اهل آتن نبوده ولی آخرین فیلسوف بزرگ یونانی بوده، وی نظرییه افلاطون را رد می کند وی میگوید بالاترین میزان واقعیت را ادراک با حواس می داند و جوهر عنصر سازنده چیزهاست و صورت ویژگیهای خاص ان چیز٬ ارسطو اعتقاد داشت پشت هر چیز در طبیعت مقصودی نهفته است. ازنظر ارسطو سیاست مهمترین دانش است. زیرا فلسفه حکمت نظری است وسیاست جزء حکمت عملی. پس ضعف فلسفه درنظری بودن آن است وقوت سیاست درعملی بودن آن است. درنتیجه سیاست میتواند انسانها را به سعادت رهنمون سازد. زیرا غایت سعادت ازنظر ارسطو اخلاق خوب است وسیاست ابزاری است برای رساندن انسان به اخلاق خوب. ارسطو معتقد است که هرچیزی که درطبیعت اتفاق می افتد دارای علتی غائی است.
قرون وسطا در حقیقت به معنای دوره ما بین دو عصر دیگر است که در میان دوران باستان و دوران رنسانس بر اروپا سایه افکند مورخان بسیاری قرون وسطا را یک دوره هزار ساله نشو و نما می پندارند و دورانی که مسیحیت به توده ها رسید. دراین دوره نیز خداوند محور میشود ودوره خدامحوری است. نام قرون وسطی به معنای قرن وعصری است که واسطه بین دوعصر دیگر است ونام دیگر آن دوران تیرگی است وهمه فعالیت های انسان معطوف به رضایت خداوند میباشد. برجسته ترین فیلسوفان این دوره آگوستینوس وآکویناس است. آگوستینوس نخستین فیلسوفی است که پای تاریخ رابه فلسفه میکشد. وی حامی مسیحیت است وازآن دفاع می کند. وی معتقد است که چون انسان اولیه گناه کرده است عقلش فاسد شده است وهنگامی که عقل فاسد شدباید آن راکنار گذاشت .وبه سمت ایمان رفت.وی کتابی دارد به نام شهرخدا که دراین کتاب او عنوان کرده رستگاری درشهر زمینی حاصل نمیشود وباید به سمت شهرخدا رفت.آکویناس نیز معتقدبود که دین وعقل ، عقل ونقل هردو یک چیز رابیان می کنند واختلافی باهم ندارند.
رنسانس دید تازه ای برای انسان ارمغان اورد و انسان مداری بر خلاف تعصب امیز قرون وسطا حاکم شد که یکی از چهره های اصلی رنسانس می گوید:خود را بشناس. در این دوره که دوره گذاربه مدرنیته است. تحولاتی در این دوره رخ داد وعلم و دانش رشد پیدا کرد. مهمترین متفکر این دوره ماکیاول است.
عصر باروک که این لفظ برای توصیف کردن مرواریدهای نا منظم شکل به کار میرود بی نظمی ویژگی هنر باروک بود فلسفه انها هم دستخوش کشمکشی شدید میان طرز فکرهای کاملا متضاد بود. دراندیشه های دکارت بیشتر اندیشه های سقراط نمایان است. اوهمانند سقراط به نادانی خود پی برده بود وبه حواس بی اعتنا بود وتنها به عقل اعتماد داشت. وی آن خلا ناشی از فلسفه عقلی را که دردوره مسیحیت وقرون وسطی پیش آمده بود را پرکرد. از این روبه وی لقب پدرفلسفه نو را اعطا کردند. ما دکارت را دو گانه انگار می خوانیم یعنی کسی که قائل به شکاف عمیق بین هستی و هستی ماده است. اسپینوزا از جامعه ی یهودی آمستردام٬ ولی به علت کجروی و دگراندیشی تکفیر شد به علت اینکه از مذهب رسمی انتقاد کرد. می گفت: مسیحیت و یهودیت با احکام جزمی خشک و مناسک صوری خود را زنده نگه داشته اند .اسپیتوزا نخستین کسی بود که در مورد کتاب مقدس تفسیر به اصطلاح تاریخی – انتقادی را به کار برد. در اسپینوزا نیز بیشتر آثار رواقیان متجلی است. زیرا او مانند رواقیان معتقد به جبری بودن سرنوشت وهرآنچه که روی میدهد است. ازنظر او طبیعت وخدا هیچ فرقی باهم ندارند بلکه هر دو درهم ادغام شده اند وخدا همان جوهر وجود است. پس هرچه خدا بخواهد روی میدهد. چون او علت درونی است. لاک نیز همانند ارسطو تجربه گرا بود وببیشتر به ارسطو توجه داشت.لاک معتقد بود که تمام ذهنیت افکار ما حسیات ما هستند. یعنی ما ازطریق حس واقعیات را ادراک میکنیم. لاک می کوشید دو موضوع را در کتاب (تحقیق درباره فهم انسانی)روشن کند ٬اول انسان اندیشه های خود را از کجا می اورد و دوم ایا میتوان به حواس اعتماد کرد. لاک مدعی است منشا تمامی افکار و تصورات ما حسیات ماست . او بود که نخستین بار اصل تقسیم قوا را تبلیغ کرد. هیوم بیشتر از هر فیلسوف دیگری جهان روز مره را نقطه اغاز اموزه های خود قرار داد. هیوم اهل تجربه بود وبه اثبات می رساند که بشر دو نوع ادراک دارد یکی تاثیرات و دیگری تصورات. مقصودش از تاثرات، احساسات آنی هستی خارجی است وتصورات نیز یادآوری این احساسات است. او میگفت ریشه همه دانایی ها وتصورات انسانها تاثرات وتجربه های آنها است. زیرا باتجربه( تاثرات) دانایی ها ویادآوری ها (تصورات) در ذهن انسان نقش میبندد. از نظر هیوم توالی رویدادها پشت سریکدیگر مانند رعدوبرق به علت وجود قانون میان آنها نیست، بلکه نتیجه ذهن ماست وآن عادتی که ما درتوالی رعدوبرق داریم. اگر ما در استفاده از محسوسات دچار اشتباه شویم، عقل ما نیز دچار اشتباه میکند ودرنتیجه عملمان نیز اشتباه است.سرانجام اومعتقد است که: عقل برده احساسات است. زیرا احساسات وعواطف است که راهنمای زندگی انسان ها است وعقل همانی را می پذیرد که احساسات بیان میکند. برکلی اسقف ایرلندی بود و او فکر می کرد فلسفه و علوم دوران او خطری است برای راه و رسم زندگی مسیحی ٬ وماده گرایی تمام عیار بدتر از ان تهدیدی برای ایمان مسیحی به خدا ٬ او عقیده داشت ما بیش از آنچه با حواس خود ادراک می کنیم نمی توانیم چیزی از جهان بدانیم. سرانجام میرسیم به عصر روشنگری یا دوران معاصر که ازقرن 18 شروع میشود.. اکثر فیلسوفان عصر روشنگری همانند انسان گرایان دوران باستان –سقراط و رواقیون – به عقل انسان ایمان خلل ناپذیر داشتند علوم طبیعی جدید نشان داد که طبیعت تابع خرد است. ایمانوئل کانت در خانواده بسیار مذهبی بزرگ شد و اعتقاد مذهبی خود او پیش زمینه ای مهم برای فلسفه او شد وی معتقد بود مبانی ایمان مسیحی را باید نگه داشت.
محل برخورد وتقاطع تجربه گرائی وعقل گرائی در کانت است. به نظر او هم عقل وهم حس در رسیدن انسان به هدف دخیل هستند وهیچ کدام نقش برتری نسبت به یکدیگر ندارند وزمان ومکان را درعقل دخیل میداند.کانت معتقد بود که ذات اشیاء متفاوت از آن چیزی است که ما در ذهن خود تصور میکنیم وهیچ گاه نمیتوانیم شناخت قطعی داشته باشیم وقائل به نسبیت بود.همچنین اومعتقد بود که خلا ناشی ازعقل وتجربه، بادین پر میشود. کانت موازین اخلاقی را امرمطلقی میداند وتشخیص حق ازباطل راکار عقل میداند. اصول اخلاقی کانت را اخلاقیات وظیفه شناسی می خوانند واو پدر اندیشه سازمان ملل بود. زیرا اوتاسیس یک جامعه ملل را دررساله خود عنوان کرده بود.
گئورک ویلهلم فردریش هگل فرزند خلف رمانتی سیسم بود. هگل در واقع همه اندیشه هایی را که در عصر رومانتیک ر بر اورده بود یکپارچه کرد توسعه داد. وی معتقد بود که حقیقت همان امری است که درذهن وجود دارد وتجلی کننده همان جمله معروف سوفسطائیان است که میگویند: انسان هرچه بفهمد خودش حقیقت است. به نظر هگل خصایص جاودان وحقیقت ها همواره از دوره ای به دوره دیگر فرق میکند.یعنی حقیقتها درهر دوره ای نسبت به دوره قبل عامیانه تر میشود وتنها چیزی که میتوان به آن حقیقت گفت همان تاریخ است. مارکس طرفدار ماتریالیسم تاریخی شد و تحت تاثیر تفکر هگل بود ولی روح جهان یا ایده الیسم هگل را رد کرد اندیشه های مارکس هدف عملی- یا سیاسی- داشت. مارکس تنها فیلسوف نبود مورخ ٬ جامعه شناس و اقتصادان نیز بود. وی معتقد بود که عوامل مادی جامعه تاحدی شیوه اندیشیدن ما رامعین میکند وعوامل مادی نقش تعیین کننده ای درتحول تاریخی دارند. وی اقتصاد را زیربنای جامعه میداند وعوامل دیگر را روبنای جامعه میداند. منظور وی از عوامل مادی آن نیروهای اقتصادی است که تاریخ راپیش میبرند. ازنظر مارکس هگل روی سرخود ایستاده است. به عقیده مارکس بین روبنا وزیربنا یک رابطه دیالکتیک ومتقابل وجود دارد. به همین جهت اورا ماتریالیست دیالکتیک می خوانند. از دیدگاه وی تاریخ محصول کشمکش وتضاد طبقاتی است وسرمایه داری نظامی است که موجب خودنابودی میشود. داروین نظریه تکامل الی را کشف کرد و در دوران جدید بیش از هر کس دیگر نظر کتاب مقدس را درباره افرینش انسان اشکارا مورد تردید قرار داد. فروید فیلسوف فرهنگ بود. فروید عقیده داشت میان انسان و محیطش پیوسته تنش وجود دارد به ویژه تنش بین غرائز و نیازهای انسان و خواسته های اجتماع و منظور از غرائز کارهایی که مبنای عقلائی ندارد. .او، اعتقاد داشت که تمام اعمال وحرکات براساس ضمیرناخودآگاه انسان صورت میگیرد، که ازدوران کودکی برای او به ارث مانده است. اصطلاح ناخودآگاه را نیز برای چیزهائی که سرکوب کرده ایم، یعنی برای ما ناخوشایند وناگوار است بکار میبرد. از نظر فروید راه ورود به ضمیر ناخودآگاه ما رویاهای ما است ورویاهای ما همه تحقق آرزوهای ما میباشد. بعد ازعصر روشنگری میرسیم به دوران خودمان. مهمترین متفکران واندیشمندان این دوره نیچه وسارتر میباشند. نیچه فردی واقع گرا بود ومیگفت:به سخن کسانی راکه وعده های آسمانی میدهند گوش مسپار. وی آنقدر واقع بین بودکه گفت خدا مرده است.
سارتر نیز معتقد بودکه وجودگرائی، انسان گرائی است ومقصودش نیز این بود که فلاسفه اگزیستانسیالیست، انسانیت را مبدا کار خودقرار میدهند. سارتر فرق میان وجود انسان وگیاهان را اینچنین بیان میکند: گیاهان وجانوران زنده اند و وجود دارند ولی به وجود خود نمی اندیشند، ولی انسان تنها موجود زنده ای است که ازوجود خود آگاه است. وی سرانجام میگوید وجود برماهیت مقدم است ومعتقد بودکه آگاهی ما ازطریق ادراک وحواس صورت میگیرد. زیرا ما با واسطه ادراکمان با محیط ارتباط برقرار میکنیم.
تعادل افکنی سروش |
| محمد مهدی مجاهدی |
|
برخي متفكران دوران سازند؛ يعني نه تنها هم رأيانشان كه منتقدانشان هم به همان مسايلي و هم به همان منطق و با همان «شيوه»اي در مخالفتشان ميانديشند كه ايشان پيش نهادهاند. گويي ايشان بنايي از انديشه بنياد مينهند كه بام و سرای آن هرچه در ویرانیاش بیشتر بکوشند آبادتر و فراخ تر میشود. این ویژگی برآمده از رسم انتقادی و شیوهی انعکاسی (reflexive) اندیشهی ایشان است – اندیشه ی آنها ایدیولوژیک نیست. |
| منبع: حلقه ملکوت |
با این اثرات درخشان وبلاگ حال و هوای دیگری پیدا کرده و این جای بسی مسرت است و البته جای بسی شرمساری برای رشته علوم سیاسی که دانشجویان ان چنین طبایعی داردند و ما خبر نداشتیم. البته اینها تماما اثرات خارج شدن وبلاگ از حالت رسمی خود می باشد که این امری طبیعی است. اما باید توجه داشت که وبلاگ ما باید با دیگر وبلاگ ها تمایزی خاص داشته باشد که فکر میکنم با این روندی که عزیزان در پیش گرفته اند این تمایز در حال کم رنگ شدن است که به امید خدا با توجهی که دوستان به عمل می اورند و راهنمایی هایی که استاد ارجمند ارائه میدهد این مشکل برطرف شود و اگر هم همگان با این روند موافق هستند بنده حقیر تابع جمع می باشم. با امید صحت و سلامتی برای دوستان
بچه های حزب اللهی یا عناصر فعال جامعه دینی چقدر گراهای فرهنگی و سیاسی و... خودشان را از مقام عظمای رهبری(نائب امام زمان) میگیرند؟![]()
چقدر سخنان رهبری را گوش میکنندوسعی میکننددر حد توان به انها جامه عمل بپوشانند؟![]()
چند سئوال هم شما مطرح کنید
زیرا دنبال جوابش نیستم!![]()
اسم حرکت را مشروطه نهادند
.................برای تحقق نسخه غربی
.....
روشنفکران غرب زده بهترین ابزارند
...........کم کم رجال حکومتی نیز وارد ماجرا شدند
.
ما واقعا به تاریخ مستند قوی روشنی از مشروطیت احتیاج داریم.
حقیقت این است که ما هنوز از مشروطیت تاریخ کامل وجامعی نداریم.
این در حالی است که نوشته های مربوط به مشروطیت از قبیل نوشته ناظم الاسلام با بقیه چیزهائی که از ان زمان نوشته شده و در اختیار مردم است و برداشت هائی که از قضیه مشروطیت میکنندغالبا صحیح نیست.
مقام معظم رهبری
دوستان:
بیائید از تجربه مشروطه استفاده کنیم همانطور که امام (ره) استفاده کرد.
بیائید تاریخ خودمان را خودمان بنگاریم!
بیائید نگذاریم تاریخمان را انگشتان لرزان غرض ورزان ارزان به تاراج ببرند تاریخی که ....
بیائید.....
هر که دارد هوس کرببلا ....
اسم حرکت را مشروطه نهادند
.................برای تحقق نسخه غربی
.....
روشنفکران غرب زده بهترین ابزارند
...........کم کم رجال حکومتی نیز وارد ماجرا شدند
.
ما واقعا به تاریخ مستند قوی روشنی از مشروطیت احتیاج داریم.
حقیقت این است که ما هنوز از مشروطیت تاریخ کامل وجامعی نداریم.
این در حالی است که نوشته های مربوط به مشروطیت از قبیل نوشته ناظم الاسلام با بقیه چیزهائی که از ان زمان نوشته شده و در اختیار مردم است و برداشت هائی که از قضیه مشروطیت میکنندغالبا صحیح نیست.
مقام معظم رهبری
دوستان:
بیائید از تجربه مشروطه استفاده کنیم همانطور که امام (ره) استفاده کرد.
بیائید تاریخ خودمان را خودمان بنگاریم!
بیائید نگذاریم تاریخمان را انگشتان لرزان غرض ورزان ارزان به تاراج ببرند تاریخی که ....
بیائید.....
هر که دارد هوس کرببلا ....
واينك پناه كودكان زنان و پيران لبنان بعد از خدا تويي سيد 
مسائل : در این مقاله سعی شده شناخت جامع و کلی در رابطه با بنیادگرایی به خواننده ارائه شود و جایگاه این پدیده مهم در عرصه جهانی مورد بررسی قرار گیرد. در این مقاله سه مسئله مهم در رابطه با بنیادگرایی تبیین گردیده است که عبارتند از : ۱- ماهیت بنیادگرایی اسلامی ۲- انواع بنیادگرایی اسلامی ۳- بنیادگرایی اسلامی در عرصه بین الملل.
سوالهای اصلی: اصلی ترین سوال در این زمینه اینگونه مطرح می شود که اندیشه بنیادگرایی اسلامی که جهان را تحت تاثیر خود قرار داده در صدد بیان چیست ؟ ماهیت این اندیشه چیست؟ این اصلی ترین سوالی است که در ذهن مخاطب در هنگام مواجه با این واژه بوجود می اید. در مرحله بعد به این سوال پرداختیم که این پدیده در عرصه جهانی از چه جایگاهی برخوردار است ؟ و در پایان در صدد پاسخگویی به این سوال برآمده ایم که چه آینده ای در انتظار بنیادگرایی اسلامی است؟
ضرورت مقاله: امروزه بررسی مسئله بنیادگرایی به دلایل زیر بسیار ضروری به نظر می رسد:
۱- پی بردن به این مطلب که نقش بنیادگرای و جهت گیری ان در تعیین جایگاه ملل اسلامی در درون نظام نوین جهانی چیست، و اینکه جایگاه مهم و تاثیر گذاری بالایی که این پدیده در شکل گیری تحولات بین الملل ، امروزه در جهان ایفا می کند مورد بررسی قرار گیرد.
۲- از طرفی ایران با واقع شدن در خاورمیانه به طور غیره ارادی در مهد جنبش ها و اندیشه های بنیادگرایی قرار گرفته و این امر موجب شده که ایران نیز از ان تاثیر بپذیرد، و شاید بتوان گفت خود نیز در شکل گیری این اندیشه نیز نقش ایفا می کند.در هر صورت بررسی این مساله در تحلیل مسائل ایران و آینده ای که برای کشورمان رقم خواهد خورد مهم ارزیابی می شود.
۳- اسلام به عنوان مهمترین مولفه هویت بخش در نزد ملل مسلمان می باشد و موجب استقلال فرهنگی و رشد هویت اسلامی مسلمانان می باشد در این راستا بررسی نقش بنیادگرایی اسلامی در رشد و بالندگی فرهنگی این کشورها قابل بررسی می باشد.
مفروضات: در این مقاله اندیشه و جنبش های بنیادگرایی اسلامی به عنوان یک عامل کاملا تاثیر گذار درتحولات خاومیانه و در عرصه جهانی مفروض گرفته شده است. بنیادگرایی به عنوان یک پدیده نو به خصوص بعد از واقعه یازده سبتامبر ، کشورهای جهان به خصوص امریکا را به چالش کشانده و انها را بشدت در گیر این مساله کرده است به عنوان مفروض گرفته شده است .و اینکه این پدیده امروزه از اهمیت بسیاری برخودار می باشد و آینده کشورهای اسلامی را رقم خواهد زد از دیگر مفروضات این مقاله می باشد.
ادبیات موضوعی: در این مقاله سعی شده از یک نوع ادبیات تبیینی،تحلیلی استفاده شود که در نهایت به یک نوع نتیجه گیری منجر گشته است.شاید بتوان گفت در قسمتهایی از این مقاله از ادبیات توصیفی نیز بهره گرفته شده است .
فرضیه : فرضیه اصلی در این مقاله عبارتند از : بنیادگرایی اسلامی به عنوان یک پدیده کاملا اثرگذار در عرصه جهانی و به خصوص در جهان اسلام نقش ایفا می کند.
مفهوم سازی : در این مقاله اصل مطالب بر پایه مباحث نظری بنیان نهاده شده است و در لابه لای مباحث نیز از بیان مثالها و نمونه های عینی نیز استفاده شده است .
روش مقاله : روش مقاله یک روش استقرائی ایست.
منبع یابی : در این مقاله از کتابهای فارسی و لاتین متنوعی استفاده شده است ، و ویژگی خاصی که این مقاله از آن برخوردار است، استفاده از مقالات متنوع و به خصوص مقالات الکترونیکی است.
در پایان امید است که این مقاله مفید واقع شود.
تو در نماز عشق چه خواندی
که بالای دار رفتی
و این شحنه های پیر
از مرده تو هم می ترسند.
شفیعی کدکنی

به نام خداوند بخشنده مهربان
رابطه
تبيين تمدن ( اسلامي )
با
رشد و پويائي ( دين داري )
محقق :
عليرضا محمدي
مقطع :
كارشناسي
رشته :
علوم سياسي
شماره دانشجويي :
83104310
چكيده :
در اين مقاله سعي شده است به صورت اجمالي به فوائد تبيين تمدن و به طور خاص تمدن اسلامي و ارتباط آن با رشد و پويائي در گفتمان دين ، دين داري ، بر اساس روي كرد هاي روان شناختي ، اعتقادي و كلامي پرداخته شود و در پايان ويژگيهائي از مدينه فاضله مهدوي و دو عنصر ( توليد فكر ، پرورش انسان ) براي تمدن سازي اسلام لازم و ضروري ، شمرده شده است . اميد است كه اين مقاله بابي در جهت تبييين بيش از پيش تمدن اسلامي گردد. ان شاء الله...
نگاهي به تاريخ فكري بشر :
اگر به آثار و افكار متفكران معروف جهان نظري بيفكنيم ، به خصوص آنان كه نمي از يم درياي نبوت را بهره برده اند يا آنان كه هر چند با تكيه به عقل محض ، در پي رساندن بشر به آرزو ها و آمالش ، عمري را در شناختن انسان به كمالات و نيازهاي او سپري نموده اند ، همه و همه بشر را به جامعة ايده آلي فرا مي خوانند كه خود آن را ترميم نموده اند ، هر چند با الهام از تعاليم انبياي الهي ، اما دريغ از تحقق آن جامعه در طول تاريخ حيات بشر .
نيت شهر
(1) يا آتلانتيس (2) افلاطون (3) / مدينه فاضله (4) : ارسطو (5) / مدينه فاضله: فارابي (6) معلم ثاني (7) رنسانس / آتلانتيس نو (8) فرانسيس بيكن / نا كجا آباد مدرنيسم (9) / به دنبال راه نجات : پست مدرنيسم . (15)از منظر روانشناختي
:شايد شما تاكنون با ضرب المثل هائي از قبيل « سيلي نقد بهتر از حلواي نسيه » / « انسان به اميد زنده است » بر خورده ايد . اما با نگاهي عميق تر به اين حكمت هاي عاميانه مي توان به نوعي تلقي عموم جامعة اسلامي خود را از لحاظ انتظار از دين نمايان و كم كاري عالمان و دانشمندان ما را هويدا سازد .
بالعكس غرب
(10) توانسته با فريبكاري نمائي ، زندگي را ايده آل قرار داده و آن را با پروپاگاندهاي تبليغاتي به صورت يك نياز در آورده و راههاي رسيدن به آن را نيز پيش روي گذارد .حال سوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه ما چقدر توانسته ايم نمائي از تمدن اسلامي خود و پلكان هاي رسيدن به قله آن را نمايان و نهادينه كنيم .
تمدني كه داعيه دار ، سعادت انسان در دنيا و آخرت است و ما پرچمداران آن هستيم .
از منظر اعتقادي :
اگر ما بتوانيم تمدن غني اسلامي را براي مردم تبيين و تشريح كنيم در حوزه هاي مختلف اجتماعي و فردي در باورها و ارزشهاي مردم دچار تغييرات بنياديني مي شويم .
با تبيين راههاي دست يابي به شكوفائي اقتصادي ، سياسي ، سير و سلوك عرفاني و شفاف سازي دين داران شتاب مي گيرند و غير متدينان گروه گروه به اين مسلك خواهند پيوست .
« و رايت الناس يد خلون في دين الله افواجا » .
(11)آن جا است كه ديگر پرده از نياز هاي واقعي انسان بر داشته مي شود و بنده آن مي خواهد كه معبود مي خواهد .
شايد چشمه اين حقيقت را در سخنان فيلسوف و فقيه عالمي جستجو كرد كه مي گفت :
« تمدن اسلامي مقدم بر ساير تمدنهاست » صحيفه نور ج 18 / ص 162 .
عنصر يادي خداوند در ويژگي جمعي تمدن :
يكي از ويژگي هاي تمدن جمعي بودن است . مسلك ، فرهنگ يا ديني كه به صورت قانون و اصلي در آمده و اگر واقعا اين دين يا قانون حق باشد و اين صراط واقعا صراط مستقيم باشد ديگر جاي شكي باقي نمي ماند : كه ان الدين عند الله الاسلام .
بنا بر سنت خداوند ( يد الله مع الجماعه ) انسان ها مانند خانواده اي مهربان بر اساس اصول اخلاقي تمدن ، دست در دست يكديگر مسير پر از آزمايش دين داري را هموار مي سازند و يكديگر را توصيه به حق و صبر مي كنند : « و تواصوا بالحق و تواصوا با لصبر » .
(12)و اين مسير را مي پيمايند .
عنصر يقين در تمدن و نقش آن در حركت :
آنگاه كه هدف به صورت واضح در جلوي روي او قرار داشته باشد واقعا ديگر سختي اي حس نمي كند و مي بيند و احساس مي كند كه براي رسيدن به آن تمدن و هدف ، انرژي كه صرف مي كند و همتي كه مي گمرد مي ارزد .
شايد اين داستان اين جا جالب باشد كه ذكر شود :
از آن هنگامي كه سلمان از رسول خدا ، خبر رجعت خود را در زمان صاحب الامر و تمدن شكوهمند اسلام شنيد مي گفت كه از آن لحظه به بعد ديگر سختي و شيريني روز و شب را تا پايان عمرم نفهميدم ؟
شايد اين همان مرتبه يقين و رشد يافتگي عقل است كه ديگر هيچ حجتي و مانع معرفت شناسانه براي انسان باقي نمي ماند .
تبيين تمدن پرهيز از تشطط :
با تبيين تمدن اسلامي و روشن كردن ارتباطات بين اطاعات و عبادات و اخلاقيات و احكام و اعتقادات سراسر زندگي فرد جهتي الهي و واحد گرفته و ديگر احساس پراكتدگي نمي كند و معاش و معاد و حياتش خطي مستقيم ، واضح و صعودي پيدا خواهد كرد .
( حتي تكون اعمالي و اورادي كلها وردا واحدا ) دعاي كميل .
( ان حياتي و نسكي و محياي لله رب العالمين ) قرآن كريم .
تمدن هم حقيقت است و هم طريقت :
انسان با اميد به رسيدن به آرمانهايش زندگي مي كند .
اميد به وصالي ، محبوبي ، بهشتي ، غنيمتي ، نعمتي و... و وقتي كه راه رسيدن به وصال و نوع راه و تجارب وصال و به نوعي طريقت و حقيقت را در آن واحد ببيند نا خواسته با قياس بين تمدن ها پاي در راه تمدني مي نهد كه هم دنيا و هم آخرت آنان را آباد و آن ها را به وسيلة اعماق نا شناخته فطرتشان بالا مي برد .
افق تمدن اسلامي و توسعه علمي :
مهم ترين معيار برجستگي يك عالم اين است كه نسبت به دانشي كه دارد ، از خود آگاهي بهره مند باشد يعني نسب نامه فرهنگي معرفت خود را بشناسد . و از آن پس بر اساس بنيان هاي وجودي خود را به توليد نظريه در عرصة دانشي كه فراگرفته باشد ، مشغول شود . دانشمند تا به اين افق بار نيافته باشد ، عالم نيست و تنها ناقل است .
تعداد مقالات ، كتاب ها و دانش پژوهان تربيت شده ، يك آمار كمي در عرصة دانش است و اگر عالم فاقد معرفت مزبور باشد ، و به نقل و انتقال نظريات رائه شده ، يا بسط آن ها اكتفا ورزد و فاقد خود آگاهي نسبت به دانش خود باشد ، ارقام كمي هر چه بيشتر شود ، از سر در گمي بيشتر عالم حكايت مي كند . آمار هاي كمي اگر در حاشيه دانش خود آگاه قرار گيرند ، بخشي از بر جستگي هاي دانشمند و عالم را نشان مي دهد .
(13)تبيين تمدن نزديك ترين راه :
تبيين تمدن و ايمان به آن و برنامه اي كه در راستاي آن صورت مي گيرد خيلي در هزينه ها ، فرصت ها و سرمايه هاي عمراني و جسماني صرفه جوئي مي كند .
چنانچه تجربه هاي مادي بشر و وظائف و حكمت هاي معصومين در اين زمينه راه گشاست :
قال علي ( ع ) : « التلطف في الحيله اجدي من الوسيله »
(14) .ظرافت در برنامه ريزي سودمند تر از ( تهية ) امكانات است .
مدينه فاضله مهدوي :
جامعه عصر ولايت حجت خدا ( سلام الله عليه ) مظهر ظهور اسماي جميع الهي و مجلاي جلوات جلال حق و عرضة مشيت و ارادة ذات كبريائي خواهد بود .
برخي ويژگي هاي فكري امت اسلامي عبارت است از :
برخي ويژگي هاي روحي امت اسلامي عبارت است از :
توليد فكر و پرورش انسان دو عنصر اساسي در تمدن سازي :
خطي از نظام اسلامي ترسيم مي كند ، خط رسيدن به يك تمدن اسلامي است ... براي ايجاد يك تمدن اسلامي ، مانند هر تمدن ديگر ، دو عنصر اساسي لازم است . يكي «
توليد فكر » و يكي هم « پرورش انسان » .فكر اسلامي مثل يك درياي عميق است ، يك اقيانوس است و هر كس كه لب اقيانوس رفت نمي تواند ادعا كند كه اقيانوس را شناخته است ... سير در اين اقيانوس عظيم و رسيدن به اعماق آن و كشف آن ، كه از كتاب و سنت و همه اين ها استفاده مي شود ، كاري است كه همگان بايد بكنند ، كاري است كه در طول زمان بايد انجام بگيرد .
« توليد فكر » در هر زماني متناسب با نياز آن زمان از اين اقيانوس عظيم معارف ممكن است ... عالم به زمان فقط اين نيست كه انسان با تعدادي از مردم ارتباط دوستانه داشته باشد . يا خبر هايي از اين جا و آن جا به گوش او برسد ، عالم زمان كسي است كه بداند در كجاي دنيا زند گي مي كند ، صف بندي هاي مقابل او چيست ، انگيزه هاي مخالف با او كدام است ، طرح هايي كه اين انگيزه ها به وسيلة آن ها تحقق پيدا مي كند ، چيست ؟ اين عالم به زمان است . البته اين مخالفت ها و دشمني ها هرگز دشمني با شخص نيست ، اما شخص بايد بداند كجا قرار دارد و نظام او و راه او و اهداف او با چه چيزي مواجه است .
(16)
ارجاع :
1 –
Kaeeipolis2 –
Ateantis3 –
Peaton4 –
Ideal stste utopia5 –
Oristotla6 –
Al Borabious annena ser7 –
The second teacher8 –
New atlantis9 - نا كجا آباد نام تصوري جزيره اي در نوشته هاي توماس مور ( 1516 م ) است كه اتوپيا نام دارد ...
10 - منظور غرب جغرافيايي نيست بلكه غرب فرهنگي است .
11 - سورة نصر آيه 2 .
12 - سورة عصر آيه آخر .
13 - حميد پارسانيا / پيام حوزه _ معيارها و شاخص هاي توسعه علمي / صفحه 169 شماره اول و دوم .
14 - ميزان الحكمه 2 : 551 .
15 - كمال مطلوب علوي در منشور غدير/ مصطفي انزابي / پگاه 176 شنبه 1 بهمن 1384 .
16 - خبر نامه / دبير خانه نهضت آزاد انديشي و توليد علم شماره پنجم _ رهبر فرزانه انقلاب _ فيضيه قم 14/ 7 / 1379 .
در زبان ما مقاله نام نوشته ای است نوشتاری که از ریشه قول به معنای گفتن است این مشاهده چه پرسشی را بر می انگیزد /اولین پرسشی که برای من بر می انگیزد این است که ایا واقعا به معنای گفتن است و اینکه چرا در معنای مصدری قول به فاعل اشاره شده است/
ه شده است/
باسمه تعالی
خلاصه ای از تاریخ فلسفه:
باغ عدن:
سوالات پایه ای فلسفی عبارتند از:1)من کیستم؟
2)جهان چگونه به وجود امده؟
کلاه شعبده بازی:
تنها چیزی که نیاز داریم تا فیلسوف خوبی بشویم قوه شگفتی است.
اساطیر:
مقصود از فلسفه شیوه اندیشیدن کاملا جدیدی است که حدود ششصد سال پیش از میلاد مسیح در یونان اغاز شد چونکه در طول تاریخ نیروهای خیر و شر تعادل نا پایداری داشته اند.
فیلسوفان طبیعی:
فلاسفه اولیه یونان گاه فیلسوفان طبیعی خوانده می شدند چون پیش از هر چیز در فکر جهان طبیعی و رویدادهای طبیعی بودند . منشا تمام چیزها جوهر اولیه است.
دموکریتوس:
اخرین فیلسوف بزرگ طبیعی بود و معتقد بود که اشیا از قطعه های ریز نامرئی ٬ هر یک جاودانه و تغییر ناپذیر درست شده است. دموکریتوس این واحدهای بی انداره کوچک را اتم خواند.
سرنوشت:
اعتقاد به سرنوشت به این معنا که هر چه اتفاق می افتد از پیش تعیین شده است.
سقراط:
اسرارامیزترین چهره در سراسر تاریخ فلسفه است خصلت اصلی هنر سقراط کفتگو بود و مخالفان خود را در وضعیتی قرار می داد که ضعف استدلال خود را می دیدند.علاقه اش بیشتر به انسان بود و جایگاه انسان در جامعه تا به نیروهای طبیعت و می گفت هر کس که بداند که نداند از همه داناتر است.
افلاطون:
شاگرد سقراط بود و به طور اختصار می توان گفت افلاطون در پی کشف رابطه میان انچه از یک سو جاوید و تغییر ناپذیر است و انچه از سوی دیگر روان است بود.
ارسطو:
ارسطو شاگرد افلاطون بود ونظریه افلاطون اندیشیدن به یاری عقل است٬ ارسطو افزون بر این بالاترین میزان واقعیت را ادراک با حواس می داند و جوهر عنصر سازنده چیزهاست و صورت ویژگیهای خاص ان چیز٬ ارسطو اعتقاد داشت پشت هر چیز در طبیعت مقصودی نهفته است.
دو فرهنگ:
فرهنگ تنها راه جلوگیری از سرگردانی در فضای لایتناهی است.
قرون وسطا:
قرون وسطا در حقیقت به معنای دوره ما بین دو عصر دیگر است که در میان دوران باستان و دوران رنسانس بر اروپا سایه افکند مورخان بسیاری قرون وسطا را یک دوره هزار ساله نشو و نما می پندارند و دورانی که مسیحیت به توده ها رسید.
رنسانس:
رنسانس دید تازه ای برای انسان ارمغان اورد و انسان مداری بر خلاف تعصب امیز قرون وسطا حاکم شد که یکی از چهره های اصلی رنسانس می گوید:خود را بشناس ٬ ای موجود الهی در جلد ادمی.
باروک:
قرن هفدهم یا عصر باروک که این لفظ برای توصیف کردن مرواریدهای نا منظم شکل به کار میرود بی نظمی ویژگی هنر باروک بود فلسفه انها هم دستخوش کشمکشی شدید میان طرز فکرهای کاملا متضاد بود.
دکارت:
دکارت به دانش که از گذشته رسیده قابل اطمینان نمی داند می توان او را پدر فلسفه نو دانست و او معتقد است که هیچ چیز را مادام که اشکار و مشخص به حس درک نکردیم نمی توانیم بپذیریم و ما دکارت را دو گانه انگار می خوانیم یعنی کسی که قائل به شکاف عمیق بین هستی و هستی ماده است.
اسپینوزا:
اسپینوزا از جامعه ی یهودی آمستردام٬ ولی به علت کجروی و دگراندیشی تکفیر شد به علت اینکه از مذهب رسمی انتقاد کرد. می گفت: مسیحیت و یهودیت با احکام جزمی خشک و مناسک صوری خود را زنده نگه داشته اند .اسپیتوزا نخستین کسی بود که در مورد کتاب مقدس تفسیر به اصطلاح تاریخی – انتقادی را به کار برد.
لاک:
لاک می کوشد دو موضوع را در کتاب (تحقیق درباره فهم انسانی)روشن کند ٬اول انسان اندیشه های خود را از کجا می اورد و دوم ایا میتوان به حواس اعتماد کرد. لاک مدعی است منشا تمامی افکار و تصورات ما حسیات ماست . او بود که نخستین بار اصل تقسیم قوا را تبلیغ کرد.
هیوم:
هیوم بیشتر از هر فیلسوف دیگری جهان روز مره را نقطه اغاز اموزه های خود قرار داد. هیوم اهل تجربه بود وبه اثبات می رساند که بشر دو نوع ادراک دارد یکی تاثیرات و دیگری تصورات.
بارکلی:
جورج برکلی اسقف ایرلندی بود و او فکر می کرد فلسفه و علوم دوران او خطری است برای راه و رسم زندگی مسیحی ٬ وماده گرایی تمام عیار بدتر از ان تهدیدی برای ایمان مسیحی به خدا ٬ او عقیده داشت ما بیش از آنچه با حواس خود ادراک می کنیم نمی توانیم چیزی از جهان بدانیم.
عصر روشنگری:
اکثر فیلسوفان عصر روشنگری همانند انسان گرایان دوران باستان –سقراط و رواقیون – به عقل انسان ایمان خلل ناپذیر داشتند علوم طبیعی جدید نشان داد که طبیعت تابع خرد است.
کانت:
ایمانوئل کانت در خانواده بسیار مذهبی بزرگ شد و اعتقاد مذهبی خود او پیش زمینه ای مهم برای فلسفه او شد و معتقد بود مبانی ایمان مسیحی را باید نگه داشت و معتقد بود که ادراک ما از جهان هم حس دخالت دارد هم عقل اما به نظر او عقلیات در میزان کاربرد عقل و تجربه در تاکید بر تجربه حسی غلو ورزیده اند.
رومانتی سیسم:
در اواخر قرن هیجدهم شروع شد و تا اواسط قرن نوزدهم دوام یافت که گفته می شود رمانتی سیسم اخرین رهیافت مشترک اروپا به حیات بود که با شعارهای تازه اکنون زمان احساس٬ تخیل٬ تجربه و ارزو بود دادند.
هگل:
گئورک ویلهلم فردریش هگل فرزند خلف رمانتی سیسم بود. هگل در واقع همه اندیشه هایی را که در عصر رومانتیک ر بر اورده بود یکپارچه کرد توسعه داد. فلسفه هگل بیشتر نوعی روش برای فهم بیشرفت تاریخ است و یاد می دهد چگونه سود بخش بیندیشیم.
کرکه گور:
کرکه گور نشان داد که حقایق عینی مورد نظر فلسفه هگل هیچ ربطی به زندگی فرد ندارد و معتقد بود مهم پیدا کردن حقیقت برای من است.
مارکس:
مارکس طرفدار ماتریالیسم تاریخی شد و تحت تاثیر تفکر هگل بود ولی روح جهان یا ایده الیسم هگل را رد کرد اندیشه های مارکس هدف عملی- یا سیاسی- داشت. مارکس تنها فیلسوف نبود مورخ ٬ جامعه شناس و اقتصادان نیز بود.
داروین:
داروین نظریه تکامل الی را کشف کرد و در دوران جدید بیش از هر کس دیگر نظر کتاب مقدس را درباره افرینش انسان اشکارا مورد تردید قرار داد.
فروید:
فروید فیلسوف فرهنگ بود. فروید عقیده داشت میان انسان و محیطش پیوسته تنش وجود دارد به ویژه تنش بین غرائز و نیازهای انسان و خواسته های اجتماع و منظور از غرائز کارهایی که مبنای عقلائی ندارد.
دوران خود ما:
در دوران خود ما که قرن بیستم می باشد به هر سو که بنگری جنبشی در فلسفه ایجاد شده است که مهمترین انها اصالت وجود می باشد. مهمترین فیلسوف قرن بیستم فردریش نیچه المانی بود که وی پیشنهاد کرد به جای دلبستگی بی جان و رمق به تاریخ به خود زندگی دل ببندیم نیچه خواستار دگرگونی تمامی ارزشها شد.
خلاصه کتاب استدلال انتقادی
نوشته آنه تامسون
فصل اول
در این فصل به مهارت هایی پرداخته می شود که عبارتند از:
الف:شناسائی استدلالها وتشخیص نتایج
ب-دلایل ومفروض ها
شناسائی استدلالها وتشخیص نتایج:
باوجود اینکه استدلال ها به صورت زبانی صورت می گیرد ولی همه ارتباطات زمانی شامل دیل وبرهان
نیستند برای شناسائی استدلال ها از کلمات نشانگر استدلال مثل بنابراین -از این رو-پس-درنتیجه-باید-نمی
توان-می توان کمک گرفت وهمین طور وجود کلمات نشانگر استدلال لزوما نشانه استدلالی بودن متن نیست
اگر متنی دارای کلمات نشانگر نباشد باید برای تشخیص استدلالی بودن یا نبودن آن متن دقت کنیم وببینیم که آی
ا درمتن اطلاعات اضافی که دلیل رادر ان بیان کند وجود دارد یا نه اگر وجود داشته باشد به آن استنتاج می
گویند وهمین طور باید در جملات متن نتیجه گیری وجود داشته باشد که اگر فاقد نتیجه گیری باشد آن متن
استدلال نیست ودرصورت بازنویسی متن آن نتیجه باید در انتهای متن قرار گیرد وبا کلمه بنابراین مشخص شود
راه تشخیص دلایل ونتایج
ما با استفاده از دلایل ونتایج می توانیم به تائید نتایج بحث ها تائید نظریه ها وتوضیح علت وقوع یک پدیده بپردازیم
کلماتی که مشخص کننده دلیل هستند عبارتند از:زیرا-به دلیل اینکه -از این رو -ازآنجائی که
ساختار استدلال ها
یک استدلال می تواند دارای یک تا پنج دلیل وبیشتر باشد که یک دلیل خودش به تنهائی میتواند نتیجه را تائید
کند وبه کمک دلالیل اضافی می تواند
انواع دلایل عبارتند از :
مشترک
مستقل
اصلی
اضافی
نتایج عبارتند از :
اصلی
حدوسط میانی
تشخیص مفروض ها
استدلال ها شامل مفروض های زیادی هستند فرضیه در استدلال به دلایل نتایج موجود اشاره می کند
انواع مفروض ها عبارتند از:
مفروض های زیرساز دلیل اصلی
مفروض های دلایل نتایج بیان نشده
فصل دوم
ارزش یابی استدلال
راههای ارزش یابی صحیح دلایل و مفروضات عبارتند از
دانش عمومی
اعتبار مراجع
شناسایی صحیح استدلالات و دلایل به وسیله دانش عمومی صورت می گیردچون هر کس تخصص مخصوص به خودش را دارد
اعتبار مراجع به بررسی دروغ نبودن -تخصصی بودن - احساساتی نبودن منابع دیگر می پردازیم
تشخیص نواقص استدلال
استدلالی را ناقص می دانند که دلایل ارایه شده منتهی به نتایج مطلوب نمی شود نواقص استدلالات می توانند عواملی از قبیل :
استدلال کلی گرفتن از یک دلیل جزیی
نتیجه بر اساس مدارک ناکافی نهاده شده با شند
عدم توجه به دلایل دیگر
در هنگام جستجوی نواقص استدلالی کاری به صحت دلایل نداریم
بررسی تبیین ها
بعضی از استدلال ها به جای متقاعد کردن برای پذیرش یک نتیجه خاص تلاش میکنند تا چیزی را که ما قبلا
به عنوان یک حقیقت قبول داشته ایم تبیین کنند لذا برای بررسی نبیین ها راه هایی وجود دارد که عبارتند از :
بررسی هر گونه ابهام مرتبط با تبیین ;
جستجوی تبیین های دیگر
فصل سوم
شناسایی مدلولها
استخراج نتایج
از جنبه های مهم استدلال استخراج نتایج از شواهد و درک پیامدهای سخنان دیگران وفراتر رفتن سطح
اطلاعات داده شده است
شناسائی مدلول ها
در برخی موارد مدلول های استدلال در مرتبه برتر از موضوع اصلی قرار دارد که این به دو روش انجام می شود :
با ارائه ساختاری خاص و شکلی ویژه که مشابه با استدلال های دیگر است و یادر آنها وجود دارد
با تکیه بر اصل کلی ودر مواردی دیگرنیز کاربردی دارد
مهارت هائی که برای پرداختن به مدلول های استدلال به کار برده می شود"شناسائی استدلال های موازی
"و"شناسائی کاربرد اصول "نامیده می شود
شناسائی استدلال های موازی
این مهارت به ما کمک می کند بوسیله شناسائی استدلال های موازی نقص استدلال را پیدا کنیم
شناساوی کاربرد اصول:
استدلالهایی که براصول کلی متکی هستند دارای مدلول های فراتر از موضوعه خود می باشند چون این اصول
کلی اند که برای بیش از یک حالت قابل اجرا می باشند
اصول در یک استدلال ممکن است دلایل ونتایج یا فرضیه های اظهار نشده باشند بنابراین در هنگام مشخص
نمودن دلایل ونتایج وفرضیات باید به این مساله توجهی کنیم که کدام یک قابلیت اجرائی کلی هستند
فصل چهارم
اهمیت مهارت درک زبان ارتباطی عمیق با تفکر انتقادی دارد وهمینطور است که سطح مهارت های زبانی
افراد متفاوت است اما با تمرین می توان در ان پیشرفت کرد و دایره واژه ای خود را توسعه داد ودر نتیجه
توانائی افزایش پیدا کند
دو مهارت د ر کاربرد زبان وجود دارد که عبارتند از :
توانائی کاربرد زبان با دقت و وضوح کامل
توانائی خلاصه کردن استدلال های دیگران
که مهارت اول به ارزیابی استدلال مربوط می شود و مهارت دوم به فهم ودرک بستگی دارد وچون خلاصه
نویسی کمک به فهم و درک می کند .توسعه این مهارت ارزشمند ومفید است ودرک وفهم بالا کمک می کند در
مواردی که نویسنده از کلمات مبهم استفاده کرده برداشت صحیحی را از نوشته او د اشته باشیم
در خلاصه کردن استدلال ها از دو دلیل می توان استفاده کرد :
یک- بیان مطالب به زبان خودمان که لازمه آن این است که ابتدا متن را درک کرده وسپس آن را بیان کنیم
ب- خلاصه نویسی به روش خاصی که قدرت تجزیه متن به قسمت های کوچکتری را به ما می دهد که نشلان دهنده تسلط ما بر آن مطلب است
این روش می تواند به این صورت باشد
متن سعی می کند به ما بقبولاند که ...... نتیجه گیری اصلی .....بنابر دلایل که )نتیجه گیری میانی /حد واسط اول(و.....و........د لیل اصلی و......نتیجه گیری میانی /حد واسط دوم
فصل پنجم
تمرین مهارت های استدلالی
تمرین بر روی متن های طولانی و توجه به متون استدلالی طولانی در ابتدای کارمشکل به نظر می رسد اما
کاربرد مهارت های استدلال هیچ ارتباطی با طولانی بودن متن ندارد که مراحل اصلی ارائه شدن آن عبارتند از :
مشخص کردن مفروضات
ارزیابی دلایل
آیا استدلال مدرکی دارد که منبع آن غیر قابل اعتماد است ؟
آیا شما اطلاعاتی که موجب تقویت یا تضعیف نتیجه شود را دارید ؟
منطقی بودن توضیحات متن یا نبودن آن؟
وجود موارد مشابه وآیا اینکه این تشابهات صحیح هستند ؟
آیا اطلاعات متن می تواند به نتایج مهمی که در متن ارائه نشده دست پیدا کند؟
آیا درمتن استدلال موازی با استدلالی که شما آن را ناقص می دانید وجود دارد؟
آیا هر یک از دلایل و مفروضات متضمن یک اصل کلی هستند ؟
نویسنده در ادامه تمریناتی ارائه می دهد تا خواننده توسط آن ها مهارت های خودرا ارزیابی کند وافزایش دهد
نوشته اکرم جودی
خانم جودی در این مقاله یک سری نکته هائی را در مورد نگارش بیان می کند که این نکته ها عبارتند از :
چیزهائی مثل نحوه تنظیم طرح تحقیق-انتخاب روش تحقیق -به دست آوردن منابع وارزیابی آنها
وضوابط ظاهری دیگری رادر مقاله مانند دعنوان چکیده -کلید واژه ها -ارجاعات پاورقیها وغیره را توضیح می دهد
در این مقاله هر اثر علمی-تحقیقی درا دارای سه رکن بیان کرده است
ا-مواد سالم واطمینان بخش از منابع معتبر علمی که از مقدمات استدلال های علمی به دست آمده باشد
ب-روش صحیح استدلال که به یک نتیجه منطقی درست بسد
ج- توان علمی واجتهادی محقق برای شناخت روش های درست تحقیق
واما برای پژوهش نیز مراحلی را بیان کرده است
ا- فرضیه و طرح نظریه تحقیق)طرح اولیه(
آدمی همواره از مجهولات به معلومات می رسد در این سوالات سنجیده هستند که مبنای هر
فرضیه را تشکیل می دهند پس از طرح مجهول ومتشکیل فرضیه برای بررسی واثبات آن طرح
باید طرح تحقیق ریخته شود طرح تحقیق در واقع قانون کار محقق است و هدف محقق.....
محدوده کار...رئوس مباحث ....ابزار ها وروش تحقیق وحوزه منابع راروشن می سازد واز
پراکنده کاری واتلاف وقت ونیرو جلوگیری می کند
از نظر این مقاله نوشته ای علمی وتحقیقی خواهد بود که نویسنده بتواند یک چکیده خوب ومفید از آن بنویسد
ب-روش تحقیق
نویسنده مقاله تحقیقی به نتناسب رشته اش روشی خاص در امر تحقیق انتخاب می کند اما درعین
حال از برخی قواعد عمومی استفاده می کند که تقریبا در تمام مقاله های تحقیقی به صورت مشترک است
روش تحقیق به دوصورت میدانی و کتابخانه ای تقسیم می شود
تحقیق میدانی:
بیشتر به مباحث علوم تجربی اجتماعی وجامعه شناسی مربوط می باشد ومحقق باکاوش در نمونه
های عینی و باتفحص استقراءدر گستره خاص به نتایج کلی می رسد
تحقیق کتابخانه ای
سرو کار محقق با کتابخانه واسناد ومدارک است اوبا محیط بیرون کاری ندارد اصلی ترین ابزار
کتاب ومهمترین گام در این روش اتقاد کتاب واسناد است محقق باید فردی کتاب شناس باشد
وکار بعدی او انتخاب منابع درجه اول است
در ادامه باید با دیدی انتقادی به منابع نگاه کند وقول شوخی جدی نویسنده را از هم تشخیص دهد
وهمینطور علوم انسانی همواره حوزه مشاجرات است
راه جمع اوری اطلاعات در تحقیقات کتابخانه ای فیش برداری می باشد
ج-گردآوری مواد استدلال ومنابع تحقیق
بعد از این مراحل باید به محفوظات ومعلومات خود مراجعه کند و از میان محفوظات خود آن چه
را که ارتباطی بافرضیه ومجهول آن دارد انتخاب می کند ومرتب می کند ومقدمات استدلال را تشکیل میدهد
در اینجا نوع ومیزان معلومات موثر هستند معلومات عمومی محقق درزمینه های مطالعاتی او موثر ولی ناکافی است
جستجوی محققانه از کتابشناسی آغاز می شود که ریشه آن به قرن چهارم هجری برمی
گردد.کتابشناسی وفهرستنویسی ریشه در تمدن اسلامی دارد
فهرست نویسی به سبک نوین برگرفته از غربیان است
امتیازات مقاله
حوزه مطالب در مقاله محدودتر ازکتاب است سرعت مطالعه مقاله سبب می شود که مطالب
سریعتر به دست خواننده برسد
ویزگی های منابع
در به کار گیری مقاله اصالت با اعتبار منابع است نه با تعدد آنها
فهرست منابع نمودار اعتباری علمی نوشته نشانگر از تسلط نویسنده بر منابع است وهمینطور
محقق باید تلاش کند که از قدیمی ترین مقاله وجدیدترین تحقیقات استفاده کند
تنظیم مطالب ونتیجه گیری
ا-نبود طرح قبلی برای تحقیق
ب- کم توانی در اندیشیدن
در صورت اول اگر محقق از پیش برای خود نظریه ای داشته باشد مطالب خود زبان می گشاید
و به صورت مرتب از ذهن خارج می شوند ودر صورت دوم کم توانی در اندیشیدن منظور
نقص عقلانی نیست بلکه مقصود عدم ورزیدگی در تعقل است
در ادامه این مطالب نویسده به وجه مفارق مقاله های علمی ومقاله های عمومی اجتماعی می
پردازد وبه دسته سومی اشاره می می کند که در بین این دو قرار دارد
نویسده پس از پایان مراحل پژوهش به شیوه ارائه مطالب می پردازد که همان نگارش است
طرح مقاله
همانطور که در مرحله پژوهش طرح تحقیق الزامیست در نگارش هم طرح مقاله ا لزامی می
باشد که داری سه بخش است
ا-مقدمه:آغازد دلپذیریست که ذهن خواننده را برای ورود به بخش اصلی متن آماده می کنذد
ب-متن:حاوی مهمترین واصلی ترین مطالب مقاله است نویسنده در متن استدلال علمی خود را د
ر جهت اثبات یا رد فرضیه نخستین ارائه می دهد
ج-نتیجه پایانی:در انواع مقالات فرق می کنند مساله مهم وجود نتیجه در پایان مقاله تحقیقی است
مستند نوشتن
درآن باید از حدس وگمان وتخیل بدون منبع نوشتن دوری کرد
ثبت ارجاعات شیوه های گوناگونی دارد که یکی از انها پاورقیست که خود دونوع هست
پاورقی:یادداشتهای بخش پایانی صفحه که بوسیله پاره خطی ازمتن جدا می شود
انواع پاورقی
ا-پاورقی توضیحی:برای روشنتر کردن مطالب مجمل متن ومطالب فرعی سودمند
ب-پاورقی ارجاعی :برای ذکر سند ومنبع از اواستفاده می شود
فهرست منابع
فهرست منابع نمایانگر استفاده محقق از کتابها وآثاریست که مقاله یا کتاب با استناد به انها نوشته
شده است وتمام مشخصات منابع باید ذکردشود مثل نام کتاب نام نویسنده نام مصحح ناشر وغیره
چکیده وکلید واژه ها عنوان
پس از پایان نگارش مقاله لازم است که چکیده آن باید برای درج درآغاز مقاله تهیه گردد که در
ان به طور فشرده موضوع مقاله -عناوین بحث -روش کار -نوع منابعی که از انها استفاده شده است ونتیجه را معرفی می کند
کلید واژه ها:مکمل چکیده یا چکیده چکیده هستند
درنگارش مقاله های تحقیقی نباید از انتخاب نام مناسب غفلت ورزید وعنوان باید رسا وکامل باشد
نوشته علیرضا استیری
آقای استیری در این مقاله به مطالب زیر می پردازد :
ا-یادداشت برداری:ایجاد درخت حافظه پس از مطالعه نوعی یادداشت برداری مصور به شمار
می رود که مقوله ایست قابل تامل
ب-ماخذ دهی وسرقت ادبی :برای جلوگیری از آن می توان ماخذها را ذکر کرد
ج-روشهای ارجاع وماخذدهی
دو روش درمراکز دانشگاهی وجود دارد
ا-سیستم ونکوور:که از عددها برای شماره گذاری ویادداشتها ومعرفی منابع استفاده می شود که
درانتهای مقاله یا متن می آید
ب- سیستم هاروارد :که نام نویسنده تاریخ نشر در داخل پرانتز واطلاعات کتابشناسی کامل در
پایان کتب یا مقاله می آید
مفهوم سازی در مطالعه
مطالعه کلی نگر :بررسی کلیات نگر شما نسبت به تمام متن نگاه جامعی دارد
مطاله تحلیلی:تحلیل وتعمیق درمطالب نوعی استراتژی در نگارش موفق درکارهای تحقیقی
روش
مطالعه ونگارش علمی برای دانشجویان(1)نوشته علیرضا استیری
آقای استیری در این مقاله در پی یافتن راه حلی برای دو مشکل است
ا-عدم آگاهی در انتخاب مطالب ونحوه نگارش انها
ب- عدم توانائی در استفاده از یادداشتها در تدوین اثر تحقیقی
که مشکل دوم فراگیر تر از مشکل اول است
نکات ضروری درمطالعه:
ا-انتخاب موضوع مطالعه
ب-برداشت صحیح از منظور نویسنده
ج-تطبیق منابع با نیازهای اطلاعاتی
تطبیق منابع با نیازهای اطلاعاتی
برای تطبیق درست منابع با موضوع تحقیق باید به نقاط حساس کتاب و.مقاله توجه کرد این نقاط عبارتند از
ا-عنوان
ب-فهرست مندرجات وفصل های متناسب
ج-داشتن مقدمه
د-نتیجه
برای به دست آوردن منابع بهتر باید از کتابشناسی ها وفهرست منابع استفاده کنیم منابع روزآمد
را از استاد مربوطه بپرسیم از دانشجویان هم رشته خود درترمهای بالاتر کمک بگیریم از روش
جستجوی کتابخانه ای بهره ببرید
مطالعه ویادداشت برداری
یک روش مطالعه مطلوب می تواند خلاصه کردن بخش های مهم ومتجانس کردن خلاصه ها باشد
این کارارتباطی بین مطالعه ویادداشت برداریست که ناخودآگاه انسان را به نوشتن وادار میکند
کتابخانه ها منبع جستجوی منابع
کتابخانه وسیله پیوند دانشجو واسناد وهمچنین پژوهشگر با خواننده است ویک اثر تحقیقی از
کتابخانه شروع می شود