X
تبلیغات
روش تحقيق
 

پایان مشروطه

بررسی علل ناکامی مشروطه وزمینه های پیدایش دیکتاتوری در ایران

مقدمه

بدون شک بزرگترین هدف انقلاب مشروطه را می توان مبارزه با استبداد و تاکید بر حق مردم براي اداره امور خویش دانست. صبغه استبداد ستیزی انقلاب مشروطه بر بسیاری از آرمان های آن غلبه پیدا می کند اما مساله ای که در ذهن پژوهشگر تاریخ معاصر ایران نقش می بندد این است که چگونه در دل انقلابی با آن اهداف آزادی خواهانه و ضد استبدادی ،حکومتی دیکتاتور و مستبد شکل می گیرد. این نوشتار در پی یافتن پاسخی مناسب برای این مساله می باشد.

 

انقلاب مشروطه 

انقلاب مشروطه به عنوان بزرگترین حرکت تاریخی در ایران آرزوهای بزرگی رادر اذهان مردم ايجاد كرد. چنانکه همه تيره روزيها و ناكامي هاي گذشته را ازناحيه استبداد دانسته و  سعادت خود را در مشروطه می دیدند . بر همین اساس است که ما شاهد جانفشانی ها و دلاوری های فراوان از سوی مردم ایران هستیم. نغمه ها و خطابه ها اشعار و نشریات متعدد یک به یک  در این دوره به وجود می آمدند که خوشبختی قریب الو قوع ایرانیان را بشارت می دادند.

مساله ای که باید در این جا به آن توجه کرد این است که بسیاری از مردم ايران اطلاع چندانی از مشروطه نداشتند و صرفا متاثر از جنبه استعاریش به آن دل بسته بودند .چنانكه مرحوم طباطبائی هم كه از سردمداران بزرگ مشروطه به شمار مي رفت به این مساله  اذعان کرده بود که اطلاع چنداني از مشروطه ندارد و تنها شنیده است که ترقی و آبادانی می آورد (میلانی۷۳،۱۳۸۳)اما دیری نپایید که مشروطه ایرانی که مجاهدین جان خود را برای آن فدا مي کردند مفهومی مترادف با هرج و مرج و غارت پیدا کرد( کاتوزیان۸۶،۱۳۷۹).

 عوامل نا بسامانی و شکست مشروطه

 هنگامه شادی و پایکوبی به سر رسید و دوران تجزیه آغاز شد(آبراهامیان۹۲،۱۳۷۸)ایران که تا پیش از این توسط یک حکومت اداره می شد اکنون حکومت های متعددی پیدا کرده بود و در نبود حاکمی مقتدر و واحد،حکومت های کوچک در اطراف و اکناف کشور پدیداروظلم و ستم از سابق هم بیشتر شد

درباره علل نابسامانی ایران پس از مشروطه سخن بسیار رفته است اما برای فهم دقیقتر آن می توان عوامل نا بسامانی را به دو گروه داخلی و  خارجی تقسیم کرد.

بدون شک سخن گفتن از عوامل داخلی نابسامانی به اصطلاح نظم دموکراتیک در ایران( ملایی۱۳۸۱) بسیار مشکلتر از عوامل خارجی می باشد زیرا عوامل داخلی از ابعاد متفاوت تری بر خوردار است که سخن گفتن از هر کدام در این مجال نمی گنجد .

عوامل داخلی

عوامل داخلی را به دو دسته گفتمانی وغیر گفتمانی می توان تقسیم کرد.

الف ـ عوامل گفتمانی

مشروطه ایرانی به تبعیت ازمشروطه خواهان از معنای واحدي  برخور دار نمی باشد و میتوان به تعداد طوایف مشروطه خواه به تعاریف متعددی از مشروطه دست زد.پوشیده نیست که تا قبل از پیروزی مشروطه این گروه ها در کنار یکدیگر به مبارزه برخاستند و تنها دشمن مشترک مورد توجه بود اما مساله زمانی به صورت جدی نمود کرد که مشروطه پیروز شد و هر یک به دنبال خواسته های متعارض با یکدیگر بود .این ائتلاف شکننده خیلی سریع نقاب از چهره برداشت .

 مشروطه خواهان در نگاه کلی به دو گروه متجددین و سنت گرایان تقسیم می شوند که هر کدام از آن دو  تقسیماتی دیگر  همراه خود دارند. متجددین که برخی از آنان دارای مرام اشتراکی ومتاثر از جریانات سوسیالیستی بودند بیشتر از قفقاز ونواحی شمال وشمال غربی ایران می آمدند و لیبرالها که اغلب آنها دانشجویان فرنگ رفته ای بودند که پس از تحصیل به ایران باز گشته بودند .سنت گرایان هم به دو گروه مشروطه خواه و مشروعه خواه تقسیم می شدند که اختلاف بین این دو گروه کمتر از اختلاف با متجددین نبود .

در نبرد مشروطه و مشروعه سنت گرایان مشروطه خواه با کمک متجددین گفتمان مشروعه را از صحنه خارج کردند و دامان مشروطه را در همان روزهای اول به خون شیخ فضل الله نوری رنگین کردند.اما این ائتلاف هم چندان دوام نیاورد و به زودی در جریان مجلس دوم خود را نشان داد نتيجه آنكه صحنه مجلس ملی به عرصه مبارزه دو گروه دموکرات و اعتدالی تبدیل شد (آبراهامیان ۹۳،۱۳۷۸).نقطه اوج این تعارض را می توان ترور مرحوم بهبهانی توسط طرفداران دموکرات ها دانست. اعتدالیون بی درنگ دموکراتها را به توطئه قتل متهم کردندو همزمان روحانیون اعتدالی تقی زاده را به عنوان مرتد سياسي به تبعید فرستادند( همان:۹۶)
ب - عوامل غیر گفتمانی

هیچ عاملی براي توصيف اوضاع نابسامان کشور نمایانتر از این واقعیت نیست که طی ده سال فاصله زمانی بین استقرار نظام پارلمانی و دوره حاضر  سی و هشت کابینه در ایران روی کار آمده ویا سقوط کرده اند (عظیمی ۱۵،۱۳۷۲)این کلام مردیست که سال های سال برای مشروطه تلاش کرده است .سید حسن تقی زاده که تا قبل از نظام پارلمانی مقتدر حمایت می کرد پس از ده سال دیدگاه های خود را تغییر داده و از فقدان مکانیسمي برای تعطیلی مجلس شکوه می کند. این بدین معناست که سیاستمداران ایرانی به چنان بلوغ سیاسی دست پیدا نکرده بودند و به جای حل مسائل و تلاش برای پیشرفت وطن به درگیری های قومی و شخصی روی می آوردند کارنامه مجلس نخستین مشروطه نشان مي دهد که  با وجود نیاز مبرمی که به  مساله تصویب قوانین و رسیدگی به وظایف محوله احساس می شد  بیشترين كار مجلس استيضاح وبه چالش كشاندن دولت های حاکم بوده است.

 در رابطه با سیاستمداران عهد مشروطه کسروی می نویسد:

حکومتگران و رجال سیاسی مردمانی جبون، بی اراده در برابر استبداد ،تسلیم و زبون در برابر قدرت های بیگانه ،ظالم به زیر دستان، بی علاقه و بی مسئولیت نسبت به امور کشور و همگی قدرت طلب و نا توان در اداره امور مملکت بودند روند رخدادهاوتحولات در جهتی پیش رفت که چنین افرادی زمام امور را قبضه کردند ودر مسیر مشروطه نه تنها تصفیه یا منزوی نشدند بلکه بر تعداد آنهاافزوده شد( یزدانی۱۴۰،۱۳۷۶)

زود هنگامی وعدم وجود بسترهای لازم برای شکل گیری حکومت قانونی چیزی بود که سالها پش توسط ناصرالملک به مشروطه خواهان گوشزد شده بود(کسروی۱۳۸۴)اگرچه مشروطه خواهان نصیحت ناصرالملک را فریبی بیش نپنداشتند ولی گذشت زمان صحت کلام ناصرالملک را نشان می داد

عوامل خارجی

قرن نوزده در ایران را می توان عرصه تاخت وتاز ورقابت دو ابرقدرت روس وانگلیس دانست. هریک از این دو قدرت براساس موازنه ای که برحکومت ایران تحمیل کرده بودند به رقابت باهم می پرداختند ونسبت به مسائل ایران بی تفاوت نبودند.روسها به دلیل نفوذ و طرفداران زیادی که در دربار برای خود داشتند و از آنجا که خود دارای حکومتی استبدادی بودند هرگز راضی به ایجاد حکومت مشروطه نمی شدند در این میان حمایت انگلیس از مشروطه چندان غیر طبیعی به نظر نمی رسد چون مشروطه به طور کامل در تضاد با منافع روسیه بوده است اما هنگامی که مساله ای مهمتر در آستانه جنگ جهانی اول بوجود می آید این رقابت تبدیل به ائتلاف می شود و نتیجه آن را می توان در قرار داد 1907 یافت

مشروطه مادامی که با منافع انگلستان ساز گار بود مورد حمایت آن ها بود اما هنگامی که مسائل مهمتري كه مغاير با منافع انگلستان  بود به میان آمد امشروطه را رها کرده و در مقابل تاخت وتاز روس ها در ایران عکس العملی از خود نشان ندادند

به توپ بستن مجلس ،حمله به حرم حضرت رضا(ع)، اولتیماتوم، اشغال و جنایت های بسیاری که در این مقاله نمی گنجد از ظلم هایست که روس ها به ایرانیان روا داشته اند

آن چه كه مي بايست در اينجا به آن اشاره كرد اين است كه هیچیک از اعمال بیگانگان بیشتر از اشغال و نا دیده گرفتن بی طرفی ایران بر شکست مشروطه تاثیر نداشت .اشغال ایران و شروع جنگ اول جهانی اثراتی بس مخرب بر مشروطه گذاشت که تاکید این مقاله بیشتر بر فضای ایجاد شده پس از جنگ اول می باشد که زمینه ساز ظهور گفتمان پهلویسم بوده است. قوای روس و انگلیس بدون توجه به موضع بی طرفی ایران نسبت به جنگ ایران را اشغال کردند .

  بدون تردید جنگ اثرات  مخربی بر اقتصاد و جامعه ایران نهاد بسیاری از مناطق خالی از سکنه گردیدند. قحطی گرسنگی کاهش تولیدات کشاورزی بیکاری شیوع بیماری های خطر ناک تورم گرانی و آْثار نا گوار روحی ناشی از آن همه اقشار ملت را در آرزوی پایان یافتن این وضعیت و تشکیل دولت نیرومندی که نظم و آرامش را بر قرار و اصلاحات را آغاز کند فرو برد( ملایی۱۶۵،۱۳۸۱)

گزارشات یحیی دولت آبادی به راحتی از عمق فاجعه پرده بر می دارد :

در راه تبریز و زنجان دهاتی دیده میشود که نعش اموات در اتاق های ویرانه ی آنها مانده است و خوراک جانوران شده است(همان:۱۶۶)

 مساله مشروطه به این جا ختم نشد مرگ  نا هنگام آخوند خراسانی و رویگردانی روحانیون به عنوان قوی ترین حامیان مشروطه موثرترين ضربه رابر پیکر نیمه جان مشروطه وارد كرد.فقر و ناتوانی و قحطی باعث سرخوردگی علما و روحانیون از مشروطه شد آنان که بزرگترین حامیان مشروطه به شمار می آمدند به یکباره با مشاهده اوضاع و احوالی که بوجود آمده بود از کرده خود پشیمان و به انزوا روی آوردند.

آخوند خراسانی در راه ایران به طور مشکوکی از دنیا رفت و سید کاظم یزدی مجتهد مخالف مشروطه زمام مرجعیت را به عهده گرفت نائینی بزرگترین تئورسین مشروطه دینی سر خورده شد و دیگر نامی از مشروطه به زبان نیاورد و بنا به نقلی دستور داد کتاب تنبیه الامه را جمع آوری کرده و به دجله بریزند (حائری۱۶۶،۱۳۵۸)

با انزوای علما و کنار کشیدن آنها از عرصه مشروطه خواهی عرصه برای بزرگترین رقبای علما. باز شد روشنفکران این بار بدون مواجهه با رقیب دیرین خود امور را به دست گرفته و به اجرای اندیشه و افکار خود پرداختند .مشروطه هم این بار مثل همیشه نبود کافی بود برای خشم مردم اسمی از مشروطه به زبان رانده شود.

زمینه های ظهور گفتمان استبداد در ایران

اندیشه مشروطه خواهی متاثر از آمیزه های غربي بود که پس از رنسانس و سيرتحولاتی طولاني در ساختار اجتماعی و اقتصادی و سیاسی غرب  به وقوع پيوسته بود

  در نتیجه نباید از این امر غافل بود که اندیشه مشروطه اندیشه اي  وارداتی و در عین حال متناسب با فرهنگ مغرب زمین بود.اما اندیشمندان ایرانی گام هایی را در راستای بومی سازی مشروطه انجام دادند که تا اندازه ای مشروطه فرنگی را تبدیل به یک فرهنگ بومی و خودی کنند اگر چه شاکله های اصلی مشروطه همچنان باقی ماند. اولین زمزمه های مخالفت بامشروطه خواهی را می توان در جريان مشروعه خواهی دنبال کرد .این نبرد طاقت فرسا در نهایت به سود مشروطه خواهان به اتمام رسید این ظاهر داستان بود اگر چه  شیخ فضل الله به دارآويخته شد اما فکر و اندیشه اش همچنان در دل بسیاری پنهان ماند.

اوضاع اقتصادی اجتماعی و سیاسی ایران پس از مشروطه مردم و مشروطه خواهان را به این فکر واداشت که مشروطه برای ملت ایران پدیده ای زود هنگام بوده است.روشنفکران به عناوین مختلف نظام مشروطه را برای ایران نا مناسب می دانستند و در پی اندیشه ای نوین برای اداره مملکت می گشتند از آنجا که روشنفکری در ایران جریاني جديد وغير بومی بوده است انديشه  روشنفکران هم به تبع آن ریشه در آن سوی مرزها داشته است . فکر می بایست فکر فرنگی مي بود چه آن فکر لیبرالیسم باشد چه فاشیسم و چه سوسیالیسم .

حال که اندیشه لیبرالیسم وآزادیخواهی  در ایران به بار ننشسته بود این بار فکر روشنفکر ایراني به دنبال جایگزینی مناسب برای مشروطه می گشت.فکری که می بایست رنگ و بوی فرنگ بدهد.

بدون تردید نمی توان از تاثیر موج نخبه گرایی و ناسیونالیسم افراطی در اروپای بین دو جنگ که منجر به فاشیسم شد غافل بود باید گفت که بسیاری از روشنفکران ایرانی به تاسی از همین جریانات گفتمان ناسیونالیسم افراطی را در ایران مطرح کردند .

ناسیونالیسم افراطی که تا پیش از این تنها در افکار چند تن پيدا می شد تبدیل به یک گفتمان فرا گیر شد و مجلات و نوشته ها  از ایران گرایی افراطی و تمدن ایران پیش از اسلام لبريز شد.

نابسا مانی های دولت مشرو طه باعث شکل گیری نا سیو نالیسمی شد که رمز آبادانی کشور را نه در نظام نمایندگی و پارلمانی بلکه در وحدت و یگانگی وقدرت متمرکز می دید به بیان دیگر ارمغان انقلاب مشروطه و تجدد طلبی و قانون خواهی به جای اینکه ترقی و پیشرفت باشد در عمل نا بسا مانی و ضعف بود در چنین شرایطی طبعا اندیشه روشنفکران و ترقی خواهان ایران بیش از بیش متوجه جنبه خاصی از جلوه های تمدن غربی یعنی نا سیونالیسم شد (بیگدلو۹۸،۱۳۸۰)

این نوع ناسیونالیسم به علت شور و هیجان و طرفداری تعداد زیادی از نویسندگان و روز نامه نگاران ازآن طرفداران نظام پارلمانی را تحت تاثیر قرار داد (همان:۹۹)

به نوشته کاتوزیان پیروان این گرایش یکدنده متجدد نا شکیبا و سخت شیفته شکوه و جلال شاهنشاهی با ستانی یعنی ایران پیش از اسلام بودند و  آنها می خواستند موانعی را که به باور آنها مذهب بر سر راه پیشرفت فر هنگی و علمی ایران قرار داده بود از میان بر دارند وابه فر ایند آهسته اصلاحات پارلمانی و قضایی چندان امیدی نداشتند (کاتوزیان۱۶۰،۱۳۷۵)

بی شک نمی توان ناسیونالیسم را عامل استبداد وشکل گیری نظام دیکتاتوری دانست دربسیاری از کشورهائی که دموکراسی در آنها ریشه دوانده است ناسیونالیسم عامل اصلی رشد وترقی بوده است اما آنچه که باعث ایجاد ناسیونالیسم افراطی در این شد متاثر از علل مختلف است که مهمترین آن هارا می توان تماس روشنفکران با ناسیونالیسم افراطی مرسوم دربین دوجنگ دانست که منتهی به ظهور نظام های فاشیيستي در اروپا شد برای توضیح بیشتر در این قسمت اشاره ای کوتاه خواهیم داشت به مروجان و محافل گفتمان ناسیونالیسم باستانگراکه در ایجاد نظام مطلقه بسیار موثر بودند

مجله کاوه

مجله کاوه با کمک گروهی از ایرانیان ناسیونالیست وپرشور طرفدار آلمان درسال۱۹۱۶دربرلین منشر می شد.مدیریت مجله با سیدحسن تقی زاده بود که به دعوت دولت آلمان به برلین رفته بود وعده ای از روشنفکران را در مجله کاوه جمع کرده بود(بیگدلو۲۰۰،۱۳۸۰)

بنیان های فکری اندیشه تجددخواهی در این دوره بسیار متاثر از نگرش های کاوه بود .مدرنیسم تقویت زبان فارسی ایجاد وحدت ملی استبداد منور آرکائیسم سکولاریسم آزادی زنان وبسیاری مقولات وحوزه های دیگر متاثر از ساخت اندیشه ای کاوه بود والگوی نوسازانه تا حدزیادی بر پایه مبانی مورد نظر کاوه سامان یافت .گردانندگان کاوه با اذعان به اهمیت نهضت مشروطه به این جمع بندی می رسند که همگام با تحولات وسیع جهان پس از جنگ وتغییر در مناسبات بین المللی لازم است ایرانيان به بازنگری شیوه ها وروش های اداره کشور پرداخته راه برون رفتی بیابند ودرنتیجه ازنگاه کاوه شکلها وشیوه هائی که ایران امروز می تواند بوسیله آن اداره شود منحصرا در شقوق زیر نهفته است:

اداره استبدادی خوب ترقی طلب وتمدن دوست که فرنگیها آن را استبدادمنور می نامند مانند پطر کبیر یامیکادوی متوفی یا مانند محمدعلی پاشاويا استبداد به مانند حکومت های استبدادی به استثنای النادر کالمعدوم سوم مشروطه ناقص وخراب ومعیوب .شق رایج مشروطه خوب کامل صحیح باشد ودر صورت امکان وجود آن بلاشک وهیچ گفتگو احسن شقو ق وخارج از موضوع است یعنی چون در ایرات ناممکن است وفقط در میان ملت عالم ومترقی امکان دارد لهذا حرفی از آن نمی زنیم ازشقوق سه گانه دیگر که هر سه صورت امکان دارنداگر چه بعضی محتمل الحصول نیستند بدون شبهه شق اول درصورت وجود اسباب وظهور اشخاص لازم آن ممکن است بسیار برای ایران موافق صلاح باشد (ملائی۲۰۸،۱۳۸۱)

کاوه استدلال می کند که به همان ترتیب که پطر کبیر ومِیکادو بر خلاف تمایل ملت وعوام جاهل خود با ان به مثابه اطفال نابالغ رفتار نمودند و به آنان از سر اجبار داروی تلخ اصلاح نوشاندندلوازم مترقی وتمدن ابزار پیشرفت رادر شکل قهری فراهم آورده اند وملت را اجبارا تربیت نمودند در ایران هم اگر یک مستبد وطن دوست اما متمدن ومقتدری ظهور می کرد که بدون مشاوره با سیاست چینان پایتخت وسایر نیروها اصول مبانی تمدن و نوسازی را در همه اقطار کشور می گستراندوایران در مسیر مترقی هدایت می کرد بسیار مطلوب بود(همان:۲۰۹)

مجله ایرانشهر

مجله ایرانشهر یکی از مهمترین کانون هائی بود که نظرات خود را سطح وسیع وبه طور عامه پسند وفراگیر تبلیغ می کرد حسین کاظم زاده دیپلمات سابق سفارت ایران در لندن مجله ایرانشهر را در سال 1301 تا 1306 در برلین انتشار می داد ایرانشهر گرچه در برلین منتشر می گردید اما تقریبا در چهل شهر ایران پخش می شد ومخاطبان وسیعی در سطح مردم داشت (آبراهامیان۱۲۰،۱۳۷۸)

ایرانشهر یکی از مهمترین مجله هائی بود که تاثیر زیادی بر ناسیونالیسم افراطی وتمرکز قدرت و وحدت ملی راه را برای دیکتاتوری رضاخان هموار کرد و زمینه را برای این حکومت فراهم ساخت (بیگدلو۷۸،۱۳۸۰)

ایرانشهربا توجه به فقدان بستر های اجتماعی سیاسی دموکراسی در ایران استفاده از روش های دموکراتیک را برای کشور مضر می دانست (ملائی۲۱۰،۱۳۸۱) در یکی از مقاله های ایرانشهر این چنین آمده است:

 من عقیده قطعی دارم که در مشرق زمین ومخصوصا در ایران یک دماغ مصلح ویک فکر روشن وسعادت طلب هزار درجه بهتر می تواند موجبات سعادت جماعت را اکمال نماید .یک پطر کبیر هزار مرتبه بیشتر می تواند منشا اثر باشد تا این مجالس معنوی وکمیته ها وکمیسیون های متداولی.

در جای دیگر می گوید:

يك نفر مصلح یک دماغ منور فکر باز لارم است که هرروز صبح به زور درب منزل ما راجاروب کند چراغ کوچه های ما را به زور روشن کند وضع لباس ما را به زور یک نواخت کند معارف مارا به زور اصلاح نماید روحانیون را درامور سیاسی وسیاسیون را درامور دینی به زور منع کند مجلس شوری را به زور از اشخاصی انتخاب کند که بين انستیتوی پاستوريا طویله وقهوه فرق بگذارند(همان:۲۱۰)

این رهیافت نشانگر عمق استبدادپذیری منور در جامعه ایران به خصوص روشنفکران است.

نامه فرنگستان

ازدیگر مجلات روشنفکران آن دوره نامه فرنگستان می باشد که توسط مشفق کاظمی دربرلین منتشر می شد نخستین سرمقاله مجله اعلام می داشت که ایران خودرا از استبداد سلطنتی رهانیده است اما اکنون به دیکتاتور انقلابی نیاز دارد که توده های نا آگاه را به زوز از چنگ روحانیت خرافی برهاند درکشوری که نود ونه درصد مردم آن رای خود را با نظر ملایان مرتجع به صندوق های رای می ریزند تنها امید ما فردی چون موسولینی است که بتواند نفوذ مقامات سنتی را از میان بردارد وبدین سان نگرشی نوین، مردمی متجدد به وجودآورد(آبراهامیان۱۱۳،۱۳۷۸)

نامه فرنگستان بهترین الگوی چنین شصیت آرمانی را موسولینی رهبر وقت ایتالیا می داند که با خون آمده وبا خون هم می رود کسیکه ظاهرا به پارلمان اعتقاد دارد اما در مواقع ضروری لوایح پیشنهادی دولت را با تهدید اکثریت به تصویب می رساند

بدین ترتیب گردانندگان نامه فرنگستان نیز هم آوا با دیگر روشنفکران ناشکیبای آن عصر،مشروطیت را نهضتی ناکارآمدارزیابی می کردند که اساسا نمی تواند کشتی بادبان گسیخته این کشور را به ساحل نجات هدایت کند

نتیجه

انقلاب مشروطه به عنوان یکی از بزرگترین دستاوردهای ملی مردم ایران، قربانی غرب گرائی وشتاب زدگی کسانی شد که به ارزش ها وافتخارات وطن پشت پا زده وخوشبختی خودرا درهزاران سال پیش در خرابه های تخت جمشید وپذیرش لا قید تمدن غرب می جستند .آنها بدون توجه به توانائی های ملت ایران  که آنها را نفهم وبی سواد می دانستند همواره  چشم گدائی به آن سوی مرزها داشتند وبرای همین بود که درکمتر از نیم قرن گاهی  دل به لیبرالیسم می بستند وگاهی به فاشیسم وگاهی به سوسیالیسم

کمترین درسی که می توان از داستان مشروطه برگرفت این است که این تنها ملت ایران است که می تواند با تکیه بر ارزشها وافتخارات تاریخیش ،راه سعادت خویش را پیدا کند. وهیچ بیگانه ای نخواهد توانست خوشبختی رابه ایرانیان اعطا کند


فهرست منابع

آبراهامیان،ی.۱۳۷۸.ایران بین دوانقلاب.ترجمه حسن شمس آوری ،کاظم فیروزمند ومحسن مدیرشانه چی.تهران:نشرمرکز

بیگدلو،ر.۱۳۸۰.باستانگرایی در تاریخ معاصر ایران.تهران:نشرمرکز

حائری،ع.۱۳۵۸.تشیع ومشروطیت در ایران ونقش ایرانیان مقیم عراق .تهران:امیرکبیر

عظیمی،ف.۱۳۷۲.بحران دموکراسی در ایران۱۳۰۰-۱۳۲۰.ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی وبیژن نوذری.تهران:نشر البرز

کسروی،ا.۱۳۸۴.تاریخ مشروطه ایران.تهران:نشرنگاه

ملائی توانا،ع.۱۳۸۱.مشروطه وجمهوری.تهران:انتشارات گستره

میلانی،م.۱۳۸۱.شکل گیری انقلاب اسلامی.ترجمه مجتبی عطارزاده.تهران:گام نو

یزدانی،س.۱۳۷۶.کسروی وتاریخ مشروطه ایران.تهران:نشر نی

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 23:37 توسط مجتبي كاظم پور(2) |

خلاصه کتاب استدلال انتقادی

نوشته آنه تامسون


فصل اول

در این فصل به مهارت هایی پرداخته می شود که عبارتند از:

الف:شناسائی استدلالها وتشخیص نتایج

ب-دلایل ومفروض ها

شناسائی استدلالها وتشخیص نتایج:

باوجود اینکه استدلال ها به صورت زبانی صورت می گیرد ولی همه ارتباطات زمانی شامل دیل وبرهان

 نیستند برای شناسائی استدلال ها از کلمات نشانگر استدلال مثل بنابراین -از این رو-پس-درنتیجه-باید-نمی

 توان-می توان کمک گرفت وهمین طور وجود کلمات نشانگر استدلال لزوما نشانه استدلالی بودن متن نیست

اگر متنی دارای کلمات نشانگر نباشد باید برای تشخیص استدلالی بودن یا نبودن آن متن دقت کنیم وببینیم که آی

ا درمتن اطلاعات اضافی که دلیل رادر ان بیان کند وجود دارد یا نه اگر وجود داشته باشد به آن استنتاج می

گویند وهمین طور باید در جملات متن نتیجه گیری وجود داشته باشد که اگر فاقد نتیجه گیری باشد آن متن

استدلال نیست ودرصورت بازنویسی متن آن نتیجه باید در انتهای متن قرار گیرد وبا کلمه بنابراین مشخص شود

راه تشخیص دلایل ونتایج

ما با استفاده از دلایل ونتایج می توانیم به تائید نتایج بحث ها تائید نظریه ها وتوضیح علت وقوع یک پدیده بپردازیم

کلماتی که مشخص کننده دلیل هستند عبارتند از:زیرا-به دلیل اینکه -از این رو -ازآنجائی که

ساختار استدلال ها

یک استدلال می تواند دارای یک تا پنج دلیل وبیشتر باشد که یک دلیل خودش به تنهائی میتواند نتیجه را تائید

 کند وبه کمک دلالیل اضافی می تواند

انواع دلایل عبارتند از :

مشترک

مستقل

اصلی

اضافی

نتایج عبارتند از :

اصلی

حدوسط میانی

تشخیص مفروض ها

استدلال ها شامل مفروض های زیادی هستند فرضیه در استدلال به دلایل نتایج موجود اشاره می کند

انواع مفروض ها عبارتند از:

مفروض های زیرساز دلیل اصلی

مفروض های دلایل نتایج بیان نشده


فصل دوم

ارزش یابی استدلال

راههای ارزش یابی صحیح دلایل و مفروضات عبارتند از

دانش عمومی

اعتبار مراجع

شناسایی صحیح استدلالات و دلایل به وسیله دانش عمومی صورت می گیردچون هر کس تخصص مخصوص به خودش را دارد

اعتبار مراجع به بررسی دروغ نبودن -تخصصی بودن - احساساتی نبودن منابع دیگر می پردازیم

تشخیص نواقص استدلال

استدلالی را ناقص می دانند که دلایل ارایه شده منتهی به نتایج مطلوب نمی شود نواقص استدلالات می توانند عواملی از قبیل :

استدلال کلی گرفتن از یک دلیل جزیی

نتیجه بر اساس مدارک ناکافی نهاده شده با شند

عدم توجه به دلایل دیگر

در هنگام جستجوی نواقص استدلالی کاری به صحت دلایل نداریم

بررسی تبیین ها

بعضی از استدلال ها به جای متقاعد کردن برای پذیرش یک نتیجه خاص تلاش میکنند تا چیزی را که ما قبلا

 به عنوان یک حقیقت قبول داشته ایم تبیین کنند لذا برای بررسی نبیین ها راه هایی وجود دارد که عبارتند از :

بررسی هر گونه ابهام مرتبط با تبیین ;

جستجوی تبیین های دیگر


فصل سوم

شناسایی مدلولها

استخراج نتایج
از جنبه های مهم استدلال استخراج نتایج از شواهد و درک پیامدهای سخنان دیگران وفراتر رفتن سطح

اطلاعات داده شده است

شناسائی مدلول ها

در برخی موارد مدلول های استدلال در مرتبه برتر از موضوع اصلی قرار دارد که این به دو روش انجام می شود :

با ارائه ساختاری خاص و شکلی ویژه که مشابه با استدلال های دیگر است و یادر آنها وجود دارد

با تکیه بر اصل کلی ودر مواردی دیگرنیز کاربردی دارد

مهارت هائی که برای پرداختن به مدلول های استدلال به کار برده می شود"شناسائی استدلال های موازی

"و"شناسائی کاربرد اصول "نامیده می شود

شناسائی استدلال های موازی

این مهارت به ما کمک می کند بوسیله شناسائی استدلال های موازی نقص استدلال را پیدا کنیم

شناساوی کاربرد اصول:

استدلالهایی که براصول کلی متکی هستند دارای مدلول های فراتر از موضوعه خود می باشند چون این اصول

 کلی اند که برای بیش از یک حالت قابل اجرا می باشند

اصول در یک استدلال ممکن است دلایل ونتایج یا فرضیه های اظهار نشده باشند بنابراین در هنگام مشخص

نمودن دلایل ونتایج وفرضیات باید به این مساله توجهی کنیم که کدام یک قابلیت اجرائی کلی هستند


فصل چهارم

اهمیت مهارت درک زبان ارتباطی عمیق با تفکر انتقادی دارد وهمینطور است که سطح مهارت های زبانی

افراد متفاوت است اما با تمرین می توان در ان پیشرفت کرد و دایره واژه ای خود را توسعه داد ودر نتیجه

 توانائی افزایش پیدا کند

دو مهارت د ر کاربرد زبان وجود دارد که عبارتند از :

توانائی کاربرد زبان با دقت و وضوح کامل

توانائی خلاصه کردن استدلال های دیگران

که مهارت اول به ارزیابی استدلال مربوط می شود و مهارت دوم به فهم ودرک بستگی دارد وچون خلاصه

 نویسی کمک به فهم و درک می کند .توسعه این مهارت ارزشمند ومفید است ودرک وفهم بالا کمک می کند در

 مواردی که نویسنده از کلمات مبهم استفاده کرده برداشت صحیحی را از نوشته او د اشته باشیم

در خلاصه کردن استدلال ها از دو دلیل می توان استفاده کرد :

یک- بیان مطالب به زبان خودمان که لازمه آن این است که ابتدا متن را درک کرده وسپس آن را بیان کنیم

ب- خلاصه نویسی به روش خاصی که قدرت تجزیه متن به قسمت های کوچکتری را به ما می دهد که نشلان دهنده تسلط ما بر آن مطلب است

این روش می تواند به این صورت باشد

متن سعی می کند به ما بقبولاند که ...... نتیجه گیری اصلی .....بنابر دلایل که )نتیجه گیری میانی /حد واسط اول(و.....و........د لیل اصلی و......نتیجه گیری میانی /حد واسط دوم


فصل پنجم

تمرین مهارت های استدلالی

تمرین بر روی متن های طولانی و توجه به متون استدلالی طولانی در ابتدای کارمشکل به نظر می رسد اما

 کاربرد مهارت های استدلال هیچ ارتباطی با طولانی بودن متن ندارد که مراحل اصلی ارائه شدن آن عبارتند از :

مشخص کردن مفروضات

ارزیابی دلایل

آیا استدلال مدرکی دارد که منبع آن غیر قابل اعتماد است ؟

آیا شما اطلاعاتی که موجب تقویت یا تضعیف نتیجه شود را دارید ؟

منطقی بودن توضیحات متن یا نبودن آن؟

وجود موارد مشابه وآیا اینکه این تشابهات صحیح هستند ؟

آیا اطلاعات متن می تواند به نتایج مهمی که در متن ارائه نشده دست پیدا کند؟

آیا درمتن استدلال موازی با استدلالی که شما آن را ناقص می دانید وجود دارد؟

آیا هر یک از دلایل و مفروضات متضمن یک اصل کلی هستند ؟

نویسنده در ادامه تمریناتی ارائه می دهد تا خواننده توسط آن ها مهارت های خودرا ارزیابی کند وافزایش دهد

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 18:18 توسط مجتبي كاظم پور(2) |

چگونه مقاله ای تحقیقی بنویسیم

نوشته اکرم جودی


خانم جودی در این مقاله یک سری نکته هائی را در مورد نگارش بیان می کند که این نکته ها عبارتند از :

چیزهائی مثل نحوه تنظیم طرح تحقیق-انتخاب روش تحقیق -به دست آوردن منابع وارزیابی آنها

 وضوابط ظاهری دیگری رادر مقاله مانند دعنوان چکیده -کلید واژه ها -ارجاعات پاورقیها وغیره را توضیح می دهد

در این مقاله هر اثر علمی-تحقیقی درا دارای سه رکن بیان کرده است

ا-مواد سالم واطمینان بخش از منابع معتبر علمی که از مقدمات استدلال های علمی به دست آمده باشد

ب-روش صحیح استدلال که به یک نتیجه منطقی درست بسد

ج- توان علمی واجتهادی محقق برای شناخت روش های درست تحقیق

واما برای پژوهش نیز مراحلی را بیان کرده است

ا- فرضیه و طرح نظریه تحقیق)طرح اولیه(

آدمی همواره از مجهولات به معلومات می رسد در این سوالات سنجیده هستند که مبنای هر

فرضیه را تشکیل می دهند پس از طرح مجهول ومتشکیل فرضیه برای بررسی واثبات آن طرح

باید طرح تحقیق ریخته شود طرح تحقیق در واقع قانون کار محقق است و هدف محقق.....

محدوده کار...رئوس مباحث ....ابزار ها وروش تحقیق وحوزه منابع راروشن می سازد واز

 پراکنده کاری واتلاف وقت ونیرو جلوگیری می کند

از نظر این مقاله نوشته ای علمی وتحقیقی خواهد بود که نویسنده بتواند یک چکیده خوب ومفید از آن بنویسد

ب-روش تحقیق

نویسنده مقاله تحقیقی به نتناسب رشته اش روشی خاص در امر تحقیق انتخاب می کند اما درعین

 حال از برخی قواعد عمومی استفاده می کند که تقریبا در تمام مقاله های تحقیقی به صورت مشترک است

روش تحقیق به دوصورت میدانی و کتابخانه ای تقسیم می شود

تحقیق میدانی:

بیشتر به مباحث علوم تجربی اجتماعی وجامعه شناسی مربوط می باشد ومحقق باکاوش در نمونه

 های عینی و باتفحص استقراءدر گستره خاص به نتایج کلی می رسد

تحقیق کتابخانه ای

سرو کار محقق با کتابخانه واسناد ومدارک است اوبا محیط بیرون کاری ندارد اصلی ترین ابزار

 کتاب ومهمترین گام در این روش اتقاد کتاب واسناد است محقق باید فردی کتاب شناس باشد

وکار بعدی او انتخاب منابع درجه اول است

در ادامه باید با دیدی انتقادی به منابع نگاه کند وقول شوخی جدی نویسنده را از هم تشخیص دهد

 وهمینطور علوم انسانی همواره حوزه مشاجرات است

راه جمع اوری اطلاعات در تحقیقات کتابخانه ای فیش برداری می باشد

ج-گردآوری مواد استدلال ومنابع تحقیق

بعد از این مراحل باید به محفوظات ومعلومات خود مراجعه کند و از میان محفوظات خود آن چه

 را که ارتباطی بافرضیه ومجهول آن دارد انتخاب می کند ومرتب می کند ومقدمات استدلال را تشکیل میدهد

در اینجا نوع ومیزان معلومات موثر هستند معلومات عمومی محقق درزمینه های مطالعاتی او موثر ولی ناکافی است

جستجوی محققانه از کتابشناسی آغاز می شود که ریشه آن به قرن چهارم هجری برمی

گردد.کتابشناسی وفهرستنویسی ریشه در تمدن اسلامی دارد

فهرست نویسی به سبک نوین برگرفته از غربیان است

امتیازات مقاله

حوزه مطالب در مقاله محدودتر ازکتاب است سرعت مطالعه مقاله سبب می شود که مطالب

سریعتر به دست خواننده برسد

ویزگی های منابع

در به کار گیری مقاله اصالت با اعتبار منابع است نه با تعدد آنها

فهرست منابع نمودار اعتباری علمی نوشته نشانگر از تسلط نویسنده بر منابع است وهمینطور

محقق باید تلاش کند که از قدیمی ترین مقاله وجدیدترین تحقیقات استفاده کند

تنظیم مطالب ونتیجه گیری

ا-نبود طرح قبلی برای تحقیق

ب- کم توانی در اندیشیدن

در صورت اول اگر محقق از پیش برای خود نظریه ای داشته باشد مطالب خود زبان می گشاید

 و به صورت مرتب از ذهن خارج می شوند ودر صورت دوم کم توانی در اندیشیدن منظور

 نقص عقلانی نیست بلکه مقصود عدم ورزیدگی در تعقل است

در ادامه این مطالب نویسده به وجه مفارق مقاله های علمی ومقاله های عمومی اجتماعی می

 پردازد وبه دسته سومی اشاره می می کند که در بین این دو قرار دارد

نویسده پس از پایان مراحل پژوهش به شیوه ارائه مطالب می پردازد که همان نگارش است

طرح مقاله

همانطور که در مرحله پژوهش طرح تحقیق الزامیست در نگارش هم طرح مقاله ا لزامی می

 باشد که داری سه بخش است

ا-مقدمه:آغازد دلپذیریست که ذهن خواننده را برای ورود به بخش اصلی متن آماده می کنذد

ب-متن:حاوی مهمترین واصلی ترین مطالب مقاله است نویسنده در متن استدلال علمی خود را د

ر جهت اثبات یا رد فرضیه نخستین ارائه می دهد

ج-نتیجه پایانی:در انواع مقالات فرق می کنند مساله مهم وجود نتیجه در پایان مقاله تحقیقی است

مستند نوشتن

درآن باید از حدس وگمان وتخیل بدون منبع نوشتن دوری کرد

ثبت ارجاعات شیوه های گوناگونی دارد که یکی از انها پاورقیست که خود دونوع هست

پاورقی:یادداشتهای بخش پایانی صفحه که بوسیله پاره خطی ازمتن جدا می شود

انواع پاورقی

ا-پاورقی توضیحی:برای روشنتر کردن مطالب مجمل متن ومطالب فرعی سودمند

ب-پاورقی ارجاعی :برای ذکر سند ومنبع از اواستفاده می شود

فهرست منابع

فهرست منابع نمایانگر استفاده محقق از کتابها وآثاریست که مقاله یا کتاب با استناد به انها نوشته

شده است وتمام مشخصات منابع باید ذکردشود مثل نام کتاب نام نویسنده نام مصحح ناشر وغیره

چکیده وکلید واژه ها عنوان

پس از پایان نگارش مقاله لازم است که چکیده آن باید برای درج درآغاز مقاله تهیه گردد که در

 ان به طور فشرده موضوع مقاله -عناوین بحث -روش کار -نوع منابعی که از انها استفاده شده است ونتیجه را معرفی می کند

کلید واژه ها:مکمل چکیده یا چکیده چکیده هستند

درنگارش مقاله های تحقیقی نباید از انتخاب نام مناسب غفلت ورزید وعنوان باید رسا وکامل باشد

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 18:12 توسط مجتبي كاظم پور(2) |

روش مطالعه ونگارش علمی برای دانشجویان(2)

نوشته علیرضا استیری


آقای استیری در این مقاله به مطالب زیر می پردازد :

ا-یادداشت برداری:ایجاد درخت حافظه پس از مطالعه نوعی یادداشت برداری مصور به شمار

 می رود که مقوله ایست قابل تامل

ب-ماخذ دهی وسرقت ادبی :برای جلوگیری از آن می توان ماخذها را ذکر کرد

ج-روشهای ارجاع وماخذدهی

دو روش درمراکز دانشگاهی وجود دارد

ا-سیستم ونکوور:که از عددها برای شماره گذاری ویادداشتها ومعرفی منابع استفاده می شود که

 درانتهای مقاله یا متن می آید

ب- سیستم هاروارد :که نام نویسنده تاریخ نشر در داخل پرانتز واطلاعات کتابشناسی کامل در

 پایان کتب یا مقاله می آید

مفهوم سازی در مطالعه

مطالعه کلی نگر :بررسی کلیات نگر شما نسبت به تمام متن نگاه جامعی دارد

مطاله تحلیلی:تحلیل وتعمیق درمطالب نوعی استراتژی در نگارش موفق درکارهای تحقیقی

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 18:11 توسط مجتبي كاظم پور(2) |

روش مطالعه ونگارش علمی برای دانشجویان(1)

نوشته علیرضا استیری


آقای استیری در این مقاله در پی یافتن راه حلی برای دو مشکل است

ا-عدم آگاهی در انتخاب مطالب ونحوه نگارش انها

ب- عدم توانائی در استفاده از یادداشتها در تدوین اثر تحقیقی

که مشکل دوم فراگیر تر از مشکل اول است

نکات ضروری درمطالعه:

ا-انتخاب موضوع مطالعه

ب-برداشت صحیح از منظور نویسنده

ج-تطبیق منابع با نیازهای اطلاعاتی

تطبیق منابع با نیازهای اطلاعاتی

برای تطبیق درست منابع با موضوع تحقیق باید به نقاط حساس کتاب و.مقاله توجه کرد این نقاط عبارتند از

ا-عنوان

ب-فهرست مندرجات وفصل های متناسب

ج-داشتن مقدمه

د-نتیجه

برای به دست آوردن منابع بهتر باید از کتابشناسی ها وفهرست منابع استفاده کنیم منابع روزآمد

را از استاد مربوطه بپرسیم از دانشجویان هم رشته خود درترمهای بالاتر کمک بگیریم از روش

جستجوی کتابخانه ای بهره ببرید

مطالعه ویادداشت برداری

یک روش مطالعه مطلوب می تواند خلاصه کردن بخش های مهم ومتجانس کردن خلاصه ها باشد

این کارارتباطی بین مطالعه ویادداشت برداریست که ناخودآگاه انسان را به نوشتن وادار میکند

کتابخانه ها منبع جستجوی منابع

کتابخانه وسیله پیوند دانشجو واسناد وهمچنین پژوهشگر با خواننده است ویک اثر تحقیقی از

 کتابخانه شروع می شود

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 18:9 توسط مجتبي كاظم پور(2) |

بعضی وقت ها همه چیز از یادت می رود

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:33 توسط مجتبي كاظم پور(2) |

 

                                       

خود کشی صادق هدایت از منظر دکتر شریعتی

 

از خودم می پرسیدم چرا صادق هدایت خودکشی کرد ؟علت اصلی انتحارش چه بود ؟

گاه می گفتم یاس فلسفی ، گاه پریشانی فکری و خلاء اعتقادی ، گاه بی ایمانی به همه

چیز و همه کس ، گاه آشفتگی وضع اجتماعی ، گاه بحرانهای روحی خاص روشنفکران بورژوا و دردهای طبقات مرفه اشراقی و گاه اختلالات عصبی و روانی ناشی از مسائل جنسی و سر کوفتگیهای این غریزه جنسی که در او عقده ای سخت شده بود که تحقیق کردم از خویشانش و تایید کردند که راست است و او هرگز در عمرش نه هوسش شگفت (که بیمار بود)و نه هرگز دلش سیراب عشق شد (که دلش توانائی آفریدن آنرا نداشت و از این استعدادعاجز بود )

اکنو ن پاسخ این سوال مکرر بر من  روشن شده است و دانستم که آنچه او را به مرگ کشاند چه دردی بوده؟..........

یاس فلسفی بود. اما چگونه یاس فلسفی؟ شک فلسفی بود ، درد شک بود ، رنج والتهاب بی خبری بود . بی خبری از چه؟ قرآن پاسخ می دهد : (عم یتسائلون عن النباء العظیم ) از چه می پرسند از خبر بزرگ ، این خبر بزرگ چه خبری است که همه را بی قرار کرده است ؟

 انسان بر روی این خاک سرد و تیره ای که غریب است . مشتاق است و بی قرار؛ که بداند در پس این پرده کبود آسمان چه می گذرد  ؟ آنجا چه خبر است؟ این خبر بزرگ است که همواره انسان تشنه و بیتاب دانستنش بوده است ، هست ، و خواهد بود ، حتی گاه که معتقد شده است که : نه مثل اینکه خبری نیست باز هم آرام نیافته است. سارتر را نگاه کنید، می گوید انسان باید بداند که در پسِ این کبودِِِ آرام خاموش هیچ نیست ، باید بی کمک آسمان زندگی خود را معنی و حرارت و جهت بخشد . باید دیگر چشم انتظارش را از آسمان برگیرد و به زمین دوزد.همین سارتری که به این اعتقاد رسیده و امید نجات و نجات بین خدا و آسمان را واگذاشته است ، همین سارتر را می بینیم  در این بریدن از ماوراء ، دراین اگزیستانسیالیسم ، در این اومانیسم مطلق مطمئن خود، بی قرار است و از" دیوار" می نالد، اگر چنین است ، پس آقای سارتر! چرا آن دست استخوانی لاغرت را که رگهایش از غیظ و رنج و التهاب و نیاز سر برداشته اند  با ناخن به" دیوا"ر می کشی تا در آن روزنه نجات بیابی! تا پنجره کبود فراری بسوی ابدیت و آزادی و "مطلق" باز کنی ؟ چرا پرده آبی ، پشت این پنجره های کبود سقف آسمان خبری نیست "استفراغ" می خوانی ؟ چرا زیستن را و لذت را و نعمت را بی امید آسمانی و بی آرزوی بهشت و بی امید پیوند با آسمان"تهوع " مینامی؟چرا؟

باز اینجا همان فلسفه غربت و بیزاری از واقعیت و گریز از خاک و هوای بازگشت به وطن و سفر به سر منزل خود را نشان میدهد و چه دشوار!

انسان نمی تواند به آسمان نیندیشد مگر انسان هایی که به چریدن مشغولند و پوزه در خاک دارند و غرقه در آب و علف اند؛اینها که گوسفندان دو پایند ؛ سخن از انسان است ، انسان یعنی یک موجود رو به بالا ، عاشق اسمان ، تنها فرشته ای که به زمین افتاده است و تا به آسمانش باز نگردد آرام  نمی گیرد

و برای چنین موجودی ، چه دردی بالاتر از" بی خبری" است

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:45 توسط مجتبي كاظم پور(2) |

این مطلب را می نویسم تا شاهدی باشد بر ارادتم به مردان بزرگ میهن

جملاتی از زنده یاد دکتر محمد مصدق:

 

اگر یک نفر حاضر شد که دفاع ازوطن بکند از گردن دیگران ساقط می شود من می خواهم در راه وطن شربت شهادت بنوشم من می خواهم در راه وطن بمیرم من می خواهم در قبرستان شهدای آزادی دفن شوم من تا آخر عمر برای دفاع از وطن حاضرم مردم به حضرت سیدالشهدا چرا معتقدند؟ برای اینکه اودر راه آزادی صدماتی کشید وجان خود رافدای امت کرد بابی انت وامی یااباعبدالله پس منم که سگ آستان حضرتم باید به آقا ومولای خویش تاسی کنم وبرای خیر این مردم وبرای آزادی این جامعه هرگونه فحش وناسزا بشنوم وآرزومندم همانندمرحوم مدرس به شهادت برسم او شدیدترین احساسات را به ایران ابراز می کرد ودر محکمه نظامی در دفاع از خود می گوید :مسلک من مسلک حضرت سیدالشهدا است یعنی آنجایی که حق در کار باشد با هرقوه ای مخالفت می کنم از همه چیز می گذرم نه زن دارم نه دختر دارم هیچ چیز ندارم مگر وطنم رادر جلوی چشمانم دارم

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:29 توسط مجتبي كاظم پور(2) |

 

جلال آل احمد در جائی گفته بود دو گروه هستند که هیچ وقت روشنفکر نخواهند شد یکی روحانیون ودیگری نظامیون.

اگرچه در وهله اول از این سخن به خشم آمده وبه روح آن مرحوم خیراتی فرستادم لیکن پس از مدتی که نگاه کردم دیدم جلال خدابیامرز همچین بی راه هم نگفته است باتوجه به اینکه نحن ابناءالدلیل چه برسد که دلیل هم خود آدم باشد.

حقیرازاآنجاکه دربین دوستان ودشمنان مشتهر به منورالفکری وارتباط باجریانات فراماسونری می باشم درروزهای آشنائی با مباحث روشنفکری چنان دچار شعف شدم که سر ازپانمی شناختم.تاآنجا که در آزادیخواهی ومشروطه خواهی گوی سبقت را از دیگران ربودم وبا خود گغتم که چه خوب میشد مسلمین ومسلمات وحوزه های علمی هم به این مباحث روی بیاورند ودرکنارشرح امثله رساله یک کلمه بخوانند.چند صباحی هم درترویچ آنچه که برخی کلمه قبیحه آزادی می خوانندش کوشیدم وبه دوستانی که تمایلاتی داشتند خواندن کتاب قراردادهای اجتماعی راپیشنهاد می کردم

البته تا از یاد نرفته است باید ذکری از دوستان منورالفکرم هم بکنم که زحمات بسیاری پس از منورالفکر شدنشان در راه این آب وخاک کشیده اند

آن دلاور مردان آن شجاعان وطن دوستان آن مستفرنجان که پس از منورالفکرشدن خرقه تحجر ازتن درآورده ومشلور به شلاویر لی ودر ازای نعلین کفش های نوک تیز به پاکردند(جزدرمواقع اخذ شهریه آن هم به دلیل رعایت مصالحی) لازم به ذکر است که حقیر هم بیکار ننشسته ومحاسن را آنکارد کردم واینگونه شد که به خیل منورالفکرها درآمدم

روزها می گذشت وماسرخوش از منورالفکری خود و اوقات را مدام درباب مسائلی از قبیل آزادی اقلیت ها و دعوای مشروطه خواهی ومشروعه خواهی می گذراندیم که اتفاقی بس عجیب حال حقیر راگرفت

درجمعی بزرگمنورالفکری درباب راههای فرنگی شدن خطابه میراند تا آنجا که رسید به احکام شریفه شرع مطهر وگفت آنچه که نمی باید می گفت وهمپالگان اورابه کف واحسنت تشویقی شگرف کردند

القصه هر آنچه بادل خراب شده ور رفته شاید از خر شیطان پائین بیاید نشد که نشد وشریعت را به طریقت نفروخت که نفروخت و از آنجا که خصلت هر ایرانیست من هم اسیر دل شده وبه دوستان گفتم:هذا فراق بینی وبینکم من اصول کافی رابه قراداد اجتماعی مکاسب شیخ انصاری رابه مثنوی معنوی وشیخ فضل الله رابه تقی زاده نمی فروشم .اینگونه شد که به صحت سخنان آن مرحوم پی بردم که گفته بود دو گروه روشنفکر نخواهند شد

خلاصه دوستان مرا به ارتجاع وعقب افتادگی ودشمنان به الحاد وبابیگری متهم کردند .دیگر نه راه پس مانده بود و نه راه پیش

قم-صانهالله عن قنبله الاتمیه

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:39 توسط مجتبي كاظم پور(2) |

بنده‌ي‌ محبوب‌ خدا

 

مي‌گويند موسي‌ خواست‌ تا بنده‌ي‌ محبوبي‌ از بندگان‌ خدا را ببيند.جبراييل‌ او را به‌ سوي‌ خرابه‌اي‌ آورد، شكسته‌اي‌ بود. تنها، هيچ‌ چيز و هيچ‌كس‌ در كنارش‌ نبود، ولي‌ زبانش‌ سرشار از حمد بود و دلش‌ لبريز از عشق‌.موسي‌ از حالش‌ پرسيد. جوابش‌ شوق‌ بود و انس‌ و ابتهاج‌.

موسي‌ گفت‌: شايد چشم‌ بينايش‌ او را مشغول‌ داشته‌ و با چشم‌ و بيناييش‌سرخوش‌ است‌. با اشاره‌ي‌  جبراييل‌، چشم‌ او بر روي‌ گونه‌هايش‌ خزيد و ازخانه‌ي‌ خود بيرون‌ آمد. آن‌ دل‌ بيدار باز سپاس‌گزار بود و سرخوش‌ بود.موسي‌ گفت‌: تو آخر چه‌ داري‌ كه‌ اين‌گونه‌ سرشاري‌؟ تو كه‌ حتي‌ چشم‌ هم‌نداري‌؟ او با تمامي‌ زبانش‌، با تمامي‌ وجودش‌، با تمامي‌ جانش‌ جواب‌ داد:من‌ چشم‌ را براي‌ چه‌ مي‌خواستم‌؟ مي‌خواستم‌ چه‌ كسي‌ را ببينم‌؟ او همراه‌من‌ است‌ و در دل‌ من‌ است‌ و با تمامي‌ دادن‌ها و گرفتن‌هايش‌ زيباست‌ و ديدني‌است‌ و اين‌ ديدار ديگر چشم‌ نمي‌خواهد، بينش‌ مي‌خواهد و او همين‌ را درمن‌ ريخته‌ و خودش‌ بر من‌ جلوه‌ كرده‌. با حضور او ديگر غيبت‌ هيچ‌ چيز رانمي‌فهمم‌. كسي‌ كه‌ او را يافته‌ ديگر چيزي‌ را از دست‌ نداده‌ است‌.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:53 توسط مجتبي كاظم پور(2) |

  • ازشاهزاده کوچولوی اگزوپری تفاسیر گوناگونی ارائه شده است که شاید روح اگزوپری مرحوم هم با شنیدن آنها در گور بلرزدواین خود معلول صامت بودن متن وهمچنین حالت رمزگونه آن است
  • این نوشته هم یکی از همان تفاسیرست .
  • واماداستان شاهزاده کوچولو داستان انسان
  • به اعتقاد من شاهزاده کوچولو اثری عرفانیست که با طنز ورویکردی انتقادی نسبت به انسانامروز آمیخته شده است.اوازانسانها میخواهد که به این نکته توجه کنند که در کجای هستی قرار دارند ودر تدارک چه سفری. 
  • شاهزاده کوچولو روایت انسان است. انسانی که از آسمان آمده وبر روی زمین غریبه است ومی بایست به اصل خود بازگردد.
  • نکته ای که می بایست در ابتدا گفته شود این است که تفسیر وتحلیل نمادین شاهزاده کوچولو نیاز به تفکر ودقت بسیار دارد که در این نوشته تنها به برخی از آنها اشاره می رود وبسیاری از آنها همچنان در ابهام رها خواهد ماند.
  • | داستان از آنجا شروع می شودکه شاهزاده ای در ستاره ای کوچک که آن هم توسط ستاره شناسی ترک به تفاصیلی کشف شده است زندگی می کند.
  • او به گمان خویش خوشبخت است چون در این ستاره سه آتشفشان دارد که یکی از آنها خاموش است ومعلوم نیست که چه وقت فعال شود .از دوتای دیگر برای اموری مثل گرم کردن غذای خود استفاده می کند.همچنین دراین ستاره گلهائی وجود دارند که هر روز باطلوع آفتاب به وجود می آیند وباغروب آن از بین میروند.ناگفته نماند آنچه که به این ستاره ارزش داده است این است که تو درروزمی توانی 44بار غروب خورشید را تماشا کنی واین از نظر شاهزاده کوچولو چیز کمی نیست.
  • اما همه این خوشی ها باطلوع صبحی دچار دگرگونی می شود. در ستاره شاهزاده کوچولو گلی می رویدکه تا قبل نه در آنجا بلکه در هیچ سیارهای نمونه اش رانمی شدپیداکرد
  • آری بسیار زیبابود وشاهزاده کوچولورادر وهله اول غرق درسرورکرد.آن گل علاوه برآنکه بسیار زیبا بود بسیار پرکرشمه وطنازهم بود.شاهزاده کوچولو عاشق شده بود وگل این را می دانست .رابطه عاشقانه گل وشاهزاده کوچولو چندان نپائید واو کم کم به صداقت گل مشکوک شده بود بنابراین در صبح یک روز همراه با مرغان مهاجر ستاره اش راترک کرد
  • (داستان وداع انها حکایت مفصل وغم انگیزی دارد )
  • این شروع داستان است حکایت سالکی که ازخود هجرت می کند ودر پی یافتن حقایق پای در سفری بس طولانی می گذارد
  • همیشه اینگونه بوده است شروع یک حرکت با یک دیدارو یا اتفاقی در زندگی همراه می شود
  • پس از ان شاهزاده کوچولو پای به سیارات مختلف می گذارد ودر آنجا با افرادمختلف دیدار می کنداز نگاه من این آدمها هر کدام نمادانسانها ونوع زندگی آنها بر روی زمین است که توسط نویسنده به این گروه ها تقسیم شده اند. و هر کدام دنیائی با آرزوهای خاص خودشان دارند
  • در هر کجای دنیا که بگردی آدم ها خارج از این چند گرو نیستند یا اهل قدرتندو ثروت یا اهل شهرتند وشهوت ویا اهل علمند ومعرفت.واگر هیچکدام از این گروه ها نبودند کسانی هستند که صبح تا به شام مشغول کارند در حالیکه نی دانند چرا کار می کننداین گروه که بیشترین افراد وبیشترین نوع زندگی را در روی زمین تشکیل می دهند برای رنج خود دلیلی جز اینکه دستورست ندارند.
  • سفر شاهزاده کوچولو با دیدار با پادشاهی با ردای بلند در سیاره ای کوچک آغاز می شود که هر که را غیر ازخود رعیت می داند او علاقه ای بسیاربه امر کردن دارد وباهمه شکوه وعظمت در عین حال زندگی بیهوده وعجیبی دارد پادشاه با آنکه به گفته خودش مالک تمام سیارات است در اوج ذلت است چون تنهاست ونیاز مند رعایائیست که برآنها حکم براند اگر رعیت از نگاه او بیچارگانند او بیچاره تراست چون نیازمند ان بیچارگان است
  • دردومین سیاره مردی زندگی می کند که تشنه تحسین وهوراست وخودش را ر مقابل دقیقه ای سکوت فروخته است او آمپر دهان دیگران است زندگی اش وابسته به تمجید مردمان است وبدون آنها هویتی ندارد اگر چه دیدار با او لذت بخش تراز پادشاه است ولی روی هم رفته چنگی به دل نمی زند.اگر بر روی زمین بگردی از این دست آدمها بسیارند وشاید خودمان هم .....
  • این حقیقت نیست که آنها را بهحرکت وامیدارد بلکه  ادمیانند که به او می گویند چگونه باشد.
  • در سیاره بعدی شاهزاده کوچولو با میخاره ای آشنا می شود که از میخارگیش شرمگین است میخاره اسیر هوس است و اراده اش یاری نمی دهد. از نوع میخاره بر روی زمین بسیارند افراد هوسرانی که در حاشیه لذتندودر نگاه مردمان به سکه سیاهی نمی ارزند.
  • سیاره چهارم متعلق به بازرگانی است که مشغول شمارش اموال است اوتنها رقیب سلطان است ودر عین حال مشروطه طلب. این نقطه اوج داستان است بندگان دنیادرست است که مانند قارون واناسیس در یک عمر گنج ها بدست آورده اند اما با این همه گنج خودشان رشد نکرده اند ثروت هاشان زیاد شده است اما خودرا باخته اندواز دست دادها ند درست است که ثروت آدمی زیاد شده است اما خوداو چطور؟
  • مساله اینجاست که سعی وتلاش اکثر آدم ها حول محور این نوع زندگی می چرخد
  • شاهزاده کوچولو با سوالات پی درپی  حقارت بازرگان را برملامی سازد وهمچنان به راه خود ادامه میدهد ومی گوید به طور قطع آدم بزرگها فوق العاده اند
  • بگذارید جای سیاره پنجم را با ششم عوض کنم .سیاره بعدی که شاهزاده در آن پای می گذارد ازان مردی کهنسال است که اهل دانش وعلم است. جغرافیدان نماد اهل علم بر روی زمین است که بدون توجه به اصول روی به فروع آورده است وصرفا مشغول علم اندوزی است بی آنکه دلیل قانع کننده ای برای آن داشته باشد. اما مساله اینجاست که جغرافیدان با آنکه تمامی سیار ات اطراف را می شناسد  کوچکتریتن اطلاعی از سیاره خود ودر واقع ازخود ندارد
  • سیاره بعدی متعلق به فانوسبانیست که از نگاه شاهزاده کوچولو قابل احترام تر است او به چیزی غیر از خود می اندیشد فانوسبان مدام تکرار می کند وظیفه است وآمدن صبح وشام را خبر می دهد
  • در مورد رفتارش بی آنکه اطلاع درستی داشته باشد می گوید دستوراست. فانوسبان نماد کارگران ومردمان عادی روی زمین است او از کارش رنج می برد وخود به بدبختی خود واقف است اما چه کند که دستور است
  • با این همه شاهزاده کوچولو از اینکه آنجا راترک می کند متاسف است ولی چاره ای ندارد سیاره فانوسبان خیلی کوچک است مانند همه فانوسبان های دنیا
  • آخرین سیاره زمین است که از همه نوع آدمهائی که او دیده است درآن وجود دارد. در این سیاره صدو یازده پادشاه- هفت هزار جغرافیدان- نهصدهزاربازرگان وسی -یک میلیون خودپسند-هفت ونیم میلیون میخاره ونهایتا دو میلیاردفانوسبان دارد
  •  اینجا زمین است
  • ادامه دارد
  • ..............
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:23 توسط مجتبي كاظم پور(2) |

وقوع فاجعه غم انگیز سامرا را به دوستانم تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 23:51 توسط مجتبي كاظم پور(2) |