قم ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۵/۱۲/۱۶ داخلي.ورزشي.عكس.شهرستان. مسابقات بينالمللي كشتي فرنگي جام يادگار امام (ره) روز چهارشنبه در سالن دو هزار نفري ورزشگاه شهيد حيدريان قم آغاز شد. عكس از ايرنا - دفتر قم /بهمن اطمينان/۱۵۶۲/۹۱۲۵ |
| مسابقات بينالمللي كشتي فرنگي يادگارامام (ره) در قم آغاز شد قم ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۵/۱۲/۱۶ داخلي.ورزشي.عكس.شهرستان. مسابقات بينالمللي كشتي فرنگي جام يادگار امام (ره) روز چهارشنبه در سالن دو هزار نفري ورزشگاه شهيد حيدريان قم آغاز شد. عكس از ايرنا - دفتر قم /بهمن اطمينان/۱۵۶۲/۹۱۲۵ |
|
خطيب نماز جمعه قم : اشغالگران موظف به تامين امنيت در سامرا هستند قم ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۶/۰۴/۲۲ امام جمعه موقت قم ضمن محكوم كردن تكرار اهانت به حرمين عسكريين (ع) گفت : اشغالگران عراق موظف به تامين امنيت در سامرا هستند. آيتالله ابراهيم اميني در خطبههاي اين هفته نماز جمعه قم از دولت عراق خواست كه سامرا را نيز مانند شهرهاي مقدس نجف و كربلا تحت تدابير شديد امنيتي و حفاظتي قرار دهد. آيتالله اميني گفت: كساني كه كشور عراق را اشغال كردند بايد براي تامين امنيت اين كشور، دولت عراق را مورد حمايت جدي قرار دهند. وي خطاب بهاشغالگران گفت: شما كه قبول كرديد اين دولت منتخب مردم است و از طريق دموكراسي روي كار آمده است پس چرا امكانات لازم زا در اختيار آن قرار نميدهيد. وي بيان كرد: چرا بايد هر سال اماكن مذهبي از جمله حرمين عسكريين (ع) در شهر سامراي عراق مورد تهاجم قرار گيرد و كساني كه كشور عراق را اشغال كردهاند براي تامين امنيت كاري نميكنند. آيتاللهاميني گفت: دولت عراق بايد به كمك مردم اين كشورامنيت همه مناطق را به خوبي تامين نمايد. وي در بخش ديگري از سخنان خود گفت: تورم و گراني بيرويه كه حاكم شده است ، بسيار نگرانكننده است. خطيب نماز جمعه قم گفت : مردم امروز از فشار ناشي از تورم و گراني به ستوه آمدهاند و مسوولان بايد تدبيري بينديشند. وي ادامه داد: از شش ماه قبل تاكنون قيمت مسكن و اجاره خانهها چندين برابر شده است و اين وضع كساني را كه درآمد كافي ندارد با مشكل مواجه كرده است. امام جمعه موقت قم خطاب به مسوولان گفت: ملت ايران ، مردم نجيب و خوبي هستند، حرفي از مشكلات نميزنند ولي بايد شماها انصاف داشته باشيد. آيتالله اميني گفت : خوشبختانه رييس جمهوري مساله گراني و تورم بويژه گراني مسكن را خوب لمس كرده و سه وزير كابينه خود را براي حل اين مشكل مامور نموده است. وي بيان كرد: با شعار مشكل گراني برطرف نخواهد شد، سالها جامعه مبتلا به تورم است و كسي آن را معالجه نكرده است. وي در ادامه گفت : بسياري از گرانيها معلول گران كردن خدمات دولتي مانند آب وبرق و.. ميباشد چراكه وقتي دولت اجناس خود را گران كند بازاري ها كه از آنها كمتر نيستند. وي خاطرنشان كرد: برق از سه سال قبل تاكنون سه برابر شده و اين موضوع باعث گراني اقلام كشاورزي و صنعتي خواهد شد. آيتالله اميني گفت: سه وزير مذكور بايد به خواستههاي مردم كه رييس جمهوري نيز به آنها توجه دارد با جديت رسيدگي كنند. وي در قسمت ديگري از سخنان خود به هفته بهزيستي اشاره كرد و گفت : اين نهاد از نهادهاي ارزنده جمهوري اسلامي است و دولت بايد اين نهاد را بيشتر حمايت نمايد. وي افزود: در كشور اسلامي نبايد افراد كارتن خواب و بيسرپرست بدون حمايت باشند و بهزيستي در اين زمينه بايد تجهيز شود. ۶۵۹/ ۵۳۶/۷۴۰۱ |
||
آيتالله هاشمي رفسنجاني روز پنجشنبه درهمايش " دو سالانه پژوهش برتر در حكومت اسلامي " با اشاره به وظيفه خطير مجلس خبرگان رهبري، انتخاب سريع رهبر در صورتي كه اتفاقي براي ولي فقيه بيفتد را از وظايف مهم اين مجلس دانست.
وي كه درسالن اجتماعات مدرسه دارالشفاي قم سخن ميگفت، افزود: مشروعيت مسوولان حكومت و نظاماسلامي بر ولي فقيه متوقف است به همين دليل اعضاي مجلس خبرگان رهبري هميشه براي مقابله با هرحادثهاي، آمادگي خود را حفظ كنند.
وي يادآور شد: اين مجلس در زمان رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي يك امتحان تاريخي را پس داد وبا وجودي كه شرايط بسيار بدي بود ولي فردي را كه براي رهبري انتخاب كرديم، بهترين گزينه بوده و هست.
هاشمي رفسنجاني دراين شرايط وظيفه علما وانديشمندان اسلامي را مهم دانست وگفت: علما بايد ماهيت حكومت اسلامي بويژه چگونگي انتخاب رهبري را كه ريشه آسماني دارد براي جهان تبيين كنند.
وي افزود: ما بايد براي جهان بيان كنيم كه چرا مجلس خبرگان رهبري داريم و چرا رهبر ما بايد فردي شجاع، باتقوا و مجتهد باشد.
وي گفت: مطمئنا درصورتي كه اين موضوع براي دنيا تبيين شود، برتري و تفاوتهاي انتخابات ما با انتخابات رياست جمهوري آمريكا بويژه روش انتخاب آقاي بوش بهتر مشخص ميشود.
با اين حال رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام درادامه سخنانش، مردم را عامل وضامن بقاي ولايت فقيه در جامعه دانست وگفت: اگر مردم همراه نظام ودر ركاب ولايت فقيه نباشند، اصل ولايت مانند خود حضرت امام زمان (عج) در غيبت خواهد ماند.
وي ابراز داشت: اين يك كار منطقي وعلمي است كه مساله ولايت فقيه وانتخاب رهبري كشور را به مردم و نمايندگان آنان واگذار كنيم .
وي اظهار داشت: رهبر مسوول اداره امور كشور است و انتظاري كه از ايشان ميرود با مرجع تقليد متفاوت است چون او فرمانده است و همه بايد دستور او را اجرا نمايند.
آيتالله هاشمي رفسنجاني گفت: ما طبق قانون اساسي چگونگي انتخاب ولايت فقيه و شرايط و وظايف او را مشخص و دراين راه تا بحال موفق بوده ايم.
وي اظهار داشت: ولايت فقيه يكي از اصول مهم اديان آسماني بويژه اسلام بود كه بعد از انقلاب اسلامي ايران احيا شده است.
وي اظهار داشت: بعد از حكومت پيامبر اكرم (ص) و معصومين (ع) در جامعه اسلامي اصلاح و رفرم صورت گرفت ولي هيچ كدام از آنها نتوانست مشكل حكومت را برطرف كند اما انقلاب اسلامي اين كار را انجام داد.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: اصل ولايت فقيه يك اصل منزوي شده بود اما امروز ميتوان احياي آن را از دستاوردهاي انقلاب اسلامي برشمرد.
وي افزود: حضرت امام راحل (ره) موضوع ولايت فقيه را زماني مطرح كرد كه مبارزين انقلاب سخت مورد تهاجم نيروهاي امنيتي رژيم پهلوي قرار داشتند.
آيتالله هاشمي رفسنجاني در ادامه به انتخابات اخير مجلس خبرگان رهبري اشاره كرد و گفت: در اين انتخابات برغم تبليغات گسترده دشمنان، مردم رشد اجتماعي خود را به نمايش گذاشتند.
وي افزود: آنان نشان دادند كه هنوز به روحانيت، خبرگان رهبري و نظام جمهوري اسلامي اعتماد كامل دارند.
وي با اشاره به تلاش دشمنان اسلام براي مقابله با نظام جمهوري اسلامي، در شرايط كنوني وحدت و همدلي را عامل مهمي در حفظ كشور دانست.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام افزود: اگر ما دركشور خوب كار كنيم و خوب اداره كنيم، توطئههاي دشمنان خنثي ميشود.
وي يادآور شد: استكبار جهاني قصد دارد بين نظام و مردم فاصله بيندازد و انقلاب را ناكارآمد نشان دهند، بنابراين ما بايد تمام جهات را در نظر گرفته و طوري عمل كنيم كه دشمنان طمع نكنند.
تهیه و تنظم : بهمن اطمینان خبرگزاری جمهوری اسلامی ایرنای مرکز قم
به گفتهاينافراد، امروز استفاده از داروهاي غيرمجاز در ميان ورزشكاران بسيار شايع شده و عوارضي جانبي خطرناكي از جمله عقيمشدن، بيماريهاي كليوي و كبدي را به دنبال دارد.
دكتر "محمد جعفري" كه رييس هيات بوكس استان ويكي ازپزشكانمتخصص بيماري هاي داخلي استان قم است در اين زمينه گفت: متاسفانه جوانان ما استفاده از مكملهاي غذايي را با داروهاي غيرمجاز اشتباه گرفتند.
وي ادامه داد: درست است كه بدن ورزشكاران نياز به مكملهاي غذايي دارد ولي اين مكملها نبايد جاي خود را به استفاده از داروهايي كه براي بدن بار منفي دارد، بدهد.
وي اظهار داشت: امروز بسياري از ورزشكاران ما از "كراتين" به عنوان يك مكمل غذايي استفاده ميكنند اين در حالي است كه به جاي يك " كراتين " كه قيمت آن ۱۵۰هزار ريال ميباشد ميتوانند از يك كيلو گوشت قرمز استفاده نمايند.
جعفري يادآورشد: جوانان به صورت فراگير امروز از "كراتين" و هورمونهاي ديگر استفاده ميكنند كه اين داروها در كنار هم در برخي سيستمهاي بدن اختلال ايجاد ميكند.
وي اظهار داشت: متاسفانه در ميان ورزشكاران استان قم ۱۲نفر به دليل مصرف بيش از اندازه دارو به بيماريهاي كليوي و ساير بيماريها مبتلا شدند.
جعفري درمورد گرايش روزافزون جوانان به استفاده از اين داروها هشدارداد و گفت: ادارهكل تربيت بدني بايد اين خطر را به زودي احساس و عواقب ناخوشايند اين مساله را به جوانان گوشزد نمايد.
وي افزود: طبق مصوبات كميته مليالمپيك ورزشكاران حق استفاده از داروهاي غيرمجاز در ميادين ورزشي را ندارند، چرا كه عوارض جانبي اين داروها نه تنها غيرفني و تهي از اخلاق است بلكه جوانان را ناكارآمد خواهد كرد.
جعفري ادامه داد: كراتين جز داروهاي غيرمجاز است ولي متاسفانه به راحتي بدون نسخه پزشك در داروخانهها و برخي مغازهها در اختيار ورزشكاران قرار ميگيرد.
رييس سابق هيات پرورش اندام استان قم گفت: جواناني كه قصد استفاده از مكملهاي غذايي را دارند بايد حتما به پزشك مراجعه از وضعيت كبد و كليه خود و ميزان سازگاري آن دارو با بدن خود مطلع شوند.
جعفري خاطرنشان كرد: نبايداجازه دهيم برخي مكملهاي دارويي غيراستاندارد ، جوانان ما را نابود كند.
وي ادامه داد: بدن برخي از جوانان در هفته به يك و هشتدهم پروئتين نياز دارد ولي آنها گاهي بدون مراقبت پزشكي از داروهاي پروئتيني به ميزان چهاركيلوگرم در يك هفته استفاده ميكنند، طبيعي است كه مصرف بيش از حد در بدن واكنش منفي دارد.
وي همچنين با اشاره به استفاده بيش از حد جوانان از داروهاي هورموني گفت: مصرف بيش از حد هورمون باعث اختلال و ناتواني جنسي در جوانان ميشود.
جعفري يادآورشد: استفاده از داروهايي مانند "تسترون"، "آنتونازل" و "ديسترول" كه متاسفانه استفاده از آنها بيرويه شده است باعث ناتواني جنسي در جوانان ميشود.
وي ادامه داد: گاهي استفاده از اين داروها كه در سيستم جنسي ورزشكاران اختلال ايجاد ميكند باعث متلاشي شدن خانوادهها ميشود واين مساله براي جامعه هم پسنديده نيست.
وي يادآورشد: جوانان بايد براي حفظ سلامتي خود از رويآوردن به اين داروها پرهيز نمايند.
جعفري همچنين گفت: متاسفانهامروز علاوه بر استفاده از داروها،مساله مصرف مواد مخدر نيز به عنوان امري شايع در بين جوانان مشاهده ميشود.
جعفري اظهار داشت: ما بايد با فرهنگسازي خطر استفاده جوانان از اين مواد را گوشزد نماييم.
رييس هيات كشتي استان قم نيز از روي آوردن جوانان ورزشكار به استفاده از داروهاي غيرمجاز و مكملهاي دارويي ابراز نگراني كرد.
"مهدي مرادي گنجه" گفت: متاسفانه در گذشته استفاده از داروهاي غيرمجاز در ميان جوانان وجود داشت ولي امروز اين امر بسيار فراگير شده است.
وي ادامه داد: استفاده از داروهاي غيرمجاز نه تنها عمر قهرماني ورزشكار را كاهش ميدهد بلكه عوارض جانبي ديگري از جمله عقيم شدن،افسردگي و اختلال در سيستمهاي بدن را به دنبال دارد.
مرادي اظهارداشت: جوانان با استفاده از اين داروها خود را آلوده ميكنند و بدن آنها در زمان كوتاهي از كار ميافتد.
وي يادآورشد: اداره كل تربيت بدني استان بايد بر باشگاههاي ورزشي كه عامل ترويج اين داروها ميباشند نظارت بيشتري داشته باشد.
مرادي ادامه داد: تجربه ورزشهاي قهرماني نشان داده است كه ورزشكاراني كه به صورت غيرطبيعي رشد كنند، عمر كوتايي در ورزش دارند.
يك كارشناس تغذيه و رييس هيات دووميداني استان قم نيز دراين زمينه گفت:
داروهايي كه ورزشكاران به عنوان مكملهاي غذايي استفاده ميكنند بايداز نظر علمي مورد تاييد باشد.
"مهدي زارعي"افزود: ورزشكاران و جواناني كه در سطح ملي كار ميكنند نياز به اين مكملها ندارند.
وي اظهار داشت: گاهي يك قهرمان در سطح جهاني ميخواهد با حريفان خود رقابت كند او تنها با مجوز پزشك ميتواند از مكملهاي غذايي و دارويي استفاده كند.
زارعي تصريح كرد: اگر قرار باشد هر ورزشكاري با دارو رشد كند ديگر رقابتي در عرصه ورزش باقي نميماند.
رييس هيات دوو ميداني استان اظهار داشت: استفاده از هيچ دارويي را براي ورزشكاران جايز نميدانيم و بايد آنها به جاي اين اقدامات، از نظر غذايي خود را تقويت نمايند.
زارعي، از ادارهكل تربيت بدنياستان قم خواست كه روي مساله تغذيه جوانان ورزشكار برنامهريزي بهتري داشته باشد.
بهمن اطمینان خبرگزاری جمهوری اسلامی ایرنا
بهمن اطمینان با صادق ورمزیار کاپیتان سابق تیم فوتیبال استقلال تهران
بهمن اطمینان
احزاب وگروههاي سياسي به فاصله دو روز مانده به برگزاري چهارمين دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبري وسومين دوره شوراي اسلامي شهر وروستا وارد فاز جديد ائتلافهاي نوظهور شدند.
برغم اينكه برخي از احزاب و گروههاي سياسي تاكنون براي حضور در رقابت هاي انتخاباتي ، سياست بيطرفي را اعلام كرده بودند ولي در آستانه روز اخذ راي انتخابات يكي پس از ديگري به ائتلافهاي نوظهور دست ميزنند.
ديروز وامروز در تبليغات انتخاباتي اين گروهها بويژه در تبليغات مربوط به شوراها، تغيير استراتژي برخي ازاحزاب وگروههاي سياسي، لحظات پرالتهاب و هيجان انگيزي را در فضاي انتخاباتي استان قم ايجاد كرد.
تنها يك روز مانده به پايان مهلت تبليغات قانوني انتخابات ، احزاب با استفاده از نام و آوازه برخي اشخاص از جمله "هاشمي رفسنجاني" ، " محمود احمدينژاد" ،"محمدخاتمي" وآيتالله "محمد مومن" ائتلاف خود را فصل بندي كردند.
حزب اعتماد ملي وبرخي گروههاي اصلاح طلب در انتخابات شوراها در بروشور تبلغياتي خود در قم از تصوير "محمد خاتمي" رييس جمهور سابق استفاده كرده اند.
تشكلهاي اصولگراي سنتي موسوم به پيروان خط امام و رهبري، تحت عنوان تابعان جامعه مدرسين وحمايت از نامزدي آيتالله مومن وارد عرصه رقابت شده اند.
در ميان ساير تشكلهاي اصولگرا ، تشكل سياسي "رايحه خوش خدمت" با نام " شوراي احمدي نژادي" پا به پاي ساير گروههاي سياسي، تبلغات خود را ادامه ميدهد.
با توجه به كمرنگ بودن تبليغات اصلاح طلبان در قم به نظر ميرسد رقابت اصلي در انتخابات شوراي اسلامي ميان دو ائتلاف پيروان خط امام و رهبري و فهرست رايحه خوش خدمت باشد.
ائتلاف "رايحه خوش خدمت" در برنامههاي تبليغاتي خود، عباراتي از جمله "مردم در همه جا بوي خوش خدمت را استنشاق ميكنند" و" مردم خاطره سوم تير را زنده ميكنند" استفاده شده است .
برخي افراد وگروهها نيز با عنوان حاميان "هاشمي رفسنجاني"با شعار "يقين به انقلاب، يقين به مردم و يقين به كار وخدمت" به تبليغات ميپردازند.
تكثر احزاب وائتلاف آنها در انتخابات شوراي اسلامي شهر و روستا قم نشان از شكوفايي ونشاط در عرصه سياسي استان قم دارد.
سخنگوي شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب استان قم به فاصله دو روز مانده به پايان مهلت قانوني تبليغات انتخابات شوراي اسلامي از ائتلاف پنج تشكل سياسي مذهبي اصولگرايان قم خبر داد.
شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب، مجمعهماهنگي پيروان امام و رهبري، جامعه فرهنگيان استان، جامعه اسلامي دانشجويان وجامعهاسلامي مهندسين قم براي حضور در انتخابات شوراها با هم ائتلاف كردند.
لازم به ذكر است در ميان احزاب و گروههاي اصولگرا، ائتلاف آبادگران ايران اسلامي نيز كانديدايي مستقل از ائتلاف اصولگرايان استان معرفي كرده است.
حزب تمدن اسلامي نيز از ديگر احزابي است كه در آستانه انتخابات مجلس خبرگان رهبري و شوراي اسلامي شهر و روستا فعاليت خود را در قم شدت داده است .
يكي از شگردهاي اصلي اين حزب در عرصه رقابت انتخاباتي براي جلب توجه افكار عمومي آميختن " سياست با ورزش و مذهب " و استفاده از نام قهرمانان ملي و هياتهاي مذهبي است.
اين حزب كاراته كاران نامي كشور از جمله "رباني"، "تلخابي"، "ميكائيلي" و "عموزاده" كه همگي قمي هستند را از حاميان خود معرفي كرده است.
حزب تمدن اسلامي در تبليغات خود مدعي شد كه با هيات خادمالرضاي قم، هيات رايحهالرضا، مجمع عاشقان اهل بيت، مجمع عاشقان حضرت محسن و ۱۵هيات ورزشي از جمله كاراته، گلبال و كشتي ائتلاف كرده است.
در ميان گروههاي اصلاح طلب نيز احزاب مشاركت، همبستگي، حزب اسلامي كار، خانه كارگر،انجمناسلامي معلمان، جامعهاسلامي پزشكان، مجمعاسلامي بانوان، مجمع فرهنگيان خط امام با هم ائتلاف كردند.
حزب اعتماد ملي تنها حزب اصلاح طلبي است كه در استان قم به صورت مستقل وارد رقابتهاي انتخاباتي شده است.
تنها وجه مشترك سايراحزاب اصلاح طلب با حزب اعتماد ملي استفاده از عكس و شعارهاي حجتالاسلام "سيد محمد خاتمي" ميباشد
برنامهي طنز «شبهاي برره» از ابتداي پاييز سال جاري آغاز شد و نه كه انتظار ميرفت همانند ساير كارهاي مديري، مخاطبان بسياري را از هر قشري به خود جلب كرد. اما مخاطبان اين برنامه را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد: دستهي اول كساني كه خسته و كوفته از كار روزمره خواهان تماشاي اين برنامه هستند؛ فقط و فقط براي لحظهاي شاد بودن و فارغ از هرگونه ناراحتي. و دستهي دوم، كساني كه اين برنامه را تماشا ميكنند، ولي بدون توجه به مظاهر ظاهري آن و بدون توجه به حركات طنزآلود و خندهدار. اين افراد طنز را به معناي حقيقي در اين فيلم دريافتهاند؛ همانگونه كه طنز در معني لغوي آمده است:
«بيان انتقادات مربوط به جامعه با زبان خنده و شوخي كه در پس اين خنده و شوخي نيش تلخي وجود دارد و هدفش يادآوري تعزلات در ذهن افراد جامعه و مسوولان و تلاش در جهت آگاهسازي مردم و نهايتا در صورتهرچند كه در ابتداي شروع، اين برنامه چندان محتواي انتقادي (جز قسمت اول) در بر نداشت، اما با گذشت چند قسمت از اين مجموعه و ورود شخص «ياور طغرل» دگرگوني در روابط شخصيتها و زبان انتقادي شكل پذيرفت.
شبهاي برره آنگونه كه تا به حال نشان داده است از زمان ديكتاتوري رضاخاني نقل قول ميكند و بيننده را به ياد اوج دوران سركوب و ظلم و در سطوح ديگر رشوهخواري و به اصطلاح «چوب لاي چرخ گذاشتن» كار روشنفكران مشغول در جهت بهبود و توسعهي وضع اجتماعي و اقتصادي جامعه مياندازد. حكومت نظاميها و مداخلهي آنها در همهي امور مملكتي حتي پزشكي! كارهاي ناممكن ممكن شدن از روشهاي نادرست آن و كوتاه كردن راه توسعه و پيشرفت از طريق پرداخت رشوه! چيزي كه به وضوح نتايج اسفبار آن را تا به حال و با گذشت زماني نزديك به 80 سال (همانند تبديل بسياري از روستاها به بخش و بخشها به شهر از طرق غير عادي براي جلب نظر برخي از مقامات، بدون توجه به موقعيت استراتژيك آن منطقه در زمان گذشته و صرف هزينههاي كلان براي آنها و در نهايت بينتيجه ماندن و متضرر شدن دولت دراين مجموعه توانسته است با هنرمندي هرچه تمامتر، طنز را به بهترين شكل ممكن به تصوير كشد و از اين طريق ميتوان انتقاداتي را در چند قسمت سياسي، اجتماعي و اقتصادي به طور جداگانه مورد نقد و بررسي قرار داد.
در بعد سياسي ميتوان اين مجموعه را مقايسهاي دانست بين وضع سياسي حاضر در جامعهي ايران امروز و ايران 80 سال پيش؛ «رشوهخواري» كه با جسارت هرچه تمامتر در تمامي ادارهجات آن زمان به چشم ميخورد. دليل اين ادعا نيز «انحصار طلبي دولت» در دههي 70 شمسي و كسب رتبهي ممتاز «مونوپول كردن اقتصاد» است. نمايش ياور طغرل در نقش رييس ژاندارمري براي گرفتن رشوه از تمام اقشار جامعه .
امروزه براي مردم هم بايد از ياور طغرل و ژاندارمري مجوز كسب كرد! و متعاقبا براي گرفتن مجوز بايستي كه «خشكه» يا همان رشوه را پرداخت كرد». كسب مجوز براي تاسيس مطب دكتر كه آن نيز بدون داشتن مدرك پزشكي با پرداخت «خشكه» صادر شد. بعد از آن نيز شاهد مريضهاي هستيم كه نه تنها وضعشان بهبود نيافت بلكه دچار وضعيت بدتري هم شدند. پس دستگيري اين پزشك متقلب توسط ژاندارمري و بعد هم به راحتي از سر تقصيرات اين فرد ـ كه به راحتي با جان مردم بازي كرده بود ـ گذشتن، تنها با بالا بردن مبلغ «خشكه»! همانگونه كه در گذشته شخص سرمايهدار ميتوانست كنترل تمامي امور مهم اداري را به خواست خود به دست گيرد (سردارخان و سالارخان) اكنون نيز شاهدش هستيم.
شخصيت «كيوون» بعد از آنكه خود متوجه اشتباهات و گناهان خود ميشود به جاي اينكه به فكر تغيير مسير زندگي در جهت درست آن باشد، با تحريك اطرافيان (شيرفرهاد) و پرداخت مبلغ خشكه، به يك مهندس قلابي تبديل ميشود و از فردا قرار بر اين ميشود كه كيوون را به عنوان مهندس راه و ساختمان معرفي نمايند. مردم برره كه هيچيك سواد خواندن و نوشتن ندارند، فرق بين پزشك و مهندس را نيز تشخيص نميدهند و از فردا كيوون را به عنوان يك مهندس ميشناسند و كارهاي ساختماني خود را ميخواهند به او واگذار نمايند. غافل از اينكه براي اين كار نيز بايستي كه ابتدا براي دريافت مجوز به ژاندارمري مراجعه كرد و ... الماجرا!
اينجاست كه طنز باري ديگر خود را ظاهر ميكند، انتقاد به جامعهي كنوني! بساز و بفروشها كه به قول معروف هماكنون در شهر بزرگي چون تهران مشغول به ساخت و ساز هستند و براي گرفتن مجوز بايد كه به شهرداري براي گرفتن پايان كار و ... مراجعه كنند ولي ساختمان آنها فاقد هرگونه مقاومت و مطابقت با هيچگونه استانداري ساخته شدهاند، با پرداخت مبلغي «خشكه» به ساختمانهايي تاييد شده و كاملا استاندارد با معيارهاي مقاومت در برابر زلزله و ... تبديل ميشوند! چيزي كه بدون هيچ تعارف و به وضوح شاهد آن هستيم! يا در مواردي ميتوان به «نظارت بررهاي» و جامعه امروز اشاره كرد. شخصيت پزشك واقعي برره را ميبينيم كه براي انجام آزمايش اعتياد از مردان برره از آنها به اشتباه آزمايش «بارداري» ميگيرد با نظارت جناب ياور طغرل به ظاهر همهكارهي برره! و جامعهي امروز، نظارت بر بخش ساختمانسازي و شهرسازي توسط يك متخصص كشاورزي و يا در قسمتهايي نظارت بر بخشهاي راهسازي توسط يك كارشناس عمران و اغماض بسياري از سستيها و كمكاريها با پرداخت مبلغي «خشكه» و معرفي آن راه و شخص سازنده به عنوان بهترين صنعت و متخصصان، با نظارت به شيودر بعد اجتماعي نيز اين سريال جاي بحث و تأمل دارد. شخصت «كيانوش» به عنوان يك روشنفكر كه قصد اصلاح جامعه را دارد اما بدون توجه به ساختارهاي تشكيلدهندهي اجتماع. تاسيس يك دفتر روزنامه و تكثير روزنامه در ميان مردمي كه هيچيك سواد خواندن و نوشتن ندارند! صرف هزينه و وقت بدون توجه به بينتيجه ماندن آن اقدام! اينجا ميتوان به آساني گريز انتقادي به جامعهي حاضر دانست: «تاسيس يك مدرسه و حمام به بهترين شكل ممكن در درون روستايي كه 30 تن جمعيت دارد كه آن هم همگي سالخورده هستند و در نهايت تبديل ساختمان آن مدرسه و حمام با صرف هزينهها زياد به يك مخروبه و يك مكان بيمصرف!
يا ميتوان به مزرعهي نخود اشاره كرد كه انتقادي صريح به جامعهي ماست كه عدهاي آمادهخور و كمكار و متوقع! هستند. بررهايها روزها در مزرعه به جاي كار كردن به استراحت پرداخته و اين كار خود را يك كار بسيار سخت و خستهكننده ميدانند. مزرعهاي كه نه نياز به آبياري و نه نياز به مراقبت و حتي نه اينكه نياز به بذرافشاني دارد!
در جاي ديگر ميتوان به محصور كردن بررهايها توسط خودشان در يك جامعهي بسيار بسته و كوچك كه هيچيك حتي نميخواهند پايشان را از اين محدوده بيرون گذاشته و از دنياي خارج از خودشان اطلاعي كسب كنند، اشاره كرد. قطع ارتباط با بيشتر كشورهاي صنعتي دنيا و ماندن در يك جامعهي كوچك و تصور آن به عنوان بهترين جامعه روي زمين!
و در بعد اقتصادي، اشاره به تكمحصولي بودن جامعه با كشت نخود! و بعد هم شخصيت «كولي» كه اين شخص همانگونه كه در فيلم ميبينيم هر جنسي كه با هر مبلغي كه خود بخواهد به مردم ميفروشد، حتي اجناس تقلبي! چرا؟ چونكه: 1- بررهايها بيسوادند و آگاه نيستند 2- فقط نخود به او ميفروشند نه چيز ديگر! و تنها اوست كه بر مردم برره تسلط دارد نه مردم برره بر او. زورگويي يك شخص در غالب سرمايهدار به جماعتي بسيار زياد فقط به دو دليل ذكر شده! تشبيه بسيار بهجا و درستي است به ايران امروز. اين سريال در ابعاد ذكر شده بسيار جاي بحث و تأمل و دقت نظر دارد. اما اگر بخواهيم يك نتيجهگيري كلي از اين سريال انجام دهيم ميتوان اينگونه ارزيابي كرد كه اين مجموعه قصدش تنها خنداندن مردم و شاد كردن آنها نيست؛ بلكه آيينهاي است تمامنما كه همهي ابعاد جامعهي امروز ما را در خود منعكس ميكند و در پس پرده اين خندههاي تلخ، انتقاد به جامعه و يك تلنگور به مردم در جهت بيدار كردن و آگاه كردن آنها را دارد تا با نگاهي به گذشتهي خويش بتوانند راههاي اصلاح جامعه را پيدا كرده و به آن جامهي عمل بپوشانند.
اطمينان بهمن
فلسفه سياسي چيست؟
امروزه سياست مدرن را نميتوان در گسست و بيارتباط با سنت فلسفه سياسي غرب در نظر گرفت، زيرا براي بهوجود آوردن چنين گسستي بايد تاريخ انديشه سياسي غرب را شناخت و در مورد آن به پرسش پرداخت. در چنين صورتي ما يکبار ديگر در سنت فلسفه سياسي غرب قرار خواهيم گرفت. سنت فلسفه سياسي در طي 25 قرن گذشته به صورت سنت گسستي جلوه ميکند که تا به امروز بسياري از اعتقادات و ايقانهاي فکري و فلسفي بشريت را مورد سئوال قرار داده است. استمرار و پيوستگي اين سنت گسست به اين دليل است که فلسفه سياسي همواره در جستوجوي حقيقتي است که مفهوم خود را در حرکت خود مييابد. لذا، از آنجا که هرگونه پرسش فلسفياي در مورد سياست در اين خود حرکتي مفهوم حقيقت خلاصه ميشود، بنابراين اشتباه است اگر ادعا کنيم که امروزه قابليت طرح هرگونه پرسش فلسفي و داروي نقادانه در مورد وقايع سياسي را از دست دادهايم، چون در اين صورت مقولهاي تحت عنوان فلسفه سياسي وجود نخواهد داشت.
طرح پرسش دربارة سياست به معناي قرار گرفتن در چارچوب فلسفه سياسي به منزلة رشتهاي فني و علمي نيست. فلسفه سياسي برخلاف فيزيک هستهاي يا زيستشناسي مولکولي رشتهاي تخصصي نيست، زيرا فضاي بستهاي نيست که در آن فيلسوفان فقط با يکديگر به گفتگو در مورد فلسفه بنشينند. بي شک چنين گفتگويي ميان شهروندان يک جامعه شکل ميگيرد و در قالب مفاهيمي فکري به صورت فلسفه سياسي درميآيد. ولي فلسفه سياسي داراي ويژگي است که از بدو پيدايش آن در يونان باستان تا کنون وجود داشته. اين ويژگي در پرسش در مورد چرا و چگونگي زندگي انسانها در جامعة سياسي است. اين پرسش مهم از همان زمان با پرسش محوري ديگري همراه بوده و آن طرح مسئله «بهترين نوع زندگي اجتماعي» يا به عبارت ديگر طرح پرسش «بهترين رژيم سياسي» است. شايد به همين دليل، پرسش دربارة قدرت و استمرار آن در تاريخ از پرسشهاي کليدي فلسفه سياسي محسوب ميشود. همچنين يکي از مسائل مهم فلسفه سياسي همواره اين است که اين قدرت چه نهادهايي را با خود به همراه دارد، يعني در چه قالب مدنياي شکل ميگيرد. يکي از نهادها «قانون» است که از ديدگاه فلسفه سياسي جداي از جوهر سياست نيست. همچنين براي فلسفه سياسي طرح پرسش بنيادي «سياست» با طرح رابطة ميان فضاي عمومي و فضاي خصوصي (عدم تفکيک آن در ميان کلاسيکها و تفکيک آن در ميان مدرنها) همراه بوده است.
پس همانطور که ميبينيم فلسفه و سياست جداناپذيرند. فلسفه در جامعه انسانها يعني جامعه سياسي ظهور مييابد و انديشة دربارة سياست خود تبديل به مفهومي فلسفي ميشود. به همين دليل، انديشة فلسفي تفکري فردي است ولي معنايي جمعي دارد، زيرا در مورد مفاهيمي سخن ميگويد که کلي و جهاني هستند. به عبارت ديگر، پرسش در مورد هستي مشترک انسانها پرسشي فلسفي است. اين پرسش «در» و «براي» جوامع سياسي گوناگون معناي مختلفي مييابد. اين جوامع ميتوانند دموکراتيک باشند يا استبدادي يا توتاليتر، يعني به عبارتي «جوامع باز» باشند يا «جوامع بسته». جامعه دموکراتيک نتيجه پديدهاي است که توکويل آن را «انقلاب دموکراتيک» مينامد. دموکراسي از نظر او پديدهاي است که به پايان گرفتن سلسله مراتب سياسي و اجتماعي و اعتلاي فرديت انجاميده است. در جوامع دموکراتيک برخلاف جوامع استبدادي يا توتاليتر قانون از بالا و به شکلي متعالي به افراد داده نميشود، بلکه نتيجة کُنِش سوژههاي آزاد و خودمختار است که در مقام شهروند سياسي قانون را دروني ميکنند. بنابراين از نظر فلسفه سياسي پرسش در مورد سياست، پرسشي در مورد «زندگي مشترک» انسانهاست و فيلسوف فردي است که دربارة اين هستي مشترک ميانديشد و با ذهني آزاد در مورد اين موضوع با افراد ديگر وارد گفتگو ميشود. ولي فيلسوف براي سخن گفتن دربارة هستي سياسي (که بنا به تعريف امري مشترک است) محتاج به فلسفه سياسي است. از آنجا که فيلسوف خود شهروند جامعة سياسي است پس ميتوان نتيجه گرفت که فلسفه سياسي خود نتيجة جامعه سياسي است که در مورد اهداف و غايتهاي زندگي مشترک خود ميانديشد. به عبارت ديگر، به همان اندازه که سياست به معناي هنر سازماندهي جامعه در طي قرون متوالي با ما همراه بوده، به همان اندازه نيز پرسش فلسفي در مورد سياست در جوامع سياسي مطرح شده است. دليل اين امر را در اين موضوع ميتوان ديد که سياست از محتوايي کاملاً انساني برخوردار است، يعني نه جوهري حيواني دارد و نه جوهري الهي، بلکه به جوهر اجتماعي انسان برميگردد. ولي آيا هر اجتماع انسانياي را ميتوان جامعة سياسي ناميد؟ و آيا در اجتماعي انساني همه چيز سياسي است يا اينکه بايد ميان سياست (la politique – politics) و امر سياسي (le politique – policy) تفاوت قائل شد؟ همچنين چگونه بايد ميان آنچه که سياسي است و آنچه که سياسي نيست (براي مثال بُعد زيبايي شناختي) فرق گذاشت؟ مگر غير از آن است که سياسي کردن ابعاد غيرسياسي هميشه فاجعه به بار ميآورد (دو تجربه فاشيسم و استالينيسم در قرن بيستم گواه اين امر است)؟
پس بحث در مورد فلسفه سياسي به چه گونهاي صورت ميگيرد؟ تا چه حد ميتوانيم از فلسفهاي صحبت کنيم که به تحقيق در مورد سياست ميپردازد، ولي خطر ايدئولوژي شدن آن را تهديد نميکند؟ در حقيقت زمانيکه از فلسفه سياسي سخن بهميان ميآيد، بايد تفاوتي ميان آن و علوم سياسي قائل شد. علوم سياسي به شناخت دادههاي کُنِش سياسي گفته ميشود که به تحقيق در مورد امور تصميمگيري سياسي ميپردازد. بدينگونه، علوم سياسي به تفحص و تجسس در مورد ويژگيهاي خاص سياست ميپردازد ولي نگاهي به جوهر سياست ندارد. در عوض، فلسفه سياسي به ماهيت، معنا و شکلگيري مفهوم سياست توجه دارد، يعني هدف آن نوعي پديدارشناسي سياست است. شايد بههمين دليل، فلسفه سياسي از روزمرگي سياست فاصله ميگيرد و به عنوان فکري فلسفي نگاهي انتقادي به مقوله سياست دارد. ولي فاصله گرفتن فيلسوف سياسي از روزمرگي سياست به منزلة بي تفاوتي او به معناي تاريخ بشري نيست. فيلسوف سياسي در تنهايي اتاق کارش قلم ميزند ولي با ورق زدن صفحات تاريخ با واقعيت سياسي جهان درگير است. در حقيقت ميتوان گفت که فيلسوف سياسي به نوعي «نقد عقل سياسي» دست ميزند، يعني در دادگاه عقل به داوري در مورد مفهوم سياست مينشيند. در اينجا بايد به تفاوت ميان فيلسوف سياسي و ايدئولوگ اشاره کرد. ايدئولوگ زنده ساختار ايماني پروژه سياسي خود است در حاليکه فيلسوف سياسي با ارزيابي انتقادي پروژههاي سياسي چارچوبهاي ايماني را مورد پرسش قرار ميدهد. ايدئولوگ پيوسته و به طور دائم از حقيقت سياسياي دفاع ميکند که آن را مطلق ميپندارد، ولي فيلسوف سياسي همواره در جستوجوي حقيقت سياسي است. شايد به همين دليل نيز فلسفه از بدو پيدايش تا به امروز در مورد «ابداع و آفرينش سياسي» پرسش طرح کرده است.
اگر به ريشههاي يوناني دو مفهوم «سياست» و «فلسفه» باگرديم، يعني به دو کلمة politeia و philosophia، ميبينيم که براي يونانيان باستان اين دو موضوع فقط در چارچوب دولتشهر يا پوليس (polis) معنا مييابد. از ديدگاه يونانيان باستان «سياست» اساساً امري انساني است و نه الهي. همچنين سياست در چارچوب نگرش کيهان محور قرار ميگيرد و بخشي از طبيعت جهان (phusis) است. وقتي ارسطو ميگويد «انسان به طور طبيعي حيواني سياسي است» (zoon politikon) منظور او اين است که سرشت و طبيعت انسان او را براي زندگي در دولتشهر آماده کرده است. پس دولتشهر يا پوليس (polis) که کلمه سياست (politeia) مشتق از آن است، جامعهاي است که به طور طبيعي شکل گرفته است و واقعيت آن در قالب نظم کيهاني معنا مييابد. به عبارت ديگر، از نظر يونانيان باستان انسان دليلي براي ابداع زندگي سياسي ندارد، چون به شکل «دادهاي طبيعي» در اختيار او قرار گرفته است. مسئله اصلي انسانها شکل دادن و سامان دادن به اين «دادة طبيعي» است که ارسطو از آن به مثابه «سامان سياسي جامعه» (politeia) ياد ميکند. بدينگونه، سياست از نظر يونانيان باستان «هنر سازماندهي جامعهاي» است که بر مبناي منطقي کيهان محور شکل ميگيرد. به همين دليل، از ديدگاه فيلسوفان يوناني زندگي در دولتشهر امري ضروري است. از نظر ارسطو: «آن فردي که نميتواند در جامعه زندگي کند و يا آن شخصي که خودکفاست و احتياجي به جامعه ندارد، يا خداست يا حيواني وحشي». پس براي يونانيان باستان غايت «سياست»، زندگي در دولتشهر است که با خود علم کُنِش (prattein) را به همراه دارد. «علم کُنِش» شناختي است که هنر سازماندهي جامعه را از طريق ابداع قوانين مطرح ميکند. از اين رو، سياست فقط مديريت امور اجتماع نيست. بلکه همچنين عمل و کُنِشي است در جهت انتخاب درست قوانين. اين قوانين را چه کسي يا چه کساني انتخاب ميکنند؟ از ديدگاه آتنيهاي قرن پنجم قبل از ميلاد، داوري در مورد قوانين و انتخاب عادلانه و درست هيچگاه به عهدة يک فرد نيست، بلکه در قدرت يک جمع نهفته است. به همين دليل، ارسطو در بخش سوم، فصل اول، پاراگراف 1275 کتاب سياست مينويسد: «در آتن دموکراتيک قدرت به هيچکس تعلق ندارد».
آتنيهايي که در تصميمگيريهاي سياسي شرکت دارند و همگي از برابري گفتار (isegoria) و برابري در مقابل قانون (isonomia) برخوردارند، شهروندان مرد بالاي 18 سال و زاده از پدر و مادر آتني هستند. از اينرو، دولتشهر (polis) فقط فضايي براي زنده ماندن نيست، بکله قبل از هر چيز «فضاي سياسي زندگي مشترک» است، يعني گستره همگاني که جمع در آن حضور مييابد. پس حقيقت دولتشهر حقيقت کُنِش آزاد شهروندان است. بدين جهت، حقيقت واقعيتي متعالي نيست که از جوهر دولتشهر جدا باشد. دولتشهر در عقايد و افکار (doxei) شهروندان خلاصه ميشود. در اينجا ميتوان به سنت افلاطوني مبارزه با عقايد (doxei) و جست و جوي حقيقت متعالي در عالم ايدهها (eidei) اشاره کرد که نتيجه مخالفت سرسختانة افلاطون با عملکرد دموکراسي آتني است. افلاطون با تأکيد بر جدايي «جهان ايده ها» از «جهان هستي» دولتشهر آتني، اقتدار حقيقتي متعالي را وارد فلسفه سياسي يونان باستان ميکند.
فلسفه سياسي قرون وسطي که نتيجه اعتلاي مسيحيت در اروپاست، از دو سنت فلسفة افلاطوني (در يونان) و رواقي (در رم باستان) تأثير پذيرفته است. از اين جهت، دنياي قرون وسطي فلسفه سياسي را تحت سلطة الهيات مسيحي قرار ميدهد. فلسفه سياسي مسيحيت بر مبناي انديشة فلسفي پدران کليسا يعني افرادي چون آگوستين قديس، پُل قديس و توماس آکويناس قديس پايهريزي شده است. پُل قديس در خطابة خود به روميها ميگويد: «جهان انسانها بايد از قانون نظام الهي پيروي کند»، و آگوستين قديس به دنبالهروي از پُل قديس فلسفه سياسي خود را بر پاية تفکيکي ميان دولتشهر الهي (cite de Dieu) و دولتشهر انساني (cite des homes) قرار ميدهد. بدين گونه، محور اصلي فلسفه سياسي قرون وسطي ديگر مفاهيمي چون «پوليس» (polis) يا سيويتاس (civitas) نيست، بلکه مفهوم regnum يا قلمرو پادشاهي است، که منظور قلمرو حضرت مسيح ميباشد.
فلسفه سياسي مسيحي در جستوجوي ايجاد دولتشهري «اين جهاني» نيست و به همين جهت به مقولة res publica (امر عمومي) نميپردازد، بلکه از قوانين الهي و از جمهوري الهي سخن به ميان ميآورد. به همين دليل، نقش فلسفه سياسي کليساي مسيحي ايجاد واسطهاي ميان ارادة الهي و ارادة مردم است. ولي فلسفه سياسي مسيحي مفهوم «سياست» را در قالب منظومة ذهني جديدي قرار ميدهد که فاصلة بي پايان و بي کراني ميان خداوند و مخلوق او ايجاد ميکند. بدين ترتيب، در فلسفه سياسي قرون وسطي دولتشهر انساني معناي فلسفياش را از اقتدار الهي ميگيرد و هدف کُنِش انسانها در زمينة سياست چيزي نيست جز دستيابي به زندگي اخروي. پس همانطور که براي يونانيان باستان دولتشهر بدون ارجاع به مفهوم فوسيس (phusis) و قالبي کيهان محور بيهوده و بي معنا جلوه ميکند، به همانگونه از ديدگاه فلسفه سياسي قرون وسطي کُنِش انساني بدون توجه به نگرشي خدا محور غير قابل توضيح و توصيف است.
گسست واقعي فلسفه سياسي مدرن با انديشة سياسي کلاسيک در قرن 17 ميلادي صورت ميگيرد. در اينجا مدرنيته با نقد و پشتسر گذاشتن دو نگرش کيهان محور يوناني و رومي و خدامحور قرون وسطايي به جهاني عقلمحور دست مييابد. از اين زمان به بعد موضوع اصلي فلسفه سياسي بحث در مورد «ابداع سياسي» است. به عبارت ديگر، سياست خود تبديل به اثري بشري (artefactum) ميشود که بايد آن را ابداع کرد. در اين دوران با نظريههاي قرارداد اجتماعي روبرو ميشويم که هدف اصلي آنها تجزيه و تحليل پيدايش جامعة سياسي و يافتن راه حلي براي تحکيم سامان اجتماعي است. قراردادهاي اجتماعي مدرن برخلاف پيمانهاي دورة باستان و دورة قرون وسطي همگي از عقلانيتي سياسي، فلسفي و اجتماعي پيروي ميکنند و برخلاف پيمانهاي مسيحي بر مبناي نگرشي طبقهبندي شده و سلسله مراتبي قرار نميگيرند. به همين جهت، در قراردادهاي اجتماعي مدرن قدرت دنيوي (potestas) ديگر تحت سلطه و اقتدار (auctoritas) پاپ و کليسا نيست.
با شروع قرن 17 ميلادي نظرية «حق طبيعي» جايگزين نظرية «حق الهي» ميشود و به صورت مفهوم کليدي فلسفه سياسي مدرن درميآيد. فلسفه سياسي مدرن با فاصله گرفتن از چارچوب الهي ـ سياسي (theologico – politique) که داراي ماهيتي کلگرا (holistic) است، سياست را بر پاية جهاني عقلمحور قرار ميدهد. از نظر فلسفه سياسي مدرن، سياست ديگر دادهاي طبيعي نيست، بلکه عنصري است که بايد ابداع شود. اين دورة اول مدرنيتة سياسي است که از انديشة ماکياولي تا وقوع انقلاب فرانسه در سال 1789 ادامي مييابد. مسئله اصلياي که در اين دوره در زمينة فلسفه سياسي مطرح ميشود، ارتباط مستقيم ميان جهان عقلمحور (يا عقلانيت مدرن) و قدرت سياسي (يا حاکميت) است. با قرائت جديدي از متون يوناني و رومي نگرش جديدي در فلسفه سياسي ايجاد ميشود که در قالب مفهوم «حاکميت» شکل ميگيرد. مفهوم حاکميت بيانگر فلسفه سياسياي است که ديگر به دنبال دستيابي به زندگي اخروي نيست، بلکه در جهت ايجاد و حفظ جامعة سياسياي است که بر اساس ايدة قرارداد اجتماعي طرحريزي شده است. منظور از «حاکميت» در اينجا نه دولتشهري کيهانمحور است و نه قدرت سياسياي خدامحور، بلکه قدرتي اين جهاني است که مستلزم اراده و مسئووليت تک تک افراد اجتماعي است. بنابراين ميتوان گفت در چارچوب «حاکميت» است که مدرنها تاريخ را «در اين جهان» و بر مبناي «سياستي اين جهاني» شکل ميدهند. به عبارت ديگر، فلسفه سياسي مدرن res publica (امر عمومي) را در ارتباط با طبيعتي رياضي شده و مالک يافته ميانديشد، يعني بر مبناي مفهوم دکارتي res extensa.
در تاريخ فلسفه سياسي غرب، ماکياولي بهعنوان اولين نظريهپرداز «حاکميت» مدرن شناخته شده، ولي جالب اينجاست که او هيچگاه اين مفهوم را در نوشتههايش به کار نميبرد. ماکياولي سياست را به منزة گسست با نظم الهي ـ سياسي ميانديشد و از آن به عنوان قلمرويي از قدرت ياد ميکند که در حقيقت حاکميت مدرن است. بدينگونه، ميتوان گفت که از ماکياولي به بعد مدرنيته سياسي سياستي انساني ميشود. ولي اگر سياست داراي ماهيتي انساني است بنابراين سياست بيانگر پروژهاي انساني است و انديشيدن دربارة اين پروژة انساني به معناي فراهم آوردن فضاي کُنِش سياسي است. از ديدگاه ماکياولي، اين فضاي کُنِش سياسي فضايي خودمختار است، چون «درخود» و «براي خود» شکل ميگيرد، يعني ماهيت آن را اصلي خارج از خودش تعيين نميکند. بدينگونه فلسفه سياسياي که در مدرنيتة اول با ماکياولي آغاز ميشود نه بر مبناي اصلي الهي است و نه بر پاية نظامي کيهاني، بلکه نگرشي کاملاً و مطلقاً انسانمحور است. از اين رو، ميتوان گفت که از ماکياولي به بعد مدرنها برخلاف کلاسيکها (قدما) سياست را به مثابه «آن چيزي که هست» (يعني واقعيت تاريخي ـ سياسي جهان) و نه «آن چيزي که بايد باشد» (يعني مدينهاي افلاطوني يا آگوستيني) ميانديشند. مسئله مدرنها سياست آرماني مدينة فاضله نيست، بلکه واقعيت سياسي است که در قالب مفهوم «حاکميت» شکل ميگيرد. پس حقيقت سياسي در جهاني تاريخي قرار ميگيرد و نه در دنياي خارج از آن. در اينجا ماکياولي از «ضرورتي» سخن ميگويد که تاريخي است و نه ناکجا آبادي. طرح مسئله «ضرورت» از سوي ماکياولي به معناي نگرشي نوين به رابطة ميان اخلاق و سياست است. در نگاه شهريار ماکياولي غايت کُنِش سياسي نيک و شر نيست، بلکه اقتدار يا عدم اقتدار است. از نظر ماکياولي، مردان سياسي يا پيامبراني با سلاح و يا پيامبراني بي سلاح هستند. به همين دليل ماکياولي کُنِش سياسي را در ارتباط با فضيلت اخلاقي طرح نميکند، بلکه از هنر و قابليتي (virtu) سخن ميگويد که سياستمدار براي رام کردن ضرورت تاريخي به آن محتاج است. همانطور که مي بينيم، سياست در انديشة سياسي مدرنيته اول (برخلاف فلسفه سياسي قرون وسطي که سياست را بهعنوان قلمرو گناه و گناهکاران ميانديشيد) قلمرو کُنِش انسانها در قالب حاکميت شهرياري يا جمهوري است.
ژان بودن (Jean Bodin) نويسندة شش رساله دربارة جمهوري در ادامة نظرية سياسي ماکياولي از حاکميت به منزلة «ارادة حکمران» سخن ميگويد. از ديدگاه بودن حاکميت يعني داشتن قدرت قانونگذاري. پس دولت به گفته بودن بر مبناي قدرت قرار ميگيرد و اين قدرت داراي ماهيتي تاريخي ـ سياسي است. بدينگونه با بودن اصل حاکميت در قالب دوليت تاريخي تجلي مييابد. دولت مدرن به مثابه قدرتي ظهور ميکند که «مشروعيت محور» و «حاکميت محور» است، زيرا مشروعيت و حاکميت آن هر دو در قدرت سياسياي خلاصه ميشود که اين جهاني است.
با تامس هابز و پروژة لوياتان، حاکميت پايه و اساس انساني قانون ميشود. هابز، برخلاف ماکياولي بودن که شهريار را مرکز حاکميت قرار ميدهند، به افراد به منزلة ارادههاي ايجاد کنندة قرارداد اجتماعي توجه ميکند. از نظر او حاکميت اتحاد افراد اجتماع در کالبدي سياسي و اطاعت آنها از هنجارها و ساختارهاي اين کالبد است. آنچه که موجب ايجاد اين اتحاد و پيمان ميشود مسئله امنيت و ترس از مرگ است. بههمين دليل، غايت قرارداد هابزي صلح مداوم ساختار سياسي از طريق قانون است. هابز براي تشريح جامعة سياسياي که در نظر دارد از مفهوم «وضع طبيعي» بهعنوان وضعيت منطقي ماقبل سياسياي صحبت ميکند. ولي استفادة هابز از مفهوم «طبيعت» به معناي فوسيس phusis يوناني نيست، بلکه ارجاع او به طبيعت رياضي شدة گاليله و دکارت است. «قانون طبيعي» که هابز از آن صحبت ميکند نه طبيعتي غايتگرا است و نه طبيعتي الهي. هدف هابز تأسيس فلسفه سياسي نويني است که تکميل کنندة انقلاب گاليلهاي در زمينة عمل فيزيکي است. به همين دليل، ميتوان گفت که لوياتان هابز اولين کوشش در جهت علمي کردن سياست است که جايگزين بينش ارسطويي از سياست و انسان ميشود. هرچند که در لوياتان هابز منشاء و مشروعيت تأسيس قرارداد اجتماعي را در «مردم» قرار ميدهد ولي معتقد است که مردم در ازاي پيماني که با حاکميت وضع ميکنند از هيچگونه آزادي سياسي برخوردار نيستند.
فلسفه سياسي اسپينوزا را ميتوان به عنوان انديشهاي ضد هابزي درنظر گرفت، زيرا مبناي فلسفه سياسي او در ايدة «ترس از مرگ» نيست، بلکه بر پاية مفهوم «آزادي» است. آنجا که هابز از اميال فردي حرکت ميکند، اسپينوزا از مفهوم potentia به معناي نيروي طبيعي انسان سخن به ميان ميآورد. از ديدگاه اسپينوزا آزادي پايه و اساس کالبد سياسي است و غايت سامان سياسي آزادي مردم و نه سلطة حکمران بر مردم ميباشد. به همين جهت، اسپينوزا انتقال تمامي قدرتها را به يک نفر نوعي از بردگي ميداند و نه صلح. شايد به همين علت، از نظر اسپينوزا نيروي طبيعي افراد امري تجزيهناپذير و تفکيکناپذير است، زيرا به گفتة او آزادي سياسي يک ضرورت طبيعي است.
منتسکيو نيز همچون اسپينوزا غايت فلسفه سياسي مدرن را مسئله ارادي ميداند. پروژة منتسکيو در روحالقوانين انديشيدن در مورد آزادي و شکل دادن به آن در قالب قانون اساسي است. از ديدگاه او، آزادي فقط در ارتباط با ضرورت قوانين امکانپذير است و آنچه را که ما «قانون» ميناميم در حقيقت چيزي نيست جز رابطة موجود ميان عناصر تشکيلدهندة ساماني تاريخي ـ سياسي. مسئله منتسکيو برخلاف هابز و اسپينوزا ايجاد قراردادي اجتماعي نيست، بلکه به تعادلي سياسي در جامعه است. پرسش فلسفي او در مورد شيوة تأسيس کالبد سياسي نيست. فلسفه سياسي منتسکيو برپاية پرسشي در مورد نهادها و بهويژه نهاد قانون بنا شده است. منتسکيو از خود ميپرسد: «چه چيزي ساختار يک نهاد سياسي را تعيين ميکند؟» و پاسخ او به اين سئوال وحدت ميان «طبيعت» و «اصل» است. دولت از نظر منتسکيو کليتي طبيعي و اصولي است. طبيعت يا طبيعت هر حکومتي با اصلي منطبق است، براي مثال ترس براي استبداد و فضيلت براي جمهوري. لذا، براي ايجاد تعادل در دولت بايد به روابط ميان قواي سهگانه توجه کرد و آنها را به طور مفهومي از يکديگر جدا ساخت. به گفتة منتسکيو در دولتي که بر مبناي آزادي قرار گرفته باشد، هر قوهاي از مطلقهشدن قوة ديگري جلوگيري بهعمل ميآورد. همانطور که ميبينيم، فلسفه سياسي منتسکيو براي اولين بار بر مبناي تفکيکي جامعه شناختي از اشکال گوناگون قدرت گرفته است و منتسکيو بهعنوان جامعهشناسي مدرن اين تفکيک و طبقهبندي را با بها دادن به قانون اساسي انگلستان در مقابل استبداد شاهي در فرانسه شکل ميدهد. منتسکيو در جستوجوي مدل کلي و جهانياي براي حاکميت سياسي است که از نظر او در قانون اساسي انگلستان تجلي مييابد.
با روسو کل مفهوم حاکميت است که مورد سئوال قرار ميگيرد. هابز، اسپينوزا و منتسکيو، هر سه از حاکميت با ميانجي سخن ميگويند. ولي براي روسو مشروعيت سياسي بر پاية حاکميت مردم و نه اصل نمايندگي قرار ميگيرد. از اين رو تفکر روسو فيلسوفي است مدرن با نفسي کلاسيک، زيرا ميکوشد تا تجربة يونان باستان را در مدرنيتة سياسي پياده کند. براي او نمايندگي سياسي چيزي نيست جز فساد حاکميت، زيرا از نظر او ارادة مردم امري تجزيهناپذير است. مبناي هستي شناختي فلسفه سياسي روسو «اراده کلي» (volonte generale) است. «ارادة کلي» يک من کلي است که ضامن آزادي همگان است. پس «اراده کلي» يعني ارادة مردم که بيانگر انديشة مردم در مورد مردم است. بهعبارت ديگر، به گفتة روسو زمانيکه مردم ميانديشند، انديشة آنها شکلي کلي به خود ميگيرد زيرا در شکلي کلي به آزادي ميانديشند. شکي نيست که روسو يکي از مهمترين محورهاي فلسفه سياسي مدرن است و تمام کوشش فلسفي و سياسي ليبراليسم فراسوي قرن نوزدهم (افرادي چون بنجامن کنستان) به منظور رد انديشه سياسي روسو و نظريه دموکراسي بدون ميانجي اوست.
از روسو به بعد و با انقلاب فرانسه و نتايج فلسفي و تاريخي آن دورة مدرنيتة سياسي دوم آغاز ميشود که بيان فلسفي آن را در سه فيلسوف آلماني يعني کانت، فيشته و هگل ميتوان بررسي کرد. اگر قبول داشته باشيم که روسو متفکري است که کليت دولت مدرن را نه در قالب «نهادي تاريخي» (همچون منتسکيو) بلکه در چارچوب ايدهاي فلسفي (چون اراده کلي) ميانديشد، پس ميتوان نتيجه گرفت که ايدهآليسم آلماني کانت، فيشته و هگل کوششي است براي نظاممند کردن اين ايده و بيان آن در قالبي متافيزيکي. خوانندگان تيزبين کانت ميدانند که او کالبد سياسي و غايت آن را بر مبناي عقل محض عملي پايهريزي ميکند. نتيجه فلسفي اين عمل دو چيز است: يکي، توجه به زندگي مشترک سياسي انسانها بر مبناي حق بهعنوان ايدة پيشيني عقل و ديگر طرح چگونگي رابطة ميان شهروندان و دولت برپاية مفهوم حق. از ديدگاه کانت آنچه که مطلق است و بايد از آن پيروي کرد حاکميت قانون است و نه حاکميت حکمران، زيرا قانون ايدهاي عقلاني است که عقل به نحوي خودمختار به خود ميدهد. پيروي از قانون به منزلة پيروي از عقل و آگاهي از مفهوم «بشريت» است که به منزلة مفهومي کلي ما را به ايدة صلح مستمر و پيوسته ميرساند. بهگفتة کانت صلح مستمر نتيجه تجلي عملکرد عقل عملي است. به عبارت ديگر، فلسفه سياسي مدرن با انديشيدن دولت بهعنوان امري سياسي ارادة مدرن غايت خود را در صلح مدني و بينالمللي مستمر و پيوسته مييابد. بدينگونه، چون جامعة سياسي بر اساس هيچگونه اصل متعالي و از پيش تعيين شدهاي قرار نگرفته، پس تجلي حاکميت عقلاني مردم درقالب قانون شکل ميگيرد.
در اينجا به فلسفه سياسي هگل ميرسيم که نقطة پاياني دورة دوم مدرنيتة سياسي است. هدف هگل آشتي دادن ايدة روسويي دولت (که برپاية ارادة کلي است) با فلسفه پديدارشناختي خودش (که سير عقل در تاريخ) است. دولت هگل ساختاري مدرن و عقلاني است، چون همانطوري که ديديم قانون از نظر مدرنها تجلي جامعة مدرن است. از ديدگاه هگل دولتي که به طور عقلاني در مورد خود ميانديشد در چارچوب کليتي قانوني و يا قانون کلي اين عمل را انجام ميدهد. به همين دليل، هگل معتقد است هرآنچه که واقعي است عقلاني است و هرآنچه که عقلاني است واقعي است. از نظر هگل، دولت نقطة تلاقي ميان واقعيت تاريخي و عقل پديدارشناختي است. هگل برخلاف نظريهپردازان قرارداد اجتماعي در فکر توضيح «وضع طبيعي» نيست، زيرا به فکر انديشيدن در مورد منشاء دولت نيست. براي هگل دولت دادهاي تاريخي و پديدارشناختي است و به همين جهت ساختار دولت خود دولت است. پس با هگل فلسفه سياسي شکل تاريخيگر به خود ميگيرد، زيرا دولت هگلي منشاء و غايتي تاريخي دارد. بهگفتة هگل دولت واقعيتي است که در آن جزئيت فرد با کليت عقل در آشتي قرار ميگيرند. شايد به همين علت است که فقط دولت و نه جامعة مدني ميتواند ادعاي کلي بودن را بکند، زيرا جامعة مدني فضاي اقتصادي جامعه را تشکيل ميدهد يعني «نظام احتياجات» است و آزادي در چارچوب نظام احتياجات مطرح نميشود. هگل فلسفه سياسي را واقعيت «اخلاق عمومي» (Sittlichkeit) توصيف ميکند. اخلاق عمومي وحدت ميان «حق انتزاعي» و «اخلاقيات» است، يعني آنجا که حق به شکل نظام اخلاقي عمومي توسط شهروندان دروني ميشود. پس اخلاق عمومي همساني ميان واقعيت تحقق يافتة افراد به منزلة آزادي و فرايند شکلگيري حق است. دولت عقلانيترين و واپسين مرحلة شکلگيري حق است. بهگفتة هگل دولت آزادي تحقق يافته است. همانطور که ميبينيم از نظر هگل فلسفه سياسي خود مرحلهاي از فرايند کلي روح و ذهن است که به شکلي پديدارشناختي ـ منطقي در تاريخ تحقق مييابد. بدينگونه با فلسفه سياسي هگل دورة دوم مدرنيته سياسي به پايان ميرسد. پس به همانگونه که به قول هايدگر هگل پايان متافيزيک ذهنيت است، پايان دورهاي از فلسفه سياسي مدرن نيز ميباشد.
دورة سوم مدرنيتة سياسي با مارکس و نيچه آغاز ميشود. ويژگي اين دوره مخالفت با فلسفه سياسي هگل و متافيزيک ذهنيت است. مارکس و نيچه با به پرسشگذاشتن تاريخ متافيزيک غرب و بهويژه تاريخ ذهنيت اصول فلسفه سياسي مدرن را زير سئوال ميبرند. از ديدگاه مارکس پاسخ به پرسشهاي اجتماعي و سياسي ديگر وظيفة فلسفه سياسي مدرن نيست، زيرا بهگفتة او اين پراکسيس انقلابي است که تعيينکنندة شکل سياسي آتي است و روابط اقتصادي و سياسي ميان شهروندان را تعيين ميکند. مارکس سياست را از حيطة فلسفه بيرون ميکند، چون از نظر او فلسفه ديگر قدرت انديشيدن دربارة سياست را ندارد. مارکس با زير سئوال بردن کالبد سياسي فلسفة هگل آزادي تاريخي را از نو بر پاية کليتي انقلابي توصيف ميکند. بدينگونه مارکس «هستي شناسي انقلاب» را جايگزين پديدارشناسي سياسي هگل ميکند.
نيچه به نوبة خود مورد سئوال قراردادن تاريخ فلسفه غرب (که نقطه آغازين آن ايدهآليسم افلاطون و پايان آن ايدهآليسم هگلي است) فلسفه سياسي مدرن را دچار بحران ميکند. او با نقد ارزشهاي مسيحي و ارزشهاي سياسي جامعة بورژوايي مدرن در جستوجوي صورت نوعي و ازلي جديدي براي انسان است که در مفهوم کليدي «ارادة معطوف به قدرت» شکل ميگيرد. بدينگونه نيچه ميکوشد تا انسان دموکراتيک مدرن را پشتسر گذارد و به انسان جديدي با ارزشهاي فلسفي و سياسي جديدي دست يابد. عبور نيچه از آنچه که او «افول بشريت» مينامد به معناي نفي جوهر بشري نيست بلکه به منزلة کامل کردن آن است. نيچه به دنبال رنسانس جديدي است که نقد مطلق ارزشها را با خود به همراه دارد. نقد مطلق ارزشها به معناي نقد و عبور از نيروهاي تضعيفکننده و تخريبکننده انسان است. بهعبارت ديگر، از نظر نيچه مبارزه سياسي نبرد درونياي است که ميان دو نگرش اخلاقي در درون انسان اتفاق ميافتد. بههمين جهت، ميتوان گفت که با نيچه فلسفه سياسي تبديل به تبارشناسي اخلاق ميشود.
با نقد نيچهاي و مارکسي فلسفه سياسي مدرن راه براي دورة چهارم مدرنيتة سياسي باز ميشود. از مهمترين ويژگيهاي اين دوره رويارويي فيلسوفان سياسي با توسعة عقل ابزاري و واقعيت توتاليتر قرن بيستم است. در اين دوره ما با سه نحلة اساسي و متضاد در زمينة فلسفه سياسي روبهرو هستيم: اول، نقد استراوسي فلسفه سياسي مدرن که به دنبال نقد هايدگري از تاريخ متافيزيک شکل ميگيرد. دوم، نقد آرنت از سياست مدرن و کشف دوبارة معناي کُنِش سياسي و سوم، نقد پسامدرن از فلسفه روشنگري و سياست مدرن که به بحران سوژه متافيزيکي و افول فاعل سياسي مدرن ميانجامد.
بهطور خلاصه، در فلسفه سياسي پسامدرن سه محور اصلي انديشه وجود دارد که در آثار فوکو، بودريار و واتيمو ديده ميشود. ميشل فوکو فلسفه سياسي را درقالب آنچه که او «ميکروفيزيک قدرت» مينامد جاي ميدهد. در حاليکه ژان بودريار معتقد به افول فاعل سياسي و پايان فلسفه سياسي است. واتيمو نيز به نوبة خود بر اين عقيده است که در دورة پساتاريخ (که ما در آن به سر ميبريم) ما با بحران مفاهيم اساسي و پايهاي روايت مدرن دولت درگيريم. بدين گونه، تجربيات سياسي و اجتماعي کوتاهمدت جايگزين روايتهاي تاريخي و سياسي درازمدت ميشوند.
ولي بحث اصلي براي زندهکردن فلسفه سياسي ميان لئواستراوس و هانا آرنت صورت ميگيرد. لئواستراوس به دنبال هايدگر و نيچه بر اين عقيده است که غرب درگير بحران معنوي عميقي است. ولي او برخلاف نيچه و هايدگر ريشههاي اين نيهيليسم معاصر را در گذار فلسفه سياسي کلاسيک به فلسفه سياسي مدرن ميبيند. براي استراوس انديشه سياسي غرب داراي دو وجه است: يک وجه کلاسيک و يک وجه مدرن. تفاوت ميان اين دو وجه بر مبناي مفهوم «طبيعت» قرار گرفته است. از ديدگاه استراوس فلسفه سياسي کلاسيک «طبيعت» را به شکل مقولهاي ابدي درنظر ميگيرد که تعيينکنندة نظمي کيهاني است. به همين دليل براي کلاسيکها مقولة «حق طبيعي» در درون ساختار زندگي مشترکي طرح ميشود. کلاسيکها «زندگي مشترک» را برپاية غايت يا telos قرار ميدهند. پس ميتوان گفت که فلسفه سياسي کلاسيک انديشهاي غايتگرا است. بهگفتة استراوس موضوع اصلي فلسفه سياسي کلاسيک طرح اين پرسش است که: «بهترين نظام سياسي کدام است؟». استراوس معتقد است که پاسخ به اين پرسش در قالب بينشي تاريخيگر امکانپذير نيست. نقد استراوس به فلسفه سياسي مدرن در ارتباط با جوهر تاريخيگر آن است. به قول او، جوهر تاريخيگر فلسفه سياسي مدرن، با يکي کردن موضوع «واقعيت» و موضوع «آرمان» (يعني آنچه که بايد باشد) ما را به «آنچه که هست» تقليل ميدهد. از نظر استراوس نمونة بارز چنين نگرشي انديشة سياسي ماکياولي است که به منظور ايجاد ساختار فلسفه سياسي مدرن ايدة نظم طبيعي و طبقهبندي شده يونان باستان را مورد سئوال قرار ميدهد و تاريخ را به مثابه واسطة ميان «آنچه که هست» و «آنچه که بايد باشد» مطرح ميکند. به عبارت ديگر، استراوس اشکال بزرگ فلسفه سياسي مدرن را در اين امر ميداند که مدرنها موضوع «بهترين نظام سياسي» را در رابطه با حاکميت يک فرد (ماکياولي) و يا يک جمع (روسو) در نظر ميگيرند و «نظم طبيعي عيني» را به نقد ميکشند. يکي از مسائل مهم لئواستراوس شيوة قرائت مدرنها از متون کلاسيک است. او معتقد است که چون فلسفه سياسي کلاسيک (يعني افلاطون، ارسطو و فلسفه قرون وسطي) تاريخيگر نيست، بنابراين نميتوان از طريق پژوهشي تاريخي به حقيقت متون فلسفه سياسي کلاسيک پي برد. به عبارت ديگر بايد براي درک متون کلاسيک کوششي در جهت فهم «حقيقت» آن کرد. چنين کاري در صورتي امکانپذير است که فقط به خود متن توجه نشود بلکه به پديدهاي توجه شود که متن ما را به طرف آن هدايت ميکند. بههمين دليل، استراوس معتقد به «هنر خواندن ميان خطوط» است، زيرا به عقيدة او فيلسوفان سياسي کلاسيک براي دو نوع خواننده مينوشتند: يک نوع خوانندة عام و يک نوع خوانندة خاص. آنچه که براي همگان نوشته شده آشکار و عيان است، ولي آنچه که براي خواص نوشته شده رمزآميز و اسرارآميز است. همانطور که ميبينيم، سنت استراوسي فلسفه سياسي به بازگشت به فلسفه سياسي کلاسيک است. اين سنت که در دانشگاه شيکاگو شکل گرفت، بعدها با شاگردان استراوس و بهويژه شخص آلن بلوم (Alan Bloom) ادامه پيدا کرد.
سنت ديگري که در 30 سال گذشته تأثير بسزايي بر ساختار فلسفه سياسي مدرن داشته، در انديشة سياسي هانا آرنت تجلي مييابد. هرچند که آرنت خود کلمة «نظريه سياسي» را بهجاي «فلسفه سياسي» به کار ميبرد و به وضوح در کتابش سنت پنهان به اين مسئله اشاره مي کند که «به محفل فيلسوفان تعلق ندارد»، ولي با وجود اين نقش او در شکل دادن به فلسفه سياسي دموکراتيک جديدي در غرب مهم بوده است. هرچند که هانا آرنت با تقسيمبندي استراوسي ميان فلسفه سياسي کلاسيک و فلسفه سياسي مدرن موافق نيست، ولي او خود يکي از منتقدان سرسخت مدرنيته است. آرنت معتقد است که ما در دورة مدرن به دو نوع بيگانگي رسيدهايم: از يک سو بيگانگي به جهان و از سوي ديگر بيگانگي به کرة ارض. اين بيگانگي دوگانه به دليل گسستي است که با گذشتة ما صورت گرفته. ولي آرنت با آگاهي کامل از اين گسست ميکوشد تا رابطة جديدي ميان انسانهاي مدرن و ميراث فلسفي گذشته ايجاد کند. او اين رابطه را در عمل «انديشيدن» ميبيند. انديشه براي آرنت به معناي طرح پرسشي در مورد ماهيت سياست و چگونگي زندگي سياسي انسانهاست. بهگفتة آرنت در دوران ما رابطة «انديشه» و «رويداد» قطع شده است و وظيفة فيلسوف و انديشمند بازانديشي در مورد رويدادهاست. انديشيدن در مورد رويدادها به معناي ايجاد محورهاي فکري براي سامان بخشيدن به معناي سياست است. از آنجا که سياست جهان مشترکي است که انسانها را به يکديگر نزديک ميکند، پس سياست را ميتوان به عنوان تنها فضايي در نظر گرفت که به زندگي افراد اجتماع معنا ميبخشد. از نظر آرنت سياست تنها فضايي است که انسانها قادرند در آن به آزادي خود دست يابند. از اينرو، سياست جهان کثرت است، زيرا جهان مشترک انسانهاست. اين کثرت شرط لازم «گفتار» و «کُنِش» انساني است. از ديدگاه آرنت «کُنِش» همواره آغازي نو است و اين شروع جديد است که به ما اجازة آزاد بودن را ميدهد. آرنت دو مسئله، آزادي و کُنِش سياسي را در ارتباط با دو پرسش مطرح ميکند. اول اينکه، چگونه ميتوان بعد از تجربه رژيمهاي توتاليتر در مورد سياست انديشيد؟ و دوم، چگونه و چرا در جهان امروز فضاي خصوصي بر فضاي عمومي تسلط يافته است؟ از نظر آرنت، پاسخ به اين دو پرسش در نحوة انديشيدن و داوري کردن در مورد رويدادهاي تاريخي خلاصه ميشود. به گفتة او، انديشيدن يعني در جستوجوي معنا بودن و طرح پرسش در مورد جهان مشترک انسانها. لذا، تنها با طرح پرسش و داوري صحيح است که انسانها ميتوانند در مورد موضوع «شر» (که سياست جهان معاصر را تهديد ميکند) مسئولانه فکر و عمل کنند. براي آرنت تنها راه مبارزه با «شر» و نااميدي که در زمينة سياست ايجاد ميکند، از نو انديشيدن سياست است. از نو انديشيدن يعني قدرت طرح کردن سئوال در برابر رويدادهاي سياسياي ما را به پرسش واميدارند.
پس در پاسخ به اين سئوال که «فلسفه سياسي چيست؟» ميتوان گفت: فلسفه سياسي سياستي فکر شده است، يعني آنجا که سياست خود تبديل به مفهومي فلسفي ميشود. بدينگونه، فيلسوف سياسي با طرح مفهوم حقيقي سياست ميتواند به حقيقت سياست دست پيدا کند، زيرا فلسفه سياسي چيزي نيست جز سياستي فلسفي.
خطرناک شده است چگکونه باید مبارزه نمایند به نظر می رسد امروز مسکن به نوع خود برای کشور یک تهدید است چرا که این معضل به دنبال خود تبعات منفی را خوغعهد آورد از اول انقلاب تاکنون مسوولان نظام برای برطرف شدن مشکل مسکن وعده می دهند ولی امروز قیمت اصلی از حد معمول هم تجاوز کرده است تا زمانی که یک جوان مسکن مناسب نداشته باشد هرگز تن به ازدواج نخواهد داد و وقتی سن ازدواج در جامعه بالا برود فساد نیز افزایش پیدا می کند همانگونه که قدرت فسادآور است نبود مسکن هم همراه خود فساد دارد به نظر می رسد رفع مشکلات مسکن
جوانان یک کار فرهنگی باارزش است هر جوانی که مسکن مناسب داشته ازدواج کرده است و فردی که مزدوج می شود هرگز دنبال کارهای فسادانگیز نخواهد رفت متاسفانه مسوولان ما کمتر به این مساله فکر می کنند و امروز تنها اقدام وزارت مسکن تهیه مسکن برای کارمندان است قشری که نسبت به جوانان مشکلات کمتری دارد بنابراین سیاست باید رفع مشکل نسل جوانی باشد که می خواهد آینده ساز مملکت شود .
وامهایی که برای تامین مسکن در اختیار مردم قرار می گیرد نه تنها در این دوره بلکه در دوره های قبل نیز هرگز رضایت بخش نبود متاسفانه گاهی همین وامهای نه چندان خوب تنها در اختیار افردا خاصی قرار میگیرد چه کسی باید با این همه معضل مبارزه نماید.
زندگي يک هديه است آن را دريافت کنيد.
زندگي دعا است آن را به طور يکنواخت بخوانيد.
زندگي درد است آن را تحمل کنيد.
زندگي يک دوربين است بنابراين بهتر است با آن با صورت خندان و شاد روبرو شويد.
مواظب افکارت باش آنها به گفتار تبدیل میشوند
watch your words. they become action
مراقب گفتارت باش آنها به کردار تبدیل میشوند
watch your action. they become habits
مراقب کردارت باش آنها به عادات تبدیل میشوند
watch your habits. they become character
مراقب عاداتت باش آنها به شخصیت تبدیل میشوند
watch your character. become your destiny
مراقب شخصیتت باش آن سرنوشت تو خواهد شد.
حکومت را ذاتا الهی و خدایی می داند و معتقد است که ولی فقیه جانشین معصوم است و با توجه به اینکه پیامبر اسلام مشروعیت خود را از خداوند و معصوم از پیامبر و ولی فقیه از معصوم می گیرد در مقابل این گفتمان دومی به عنوان رقیبت مشروعیت و مقبولیت حکومت را با رای مردم می داند و معتقد است تا مانی که مردم نباشند حکومت مشروع نیست سخگویان این گفتمان بیشتر آقای منتظری < خاتمی> کروبی > موسوی بجنوردی و سایر جریانات اصلاح طلب می باشد در مقابل جریان سومی به عنوان یک گفتمان نوظهور دیدگاه دو گفتمان را نوعی افراط و تفریط می داند و معتقداست که نه می توان نقش شریعت اسلام و نه رای مردم را نادیده گرفت بلکه با رعایت حد تعادل هم شریعت و هم رای مردم را باعث مقبول و مشروع بودن نظام می دانند
به نظر می رسد که گفتمان سوم بهترین راه حل را ارایه داده است
رای مردم با تکیه بر اصول شرعیه هم باعث مقبولیت و هم مشروعیت نظام می باشد.
در این مقاله از آرائ و افکار افرادی مانند آیت الله مصباح یزدی > مهدی کروبی محمد خاتمی منتظری و سایر اندیشمندان این عرصه استفاده شده است
عباراتی مانند گفتمان ـ محافظه کارـ مفصلبندی ـ آرایش جدیدـ سیاسی کاری ـ
تعادل افکنی سروش |
| محمد مهدی مجاهدی |
|
برخي متفكران دوران سازند؛ يعني نه تنها هم رأيانشان كه منتقدانشان هم به همان مسايلي و هم به همان منطق و با همان «شيوه»اي در مخالفتشان ميانديشند كه ايشان پيش نهادهاند. گويي ايشان بنايي از انديشه بنياد مينهند كه بام و سرای آن هرچه در ویرانیاش بیشتر بکوشند آبادتر و فراخ تر میشود. این ویژگی برآمده از رسم انتقادی و شیوهی انعکاسی (reflexive) اندیشهی ایشان است – اندیشه ی آنها ایدیولوژیک نیست. |
| منبع: حلقه ملکوت |
در زبان ما مقاله نام نوشته ای است نوشتاری که از ریشه قول به معنای گفتن است این مشاهده چه پرسشی را بر می انگیزد /اولین پرسشی که برای من بر می انگیزد این است که ایا واقعا به معنای گفتن است و اینکه چرا در معنای مصدری قول به فاعل اشاره شده است/
ه شده است/
در کتاب شازده کوچولو به این نتیجه می رسیم که آدمهای کوچولو نسبت به خیلی از چیزها آگاهی دارند در حالی که آدمهای بزرگتر این مسائل را به خوبی درک نکرده باشند برخی فکر می کنند که این آدمها چقدر بزرگ هستند در روایات شاده کوچولو به این فکر می افتیم که گاهی وقتها باید ساده باشیم و هر چه به ما تکلیف کنند را باید انجام دهیم در این کتاب بزرگان به پولدوستی متهم می شود منظور از بزرگان آدمهای بزرگ ولی کوچولوها ساده وبی آلایش هستند و تنها از پدران خود تقاضای پول می کنند با اینکه بچه ها نیازمند پول پدران خود هستند باید همه حرفهای انها را گوش بدی این مساله شاید یک معما باشد کوچولو ها مثبت و جالبه هستی
صدای عدالت - زنان و ورزشگاه آزادی ـ و بسیاری دیگر که حساسیت داشتند را حذف نمودم
اسطوره به هم پیوند خورده است طالش اساعه ادب را بسیار زشت و ان را نتیجه ذاتی بودن این اصل در وجود انسان می داند او می گوید همه چیز برای خدا انجام می شود حتی بدی و بدرفتاری .
آناکسیماندروس دومین فیلسوف است که معتقد است همه جیز باید از یک نامتنهایی شروع شود و منشائ هر چیز را جوهر اولیه ان چیز می داند و هیچ چیزی از چیز دیگر ایجاد نمی شود مسائل هسته اولیه دارند
پارمنیدس می گوید هر چیزی که در جهان است پیوسته وجود دارد او عقل گرا بود و حواس را خطاپذیر می دانست امپدکلسن منشائ طبیعت را یک عنصر واحد نمی داند بلکه به عقیده وی طبیعت از چهار عنصر آب آتش و خاک و هوا تشکیل شده است او در مورد کینه و مهر نیز می گوید این دو به هم تعارض دارند و چیزی که مهر انها را به هم پیوند میدهد کینه میان انها جدایی می افکند.
آناکساگوراس همچنین چگونگی شکل گیری جهان اولیه قبل از تولید ادم را مورد بررسی قرا ر می دهد و معتقد است جهان از ذرات ریزی که مشاهده نمی شوند تشکیل شده است در زمین چیزی به نام هسته یا درون وجود دارد که باعث نظم و تکامل زمین می گرد این هسته در انسان عقل و شعور نام دارد
برخی مهارت استدلال را در طولانی بودن متن می دانند به شدت انتقاد می کنند چرا که این اقدام کار ا مشکل می کند مشخص نکردن دلایل و نتایج از طریق شاخصه های دلیل و نتیجه .برای مشخص کردن دلیل و نتیجه باید موضوعات مشخص شوند و نتایج و دلایل نیز باید ارزیابی شود
آیااستدلالهایی که دارای مدرک و منبع غیر قابل اعتماد هستندچه تاثیری روی نتیجه گیری متن میگذارند به نظر تامسون منابع غیر قابل اعتماد نتیجه را مخدوش می سازد اطلاعات نباید نتیجه را تحت تاثیر قرار دهد از انجا که برخی اطلاعات مبهم ممکن است روی نتیجه گیری تاثیر داشته باشد توضیحات متن بای منطقی نیز باشد.
در فصل پنجم این کتاب در مورد توانایی به کار بردن زبان بحث می شود که زبان باید چگونه اگر با قدرت بیان فرد همراه شود با دقت استدلالهای مختلف را ارزیابی خواهد کرد استدلال دیگران به درک و فهم دیگران بستگی دارد سطح مهارت در افراد مختلف متفاوت است که تنها از طریق تمرین کردن تقویت و باعث پیشرفت خواهد شد نباید اجباری را بر متن و گفته های خود تحمیل نماییم که ممکن است باعث عقب گرد مهارتهای تکوینی زبان گرد ما باید پیام متن را خوب درک نماییم تامسون تاکید دارد که چیزی را که ممکن است نتیجه را تضعیف نمایدر ا در متن به کار نبرید
استفاده از اساتید بزرگی مانند شما در فرایندهای مسائل و تحولات سیاسی و اجتماعی برای ما و نظام مفید می باشد.
با تشکر حتما پاسخ دهید .
گاهی مدلولهای استدلالی در مرتبه بالایتر از موضع اصلی قرار می گیرند که از دو طریق می توان با ارایه ساختار های خاص یا شکلی ویژه
مشابهه به استدلال آشنا شد مهارتی که برای پرداخت به مدلولها استدلالی به کار می رود به عنوان شناسایی استدلال موازی و شناخت و کاربرد اصول نامیده می شود شناسایی استدلالهای موازی شناخت و کاربرد اصول است و ما قارد خواهیم بود نقص استدلالها را
پیدا نماییم شناسایی کار برد اصول : استدلالی که به اصول کلی متکی
بود دارای مدلولهای فراتر از موضوع خواهند بود در اصول و قوانین حقوقی
راهبردهای اخلاقی و تجربیات تجاری مطرح می شود.
و مفروضات برای یک متن می پردازد به نظر وی برای ارزشیابی صحیح
دلایل و مفروضات باید راهکارهایی را ارایه دهیم وی مسائلی از جمله
دانش عمومی < اعتبار مراجع به تشخیص نواقص استدلال را مثال می زند
به اعتقاد تامسون استدلالی را ناکافی و ناقص گویند که دلایل آورده شده منتهی به نتیجه دلخواه نشودنواقص یکی از راههای زیر می تواند باشد استدلال کلی گرفتن از دلیل جزئی و پیگیری استدلال بر اساس مدارک ناکافی در تظر گرفتن دلایل زیر مانند بررسی تبیین ها و ابهامات مختلف و همچنینمرتبط با تبیینها و محورهای دیگر !
در فصل اول این کتاب ما به تشخیص و شناسایی استدلالها می پردازیم
تمام استدلالها و ارتباطات شامل دلیل و برهان نیست بلکه گفتارهای زبانی نیز به نوعی وسیله ارتیباط می باشد و کلماتی نیز مانند پس >
بنابراین و باید نوعی نشانگر ارتباط می باشند ارایه اطلاعات اضافی از
سوی متن نشانه استنتاج می باشد و بازنویسی متن در صورت داشتن نتیجه گیری و قرار دادن ان در انتهای متن نوعی استدلال می باشند.
یک استدلال می تواند دلالیل متفاوتی داشته باشد استدلال در برگیرنده مفروضات زیادی نیز می باشد و این فرضیه ها به دلیل موجود به این استدلال اشاره می کند
در این مقاله چند سوال اساسی مطرح است ؟
۱) چرا با وجودی که حکومت اسلامی ایران با آرای مردمی شکل گرفته است و حضرت امام ره نیز روی این مساله تاکید فراوان داشته است گفتمانی جدید مشروعیت مردمی حکومت را زیر سوال می برد.
۲) دیدگاه کسانی که معتقدند رای مردم تنها باعث مقبولیت نطام می شود و هیچ نقشی در مشروعیت حکومت ندارد بنابراین ولی فقیه می تواند بدون اتصال به مردم حکومت تشکیل دهد و رییس جمهور انتخاب کند.
۳ ) ظهور گفتمانهای جدیدی که در مقابل این موج سوم ایجاد شده است و چه نطری دارند و ادله های خود را بر چه اساسی بیان می کنند.
۴) در این مقاله به این موضوع پرداخته می شود که پیامبر بزرگ اسلام و معصومین ما درمورد رای مردم و نقش آنان در تشکیل حکومت اسلامی چه نقشی را ایفا نمودند و آیا مشروعیت یا مقبولیت را در موضوع حکومت به مردم نسبت می دهند.
۵) در این مقاله دیدگاههای فقهی عالمان اسلام در مورد حکومت اسلامی و رابطه آن با رای مردم مورد ارزیابی قرار می گیرد؟
۶) در این مقاله تلاش می کنم که از یک نگاه اصولی و با توجه به تحولات اساسی که بر اثر رای مردم بعد از انقلاب اسلامی ایران در کشور نمود پیدا کرد اشاره نماییم ؟
ادبیات موضوع :در این زمینه به آرای آقای مصباح یزدی ـ آقای منتظری ـ آیت الله موسوی اردبیلی ـ مهدی کروبی و محمد خاتمی استفاده خواهم کرد
در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند من آنجا تکدانه ای از محبت را آرزو کردم
به نام خداوند جان و خرد> می خواهم بدانم که در این دنیای بی مهر و محبت چرا همیشه عده ای از ناتوانان قربانی سبزی آسمان می شوند و بینوایان پیوسته باید تاوان گرمای خورشید و سرمای زمستان را پس دهند تا کی و این قصه ما به کجا ختم می شود که بگوییم امروز روزی دگر است و آفتاب همه را نوازش می کند و خورشید از دل کوه بی صبرانه در انتظار تابیدن است ای مهدی صاحب زمان بیا خسته شدیم از این زمانه از این گرما و سرما که نه مهری دارند و نه یخبندانی تنهای تنها می آزارند با هر چوب و دست و خاشاکیکه بخواهند به بهانه نوازش از درددل و حسرت سیرابت می کنند مگر ماهی می تواند بدون آب زندگی کند مگر پرنده می تواند پرواز یادش برود مگر شیرین بدون فرهاد می تواند زندگی کند پس ما چگونه بدون مهر محبت و عدالت زندگی کنیم عدالتی که اسیر هوس و عاشقان بدون معشوق شده است فریاد از این دل که هر بار می گوید بیا برویم از این دیار که غبار تنهایی را از سر خود بیرون نماییم .
ادامه دارد
ادامه دارد
ادامه دارد
دانش عمومی می تواند در مسیر ارزیابی بسیاری از استدلالهای کوتاه که قبلا انها را باور می کردیم به پیش ببرد اگر دلایل اشاعه استدلال منتهی به نتیجه نشود ناقص است و اولین قدم در ارزیابی این نواقص این است که نتیجه و مدارک مربوط به این نواقص را بر طرف نماییم قدرت فراتر رفتن از سطح اطلاعات داده شده با استخراج از نتایج شواهد و مدرک پیامدهای سخنان دیگران استدلال هستند گاهی هد اصلی یک استدالا فراتر از موضوع آن است معادلاتی که به عنوان مدلول های استدلالی به کار می رود به عنوان شواهد استدلالهای موازی و شاخصهای کاربردی اصول می تواند نقض استدلال را پیدا کند و استدالاهایی که به اصول کلی متکی می باشند دارای مدلولهای از موضوعات را ارایه دهد اولین مهارتی که یک استدلالگر خوب باید داشته باشد خلاصه یابی و دقیق ارزیابی کردن اصول کلی است به گونه ای که خدشه ای در معانی ایجاد نشود
با تشکر اطمینان