بنام خدا
مقدمه
در اين مقاله سعي خواهيم کرد تا ضرورت آزادي بيان را روشن کنيم و صور مختلفي که از اين آزادي در اسلام قابل تصور است را بيان کرده و مواردي که احيانا به نظر مي رسد با انديشه اسلامي در تعارض مي باشد را بررسي کنيم و دلايل دو گروه مخالف و موافق وجود آزادي بيان را ا ز قرآن و ديگر منابع اسلامي بررسي خواهيم کرد و مواردي که از آزادي بيان استثنا شده است را برسي کرده و در نهايت به اين موضوع خواهيم پرداخت که باوجود توافق اجمالي برلزوم آزادي بيان چرا همچنان در عمل دچار مشکل بوده و چنان که شايسته است مورد توجه قرارنگرفته و عملي نگشته است.
اما ضرورت بحث:
با توجه به اينکه اسلام يکي از اديان مهم امروزي دنيا است و بالغ بر 6/1 دنيا مسلمان مي باشد و همچنان نفوذ گسترده اي بين جوامع مختلف وجود دارد و ادعاي اکمال و تماميت در همه عرصه هاي انساني را دارد و خود را يکه تاز ميدان حق و حقيقت ميداند . چگونه با حقوق بشر که در راس آن آزادي عقيده و به تبع آن آزادي بيان که از بنيادي ترين حقوق انساني مي باشد و مورد خواست همگاني و جامعه بين المللي ميباشد و داراي مبناي عقلي مي باشد کنارخواهدآمد وآيا اساسا بين اين دوتوافق بروجودآزادي بيان وجود دارد يا نه ، ودرصورت تعارض آيا امکان جمع وجود دارد و در غير اين صورت کدام يک بر ديگري ترجيح دارد
1- صور قابل تصور آزادي بيان و اسلام (1)
1-1- آزادي بيان در ضرف انديشه ديني يعني بعد از قبول اصول و کليات ديني،فردي نوعي تفسير و برداشت از دين ارائه مي کند مثل برداشتهايي که به صورت اجتهادي دريافت شريعت و احکام و فروع دين وجود دارد .
2-1 - آزادي بيان و اظهار انديشه اي که ربطي به دين ندارد نه اثباتاً و نه نفياً و خارج از مسائل و محدوده ديني مي باشد.
3-1- بيان انديشه اي که در مخالفت با دين مي باشد .
1-3-1- از نقد روش و عملکرد مسلمانان به نقد انديشه ديني مي پردازد ويا رد افکار مطرح در جامعه مي نمايدکه بر خلاف اصول اساسي نمي باشد.
1-3-2- اصول انديشه ديني را زير سوال مي برد مثلاً توحيد ، عدالت و ... و يا بيان او مستلزم رد انديشه ديني است مثلاً انکار وحي
1-3-3 - نسبت دروغ و توهين به مقدسات بدهد
در باره دومورد اول يعني نظري که در ضرف انديشه ديني مي باشد و به صورت اجتهادي مطرح مي شود، و نيزجايي که ارتباطي با دين ندارد، جاي شک و ترديد نيست که سيرمستمر علماء دين و حوزه هاي علميه هم بر آن بوده است و اختلاف آراء در اين زمينه ها هر چند عميق و اساسي هم باشد آزادي بيان مسلم است و هيچ کسي حق جلوگيري از آن را ندارد.
اما در قسم سوم که انديشه اي مخالف دين مي باشد بايد گفت غير از صورت سوم آن که نسبت دروغ ،افترا و توهين به خدا و پيامبران مي باشد نبايد از زور و اجبار در مقابله با آن استفاده کرد بلکه بايد با بيان درست و منطقي واستدلال مبارزه کرد و هيچ توجيه عقلي و شرعي براي جلوگيري آن وجود ندارد.
همچنان که استاد شهيد مطهري ميگويند: "آيا اگر کسي واقعاً به تفکرش از نظر منطقي يک چيزي مي رسد در باب خدا ، در باب قيامت، در باب نبوت فکر مي کند و يک اشکال به ذهنش مي رسد حق دارد اين اشکال را به ديگران بگويد که براي من اين مسئله شبهه اي پيدا شده است. بياييد اين شبهه را براي من حل کنيد؟
البته آزاد است (2)." و واقعاً بايد قبول کرد که" از اسلام فقط با يک نبرد مي شود پاسداري کرد و آن علم است و آزادي دادن به افکار مخالف و مواجه صريح و روشن با آنها".(3)
چرا که انديشه مخالفي که مطرح مي شود از دو صورت خارج نمي باشد يا حق است و ثواب و يا باطل است و منحرف در صورتي که حق باشد با مانع شدن از طرح و بيان آن، فرصت بزرگي را ازانسان مي گيريم چراکه مانع دستيابي مردم به حق گشته و مصداق آيه کتمان حق و حقيقت مي شويم.(4)
اما در صورتي که انديشه مذکور باطل باشد نيز همچنان در صورت جلوگيري از آن به حق و حقيقت خيانت مي کنيم چرا که:
اولاً: با ريشه کن کردن آن امکان بحث و گفتگو و در نتيجه تبادل نظر را گرفته و از شفافيت حق و جلاپيدا کردن حق مانع مي شويم هرچند بتوانيم با زور جلوي بيان مطلب را بگيريم، جنبه اعتقادي آن که در ذهن طرف شکل گرفته را با زور نمي توانيم از بين ببريم و تنها راه مقابله و دفع آن شبهه، استدلال و بيان حق در مقابل آن است. " اضربوا بعضي الراي ببعض يتولد منه الصواب ، امخصوا الراي مخضي السقاء"(5)
بعضي رايها را بر برخي ديگر عرضه کنيد که راي درست اينگونه پديد مي آيد همچون شيري که براي بيرون کردن کره ي آن در ميان مشک مي ريزند ومي زنند.
ثانياً: اگر قبول کرديم که ميتوان جلوي بيان عقيده باطل را در ظاهر گرفت مسلماً نمي توان ادعا کرد که در واقع توانسته ايم جلوي آن را بگيريم، چرا که در اين صورت معتقدين آن به صورت زيرزميني عمل کرده و ذهن جواناني که هيچ گونه آشنايي با اين شبهات ندارند را بيشتر مورد آسيب قرار خواهد داد و به مراتب تاثير منفي آن بسيار بيشتراز طرح علني آن خوهد بود و اذهان افراد بي شماري را دچار تشويش خواهد کرد.
ثالثاً: با توجه به اينکه ما به صحت و سلامت عقيده خود ايمان داريم و آن را مستدل و منطقي يافته ايم نبايد هراسي ازايجاد شبهه داشته باشيم و به جاي ايجاد مانع دربيان آن و صرف انرژي و سرمايه در فيلتر کردن آن، به حل و رفع منطقي و استدلالي آن بپردازيم . چراکه انسانهاي با ايمان هميشه در فکر اصلاح و تصحيح افکار خود مي باشند که مبادا معتقدات خرافي را که ازگذشته گان به آنها رسيده را قبول نکرده باشند.
رابعاً: عدم آزادي بيان باعث ايجاد روحيه چاپلوسي، نفاق، دورويي، تظاهر، بي هويتي و تبعيت بي چون و چرا از حاکمان و مفسران رسمي حکومتي ميشود که هر آنچه را بخواهند مي توانند در نقاب دين به خورد مردم بدهند در حاليکه همه اين موارد با روحيه ديني و تعالي اخلاقي و روحي دين، مخالفت و تضاد آشکار دارد.
علاوه بر مطالب گذشته عدم آزادي بيان باعث سطحي شدن فهم و عقل جامعه شده و با بسته شدن درهاي جامعه به روي افکار جديد امکان استقامت و رويارويي با شبهات کمتر شده و همچنين بدون آزادي بيان جامعه به سمت استبداد و خرافه گرايي مي رود چراکه عدم تحمل حرف مخالف تنها به مخالف خارج از انديشه مذکور منحصر نخواهد بود و به مخالفين و ناقدين داخل خود انديشه هم تسري خواهد کرد و درنتيجه هيچ محدوديتي در محدود کردن انديشه و افکار وجود نخواهد داشت و اين به معني استبداد در راي و عدم
برتابيدن افکار مخالف شده و اعتقادات بي اساس وخرافي که درجامعه وجود دارد توان اين مي يابدکه خود را بازسازي کرده و نفوذ خود را در جامعه عميقتر کند.
2- چند نکته مقدماتي در باب اثبات آزادي بيان
علاوه بر دلايل مستقلي که در باب اثبات آزادي بيان است مواردي هم در منابع ديني موجود مي باشد که به صورت التزامي و از باب مقدمه شي بودن، آزادي بيان را اثبات مي کند .
2-1- اهميت علم و علم آموزي در آيات و روايات : آياتي که به مقايسه دانايان و نادانان مي پردازد همچنان که شب و روز و تاريکي و روشنايي را در مقابل هم قرار مي دهد "هل يستوي الذين يعملون و الذين لا يعلمون"(6)
در باب فضيلت علم به اين آيات مي توان مراجعه کرد:
سوره زمر آيه 9، سوره بقره آيه 247، سوره آل عمران آيه 7، سوره نساء آيه 83، سوره مجادله آيه 11، سوره مريم آيه 43، سوره قلم آيه 1، سوره عق آيات 4،1و5
با توجه به وجود آيات فراواني در قرآن که به اهميت و مطلوبيت علم مي پردازد چگونه مي توان از مقدمات آن که از بهترين آنها بيان آزاد ،انتقاد و تضارب آراء مي باشد چشم پوشي کرد؟
مگر مي شود توليد علمي صورت گيرد در حاليکه گوشهايمان را در مقابل حرف ديگران بسته ايم ؟ اصلاً خود اين عمل عامل جهالت است چرا که باعث عدم آگاهي خواهد بود حال چه نسبت به مطالب خوب ،حق و چه نسبت به مطالب بد و باطل، در هر صورت ندانستن هر مطلبي جهالت خواهد بود . اگر به تاريخ هم مراجعه کنيم خواهيم ديد حقيقت وقتي روشن شده که باطل خود را بيشتر نمايان کرده است ؟ "جاي دوري نمي رويم همين دورانهاي اخير_ در سالهاي 1325تا 1335-که حزب توده هجوم گسترده خود را به انديشه ديني تبلور يافت و انديشمندان را به تکاپو و عرضه متون ديني و فلسفي و اجتماعي وادار ساخت.(7)
2-2- درگوني و تغيير نظر در آموزه هاي ديني
با توجه به مخدوش بودن صحت و سقمبعي از منابع ديني مخصوصاً روايات منقوله، که بخش بزرگي از اطلاعات ديني منوط بر آنها است لذا به صورت متيقن و صد در صدي نمي توان گفت هر آنچه از اين منبع به دست مي آيد مطابق واقع هست و تغييري در نظرات فقهي علماء پيدا نمي شود (البته يکي از علل تغيير درا حکام اين موضوع مي باشد نه همه آن) . و هيچ يک از اين افراد اعتقاد ندارند که وجود نکته باطل و دليل واهي در مسائل علمي امکان ندارد و به خود، اين حق را نمي توانند بدهند که هيچ کسي حق انتقاد از آنها را نداشته باشد . البته نه اينکه بگوييم حقيقت وجوه مختلف دارد و يک حقيقت ثابتي نمي باشد بلکه منظور اين است که در رسيدن به حقيقت اشباهاتي و کج روي هايي صورت مي گيرد که به واقع اصابت نمي کنيم و الا حقيقت، واحد بوده و نزد حق تعالي مي باشد .
چون خود را حقيقت تام نمي دانم، خطا و اشتباه را در عقايد و دانسته هاي خود ممکن مي دانيم،درنتيجه نبايد با آراء مخالف خود، به صورت غير علمي وغير منطقي برخورد کنيم و به جاي حل مسئله صورت مسئله را پاک کنيم . همچنان که در اين باره احاديث متواتري وارد شده است که نظر خواننده گان را به چند نمونه از آن جلب مي کنيم :
امير مومنان مي فرمايد " العاقل من اتهم رايه و لم يثق بکل ما تسول له نفسه "(8)
خردمند کسي است که همواره نظر خود را در موضع ترديد قرار دهد و اطمينان به آنچه درون خود آراسته نکند.
و يا در جاي ديگر مي فرمايد :
" غايه العقل الاعتراف بالجهل "(9) نهايت خردمندي اعتراف به ندانستن ها است .
و امام در حديث ديگري مي فرمايد:
"حق علي العاقل ان يضيف الي رايه راي العقلا ويضم الي علمه علوم الحکما"(10)
سزاوار خردمند است که راي ديگران را به نظرات خود اضافه کند و دانسته هاي حکيمان را با دانسته هايش فزوني بخشد.
و در مورد استقبال از نظرات مختلف و تحليل و ارزيابي نظرات و نتايج آن مي فرمايند:
" الا و ان اللبيت من استقبل وجوه الاراء بفکر صائب و نظر في العواقب "(11)
هان بدانيد که آگاه کسي است که نظرات ديگران با انديشه صائب استقبال کند و به پي آمد هاي هر نظر توجه نمايد.
2-3- تلازم حق جويي با آزدي
براي رسيدن و کشف حقيقت ، شنيدن آراء و نظرات مختلف ضروري مي باشد اگر چه بعضي معتقد هستند با ابراز نظرات مختلف حق و حقيقت کم رنگ شده و در ميان حرفهاي مختلف گم مي شود اما اين حرف غير منطقي مي باشد چراکه هر کسي حقيقت را منحصر در خود مي داند و اگر اين گونه باشد که کسي حق نداشته باشد تا حرف ديگران و يا مخالفان را بشنود، ديگرحقيقت هيچگاه روشن خواهد شد چراکه زمينه رسيدن به آن مسدود مي باشد مخصوصاً اگر نظري پشتوانه نظامي داشته وقدرت بي رقيبي باشد . آيات و روايات متعددي در اين زمينه مي باشد که به چند نمونه آن اشاره مي کنم .
" فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه " (12)
وامير مومنان هم مي فرمايند :
"اعلمو انکم لن تعرفوا الرشد ، حتي تعرفوا الذي ترکه ، ولن تاخذوا بميثاق الکتاب حتي تعرفوا الذي نقضه و لن تمسکوا به حتي تعرفوا الذي نبذه.... و لن تعرفوا الضلاله حتي تعرفوا التقوي وحتي تعرفوا الذي تعدي "(13)
بدانيد شما راه راست را تا هنگامي که بيراهه را نشناسيد ، نخواهيد شناخت و پيمان قرآن را تا هنگامي که پيمان شکن را نشناسيد به دست نمي گيريد و از آن تمسک نخواهيد کرد مگر فرد گزارنده را بشناسيد.و گمراهي را نخواهيد شناخت مگر زماني که راه راست را بشناسيد و پرهيزکاري را نخواهيد شناخت مگر زماني که نا پرهيزکار را بشناسيد.
البته واضح است که مقايسه افکار در صورتي ممکن خواهد بود که آزادي بيان و افکار مختلف وجود داشته باشد .
3- ادله آزادي بيان
3-1 :قرآن
" فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک الذين هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب "(14)
پس بندگان مرا بشارت ده همان کساني که سخنان را مي شنوند و از نيکوترين آنها پيروي مي کنند آنان کساني هستند که خدا هدايتشان کرده و آنها خردمندانند.
با توجه به اين آيه مي توان آزادي بيان را از آن استنتاج کرد چراکه براي پيدا کردن احسن بايد اقوال وآراء مختلف و تفکراتمتناقض راا شنيد و با قوه تعقل بهترين آن را انتخاب کرد.
وبا توجه به آيه بعد که مي فرمايد : " افمن حق عليه کلمه العذاب افانت تنقذ من في النار"(15)
"آيا تو مي خواهي کسي را که سرنوشت عذاب برايش حتمي شده و داخل آتش شده است نجات دهي ؟
چون پيامبران الهي و از جمله رسول ص به هدايت گمراهان سخت علاقه مند بودند و گاه در اين راه خود را به زحمت مي نداختند آيه ايشان را دلداري مي دهد که اين عالم جاي آزادي و امتحان است و گروهي سرانجام به واسطه کفر و تکذيبشان مستوجب آتش مي شوند و عذاب براي آنها واجب مي گردد و تو هرگز نخواهي توانست ايشان را از عذاب نجات دهي ."(16)
با توجه به اين دو آيه اي که پشت سر هم آمده مي توان چنين برداشت کرد که انسانها آزاد و مختار هستند و به اجبار نبايد جلوي آنها را گرفت مخصوصاً در انتخاب کردن راه درست از نادرست و حتي احسن از حسن و در نهايت اين خود شخص است که با قوه تفکر خود راه درست را برمي گزيند و ما تنها وظيفه ابلاغ را داشته و در نهايت خود فرد به خاطر انتخابش مورد عذاب يا صواب الهي قرار مي گيرد .
"ادع الي سبيل ربک بالحکمته و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن."(17)
با حکمت و اندرز نيکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شيوه اي که نيکوتر است مجادله نماي.
"حکمت به معناي علم و دانش و منطق و استدلال است "(18)و" مقيد ساختن موعظه به حسنه شايد اشاره به آن است که اندرز در صورتي موثر مي افتد که خالي از هر گونه خشونت، برتري جويي، تحقير طرف مقابل ، تحريک حسي لجاجت و... باشد بنابراين موعظه هنگامي اثر عميق خود را مي گزارد که حسنه باشد و به صورت زيبايي پياده شود".(19) با توجه به اين آيه که اشاره به شيوه دعوت مردم به دين الهي ميکند تنها در صورتي خواهد بود که آزادي بيان بوده و امکان بروز آراء مختلف و مخالف باشد، مي توان گفت که دعوت به صورت حکمت يعني به صورت علم و دانش است و گرنه اگر با استفاده از زور، اجباروجوّ اختناق دعوت صورت بگيرد ديگرحکمت و موعظه حسنه يا جدال احسن نخواهد بود بلکه آنچه حاکم خواهد بود زور و اجبار و تهديد خواهد بود و ايجاد چنين فضاي مطلوبي که در آيه به آن اشاره شده تنها در صورت وجود آزادي در طرح آراء مختلف مي باشد و مسلماً انديشه اي که داراي مبناي منطقي باشد به کرسي خواهد نشست .
"قل هذه سبيلي ادعوا اي الله علي بصيره انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشرکين ." (20)
بگو اين راه من است که با بصيرت و بينش ، همگان را به سوي خدا دعوت مي کنم ، من و هر کسي که راه مرا برگزيند و دعوت مرا دنبال کند و پاک است خداي و من از مشرکان نيستم .
آيه شريفه دعوت به خدا را از روي بصيرت و آگاهي مي داند و تبعيت کورکورانه و ناآگاهانه را مردود مي داند و اين آگاهي بدون شنيدن کلام نظرات مخالفان ادعايي بيش نخواهد بود و در صورت عدم آزادي بيان به اين سطح از آگاهي هرگز نخواهيم رسيد و تنها در صورت وجود آزادي بيان و امکان طرح مسائل مختلف است که مي توان ادعا کرد که انتخاب افراد محدود نبوده و گزينش صورت نگرفته است .
"و قد نزّل عليکم في الکتاب أن اذا سمعتم ايات الله يکفر بها و يستهزا بها فلا تقعدوا معهم حتي يخوضوا في حديث غيره انکم اذا مثلهم"(21)
و خداوند اين حکم را در قرآن براي شما نازل کرده که هرگاه بشنويد افرادي آيات خدا را انکار و استهزا مي کنند با آنها نشينيد تا به سخن ديگري بپردازند وگرنه شما هم مثل آنان خواهيد بود.
آيه شريفه وظيفه مسلمانان را نسبت به جلساتي که درآن آيات الهي مورد انکار و استهزا قرار مي گيرد ننشستن با آنها ميداند تا به سخن ديگري بپردازند و اين امر نشان دهنده ميزان انعطاف اسلام در مقابل مخالفان خود مي باشد. البته اين حکم براي صورت استهزاء آيات الهي مي باشد و اگر صورت استهزا نباشد ديگر حکم اين چنين نخواهد بود و بايد به صورت معقول شبهات آنها پاسخ داده شود و اين ميزان آزادي است که اسلام براي مخالفان و معاندان مي دهد و البته اگر قصد حقيقت جويي باشد مسلماً مخالفت به حداقل خواهد رسيد .
"وکذلک جعلنا لکلّ نبي عدواً شياطين الانس و الجنّ يوحي بعضهم الي بعض زخرف القول غروراً و لو شاء ربکّ ما فعلوا فذرهم و ما يفترون"(22)
"فقط پيامبر (ص) با اين دشمنان سر سخت و لجوج مواجه نبودند بلکه در برابر تمام پيامبران دشمناني از شياطين جن و انس وجود داشته که کار آنها اين بود که با سخنان فريبنده ، مردم را به اشتباه مي انداختند سخناني که پنهاني و با اشاره رد و بدل مي شود البته اگر خدا مي خواست مي توانست به اجبار جلوي همه آنها را بگيرد تا هيچ شيطان و شيطان صفتي نتواند در راه پيمبران و دعوت آنها کوچکترين سنگي بياندازد اما خدا اين کار را نکرد تا مردم آزاد باشند و ميداني براي آزمايش و تکامل و پرورش آنها وجود داشته باشند اين دشمنان سر سخت نه تنها براي مومنين راستين ضرري ندارند بلکه به طور غير مستقيم در خدمت رشد آنان مي باشند زيرا رشد و تکامل و بسيج نيروها و تقويت اراده فقط در مقابل دشمنان و تضادها به دست مي آيد حال آنکه نقش شيطان اينچنين است و اراده خدا آنچنان نافذ است پس اندوهناک مباش و آنها را واگذار تا هر افترايي مي خواهند به خدا ببندند و هر شريکي را براي او اتخاذ کنند."(23) به وضوح مي توان ضرورت وجود آزادي بيان حتي در حد اغفال و سرگرداني را دريافت و نياز چنداني به توضيح ندارد.
3-2- احاديث
3-2-1- " محاسن برقي روايتي را از امام باقر (ع) به نقل از عيسي (ع) نقل مي کند «خذوا الحق من اهل الباطل ولا تأخذوا الباطل من اهل الحق، کونوا نقاد الکلام فکم من ضلاله زخرفت بآيه من الکتاب الله کما زخرف الدرهم من نحاسي بالفضه الموهمه، النظر الي ذلک سواء و البصراء به خبراء" (24)
عيسي (ع) مي فرمايد : حق را بگير اگر چه از اهل باطل باشد و باطل را برنگذينيد اگر چه گوينده گانش اهل حق باشند شما منتقدان کلام باشيد چه بسا گمراهي که به کتاب خدا زيور شده ودر لفافه و توجيه آيه اي ودليل ديني آمده است همان طور که مس با نقره خالص آميزه ميشود . نگاه به آنان يکسان است وکساني که به نظر و تامل ميبنند خبرگان هستند .
از اين حديث چند نکته قابل استقاده ميباشد :
· معيار گزينش چيزي حق است اگرچه از اهل باطل باشد در نتيجه کلام کسي که اهل اسلام نيست يا چهره مناسبي در اجتماع به خاطر هر دليلي نداشته باشد، نبايد تخطئه شود بلکه بايد آن را شنيد و مورد محک قرار داد.
· چه بسا افرادي که خود را داعي حق مي دانند و کلام باطل مي گويند در نتيجه نبايد کلام اين افراد را بدون تأمل قبول کرد بلکه با ملاک هاي عقلي مورد سنجش قرار داد و بعد از صحت آن را قبول کرد .
· حق ممکن است در دست اهل ناحق باشد لذا اينگونه نيست که همه افکار فرد اهل باطل را ردّ کرد بلکه ممکن است کلام حقي را بگويد.
· در نهايت آنچه خواسته همه انبيا و اديان الهي است نقاد کلام شدن و جنس شناس شدن است . تکامل و رشد افکار به وسيله نقد کلام صورت مي گيرد و در صورتي که آزادي بيان و تفکر نباشد و تنها يک فکر بر جامعه حاکم باشد ديگر چه جاي نقد و بررسي کلام خواهد بود .
مضمون اين حديث در رواياتي ديگر هم آمده است که به چند نمونه از آنها اشاره مي کنيم.
"غريبتان : کلمه من سفيه فاقبلوها و کلمه لغه من حکيم فاغفروها"(25)
دو امر بسيار شگفت انگيز است: سخن حکيمانه اي که از سفيه شنيده مي شود پس آن را قبول کنيد و سخن سفيهانه اي که از حکيمي شنيده مي شود پس از آن چشم پوشي کنيد .پس معيار سخن، خود آن است نه گوينده آن چه سفيه باشد چه حکيم چه اهل حق باشد چه اهل باطل.
" انظروا الي ما قال و لا تنظرو الي من قال"(26)
به آنچه گفته مي شود نگاه کنيد نه به گوينده آن.
آنچه براي شما مهم است حرفي است که گفته مي شود نه گوينده آن و شخصيتي که دارد . در روايت ديگري مي فرمايند:
" خذ الحکمه و لو من المشرکين "(27)
حکمت را اخذ کنيد گر چه از مشرکين وکفار باشد . پس ملاک حق بودن سخن گوينده آن و شخصيت يا تعلق به حزب يا گروه خاصي نيست بلکه وزين و متين و معقول بودن کلام است که مهم مي باشد و کلام حق را از هر کسي حتي مشرک بايد طلب کرد و آموخت " الحکمه ضاله المومن فاطلبوها و لوعند المشرک تکونوا احق بها و اهلها "(28)
دانش و حکمت گمشده مومن است پس بجويد آن را اگرچه در ميان مشرکان باشد که شما سزاوار تر هستيد که حکمت را از آنان بگيريد . و در روايتي ديگر مي فرمايد : "خذو العلم ممن عنده و لا تنظروا الي عمله"(29) از اين روايت مي توان نتيجه گرفت که
علم و حق و دانش را از هر کسي حتي مشرک بايد گرفت و هيچ تنافي بين مشرک بودن و عالم و حق گو بودن وجود ندارد، البته واضح و روشن است که گرفتن علم مستلزم اين است که عالم آزادي بيان داشته باشد و امکان بروز داشته هاي خود داشته باشد و بدون آن چگونه مي توان علم با عالم بودن او پيدا کنيم و در اصل آزادي بيان بستري خواهد بود براي رسيدن به حق و حقيقت و اين بستر را به هيچ عنوان و توجيهي نمي توان حذف کرد چرا که بدون آن به حق و حقيقت نمي توانيم برسيم .
ج: اما در سنت و رفتار پيامبر اکرم «ص» و امامان معصوم هم به وفور شاهد برخوردهاي منطقي با ملهدان و مشرکان که به استهزاء دين و مسائل ديني مي پرداختند هستيم و نه تنها ايشان از زور و اجبار در پي خاموش کردن آنها بودند بلکه با سعه صدر و مهرباني سعي مي کردند که کلام الهي را به آنها توضيح دهند. در اين باب به چند نمونه اشاره مي کنيم و براي اطلاع بيشتر به منابع مبسوط تر ازجاع مي دهيم.
مفضل بن عمر مي گويد:"من روزي در روضه ميان قبر و منبر پيامبر نشسته بودم که ابن ابي العوجا با يارانش - «از ملحدان شهر مدينه » به آنجا آمدند و در باره پيامبر و حتي خداوند مطالبي کفر آميز مي گفتند من از خشم و عصبانيت نتوانستم خويشتن را نگاه دارم و گفتم اي دشمن خدا در دين خدا به الحاد کشيده شدي و خداوندي سبحان را انکار کردي ابن ابي العوجا گفت : اي فلان اگر اهل کلام هستي با تو سخن مي گويم و اگر دليلت ثابت گشت از تو پيروي مي کنيم و اگر از اهل کلام نيستي سخني با تو نيست و اگر از اصحاب امام صادق هستي او هرگز با ما چنين سخن نمي گويد و با شيوه تو با ما مجادله نمي کند او سخنان ما را پيش از آنچه شنيده اي شنيده است ولي در گفتگو با ما هرگز به ما دشنام نداده و به ما تعدي نکرده است. هر آينه او بردبار و باوقار و عاقل و استوار است، نادان و بي پروا و سبک مغز نيست به سخن ما گوش فرا مي دهد و کلام ما را مي شنود به سخنان ما خوب توجه مي کندتا آنکه هرگاه تصور مي کند که سخنان خود را خوب و کامل گفته ايم حجت ما را با دلايلي ساده و خطابي کوتاه باطل و ما را به حجت خود مستلزم مي کند و اگر تو از شاگردان او هستي همانند او با ما سخن بگو"(30)
اين داستان نمونه واضحي از اخلاق اسلامي در برخورد با مخالف ملحد مي باشد که در کنار قبر پيامبر به راحتي لب به سخن مي گشايد و حرف خود را مي زند و هيچ برخورد تندي با او صورت نمي گيرد از اين داستان مطلب ديگري که قابل استنتاج است اينکه بر اينگونه افراد تنها با منطق و گفتار صحيح مي توان چيره شد و اجبار و تند خويي کاري ز پيش نميبرد .
" مردي از يهوديان زبان به جسارت نسبت به امير مومنان گشود، اصحاب خشمگين شدند و به مقابله برخاستند حضرت مماتبت کرد و فرمودند:" دعوه و لا تعجلوه فان العجل و الطيش لا يقوم به حجج الله و لا با عجال السائل تنظر براهين الله تعالي "(31) او را رها کنيد و در مورد وي شتاب نکنيد ، با فشار و زور و بدون منطق نمي توان حجتهاي الهي را براي او اثبات کرد.
آيات و روايات و سيره ائمه اي که مطرح کرديم(32) بيشتر مربوط به رفتار با کفار و مشرکين بود که ضروريات ديني را قبول نداشته و حتي به استهزاء آن مي پرداختند و ائمه اين چنين با ملايمت با آنها برخورد مي کردند و اين امر نشان دهنده ميزان آزادي بيان و اعتقاد، براي افرادي است که خارج از انديشه ديني هستند و اينچنين نيست که فقط آزادي را محصور در انديشه ديني داشته و تنها اين مسلمانان آزادي بيان داشته باشند، بلکه هر کسي که در محدوده مرزهاي جغرافيايي اسلام زندگي مي کند آزاد است عقايد و نظرات خود را بدون هيچ ترسي و واهمه اي بيان کند. البته مسائل و امور زيادي در دين اسلام مي باشد که خود مستلزم وجود آزادي بيان است که تنها به آن امور اشاره مي کنم و از ارائه تفصيلي آن صرف نظر مي کنم. آيات مربوط به، امر به معروف و نهي از منکر(33) و آياتي که نهي از کتمان حق و حقيقت مي کند (34)و نيز آيات مربوط به مسائل شورا و مشورت مي باشد (35)و حتي رواياتي که مربوط به بحث النصيه لأئمه المسلمين(36) که همه اين موارد به طورضمني اثبات کننده آزادي بيان در جامعه اسلامي مي باشد ،چراکه هيچ يک از موارد فوق بودن آزادي بيان معني و مفهوم واقعي پيدا نخواهد کرد.
3-2-2- دليل عقلي بر آزادي بيان :
علاوه بر مقدمه واجب بودن آزادي بيان براي اموري مثل امر به معروف و نهي از منکر و نيز نهي کتمان حقايق چگونه دين مي تواند محدود کننده امري باشد که خود ملتزم شدن به آن دين، مستلزم همان امر بوده است مثلاً چگونه مي توان آزادي عقيده را نفي کرد در حالي که اگر شخصي آن را نداشت نمي توانست به يک دين خاصي گرايش پيدا کند و از آنجا يي که هيچ کسي به جز معصومين از خطا در اعتقاد و عمل مصون نمي باشد، لذا نمي توان به جهت امکان خطا بودن حرف و عمل کسي او را محدود و مقيد کرد در حالي که خود اين امر ( آزاد گذاشتن ) باعث مي شود حق که داراي پشتوانه عقلي است آشکارتر و واضح تر شود و در مقابل بطلان حرف باطل هم روشنتر شده و براي مردم در انتخاب اشکالي در جحت روشنائي امر باقي نماند .
وانگهي ديني که خود براي کسب آزادي بيان و اعتقاد و برداشت موانع انتخاب جنگ کرده است (37)چگونه مي تواند بعد از به قدرت رسيدن آن را محدود کند.
4- اشکالات آزادي بيان
4-1- آزادي بيان موجب گمراهي مردم مي شود.
يعني با آزاد گذاشتن انديشه غيرديني و ضد ديني درمعرفي خود و وارد کردن اشکالات و شبهاتي در دين، باعث سست شدن اعتقادات مردم واضلال آنها مي شود و از باب دفع مفسده و نهي از منکر بايد جلوي آنها را گرفت ؟
پاسخ :
اوّلاً: آزادي بيان تنها راه انحصاري اضلال مردم نمي شود يعني نمي توان گفت حالا که جلوي آزادي بيان را گرفتيم مردم ديگر گمراه نمي شوند چراکه نفس خود انسان هم، آمر بالسوء مي باشد و در ذات انسان کششي به سمت گناه و عفت قرار داده شده تا انسانها هميشه مورد امتحان و آزمايش قرار گيرند و اگر اين کار لزوم بود (جلوگيري از اضلال ) خداوند قادر و متعال خود مي توانسته چنين کاري بکند در حالي که چنين نکرده است پس نيازي نبود که به صورت جبري مانع گمراهي شده (38) .
ثانياً : بيان هر مطلبي مسلم نيست که موجب گمراهي شود، بلکه آنچه اتفاق مي افتد ايجاد شک و ترديد است که آن هم با کاوش و تحقيق بر طرف مي شود و در هيچ يک از آيات و روايات شک و ترديد نکوهشي نشده است بلکه آن را مقدمه علم مي داند و تنها صورتي را که شخص به تحقيق نپردازد به يقين نرسد مورد نکوهش قرار گرفته است .
ثالثاً : اگر ما مانع بيان افکار و نظراتي شديم که به نظر ما گمراه کننده مي باشد، چه بسا با اين کار آن مطلب را بزرگ مي کنيم و مردم را نسبت به آن حريص کرده و فکر باطل را مظلوم جلوه مي دهيم .
رابعاً : اگرچه در ظاهر مانع رشد فکر باطل شديم و راههاي بيان آن را بستيم چگونه مسئولان فرهنگي مي توانند به وجود چنين شبهاتي پي برده و پاسخ گوي آنها باشند و از ذهن افرادي که دچار شبه شده اند آن را ريشه کن کنند.
4-2- آسيب پذير شدن جامعه با آزادي بيان :
اين اشکال از دو زيربنا تشکيل شده است
الف: همه افرادي که اشکال و شبهه مطرح مي کنند انسانهاي دلسوزنبوده ،که تنها حق وواقعييت را بخواهند بگويند بلکه بين آنها انسانهاي مغرض هم مي باشند که تنها قصد آنها اغفال و اضلال مردم مي باشد.
ب: از طرفي هم مخاطبان در جامعه هم همه انسانهاي عالم و دانشمندي نيز که حرفها را از روي منطق و استدلال قبول کنند و يا با ايجاد شبه در صدد بر طرف کردن و تحقيق در مورد آن باشند،نيستند.
جواب:
اوّلاً: چنين جامعه مطلوب و آرماني خواب و خيال بيش نيست و هيچ موقع نمي توان به آن رسيدکه همه شنونده گان اهل تحقيق بوده وهمه گوينده گان هم از روي دلسوزي سخن بگويند .
ثانياً : تنها با وجود شبهه و افکار گوناگون است که مي توان انتظار داشت که انسانها به حدي برسند که با هر شبهه اي برخورد کردند نلرزند و اين طرح شبهات است که باعث آشکار شدن حق و واقعيت مي شود و با نبود چنين جوي (آزادي بيان ) ديگر تعارضي بين حق و باطل وجود نخواهد داشت که حق بخواهد پيروز شود.
ثالثاً : با طرح شبهات مختلف اشخاص بيشتري دست به تحقيق خواهند زد لذا شناخت سطحي از دين به شناخت عميق تبديل خواهد شد .
4-3- همانگونه که دولت موظف است از توزيع غذاي مسموم در جامعه ممانعت کند موظف است که از بيان مطالب مفسده انگيز و فاسد که روح مردم را اسير مي کند جلوگيري کنند.
پاسخ
اولاً : صرفاً نمي توان به خاطر شبه ناک بودن چيزي مانع آن شد و گفت چون محتمل است اين امر باعث مفسده شود جلوي آن را گرفت .
ثانياً : وجود آزمايشگاهي که سمي بودن آن را ثابت کند ضروري است و بدون وجود اجماع بر سمي بودن آن نمي توان آن را نفي کرد.(39)
5- مستثنيات آزادي بيان
اگرچه اسلام با آزادي بيان و طرح انديشه و گفتگو موافق است اما اجازه نمي دهد که از اين ابزار مقدس (بيان ) سوء استفاده بشود، لذا سعي کرده است با ايجاد محدوديتهايي جلوي آزادي هاي که مخرب بوده و علاوه بر نداشتن هيچ گونه نتيجه معقول و مناسبي باعث تخريب اشخاص و ايجاد تشنج در جامعه اسلامي مي شود را بگيرد.شايد بتوان براي محدوديتهايي که اسلام براي آزادي بيان ايجاد کرده قانون و قاعده واحدي که در همه موارد مشترک مي باشد پيدا کرد و آن اين است که بيان تا موقعي که از حالت ابراز عقيده و نظر خارج نشده و به عمل تبديل نشده است حمايت مي کند امااگرازحالت کلامي خارج شد و به عمل تبديل شد آن را محدود مي کند براي توضيح بيشتر يک مثالي عرض مي کنم :
5-1- تشبيح و ترويج فساد فحشا
طرح مسائل اخلاقي و جنبي ديگران و بازگو کردن خفاياي شخصي زندگي خصوصي افراد، افشاگري وتجسس در زندگي خصوصي ديگران به هر عنوان عملي مزموم و منهي است . در روايتي آمده است که " من روي علي مومن روايه يريد بها شينه و هدم مروته ليسقط من اعين الناس اخرجه الله من و لايته الي ولايت الشيطان "(40) کسي که چيزي را نقل مي کند و قصدش تحقير و کوباندن شخصيت افراد وساقط کردن آنها از چشم مردم باشد خداوند او را از ولايت خود به ولايت شيطان بيرون خواهد ساخت.آيه 12 سوره حجرات هم از تجسي در امور و زندگي ديگران ، مردم را بر حذر داشته است .
5-2- توهين به مقدسات و مسخره کردن مذاهب ، عقايد و شخصيتهاي مورد احترام
قرآن کريم در آيه 108 سوره انعام مي فرمايد :"و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوالله عدواً بغير علم "مقدسات مردمي که غير خدا را ستايش مي کنند مورد بي حرمتي قرار ندهيد زيرا آنها نيز همين کار را با خداي شما خواهند.
5-3- افشاي مسائل امنيتي
همه دغدغه انسانها حفظ منافع خود و در سطح وسيع تر جامعه خود مي باشد که در مقابل دشمنان از آن دفاع مي کنند.لذا به هيچ وجه حاضر نمي شوند آرامش جامعه خود را با دادن اطلاعاتي به دشمن به خطر بيندازند به همين جهت همه افراد عاقل و خردمند هرگونه افشاي مسائل امنيتي را تقييح و اين آزادي بيان را توبيخ مي کنند چرا که با هدف اصلي خود، يعني حفظ آرامش و ثبات براي تک تک افراد جامعه تعارضي دارد.
البته افشاي مسائل امنيتي معني خود را دارد و اين امر نبايد بهانه باشد در دست يک سري افراد سود جو که به بهانه آن هر شخصي را بخواهند سرکوب کنند و لذا اين مطلب بايد در دادگاه صالح به اثبات برسد
5-4- اخلال در امنيت و ايجاد وحشت و اضطراب بين مردم
بي شک يکي از موارد مستثني همين مورد خواهد بود، چرا که اين نوع آزادي باعث تشويق به هرج و مرج ، آشوب ، ناامني و شورش مي گردد البته اين مورد بسيار حساس بوده و مثل شمشير دو لبه مي باشد غفلت از هر طرف باعث به هدر رفتن خون افراد بي گناهي خواهد شد، لذا قانونمند شدن مسائل امنيتي و مشخص و محدود شدن آن از لوازم امر مي باشد، اگر چه نبايد از وجود دادگاه مستقل و قانونمند و صالح در اين باب غفلت کرد و به اين جهت حقوق دانان و عدالت خواهان جهان با تجربه طولاني خود راه کارهايي براي تعريف ، تشخيص و نظارت بر حسن اجراي اين عنوان پيشنهاد داده اند، فلسفه علني شدن دادگاه هاي سياسي با حضور هيئت منصفه مردمي (نه انتصابي ) در راستاي اين هدف است .(41)
افترا به خدا:
يکي ديگر از مستثنيات آزادي بيان افترا بستن به خدا و به پيامبران و امامان معصوم مي باشد که در آيات متعددي از قرآن از آن نهي شده است .(42)
6- چرا با وجود اينکه با آزادي بيان به صورت اجمالي همه موافق هستند ولي همچنان در برخي کشورها اين امر تحقق پيدا نمي کند؟
بايد در جواب اين پاسخ گفت، که عوامل مختلفي در محدود کردن آزادي بيان نقش دارند، مثل مسائل اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي که هر کدام به خاطر ساختار خاص اجتماعي که در جامعه توليد مي کنند نقش تعيين کننده اي در ميزان آزادي بيان دارند که به دو عامل آن يعني اجتماعي و فرهنگي توجه بيشتري خواهيم کرد.
6-1-اما عامل اجتماعي و دليل جامعه شناختي :
الف ) فقدان هنجارهاي لازم در همه سطوح و لايه هاي اجتماعي و يا در دروني نشده هنجارهاي لازم که مانع بزرگي براي طرح مطالب جديد يا مخالف مي باشد،مثلاً در جامعه اي که شکل پدرسالارانه در آن وجود داشته و افراد کوچک جامعه تا به حال انسانهاي حقير و ناداني شمرده مي شدند،نميتوان در چنين جامعه اي انتظار داشت که هر کسي حرف و استدلال خود را به راحتي بيان کند چرا که او را فاقد درک و شعور کافي مي دانند،اگر چه در جوامع کنوني سعي شده است از اين نوع تفکر دوري شود اما به خاطر عمق اين تفکر در ميان مردم و نخبگان جامعه نتوانسته است تا حدي که بتواند درعمل رضايتمندي مطلوبي را کسب کند.
البته اجمال تئوريک آزادي بيان هم به عنوان مانع مستقلي در عملي شدن آزادي بيان و هم از اين جهت که با وجود اين اجمال هنجارهاي سنتي همچنان باقي مانده،نقش ايفا کرده است . لذا اهميت مباحث تئوريک و بنيادي در مورد آزادي بيان که برگرفته از سنتها و فرهنگهاي اصيل جامعه باشد آشکار تر خواهد شد و مسلماً در راه اندازي جريان فکري و هم چنين در جامعه پذير شدن آن و مقبوليت در ميان افراد مختلف جامعه تاثير بسزايي خواهد گذاشت .
اما در بعد فرهنگي و فکري وجود دو اصل مهم در تحقق کامل آزادي بيان نقش تاثير گذار و مهمي دارد:
1حق خطا کردن و گفتار نادرست از لوازم حق آزادي بيان مي باشد يعني ديگر آزادي بيان را نبايد مساوي «بيان کلام درست » دانست چراکه مقيد شدن آزادي بيان به بيان کلام درست بي معني نفي آزادي است . و مشروط ساختن به اين قيد يعني خود محوري و تک صداخواهد بود و در نهايت منجر به استبداد و انسداد در همه بخشهاي علمي ، فرهنگي ، هنري خواهد شد،البته اين قيد اگرچه قيد مناسبي در ظاهر به نظر مي رسد اما چماقي خواهد بود در دست حاکمان و قدرتمندان که به وسيله آن بر سر هر مخالفي کوبيده خواهد شد اگرچه في الواقع سخن درستي گفته باشد،اصل نهفته در آزادي بيان اين است که هر کسي آنچه را درست مي داند بگويد ولو اينکه در واقع نظر او اشتباه باشد و اين اشتباه احتمالي را با نقد مي توان رفع کرد نه به بند و دام در نتيجه هر شخصي حق دارد سخني نادرست بگويد و اين غير از کلام مجرمانهاست . حقيقت نيز از تضارب افکار درست و نادرست حاصل مي آيد «اضربوا بعضي الراي ببعض يتولد منه الصواب »(43)
6-2- در سطح بالاتر از عدم امکان مقيد ساختن به درستي،به راستي هم نمي توان آزادي بيان را مقيد ساخت يعني نمي توان گفت تا موقعي آزادي بيان است که حرف راست گفته مي شود ( درمقابل دروغ ) چراکه نبايد به خاطر وقوع کذب سهوي فردي را مجازات کرده و يا به خاطر وقوع کذب و يا احتمال وقوع آن جلوي آزادي بيان را گرفت زيرا از نظر فقهي و حقوقي نيز اهانت و نشر اکاذيب از عناوين قصديه به شمار مي آيند و درصورتي مي توان مجازات کرد که شخص شود شخصي به قصد اهانت اين کار را انجام داده و گرنه اگر به صورت سهوي باشد و باعث اضرار و ريختن آبروي کسي باشد بايد جبران کند . عقل آزادي مذهب است و مجازات دنيوي به خاطر تفسير مذهب را برنمي تابد. البته با اين دو اصل مهم کار تمام نمي شود بلکه وصول به اين امر تا موقعي که خواسته ها از سطح حکومتي خارج نشده و بدون جامعه و فرهنگ عمومي در خانواده ها نشود غير ممکن و در صورت امکان سطحي و لغلفه زبان خواهد بود و در صورتي که اين امر به هنجار اجتماعي تبديل نشود نمي توان به واقع به سطح مطلوبي در آن است دست يافت.
مراجع:
۱) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص169
2) يزدي ،حسين ،آزادي از نگاه شهيد مطهري_تهران:صدرا، 1379،ص 153
3)همان ،ص261
4)آيات کتمان
5) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379، ص171به نقل از حکيمي ،محمد رضا،الحيات ،ج1ص287به نق از غرر الحکم ص71
6)سوره زمر آيه 9
7) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص178
8) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص182به نقل ازآمدي ،غررالحکم ج2 ص64چاپ دانشگاه
9) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص182به نقل ازآمدي ،غررالحکم ج4 ص374چاپ دانشگاه
10) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص182به نقل ازآمدي ،غررالحکم ج3 ص408چاپ دانشگاه
11) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص182به نقل ازآمدي ،غررالحکم ج2 ص337چاپ دانشگاه
12)سوره زمر آيه 18
13) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص186به نقل ازنهج البلاغهخطبه 450،روضه کافي ،ج8،ص390
14)سوره زمر آيه 17و18
15)سوره زمر آيه 19
16)پوريوسف ،عباس،خلاصه تفاسير قرآن مجيد _تهران ،نشر شاهد ،1382ص 1009
17)نحل آيه 125
18)استادناصر مکارم وهمکاران،تفسير نمونه، ج11_تهران دارالکتب اسلاميه،1373ص455
19)همان ص456
20)سوره يوسف آيه 108
21)سوره نسا آيه 104
22)سوره انعام آيه 112
23) پوريوسف ،عباس،خلاصه تفاسير قرآن مجيد _تهران ،نشر شاهد ،1382ص296
24) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص192به نقل ازمجلسي، بحارالانوار،ج2،ص96،حديث39
25) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص193به نقل ازمجلسي، بحارالانوار،ج2،ص96،حديث40
26) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص193به نقل ازحر عاملي،اثبات الهداي ،ج1،ص150
27) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص194به نقل ازمجلسي، بحارالانوار،ج2،ص97،حديث41
28)همان حديث 40
29)همان حديث42
30) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص197به نقل ازمجلسي، بحارالانوار،ج3،ص57
31)همان جلد،ج،10ص126
32)براي مطالعه بشتر نگاه کمنيد به طبرسي ،احمد ابن علي احتجاج ج2ص335،354،377وميلاني ائمتنا،ج1ص454
33)سوره آل عمران آيه104،سوره توبه آيه71،سوره هود آيه 116
34) سوره بقره ،آيه، 146 و159
35)سوره آ عمران ،آيه 159 ،سوره شورا آيه 38
36)کليني ،اصول کفي جلد 1،ص304
37) استادناصر مکارم وهمکاران،تفسير نمونه، ج2_تهران دارالکتب اسلاميه،1373ص204
38)آيات مربوط به آزادي در عقيده
39)نشريه کيان ،نگاه قرآن به آزادي بيان وعمل ،24/2/84
40)اصول کافي ج2 ص358
41) ايازي سيد محمدعلي ،آزادي در قرآن_تهران:ذکر،1379،ص241
42)سوره انعام آيه 21، 93،144، سوره اعراف آيه 37 ،سوره يونس آيه 17 ،هود 18 ،کهف 15
43)غررالحکم ص498
طرح مقاله
مسئله : با وجود توافق کلی بر وجود آزادی بیان در اسلام همچنان در عمل دچار تعارض هسنیم
پرسشها :
1چه ادله ای برای اثبات آزادی بیان می باشد ؟
2 چه محدودیتهایی برای آزادی بیان در اسلام می باشد ؟
3چه عوامی باعث شده این بحث باتمام مبانی نظری در عمل همچنان متروک بماند ؟
فرضیه :اسلام آزادی بیان را تاموقعی که از موضوع اصلی خود که حفظ حقوق اولیه انسانها میباشد خارج نشده باشد، قبول دارد.
ضرورت بحث :
باتوجه به ادعای خاتمیت اسلام در همه زمینه ها و برآورده کردن تمامی حقوق اولیه انسانها و با داشتن جمعیتی میلیاردی خود آیا بامضوع آزادی بیان که از حقوق اولیه انسانی محسوب می شود هم خوانی وتوافق دارند ؟
مفروضات :
1-لزوم محدودیت آزادی بیان.
2-محدودیت آزادی بیان دراسلام .
3-در خارج هنوزآنچنانکه باید عملی می شد اجرا وعملی نشده است.
ادبیات موضوعی :
درمجموع میتوان ادعا کرد سه نوع ادبیات جاری است
1- تباین کامل میان اسلام وآزادی بیان
2-آزادی تاموقعی که از خطوط قرمز یعنی اصول دین خارج نشده است وآنها را زیر سوال نبرده قابل تحمل است
3-هیچ گونه محدودیتی در بیان نمی باشد مگر آنکه از پشتوانه عقلی وموضع اخلاقی خود خارج شده ودر جهت مخدوش کردن چهره انسانی عمل کند، مثل افترا وتهمت وبه خطر انداختن حرمت اشخاص وتخریب آنها
1- آزادی در قرآن ،ایازی
2-آزادی از دیدگاه شهید مطهری
3-تفاسیر قرآن (المیزان و نمونه )
4-آزادی اندیشه وبیان ، دکتر کاتوزیان و همکاران
نان ماشینی سنتی
شاید در ابتدا عنوان و موضوع جالبی برای خواننده نباشد و او را یاد حرف مادر یا همسرش بیندازد که موقع خارج شدن از خانه گفته بود که نان تهیه کند ویا یاد این بیفتد که امروز هم به خاطر نداشتن نان صبحانه نخوده است ویا خیلی فکرای دیگر
اما آنچه توجه مرا به خود جلب کرد نوشته سر در مغازه نانوایی بود که بااین ترکیب خود را نمایان می کرد : نان ماشینی سنتی
آی درست است ماشین و سنت ؛نیازوماشین وتجدد .
بحث بسیار جنجال بر انگیز وقدیمی که همه اعصا ر ذهن متفکران را به خود جلب کرده است آیا به سمت تجدد باید رفت یا همچنان به داشته های قبلی خود و سنتهای کهن و ابزارهای قدیمی اکتفا کرد؟
اگر چه سوال بسیار آسانی به نظر میرسد اما درعمل بسیار مشکل خواهد بود که شخص فکر وداشته های خود که درذهن او مستحکم شده وهوییت او را ایجاد می کند از آن دست برداشته وبه سراغ چیزهای جدیدی برود آنهم فکری که نه از درون جامعه وفرهنگ خود بلکه از یک فرهنگ وجامعه غیر نشات گرفته است .
در این باب استدلالهای گوناگون ومتنوعی هم از طرف سنت گرایان وهم تجدد گرایان بر برتری هر یک بر دیگری و امکان یا عدم امکان ایجاد اتصال وجمع بین آنها آورده شده است اما من با مبانی واستدلال های این دو گروه کاری ندارم، بلکه به آنچه درخارج واقع شده است توجه میکنم که حرف اول وآخر را همان سردر مغازه می گوید :نان ماشینی سنتی .
آری درست است هر دو ساخته دست ومحصول فکری انسانها می باشد که در جهت ارتقای خود .ورسیدن به کمال مطلوب انسانی واستفاده از عقل و ابزارها در جهت رفاه میباشد .
البته نباید به ذهن برسد که ما معتقد به جبر تاریخی و سیر خطی وصعودی می باشیم، بلکه معتقد هستیم که نه گذشته و سنت تمام حقیقت ونهایت کمال وصحت بوده است و نه آنچه جدید است، تمام کلام است بلکه معتقد هستیم هم گذشته سنت وهم تجدد ومدرنیته دارای معایب ومزایایی میباشند که باید با جمع کردن وجوه مثبت و نفی نکات منفی آن به آنچه منطقی و عقلانی تر است نزدیکتر شویم واز تعصبات بی جا و دنباله روی های کودکانه خود داری کنیم .
موفق باشید
بنام خدا
خلاصه ای از کتاب استدلال انتقادي
ترجمه: فریده هاشمیان وحسن ملکی
ü توجه دانشمندان به تفکر انتقادی به عنوان یک کمبود در سطح جهانی را در ابتداي امرمتذكر شده و توجه به اين امر را لازم وضروري مي داند .
فصل اول:
ü سعی کنید در متن ارئه شده دلایل سخن و نتایج آنرا از هم جدا کنید و آن ها را بسنجید.
ü برای شناسایی استدلال در جمله،از کلمات نشانگر استدلال مثل بنابراین، از این رو، باید، نمی تواند، در نتیجه و... میتوان کمک گرفت.
( توجه: وجود کلمات نشانگر استدلال لزوما نشانه استدلالی بودن متن نیست و بالعکس ) .
ü در صورت نبودن کلمات نشانگر استدلا لی از رابطه جملات به استدلالی بودن متن پی می بریم.
ü اگر در متن ارائه شده دلایلی برای نتیجه وجود داشت کشف کنید که آیا دلایل آورده شده با هم منطبق هستند یا نه، بعد از آن به ارزیابی دلایل بپردازید .
ü بازنویسی متن برای جداسازی استدلال از نتیجه به شما کمک خواهد کرد .
ü گاه در متن دلایلی وجود دارد که همگی باهم نتیجه را اثبات می کند؛ در این صورت باید صحت تمام دلایل آورده شده تک تک برسی شود .و اگر دلایل به صورت انفرادی نتیجه را اثبات کند بنابرایننیازی به برسی تک تک آنها نخواد بود.
ü تفکیک دلایل از هم دیگر ضروری است .
ü دوامر شما را در پیدا کردن دلایل کمک می کند :
1- پیدا کردن دلایلی که بتواند نتیجه های خاص را تایید کند .
2- پیدا کردن نتیجه هایی که با دلایل ارئه شده تطبیق داشته باشد .
ü نقش مفروضات دراستدلالها :
1- حمایت از دلایل اصلی ارئه شده در استدلال .
2- به عنوان دلایل اضافی که برای بیان نتیجه ویا به عنوان گامی نامرئی در استدلال ها(با هر قصدی) میتواند به کارآید.
فصل دوم :
ü برای ارزشگذاری دلایل و مفروضات توجه به دو امر ضروری می باشد :
1. دانش عمومی خود .
2. برسی اعتبار مراجع ( دروغ نبودن، تخصصی بودن، احساساتی نبودن مویید منابع دیگرباشد و....) .
ü پیروی نتیجه آورده شده، از دلایل ضروری است .
ü نکاتی برای تشخیص استدلال های ناقص :
1. یک مورد، قابل تعمیم به همه موارد نیست .
2. مدارک و شواهد کافی .
3. همزمانی دو اتفاق دلیلی برای گرفتن یک نتیجه نخواهد بود.
ü در هنگام جستجوی نواقص استدلال، کاری به صحت دلایل نداریم.
ü برخی از استدلال ها به جای متقاعد کردن برای پذیرش یک نتیجه خاص، سعی دارند تاچیزی که ما قبلا آنرا به عنوان یک حقیقت قبول داشته ایم تبیین کنند؛ لذا در هنگام برسی تبیین موارد ذیل را توجه کنید:
1. هر گونه ابهام را در ارتباط با تبیین مشخص کنید .
2. اگر در جستجوی تبیینی دیگر موفق شدید در قبول تبیین ارئه شده محطاط باشید .
فصل سوم :
ü از جنبه های مهم استدلال، استخراج نتایج از شواهد ودرک پیام سخن دیگران است که با تمرین حاصل می شود
ü گاه به هنگام ارائه استدلال اصلی برای نتیجه، استدلال های موازی آورده می شود؛اگر بتوانید استدلال های اصلی را از استدلال های موازی جدا کنید پیدا کردن نقص استدلال ها راحت تر خواهد بود .
ü استدلال هایی که بر اصول کلی متکی هستند؛ دارای مدلولهایی فراتر از موضوع خود می باشند ، اصول کلی اصولی هستند که برای بیش از یک حالت قابل اجرااند؛ گاه در یک استدلال بر یک اصول کلی تاکید می شود،می توان با کشف اصول کلی و سنجش آن (رد یا اصلاح یا تایید)، نقص استدلال را کشف کرد .
فصل چهارم :
ü اهمییت مهارت درک زبان که ارتباط عمیقی با تفکر انتقادی دارد .
از جمله مهارت های زبان:
1. توانایی کار برد زبان با دقت و وضوح کامل
2. توانایی خلاصه کردن استدلال های دیگران.
درمواردی که نویسنده از عبارت مبهم استفاده میکند باید سعی کنیم منظور او را فهمیده وبه اشتباه چیز دیگری از آن برداشت نکنیم .
ü برای خلاصه کردن استدلال های متن از دو روش می توان استفاده كرد :
1. بیان متن ارائه شده به زبان خود
2. خلاصه کردن متن به روش ذیل:
متن سعی دارد به من بقبولاند که (نتیجه گیری اصلی) ،بنابر دلایلی که (نتیجه گیری میانی)...و...(دلیل اصلی)و(نتیجه گیری میانی).
فصل پنجم :
فصل پنجم آخرین فصل کتاب است ودر آن به تمرین مهارت های استدلال می پردازد(تمرین بر روی متن های طولانی )
جهت ارزیابی استدلال، طي كردن مراحل زير ضروري به نظر مي رسد :
1. دلایل ونتایج را مشخص کنید
در اين راستا به اين نكات توجه كنيد :
· نشانگر های نتیجه ودلیل را پیدا کنید
· اينكه متن سعي در قبولاندن چه موضوعي دارد .
· ازچه دلایل ومدارکی برای اثبات حرف خود استفاده ميكند
2. مفروضات بیان نشده را بیان کنید چه مفروضاتی که از دلایل حمایت می کنند يا به عنوان دلایل اضافی هستند ويا مفروضاتی که به عنوان نتایج میانی عمل می کنند.حتي مفروضاتی که در ارتباط با موارد مشابه یا قابل قیاس هستند و مفروضاتی که در ارتباط با صحت یک توضیح ارائه شده ، هستند را نيز بيان كنيد .
3. صحت دلایل را ارزشیابی کنید
اطلاعات بیشتری را که در این امر به شما کمک خواهند کرد جستجو کنید.
4. اعتبار متخصصانی را که استدلال، مبتنی بر گفته های آنهاست را ارزیابی کنید .
5. آیا مدارک و شواهد اضافی وجود دارد که نتیجه را تقویت یا تضعیف کند؟
درنظر داشته باشيد كه هر چیزی ممکن است درست باشد.
6. قابلیت پذیرش هر یک از توضیحاتی را که مشخص کرده اید ،و نيز درستی مقایسه های را که مشخص کرده اید،را برسی و ارزیابی کنید
7. آیا شما می توانید نتیجه را ازمتن استخراج کنید؟ اگر این طور است،آیا این نتایج دال بر ناقص بودن استدلال متن هستند؟
8. آیا در متن استدلال موازی با استدلالی که شما آن را ناقص می دانید وجود دارد؟
9. آياهر یک از دلایل و مفروضات ، متضمن یک اصل کلی است؟
10. آيااستدلال به خوبی نتیجه راتایید میکند؟اگر این طور است، آیا شما می توانید مسیری را که درآن حرکت از دلیل به سوی نتیجه ،دچار نقض شده است را مشخص کنید؟
موفق باشيد
اسلامي
بخش دهم :
ü هر انساني با ديد خود، جهان را مي يابد ومي شناسد (شاه باچشم شاهي ،عارف با چشم معنوي ،شيمي دان با چشم تجربي ).پس باهمان ديد بايد با او صحبت كرد .
ü حاكم بايد فرصتي هم به رعيت بدهد وهمه جارا با قدرت خود تصرف نكند .
ü بايد واقع بين بود وخيلي آرماني به دنيا نگاه نكرد ودرمورد تصميم خود امكان سنجي كرد وغير ممكن فكر نكنيم .
ü قضاوت در مورد خود ومحاكمه خود بسيار مهمتر ودشوارتر از قضاوت در مورد ديگران است .
بخش يازدهم :
ü افراد خود پسند همه را ارادتمند خود مي داند وكارهايش منطقي وبا فكر نمي باشد .
ü خود پسند فقط تحسين را مي شنوند واين كاري بي فايده ميباشد چرا كه سعي در اصلاح خود ندارد . (تنها كلاه خود را جابجا مي كند )
بخش دوازدهم:
ü او به دنياي ميخواره ميرود كه براي فراموش كردن شرمندگي خود كه علتش مي خوردن است دو باره به مي پناه مي برد .واين كار بسيار عجيبي است.
ü انسان در فرار از چيزي به همان چيز پناه مي برد .
بخش سيزدهم :
ü او به دنياي عجيب تاجر وارد ميشود ،كار او فقط شمردن است وبه اينكه كارش چه فايده اي دارد توجه نميكند وحتي به خاطر اين كار بيهوده، سلامتي خود رابه خطر مي اندازد .
ü داشتن تنها، فايده اي ندارد اگر داشته ات به تو نيازمند بود آن موقع(داشتن ) مفيد خواهد بود .
بخش چهاردهم :
ü اطاعت از قانون را مهم واساسي ميداند اگر چه ضروري است كه قانون گذار به تناسب قانون با زمانه توجه كند
بخش پانزدهم :
ü دردنياي جغرافي دانها تنها به اموري كه ثابت است اهميت ميدهند وآنها را ثبت مي كنند(وامور زود گذري مثل وجودگل را ثبت نمي كنند ) درحالي كه براي آينده گان آنچه بوده ونيست مهمتراست ازآنچه باقي مانده است .
ü به سابقه درداوري كردن، خيلي اهميت ميدهند .
روایتگردانی کتاب شازده کوچولو :
شازده در این کتاب نماد فکر انتقادی به نحوه زندگی امروزی بشر است که خالی از احساسات و اندیشه های پاک شده وفقط به سود وزیان مادی فکر می کند .
حال به صورت بخش بخش به مطالب آن می پردازیم :
بخش اول :
ü انسان ها به ظاهر امر فقط توجه دارند و به باطن امور کاری ندارند .
ü انسان ها به امورکوچکی که در نزدیک آنها است بیشتر توجه می کنند تا به امورمهمتر وبزرگتری که دورتر هستند
بخش دوم :
ü برای جلب رای مخاطب بایدحرف مان(تصویرمان) به گونه ای باشد که کاملا خواسته طرف را در خود جای دهد وتصور اورا محدود نکنیم (کشیدن جعبه به جای گوسفند )
ü با هر کس به اندازه درکش باید صحبت کرد
بخش سوم :
ü بزرگ بودن شیئی نشان دهنده توانایی ،ارزش و قدرت آن نیست ، شی بزرگ هم سقوط می کند(هواپیما )
ü اگردنیا را کوچک دیدیم دیگرآرزوهایمان آنقدر بزرگ نمیشود که نتوایم آنها را کنترل بکنیم (مثل گوسفند در دنیای شازده )
بخش چهارم:
ü درفکر مادی اگر چیزی یا کسی اسم ورسمی نداشتته باشه مترود است وارزش شیئ به خودش نبوده بلکه به متعلقات آن است.(منجم ترک با لباس کذایی )
بخش پنجم:
ü اول هر چیز ضعیف و کوچک است پس چیزهای بدرا نباید گذاشت تا خیلی بزرگ بشوند که دیگر نتوانیم آنها را کنترل کنیم(درختهای بائوباب)و موقع حرس کردن باید مواظب چیزهای خوب هم بود .
بخش ششم :
ü خوب بودن و بدبودن دنیا بستگی به تصورو دید ما دارد که چگونه آن را تصور بکنیم :خوب یا بد (طلوع وغروب آفتاب برای ساکنین دنیا )
بخش هفتم :
ü وجود مسائلی مهمتر از پیچ هواپیما مثل گل وخارهایش
ü تشبیه انسان مغرور به قاچ چرا که کلاه بزرگی جلو چشمش را گرفته است وفقط خود را می بیند
ü مثائلی که به ظاهر خیلی مهم است اگر خوب به آنها نگاه کنیم بسیار کم اهمیتر از مسائلی است که به ظاهر بی اهمیت هستند .
بخش هشتم :
ü هر آنچه گفته می شود کل حقیقت نیست وممکن است شخص خواسته های اصلی خود را در میان آن مخفی کرده باشد
ü هر چیزی را باید با معیار خود او سنجید وبا اوآنچه مناسب حال اوست برخوردکرد
(گل را باید بویید نه اینکه به حرفش گوش داد والابه اشتباه خواهیم افتاد )
بخش نهم :
ü رسیدگی به امور مردم مهم است ونباید درمورد آن چشم پوشی کنیم والا قیام می کنند (کوه آتشفشان را به جامعه و شازده را به حاکم تشبیه می کند)
ü با تحمل مشکلات به راحتی میرسی ، خوبی همجوار بدی است ، هرکه خربزه بخوره پای لرزش هم میشینه (اگر پروانه بخواهی باید جور کرم را هم بکشی)
بنام خدا
هر اثر علمی-تحقیقی دارای سه رکن می باشد:
o مواد سالم و مطمئن که از منابع معتبر و از طریق استدلالهای علمی به دست آمده باشد.
o شیوه صحیح استدلال
o توان علمی و اجتهادی محقق برای شناخت روشهای درست تحقیق
ü اما برای پژوهش مراحلی وجود دارد:
1. فرضیه و طرح تحقیق
انسان از مجهول به معلوم می رسد و این سؤالها و مجهولات مبنای هر فرضیهی علمی را تشکیل می دهند.
پس از طرح مجهول وتشکیل فرضیه، برای بررسی و اثبات آن، باید طرح تحقیق ریخته شود. طرح تحقیق،در واقع قانون کار محقق است و هدف،محدوده کار،رؤوس مباحث، ابزارها و روش تحقیق، و حوزه منابع را روشن می سازد و مانع از پراکنده کاری و اتلاف وقت و نیرو میگردد.
یکی از نشانه های علمی و تحقیقی بودن مقاله آن است که نویسنده بتواند چکیده خوب و مفیدی برای آن بنگارد
2. روش تحقیق
نویسنده مقاله تحقیقی به تناسب رشته ای که دارد، روش خاصی را در امر تحقیق انتخاب می کند، اما در عین حال از برخی قواعد و روشهای عمومی نیز استفاده می کند که تقریبا در تمام مقاله های تحقیقی مشترک است.روش تحقیق به دو نوع میدانی و کتابخانه ای تقسیم می شود.
در تحقیق میدانی که بیشتر به مسائل علم تجربی، اجتماعی و جامعه شناسی مربوط است، محقق با کاوش در نمونه های عینی و با تفحص و استقرا در گستره ای خاص به نتایج کلی می رسد.
اما در تحقیق کتابخانه ای، حوزه کار محقق، کتابخانه و اسناد و مدارک است و با محیط بیرونی کارندارد.اصلی ترین ابزار در این روش کتاب و امثال آن است و گام مهم در این روش انتقاد کتاب و اسناد مکتوب است.محقق باید کتاب شناس باشد به عبارتی مسائلی نظیر اطمینان از صحت انتساب کتاب و مطالب آن،عدم دخل وتصرف در مطالب،انتخاب منابع درجه اول.محقق باید از منابع به دیده انتقاد و تدبر بنگرد، همه را حقیقت مسلم نپندارد، علوم انسانی همواره حوزه منازعات و مشاجرات بوده است.باید مطمئن شویم مطلب به صورت جدی از گوینده صادر شده باشد.
ü در روش تحقیق کتابخانه ای :
محقق از طریق فیش برداری به جمع آوری اطلاعات می پردازد
ونیز یکی از نظریه ها و مکاتب مهم را در این باب انتخاب کند و با معیار آن به نقد و تحلیل بپردازد.
3. گردآوری مواد استدلال و منابع تحقیق
پس از عبور از دو مرحله ابتدایی محقق به معلومات خویش مراجعه می کندو از میان داشته های خود آنچه را که ارتباطی با فرضیه و مجهول وی دارند، برمی گزیند،مرتب می کند و مقدمات استدلال خود را تشکیل می دهد.
دراین جا نوع و میزان معلومات موثر می باشند، ونیز وارد بودن اوبه ابزار روز.
ü معلومات عمومی محقق و زمینه های مطالعاتی او موثر اما ناکافی است.جستجوی محققانه
ازکتابشناسی ها آغاز می شود که در باب موضوع خاصی می باشد. ریشه تاریخی کتابشناسی به قرن چهارم هجری باز می گرددبا آنکه کتابشناسی و فهرست نویسی در تمدن اسلامی سابقه دیرینه دارد،اما فهرست نویسی به سبک نوین برگرفته از شیوه کار غربیان است.
ü امتیازات کتاب و مقاله:
حوزه مسائل و موضوعات مقاله محدودتر از کتاب است و زمان کمتری را برای تالیف می طلبد.
سرعت انتشار مقاله سبب می شود که مطالب آن سریعتر از مطالب کتاب به دست خوانندگان برسد.
ü چند نکته در مورد منابع
Ø در به کارگیری منابع، اصالت با اعتبار منابع است نه تعدد آنها.
Ø فهرست منابع،نمودار اعتبار علمی نوشته و نشانگر اشراف نویسنده بر منابع است.
Ø محقق باید بکوشد که از قدیمی ترین منابع و جدیدترین تحقیقات استفاده کند.
4. تنظیم مطالب و نتیجه گیری
مشکلات تنظیم مطالب
Ø به خاطر نداشتن طرحی برای تحقیق است، اگر محقق فرضیه ای برای خود داشته باشد و بداند در جستجوی چیست،آنگاه خود مطالب ومنابع زبان میگشایند و میگویند که با آنها چه می شود کرد.
Ø مشکل دیگر کم توانی در اندیشیدن است البته این به معنای نقص قوه عقلانی نیست، بلکه مقصود عدم ورزیدگی در تعقل است.
نویسنده به وجه مفارق مقاله های علمی و مقاله های عمومی و اجتماعی می پردازد و به دسته سومی اشاره می کند که میان این دو قرار دارند.
Ø نویسنده بعد از مراحل پژوهش به شیوه ارائه مطالب می پردازد که رعایت نکاتی لازم است:
1. نگارش
ü طرح مقاله
همانطور که در مرحله پژوهش طرح تحقیق الزامی است در مرحله نگارش نیز طرح نوشته لازم است.
طرح نوشته شامل سه بخش است
v مقدمه: آغاز دلپذیری است که ذهن خواننده را برای ورود به بخش اصلی متن آماده می کند.
v متن: حاوی مهمترین و اصلی ترین مطالب مقاله است.نویسنده در این بخش، استدلال علمی خود را در جهت رد و اثبات فرضیه نخستین ارائه می دهد.
v نتیجه پایانی: در انواع مقاله ها تفاوتهایی دارد.آنچه مهم است این که در پایان مقاله های تحقیقی نویسنده باید نتیجه ای را که از تحقیقات خود گرفته است به طور روشن و مشخص اعلام کند.
ü مستند نوشتن
در نگارش مقاله به خصوص مقاله های تحقیقی باید از حدس و گمان و تخیل یا تکیه بر گفته ها و شنیده های غیر موثق، بدون منبع و غیر تحقیقی جدا پرهیز کرد.
نویسنده باید امانتداری را رعایت کرده و خود را از اتهام سرقت ادبی دور نگه دارد و در نهایت با ذکر نشانی دقیق منبع، راه پژوهش برای خوانندگان دیگر را فراهم کند.
v ثبت ارجاعات شیوه های گوناگونی داردکه به یکی از آنها اشاره می کنیم:
ذکر ارجاع در پاورقی که به یادداشتهایی گفته می شود که در بخش پایانی صفحه نوشته می شودو به وسیله پاره خطی از متن اصلی جدا می گردد، که خود دو نوع است
ألف: پاورقی توضیحی: این نوع معمولا شامل مطالب تکمیلی است که برای روشن تر شدن مطالب مجمل متن می آید.
ب: پاورقی ارجاعی: برای ذکر سند و منبع مورد استفاده نویسنده است
2. فهرست منابع
فهرست منابع که گاه با عنوان کتابنامه و کتابشناسی از آن یاد می شود،نماینگر استفاده مولف و محقق از کتابها وآثاری است که مقاله یا کتاب یااستناد بدانها نوشته شده است.
در فهرست منابع تمام مشخصات منبع ذکر می شود: نام کتاب، نام نویسنده،نام مصحح،ناشرو...
3. چکیده، کلید واژه، عنوان:
Ø چکیده: بر اساس طرح تحقیق نوشته می شود و نویسنده در آن به طور فشرده موضوع مقاله، عناوین بحث،روش کار، نوع منابعی که از آنها استفاده کرده و نتیجه ای را که بدان رسیده است معرفی می کند.
Ø کلید واژه ها: مکمل چکیده یا به عبارتی چکیده چکیده هستند .
ü در نگارش مقاله های تحقیقی نباید از انتخاب نام و عنوان مناسب برای مقاله غافل شد.عنوان باید کاملا رسا و دور از ابهام، پیچیدگی و معنای مجازی باشد.
چهار شنبه سوري :
من با اينكه اين جشن ايراني است يا عربي يا غربي كاري ندارم اما آنچه براي من مهم است اين سوال است كه:
واقعا افراد ازاينكه پولي را كه با چنگ ودندان به دست آورده اند چگونه حاظر مي شوند براي يك لحظه ازدست داده وعلاوه بر آن در بعضي مواقع سلامتي خود را هم از دست بدهند و نيز باعث آزارديگران هم بشوند وبر آن بخندند واحساس خوشحالي بكنند ؟
شخصا براي من حل كردن اين مساله بسيار سخت وسنگين است .چه با فكركودكانه وشازده كوچولويانه بسنجي وچه بافكرآدم بزرگها .................
بنام خدا
1. جواب سوال اول :
ازلحاظ لغوی article به معنای نوشته ای است که در روزنامه ومجله نوشته میشود.
اما essayداری معنای وسیعتری بوده و منحصر در روزنامه یا مجله نمی باشد.
البته با توجه به ریشه این لغات می توان به راحتی وجه تمایز این لغات را فهمید :
Articleبه معنای تکه-بند می باشد لذا در این صورتarticleبه معنای نوشته ای خواهد بود که
از وصل شدن تکه هائی به هم به وجود آمده است. پس نويسنده حرف خود را نمي زند بلكه ناقل است.
اما essay ازریشه لاتینیesesبه معنای ریشه و وجود گرفته شده است لذا می توان گفت در مقاله ای که essayنامیده می شود نویسنده استقلال خود را حفظ کرده و تفکرات خود را درنوشته اش تجلی می بخشد .
2. جواب سوال دوم :
a) چرا در زبان فارسی از لفظی که معنای گفتاری دارد در معنای نوشتاری استفاده شده است ؟
b) چه وجه ارتباطی بین این دو وجه وجود داشته است که به این صورت استفاده شده است
در جواب این دوپرسش میتوان گفت:
در فرهنگ ایرانی به صورت معمول در اکثر مواقع برای انتقال مفاهیم مورد نظر خود از ادبیات شفاهی استفاده می کنند واین خود ممکن است ازعوامل تسميه مكتوب به مقول باشد.
اما به طور كلي ميتوان گفت كه قول در فرهنگ ما به نظريات يك فرد گفته مي شود، حال چه گفتاري باشد وچه نوشتاري .ولذا در بخش نوشتازي هم اگر شخص نظرييات خود را ذكر كندبه آن مقاله اطلاق مي شود .
3. جواب سوال سوم :
به نظر می رسد که این کتاب یک مقاله بیشتر نبوده است .
وکتاب درمورد چهار دسته از مردم(دبیر –شاعر- منجم –طبیب ) است که شاهان به آنها نیاز دارند .
شاید بتوان گفت علت شهرت کتاب به چهار مقاله همان چهار موضوعی است که کتاب در مورد آن بحث می کند . نه آنكه چهار مقاله مستقل باشد .
4 .جواب سوال چهارم :
شايد بتوان ادعا كرد كه همه فرهنگها سعي در هضم ديگري دارد،البته نه به صورت خشن وبا زور بلكه تلاش مي كنند كه با استدلال داشته هاي خود به عرصه داوري آورده تامردم از آن استقبال كرده و پيروي نمايند .و درصورت متزلزل بودن، آن را اصلاح كنند .ودر اين عرصه حتي از گفته ها و نظرييات ديگران استفاده كند .
البته اين امر فرا فرهنگي بوده وعلت اين امرهم از ذاتي بودن آن نشات ميگيرد .چرا كه اين احساس براي تك تك انسانها ميباشد و اين حق را براي خود محفوظ ميداند كه بتواند خواسته وافكار خود را آزادانه مطرح كرده ومنتظر پاسخ ديگر افكار باشد .واين امر را هم در راستاي رسيدن به كمال است .
از مطالب مذكور مي توان چنين نتيجه گرفت كه همه فرهنگها وانسانها دراي يك حق مشترك بوده وآن ابراز عقيده مي باشد
باتوجه به گذشته وتاريخ ميتوان چنين نتيجه گيري كرد كه اين افراد در اين مسير از تمامي ابزارها استفاده كرده وحتي دراين مسير سعي كرده اند كه ابزارهايي به كار ببرند كه توان بيشتري درگسترش افكار خود داشته باشد لذا به سوي نوشتن وقلم حركت ميكنند .اما اين وسيله سرعت كافي را نداشته و تعداد كمي از افراد مي توانستند ازآن بهره ببرند . لذا مي توان گفت كه خود اين امر(تلاس درجهت ابراز عقيده) باعث ايجاد تكنولوژي مي شد.
وهر گاه احساس كرده اند كه درحال محدود شدن هستند روبه تكنولوژي هاي جديد آورده اند تا دچار محدوديت نشوند .در اين راستا از قلم به ديگرابزارها روي آورده اند مثل دستگاه چاپ دوباره با محدوديتهايي كه در اين زمينه ايجاد شد روبه سوي ايجاد ابزارهايي اوردند كه محدوديتهاي قبل را نداشته باشد مثلااينترنت .
حال سوالي كه مطرح ميشود اين است كه آيا با ايجاد هر گونه مانعي مي توان اين حق را از انسان گرفت ؟
با قاطعييت مي توان گفت خير: چرا كه با رجوع به تاريخ مي توان ديد كه هر گونه ايجاد مانعي در اين راه علاوه بر اينكه باعث عقب نشيني آنها نمي شود بلكه باعث تجري هرچه بيشتر ميشود .
پس مي توان توصيه كرد به جاي آنكه مخالفين خودرا با انواع روشهاي خشن از دور خارج كنيم بهتر است باروشهاي منطقي با آنها صحبت كنيم وما كه اعتقاد داريم كه به حق هستيم مسلما حرف ما اگر همراه استدلال باشد حتما مقبول خواهد شد والا ديگر انواع تلاشهاي ما سودي نخواهد داشت.
والسلام
اسلامي
بنام خدا
Ø اهميت ياداشت برداري درفهم منظم پيام
Ø اهميت مسئله يابي وطرح سوال درفرهنگ پزوهشگري
مسائل مهم ديگردرياداشت برداري :
1. ايجاد درخت حافظه (يادداشت برداري مصور )
2. ماخذ دهي ودوري از سرقت ادبي : اگرچه مفهوم سازي به نوعي ساخته انديشه شخص است اما مانعي نخواهد بود كه نويسنده از ارجاعدهي سرباز زند.
3. روشهاي ارجاع و ماخذ دهي
ü سيستم دانشگاه ونكوور: استفاه از اعداد در متن ودرانتهاي فصول منابع معرفي مي شود.
ü سيستم دانشگاه هاروارد : نويسنده و كتاب در خود متن داخل پرانتز نوشته ميشود ولي در انتهاي فصل ياكتاب منابع به طور مفصل ذكر ميشود.
4.روش ثبت ارجاع( توسط فيش نويسي)
5.مفهوم سازي عامل مهمي در يادآوري مفاهيم است .
2 روش مفهوم سازي :
ü مطالعه كلي نگري : نگاه کلی و سطحي به مسائل كتاب ويادداشت برداري هم زمان صورت می گیرد .
ü مطالعه تحليلي : مطالعه جزو نگرانه و سوالي و همراه با تحليل متن مي باشدكه دركارهاي تحقيقي قابل استفاده است
موفق بشید .
بنام خدا
حتما تا به حال در یک صندلی دو نفر را ندیده ایدواگر از شما در خواست شود که در یکصندلی بنشیند قبول نخواهید کرد .
اما یک مورد استثنایی وجود دارد و آنهم تاکسی های شهر قم است.
آیا برای شما سوال ساز نیست درشهری که مسائل شرعی در صدر مسائل است وعمل به قانون را هم
واجب میدانند پس چرا سوار شدن دو نفردر صندلی جلو که خلاف قانون است ممنوع نمیشود ؟
دو مشکل اساسی در نگارش :
1. عدم آگاهی در مورد انتخاب نوع مطالب و چگونه نوشتن آنها
2. عدم توانایی در استفاده از یادداشتها در تدوین اثر تحقیقی
نکات ضروری در مطالعه :
· انتخاب موضوع مطالعه: جستجوی منبع و مأخذ متناسب با موضوع ، جستجوی اطلاعات ، ارائه راهکارهای مناسب توسط اساتید مربوطه ، توجه به راهنماهای کتاب (از قبیل بخشها،فصلها،سرفصلها...)
· تطبیق منابع با نیازهای اطلاعاتی(موضوع
برای این کاربایدبه نقاط خاص و حساس کتاب یا مقاله توجه کرد:
· عنوان
· فهرست
· مقدمه
· مطالعه بخشی از کتاب
· نتیجه
· کتابخانه
کتابخانه خانه تحقیق برای پژوهشگران واقعیست.
برای درک و مشاهده سطح تفاوت مفاهیم واندیشه های دو متن راه حل و تمرینهای عملی ارائه می کند: وی می گوید دو متن متفاوت را انتخاب کنید وپس ازیادداشت تفاوتها:
· در مورد تفاوتهای دو متن تفکر کنید و به چرایی این تفاوتها و دشواریها برسید.
· از طریق مطالعه متن بخشهای مهم متن را به اجزای کوچکتر تقسیم کنید و به عبارتی یادداشت برداری نمایید.
نویسنده بیان می کند که این روش ارتباطی میان مطالعه و یادداشت برداری به وجود می آورد .
یادداشت بداری
دانشجویان اغلب یادداشت بداری می کنند اما نمی دانند " چرا و چگونه " باید بخوانند ویادداشت برداری کنند،ما از طریق دو تمرین این نگرانی را برطرف می کنیم:
أ.نوع اطلاعات و دیدگاه قبلی شما از موضوع ومتن
ب.سبک نگارش متن
2 . یادداشت برداری دقیق بعد از مطالعه تمرین بعدی است که شما باید درابتدا مطالب متناسب با تحقیق را از متن استخراج کنید سپس با سبک نگارش خود خلاصه نویسی کنید.در اینجا شما از افکارخودتان در کار تحقیقی بهره برده اید و همینطور می توانید با ذکر کلید واژه ها بدون مراجعه به متن گام دیگری را که نتیجه تلاشهای خودتان می باشد برداریدکه انجام این تمرین به طور مستمرموجب تقویت توان نوشتاری شما می گردد
موفق باشِد
امروز سرکلاس با یک سوال جالب بر خورد کردم که چرا اکثر دانشجویان موقع کلاس بایکی از اعضای
صورت خود بازی میکنند .
شاید بتوان گفت علت آن متمرکز شدن بیشتر افراد دراین حالت است .