بررسي آراء و نظرات محمد رضا پهلوي
با رويكردي توصيفي - تبييني
چكيده
در مقاله ي حاضر، ابتدا توصيفي از آراء و نظرات شخص محمد رضا پهلوي ارائه شده و سپس به تبيين و بررسي و نقد آن پرداخته شده است؛ به عبارت ديگر نگارنده به دنبال پاسخي براي چرايي و چگونگي آرا و نظرات وي مي باشد. براي توصيف آراي وي از نظريه ي گفتمان و براي تبيين آن از روش روانشناسي شخصيت بهره گرفته شده است .
واژگان كليدي: آراء و نظرات محمد رضا پهلوي، گفتمان، دال هاي اصلي،مفصل بندي، روانشناسي شخصيت، تناقض فكري، ديكتاتور تجددگرا
مقدمه
در حقيقت مراد بنده از طرح اين موضوع يك نوع تبيين و توصيفي از افكار و نظراتي است كه در شخص محمد رضا شاه نهفته و در طول سلطنت وي به منصه ي ظهور رسيده اند . بسياري معتقدند كه همين اعمال و رفتار كه برخاسته از افكار و نظراتش است سبب سقوط وي شده است .منظور از توصيف ابتدا گزارشي است از آنچه كه اتفاق افتاده است اين گزارش بر اساس نظريه گفتمان ارائه شده است و تبيين هم به معناي بررسي علل و عوامل آن(رويكردي تحليلي) كه روانشناسي شخصيت پهلوي دوم مي باشد .
مساله ي اصلي پژوهش حاضر اين است كه چرا اولين شخص مملكت (57-1320)بايستي چنين افكار و عقايدي داشته باشد و چنين رفتار كند؟ و سوال اصلي كه در ذيل مساله قرار دارد : چرايي و چگونگي و سير تطور افكار پهلوي دوم و عوامل تاثير گذار بر نظرات وي مي باشد.و سعي شد بري سوالاتي چون :
ـ چرا افكاري متناقض و متضاد را دنبال ميكرد؟
ـ علل و عوامل بي ارادگي و عدم قاطعيت وي چه چيز بوده است؟
ـ چرا او بايد ديكتاتوري وابسته اما تجددگرا باشد؟ پاسخي در خور ارائه گردد.
مفروضما دراين نوشتار اين است كه اگر شخص محمد رضا شاه متوجه آثار سوء افكار و عقايد خود در كشور مي شد و يك تغيير و تحولي در آن ميداد ممكن بود رژيمش سقوط نكند؛ در واقع محمد رضا شاه تنها بايد خود را مقصر اصلي ساقط شدن رژيمش بداند.
پيش درآمد
براي توصبف آراء ونظرات شخص محمد رضا پهلوي شايد بهترين روش بهره گرفتن از نظريه گفتمان است كه در ابتدا مي بايست اين روش را توضيح داد . در همين راستا نگارنده كوشيده است براي بيان اين نظريه، مفاهيم كليدي و اصلي را در ذيل به اختصار توضيح دهد :
ـ گفتمان(discourse): اگر ما بخواهيم گفتمان را در يک عبارت ساده و با استفاده از نظرات لاکلا و موف که مطرح کردهاند تعريف کنيم گفتمان عبارت است از يک مجموعه مفصلبندى شده از نشانهها که به صورت مرتب حول يک دال برتر(مركزي)، معناى خاصي يافته و نظام داناى خاصي را در عرصههاى مختلف انساني به ويژه زندگي سياسي به وجود مىآورند.گفتمان ها تصور و فهم ما از واقعيت و جهان را شكل مي دهند؛.و هويت خويش را در برار مجموعه اي از غيريت ها به دست مي آورند.(1)
ـ مفصل بندي(articulation): هر عملي كه ميان عناصر ارتباط برقرار كند، به نحوي كه هويت و معناي اين عناصر در نتيجه اين عمل اصلاح و تعديل شود.(2) در تحليل گفتمانى فرض اين است که ايدهها و انديشههايى که نظام دانايى را شکل مىدهند کنار هم جمع مىشوند تا کليت گفتمان را شکل بدهند و نشانههايى در اين زمينه مطرح مىشوند مثل حکومت، قانون، عدالت، آزادي، توسعه، جامعه مدنى و... که اينها چيزهايى هستند که صرفا در درون مفصلبندى شکل گرفته و معناى خاصى پيدا مىکنند. در مفصل بندى گفتمانهاى ديگر اين نشانهها به صورتهاى ديگرى معنايابى مىشوند. مثلا وقتى ما مردم سالارى را در گفتمان اصولگرايى مطرح مىکنيم يک معنا دارد و در گفتمان ليبراليسم يک معناى ديگر دارد که اين دو تفاوتهاى بنيادى دارد.
ـ عناصر (elements): دال و نشانه هايي كه معناي آنها تثبيت نشده است و گفتمان هاي مختلف سعي در معنا دهي به آنها دارند . عناصر، دال هاي شناوري هستند كه هنوز در قالب يك گفتمان قرار نگرفته اند . هر دال قبل از ورود به گفتمان عنصر محسوب مي شود . (3)
ـ دال مركزي(nodal point) : دال مركزي نشانه اي است كه ساير نشانه ها در اطراف آن نظم مي گيرند. دال مركزي نقطه كليدي و هويت بخش در يك گفتمان است كه نشانه هاي ديگر در سايه ي آن نظم پيدا مي كنند و با هم مفصل بندي مي شوند. به عنوان مثال سلطنت در گفتمان پهلويسم (پهلوي دوم) دال مركزي محسوب مي شود و مفاهيمي چون باستان گرايي، تجهيز قواي نظامي، همكاري و نزديكي به غرب، اصلاحات ارضي، درآمدهاي نفتي و . . . در سايه ي دال مركزي و با توجه به آن معنا پيدا مي كنند .
ـ منازعه و خصومت(antagonism): خصومت به رابطه يك پديده با چيزي بيرون از آن اشاره دارد كه نقش اساسي در هويت بخشي و تعيين آن پديده ها ايفا مي كند . گفتمان ها در صورت غيريت با يكديگر معنا مي يابند . اين خصومت عملكردي دو سويه دارد : از يك سو مانع عينيت و تثبيت گفتمان هاست و از سوي ديگر سازنده هويت و عامل انسجام گفتماني است . هر گفتماني در سايه دشمن شكل مي گيرد و تحت تاثير همان رو به تغيير و احيانا زوال مي رود . (4)
ـ هژموني(hegemony) : اعمال هژمونيك نمونه اي از اعمال سياسي اند و شامل پيوند هويت هاي متفاوت ونيروهاي سياسي به يك پروژه مشترك وايجاد نظم اجتماعي جديداز عناصر پراكنده ومتنوع است.
مفهوم هژموني ريشه در انديشه گرامشي دارد. اين مفهوم در انديشه وي به روند توليد معنا براي تثبيت قدرت اشاره دارد وگاه از آن به رهبري اخلاقي وفكري تعبير مي كند. به نظر گرامشي طبقه كارگر براي تقويت خود در مبارزه سياسي بايد نيروهاي مختلف اجتماعي را نمايندگي نمايد. براي اين منظور بايد شعارها و تقاضاهاي خود را ارتقا دهدو منافع عام مردم يا ملت را نمايندگي كند بنابراين هژموني همواره همراه با نوعي عامگرايي است . هژموني منطقي سياسي است كه به ايجاد اجماع وعقل سليمcommon sense))جديد منجر مي شود. لاكلا تلاش پروژه هاي سياسي براي تثبيت گفتمان هاي محدود و معين را اعمال هژمونيك مي نامد . اين اعمال دوشرط دارند : اول وجود خصومت ونيروهاي متخاصم و دوم بي ثباتي مرز هايي كه اين نيروها را متمايز مي كند . بنابراين زمينه اعمال هژمونيك حوزه اجتماعي خصمانه و پروژه هاي مختلفي است كه با هم در نزاع و رقابتند و عناصري كه مي تواند جذب ومفصل بندي شوند . هدف اعمال هژمونبك ايجاد يا تثبيت نظام معنايي يا صورتبندي هژمونيك است . اين صورتبندي ها در اطراف دال مركزي سازمان يافته اند كه جامعه در اطراف آن شكل مي گيرد. هژمونيك شدن يك گفتمان به معناي موفقيت آن در تثبيت معاني مورد نظر خود است.(5)
دال ها و مفاهيم اصلي گفتمان پهلوي دوم:
اگر پهلوي دوم را به مثابه ي يك گفتمان فرض كنيم آن گاه مي توانيم مفاهيم و دال هاي اصلي اين گفتمان را حول دال مركزي آن كه سلطنت است مفصل بندي كنيم .
گزينش
در چارچوب اين گفتمان با توجه به تفاوت افراد در برخورداري از صلاحيت ها و شايستگي ها انسان ها در احراز مسئوليتهاي اجتماعي و مناصب سياسي يكسان نبودند و احراز هر مقامي شرايط خاص خود را داشت. در اين گفتمان اعطاي مناصب بر اساس ميزان اطاعت از شاه و وفاداري به وي بود نه شايستگي و لياقت؛ در حقيقت اين روابط بود كه احراز مناصب را رقم مي زد، نه تخصص و كارآمدي. اكثر مناصب را درجه داران ارتشي كه افراد مطمئن و نزديك به شخص شاه بودند، اشغال كرده بودند.(6)
همكاري با غرب
نزديكي بيش از حد به غرب و در راس آن امريكا از دال هاي برجسته ي اين گفتمان به شمار مي رود. شاه همواره مي كوشيد در سخنراني هاي خود به تمدن امريكايي بپردازد و آنرا ستايش كند.وي در سخنان خود علت و عامل پيوند دو كشور ايران و امريكا را مذهب و علاقه ي دو ملت به مذهب مي دانست.(7) نزديكي بيش از حد به امريكا و حمايت افراطي اين كشور از محمد رضا پهلوي، سبب خود مختاري وي از مردم و جامعه شد، كه نتايج سوئي براي وي به دنبال داشت .
"فقط با مشاهده ي واپس رفتن و افول ظاهري ايران است كه دنياي غرب مي تواند دريابد ما در دوران سلطنتم تا چه پايه به آن ها نزديك شده بوديم . در واقع ما عضوي از خانواده بوديم به پيوند هاي قومي و فرهنگي و ايدئولوژيك ما به دنياي غرب استقلال اقتصادي هم افزوده شده بود و به نفع ما بود در تقويتش بكوشيم . ولي بديهي بود كه اگر از بخت بد، اروپا به مشكلات جدي گرفتار مي آمد ، ما هم در ايران ازپيامد هايش صدمه مي خوريم."(8)
تجهيز قواي نظامي
نماينده ي اين گفتمان(پهلوي دوم) علاقه ي افراطي و بيمارگونه اي به افزايش تجهيزات نظامي داشت و در پشت هر گونه برقراري رابطه و عقد توافقنامه ها با كشورهاي غربي و امريكا دستيابي به تسليحات نظامي و خريداري آنها نهفته بود. با مرور تاريخ مشاهده مي كنيم كه كشورهاي غربي و آمريكا نيز براي تمامي منافع خود در منطقه از ارائه ی هر گونه تسليحات نظامي مدرن به غير از تسليحات فوق مدرن و اتمي نيز دريغ نمي كنند و در آمدهاي نفتي ايران را چپاول مي كنند.
"ايران در اين بخش از دنيا تنها كشوري بود كه مي توانست يك چنان قدرت بازدارنده اي را تجهيز كند. ارتش ما در واقع قادر بود در اين ناحيه ، كه براي غرب اهميت استراتژيك فوق العاده اي دارد، هر گونه «نا آرامي محلي» را متوقف يا در نطفه خفه كند."(9)
فضاي بسته ي سياسي
در چارچوب اين گفتمان به غير از مقاطعي در دوره ي سلطنت محمد رضا شاه كه فضاي نسبتا باز سياسي حاكم بود در 37 سال سلطنت وي دائما خفقان سياسي حكم فرما بود.با رويه ي ميليتاريستي و نظامي گري كه وي در پيش گرفته بود ايران را به يك پادگان نظامي با ديسيپلين خاص خود تبديل كرده بود. در اين دوره اجازه ي هر گونه فعاليت آزاد از آحاد ملت سلب شده بود.
"باور كنيد وقتي سه چهارم ملتي خواندن و نوشتن نمي دانند، تنها راه انجام اصلاحات شديدترين ديكتاتوري هاست. "(10)
نفت
در اين گفتمان نفت از دال هاي مهم و اساسي آن به شمار مي رود. دولت تحصيلدار پهلوي دوم با در اختيار داشتن منابع عظيم زير زميني و فروش آن و كسب درآمدهاي هنگفت از آن، دچار يك بي نياز از ملت خود شده بود. درآمد دولت از بابت صادرات نفت درظرف دو سال، از 2.4 بليون دلار در سال 1972 به 18.5 بليون دلار در سال 1974 افزايش يافت.(11) اين امر براي نوسازي ايران فرصتي طلايي بود که متاسفانه به دليل نبود يک ساختار سياسي مناسب نه تنها به هدر داده شد، بلکه عملا به سم مهلکي براي رژيم و آينده نوسازي ايران تبديل شد. با افزايش درآمد نفت، رهبري سياسي کشور واقع بيني خود را از دست داد و دچار توهمات و خود بزرگ بيني هاي نابخردانه گشت. طلاي سياه، بلاي جان محمد رضا شد؛ چرا كه پس از يك دوره افزايش تصاعدي قيمت نفت، به يكباره قيمت آن به طور غير منتظره اي كاهش يافت كه دولت محمد رضا را با مشكلات بسياري مواجه نمود.تكيه بر عوايد به دست آمده از اين دال و بروز مشكلات ناشي از آن پايه هاي سلطنت را سست كرد.
سياست نفتي حكومت ايران در اين دوره مبتني بر صدور نفت به تمامي كشور هاي غربي از يك سو و سعي در افزايش قيمت به منظور كسب درآمدهاي بيشتر براي هزينه هاي فوق العاده زياد تسليحاتي و مخارج طرحهاي اقتصادي و اجتماعي بلند پروازانه محمد رضا شاه از سوي ديگر بوده است، سياست نفتي شاه را مي توان حول محور نظرات نماينده ي اين گفتمان در جهت افزايش توان نظامي ايران در سطح منطقه دانست.
"محمد رضا شاه از نفت به عنوان ابزاري اقتصادي فقط در جهت رسيدن به اهداف خود استفاده مي نمود و هيچ گاه از آن به مثابه ي ابزاري سياسي استفاده نكرد. "(12)
اصلاحات ارضي
بي شک اصلاحات ارضي يکي از مهم ترين سياست هاي دوره محمد رضا شاه ميباشد؛ نماينده ي اين گفتمان به منظور ايجاد پايگاه اجتماعي جديدي براي خود در مبارزه با خوانين، گاه به فكر استفاده از حمايت دهقانان مي افتاد. مثلا وي سال 1328 از ضرورت توزيع اراضي سازمان شاهنشاهي و زمين هاي خالصه ميان دهقانان سخن به ميان آورد. سرانجام اصلاحات ارضي دهه 1340 نخستين تحولات عمده درساخت جامعه دهقاني ايران را به وجود آورد. هدف شاه از اين اصلاحات ايجاد حمايت سياسي جديدي براي خود بود.
قرباني سياست «تقسيم اراضي» حکومت پهلوي خيل چند ميليوني خردهمالکان و سرمايهگذاران شهري در بخش کشاورزي بودند که تمامي يا بخش عمده ثروت و اندوخته خانوادگي خود را از دست دادند و بسياري از آنان به صفوف اقشار تهيدست رانده شدند. قرباني ديگر کشاورزي ايران بود. در سال 1960 ميلادي ايران از نظر توليد محصولات کشاورزي کاملاً خودکفا بود. در سال 1963 ايران 56 هزار تن غله وارد کرد که هنوز رقم قابل توجهي نبود و تنها يک در صد مصرف داخلي را تشکيل ميداد. «تا سال 1977، واردات غله ايران به 43/ 2 ميليون تن افزايش يافت. تا سال 1997، واردات غله به 1/ 11 ميليون تن رسيد که اين رقم ايران را به يکي از بزرگترين واردکنندگان غله در جهان تبديل کرد. (13)
سلب آزادي هاي فردي و مدني
آزادي مفهوم جذابي در اين گفتمان محسوب نمي شود هر چند كه نماينده ي اين گفتمان گاه از اين واژه استفاده مي كند اما همواره مي كوشند تا آن را به شدت محدود نمايد.
…"ما شيوه ي اختناق افكار و سلب آزادي هاي فردي و اجتماعي را براي پيشرفت ظاهري خود بر نگزيده ايم. به عكس، آنچه ما به عنوان اصول كار خويش براي آينده در نظر گرفته ايم اصلاحات وسيع اجتماعي، سازندگي اقتصادي توام با اقتصاد دموكراتيك، پيشرفتهاي فرهنگي، همكاري بين المللي، احترام به معتقدات معنوي و به آزاديهاي فردي و اجتماعي است . . . " (14)
احياي ايران پيش از اسلام
در اين گفتمان فرهنگ ايران را گره خورده با سلطنت 2500 ساله مي دانستند و منظور از فرهنگ ايران را تمدن و فرهنگ ايران باستان تلقي مي كردند. محمد رضا در اكثر سخنراني هاي خود به سنن باستاني ايران زمين و رسوم ديرين و كهن ايران اشاره مي كرد و همواره به آن افتخار و مباهات مي ورزيد.پيروان اين گفتمان سخت شيفته ي شكوه و جلال شاهنشاهي باستاني يعني ايران پيش از اسلام بودند.دراين گفتمان تفاخر به ايران باستان و احياي آن يكي از دال هاي اصلي به حساب مي آمد.
برگزاري جشن هاي 2500 ساله، تاج گذاري مجدد شاه و فرح و بازگرداندن تاريخ شمسي به شاهنشاهي از مصاديق اين دال است.
"براي احياي فرهنگ ايراني با همه ي اصالت و زيبايي اش بايد راه هايي پيدا مي شد، مثلا مبناي تاريخ كشور را به آغاز دوران هخامنشيان باز گردانيم، بي آنكه تقويم هجري را كنار بگذاريم. "(15)
آزادي زنان
در اين گفتمان آزادي زنان را مترادف با تحقق بي بند و باري در كشور و به حاشيه راندن حجاب اسلامي و مبارزه با مقدسات مي دانستند. اقدام براي آزادي رأي زنان و اقدامات گوناگون ديگر در راه نفوذ تمدن جديد در ايران صورت گرفت، ولي هيچ يك از اين اقدامات حاصل رشد و تكامل اجتماعي زنان و در نتيجه ي مبارزات و تمايلات عميق مردم نبود و بنيان و اساس حزبي ملي و مردمي نداشت.
پس از توصيف چگونگي آراء و نظرات پهلوي دوم در چارچوب نظريه گفتمان،حال به تبيين و پاسخي براي چرايي اين نظرات در قالب روانشناختي شخصيت محمد رضا پهلوي مي پردازيم.
"يك فرد با دو شخصيت متضاد، مي تواند زندگي كند بدون آنكه تضادي پيش آيد." جرج اورول
جمع بين دو انديشه ي متضاد؛ ديكتاتور تجدد گرا
شاه در طول سلطنت خود مبتلا به يك دوگانه انديشي بود و به عبارتي يك تناقض فكري در وجودش نهفته بود. او سعي مي كرد(با مشاهده ي كشورهاي دموكراتيك)خود را يك «شاه مترقي» معرفي كند، نه يك «فرمانرواي سنتي».(16)او در ابتداي سلطنت خود به دليل جواني و بي تجربگي به درخواستهاي مردم و جامعه مبني بر فضاي نسبتا باز سياسي پاسخ مثبت داد. اما به تدريج گرايش به احياي شوكت پادشاهي مستبدانه ي پدر مبادرت ورزيد و آنرا از طريق تلاش براي نظارت بيشتر بر نهادهاي دموكراتيك از خود بروز داد. بسياري از نويسندگان توسعه ي ناهمگون(در عرصه سياسي و اقتصادي) دوره پهلوي دوم را حاصل اين تناقض فكري وي ميدانند. توسعه اي كه تنها در حوزه اقتصادي با افزايش درآمد هنگفت نفت اتفاق افتاد ولي هرگز توسعه اي كه مي بايست به تبع آن در حوزه ي سياست شكل مي گرفت و موجبات مشاركت مردم و تحزب گرايي و ايجاد فضاي باز سياسي را فراهم نياورد؛ نتيجه ي آن توسعه ي ناهمگون شد. خود شخص شاه در كتاب پاسخ به تاريخ چنين آورده است:
"دموكراسي در گرسنگي و جهل و انحطاط مادي و معنوي فقط كاريكاتوري از دموكراسي واقعي و خطرناك ترين دشمن آن است.(17)"
شاه در پي اين دوگانه انديشي از يك سو ساواك را تشكيل مي دهد و بر خفقان حاضر مي افزايد و از سوي ديگر نظام سياسي دو حزبي و بعد ها تك حزبي را ايجاد مي كند اين مصاديق به خوبي بيانگر تضاد فكري پهلوي دوم است .
شك و ترديد و عدم قاطعيت محمد رضا سبب بروز چنين رفتارهاي متناقضي از وي شده بود. محمد رضا به دليل خشونت و شيوه هاي تربيتي خشن رضا خان و همچنين مواظبت بيش از حد و حضور دائمي در مدرسه يا محل زندگي باعث شد كه محمد رضا در تخيل باقي بماند و ساختارهاي هوشي او در مراحل مختلف دچار آسيب ديدگي شديد شود و نتواند قدرت تفكر و ارزيابي مسائل آن را داشته باشد.(18)
محمد رضا پهلوي به يك بيماري ماليخوليا دچار شده بود و علت اصلي آن تربيت ناصحيح رضا شاه بود. محمد رضا هيچ گاه مايل نبود كساني در اطراف او باشند كه انتقاد يا نسبت به او خرده گيري كنند. چون او به دلايل مسائل فوق الذكر هيچگونه توان انتقاد و عيب جويي را نداشت. روحيه ي محمد رضا تا آخر عمر كم و بيش به همين شكل باقي ماند و هيچ نيروي اراده ، قدرت و صلابت از او بروز نكرد. قدرت خلاقيت و ذهني تحليل گر كه از مشخصات يك رهبر جامعه است. در او وجود نداشت. تحصيل او در غرب سبب شده بود كه با يك نگرش حقارت آميز به ايرانيان بنگرد.(19)محمد رضا تا به آخر نسبت به ملت ايران بي تفاوت و بي رحم بود او به دليل شرايط غلط تربيتي فقط خود را مي ديد و ولخرجها و بخشش هاي بي حد و حصر او به كشورهاي ديگر نيز به دليل مطرح شدنش بود و هيچ گاه مصلحت و موقعيت ملت ايران در نظر نداشت و هر چه مي كرد يا براي استعمار بود يا براي منش بيمارونه اش.(20)
محمد رضا شاه به دنبال ايفاي نقش ژاندارمي در منطقه بود و در همين راستا ايران را انبار مهمات و تسليحات نظامي مدرن غرب كرد بخش عظيمي از درآمدهاي نفتي را به خريد تسليحات و تجهيزات نظامي از غرب و امريكا اختصاص مي داد.و اين روحيه ي مضطرب شاه را مي رساندو. واقعيت امر اين است كه مخارج نظامي بر اساس درآمدهاي نفتي رقمي سرسام آوري به خود گرفته و شاه بيشتر از آنكه به فكر دوام و اقتصاد زير بنايي كشور باشد به دنبال امنيت خود و سلطنتش بود و حفظ آن را در گرو خريد سلاح هاي پيشرفته مي دانست.
همانطور كه در ابتداي مقاله ي حاضر اشاره شد يكي از مهمترين دال هاي گفتمان پهلوي دوم تفاخر به تمدن باستان ايران بود. محمد رضا با كسب قدرت و امكانات وسيع از ثروت ملت براي تسكين حالت بيمارگونه ي خود خرجهاي فراواني كرد. خودشيفتگي و عقده ي خود بزرگ بيني او ناشي از خشونت و تحقير هاي گذشته در جشن هاي دو هزار و پانصد ساله نمود پيدا كرد و بودجه هاي كلاني صرف آن شد تا شاه را در منطقه و سطح جهان مطرح سازد. چرا كه محمد رضا از همان دوران نوجواني مي كوشيد كه او را در سطح بالايي بپذيرند و هر جا حضور پيدا مي كند مطرح باشد به همين سبب باج دادن به اطرافيان به اشكال مختلف در تمام طول سلطنتش ادامه داشت.(21)به عقيده ي نگارنده محمد رضا پهلوي هيچ حرمت خود و يا عزت نفسي براي خويش قائل نبود او يك طرح ذهني حقارت آميزي براي خود نسبت به غربيان متصور بود. خود برتربيني را تنها نسبت به ملت ايران مي دانست. او در بزرگسالي در صدد خواسته هاي سركوب شده دوران كودكي خويش بود.
محمدرضا از شخصيت منفعلانه اي برخودار بود. به همين سبب زندگي در سوييس براي وي خوشايند بود.محمد رضا به دليل شخصيت منفعلانه اش توانايي هيچ گونه تغيير در محيط زندگي خود را نداشت و صرفا يك مقلد از امريكا و دنباله رو چشم و گوش بسته آنها به شمار مي رفت.(22)محمد رضا يك شخص منفعل مقلد غير خلاق دنباله رو و بيمار بود. سركوب احساسات و خواسته هايش در دوران كودكي در كانون خانواده ي نظامي رضا شاه چنين شخصيتي را به بار آورده بود.
نتيجه گيري
در اين نوشتار تلاش شد تا به گونه اي متفاوت از تحليل هاي رايج، آراء و نظرات شخص محمد رضا پهلوي را در چارچوب نظريه گفتمان باز نمايي شود. اين گفتمان دال هايي چون: تجهيز قواي نظامي، گزينش در امر استخدام، نزديكي به غرب و امريكا،فضاي بسته ي سياسي، نفت، اصلاحات ارضي و. . . را حول دال مركزي آن كه سلطنت بود مفصل بندي كرده بود. در حقيقت نگارنده سعي در توصيف اين آراء و نظرات داشته و دغدغه ي فكري نگارنده ارائه ي اين نظرات بر اساس نظريه گفتمان بوده است. پس از چگونگي اين آراء و نظرات به تبيين آن پرداخته شد؛ ناگزير به روانشناختي شخصيت پهلوي دوم بايستي پرداخته مي شد و پاسخ را در وي جستجو مي كرديم.تحليل روانشناختي شخصيت محمد رضا حول محور هايي چون: تربيت ناصحيح رضا خان ، سركوب خواسته هاي دوره ي نوجواني وي توسط رضا خان و تحصيل در اروپا مي گذشت.
پي نوشت ها
1-سيد محمد علي حسيني زاده،"نظريه گفتمان و تحليل سياسي"، فصل نامه علوم سياسي،سال هفتم،شماره28(1383)،189
2- همان
3- همان
4- همان، 191
5- همان، 194
6- عليرضا ازغندي، نا كار آمدي نخبگان سياسي ايران بين دو انقلاب،چاپ اول، (تهرا:نشرقومس1376)،116
7- سخنان شاهانه اعلي حضرت همايون شاهنشاهي محمدرضا پهلوي(شاهنشاه ايران)36- 1328،چاپ اول(تهران:چاپ مطبوعات)
8- محمد رضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، ترجمه حسين ابوترابيان، چاپ (تهران:زرياب1379)،303
9- همان،266
10-همان، 295
11- عليرضا ازغندي، روابط خارجي ايران 1357-1320، چاپ چهارم،(تهران: نشر قومس،1383)،317
12- همان، 316
13-محمد قلي مجد، خرده مالكان و اصلاحات ارضي درايران:1962-71،ترجمه عليرضا كريمي، فصلنامه تخصصي تاريخ معاصر ايران، سال نهم، شماره 33(1384)،54
14- پهلوي،168
15- همان،225
16- محمد علي همايون كاتوزيان، اقتصادي سياسي ايران:از مشروطيت تا پايان سلسله ي پهلوي، ترجمه محمد نفيسي و كامبيز عزيزي، چاپ چهارم، (تهران:نشر مركز،1373)،242
17- پهلوي، 302
18-مرتضي صادقكار، روانشناسي محمد رضا پهلوي و همسرانش: فوزيه.ثريا.فرح، چاپ اول، (تهران:نشر ناوك،1376)،35
19- فريده ديبا، دخترم فرح (خاطرات فريده ديبا)، چاپ اول،(تهران،نشر به آفرين،1382)صص 396-395
20- صادقكار،48
21- همان،صص 51-39
22- همان، 55
موضوع اصلي : "بررسی آراء و نظرات محمد رضا پهلوي(با رويكردي تبييني-توصيفي)"
مفهوم سازي :در حقيقت مراد بنده از طرح اين موضوع يك نوع تبيين و توصيفي از افكار و نظراتي است كه در شخص محمد رضا شاه نهفته و در طول سلطنت وي به منصه ي ظهور رسيده اند . بسياري معتقدند كه همين اعمال و رفتار كه برخاسته از افكار و نظراتش است سبب سقوط وي شده است .منظور از توصيف ابتدا گزارشي از آنچه كه اتفاق افتاده است و تبيين هم به معناي بررسي علل و عوامل آن(رويكردي تحليلي) مي باشد.
مساله ي اصلي پژوهش حاضر اين است كه چرا اولين شخص مملكت (57-1320)بايستي چنين افكار و عقايدي داشته باشد و چنين رفتار كند؟
و سوال اصلي كه در ذيل مساله قرار دارد : چرايي و چگونگي و سير تطور افكار پهلوي دوم و عوامل تاثير گذاز بر نظرات وي ؟
سوال هاي فرعي : چرا وي واقعيات را غير واقعي تصور ميكرد و بر عكس؟ چرا و چگونه وي دچا ر اين بيماري (مالیخوليا) شده بود؟
چرا افكاري متناقض و متضاد را دنبال ميكرد؟
علل و عوامل بي ارادگي و عدم قاطعيت وي چه چيز بوده است؟
چرا او بايد ديكتاتوري وابسته اما تجددگرا باشد؟
مفروض: اگر شخص محمد رضا شاه متوجه آثار سوء افكار و عقايد خود در كشور مي شد و يك تغيير و تحولي در آن ميداد ممكن بود رژيمش سقوطنكند به در واقع محمد رضا شاه تنها بايد خود را مقصر اصلي ساقط شدن رژيمش بداند.
ادبيات موضوعي: درباره ي اين موضوع مشخصا منبع جامع و كاملي كه افكار وي را توصيف و بررسي كرده باشد وجود ندارد . تنها منابع خام وجود دارد و رسالت شخص نگارنده اين است كه با استفاده منابع درجه 1و2و3 بدون هيچ پيش فرض و پيش داوري به واقعيت بپردازد و تلاش كند كه يك مقاله اي پالوده از حب و بغض ارائه دهد چرا كه تنها با ذهني پالوده از رسوبات گذشته مي توان به گرته اي از حقيقت دست يافت.
روش و متدلوژي: بهترين روش براي تبيين چنين موضوعي بهره گيري از روانشناسي شخصيت و بررسي شخصيت پهلوي دوم در كتابهاي نوشته شده است و براي توصيف نيز از روش كتابخانه اي استفاده خواهد شد.
منبع يابي: نگارنده منابع را به سه درجه از نظر اعتبار تقسيم بندي كرده كه در تنظيم مقاله به كار گيرد :
منابه درجه 1 : آثار باقيمانده از شخص محمد رضا پهلوي به عنوان نويسنده ي آن .
منابع درجه 2 :آثار و مكتوباتي كه متعلق به نويسندگان خارجي است.
منابع درجه 3:كتابهايي كه پس از انقلاب به نگارش در آمده است .
دوست عزیزم:محمد پشم فروش!!
اینکه به صورت روشمند و مضبوط و بر اساس آرا و عقاید جامعه شناس بزرگی چون دورکهایم یک کیس اجتماعی را مورد تحلیل و بررسی قرار داده اید، قابل ستايش است و از ابتكار عمل شما سپاسگزارم .
نتيجه ي گذار از همبستگي مكانيكي به همبستگي ارگانيكي (اندامي) به نظر دوركهايم، از بين رفتن همانندها ست. دوركهايم در همبستگي ارگانيكي به اين مسئله هم اشاره دارد كه در جوامع مدرن تمام اجزا و عناصر جامعه براي حيات جامعه كل ، ضروري است .
اما سوال اينجاست كه ايران جامعه ای مدرن است و فرایند مدرنیزاسیون به معنای واقعی آن در ایران صورت گرفته و یا در مرحله ی گذار است و يا اینکه جزء جوامع سنتي است ؟ پس از پاسخ به این سوال، به همبستگي موجود ميان جامعه ي آن بر اساس آراي دوركهايم بايستي پرداخت .
بنده چنين تصور ميكنم كه افكار حاكم بر حاكمان و جامعه ايراني سنتي است اما ابزارها ي مورد استفاده ي حاكمان ابزارهايي مدرن است و اين ناهمگوني، مشكلات بسياري را به دنبال خواهد داشت .
اگر روزگاري تمام ايرانيان حجاب را بر گزيدند به دليل مخالفتهايي بود كه از سوي رژيم پيشين برای مبارزه با حجاب و کشف آن صورت گرفت و اگر هم اكنون روند حجاب زدايي از سوی ايرانی(چه زن و چه مرد) شكل گرفته باز هم محصول مبارزه افراطي با بي حجابي توسط انصار حزب الله و بسيجيان جان بر كف و . . . در سالهاي پيش است كه هر آنچه با جبر و تحميل شكل گيرد طولي نينجامد كه مي شكند و به دو نيم ميشود .
بنياد گرايان ايراني با آن همه "چست و چابكي"!! بعيد به نظر مي رسد از تجارب پيشين استفده نكنند .
اميدوارم براي حل چنين معضلي راهكار هاي منطقي و عقلايي را از سوي مسئولين شاهد باشيم . و آنچه كه چند سال پيش در خيابانهاي وليعصر و ديگر مناطق تهران به بهانه ي مبارزه ي با بد حجابي توسط برادران بسيج و حزب اللهيان تندرو رخ داد ديگر شاهد نباشيم كه اين بي تدبيري مسئولين و فقدان بينش صحيح آنها را ميرساند.

نجف لك زايى در سال 1348 متولد شد. وى هم زمان با تحصيل در حوزه علميه، از سال 1360 تا كنون، موفق شده است تا تحصيلات دانشگاهى خود را در رشته علوم سياسى در مقاطع كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترى به پایان برساند . ادامه . . . . . .
شما می توانید در ادامه با مقالات، كتب، آثار منتشر نشده، نشانهاي علمي، كنفرانس ها و سخنراني هاي اين استاد بزرگوار آشنا شويد . لطفا براي مشاهده ي ادامه ي متن اينجا كليك كنيد.
در روزنامه ی شرق روز چهارشنبه ششم اردی بهشت ماه در صفحه ی 6 آن چنین درج شده بود که:
مهدى امينى زاده عضو سابق شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت از ادامه تحصيل در دانشگاه مفيد قم محروم شد. امينى زاده با انتشار نامه اى ضمن انتقاد از اين گزينش و اخراج از تحصيل، شرح اين ماجرا را اعلام كرد. در اين نامه آمده است: «چند روز پس از ثبت نام در رشته كارشناسى ارشد علوم سياسى در دانشگاه مفيد قم از سوى اداره آموزش دانشگاه گفته شد كميسيون بررسى صلاحيت استاد و دانشجويى سازمان سنجش از دانشگاه خواسته است از ادامه تحصيل من جلوگيرى كند و پس از پيگيرى در سازمان سنجش مشخص شد اين اقدام سازمان سنجش به درخواست يك وزارتخانه صورت گرفته است و پس از آن نيز هر چه بيشتر پيگيرى كردم، كمتر به نتيجه رسيدم و تاكنون تغييرى در اين تصميم صورت نگرفته است.» امينى زاده در اين نامه همچنين با انتقاد از دولت جديد و تاكيد بر اين نكته كه «براساس آموزه هاى دين اسلام، صراحت قانون اساسى، ميثاق جهانى حقوق بشر و حتى مصوبات شوراى عالى انقلاب فرهنگى، ادامه تحصيل حق مسلم من است » متذكر شده است كه از اين حق خود صرف نظر نخواهد كرد و از نهادهاى حقوق بشرى و اصلاح طلب براى احقاق حقوق خود يارى خواهد طلبيد.
اول اینکه آمریکا هر غلطی بخواهد می تواند بکند .مصادیقش هم قابل ذکر نیست آنها را به راحتی می توان یافت و مشاهده کرد .(كافي ست دور و بر كشورمون رو، يه نيمچه نگاهي بيندازم، البته به صورت واقع بينانه!)
دوم اینکه بنده فکر می کنم منظور حضرت امام خميني(رضوان الله تعالي عليه)چیز دیگری بوده(اينجا مباحث هرمنوتيكي مطرح ميشود!) منظور ایشان از غلط ،"اشتباه" بوده به این معنا که آمریکا هیچ اشتباهی نمی تواند بکند و انصافا هم می بینیم که روز به روز اشتباهات خود را کاهش میدهد و با در اختیار داشتن قدرت و همچنين بهترین و نخبه ترین نخبگان جهان و بهره گرفتن از نبوغ آنها به خصوص در عرصه ی اقتصاد و سیاست، همه ی تصمیم گیری های خود را حساب شده عملی می کند و از ارتکاب هر گونه اشتباهی جلو گیری می کند و از بازخورد سیاست گذاری هایش چه در عرصه ی داخلی این کشور و چه در عرصه بین الملل این طور به نظر می آید، تلاشش بی ثمر هم نبوده است . بنابر این نیکو ست که این جمله را این گونه به نوعی بازتولید کنیم که : آمریکا هیچ اشباهی نمی کند(که به ضررش باشد!)
سوم اينكه اگر هم منظور حضرت امام آن چيزي است كه شما مي گوييد ، سخن ايشان كه وحي منزل نبوده است، ممكن است طي گذشت زمان،ديگر به كار نيفتد و آمريكا هر غلطي هم كه بخواهد ، بكند؛ بنده نمي دانم آمريكا ديگر چه كاري(غلطي) مانده انجام دهد كه ديگر اين جمله را استفاده نكنيم .
مطمئنا با به كار گيري چنين جملاتي ما بايستي فاتحه ي خيلي چيزهايي را كه حق مسلم خود مي دانيم بخوانيم .
ذوالفقاري عزيز! بهتر است كه مقداري هم واقع بين باشيم . مثلا ما دانشجوي علوم سياسي هستيم، مگه نه؟
در آخر، از اينكه اين كاريكاتور زيبا را در وبلاگ قرار دادي كمال امتنان را دارم .(البته كاريكاتور هیچ ارتباطی با جمله ی پایین آن ندارد و مفهومی که می رساند چیز دیگریست!!) .
بنده پيشنهاد مي كنم براي اطلاع بيشتر مقاله ي آيا آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند؟ سعيد سلطانپور را مطالعه فرماييد .
فرصت مناسبي است تا از تمامي معلمان و اساتيد دلسوزم كه از ابتدا تا الان براي بنده زحمات فراوان كشيده اند تشكر و قدر داني داشته باشم قلم را بر دستان گرفتم و شروع به نوشتن كردم و آنرا به همه ي آنان كه انديشيدن را به من آموختند، تقديم ميكنم .
كس چو علي اين در معني نسفت *********آنچه علي در حق استاد گفت
بنده ي خود ســـاخت مرا اوســـتاد *********آنكه يكي حرف به مـن يـاد داد
معلم عزيزم! كنون كه بهار علم و دانش فضاي ميهن را عطر آگين نموده است و به پاس سپاس از اختران آسمان علم و ادب تبريك صميمانه ي مرا پذيرا باشيد . روزتان به بلنداي مفهوم صفا و مهر خجسته و درخت سرو تعليم و تربيت پيوسته خرم و سر سبز باد .


واقعا اين طور مي باشد كه می توان با يك آزمون، به نهاد و باطن انسان پي برد ؟ نويسنده ي كتاب شازده كوچولو كه توانسته با يك نقاشي ساده(!) انسان را شناسايي و آنها را دسته بندي كند؛
دسته اول كساني هستند كه غرق در ماديات و دنيا شده اند طوري كه همه چيز را در اعداد و ارقام و سياست و ظواهر دنيا ميبينند و هرگز نميتوانند تفاوت يك نقاشي مار بوآي بسته را از كلاه تشخيص دهند . اين دست آدم ها كه به صورت كنترات كار مي كنند و يا شايد هم روزمزد هستند و روزمرگي سبب شده براي خيلي چيزها ارزش قائل نشوند و حتي نمي دانند "عشق" یعنی چه ؟ و اگر از عشق و محبت و پرستش و بزرگواري و جنگهاي بكر و كلكسيون پروانه هاي زيبا و . . . با آنها سخن بگوييم همچون كودكان با ما رفتار مي كنند.(بله! كودكان، چرا كه تنها آنهايند كه معناي زندگي را مي فهمند و زندگي را درك مي كنند.)
و به قول مرحوم شريعتي: اين گونه "انسان هاي هيچ گونه" و "چس فيل هاي ناطق" ، كه آبروي اولاد قابيل را هم برده اند ؛اين موجودات ضعيف و نكبتي، كه براي شكم چرانيشان، خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواري و آخرت و حق شناسي و محبت و همه چيز و همه كس را فراموش ميكنند، منظور نويسنده هم همين افراد است، مصرف كنندگان بي مصرف .
اما دسته ي دوم آنها كه به نظر من نسلشان در شُرف منقرض شدن است و زندگي ماشيني در حال بلعيدن آنهاست، آنها معني واژگاني چون عشق و محبت و دگرخواهي و مهرورزي (نه به مثابه ي ابزار سياسي بلكه به معناي واقعي كلمه) را درك مي كنند و اين گونه افراد كه از نسل هابيل اند كه اگر باشند روزي صد بار طلب مرگ از خدا مي كنند و هرگز اهل ريا نيستند .
متاسفانه من بعد از خواندن داستان "شازده كوچولو" به اين نتيجه تاسف بار رسيدم كه : من هم دارم مثل آدم بزرگها ميشوم و بعضي از قسمت هاي اين كتاب را متوجه نمي شوم آخه دغدغه ها ي آدم بزرگها از مطالعه ي كتاب چيز ديگري است؛
براي خيلي ها اين نتيجه گيري رو تعريف كردم اونها منو تحسين كردند و گفتند كه خوش به حالت كه به اين زودي متوجه شدي و شايد بتوني راه حلي پيدا كني ؛وليكن من كه چشمم آب نمي خوره و به اين امر خيلي بدبينم .
توجه:
اگر مي بينيد كه شماره هاي بند ها رو درج نكرده ام به خاطر اينه كه نمي خواهم فكر كنيد كه اعداد و ارقام خيلي برام اهميت پيدا كرده!! درسته كه بزرگ شده ام اما نه به اون حد . . . !!ولي نكته اي كه در اين داستان خيلي برام جالب بود و نتيجه ي شخصي من از داستان هستش اينه كه اگر يادتون باشه شازده كوچو لو پيش از اينكه اون حادثه حزن انگيز براش اتفاق بيفته ، يكبار ديگه با مار ملاقات داشت (بند17) ولي اون بار مار گفت: كه تو خيلي پاك و معصوم هستي و من تو رو نيش نمي زنم . فقط اگه ميخواستي بري سياره ات بيا من كمكت مي كنم ؛ مرتبه ي دوم كه نيش مار بر شازده كوچولو اثر كرد ، به دليل رفاقتش با يك آدميزاد بود!! نمي دونم شايد برداشت درستي نباشه ولي من مطمئنم كه شازده كوچولو دلش براي گلش خيلي تنگ شده بود و دلش براي گلش شور ميزد که از مار کمک گرفت.
چيزي كه بسيار مهمه و نتيجه كل داستان هستش اينه كه :
"هر چيزي رو به چشم ظاهر نمي توان ديد" .
در ضمن براي دوستان، كتاب شازده كوچولو با ترجمه ي زيبا و صداي دلنشين احمد شاملو رو لينك گذاشتم . اگر دوست داريد اينجا رو کلیک کنید .
يك ساعت جلو و يا عقب بودن چه تاثيري در وضعيت اقتصاد بريز و بپاش ما دارد . جامعه ی ما كه در سال، 80 روز تعطيلي دارد و سالانه ميليارد ها ليتر سوخت گران قيمت اعم از بنزين و گازوييل را هدر مي دهد، 30 درصد توليدات كشاورزي اش تبديل به ضايعات مي شود و مردم ، سالانه هزاران تن نان را به دلايلي دور مي ريزند و عادت به زندگي مصرف گرایانه اي دارند كه در روز روشن ، ميليون ها لامپ را در ادارات دولتي و بانك نور افشاني مي كند؛ خنده دار به نظر مي رسد كه براي صرفه جويي در مصرف برق يك ساعت زمان را به جلو ببرند .
به نظر من تغيير نكردن ساعت با عادات زندگي ما ايرانيان همخواني بيشتري دارد .
كتاب استدلال انتقادي ، كتابي بسيار خوب و مفيد و حاوي اطلاعات بسيار براي دانشجويان است و ليكن افسوس كه تيراژ آن بسيار كم بوده و هيچ نسخه اي از آن در بازار يافت نميشود . تلخيص اين كتاب در زير براي علاقه مندان آمده است .
ممكن است در استدلال، یک عبارت شرطی به جای نتيجه به كار رود. و آن براي تاييد نتيجه گيري از متن است . نمیتوان هر عبارت شرطی را به عنوان دلیل در نظر گرفت. اگر چه استدلال بوسیله زبان ارائه میشود ولی همه ی ارتباط های زبانی شامل دلیل و برهان نیست. بنابراین ما باید بتوانیم ویژگی های زبانی را که نشان دهنده استدلال است را پيدا کنیم.
هر بحث استدلالی باید دست کم یک دلیل اساسی که هیچ تاییدی برایش در متن وجود نداشته باشد ارایه دهد، بدین ترتيب کسانی که استدلالی را ارایه میدهند اغلب آنرا با یک حقيقت محض یا چیزی که دیگران به سهولت می توانند درستی آن را کشف کنند شروع میکنند.
جستجو در دلایلی که بتواند نتيجه های خاص را تاييد کند .
تلاش برای پيدا كردن راه هایی که با دلایل ارائه شده تطبیق داشته باشد .
بررسی هر گونه ابهامی که در ارتباط با تبیین است.
جستجوی تبیین های دیگر.
هنگام بررسی یک متن استدلالی باید بررسی كنيم که آيا دلایل هر یک از مفروض های بيان شده درست هستند؟ آیا آن بحث متکی به مدرک از طرف کسی است که اعتبار وی قابل تردید است؟ آیا آنچه که در متن ذکر شده ولی ما آن را نمی دانیم باعث تضعیف یا تقویت نتيجه است؟ و بالاخره اینکه نقایص استدلالی را که به ما نشان دهد نتيجه مبتنی بر دلایل نیست را تشخیص می دهيم یا نه؟
با ارایه ساختاری خاص با شکلی ویژه که در استدلال های دیگری نیز وجود دارد.
با تکیه بر اصلی کلی که در موارد دیگر نیز کاربر
توانایی کاربرد زبان با وضوح تمام
توانایی خلاصه كردن استدلالهای دیگران .
یا مقلب القلوب والابصار* یا مدبراللیل والنهار*
یا محول الحول والاحوال* حول حالنا الی احسن الحال*
سلام؛ سال نو مبا
رک . این قافله عمر عجب می گذرد . این آخرین مطلبی هست که در سال 8۴ مینویسم. دوست داشتم یه چیز آموزنده هم کنار تبریکم بگم ولی با عرض شرمندگی فرصت نشد. آخره ساله دیگه همیشه یه چند ساعتی وقت کم میاد. من برای همه دوستانی که ایمیلشون رو میدونستم ایمیل زدم . اونم نه گروهی .برای هر نفر یک ایمیل زدم . یه کم سخت بود ولی ارزشش رو داشت. برای اعضای وبلاگ هم چون اينجا درج می شه ایمیل نزدم . این چند روز كه گذشت همه سعی میکردیم کارای نا تموم امسال رو تموم کنیم ، امیدوارم که موفق شده باشید. امیدوارم که همه با شادی و سربلندی وارد سال جدید بشید. برنامه من فعلا معلوم نیست ولی اگر عید مسافرت نرفتم سعی می کنم وبلاگ را خالی نگذارم.
بازم آرزوی موفقیت و كاميابي برای شما دارم تا سال دیگه خدا نگهدار!
گام اول
در این مرحله جستجوی منابع و مآخذ است که با موضوع تحقیق تناسب داشته باشد .گام دوم
خلاصه كردن موضوع مورد نظر در سه يا چهار كلمه .گام سوم
اسفاده از استاده راهنما در امر تحقيق .-استفاده كردن از كتابشناسي ها و فهرست منابع.
-پرسش از استاد درباره ي منابع مناسب.
-پرسش از دانشجويان هم رشته خود در سطوح و مقاطع بالاتر .
-سود جستن از جستجوی كتابخانه ای .
-عنوان
-فهرست مندرجات و فصل های متناسب
-مقدمه
-مطالعه بخشی از کتاب یا مقاله
-نتيجه
-كار گروهی
-تهیه کپی از منابع
-بر حسته كردن مطالب با قلمهای رنگی روی کپی متن و. . .
بخش های مهم متن را به اجزای کو چکتری تقسیم کنید پس از آن بکوشيد آنها را با یکدیگر متجانس کنید این روش ارتباطی ميان مطالعه و ياد داشت برداری به وجود می اورد و ناخود اگاه شما را به نوشتن وامی دارد .
-
نوع اطلاعات قبلی شما از موضوع و ديدگاه شما به متن-
موضوع و سبک نگارش متنبرخی معتقدند که ياد داشت برداری ساده از متن ، روش مناسبي برای ياد گیری و يادآوری نیست؛ بلكه آنها معتقند که ایجاد درخت حافظه کمک بهتري در انجام این مهم میکند.
- روش آزاد ،اصل مطلب بدون کمی و كاستی بيان مي شود .
-نویسنده مطلب را آن طور که خوانده باز گو می کند .
- شماره گذاری و در پايان فصل یا مقاله نكات را توضيح داده میشود(سيستم دانشگاه ونكوور)
-نام نویسنده و تاريخ انتشار کتاب، عنوان کتاب، محل انتشار و ناشر در پایین متن در داخل پرانتز می آید(سيستم دانشگاه هاروارد)
1.مواد سالم و معتبر .
2.شیوه صحیح استدلال و نتيجه ي منطقي .
3.توان علمي و اجتهادي محقق که روش های علمی را بشناسد .
الف)
فرضیه و طرح تحقیق: ایجاد سئوال برای تلاش فکری لازم است . پس از طرح مجهول و تشکیل فرضیه، برای بررسی و اثبات آن باید طرح تحقیق ريخته شود . طرح تحقیق در واقع، قانون كار محقق است و هدف، محدوده ي كار، روئوس مباحث، ابزار ها و روش تحقیق، و حوزه ي منابع را روشن می سازد و مانع از پراکنده كاری و اتلاف وقت و نیرو میگردد.ب)
روش تحقیق: تحقیق در هر یک از رشته های بشری روش خاص خود را می طلبد اما یک سری روشها و قواعد عمومی نیز وجود دارد.روش تحقیق 2 نوع است : میدانی و كتابخانه ای
۱. در روش میدانی که بیشتر به مسائل علوم تجربی اجتماعی و جامعه شناسی مر بوط است با كاوش در نمونه های عینی و با تفحص و استقرا در گستره ای خاص به نتایج کلی میرسد
۲. در روش (تاریخی)كتابخانه ای حوزه ي كار محقق كتابخانه و اسناد و مدارک كتابخانه ای مثل کتاب مجله عکس و غيره است؛که اصلی ترین ابزار تحقیق در این مورد کتاب و امثال ان است .
ج)
گردآوری مواد استدلال و منابع تحقیق: پس از تشکیل فرضیه نوشتن طرح و انتخاب روش ، محقق به خزانه معلومات خویش مراجعه میکند و از ميان دانسته ها آنچه را که ارتباط با فرضیه و مجهول وی دارد را بر می گزیند مرتب میکند و مقدمات استدلال خود را تشکیل میدهد .د)
تنظیم مطالب و نتيجه گیری: اطلاعات علمی از هر منبع و به هر طریقی که حاصل شود مقدمات استدلال محقق را تشکیل می دهد . بسته به موضوع مورد تحقیق و نوع استدلال مربوط به ان که قياسی باشد یا استقرايي و تمثيلی و مقدمات به شیوه خاصی تدارک می گردد که در روشهای تحقيق علوم باید بدانها پرداخت .1. مقدمه ذهن خواننده را برای ورود به بخش اصلی متن آماده میکند و كنجكاوی او را برای پیگیری مطلب بر می انگيزد.این مقدمه ها با توجه به نوع نوشته متغیر است .
2. متن اصلی یا ذی المقدمه است که حاوی مهمترین و اصلی ترین مطالب مفاله است.
3. نتيجه یا بخش پايانی در انواع مقاله ها تفاوت هایی دارند بعبارت دیگر همهي مقاله ها به یک شیوه پايان نمییابند.
الف - پاورقی توضيحي: برای روشن تر شدن مطالب مجمل متن می آید .
ب - پاورقی ارجاعی: با ذکر سند و منبع مورد استفاده نویسنده است راهنمای خواننده به منبع مورد استفاده شماره ارجاع است .
بنده اين فضاي پديد آمده ي داخل وبلاگ را به فال نيك مي گيرم و چنين تصور مي كنم خداوند، نعمت خود را شامل حال ما قرار داده است و شجاعت نقد كردن و گفتن حق و حقيقت را نصيب ما نموده است .
از اينكه اين چنين دوستان فعالانه دست به كار شده اند و تيغ برنده نقادي را از رو بسته اند ، بسيار خوشحال و شكرگزار درگاه الهي هستم ؛
در هر صورت فضايي است علمي و شايسته است كه در فضاي علمي از عبارات علمي و استدلال هاي عقلاني به كار گرفته شود و از عبارات غير علمي پرهيز كنيم .
حدس و گمان را بايستي در تحقيق هاي خود حذف كنيم و با درايت و ذكاوت در جستجوي كليد معماها؟! تلاش كنيم . البته مراد بنده از عنوان حدس و گمان بيش تر "پيش فرض ها و پيش داوري ها" ست كه از علمي بودن مطالبمان به طور فزاينده اي مي كاهد .
هيچ گاه در مثل هاي ما چاقو دسته ي خودش را نبريده است .
و مجددا سخن دكتر سروش را اينجا مطرح ميكنم ايشان فرمودند : «تیغ برنده نقادی را هميشه به همراه داشته باشید و هیچ وقت آنرا در غلاف نكنيد و با همان جرئتی که گلوی باطل را می برید با همان شجاعت حق را هم بپذیرید» .
چنين به نظر مي آيد مطلبی را كه چندي پيش در وبلاگ درج نموده ام كارساز واقع شده و آن پويايي و نقادي را كه از دوستان انتظار مي رفت بوجود آمده است ؛ از اين بابت خداي را شكر گزارم .
و همچنين از دوستاني كه به صورت مستقیم و يا غیر مستقیم(شفاف سازی نشده) مطالب بنده را شايسته نقد كردن دانستند سپاس گزارم ؛ چرا كه به گفته ي دکتر مجاهدی درست نقد كردن لازمه اش درست انديشيدن است . و به قول دکتر سروش«تیغ برنده نقادی را هميشه به همراه داشته باشید و هیچ وقت آنرا در غلاف نكنيد و با همان جرئتی که گلوی باطل را می برید با همان شجاعت حق را هم بپذیرید» .
1.بهتر است به جاي نگاه اجمالي به مطالب وبلاگ ، نگاهي عميق به هر مطلب داشته باشیم و در پايان آن نيز از قرار دادن نظر شخصي خود، دريغ نكنيم.
2.از دوستاني كه احساس مسئوليت مي كنند و به دنبال بيدار كردن خفتگان خفته هستند كمال امتنان را دارم .
3.سعي كنيم از تحقير دوستان و اعضاي وبلاگ و مقايسه آنها با آنچه كه برآزنده ي نام دانشجو نيست (چه به صورت شفاف و يا غير شفاف)پرهيز كنيم .
4.بياييد از هم اكنون شهامت شفاف سازي و نقادي را بياموزيم و در نگارش مطالب مان آن را به كار گيريم .
۵.اگر نقدی از سوی دوستان صورت گرفته و تا حدودی هم توهین آمیز و نابخردانه بوده به دلیل آن است که آنها آشنایی لازم را با ادبیات نقادی (critical) نداشته و هدف کلاس روش تحقیق (ب)دستیابی به این مهم می باشد .
در آخر مي خواستم اين مطلب را عنوان كنم كه اگر نقدي صورت گرفته هرگز از روي كينه توزي و يا عداوت نبوده و تنها براي فهم بيشتر و برطرف شدن ابهام و رد باطل و بيان حق بوده است و در ضمن از دوستاني كه درج مطالب بنده موجبات ناراحتي آنها را فراهم كرده است، عذر خواهي مي كنم .
نگرش نیچه ایسم به زن و شخصیت او (در این روز ها هم که روز جهانی زن و جنبش فمینیستی) است کاری ناشایست و ناصواب است . زن و مرد هر دو از یک گوهر هستند و در یک مقام و این امر در دین ما بسیار مورد تاکید قرار گرفته است.
حال چه اشکال دارد که زنان هم در امور سیاسی دخالت کنند ؟ مگر چه چیز کمتر از ما مردان دارند ؟
در جوامع مدرن و دموکرات مواردی از این قبیل یک چیز عرفی و جا افتاده است و فقط برای ما ایرانیان خیلی نامانوس می باشد . "بسیاری از مردان بزرگ در دامان همین زنان پرورانده شده اند" .
بنده کاری به خانم جنیفر لوپز و امثال ایشان ندارم و لی این گونه حرفها از شما دوست عزیز جناب آقای واعظی که دانشجوی علوم سیاسی هستید بسیار بعید است .
مطلق اندیش نزد ما ایرانیان سبب به وجود آمدن بسیاری از مشکلات شده است . پس بیاییم این مطلق اندیشی را کنار بگذاریم و به قول دکتر عباس میلانی :
تنها با ذهنی پالوده از رسوبات گذشته (پیش فرضها و پیش داوری ها) می توان به گرته ای از حقیقت دست یافت .
مدتی است سعی کردم زندگی آگاهانه را مرور کنم و از نوشتن رئوس آن و مقایسه با زندگی خود، بهتر بتوانم به زندگی مطلوب و تجربه بهتر زندگی کردن برسم . دیگران را بهتر درک کنم و انسانیت را در خود و در محیط خود و در کل هستی به سهم خود جاری و ساری بسازم و محدودیتی در آن قائل نباشم و تلاش کنم که شامل همگان باشد، چون باران که از آسمان بر همه جا می بارد . از غرور جلوگیری کنم و از تملق دوری :
نـــــــــه خـدای رعـیت نــــــــه غلام شهریارم ******نفسی میکشم آسوده و عمری به سر آرم
تلاش کنم که در زندگی آگاهانه انسانی "مفید و موثر" باشم و اگر چون شمع بسوزم بدانم از برای که و برای چه می سوزم و آگاهانه و با هدف و بدلخواه و با "اختیار در دایره جبر" بسوزم و روشنی بخش باشم:
شمع را گفتم از چه می سوزی خویش را
گفت سوحتن تا خانه ای را افروختن
بهتر از خاموش مردن گوشه ی ویرانه ای
در عصر حاضر گاه می بینم که "در بر روی پاشنه درست قرار نگرفته" عصری پر تحول که نیاز به تلاش بیشتر برای کسب رضایت درون دارد و می توانیم به نوعی دیگر نگاه کنیم که "دوران بلوغ نوع بشر" است .
در زندگی آگاهانه انسان نیاز به شور و نشاط توام با آسایش دارد ، نه سستی و نه بیقراری. در صورت نیاز فرد خوبست که بعد از درک درد به درمان به طور صحیح بپردازد .
در زندگی آگاهانه واقع نگر بودن، درست دیدن، درست اندیشیدن و توجیه نکردن مهم است .
در زندگی آگاهانه راستی و صداقت ضروریست تا عمل آگاهانه بوده و فرد درک صحیح از پیامد ها داشته باشد و با علم به نتیجه عمل خود آگاهانه پیش برود اگر علمی هم بر خلاف خواسته اطرفیان انجام داد شهامت بیان مطلب و درک دیگران را هم داشته باشد .
چنين به نظر ميآيد كه بعضي از دوستان، مراد استاد مجاهدی از طرح عنوان يادداشت روزانه را متوجه نشده اند و آنها چند دقيقه از روز را به اينترنت كانكت ميشوند و هر آنچه را كه به ذهنشان خطور ميكند بدون آنكه درباره ي آن تفكر كنند و مورد بررسي قرار دهند در وبلاگ درج مي كنند و با اين عمل نسنجيده ي خود ، از ارزش كيفي وبلاگ به طور فزاينده اي مي كاهند . بنده چنين تصور ميكنم كه اين افراد تنها به دنبال ثبت اسم خود در وبلاگ هستند .
گلايه ديگري كه به اكثر دوستان دارم اين است كه وبلاگ تنها براي درج مطالب شخصي نيست بلكه در پايين هر مطلبي ، بخش نظر خواهي وجود دارد و مهمترين تمايز وبلاگ با ديگر رسانه هاي اطلاع رساني رسمي وجود همين بخش (نظر خواهي) است؛ امكان گذاشتن كامنت در ذیل هر مطلب در وبلاگ باعث شده تا یک فضای دموكراتیک در وبلاگها ایجاد شود که کسی نتواند حرف غیر منطقی بزند و یا یکه تازی كند. كنش ارتباطي(فضاي بحث و گفتگو) بايستي در اين حوزهي عمومي صورت گيرد تا مفاهمه در آن به منصه ي ظهور برسد. اينكه بياييم و تنها مطلبي را آپلوود كنيم و به مطالب ديگر دوستان توجهي نكنيم و از كنار مطالب آنان به سادگي عبور كنيم، كاري است بس ناشايست و ناپسند، كه در خور يك دانشجوي طالب علم و دانش نمي باشد .
متاسفانه در وبلاگ ما علي رغم كثرت مطالب، هيچ گونه كامنتي در باكس نظرخواهي وجود ندارد به غير از تعداد معدودي از دوستان كه پاي ثابت اين بخش هستند .
بنده در آخر از دوستان تقاضا مي كنم كه اگر دوست دارند مطالبشان مورد توجه ديگران قرار گيرد، مطالب ديگران را مورد توجه قرار دهند و آن مهم مقدور نيست مگر با قرار دادن كامنت در ذيل هر مطلبي .
مطمئنا درج نظرات شما ، انگيزه ي ارائه مطالب جديد و بهتر از سوي من و ديگر اعضاي اين وبلاگ را به ارمغان خواهد آورد .
خلاصه اي از كتاب
تقابل های پسامدرن٬چامسكي
و جهاني سازي
نويسنده: جرمي فاكس
مترجم: مزدك انوشه
ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات - ۱۳۸۱
جهاني سازي عرصه هاي گوناگوني را در برمي گيرد و هم زمان بر قلمروهاي اقتصادي, سياسي, اجتماعي و مذهبي تأثير مي گذارد. از همين روست كه اين پديده چالش هاي بسياري پيش مي كشد و البته مخالفان يا موافقان فراواني پيش روي مي بيند. در يك سو, ماركسيست هاي تندور, جهاني سازي را صورت نويني از استعمار مي بينند كه مرزهاي ملي را تضعيف مي كند و از ديگر سو, نوليبرال ها, جهاني سازي را بهترين الگو براي رهايي كشورها از مصائبي مي دانند كه با آن ها دست به گريبان اند.
جهاني سازي پديده اي است ارزشمند كه جهان را به سوي آينده اي مرفه تر و نيك بخت تر هدايت مي كند.
جهاني سازي نخستين بار در پايان سدة بيستم سر برآورد. به نظر اريك هابزبام, تاريخ نگار ماركسيست, جهان در آن دور به مرحله اي بحراني رسيده بود. در پايان دهة هشتاد و اوايل دهة نود ميلادي, دوره اي از تاريخ جهان پايان يافت و عصر تازه اي آغاز شد. اتحاد جماهير شوروي فرو پاشيد و بيش تر ثروتش جذب سهام شركت هاي تجاري غرب شد. همچنين, فناوري اطلاعات به سرعت رو به گسترش بود و با شبكة جهاني رايانه ها و وسايل مخابراتي, ارتباط الكترونيكي در سراسر جهان پديد مي آورد و در نتيجه, سوداگري و تجارت جهاني را آسان تر مي ساخت. در دورة ياد شده, حمل و نقل هوايي رونق فراوان يافت و در سراسر سال ميوه ها و سبزيجات تازه, فروشگاه هاي بزرگ كشورهاي غربي را لبريز مي كردند.
رايانه هاي شخصي ارزان تر و توانمندتر شدند,تلفن هاي همراه همه جا پيدا شدند و سخنان هيجان انگيز دربارة «جهاني سازي» و «نوآوري» همچون حريق گسترش مي يافت؛ چنان كه بسياري از مردم پيش بيني مي كردند كه جهاني سازي راه هاي بهتري براي ثروتمند شدن پيش پاي شان مي نهند.
اما چرا اين پديده را جهاني سازي مي نامند؟ در اين كلمه, واژة «جهاني» در تقابل با واژة «محلي»قرار دارد, مانند «حكومت محلي».جهاني سازي را تغيير از نظارت محلي به نظارت جهاني دانسته اند:
فرايندي كه در آن نفوذ و حوزة اختيارات دولت محور در ساختاري از روابط ميان كارگزاران مختلف تحليل مي رود. گسترة فعاليت اين كارگزاران بافتي به راستي جهاني – نه صرفاَ بين المللي – است.
ديويد هلد (و ديگران) در توصيف جهاني سازي, چنين بر پيوندهاي جهاني تأكيد كرده است:
فرايند (يا مجموعه اي از فرايندها)كه ساختار مكاني روابط و فعاليت هاي اجتماعي را تغيير مي دهد و جريان و شبكه اي از فعاليت هاي قاره اي و بين منطقه اي پديد مي آورد.روابط و فعاليت هايي كه ازآن ها ياد شد,بر حسب دامنه, شدت, سرعت و تأثيرشان ارزيابي مي شوند.
بيش تر كارهاي چامسكي را مي توان دربارة جنبة اخلاقي قدرت دانست. در ميان علايق اصلي وي نيز از يك سو بايد از آزادي و خلاقيت نام برد و از سوي ديگر به مردم سالاري, عدالت و حقيقت اشاره كرد. چامسكي موضوعات بسياري پيش روي دارد كه از اين شمارند:
سياستهاي چندگانه قدرت هاي بزرگ به ويژه آمريكا را به چالش مي كشد و نشان مي دهد آن جا كه اين قدرت ها پاي سود و زيان شان در ميان است, چندان به قواعد تجارت آزاد ديگر ملزومات جهاني سازي تن در نمي دهند. هم چنين سياست هاي چندگانة دولت آمريكا, نابرابري, فقر و تباهي هاي ديگر كه برنامه هاي نوليبرالي بر زندگي مردم تحميل كرده اند. با اين همه, مي توان گفت كه مفهومي از حقانيت و نظم شالودة همة اين علايق گوناگون است؛ يعني وقتي 30 درصد از جمعيت جهان بي كار است و شكاف ميان كشورهاي دارا و ندار پيوسته بيش تر مي شود, بايد دريابيم كه يك جاي كار مي لنگد.
چامسكي بدون آن كه از چشم انداز آيندة شورانگيز نوليبراليسم پيروزمند (بسيار كارآمد, بسيار جديد و بسيار آزاد) شگفت زده شود, جهاني محتمل را مي بيند كه گروه هاي برگزيدة بسيار ثروتمند, يا كساني به نمايندگي از ايشان, آن را به سلطة خود درآورده اند؛ كساني كه بيش از دو سده كوشيده اند تا در, بر همان پاشنة گذشته بچرخد, حقوق كارگران را پايمال كنند و اوضاع و احوالي را پيش آورند كه بليك آن را «آسياب شيطاني تاريك» ناميده است. به نظر چامسكي, برنامة آن ها اين است كه از دست رفاه اجتماعي براي كارگران خلاص شوند؛ گو اين كه چنين برنامه اي خطر افزايش پيوستة نابرابري و ايجاد نااميدي, خشم درماندگي و ترس را در پي دارد.
در نظمي جهاني كه آمريكا كم و بيش بخش بزرگي از تجارت و داد و ستد جهاني را در دست خود دارد, به نظر مي رسد كه خصوصاَ دورنماي زندگي مردم رو به تيرگي گذارد. آمريكا به كمك متحدان غربي ثروتمندش, با حمايت ديگر دولت هاي سر سپرده, به پشت گرمي اغلب بانك ها و مؤسسات مالي بين المللي ( در واقع شركت هاي سرمايه دار بين المللي) و از همه مهم تر, با حمايت شركت هاي بزرگ چند مليتي, دولت جهاني بالفعلي را پايه گذاشته است كه بسيار پنهان كاري مي كند. اين كشور سازمان هاي قانوني برگزيده, مانند دادگاه بين المللي و سازمان ملل متحد را تضعيف مي كند و ناديده مي گيرد و بخش هاي بزرگي از دنيا را به سلطة خود در مي آورد.
در اين دورة خاص از تاريخ جهان, يعني در سرآغاز هزارة سوم, ايالات متحد قدرت مسلط است و برهمين مبنا رفتار مي كند. اين كشور از قدرت خود براي پيشبرد منافع اش بهره مي گيرد. قدرت هاي بزرگ همواره پس از پيدايش چنين كرده اند. اين گفته حاكي از آن است كه مي توان قاطعانه جنبه هاي مختلف سياست جاري دولت ايالات متحد را نقد كرد, هر چند انسجام و منطق برخي از اين جنبه ها را بايد پذيرفت؛ به ويژه اگر به چنين موضوعاتي نگاهي بلند مدت بيفكنيم: تقابل شمال و جنوب در بافت استيلاي 500 سالة اروپا بر جهان. به سخن ديگر, پنج سده ايت كه شمال به جنوب مي تازد و مي كوشد بر آن چيره شود. در چنين بافتي, سياست ايالات متحد را در برابر آمريكاي لاتين مي توان بخشي از سياست هاي جاري براي منافع شخصي دانست.
به همين ترتيب, چامسكي از اشاره به اين نكته پرهيز ندارد كه وينستون چرچيل, وزير امور خارجة بريتانيا, كردها و افغان ها را قبايل نامتمدن و اعراب را عصيانگر خواند و در جنگ از گازهاي سمي و نيروي هوايي استفاده كرد.
وانگهي, چامسكي همواره به برخي از سياست ها و رفتارهاي ايالات متحد مي تازد, اما خود وي يادآور مي شود كه در گذشته نيز امپراتوري هاي سلف آمريكا, از جمله بريتانيا, چنين سياست هايي را پي مي گرفتند و از اين رو مي توان گفت كه جوهرة نظم جهاني تغيير نيافته است.
قدرت و ثروت بيش از اندازة تنها ابر قدرت جهان چند و چون طبيعت موازنه را تغيير مي دهد. اين عدم موازنة آشكار نيز همچون نابرابري ميان مردم, خطري است كه چه بسا به ستيز و استبداد بينجامد. ميزان قدرت امروز ايالات متحد بسيار خطرناك است, به ويژه آن كه مردم اين كشور باوري نيرومند و ترديد ناپذير به فضيلت خود دارند و اغلب دعوي مي كنند كه چنين اند:
رهبران محلي كه تعريف ايالات متحد از رفتار مبتني بر عشق به آزادي را نمي پذيرند.
چامسكي در 1997 نشان داد كه چگونه دولت ايالات متحد و شركت هاي چند مليتي پنهاني همكاري مي كنند تا تيشه به ريشة مردم سالاري بزنند و بازارهاي آزاد را نيز حقيقتاَ تضعيف و ويران كنند. وي افزود كه «حمله به مردم سالاري و بازارهاي آزاد» عملاَ در پيوند با يكديگرند. اين حملات از «قدرت آن شركت هاي تجاري» ريشه مي گيرند «كه ساختار دروني خود كامه اي دارند و هر روز بيش از گذشته به قدرت هاي بزرگ وابسته مي شوند و به آن ها تكيه مي كنند. چنين شركت هايي غالباَ در برابر مردم پاسخ گو نيستند.»
اين شركت هاي غير مردمي كه پاسخ گو هم نيستند, نه تنها در جهان سو, كه در كشورهاي ثروتمند از جمله آمريكا نيز نابرابري پديد مي آورند. سياست هاي اجتماعي كنوني سرگرم تغيير سراسر دنيا به يك جور جهان سوم پهناور هستند, «چنان كه از يك سو بخش هايي از اين جهان سرشار از ثروت و نعمت است و از سوي ديگر, شمار كساني كه در تنگ دستي خود رنج مي برند, رو به افزايش است.» (در اين جا چامسكي به گفته هاي جيمز مديسن (1751- 1836), دولت مرد ژرف انديش آمريكايي و چهارمين رئيس جمهوري اين كشور اشاره مي كند.)
برخي از تحليل گران بر آن اند كه سياست هاي نوليبرال ها در حذف نظارت دولتي, نابرابري را افزايش داده است. از اين رو, جف فاكس و لري ميشل, اقتصاددانان آمريكايي, به تازگي خاطر نشان كرده اند كه:
دست كم انباشت اخير ثروت شگفت انگيز بوده است؛ برنامة توسعة سازمان ملل در 1996 گزارش داد كه دارايي 358 ميليارد در جهان افزون تر از مجموع درآمدهاي 45 درصد از جمعيت جهان است.
هر دوي اين واژگان به معناي مقاله ميباشند وليكن
article به مقاله اي گفته ميشود كه در آن نويسنده تاليفي از مقالات را كه يك موضوع را دنباله ميكنند به صورت مضبوط و روشمند بدون رسوخ پيشفرض ها و ذهنيات خود و به صورت ارائه يك مقاله علمي ، سعي در عنوان نظرات ديگران دارد ؛ در ضمن article ميتواند يك فصل از يك رساله را تشكيل دهد و آنچه كه در مطبوعات و نشريات به نام مقاله چاپ ميشود بيشتر در ذيل article قرار ميگيرد ؛ اما در essay نويسنده به بيان نظرات و عقايد خود ميپردازد و حول يك موضوع قرار ميگيرد و ميتوان آنرا به عنوان يك رساله ترجمان كرد .ايرانيان به سبب آن فرهنگ خاص خود داراي يكسري ويژگي هاي خاص ميباشند كه يكي از آنها نقالي (و تا حدودي هم شايعه پراكني) است . بسياري از حوادث تاريخي ما به صورت شفاهي و سينه به سينه به نسل هاي بعد منتقل گرديده (نمونه بارز آن حوادث شاهنامه فردوسي) و بعدها توسط كساني نوشته شده است شايد به اين دليل است كه نام مقاله را بر آنها نهاده اند .
به نظر بنده چهار مقاله عروضي يك رساله است و از چهار فصل مجزا تشكيل شده است .
انسان با تحرير مقاله به بيان نظرات و عقايد خود درباره ي موضوعي ميپردازد و آزادي بيان و قلم اين امكان را به وي ميدهد تا اينكه مقالهي خود را در روزنامه اي چاپ كند، اينجاست كه فناوري به كمك وي مي شتابد و اختراع چاپ در ترويج انديشه هاي وي در سطح جامعه سرعت ميبخشد .
دیروز 12 /12 شمسي ، 3/3 ميلادي و 2/2 قمري بود . اما هيچ روز ويژه اي نبود . يك جمعه دلگير كه همين طور به بازيگوشی و سر به هوايي گذشت .
علي كاوند عزيز!
از اينكه منت گذاشتيد و به مطلب اول بنده با كمال صبر و حوصله پاسخ گفتيد سپاس گزارم .
استفاده از كنايه و تمثيل در مقاله و همچنين نوشتن به صورت غير مستقيم از مهارت هاي يك نويسنده، مي باشد به شرط آنكه افراط در اين مقوله سبب دور شدن از موضوع مقاله نگردد .
نقدی كه شما بر شهر دموكرات و مدرن قم !! و همچنين دانشگاه مفيد در وبلاگ درج نموده ايد كاملا روا و قابل بحث است ؛ وليكن عرض بنده اين است كه چگونه مي توان ميان اين دو رابطه برقرار كرد . شما بسيار عالي نقد خود را بيان كرده ايد وليكن در انتخاب گنجشك (!) خود اشتباه كرده ايد و شايد هر كدام از اين دو حادثه را طي دو مقاله جدا و به صورت مضبوط و روشمند تبيين و تفسير خود را از اين حوادث بيان ميكرديد و براي هر كدام مصاديق و گنجشكهاي مناسبي را انتخاب مينمودید ، بهتر بود . در واقع بنده ارتباط اين دو موضوع را با يكديگر ، به هيچ عنوان متوجه نشدم .
ضمنا در اينكه شما شیردل دلخواه آقاي دكتر سروش نيستيد شكي نيست!! نه تنها شما بلكه بزرگان ديگري كه ايشان خطاب به آنها اين نامه را نوشته است .
اگر ايران است، اگر ايمان است، اگر كرامت انسان است، اگر خرد و برهان است، اگر عشق و عرفان است ، همه دستخوش تاراج و طوفان است. " كجاست شير دلي كز بلا نپرهيزد"؟
علي كاوند عزيز!
مقاله انتقاد آميز شما ، درباره استفاده از ابزار سخت افزاري قدرت براي ايجاد ثبات و انسجام اجتماعي را مطالعه كردم و از اينكه به قول دکتر سروش شير دلي پيدا شده و به صورت صريح انتقاد خود را بيان كرده است ، خرسندم . اما مطالبی به نظرم رسيد آنها را براي شما بيان ميكنم :
-بنده با اين سخن شما موافقم كه براي حل مسئله حسینیه ی دراويش قم هرگز از ابزار خشونت و زور استفاده نشد!! و موضوع به صورت مسالمت آميزي پايان پذيرفت !!!
-همچنين با اين جمله كه ديگر در دنيا استفاده از ابزار سخت افزار قدرت كاربردي ندارد نيز موافق هستم . به عقيده هابر ماس«خشونت در جهان جديد شكل تازهاي پيدا كرده است و آن شكلش اين است كه يك عدهاي با ذهن سنتي ابزار مدرن خشونت را به كار ميبرند»
-اما سوال بنده اينجاست كه آيا در دانشگاه هم براي عدم استعمال دخانيات از اين ابزار استفاده ميشود؟ مراد شما از اقناع در اين باره چه بوده است ؟ و چه رابطه اي ميان این ابزار (اقناع) و نصب اعلاميه بر در و ديوار دانشگاه وجود دارد ؟ براي بنده اين موارد بسيار مبهم است ؛ لطف كنيد آنها را روشن فرمائيد .
از نظر بنده دانشجو بايد به اين بينش و معرفت برسد كه چه كاري به صلاح وي هست و چه كاري براي او مضراتي در پي خواهد داشت و اين مهم، با نصب اعلاميه ي تهديد آميز نه تنها حل نميشود بلكه كار از آني كه هست خراب تر خواهد کرد .
در آخر، شجاعت شما براي بيان اين مطالب قابل ستايش و تقدير است .
جناب آقاي خوشرو بنده پاسخ شما را به سوالات بنويسيد جلسه اول مطالعه كردم . در آخر چند نكته به نظر رسيد براي شما و ديگر دوستان در اينجا ذكر ميكنم :
پاسخ شما در مورد سوال اول تنها اقتباسي بود از ديكشنري آكسفورد و مطلب جديدي را از خود كه حاصل تفكر باشد را به آن اضافه نكرده بوديد . به نظر مي آيد مراد استاد از ذكر تفاوت ميان اين دو واژه تنها ذكر معناي اول و دوم و … نبوده بلكه ايجاد ارتباطي معنايي ميان اين واژگان بوده است .
پاسخ شما در مورد سوال دوم شما ارتباطي معناي ميان مقاله و قول در زبان عربي را ذكر كرده ايد و به نظر مي آيد هيچ گونه سوالي در ذهن شما پديد نيامده است .
در مورد سوال سوم نيز تنها به نوشتن يك كلمه رساله است ، بسنده كرده ايد و هيچ دليلي براي پاسخ خود نياورده ايد ؛ شايسته تر بود كه دلايل خود را نيز براي پاسخ خود مطرح ميكرديد .
و اما پاسخ شما به سوال چهار بدون توجه به كليد واژگان ، يك پيشينه اي از گوتنبرگ را نوشته ايد .
در هر حال سعي و تلاش شما براي پاسخگويي به سوالات قابل قدرداني است و از شما سپاس گزارم .
امروز من و چند تن از دوستان در محضر استاد مجاهدي بوديم ايشان بر نكات بسيار زيبايي اشاره نمودند و رهنمود هاي كارآمدي را مطرح كردند ؛ ايشان فرمودند : دانشجو بايد قلم را اسلحه خود بداند و مجهز به پشتوانه علمي گردد تا بتواند به جنگ با ظلمات و خفقان برود . ابزارهاي سخت افزاري و خشونت آميز دیگر دردي را از جامعه دوا نميكند و مشكلي را حل نمي نمايد و تنها آسيب ها و بحران هاي اجتماعي را افزايش ميدهد .
دكتر مجاهدي در ادامه اضافه كردند كه نقد كردن را شجاعت لازم است و اولين پله براي درست انديشيدن نقد كردن است و هر آنكس كه اين شجاعت را در خود بوجود آورد ، موفق است .ايشان در آخر افزودند كه معيار كيفيت را براي مطالب خود در وبلاگ بايد مقدم بر كميت بدانيم . اگر هر دانشجويي سعي در ارائه بهترين مطلب داشته باشد و در نهايت از كار خود رضايت داشته باشد به تبع آن وبلاگ از سطح كيفي خوبي برخوردار خواهد شد .
|
در هنگام خواندن نجوای شبانه دوست عزیزم آقاي ميرخليلي این ابیات به ذهنم رسید البته هیچگونه ارتباطی با موضوع درس و وبلاگ ندارد ولی به بزرگواری خودتون قبول بفرمایید . ای بنده چقدر بی وفايی.............از مهر به ســوی ما نيايی | |
جالبه يكي روزش را با اعلاميه ترحيم آغاز ميكند وديگري با اعلاميه جذاب ! تاثير اين در روزمرگي افراد بسيار متفاوت است . آقا رضاروز دوشنبه بعد از دیدن آن اعلامیه جذاب بسيار شاد بود طوريكه پس از كلاس در پوست خود نميگنجيد و تصميم به ثبت نام در كلاسهاي كامپيوتر و تهيه يك وبلاگ شخصي گرفتند و ميبنيم كه فعاليت هاي خود را نير از هم اكنون آغاز كرده و سودااي سترگ در سر دارند انشاء الله كه موفق باشند ؛ حسن آقا هم كه پس از آن واقعه تاسف بار بسيار متاثر شدند و نصميم به ترك تحصيل و روي آوردن به تصوف و تذهيب نفس در باقي عمر گرفتند ، دو چيز وي را از اين كار باز داشت: يكي، عكس العمل ناشايست دوستشان به هنگام فقدان آن مرحوم و ديگري تخريب حسينه شريعت در قم. حسن واعظي بعد از تجدید در تصميم خود همچنان مصمم به فعاليت در وبلاگ ميباشند .
خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بود بنمــــاند هيـــچش الا هـــوس قمار ديگر
امــــروز که با بچــه ها توي راهروي گروه ايستاده بوديم، بعد از اينكه ليسـت نمرات روي بورد (
board) نصب شد و دسته گلهاي آقايون آشكار شد ، همه به يكباره تصميم گرفتند كه درسهاي خود را از ابتداي همين ترم شروع به خواندن كنند تا پايان ترم به مشكل بر نخورند و اينجوري آبروريزي نكنند . خلاصه، صحبتهايي كه امروز بين ما و دوستان رد و بدل شد بسيار شنيدني (و تكراري همچون ترمهاي گذشته) بود و انگيزه هاي فراوان براي كسب نمرات بهتر در اين ترم براي ما به همراه داشت . وليكنافسوس كه اين مزرعه را آب گرفته دهقان مصيبت زده را خواب گرفته
من ستايشگر معلمي هستم كه انديشيدن را به من آموخت نه انديشه ها را
ما دانشجويان علوم سياسي به همراه استاد خلاق خود جناب آقاي دكتر مجاهدي دست به اقدامي نو و ابتكاري بديع زديم كه فتح بابي باشد براي ديگر رهپويان علم و دانش كه بيايند مرزهاي جغرافياي زمان و مكان را درهم شكنند و مطلق انديشي را كنار گذارند و بي شايبه از سانسور و ترس، انديشه هاي ديگران (نه دگر انديشان) را نقد و آن خصلت و فرهنگ خاص ايراني را ارتقاء بخشند .