تبليغاتX
روش تحقيق

طرح مقاله
موضوع اصلی:
پروتستانتیسم و رنسانس اسلامی در جهان اسلام و لزوم آن در آثار دکتر شریعتی

مسئله: اینست که معمولاً از این موضوع که آن را دکتر شریعتی بیان کرده است به خوبی یاد نمی‌شود و به صورت مبهم و گاهی به عنوان یک توطئه ضد اسلامی به جای برپایی دولت اسلامی از آن یاد می‌شود و حوزه‌های این رنسانس به خوبی بیان نشده که در چه عرصه‌هایی باید این رنسانس صورت پذیرد.

سؤال اصلی:
منظور از پروتستانتیسم و رنسانس اسلامی که شریعتی آن را بیان کرده است چیست؟ و آیا این موضوع به معنای آن است که ما تمام حوزه‌ها و دیدگاه‌های خود را رها کنیم و به یک مدرنیته غربی برسیم و یا اینکه … و نتیجه این تولد مجدد و فائده آن و لزوم آن چیست و چه می‌تواند باشد؟

مفروضات:
جهان اسلام دچار یک بحران و عقب‌ماندگی و نوعی بی‌هویتی و درماندگی و عدم انگیزش شده است. جهان اسلامی که در همه مراتب از غرب جلو بود، حالا عقب مانده است. باید به وسیله چیزی گذشته مترقی خود را بازیابد و تولدی دوباره پیدا کند و این مسؤولیت بر گردن کسی نیست جز روشنفکر و اوست که باید اعتراض کند و اوست که باید کشف کند و کشف او چیزی نیست جز اسلام نخستین و بازسازی درست و اصیل آن.

ادبیات موضوعی:
کتاب‌های متفاوتی در مورد پروتستانتیسم غربی و آثار آن و اختلافات و وجود تمایز آن با کاتولیک نوشته است که تا حدودی در بعضی موراد به این مقاله کمک می‌کند.
از آن جمله کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری اثر ماکس وبر است که می‌توانید به آن مراجعه کنید. در مورد رنسانس اسلامی می‌توانید به آثار مقالات جمالیه از سید جمال و کتاب احیای فکر دینی در اسلام از اقبال و آثار مختلف مهندس بازرگان از جمله کتاب «راه طی شده» مراجعه فرمائید. و همچنین کتاب اندیشه میرزا فتحعلی آخوندزاده اثر فریدون آدمیت به ویژه صفحات 3 و 109. مقاله «اسلام و پیدایش مفهوم غیر غربی مدرنیته»، گئورک اشتاوت، کیان، 25 / 233

در یک تقسیم بندی کلی می توان گفت که دکتر شریعتی در چهار حوزه معین سخن گفته است:

  1. شرق: منظور شرق فرهنگی استعمال لفظ در اکثر معنی  
  2. غرب:غرب تعد از رنسانس ، غرت استعماررگر
  3. اسلام :مکتب راهنمای عمل ، ایدئلوژی مقدم بر فرهنگ
  4. راه حل ها :مهمترین مشکل ، انحطاط و عقب ماندگی تاریخی و فرهنگی است که با بازخیزی و بیداری نوگرایانه فکری و فرهنگی و ایدئوژی از نوع سید جمال الدین و اقبال لاهوری حل می شود.

در مورد چهار موضوع یادشده او از اصطلاح پروتستانتیسم اسلامی و رنسانس اسلامی استفاده کرده است و نیاز جامعه عقب مانده را یک رنسانس اسلامی می داند و جنبش پروتستانی بر بنیاد بینش اصیل و عمیق اسلامی .

طرح مسایلی که بیان شد ارتباط مستقیم و مهمی با غرب شناسی و شرق شناسی و اسلام شناسی که بدون اطلاع از دیدگاه ها و تحلیل های شریعتی در مورد هر یک از این موارد نمی توانیم مفاهیمی چون پروتستانتیسم اسلامی و رنسانس اسلامی را که از بیان کرده است را به خوبی درک کنیم.

رنسانس غربی = مسیحی

او بارها از رنسانس غربی و اسلامی سخن گفته است به عنوان نمونه در (مجوعه آثار31،ص87،88) اینطور آورده است که :

رنسانس به معنای اینست که یک آدم با یک جامعه دو تا ..دارد.همچنان که دو تا مرگ دارد...

یا در همان مجموعه 31در ص 156 می گوید :

رنسانس نهضتی است علیه فلسفه اسکولاستیک و به سود بازگشت به اومانیسم

یا در مجموعه 20،ص323 می آوردکه :

بنابراین تمدن عظیم جهانی امروز غرب زائیده این تصمیم روشنفکران اروپایی در قرن 15و16و17 است،که بیائیم منابع فرهنگی غربی را از یونان و روم و منابع عظیم احساسی و ایمانی خودمان را که در مسیحیت هست استخراج کنیم ، درست بشناسیم و تبدیل به یک نیروی آگاهی دهنده وسازنده و انرژی ساز کنیم.

او عامل رنسانس را در دو چیز می داند:

  1. عامل اقتصادی یعنی تبدیل فئودالیته به بورژوازی
  2. عامل فکری یعنی تبدیل کاتولیک به پروتستان

بنابراین شریعتی رنسانس اروپایی را یک نوع تعامل بین فکر و اقتصاد می داند.

او کاتولیک را عامل انحطاط و تاریکی می داند در مسیحت قرون وسطی .

رنسانس شرقی –اسلامی

او در مجموعه آثار 20 در صفحات 379و 380و 384 به این موضوع اشاره می کند که :

رنسانس اسلامی یعنی تولد مجدد آن روح انقلابی بیدارکننده و ایمان پاک و روشن که اسلام نخستین نام دارد

رنسانس اسلامی ،کشف اسلام نخستین است ،یافتن یک ایدئولوژی بازگشت به خویشتن با احیای اسلام راستین در جامعه اسلامی

این رنسانس اسلامی یک تجدید ولایت است یک عمل انقلابی و مترقیانه و ضد پوسیدگی و ضد تخدیر و مرگ و توقف و انحطاط کنونی

مشخص می شود که شریعتی به دنبال یک رنسانس است همانطور که این موظوع خوب را متحول کرد او قصد استفاده از آن در جامعه اسلامی دارد می توان گفت رنسانس مطلوب شریعتی یک مدرنیته شرقی است.یک رنسانس شرقی- اسلامی –شیعی –ایرانی

منظور او از ایران همان اسلام است نه ایران ماقبل اسلام .

پروتستانتیسم غربی – مسیحی

پروتستانتیسم و رنسانس در آثار شریعتی در کنار یکدیگر و مترادف هم به کار برده شده اند اما باید گفت که این دو واژه معانی متفاوت با یکدیگر دارند.

شریعتی بارها تفسیرش را از این واژه بیان کرده است مثلا در مجموعه31 آثار در ص 101 آمده است که :

مذهب پروتستان یعنی روشنفکران مسیحی اروپا نسبت به طرز تلقی مذهبی و انحرافات مذهبی و واسطه گری کلیسا بین خلق و خدا به کلیسا اعتراض کردند و یک رفرم مذهبی به مسیحیت دادند.

و همینطور در همین مجموعه در صفحه 103 نیز اشاراتی کرده است .

او معتقد است که جهان بینی کاتولیکی که بر آخرت گرایی و واسطه گرایی و به طور کلی یونانی زدگی ،استوار بوده است ،عامل انحطاط غرب در قرون وسطی بوده است .

توسط پروتستان ، آخرت گرایی به دنیا گرایی و مادی گرایی تبدیل شد و ذهن گرایی و کلی گرایی یونانی به عین گرایی و تجربه گرایی دکارتی و بیکنی شد.

به طور کلی این تحولات صورت گرفت:

  1. تحول فئودالیته به بورژوازی و سپس سرمایه داری
  2. تحول آخرت گرایی به دنیا گرایی
  3. تحول ذهن گرایی به تجربه گرایی
  4.  مخالفت با سحر و جادو و خرافه ها گرایی
  5.  عقلانیت و خرد گرایی
  6. اومانیسم و انسان محوری در سیستم ارزش ها
  7. پروتستانیسم شرقی – اسلامی

حال ببینیم منظور او از این اصطلاح چیست و چه اهدافی را دنبال می کند.

او این مسئولیت خطیر را به روشنفکر در جامعه اسلامی می دهد. او اشاره می کند که برخلاف روشنفکر غربی که دستش خالی است ، روشنفکر اسلامی دارای توده انبوهی از حرکت و روشنگرایی و هیجان و سنت شهادت که اساسی ترین سنت فرهنگش است و ...

بنابراین از آنچه در مجموعه آثار او فهمیده می شود هدف از پروتستانتیسم اسلامی نخستین است و باز سازی درست و اصیل آن با توجه به مبانی ثابت و استوار دیانت از یکسو و عقلانیت و نیازها و مقتضیات عصر جدید از سوی دیگر .

او به بازگشت به خویشتن اشاره می کند که جان کلامش اینست :

  1. رنسانس اروپا پویا بود و مثبت و تحول آفرین
  2.  این تجربه راه نجات را به مسلمانان نشان داده است .
  3. بازگشت اروپا  غرب به یونان باستان بود ولی بازگشت مسلمانان به اسلام نخستین است و ایدئولوژی اسلامی .
  4.  معماران این رنسانس اسلامی روشنفکران و عالمان مسلمان اند . که مسئولیت باز سازی اندیشه دینی را بر عهده دارند.
  5.  اگر چنین روزی به صورت مطلوب حل شود امید است که به نقطه مطلوب برسد.

او ویژگی این پروتستان اسلامی را چنین بیان می کند :

  1. تجدید نظر در کل دستگاه مسلمانی
  2. اجتهاد
  3. استخراج منابع فرهنگی
  4. دنیا گرایی
  5. تجربه گرایی
  6. اومانیسم اسلامی

منتقدان پروتستانتیسم اسلامی

  1. سنت گرایان مسلمان
  2.  روشنفکران غیر مذهبی

سنت گرایان :

این ها می گویند که طرح این مسئله از سر عمد و غرض و احتمالا در ارتباط با غرب استعمارگر بر ضد اسلام و روحانیت و علمای دینی مطرح شده است .و طراحان آن قصد خیانت داشته اند و نه خدمت .

اگر این مسئله صادق باشد پس علی القاعده تمامی مصلحان و احیاگرایان دین اسلام از ابو حامد غزالی و فیض کاشانی گرفته تا شاه ولی الله دهلوی و سید جمال و عبده و اقبال و دیگر معاصران جملگی دشمنان اسلام و عامل بیگانه اند.

روشنفکران غیر مذهبی

درست در نقطه مقابل سنت گرایان مسلمان گروهی از روشنفکران غیر دینی قرار دارند که کاملا از منظر دیگر به او می نگرند اینها بازگشت به خویش شریعتی را بازگشت به خیش {گاو آهن } می دانند. یعنی او با طرح این مسئله می خواهد جامعه را به عصر گاوآهن و کشاورزی برگرداند.

چند نکته :

تاکید شریعتی بر بازگشت به اسلام ، بازگشت به سنت ، یعنی سنت تاریخی و فرهنگی نیست چرا که او اولا با طرح این مسئله بزرگترین نقد را بر سنت وارد آورده است و ثانیا این بازگشت کاملا آگاهانه است و ثالثا او ادعا نکرده که ما همه چیز را داریم و دیگر نیازی به دیگران و دنیای امروزی نداریم .

ودر آخر باید بگویم که تمام تلاش در این تحقیق بر این بود که مفاهیم به کار رفته در آثار او روشن شوند و هیچ قصد داوری و ارزشگذاری وجود نداشته است

منبع یابی :

روش و متد در این تحقیق بر شیوه کتابخانه ای صورت گرفته است و سعی شده از مجموعه آثار 35 جلدی او استفاده شود.


 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 18:5 توسط علي محمد ابوالحسني |

فصل اول

مهارت‌هایی که این فصل به آن می‌پردازد:

          أ‌-          شناسایی استدلال‌ها و تشخیص نتایج

       ب‌-       دلایل و مفروض ها

v    شناسایی استدلال‌ها و تشخیص نتایج

اگر چه استدلال ها به وسیله زبان صورت می گیرد ولی همه ارتباطات زبانی شامل دلیل وبرهان نیست بنابراین باید کلمات نشانگر استدلال را بشناسیم که عبارتند از:«بنابراین»،«پس»،«از این رو»،«در نتیجه»،«باید»،«نمی‌تواند» و «نمی‌توان».

مثال:او که 42 سال دارد،به ما گفت دخترش 30 ساله است،پس باید مسن تر از آن باشد که می‌گوید.

استدلال تنها به ارائه اطلاعات نمی‌پردازد بلکه نتیجه ای را که بر اطلاعات ودلایل متکی است،عرضه می کند.حال اگر متن دارای این کلمات نشانگر نباشد باید مراحل زیر را برای تشخیص استدلال بودن یا نبودن آن طی کنیم:

1.     به جمله دقت می کنیم و از خود می پرسیم«آیا بقیه متن،اطلاعات اضافی- که به من بگوید چرا باید این را قبول کنم- ارائه می دهد؟» اگر جواب منفی است آن عبارت یک استنتاج نیست و چنانچه پاسخ مثبت باشد آن جمله یک عبارت استنتاج است.

2.     اگر هیچ یک از جملات متن،شامل نتیجه گیری نباشد پس آن متن استدلال نیست زیرا استدلال بدون نتیجه گیری وجودندارد.اگر یکی از جملات نتیجه ای است که یک یا چند دلیل در دنباله متن آن را تایید می کند پس آن متن استدلال خواهد بود.

3.     وقتی در متنی با نتیجه گیری مواجه شدید آن را به گونه ای بازنویسی کنید که نتیجه در انتها قرار گیرد و با کلمه«بنابراین»مشخص شود.

v    تشخیص دلايل ونتايج

ما از چند طريق از دلايل استفاده مي كنيم مثلا:

1.     براي تاييد نتايج بحثها

2.     تاييد نظريه ها

3.     توضيح علت وقوع يك پديده يا نحوه خاص عملكرد يك فرد.

در اين قسمت به استفاده از دلايل در تاييد نتايج بحثها اشاره مي كنيم.اگر ما نتيجه استدلالي را كه هيچ كلمه نشانگري ندارد،تشخيص دهيم احتمال دارد قبلا در مورد دلايل استدلال حضور ذهن داشته ايم.

اگر ما نتيجه را با استفاده از كلمات نشانگر تشخيص دهيم آنگاه مجبوريم دوباره متن را بررسي كنيم.

كلمات مبين دلايل:زيرا- به دليل اين كه – از اين رو- از آن جايي كه.

مثال:مردمي كه رژيم غذايي دارند،كاهش وزن پيداميكنند.از آنجايي كه وزن‹پاواروتي›كم نشده است پس او نمي تواند رژيم غذايي داشته باشد.

v    ساختار استدلال:

استدلال مي تواند داراي يك دليل تا پنج دليل و بيشتر باشد و گاهي هر دليل خودش به تنهايي مي تواند نتيجه را تاييد كند وگاهي با كمك دلايل ديگر.ويا يك دليل اصلي وجود دارد همراه با يك دليل اضافي.

خلاصه انواع دلايل:

  • دلايل مشترك
  • دلايل مستقل
  • دلايل اصلي
  • دلايل اضافي

انواع نتايج:

  • نتايج اصلي
  • نتايج مياني(حدواسط)

v    تشخيص مفروضه ها

استفاده روزمره از فرض مي تواند به عنوان حدسي باشدكه به روشني و صداقت ابراز شده و ممكن است درست يا نادرست باشد.استدلالها شامل مفروضهاي زيادي هستند.

فرضيه به دلايل ونتايج موجود در استدلال اشاره مي كند به طوري كه ممكن است اين اظهار نظر صحيح باشد يا نباشد.

انواع مفروضات:

  • مفروض ها زيرساز دلايل اصلي اند
  • مفروض ها به عنوان دلايل يا نتايج بيان نشده

مثال:شما گفته ايد نيروهاي پليس بايد بيشتر وقت خود به نگهباني در محل هاي روستا نشين و حومه شهرها صرف كنند و دليل شما اين بوده كه جرايم در اين مناطق افزايش يافته است.

بنابراين فرض شما اين بوده كه حضور پليس در خيابانها و راههاي كشور مي تواند مجرمان حرفه اي را از ارتكاب جنايت بازدارد.

فصل دوم

v    ارزش يابي استدلال

Ø     ارزشيابي درستي دلايل و مفروضها به وسيله چند چيز صورت مي گيرد:

1.     دانش عمومي:درستي استدلالات ودلايل به وسيله دانش عمومي صورت مي گيرد چون هر كس تخصص خاص خودش رادارد.

2.     اعتبار مراجع

Ø     تشخيص نواقص استدلال

استدلالي ناقص است كه دلايل ارائه شده در آن منتهي به نتيجه مورد نظر نمي شود.مهارت تشخيص نقايص استدلال،فرد را قادر به درك اين موضوع مي سازد كه نتيجه از دلايل يا شواهد پيروي نمي كند و اين كه علت اين عدم توافق چيست؟

نواقص استدلال مي توانند از موارد زير باشند:

1.     از يك دليل جزيي استدلال كلي صورت گرفته است.

2.     نتيجه بر اساس مدارك ناكافي بنا نهاده شده باشد

3.     عدم در نظرگرفتن دلايل ديگر

Ø     بررسي تبيين ها

بعضي از استدلالها به جاي متقاعد كردن براي پذيرش يك نتيجه خاص سعي دارند تا چيزي را كه ما قبلا آن را به عنوان يك حقيقت قبول داشته ايم تبيين كنند.اين نمونه اي از استدلال براي چنين موردي است كه چرا چيزها آن طور كه هستند ميباشند و نه دليل آوردن براي باور آنها .

- راههاي ارزيابي يك تبيين:

1.     بررسي هر گونه ابهامي است كه در ارتباط با تبيين وجود دارد.

2.     جستجوي تبيين هاي ديگر

فصل سوم

v    شناسايي مدلولها

v    استخراج نتايج

يكي از جنبه هاي مهم استدلال،قدرت فراتر رفتن از سطح اطلاعات داده شده،استخراج نتايج از شواهد و درك پيامدهاي سخنان ديگران است.

-        شناسايي مدلول هاي استدلال

گاهي مدلول هاي استدلال،فراتر از موضوع اصلي آن است.بحث حاضرمي تواند به دو روش اين كار را انجام دهد:

الف)با ارائه ساختاري خاص يا شكلي ويژه كه در استدلالهاي ديگر نيز وجود دارد.

ب)باتكيه بر اصلي كلي كه در موارد ديگر نيز كاربرد دارد.مهارتي كه در پرداختن مدلولهاي استدلال به كار مي رود به عنوان" شناسايي استدلالهاي موازي" و "شناسايي و كاربرد اصول" ناميده ميشود.

o       شناسايي استدلالهاي موازيrecognizing parallel arguments

ارزش چنين مهارتي اين است كه اگر فرد قادر به شناسايي استدلال موازي باشد اين امر به او كمك خواهد كرد تا نقض استدلال را پيدا كند.شخصي كه با اظهار‹ بايد در مورد اين هم بحث مي كردي كه ...›بايك استدلال مخالفت مي كند،اغلب در حال ارائه استدلال موازي است تا نشان دهد در استدلال اصلي ايرادي وجود دارد.

o       شناخت و كاربرد اصولrecognizing and applying principles

استدلالهاي كه بر اصول كلي متكي بوده،داراي مدلولهايي فراتر از موضوع خود هستند؛چون اين ماهيت،اصل كلي است كه براي بيش از يك حالت قابل اجرا است.

در يك استدلال ممكن است اصول به عنوان دلايل،نتايج يا فرضيات اظهار نشده،به كار برده شوند.در اصول انواع بسياري مطرح مي شوند به عنوان مثال قوانين حقوقي،راهبردهاي اخلاقي،تجربيات تجاري و غيره.

بنابراين هنگامي كه قصد داريم از طريق روند معمول دلايل،نتايج و فرضيات را مشخص كنيم ، بايد اين سوال را از خود بپرسيم كه كدام يك ا ز آنها يك بيانيه يا قابليت اجرايي كلي هستند.

فصل چهارم:

v    دو مهارت در كاربرد زبان

مباحث قبلي ما در مورد مثالها به تمرين مهارتي بستگي دارد كه مهارت(درك زبان) نام دارد البته اين مهارت مبتني بر توانايي مشخص براي تفكر انتقادي است.چون  تفكر انتقادي نقش مهمي در بررسي استدلال مطرح شده در زبان دارد.

سطح مهارت هاي زباني افراد متفاوت است اما با تمرين مي توان پيشرفت كرد.شما مي توانيد دايره واژه هاي خود را توسعه دهيد و توانايي خود را افزايش دهيد.

دومهارت كاربرد زبان عبارتند از :

1.     توانايي كاربرد زبان با دقت و وضوح تمام     ◄◄  به ارزيابي استدلالها مربوط مي شود

2.     توانايي خلاصه كردن استدلالهاي ديگران      ◄◄  به در ك و فهم بستگي دارد.

چون ارزيابي بدون درك وفهم ممكن نيست و چون خلاصه نويسي كمك مفيدي به درك وفهم مي كند توسعه اين مهارت ارزش بالايي خواهد داشت.

v    خلاصه كردن استدلالها:

تلخيص كردن به دو طريق به فهم بهتر مطالب كمك مي كند:

1.     اول اينكه بيان مطلبي به زبان خودتان شما رامجبورمي كند كه ابتدا مفهوم و پيام متن را به خوبي درك كنيد و با آنچه كه متن دقيقا مي گويد با جديت برخورد كنيد.

2.     دوم اينكه نوع خاص خلاصه نويسي كه در اين جا توصيه مي شود به شما كمك مي كند تا با تجزيه يك بحث طولاني به قسمت هاي كوچكتر كنترل بيشتري بر آن داشته باشيد.

روش خلاصه نويسي مي تواند شكل زير را داشته باشد:

متن سعي مي كند به ما بقبولاند كه... (نتيجه گيري اصلي)...،بنا به دلايلي كه (نتيجه گيري مياني/ حدواسط اول)...و...(دليل اصلي)...و...(نتيجه گيري مياني/ حد واسط دوم).

 

فصل پنجم

v    تمرين مهارت هاي استدلال

پرداختن به متون استدلالي طولاني ممكن است در ابتدا مشكل به نظر برسد اما كاربرد اين مهارتها به طولاني بودن متن ارتباطي ندارد.ما بايد مراحل اصلي را ارائه داده و فهرست تنظيم شده در فصل ۳ را توسعه دهيم:

         اولين وظيفه تعيين دلايل نتايج است.شاخص هاي نتيجه(مانند بنابراين و درنتيجه ) و شاخص هاي ديگر (مانند به اين دليل و چون) در انجام اين كار به شما كمك مي كنند.

         مشخص كردن مفروضات

         ارزيابي دلايل و زمينه هاي ان

         آيا اين استدلال مبتني بر مدركي است كه منبع آن غير قابل اعتماد است؟

         آيا خودتان اطلاعاتي كه باعث تقويت يا تضعيف نتيجه مي شود داريد؟

         آيا توضيحات متن كه شما آنها را مشخص كرده ايد منطقي هستند؟

         اگر موارد مشابهي در متن پيدا كرده ايد آيا اين تشابهات صحيح هستند؟

         بنابر اطلاعات متن آيا مي توانيد به نتايج مهمي كه در متن ذكر نشده اند دست يابيد؟

         آيا استدلال متن موازي يا مشابه استدلالي كه به نظر شما اشتباه است هستند؟

نويسنده در ادامه تمريناتي ارائه مي دهد تا خواننده به وسيله آنها مهارت هاي خود را ارزيابي و افزايش دهد.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 16:13 توسط علي محمد ابوالحسني |

روايت گرداني: كتاب شازده كوجولو

نوشته :انتوان دوسنت اگزوپري

اين كتاب با يك تصوير شروع شده است كه ماربوآ يك موجود درنده را شكار كرده است وتصوير ديگري كه شبيه يك كلاه است .تصوير اولي به اين گفته اشاره دارد كه( زبان عامل همه سوئ تفاهم هاست )وتصوير دوم به اين نكته اشاره دارد كه(انچه اصل است از ديده پنهان است ).

فلاسفه معمولاً كار خود را با يك سؤال پيش پاافتاده شروع مي كنند تا به طرف مقابل ضعف دانايي او را بفهمانند در اين كتاب هم نويسنده از همين روش فلاسفه بهره برده است.

انسان وقتي با مسائل مختلف برخوردهاي مكرر دارد دچار روزمرگي مي شود وديگر براي او سؤال چنداني نسبت به مسائل اطرافش پيش نمي آيد وهمه چيز براي او عادي مي شود.اما تا وقتي بچه است همه چيز را جديد مي بيند و هميشه در مورد مسائل اطرافش سوال دارد.

علم جغرافي در فلسفه از اهميت زيادي برخوردار است.براي مردم عادي صحبت كردن از سياست و بازي بريج وگلف خيلي آسانتر است تا صحبت كردن در مورد طبيعت اشياء و آنچه انسان در مورد آنها چيزي نمي داند مثل ستارگان.

يك فيلسوف هميشه تنهاست چون ديگران دچار روزمرگي شده اند.روشي كه فلاسفه در بيان افكار خود از آن استفاده مي كنند گاهي وقتها به شيوه گفت وگو بين دو نفر است كه بيان مي شود و از روشي استفاده شده كه يكي از آن دو از ديگري مي خواهد تا تصويري براي او بكشد(يك شكل ساده).

در فلسفه به كوچكترين مسائل بايد توجه شود تا يك مسئله كلي به وجود آيد.

صندوقي كه گوينده آن را مي كشدكه در آن دو گوسفند است نماد تفكر ارسطويي در غرب است.

انسان همواره براي شناخت پديده هاي جهان بايد علت يابي كند.در جوامع نخستين دو پيش فرض وجود داشت:

  1. طبيعت بيشه انسان است.
  2. طبيعت زنده است.

دليل استفاده از اين پيش فرضها اين بوده كه اين ها طبيعت را براي انسان اوليه ملموس مي كردند.

كاركرد اسطوره اين است كه مبنايي براي اخلاق واعتقادات ديني قرار مي گيرد.اما به تدريج تكامل پيدا مي كند و بر طبيعت مسلط مي شود.درجوامع ابتدايي چون افراد محدود ومحصورند بنابراين آيين هم محدود هستند اما به تدريج انباشت سرمايه به وجود مي آيد و سه بحث مطرح مي شود:

  1. تقسيم كار
  2. تخصص
  3. مالكيت خصوصي

علاوه بر اين پيشرفت باعث توسعه ارتباطات مي شود و جوامع بسته،باز مي شود.اين باعث مي شود كه جامعه از حالت همگون به صورت ناهمگون تغيير كند.

در كنار اين مسائل انسان به قانونمندي طبيعت پي مي برد و به نقد از اسطوره مي پردازد اما به تدريج اسطوره ابزاري در دست طبقه حاكمه مي شود كه ويژگي هايي دارد:

  1. انسان در برابر طبيعت ضعيف است.
  2. جنبه اعتقادي دارد واستدلالي نيست.

وقتي راوي از شازده كوچولو مي پرسد از كجا آمده اي،منزلت كجاست وگوسفند مرا كجا مي خواهي ببري؟اين مسئله به همان سوالهاي ابتدايي فلسفه از وجود بر مي گردد.

وقتي به شازده كوچولو گفته مي شود كه گوسفندش را با طناب ببندد او خوشش نمي آيد چون يك ديدگاه فلسفي در حكومت است كه از حكومت استبدادي متنفر است ولي براي اجتماع قائل به استفاده از قانون است.(لجام).

كشورهاي مختلفي در جهان وجود دارد كه بعضي كوچك و برخي بزرگند.

هر كدام به نوعي انديشه وحكومت مشغولند.در يونان هم سقراط به وجود آمد كه انديشه اي را كشف كرد اما چون هر كس كه لباس بيگانگان را مي پوشيد مجازات او اعدام بود پس سقراط هم اعدام شد ولي دوباره در كالبد افلاطون نمايان شد و اين بار ديگر همه با او هم داستان شدند(ص25)(پيروزي افلاطون بر سوفسطائيان).

فيثاغورسي ها عدد را اصل وعدالت مي دانستند وماده اصلي به وجود آورنده هستي(آدم بزرگ ها ارقام را دوست دارند.ص25 )

در هر جامعه اي انسان هاي خوب وبد وجود دارد(ص 29 )كه اگر بدها به حال خود رها شوند مانند درختان بائوباب مي شوند كه همه سياره را مي گيرند.افلاطون مي گفت نظام تربيتي خاصي براي جامعه بايد وجود داشته باشد(ص30 )و حتي حكم سقط جنين را در مورد كودكان ناقص داده است.انسان وقتي از خود فارغ مي شود بايد به جامعه بپردازد(31 ).انسانها بايد شكل و شخصيت انسانهاي خودخواه و جاه طلب را به ياد داشته باشند و براي آيندگان حكايت كنند.

درختان بائوباب مي توانند شبيه فاشيسم ها باشند.خطر فاشيست و مستبد و مونارك به اندازه درختان بائوباب است.

ص34: حكومتها همانند غروب و طلوع خورشيدند كه در بعضي مناطق سريع و در بعضي طولاني.

ص35: انساني كه بتواند استبداد را از بين ببرد مي تواند خودش هم مستبد بشود.انسان هر كاري مي تواند بكند واين تربيت و قانون است كه جلوي او را مي تواند بگيرد(لجام براي گوسفند).

ص37: اجتماعات با فضيلت وسالم هم مي توانند افراد مستبد بسازند.

ص41: دانشي كه افلاطون آورد و به آرامي جلوه گر مي شد و زيبايي هاي خود را نشان ميداد واحتياج به مراقبت داشت.

افلاطون فكر مي كرد كه نظام و دولت آرماني او يعني فيلسوف شاه بهترين نوع حكومت است كه در جهان وجود دارد و حتي نمي خواست بپذيرد كه حكومتهاي بهتري وجود دارد و هيچ حكومتي دوام ندارد و هر حكومتي عمري كوتاه مدت دارد(اشاره به گل سرخ شازده كوچولو)

افلاطون اصل اساسي تفكر سقراط را كه فضيلت دانش است به ياد داشت.(اشاره به سخنان گل سرخ).

او انسان را منشأ همه چيزها مي دانست و به مباحث مهمي پرداخت مانند سياست واقتصاد وفلسفه اخلاق و تاريخ و فلسفه فراطبيعي ومسائلي كه در رشد و توسعه زندگي اجتماعي اهميت دارد.

بنابراين سياره اول كه پادشاهي در آن زندگي مي كند همان سياست است و مرد محاسبه گر همان اقتصاد است و شكمباره همان فلسفه اخلاق و جغرافي دان همان تاريخ و زمين فلسفه فراطبيعي است.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 15:4 توسط علي محمد ابوالحسني |

Yekado | Flowers | 12 Red rose

تقدیم به استاد عزیز اقای مجاهدی و استاد کاظمی و همه همکلاسی ها.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 16:57 توسط علي محمد ابوالحسني |

   http://www.chn.ir/news/?section=2&id=7398

چهار شنبه سوریبحث روز در این ایام شده است . این مسئله هم مثل روز سیزدهم فروردین است که از نظر اسلام وعلما چیزی خلاف اسلام است ودر اسلام نبوده است.

البته نظر من هم همین است که این موارد از زرتشت  هنوز در اسلام باقی مانده است ولی انکه مردم را از تفریح در این روزها نهی کنیم کار جالبی به نظر نمی رسد. ابتدا باید یک جایگزین برای انها در  نظر گرفت ومردم را به سوی انها هدایت کرد وبعد زیراب اصل مطلب رو  زد.

http://weblog.zendehrood.com/iranema

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 16:19 توسط علي محمد ابوالحسني |

 

بعد از مطالعه کتاب شازده کوچولو  یکی از دوستان پیشنهاد مطالعه کتابهای اقای جرج اورول را به من کرد که منهم بعد از مطالعه دیدم که کتاب های به درد بخوری هستند و جون میدن برای کلاس روش تحقیق و لذا به شما هم پیشنهاد می کنم اونها رو مطالعه کنید .

نویسنده : جرج اورول

کتابها:     ۱: مزرعه حیوانات

             ۲: رمان ۱۹۸۴

امیدوارم شما هم از مطالعه اونها لذت ببرید.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 16:4 توسط علي محمد ابوالحسني |

                                                              http://blog.naqd.org/iranian_revolution/2004/02/040213_060351.html

ایا تا بحال به این مسئله فکر کرده اید که چرا هر وقت قیمت نفت بالا می رود ما باید منتظر یک بحران در کشورمان باشیم ؟

 این مسئله شبیه یک داستانی است که وقتی کوچک بودم  خیلی وقتها اونو از بزرگترا میشنیدم  اونا می گفتن یه اقایی بوده که یه ظرف بزرگ پر از روغن حیوانی داشته که خیلی هم قیمت داشته .  یه روز که روبروی اون ظرفه نشسته بوده میره تو عالم توهم. با خودش میگه میرم این روغنا رو میفروشم  بعد با پولش زن می گیرم  وبعد صاحب یک پسر میشم که خیلی هم شیطونه و من هر روز با اون بازی می کنم  ویه روز که دارم باهاش بازی می کنم اون میره سراغ  ظرف روغن و می خواد به اون دست بزنه که من با چوبی که تو دستمه  محکم می زنم  بهش . 

اقا یه دفعه که از عالم توهم میاد بیرون می بینه که  بجایه اینکه به پسرش بزنه زده ظرف روغنو شکسته واینها هم همش خیالات و توهم بوده وروغنا هم از دست رفته .

 

حکایت کشور ما هم همینه  . هر وقت که قیمت  روغنه( نفت) میره بالا مسئولا  میرن تو توهم وخیال . یه دفعه که از خیال میان بیرون  می بینن  ای دل غافل هم  قیمت اومده پایین وهم مملکت ر... .

دلیلشم اینه که ما ایرانی ها نمی خواییم واقعگرا  باشیم و همیشه تو توهمیم . اگه حرفمو قبول ندارین می تونین به تاریخ مراجعه کنید  .  البته برای اینکه زحمتتون کم بشه  اول مطلبم براتون  لینک هم دادم.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 12:4 توسط علي محمد ابوالحسني |

 

۱:فرق (essay)با(article)  ؟

 

هر دو به معنای مقاله است .اما هر کدام چند معنای دیگر هم دارند :

article  در لغت به قطعه و تكه وبند گفته مي شود بنابر اين اگر بين هر دو معنا جمع كنيم نتيجه اين خواهد شد كه اين لغت به مقاله اي گفته مي شود كه از كنار هم چيدن قطعه ها و تكه هاي متفاوت  به وجود امده است . قطعه هايي كه ربط ذاتي به يكديگر ندارند ولي نويسنده بين انها جمع كرده والفتي بر قرار كرده است .

 

essay  در لغت به معناي جوهر ووجود  از ريشه esesاست بنابر اين اين لغت به مقاله اي گفته مي شود كه يك جهت خاصي را دنبال مي كند و يك تئوري و نظريه خاصي را ارائه مي دهد .

در essayنويسنده مقاله به ابزار وجود مي پردازد و هويت خودش را وجوهرش را در قالب  اين essayارائه مي دهد.

بنابر اين كسي كه صاحب فن باشد وقتي هر يك از اين دو را به كار مي برد  از هر كدام معناي خاصي از مقاله را درنظر مي گيرد . مثلا  براي يك مقاله كاملا علمي و پر محتوا articleرا به كار نمي برد  ولي براي يك مقاله كم محتوا  ونا منسجم وغير علمي  ان را به كار مي برد  ودر علمي از essayاستفاده می کند .

 

۲:چرا در فارسی از مقاله برای  نامی دن یک نوشته استفاده می شود  که ریشه ان قول در عربی می باشد که یک واژه گفتاری است ؟

 

دلائل زیر را می توان برای ان اورد :

  1. در زبان فار سی ادبیات شفاهی بر ادبیات مکتوب غلبه دارد  و ما ایرانی ها اهل گفتار هستیم تا اهل نوشتار.
  2. در ایران باستان  فرهنگ وهر انچه که مربوط به نوشته  بوده عمدتا در اختیار موبدان( روحانیون) بوده که  برای اینکه هم وهم اذکار دینی انها تحریف نشود و هم برای ای که رقیب پیدا نکنند سعی می کردند اینها را به صورت سینه به سینه منتقل کنند  وپایه ادبیات ایران از اینجاست .
  3. ما برای نگارش یک متن ابتدا یک صورت گفتاری از ان را در ذهن می پرورانیم ودر ذهن خود با خود بحث می کنیم  وبعد ان را بر روی کاغذ  درج می کنیم .

اگر این مقدمات درست باشند  باید برای انتخاب واژه ای برای  مقاله از واژه (مقاله ) استفاده کنیم.

 

۳:ایا جهار مقاله عروضی  مشتمل از چهار مقاله است یا اینکه  خود یک رساله  نامیده می شود ؟

 

در این کتاب به خصوصیت چهار گروه اشاره شده است  که باید انرا دارا باشند  بنابر این این خصوصیت خود یک معنای خاص است که مقاله هم همین  منظور را دارد واز این باب می توان  این کتاب را  یک مقاله دانست  که چهار فصل دارد . ولی اگر بگوییم که مقاله از جند فصل تشکیل نمی شود  واین رساله است که دارای فصل و بخش است  انوقت باید انرا یک رساله دانست .

نظر من اینست  که این کتاب از یک مقاله تشکیل شده است  که چهار بخش دارد چون موضوع ان خاص است و ان خصوصیت این اشخاص است  واسم چهار مقاله به دلیل  علم  شدن برای انهاست .

البته کسان دیگری  می گویند که این کتاب  یک رساله است  چون که هر کدام  از این فصول در مورد  شخص خاصی است و بین این فصول جمع  شده است .

 

۴: سه گانه گوتنبرگ -مقاله- روزنامه  برای شما چه معنایی داراد؟  ( کلید واژه های  راهنما :  ازادی بیان وقلم / فناوری و فر هنگ)

 

  1. این انسان است که مهم است و اوست که وسایل  ضروری خودش را خلق می کند .
  2. مدرنیته است که نوعی اندیشیدن  دوباره را انسان در ان کشف می کند  ونوعی ابزار است که به وسیله دستگاه چاپ  به خدمت انسان در می اید تا او بتواند  این فکر خود را به صورت  شی ای در  خارج نمایان گرداند .
  3. اگر ازادی نباشد برای اینکه انسان مقاله ای را در  روزنامه ای چاپ کند  یا اینکه مقاله ای نوشته شود * نفاق جای صداقت را در جامعه  خواهد گرفت .
  4. در جامعه و زمان مدرن  دیگر لازم نیست کسی کتاب بنویسد و حتی زمان  زیادی طول بکشد تا کتاب به دست خواننده برسد  بلکه هر روز می توان در مورد  مسایل لازم روزانه  یا هفتگی و....   اطلاعات را به روز دریافت کرد .
  5. چاپ یک مطلب در یک روزنامه به نام خود  یعنی اینکه نمی توان  ان مطلب را از ان شخص گرفت  یا تحریف کرد  واین مطلب تعلق به او دارد و قابل انفصال نیست .
  6.  اگر ازادی بیان وجود دارد باید ازادی پس از بیان هم وجود داشته باشد  . اگر کسی می تواند مقاله را  بنویسد  پس باید بتواند ان را در یک روزنامه به چاپ برساند .

 

                                                                                            

 به امید ان روز که ما هم ....                                                                              

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 12:58 توسط علي محمد ابوالحسني |

این مقاله در پی ارائه راه حلی برای دو مشکل زیر است:

  1. چه مطالبی برای یادداشت انتخاب شود وچگونه نوشته شود.
  2. اینکه پس از یادداشت چگونه از ان مطالب در تدوین اثر تحقیقی استفاده شود.

که مشکل دوم فراگیرتر از مشکل اول است.

×غیاب موضوع مطالعه در کار تحقیقی

 

بزرگترین عامل بازدارنده در کار تحقیقی"انتخاب موضوع مطالعه است.

قدم اول در این مرحله جستجوی مآخذی است مناسب با موضوع تحقیق

 

×نکاتی در مورد دسترسی بهتر به منابع:

 

-از کتابشناسی ها وفهرست منابع استفاده کنید.

-منابع روزامد رااز استاد مربوط بپرسید.

-از دانشجویان هم رشته خود در سطوح بالاتر بپرسید.

-از روش جستجوی کتابخانه ای(کلید واژه یا موضوع )بهره ببرید.

 

×تطبیق منابع با نیاز های اطلاعاتی :

 

برای تطبیق وتشخیص مناسب منابع با موضوع تحقیق باید به نقاط مهم وحساس کتاب ومقاله توجه کرد.

این نقاط عبارتند از:

  1. عنوان(title)
  2. فهرست مندرجات وفصلهای متناسب (contente)
  3. مقدمه(introduction)
  4. مطالعه بخشی از کتاب(readingpartofbook)
  5. نتیجه(conclusion)

 

×کتابخانه ها > منبع جستجوی منابع:

 

-کتابخانه ها نقطه پیوند دانشجو واستاد وهمچنین پژوهشگر وخاننده هستند.

-اثر تحقیقی با کتابخانه شروع می شود.

 

در صورت عدم دسترسی به منبع تحقیق می توان از راه های زیر استفاده کرد:

  1. کار گروهی دانشجویان وپژوهشگران
  2. تهیه کپی از منابع
  3. برجسته کردن مطالب

چند بارخاندن یک متن به موارد زیر بستگی دارد:

الف:سطح علمی خواننده

ب:نوع نگارش متن

 

×مطالعه ویادداشت برداری:

 

یکی از روشهای مطلوب مطالعه اینست که بخشهای مهم متن را به اجزای کوچکتری تقسیم کنیم وبعد تلاش کنیم برای متناجس کردن انها.

این کار ارتباطی بین مطالعه ویادداشت برداری است که ناخود اگاه انسان را به نوشتن وا می دارد.

 

نگرانی اغلب دانشجویان: عدم استفاده درستاز یادداشت ها به دلیل نت برداری بیش از حد لازم ونیاز است.

 

 ۰ ناپلئون: سیاست فقط مغز دارد و فاقد قلب است.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 18:43 توسط علي محمد ابوالحسني |

این مقاله به مطالب زیر می پردازد:                                                    

-نحوه تنظیم طرح تحقیق

-انتخاب روش

-یافتن منابع وارزیابی آنها وتنظیم مطالب

-ضوابط صوری مقاله مانند عنوان "چکیده"کلید واژه ها"ارجاعات"پاورقی ها وفهرست منابع را توضیح میدهد.

v      پژوهش مقدم بر نگارش

-ارکان اثر علمی-تحقیقی:

۱:مواد سالم واطمینان بخش از منابع معتبر علمی با مقدمات استدلالهای علمی

۲:شیوه صحیح استدلال که به نتیجه منطقی برسد

۳:توان علمی واجتهادی محقق در شناخت روش های درست

 

v      مراحل پژوهش

الف:فرضیه وطرح نظری  :    طرح اولیه(سیاهه ازمایشی)

-با ارایه چند سوال اساسی درابتدا

-طرح تحقیق"قانون کار محقق است وهدف" محدوده کار واصل مباحث روشن می شود

ب:روش تحقیق:

انتخاب روش تحقیق در ضمن طرح تحقیق مورد بحث قرار می گیرد .

-بستگی به رشته محقق دارد.

-ابتدای کار از کتابخانه وکتابشناسی شروع می شود.

-کار بعدی انتخاب منابع درجه اول است.

-بعد به دیده انتقاد وتدبر به مطالب ان بنگرد وبه محک عقل بزند.

-در ادامه باید ببیند که ان قول به صورت جدی یا شوخی از گوینده صادر شده است .

-مرحله بعد فیش برداری است .

-نقد وتحلیل مطالب با انتخاب یک مکتب وپایبند بودن به ان مکتب تا اخر کار .

ج:گرد اوری مواد استدلال ومنابع تحقیق:

بعد از درست کردن فرضیه باید از مغزت استفاده کنی و استدلالاتی برای مطلب پیدا کنی.

د:تنظیم مطالب و نتیجه گیری :

v      نگارش/ حالا مرحله نگارش مطلب است.

که باید مراحل زیر را طی کند و به آنها توجه کند:

  1. طرح مقاله :

که دارای سه بخش است :

الف ) مقدمه

ب)متن

ج)بخش پایانی

  1. مستند نوشتن

باید از حدس و گمان و تخیل و بدو ن منبع نوشتن دور ی کرد.

  1. پاورقی :

یادداشتهای بخش پایانی صفحه که به وسیله پاره خطی از متن جدا می شود که بر دو نوع است:

  • پاورقی توضیحی:برای روشن تر کردن مطالب مجمل متن و مطالب فرعی سودمند.
  • پاورقی ارجاعی: برای  ذکر سند و منبع استفاده می شود

v      فهرست منابع :

نماینگر استفاده مولف و محقق از کتابها و آ ثاری است که مقاله به وسیله آنها مستند شده است.

منابعی در آن ذکر می شود که در پاورقی ها آمده است .

v      چکیده و کلید واژها:

پس از پایان نگارش مقاله لازم است چکیده آن برای درج در آغاز مقاله تهیه گردد.

کلید واژه ها مکمل چکیده هستند و مقاله را در قالب چند واژه اسا سی معرفی می کنند.

v      عنوان:

یکی دیگر از مطالب مورد توجه د ر نگارش مقاله های تحقیقی انتخاب عنوان مناسب برای آنهاست.

*       آنچه گفته شد ،ضروری ترین مباحث در تهیه و نگارش مقاله های تحقیقی است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 16:25 توسط علي محمد ابوالحسني |

شرح حال استاد وشاگردی که هردو در پی اندیشه هستند

استادی که دعوت به اندیشه میکند وصبر بر ان وشاگردی که

می نالداز عدم صبرو دلخوشی:

گفتی که تورا شوم مدار اندیشه           دل خوش کن وبر صبر گمار اندیشه

کو صبرو چه دل کانچه دلش میخانند        یک قطره خونست وهزار اندیشه

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 18:6 توسط علي محمد ابوالحسني |

امروز وقتی کتاب شازده کوچولو رو می خوندم متوجه شدم که باید طور دیگه به اشیائ وانسان های دور وبر خودم نگاه کنم چون به قول روباه داستان انچه اصل است از دیده نهان است وباید با دل نگاه کنم چون همون روباه میگه زبان عامل 

همه سوئ تفاهم هاست. 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 15:31 توسط علي محمد ابوالحسني |

اداب مطالعه ونگارش علمی برای دانشجویان وپزوهشگران(۲)

                                     به نام او

اقای استیری در این مقاله در مورد مطالب زیر به بحث  پرداخته است:

۱:یادداشت برداری:ایجاددرخت حافظه "نوعی یاداشت برداری مصور".

۲:اهمیت سوال کردن:جزئ جدا نشدنی فرهنگ پزوهشگری.

۳:ترویج فرهنگ سوال سازی:

الف:ایجاد درخت حافظه پس ازمطالعه ( روشهای مختلف برای ترسیم ان وجود دارد).

ب:مطالعه *ارجاع (ماخذدهی)وسرقت ادبی/برای جلوگیری از ان می توان ماخذ ها را ذکر کرد.

ج:روش های ارجاع وماخذدهی:     

 دوروش در مراکز دانشگاهی:

الف:سیستم ونکوور: ازعدد هایی برای شماره گزاری یادداشت ها استفاده ومعمولا در پایان وانتهای مقاله ان نکات توضیه داده می شود.

ب:سیستم هاروارد : که به صورت کامل همه مشخصات در پایان فصل یا انتهای کتاب ومقاله اورده می شود. 

۴: ثبت ارجاع:روش مناسب برای ثبت ارجاعات* استفاده از کارت های فیش برداری است.

۵:مفهوم سازی در مطالعه:

به دو روش:

الف: مطالعه کلی نگری: مطالعه نسبت به تمام متن ونگاه کلی وجامع به متن.

ب: مطالعه تحلیلی: می توان ان را نوعی استراتزی در نگارش موفق کار تحقیقی دانست.

                                                و من الله التوفیق

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 14:33 توسط علي محمد ابوالحسني |

باسلام             

جناب اقای سروش به نظرم رسیدکه در ابتدا انتقادی بکنم ازخلا صه بودن مطالب شما .امادر ادامه بایدمتذکرشوم که :۱شما فقط به فرهنگ لغت مراجعه کرده بودیدومعانی لغوی این اصطلاحات رامدنظر قرارگرفته بودید درصورتیکه اگر بین همان معانی یک الفتی برقرار می کردید میتوانستید به مطالب بهتری دست پیدا کنید.

۲:درمورد سوال دو به مطالب کمی اشاره کرده۹ بودید.

۳:به نظر می اید که این کتاب از جهار مقاله جدا تشکیل شده باشدنه اینکه خود یک رساله باشد.

۴:شما ربطی بین این سه گزینه ایجادنکرده بودید و هر کدام را به صورت جداگانه توضیح داده بودید ،در صورتی که می توانستید بااستفاده ازکلیدواژهای راهنما به نحو بهتری بین این واژگان الفت برقرارکنید.

                        با تشکر /ابولحسنی/.

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 16:56 توسط علي محمد ابوالحسني |

یا مهدی فاطمه

کتبت قصه شوقی ومدمعی باکی         بیا که بی توبجان امدم زغمناکی

بسا که گفته ام ازشوق بادودیده خود    ایامنازل سلمی فاین  سلما ک 

عجیب واقعه ای وغریب حادثه ای          انااصطبرت قطیلاوقاطلی شاکی 

کرا رسدکه کندعیب دامن پاکت            که همچو قطره که بربرگ گل چکدپاکی

                  مگر که مهدی فاطمه انتقام ابائ خویش را از این کافران بگیرد

                                                                                                                                             

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 15:10 توسط علي محمد ابوالحسني |