تبليغاتX
روش تحقيق

طرح مسئله و تعریف موضوع تحقیق :

مفهموم مردم سالاری دینی از جمله مفاهیمی است که اخیرا در ادبیات سیاسی کشور ما رواج یافته است .

اگر واژه « مردم سالاری» را معادل دموکراسی در نظر بگیریم به نظر می رسد قید  « دینی » در ترکیب« مردم سالاری دینی »  در بردارنده ویژگیها و تمایزاتی با دیگر مردم سالاریهای رایج باشد.

قصد من در این تحقیق این است که علاوه بر شناساندن اتعاد و وجوه مختلف مردم سالاری دینی و اختصاصات آن از دیگر مردم سالاریها ، در یک رویکرد تطبیقی مقایسه ای آن را در مواجهه با دموکراسی معاصر در جهان غرب قرار داده و به ویژگیهای آن دو بپردازیم .

برای روشن تر شدن حد و مرز تحقیق و معین شدن متغیرهای اصلی باید بگوئیم که در «مردم سالاری دینی» مراد از دین اسلام آنهم اسلامی که بر بنیادهای نظریی شیعه می باشد و در دموکراسی معاصر نیز اگرچه باید به گذشته دموکراسیها نیز اشاره داشت لیکن بر متاخرین آن یعنی «دموکراسی لیبرال » تمرکز داریم .

ضرورت و اهداف تحقیق :

هنگامی که آدمی ضرورت استمرار حیات خویش را در زندگی یافت و به سراغ چگونگی اداره و مدیریت اجتماع انسانی رفت ، همواره در این اندیشه توده که چه شیوه و روشی برای مدیریت بهتر جامعه مفید بوده و افراد آن جامعه را می تواند در دستیابی به رفاه و امنیت و تعالی مادی و معنوی کمک کند .

ارائه و طرح مدل ها وگونه های متنوع حکومت و اجرای آنها در طول تاریخ پاسخی عینی و عملی به همان دغدغه ها و اندیشه ها بوده در تکامل عفل و تجربه بشری انسان را اتخاذ روشهای دموکراتیک در حکومت واداشته است ، اما تفاوت در این روشها و اختلاف تفسیر در بنیادهای نظری دموکراسی باعث شده تا نمونه های مختلفی از آن به نمایش گذارده شود تا اینکه در آخر دموکراسی در کنار لیبرالیسم ، لیبرال دموکراسی را معرفی کرد که همین لیبرال دموکراسی نیز دارای نقاط ضعف وقوتی است ، که به آنها اشاره می شود از سوی دیگر دینی مانند اسلام که نشان « جامعیت »  را به همراه خود دارد ، ایده های فراوانی در انجام و اداره امور اجتماعی داشته است و دارد و از آنجا که پس از پیروزی انقلاب اسلامی بنای حکومتی بر اساس قوانین اسلامی است و علیرغم و جود بحثهای سنتی اصطلاح « مردم سالاری دینی » به عنوان آلترناتیو  دموکراسی غربی مطرح گشت ، که در این تحقیق قصد بررسی آن در بعد نظری و فکری و جزئیات چه از لحاظ درون دینی و چه از بعد برون دینی هستیم ، اگرچه انتظار به ثمر نشستن کامل آن را نمی توان داشت .

که خوب این مبتنی بر طرح سوالاتی است تا زوایای تاریک این مسئله روشن شود به اینکه :

آیا مردم سالاری دینی  ضمیمه کردن روشهای دموکراتیک به دین است ؟

آیا روشهای موکراتیک در خود دین تعبیه شده اند ؟

آیا دین و دموکراسی  سازگاری کامل دارند یا ذاتا متناقض هستند؟

در صورت سازگاری این سازگاری تا کجاست؟

آیا محتوای دموکراسی های غربی با دین تعارض دارد؟و...

مسئله اصلی تحقیق:

اما سوال اصلی تحقیق می تواند این باشد:

وجوه تمایز و تشابه مردم سالاری دینی   با دموکراسی لیبرال در چیست؟

البته در این تحقیق قصد نداریم که وجوه تمایز و تشابه یکی را پررنگ تر از دیگری جلوه دهیم،بلکه هدف بازشناسی اشتراکات و شناساندن اختصاصات واقعی هر یک از این دوست.

فرضیه تحقیق و متغیرها

از آنجا که روش این تحقیق توصیفی است و در روشهای متداول توصیفی به فرضیه نیاز است مانیز فرضیه خود را داریم،گرچه در قسمت روش بیان می کنیم که در بخش هایی از تحقیق روش گفتمانی نیز به کاررفته که شاید نیازی به فرضیه ندارد.

فرضیه:

مردم سالاری دینی  و دموکراسی لیبرال در نوع پایبندی مردم در حکومت با یکدیگر متفاوتند؛که متغیر مستقل «مردم سالاری دینی و دموکراسی لیبرال» و متغیر وابسته«نوع پایبندی مردم» است.

روش تحقیق:

اگرچه در نگاه کلی روش تحقیق«نظری»است و در گردآوری اطلاعات«کتابخانه‌ای» است.با این حال روش تجزیه وتحلیل ترکیبی از روش های توصیفی و گفتمانی خواهد بود.که خوب قاعدتا فهم کلیدواژگان در نتیجه کار تاثیرگذار خواهد بود.

محدودیت های تحقیق:

از یک طرف در دموکراسی های معاصر،به علت کثرت نظریه های ارائه شده در باب دموکراسی غرب جمع بندی و ارائه چکیده کاری ست بس دشوار،علاوه براینکه آخرین الگوی دموکراسی یعنی دموکراسی لیبرال نیز در یک صورت ظهور نداشته و باتحولات ویژگیهاو...در مراتب جدید ظهور پیدا کرده از سوی دیگر«مردم سالاری دینی »نیز اگرچه پیشتر با سوابقی چون تئودموکراسی در میان آثار اندیشمندان حضورداشته است،اما در سالهای اخیر به عنوان یک اصطلاح جدید ظهور پیدا کرده که خوب جدید الظهوربودن آن فرصت پرداختن به خصوصیات دقیق و جزئی و قابل فهم آن را از ماگرفته است.از سوی دیگر نبود منابع کافی با رویکرد جدید به مردم سالاری دینی  نیز مشکل دیگری است.

سازماندهی تحقیق:

پس از ذکر کلیات تحقیق و طرح آن این تحقیق به چند بخش تقسیم شده:

بخش اول مربوط به دموکراسی  است که خود دو فصل دارد:فصل تبارشناسی دموکراسی که مدل های مختلف را بررسی کرده ایم،بیان کردن مطرح ترین مدل های ارائه شده از نویسندگان و اندیشمندان غربی چون هیلد،هانتینگتون و...فصل دیگر شرح ویژگی ها و  پیش فرض های مطرح ترین و متاخرترین نوع دموکراسی غربی یعنی لیبرال دموکراسی است،که به جهت خصوصیات این نوع دموکراسی ناگزیر نگاهی به لیبرالیسم داریم.بخش دوم اختصاص به «مردم سالاری دینی»دارد،این بخش مربوط به نظریات و تلقی های مختلف از دین اسلام،مباحثی چون نسبت و تعامل دین با سیاست،ساحت های حداقلی و حداکثری دین،چگونگی ارتباط دین و دموکراسی و...ودر بخش پایانی این نوشته به تطبیق دونوع مردم سالاری دینی و لیبرال می پردازیم.مقایسه اصلی ترین شاخصه های دموکراسی لیبرال و مردم سالاری دینی از جمله:منشا مشروعیت،ساختار و نهادهای دموکراتیک،انسان،حضور دین،توزیع ثروت و...

بخش اول: دموکراسی

فصل اول: تبارشناسی دموکراسی

در تبارشناسی دموکراسی اینچنین رایج بوده که آغازین نقطه آن را در یونان باستان رهگیری کرده و با این مفروضه،نقطه عزیمت دموکراسی را در قرون بعدی به شرح می پردازند.از آنجاکه می خواهیم سیر دموکراسی در مغرب زمین را ازنظربگذرانیم،روند طی شده دموکراسی را از همان آغاز یعنی دموکراسی یونان باستان تا به امروز پیگیری می کنیم و شاخصه های آن را به صورت اجمالی بررسی می کنیم:نویسندگان و اندیشمندان هریک از زاویه ای خاص دموکراسی را به انواع و اقسامی تقسیم کرده اند.برخی با توجه به شاخصه های تجلی یافته انواع حکومت های دموکراتیک و برخی با عنایت به نفوذ و تاثیر انواع نظریه ها در حکومت های دموکراسی .ما در این قسمت صرفا به برخی از این الگوها که به نظرمان از اهمیت بیشتری برخوردارند اشاره می کنیم.

                             أ‌-          دموکراسی آتنی

از میان دموکراسی های یونان باستان،دموکراسی آتنی از شهرت بیشتری برخوردار است.آتنی که در پنج قرن پیش ازمیلاد به عنوان یک دولت شهر(police)مطرح در مقابل رقیبان یونانی خود سربلندکرده اما شناخت شرائط حکومت و جامعه آتن (حتی به قصد بررسی ویژه دموکراسی آتنی)آنقدر پیچیده و پرسخن است که در این جا نمی گنجد.خصوصا آنکه بنابرگفته محققین زمینه ها و پیش درآمد دموکراسی رامی بایست در آتن قبل از سلن(solon)جستجو کرد.درپی تغییرو تحولاتی هم شهروند آتنی وهم سیستم حکومتی آتن درپی تجربه های پی در پی شکل می گیرد.در شرائط وجود نوعی فراغت شهروندان آزاد از یک سو و بوجود آوردن مرزهای تمایز میان شهروندان آزاد آتنی یا خودی ها(insiders)و بردگان و بیگانگان غیرآتنی(outsiders)از سوی دیگر بستر مناسبی را برای تحقق نوعی خاص از دموکراسی فراهم می آورد.به جهت همین تمایزات است که می بینیم در دولت شهر آتنی در عین پیچیده بودن جامعه«دموکراسی مستقیم»تولد پیدا می کند.این دموکراسی که در دموکراسی یونان باستان جریان داشت دو پیش شرط اساسی داشت:یکی وجود دولت کوچک که با جمعیت محدود به راحتی بتوانند در مکانی تجمع کرده و سیاست های دولت را مورد بحث قرارداده.و دیگری فراغت مجال آن جمعیت دخیل در این مشارکت مباشر و مستقیم.

مواردی چون یکپارچگی،نظام شهروندی محدود،کنترل جمعیت زیادی از جامعه که حق ورود و دخالت در دموکراسی مستقیم را نداشته از اختصاصات دموکراسی کلاسیک یونان باستان و دموکراسی آتنی است،که دیوید هیلد از آن یاد می کند.

دموکراسی یونانی پس از ظهورش منتقدان بزرگی داشت،از جمله بزرگترین این منتقدان«افلاطون»است که به قول برخی نویسندگان بعضی انتقادات وی به قدری اساسی است که نه تنها بر دموکراسی باستانی بلکه بر معانی متاخر از دموکراسی نیزوارد است.

افلاطون در کتاب هشتم«جمهوری»خویش پس از آنکه برای پنج نوع حکومت پنج نوع آدمی را برمی شمرد در قسمت مربوط به حکومت دموکراسی و فرد دموکرات،جدی ترین انتقادات خویش را بر دموکراسی وارد می کند.از جمله انتقادات اساسی افلاطون:در دموکراسی به بهانه آزادی اصول پرورشی و تربیتی زیرپا نهاده می شود.علاوه بروی«ارسطو» نیزکه به لقب«پدر علم سیاست»شناخته می شود،در مذمت دموکراسی بسیار گفته و نوشته.وی در کتاب سیاست پس از تقسیم انواع حکومت بر اساس انواع فرمانروایان چنین تعریفی را از دموکراسی  می دهد:که در دموکراسی مردم(demos)به کارها مسلطند ولی در الیگارشی تنها گروه کوچکی از مردم(oligoi)زمام حکومت را به دست دارند.از نگاه ارسطو دموکراسی یکی از انواع فاسد و منحرف حکومت است که فقط مصلحت تهیدستان را در نظر دارد.

وی معتقد است الیگارشی نیز چنین است منتهی تفاوت الیگارشی از دموکراسی در اهمیت و توجه انحصاری به مصلحت تهیدستان است،در حالیکه از نظروی حکومتی صحیح است که «مصلحت عمومی»جامعه را در نظرداشته باشد.به خاطر همین انتقادات است که برخی نویسندگان افلاطون و ارسطو را «ضدلیبرال» توصیف کرده اند.

در خصوص زوال دموکراسی آتنی در یونان باستان نیز نظریه های مختلفی ارائه شده که از آن جمله می توان به تکیه داشتن دولت آتن به نظام تولید متکی بر بردگان،کشمکش های داخلی و خارجی و فقدان بورکراسی اشاره داشت.از ویژگی های دیگر دموکراسی آتنی،خصوصیت«غیرقابل تکرار بودن» نیز می باشد.

                           ب‌-         دموکراسی غیرمستقیم(نمایندگی)

در مقابل دموکراسی مستقیم،دموکراسی غیرمستقیم قرار دارد که در نگاه کلی به این معنی است که:در دولت های واجد دموکراسی غیرمستقیم،مردم به شکل غیرمستقیم و از طریق نمایندگان منتخب خویش حکومت می کنند.دولت های جدید به خاطر جمعیت زیاد این روش دموکراسی را پذیرفته اند.

نمایندگان منتخب به صورت ادواری اعمال حاکمیت می کنند و در صورت رضایت مردم در دور بعد نیز انتخاب می شوند و در غیر این صورت خیر.در دموکراسی نمایندگی به خاطر خصوصیت واسطه بودن نمایندگان در اعمال اراده مردم در راس حاکمیت دو عنصر«افکار عمومی»و همچنین«احزاب»بسیار پراهمیتند.افکار عمومی به دلیل سنجش رضایت مردم از  کار نمایندگان واحزاب به دلیل اینکه حلقه اتصالی بین حکومت شوندگان می باشند.ضمن آنکه طریق ورود در جرگه قدرت برای هر شهروند نیز به طور سیستماتیک از مجرای احزاب می باشد.به خاطر همین مسئله است که دموکراسی نمایندگی و احزاب سیاسی دوقلوهای جداناشدنی از هم هستند.

خوب اگرچه نام«دموکراسی مستقیم» در مورد برخی کانتونهای کوچک سوئیس یا بعضی از انواع دموکراسی سوسیالیستی به کار رفته اما واقعیت این است که تحقق شرائط این دموکراسی نیز مانند دموکراسی آتنی هیچ گاه میسر نشد.بنابراین تمامی انواع و مدل های دموکراسی موجود را باید به نوعی دموکراسی غیرمستقیم دانست.اما مدل ها و انواع چیستند؟

مدل های معاصر دموکراسی :

پس از آنکه دو مدل مشهور را توصیف کردیم در این جا به ذکر چند مدل جدیدتر  که عمدتا در دوران معاصر بوده می پردازیم:

  1. دیوید هلد.

هلد در کتاب معروفش به نام مدل های دموکراسی  در سال1987 تحقیقی منظم در پیرامون انواع شکل های دموکراسی ارائه کرد.این کتاب به عنوان کتاب درسی دانشگاه ها مورد استفاده قرار گرفت اما نه سال بعد در سال1996 پس از یک تجدیدنظر کلی و ویراست جدید چاپ دوم را به علاقه مندان عرضه کرد،که دو فصل«دموکراسی پس از تحولات در شوروی کمونیستی»و«دموکراسی ،دولت- ملت و سیستم جهانی»را به آنها افزود.

ما در اینجا بدون ذکر جزئیات تقسیم بندیهای وی از دموکراسی رل از نظر می گذارانیم که این از طریق ارائه چکیدهای از مدلهای مورد نظر است که نویسنده در پ ایان هر بخش آورده است.

مدل شماره یک : دموکراسی کلاسیک : مشارکت مستقیم شهروندان در امور قانونگذاری (یونان باستان )

مدل شماره دو : دموکراسی حمایتی : گر چه در این دموکراسی حاکمیت نهایتا متعلق به مردم است اما به نمایندگانی واگذار می شود که از سوی شهروندان اعمال حاکمیت کنند. حوزه دولت از جامعه مجزاست و اختیارات دولت محدود است.

مدل شماره سه : دموکراسی تکاملی رادیکال : در این مدل شهروندان از جهت سیاسی و اقتصادی برابند و هیچ کس بر دیگری رجحان ندارد و جملگی یکسان از ازاردی بهره می برند . تقسیم وظایف قوا از ویژگی های اصلی ایی دموکراسی است.

مدل شماره 4 : دموکراسی تکاملی در این دموکراسی مشارکت در حیات سیاسی صرفا برای پاسداری از منافع شخصی و فردی نمی باشد بلکه برای ایجاد شهروندانی آگاه ، مسوول ضروری است .حق رای همگانی و تفکیک قوا به طور کامل وجود دارد .تحقق این در دموکراسی در جامعه مدنی همراه با اقتصاد رقابتی و مالکیت خصوصی میسر است .

مدل شماره پنج : دموکراسی مارکسیستی : از خصوصیات حاکم براین مدل که در دو حالت سوسیالیسم و کمونیسم افشانده شده است ، پیش شرط تحقق آزادی وافعی ، با بیان ودر نهایت برابری کامل اقتصادی و سیاسی می باشد.

مدل شماره شش : دموکراسی نخبه گرای رقابتی : در این مدل نویسنده با طرح نظریات شومپیترو حملات وی به دموکراسی کلاسیک مدلی از حکومت دموکراتیک را بیان می دارد که در آن نخبگان سیاسی کارآمد و کاردان تصمیم گیرندگان اصلی هستند. خصوصیاتی چون حاکمیت سیاست حزبی در پارلمان ، تمرکز در رهبری سیاسی و حکومت پارلمانی با قوه مجریه قوی .

مدل شماره هفت : دموکراسی تکثرگرایانه در این مدل به دیدگاه «تجربی » در دموکراسی که مبتنی بر نظریات اندیشمندان ونویسندگان آمریکایی است توجه می شود. از خصوصیات این مدل کم کردن آسیب پذیری  حکومت بوسیله حفظ اقلیتها و تامین آزادیهای همه جانبه سیاسی است و خصوصیاتی نظیر آزادی بیان ، آزادی تشکیلات سیاسی وسیاسی.

مدل شماره هشت : دموکراسی حقوقی در این مدل اهتمام و توجه به اصل اکثریت برای حفظ آزادی وحفاظت از افراد در مقابل حکومت خودرای توجیه می شود.

خصوصیاتی نظیر: حداقل مداخله دولت در جامعه مدنی و زندگی خصوصی و حداکثر میدان عمل برای جامعه ، بازار آزاد و وجود رهبری سیاسی در محدوده اصول لیبرال .

مدل شماره 9 : دموکراسی مشارکتی : حق مساوی برای تکامل شهروندان و تامین منافع انان صرفا در یک جامعه مشارکتی تحصیل می شود . مشارکت مستقیم شهروندان در نهادهای اصلی جامعه چون محل کار و فعالیت احزاب مشارکتی در قالب ساختارهای پارلمان گونه یا کنگره ای از خصوصیات این مدل است.

مدل شماره 10 : دموکراسی خود مختار در این مدل بر شرائط خود مختاری دموکراتیک تاکید می شود . ایجاد فرصت هایی برای شهروندان برای بروز ظرفیتها و استعدادهای خود .دسترسی آزاد و همگانی به اطلاعات .

مدل شماره 11 : دموکراسی جهانی فراگیر در این  مدل دموکراسی با لحاظ شرائط عصر جهانی شدن مورد بحث قرار گرفته .در نظر گرفتن خصوصیاتی در دراز مدت و کوتاه مدت . مواردی نظیر : بازسازی نقش رهبری سازمان ملل و توابع آن نظیر شورای امنیت بین المللی و ...

ساموئل هانتینگتون ( امواج سه گانه دموکراسی )

گرچه بحث از موجهای دموکراسی انحصار در آرای وی ندارد ولیکن شهرت تقسیم بندی وی از امواج دموکراسی بیش از دیگران است .مقصود از« موج دموکراسی» سلسله تحولات و تغییراتی است که در مدت زمان نسبتا کوتاه و فشرده در نظام های سیاسی جهان در مناطق مختلف که با هم می باشند اتفاق افتاده وتاثیراتی ویژه در روند دموکراتیزاسیون از خود به جای می گذارد.

وی موج اول طولانی دموکراسی شدن را که یک شخصی و خصوصی است 1926-1828 بیان می کند که ریشه در انقلابهای فرانسه و آمریکا دارد .افزایش رای دهندگان در کشورهای اروپایی . وی برگشت موج اول را در به قدرت رسیدن هیتلر در 1933 در آلمان استبدادی توتالیتاریسم در کشورهای اروپایی و برآمدن ایدئولوژی کمونیسم ، فاشیسم و میلیتاریسم می داند.

موج دوم دموکراسی شدن را از 1962-1943 می داند که با آغاز جنگ جهانی دوم و افزایش نهادهای دموکراتیک در بسیاری کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین است و برگشت آن بر سرکار آمدن نظامیان اقتدارگر در آمریکای لاتین و آسیا و عصر کودتاهای نظامی می داند.

و سومین موج را 1991-1974 (زمان نگارش کتاب ) دیکتاتوری در کشور اروپا ، آسیا و آمریکای لاتین در 1974 – تقویت دموکراسی در قالب جنبشها – فراگیر شدن موج دمکراتیک در دنیای کمونیست می داند .

گرچه افراد دیگری نیز هستند که انواع دموکراسی را تقسیم بندی کرده اند اما در این نوشته مجال نیست افرادی نظیر برتراند راسل که شش نوع دموکراسی را بیان کرده ، گی ارمه (دو نوع دموکراسی ) ،ریچارد جی ( چهار الگوی دموکراسی ) و ...

در بخش قبل در خصوص دموکراسی و انواع مدل ها صحبت شد.اما یکی از متاخرترین انواع دموکراسی ، دموکراسی لیبرال است که علت اهمیت آن ، این نوع را جداگانه بحث خواهیم کرد. و از آنجا که دموکراسی لیبرال حاصل ترکیب دو واژه دموکراسی و لیبرالیسم بوده لازم است تا مختصر توضیحی در باب لیبرالیسم نیز ارائه شود.

لیبرالیسم :

نکته جالب توجه این است که بنیانگذاران اولیه لیبرالیسم را لیبرال نمی دانند. توماس هابز ( 1588-1679) و بندیکت اسپینوزا ( 1632-1677) با اندیشه های خود نقطه شروع شکل گیری لیبرالیسم و سنت لیبرالی را فراهم کردند. در قرن هفدهم نخستین تفسیر در باب دیدگاه فرد گرایی از سوی هابز مطرح شد. هابز با نگاه بدبینانه اش به انسانها از حالت طبیعی فرضی ای سخن می گفت که در آن هر کس با دیگری الزاما در حال جنگ است و در این وضعیت صلح صرفا از طریق اقتدار نامحدود ناشی از قدرت حاکم تامین می گردد.

اما روشن ترین ترسیم از لیبرالیسم توسط جان لاک به نمایش در آمد و اندیشه هایش چنان دارای نظم است که تا اوائل قرن 20 یعنی زمان جان استوارت میل ادامه دارد. خصوصیت اصلی اندیشه لاک این بود که چارچوب نظری مباحث وی بر محمل اندیشه الهی مسیحیت بنا شده و حقوق طبیعی و قانون طبیعی مورد دریافت او برآمده از طبیعت الهی و قانون الهی بود. در نظر وی حق آزادی و حق تحصیل مالکیت را خداوند به فرد فرد انسانها اعطا کرده . لاک برخلاف هابز نگاه و دیدگاهی خوشبینانه به انسانها و اجتماع انسانی دارد. انسانها صلح جو و خیرخواه هستند.

اما آنچه گفتیم شرح معنای لیبرالیسم در تطابق با متفکران بود اما لیبرالیسم وقتی به اوج می رسد که به عنوان یک ایدئولوژی مطرح می شود.

لیبرالیسم به عنوان ایدئولوژی علیرغم فراز و فرودهایش آنچنان تا اعماق حیات فکری غرب ریشه دوانده که تحلیل افکار و حتی حوادث بزرگ اجتماعی در دو قرن اخیر بدون در نظر گرفتن نفوذ این ایدئولوژی تقریبا ناممکن خواهد بود.

لیبرالیسم در یک تقسیم بندی مهم به دو نوع لیبرالیسم کلاسیک و مدرن تقسیم می شود که اولی مربوط به قرن نوزدهم و دومی مربوط به قرن بیستم است . 

در قرن نوزدهم ، لیبرالیسم به عنوان ایدئولوژی غالب در غرب در آمده وچنانکه برخی گفته اند علت این امر گسترش روند صنعتی شدن در غرب بوده است . همراهی و نزدیکی اقتصاد ، بازار و نظام سرمایه داری با لیبرالیسم تا جایی است که به قولی لیبرالیسم را همان ایدئولوژی غرب صنعتی دانسته اند.

ایده های لیبرالیسم کلاسیک در طول مرحله گذار از فئودالیسم به کاپیتالیسم بوجود آمده . از مهم ترین خصوصیات افکار لیبرالیسم کلاسیک و وجه مشترک این افکار اعتقاد نه حد آزادی است. اوج افول عینی لیبرالیسم کلاسیک همزمان هنگام انعقاد نطفه لیبرالیسم مدرن نیز بود.

لیبرالیسم مدرن در درون خود طیف های متفاوتی از نظریات را حل می کند که مشهورترین آنها دیدگاههای مکتب اقتصادی اتریش و مشهورترین چهره آن یعنی « فون هایک » مکتب شیکاگو که معروفترین نماینده آن « میلتون فریدمن » و .. می باشند .اگر بخواهیم برای لیبرالیسم ارزشهای هویت ساز عنوان کنیم ، مواردی چون آزادی ، فردگرایی و اهمیت بسیار قایل شدن برای حریم خصوصی افراد ، تساهل و مدارا و حاکمیت قانون . این ارزشها منشاء شکل گیری اصلی ترین عناصر ایدئولوژی هستند . عناصری چون جامعه مدنی و قدرت مشروط و محدود ، تفکیک قوا ، تمایز حوزه های عمومی از حوزه های خصوصی و ترجیح آزادی فردی بر عدالت اجتماعی .

خب پس از زوال لیبرالیسم کلاسیک ، در بازپیدایی لیبرالیسم اتفاق مهمی که افتاد این بود که لیبرالیسم جدید را از لیبرالیسم اولیه خویش متمایز سازد و این از طریق تلاش برای جمع کردن میان دو « لیبرالیسم » و «دموکراسی » بود.

پیوند لیبرالیسم و دموکراسی :

نخستین نکته اینجا است که چگونه با توجه به شاخصه های هویت ساز این دو مفهوم ممکن است فردگرایی لیبرالیسم و جمع گروی دموکراسی امکان نزدیکی را به یکدیگر داده ، اساسا از لحاظ نظری عناصر سوسیالیسم مشابهت بیشتری با دموکراسی دارد تا لیبرالیسم اما واقعیت تاریخ اندیشه و فلسفه سیاسی در غرب غیر از این است .کشورهای سوسیالیسی و کمونیستی گرچه تا مدتها تلاش مضاعفی برای اثبات تحقق واقعی آرمانهای دموکراتیک در قالب اندیشه سوسیالیستی داشتند اما نه در حوزه نظریه پردازی و نه در حوزه عمل نتوانستند موفق شوند که البته تلاش و فشار رقبای اندیشه های سوسیالیسی یعنی نویسندگان لیبرال تاثیرگذار بود.

نوعی رقابت بین سوسیال دموکراسی و لیبرال دموکراسی در نیمه های قرن بیستم برقرار بود که این رقابت تا دوران بحران سوسیال دموکراسی در دهه 1970میلادی که همزمان با اوج یکی از مصادیق لیبرال دموکراسی ادامه یافت اوج گیری مفاهیمی چون فردگرایی آزادی ،مردم و ملت عناصری چون سوسیالیسم ، جمع گرایی و دولت مورد انکار واقع شد.این قضیه تا فروپاشی شوروی و شکست سوسیالیسم پیش رفت اینکه آیا شکست سوسیالیسم لزوما مساوی با پیروزی لیبرال دموکراسی یا بی عیت بودن این نوع دموکراسی است را در آینده مختصرا به آن می پردازیم .اما در این که آیا پیوند لیبرالیسم ودموکراسی پیوندی ذاتی است یا خیر بحثهایی وجود دارد اما یکی از کاملترین شرحها از پیوند میان این دو را « مکفرسون » بیان کرده است . در نظر مکفرسون اولا دولت لیبرال ضمن آنکه لیبرالیسم را دموکراتیزه کرد ،دموکراسی و مردم سالاری را در باز تعریفی جدید لیبرالیزه نمود.البته این تعدد دموکراسی به حیطه لیبرالیسم به سرعت و سادگی اتفاق نیفتاد و مدتی طول کشید تا حق رای دموکراتیک به عنوان یک حق و امتیاز ضمیمه حکومت لیبرال شود. وی معتقد است نظام های لیبرال دموکراتیک سرشت دوگانه ای دارد این نظام ها مظهر دو ویژگی متفاوتند : ویژگی لیبرال وویژگی دموکراتیک.عنصرلیبرال در دموکراسی لیبرال عبارت از اعتقاد به حکومت مبتنی بر قانون.و عنصر دموکراتیک نیز نشانگر این اعتقاد است که حکومت باید در برابر مردم پاسخگو باشد.اما پیوند این دو مفهوم الگوی جدیدی را به نام دموکراسی لیبرال را پدید آوردکه ویژگی هایی دارد:

فصل دوم: ویژگی های نظام های دموکراسی لیبرال :

جرمی بنتام و جیمز میل اولین کسانی بودند که اصول اساسی دموکراسی لیبرال را طبقه بندی کردند. گرچه مکفرسون معتقد است که بنتام و میل نقاط ضعیفی برای شروع دموکراسی لیبرال بودند. اما جدای از آغاز نظریات مربوط به دموکراسی لیبرال نظام های لیبرال دموکراتیک به عنوان یک واقعیت خارجی در جامعه سیاسی چه ویژگی ها و خصوصیاتی دارد؟ صورت بندی کلی این نظام هاچگونه است ؟

برخی معتقدند یک پیش شرط دموکراسی لیبرال مساله « کثرت گرایی » است براساس همین کثرت گرایی است که رژیم های لیبرال دموکراتیک از لحاظ « شکل بندی ساختاری » علاوه بر تعدادی از حوزه ها و مشخص و تعریف شده چون پارلمان ، قوه مجریه و پارلمانهای منطقه ایدئولوژی و محلی دارای دو سطح عمده از بازیگران است . یکی احزاب و دیگری گروه ها و جناح های صاحب نفوذ .

اما این ویژگی ها عبارتند از : مشارکت سیاسی مبتنی بر حق رای همگانی ، رقابت انتتخاباتی ، برابری سیاسی  و بنا کردن این نظام سیاسی بر اقتصاد مبتنی بر بازار .

اما این که کدامیک عملا تحقق یافته بحثی است جداگانه .

برخی دیگر سه ویژگی ذکر کردند 1 این نظام ها از طریق موفقیت در انتخابات منظم که بر مبنای برابری سیاسی رسمی صورت می گیرد حاصل می شود 2 استوار بودن آن بر مبنای رقابت و گزینش انتخاباتی که آن هم مبتنی بر کثرت گرایی سیاسی و اعمال تساهل در خصوص باورهای متفاوت باشند 3 تمایز میان دولت و جامعه مدنی

در میان اندیشمندان معاصر نیز برخی مقید گویان مطلق و برخی منتقدین سرسخت این نظام سیاسی هستند .

بخش دوم : مردم سالاری دینی 

همچنانکه در دموکراسی لیبرال یا دموکراسی سوسیال واژگان لیبرال و سوسیال در الحاق به « دموکراسی » توصیف نوع آن دموکراسی ها را به عهده گرفته اند دین نیز به عنوان وصف مردم سالاری به کار رفته است. اما نخستین پرسش این است که مقصود از دین چیست ؟ آنچه روشن است از میان ادیان بزرگ آسمانی والهی یهودیت و مسیحیت و اسلام ، مراد ما واپسین دین آسمانی یعنی دین اسلام است . اما اسلام نیز همچون دیگر ادیان به گرایشهایی تقسیم شده است . ازمیان شاخه های مختلف در درون دین اسلام دو شاخه «شیعه » و «سنی » از معروفترین آنها است . آنچه در این نوشته به آن می پردازیم مهمترین وپرطرفدارترین گرایش شیعه یعنی اثنی عشری می باشد. اما گرایش شیعه دوازده امامی نیز به تمامی پاسخگوی پرسشی که در بالا طرح شد نبوده و نیست . چرا که شیعیان نیز در چگونگی حضور دین اسلام و ظرفیت های آن در دخالت های اجتماعی و سیاسی آن در نظر نداشته و ندارند .

3 برداشت از اسلام :

1 تلقی تمام ایدئولوژیک :

برخی معتقدند هدف اصلی از نزول معارف آسمانی و اللهی توجه و اهتمام به مسایل اجتماعی وسیاسی و اساسا تمامی احکام اسلام برای این است که عدالت اجتماعی برقرار شده و طبقات اجتماعی از بین برود ولذا اسلام به جز این قصد دیگری ندارد. به عبارتی در تلقی تماما ایدئولوژیک از اسلام با اسلام اجتماعی ، دنیوی و مادی از یک سو و فراموشی اسلام معنوی ، آسمانی وآن جهانی از سوی دیگر مواجهیم .

2 تلقی تماما قدسی :

نگرش دیگر حاکی از این است که اسلام و احکام اسلامی صرفا برای آخرت است این گروه عکس روش تفاسیر گروه پیشین را در مورد آیات ومتون اسلامی در پیش گرفتند به این معنی که در تفسیر قرآنی تمامی آیات را به جنان عرفانی ، فلسفی و معنوی برگشت داده اند .

3 نگرش « جامعیت اسلام »

در مقابل دو تلقی پیشین دیدگاهی دیگر بر این باور است که اسلام در هر دو حوزه فرد و اجتماع ، مادیات و معنویات سخن برای گفتن داشته و لذا محدود کردن اسلام به یکی از ابعاد فردی و عبادی ویا اجتماعی وسیاسی در واقع حذف و یا تعطیل بخشی از واقعیت اسلام است.

دین وسیاست : امتزاج یا انفکاک ؟

با توجه به تلقی های سه گانه از دین اسلام روشن است که هر یک از صاحبان سه دیدگاه در خصوص پیوند دین و سیاست چه نظری دارند گرچه مفروض قطعی مردم سالاری دینی امتزاج دین و سیاست است .

اما به دلیل روشن شدن 3 دیدگاه و بحث آتی « دین حداقلی و حداکثری » لازم است که بیان شود : اگر تلقی تماما قدسی نسبت میان دین وسیاست را تباین بداند از آن سو تلقی تماما ایدئولوژیک نیز در یک رویکرد افراطی اسلام را چیزی جز سیاست نمی داند اما درنگرش جامعیت دین اسلام ضمن عدم انکار جنبه های عبادی و فردی دین ، در نسبت منجی دین و سیاست معتقد است در حوزه احکام اجتماعی اسلام که بیشتر از احکام فردی و شخصی است ، دین و سیاست آنقدر با هم عجین شده که جدایی و انفکاک این دو را منتفی کرد.

مساله مهمی که باید توجه داشت این است که تاکنون اکثریت قریب به اتفاق برداشتهای متفکران و اندیشمندان اسلامی از اسلام چنین بوده که پیوند دین وسیاست و به عبارت دیگر دیانت و حکومت را از ضروریات و بدیهیات دین وآیینی چون اسلام می دانستند .

فارابی که دقیق ترین طرح ارگانیکی را برای ساختار نظام سیاسی تعریف می کند به ضروریات عقلی ثابت می کند که در هر زمان بالاترین جایگاه هرم قدرت سیاسی می بایست در اختیار خبیرترین و داناترین فرد مسلط به شریعت باشد. و متفکرانی نظیر خواجه نصیر الدین طوسی ، غزالی و ابوالحسن عامری که جملگی بر این پیوند معتقد بوده اند .

فارغ از بحث های نظری و کلامی از حیث جامعه شناختی و بررسی پدیده ها و حرکت های اجتماعی جای هیچ تردیدی باقی نیست که دین اسلام از ظرفیتها و پتانسیل های بالایی برای ایجاد جنبشها و حرکت های سیاسی اجتماعی برخوردار بوده است.

در نگاه بیرونی به اسلام که از سوی متفکرین و نویسندگان غیرمسلمان ارائه شده است نیز مساله آمیختگی و پیوند میان این دو مطرح شده است.خانم آن لمبتون ضمن تشریح پیوند عمیق میان سیاست و دین در اسلام می گوید که اسلام چیزی به نام تمایز میان دولت و کلیسا را نمی شناسد و غایت دولت کلیسا«دین»در اسلام یکی است.حتی نویسندگانی نظیر هانتینگتون علیرغم تلاش برای ارائه مدل اسلام غیرسیاسی وجدای از حکومت در برداشت اولیه خود از اسلام می نویسد:

«اسلام هرگونه جدایی بین اجتماع دین و اجتماع سیاست را رد می کند و بدین ترتیب امور دنیوی و اخروی از یکدیگر منفک نیست.دین از سیاست جدا نیست.مشارکت سیاسی یک وظیفه دینی است.»

اما با این حال نظرات و آراء مسلمانان وغیر مسلمانان که حاکی از جدایی و انفکاک سیاست از دیانت در اسلام است را نیز می توان جستجو کرد.

علت اصلی تعقیب جدایی دین از سیاست در اسلام را می بایست تاثیرپذیری مستقیم و غیر مستقیم این نویسندگان از اندیشه های غرب پس از رنسانس دانست.به طوریکه این افراد همان اصول و شاخصه های سکولار غرب را در انفکاک مرزهای دین و دولت پیگیری کردند.

به طور کلان نظریه پردازی های ایرانی عنوان شده برای تفکیک دین از سیاست را می توانیم به دو موج تقسیم کنیم:موج اول به نخستین آشنایی های نویسندگان و روشنفکران ایرانی با تفکرات غربی باز می گردد.در این موج نخست با توجه به اطلاعات اندک ایرانیان از غرب،در آن شرائط این نویسندگان تلاش داشتند تا تمدن غربی و عناصر آن- از جمله سکولاریسم- را در جامعه عقب مانده ایران ترویج و معرفی کنند.اما موج دوم خاستگاه دیگری داشت. موج دوم طرح نظریات جدایی دین از سیاست،مدتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نمایان شد.به عبارتی این موج واکنشی به حکومت پس از پیروزی انقلاب بود.نوشته ها وگفته هایی که در خصوص تفکیک حوزه عرفی از قدسی،جدایی حوزه دین داری از عرصه حکومت،تفکیک دین از سیاست به خاطر حفظ نفوذ و اصالت دین و محافظت دین از روزمرگی های سیاسی گفته و نگاشته شده است،جملگی شاخصه هایی هویت بخش برای معرفی موج دوم می باشد.

دین حداقلی و حداکثری:

لازم است اشاره شود که تقسیم بندی حداقلی و حداکثری دین ناظر به گستره حوزه فعالیت دین است.به این معنا که ملاک این تقسیم بندی میزان دخالت و ورود دین در عرصه زندگی فرد و اجتماع است با این توصیف که دین حداقلی،به حداقل مطالبات و را هنماییها بسنده کرده و مابقی را به خود انسانها وانهاده است و دین حداکثری حداکثر مطالبات و راهنماییها را داشته.خوب واضح است آنان که دین را شخصی،فردی و در حدظهور احساس های ظریف عرفانی معرفی می کنند معتقد به دین حداقلی هستند.از خصوصیت این تعریف حداقلی از دین این است که چنین دینی اساسا پای ورود و دخالت در حوزه های اجتماعی و سیاسی ندارد،دین در باب حکومت حرفی ندارد،احیانا هم اگر دارد حرفی اقلی است نه اکثری.

کدام دین؟

اما این همه از گرایش ها و برادشتهای مختلف در مورد دین اسلام سخن گفتیم،طبیعی است که پرسیده شود بالاخره کدام دین؟و کدام تلقی؟

اما اگر بخواهیم پاسخ پرسش کدام دین را برای موضوع«مردم سالاری دینی»می خواهیم بدهیم،بدون شک دینی که در حد یک احساس ظریف عرفانی و کاملا شخصی است نمی تواند و توان آن را ندارد که وصفی برای حکومت دموکراتیک یا مردم سالار باشد،اما در چه حالتی دین و دموکراسی بهترین هم نشینی را خواهند داشت؟با توجه به انواع تلقی ها واقسام دموکراسی به راستی نسبت سنجی بین آنها بسی دشوار است اما اگر حد نصابهایی چون اداره حکومت توسط مردم و تعیین کارگزاران از راه انتخابات و هم چنین رعایت حقوق شهروندی را اجمالا از مقومات یک حکومت دموکراتیک بدانیم و از سوی دیگر«دین»را نیز اجمالا مجموعه ای از باورها واعتقاداتی بدانیم که ریشه در منبع قدسی دارد با همین تعاریف اجمالی می توان وارد در نگاه مقایسه ایدئولوژی میان دین و دموکراسی شد.

نظریات(نسبت دین اسلام و دموکراسی )

  1. دسته اول کسانی هستند که دین و دموکراسی را کاملا در تناقض با یکدیگر می بینند،این تناقض از این جا ناشی می شود که در نظر اینها قوانین اسلام از جانب خداوند وضع شده و قوانین ثابته است در حالیکه در دموکراسی قوانین ثابت محصول افکار مردم و وضع شده ملت است و خواسته اکثریت ملاک است چه حق باشد چه نباشد!
  2. دسته دیگر معتقدند از لحاظ منطقی این دو با یکدیگر در تباین هستند و هیچ ربطی با یکدیگر ندارند،وترکیب مردم سالاری دینی  نیز غلط است.
  3. دسته سوم،نظریاتی است که می گوید بعضی از احکام دینی با دموکراسی  سازگاری و بعضی دیگر ناسازگار است و از سوی دیگر برخی از عناصر دموکراسی سازگار با دین و برخی ناسازگار.البته گفته شده تعارض اسلام با دموکراسی به خاطر خصلت کلی آن به عنوان دین است و هردین دیگری جز اسلام هم باشد به ناچار این برخورد را پیدا می کند.اما درمورد جنبه های سازگار اسلام با دموکراسی نیز گفته شده:اگر از دموکراسی ،نظام حکومتی مراد است که مخالف دیکتاتوری است،اسلام می تواند با دموکراسی سازگار باشد زیرا در آن جایی برای حکومت خودکامه فردی یا گروهی نیست.مبنای تصمیمات و اعمال حکومت اسلامی باید،نه هوی و هوس شخصی،بلکه«شریعت»باشد که مجموعه ایدئولوژی از قواعد متخذ از کتاب و سنت است.و از جنبه ناسازگاری گفته شده که در مقام قانونگذاری ناسازگارند چرا که در دموکراسی رای مردم اعتبار دارد.حتی اگر خلاف حکم خدا باشد،که خوب قاعدتا این دموکراسی با این معنا از نظر اسلام مردود است ولی اگر معنای دیگری داشته باشد و با حفظ مبانی اسلامی باشد مورد قبول اسلام است.
  4. دسته چهارم،این دو را کاملا سازگار با یکدیگر می دانند.در این دیدگاه گفته می شود که بنیادهای دموکراتیک مندرج در جوهره دین است و دلیلی ندارد که ما انواع خاصی از دموکراسی را که در جوامع مختلف وجود دارد را به عنوان ملاک تام و تمام دموکراسی قلمداد کنیم.در این دیدگاه دموکراسی در هر جامعه ایدئولوژی با توجه به تعریفی که از انسان ارائه میدهد عینیت می یابد.مثلا در جامعه غربی لیبرال براساس تعریف لیبرالیسم از انسان تک ساحتی که در دیدگاه اسلامی نیز با توجه به این که انسان تعریف ویژه ای دارد بنابراین نیازهای او نیز متناسب با آن تعریف است.آن چه در جمع بندی نسبت سنجی میان دین(اسلام)و دموکراسی می توان گفت این است که نتیجه این تعامل و داوری در مورد سازگاری یا عدم سازگاری این دو بستگی مستقیم به مفروضات و تعریف های پیشینی از «دین»و«دموکراسی » دارد.

موانع تحقق مردم سالاری دینی  :

یکی از موانع مردم سالاری دینی  هنگامی است که دموکراسی را از مقولاتی تصور کنیم که می بایست با لوازم و تبعات غربی اش در کشورها حضور داشته باشد.مانع دیگر مردم سالاری دینی از ناحیه تفسیر و تلقی های افراطی و یا تفریطی از دین ناشی می شود.این مانع خود در سه حالت می تواند اتفاق بیفتد.

  1. آنکه دین را در حد مقوله ایدئولوژی احساسی،شخصی و فردی تقلیل داده و طبیعتا از چنین دینی انتظارات از دین هم نمی تواند زیاد باشد.
  2. صورت دوم نگاه افراطی متعصبانه،متحیرانه به دین است،برداشت های سطحی و کاملا ظاهری از متون دینی.
  3. صورت سوم تفسیر اجتهادی حداکثری از دین است.

اما گام اصلی و آخر ما در این بخش این است که اصلی ترین شاخصه های هریک از دموکراسی های لیبرال و دینی را بیان کنیم و با بیان این خصوصیات به وجوه اشتراک و افتراق آنها برسیم.البته پرسشی نیز در این جا مطرح است که آیا دموکراسی لیبرال بهترین نوع دموکراسی  تجربه شده و پیشنهادی برای همه کشورها نیست؟چه مانعی برای پذیرش همین دموکراسی در جهان اسلام وجود داشت؟که خوب البته رسیدگی به این پرسش مجال این نوشته نیست اما باید بگوییم که ما با یک نگاهی از درون به دموکراسی لیبرال به پاسخ این پرسش می رسیم:

نویسندگان غربی و متفکران در بررسی آسیب شناسانه خود از دموکراسی به اشکالاتی اشاره داشته اند،که اینها در سه دسته جای می گیرند:

  1. اشکالات اساسی و محتوایی:گرچه ایرادات محتوایی از زمان یونان باستان وجود داشته اما متفکرین قرن بیستم با لحاظ مباحث و تجربیات جدیدتر دموکراسی ایراداتی را وارد کرده اند.متفکری چون«رنه گنون»ایراداتی چون فداکردن کیفیت در مقابل کمیت در دموکراسی را مطرح ساخته.مساله تحقق عدالت اجتماعی نیز یکی از نکات مورد توجه برخی نویسندگان غربی در بررسی نظرات گفته شده پیرامون دموکراسی است.
  2. اشکالات کنونی در تحقق و اجرای آرمان های دموکراتیک:این دسته از اشکالات ناظر به این مطلب است که اگرچه آرمان های بیان شده دموکراسی قابل قبول و مفید است اما در اجرا و عمل تجربه نشان داده است که این آرمان ها،یا لااقل بخش عمده ای از آنها در همان حالت شعار و نظریه باقی مانده یا به دلیل عدم چاره اندیشی تئوریک و یا به علت نقائص ساختاری آن آرمان های مقبول به منصه ظهور و تحقق نمی رسد.کسانی چون«ریمون آرون»«جان کنت آلبرایت»از منتقدین این دسته هستند.
  3. اشکالات جزئی تر به مدل های موجود دموکراسی :این دسته از اشکالات معطوف به مدل های خاصی از دموکراسی است،یکی از انواع مدل هایی که بسیار به نقد کشیده می شود دموکراسی لیبرال است.کسانی چون«اندرولوین»«ژان ماری گنو» از منتقدین این دسته هستند.

بخش سوم: شاخصه های دموکراسی لیبرال و مردم سالاری دینی :

از آنجا که در ابتدا گفتیم دراین قسمت،ما قصد داریم اصلی ترین و تعیین کننده ترین شاخصه های دو نوع دموکراسی را بیاوریم.اگرچه ممکن است در نظر بعضی ها این شاخصه ها اصلی نباشد یا غیرتعیین کننده.

  1. چهارچوب ارزشی

.      در دموکراسی لیبرال چهارچوب حاکم ارزشی،مبانی و ارزش های لیبرالیسم است و فعالیت های سیاسی و اجتماعی تا جایی که ارزش‌های هویت بخش لیبرالیسم را خدشه دار نکند می تواند ادامه داشته باشد.در غیر این صورت این فعالیتها محکوم به جرم ساختارشکنی می شوند.

.      در مردم سالاری دینی نیز دموکراسی محدود است.چهارچوب و حد مردم سالاری دینی ارزشهای قطعی دینی است.اما ارزشهای قطعی چگونه از ارزشهای ظنی و سلیقه ای شناخته می شود.ارزشهای قطعی دینی مندرج و متجلی در قانون اساسی به عنوان میثاق ملی است.

  1. منشا مشروعیت

.         در مردم سالاری لیبرال منشا مشروعیت قدرت،مردم و رای آنهاست.این مشروعیت با توافق و رضایت حاصل می شود.

.      در مردم سالاری دینی  منشا مشروعیت ترکیبی است.یعنی هم خداوند وهم مردم منشا الزام و التزام فعل سیاسی و یا اعمال قدرت و قدرت پذیری می باشند.در بخش مدنی مشروعیت،در مردم سالاری دینی نیز توافق و رضایت وجود داشته و مقبولیت،شرط تداوم حکومت است.به بیان دیگر منشا مشروعیت در دموکراسی لیبرال رای مردم به صورت«لا به شرط»و بدون هیچ قیدوبندی است در حالیکه در مردم سالاری دینی رای مردم به شرط تدین آنهاست و نوع حکومت را مردم مسلمان انتخاب می کنند.از این رو می توان گفت در هر دو نوع نظام سیاسی مردم نقش آفرینند.

  1. ساختار ونهادهای دموکراتیک و نظارت برقدرت:

.      در دموکراسی لیبرال کلیه ساختارها ونهادها برای تامین اهداف دموکراتیک و ارزشهای لیبرالی به وجود آمده اند که از آن می توان به «دموکراسی ساختاری» یاد کرد.در دموکراسی ساختاری نظارت نهادینه بر کارگزاران و حاکمان صورت می گیرد و یا دقیق تر بگوییم این نظارت بیرونی و نهادینه بر صاحبان قدرت پیش بینی و در ساختار نظام تعبیه شده است.

.      در مردم سالاری دینی  نیز ساختارها و نهادها برای تامین اهداف و ارزش های دینی و دموکراتیک(که در واقع آمیخته با هم هستند)شکل گرفته و نظارت بیرونی و ساختاری نیز وجود دارد.اما علاوه بر این نظارت بیرونی و دموکراسی ساختاری نظارت درونی و «دموکراسی خصلتی»نیز وجود دارد.بنابراین در مردم سالاری دینی  مناصب و مسؤلیت های حکومتی هرچه حساس تر و مهم تر باشد،احراز این دموکراسی خصلتی پررنگ تر مطالبه می شود،تا جایی که برای راس هرم قدرت سیاسی بوسیله کارشناسان خبره ای که مردم برمی گزینند این قدرت بر نظارت درونی وتحقق دموکراسی خصلتی،علاوه بر نظارت بیرونی و ساختاری،هم حدوثا و بدوا و هم استمرارا مورد ملاحظه واقع می شود.

  1. ارزش قراردادها:

.      در دموکراسی لیبرال قرارداد در اکثریت قریب به اتفاق موارد و موضوعات ارزش ساز است.تنها محدوده نافذنبودن و معتبرنبودن قرارداد،خط قرمز و مرزهای هویت بخش ارزشهای لیبرالی است.چون در دموکراسی لیبرال مفروض این است که قراردادهایش را یک فرد لیبرال و در مجموع افراد لیبرال منعقد می سازند.

.      در مردم سالاری دینی قراردادها محدود به ارزش های دینی هستند و محدوده جولان قراردادها،ارزشهای دینی واسلامی است.چرا که فرض مردم سالاری دینی این است که قراردادها توسط فرد دین دار منعقد می شوند و بدون شک چنین فردی برای نفی هویت خود قراردادی منعقد نمی کند.

  1. انسان:

.      در دموکراسی لیبرال فردگرایی و«فردمحوری»وجود دارد.انسان لیبرال صاحب«حق»است.مشارکت سیاسی و فعالیت اجتماعی حق انسان لیبرال است که نباید مانعیتی در راه رسیدن به این حق برای اووجود داشته باشد تا هرگاه اراده کرد از حق خود استفاده کند.

.      در مردم سالاری دینی  «انسان محوری»وجود دارد.یعنی انسان به عنوان موجودی نه تک ساحتی که دو ساحتی و دارای قابلیت ها و نیازهای مادی و روحانی در نظرگرفته می شود.در مردم سالاری دینی  انسان هم صاحب«حق»است و هم صاحب«تکلیف».تفاوت تکلیف با حق این است که تکلیف«حق غیرقایل اسقاط است.»انسان در مردم سالاری دینی  هم از حقوقی در جامعه برخوردار است و هم از تکالیفی.اموری چون مشارکت سیاسی و دخالت در تعیین سرنوشت نه فقط حق،که تکلیف یک انسان در جامعه مردم سالاری دینی  می باشد.خوب قاعدتا برانگیزانندگی ذاتی مردم سالاری دینی   در مشارکت سیاسی بسیار بیشتر از دموکراسی لیبرال است.

  1. حضور دین:

.      در دموکراسی لیبرال دین به طور کلی از حضور در فرآیند سیاسی و حکومت و سیاستگذاری های حکومتی منع شده و اساسا ارتباطی بین دین و حکومت تصور نمی شود.البته انسان لیبرال لزوما انسان ضددین و یا حتی غیردینی نیست.رفتن انسان لیبرال به کلیسا و انجام امور مذهبی اش همان مقدار خصوصی و طبیعی است که رفتن وی به پارک و...

.      در مردم سالاری دینی حضور دین و نهادهای دینی دراجتماع یک حضور استراتژیک است.اما این حضور استراتژیک که گفته شد در مهم ترین وضعیت،در کلیه عرصه ها و حوزه ها ورود مستقیم داشته و نهادهای دینی همه جا حضورمستقیم دارند ودارای اراده و اختیار.از آنجا که در مردم سالاری دینی این وصف مردم سالاری در بنیادهاست و نه صرفا در روشها،بنابراین در فرآیند سیاست و حکومت و در ساخت قدرت،دین دارای شان نظارتی است و نه شان اجرایی.

  1. توزیع ثروت:

.      در دموکراسی لیبرال بر اساس و مبانی لیبرال و اصول سرمایه داری،اصل بر رقابت آزاد است.هرکس که در این رقابت آزاد قدرت تحصیل و تخصیص بیشتر ثروت و منابع را به خود داشت از حق استفاده بیشتر هم برخوردار می شود.البته در کنار این رقابت آزاد در دموکراسی لیبرال نظام تامین اجتماعی نیز وجود دارد که از مالیات درآمدهای تحصیل شده در آن استفاده می شود.

.      در مردم سالاری دینی  در عین اینکه منعی برای تحصیل ثروت و درآمدهای شخصی نیست،ولی اصل بر عدالت توزیعی وعدالت اجتماعی است.بر همین اساس رفاه اجتماعی اگرچه مطلوب و ضروری است،اما عدالت اجتماعی اولویت بر رفاه دارد،به این معنا که حکومت مردم سالاری دینی می بایست سیاست های کلی اقتصادی سیاسی اش به سمتی باشد که سطح عمومی رفاه را به طور متعادل در جامعه ارتقاء بخشد و از اختلاف اقتصادی و توزیع نامتوازن ثروت به نحوی که گروهی از ثروت در اوج باشند و گروهی از ضعف و فقر به ناتوانی در بیایند جلوگیری کند.

خوب البته جزئیات دیگری نیز در مقام تفاوتها بود که نیازی به بیان آنها نیست اما در موارد دیگر با همدیگر مشابهت و همسانی دارند از جمله:توزیع قدرت،تفکیک قوا،تساوی حقوق شهروندی،عزل از قدرت...

خوب با روشن شدن و ترسیم مفردات بحث(دموکراسی،لیبرال و دین)به  لحاظ روشی در مرحله توصیفی تحلیلی در این فصل با طرح پرسشی که چرا نمی توانیم به دنبال وارد کردن دموکراسی لیبرال باشیم نگاهی کلی بر آفاتی که بردوش دموکراسی لیبرال(به اذعان نویسندگان غربی)بود داشتیم و آنگاه شاخصه های اصلی مردم سالاری و دموکراسی لیبرال را مقایسه کردیم.

کتاب شناسی منابع:

-         افلاطون،جمهوری،ترجمه رضاکاویانی و محمد حسن لطفی،انتشارات ابن سینا،تهران،1353

-         ارسطو،سیاست،ترجمه حمیدعنایت،چ سوم،انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی،تهران،1371

-         آرون،ریمون،دموکراسی و خودکامگی،ترجمه محمدمشایخی،انتشار،تهران،1377

-         بلاندل،ژان،حکومت مقایسه ای،ترجمه علی مرشدی زاده،انتشارات مرکز انقلاب اسلامی،تهران،137٨

-         پارخ،بیخو،متفکرین سیاسی معاصر،ترجمه منیرالسادات میرشاهی،سفیر،تهران،1379

-         دال،رابرت،درباره دموکراسی،ترجمه محسن فشارکی،شیراز،تهران،1378

-         شاپیرو،جان سالوین،لیبرالیسم:معنا وتاریخ آن،ترجمه محمدسعیدحنایی کاشانی،مرکز،تهران،1380

-         عنایت،حمید،اندیشه سیاسی دراسلام معاصر،ترجمه بهاءالدین خرمشاهی،خوارزمی،چ دوم،تهران،1356

-         کوهن،کارل،دموکراسی،ترجمه فریبرز مجیدی،خوارزمی،تهران،1373

-         گری،جان،لیبرالیسم،ترجمه محمدساوجی،انتشارات وزارت امورخارجه،تهران،1381

-         لوین،اندرو،طرح و نقد نظریه دموکراسی لیبرال،ترجمه سعیدزیباکلام،سمت،تهران،1380

-         لوئیس،برنارد،زبان سیاسی اسلام،ترجمه غلامرضابهروزلک،دفترتبلیغات اسلامی قم،137٨

-         مجتهدشبستری،هرمونتیک،کتاب و سنت،طرح نو،تهران،1379

-         مصباح یزدی،تفسیر مردم‌سالاری دینی،مجله‌حکومت‌اسلامی،ش1382،29

-         هانتینگتون،ساموئل،موج سوم دموکراسی،ترجمه احمدشهسا،روزنه،تهران،1373

-         عباس حسن،حسن،الفکرالسیاسی الشیعی،الدارالعالمیه،1988م

-         Held,David,Modeles of Democracy,second edition,polity press,greatin,1996

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 1:24 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

همانطورکه می‌دانیم کتاب‌حاضرما را با مهارت‌های استدلال،به ویژه با کاربرد زبان وتحلیل زبان‌شناختی آشنا می‌کند به‌علاوه با ذکرمثالهای متنوع.این‌کتاب به‌ارائه راهبردهای عملی برای کاربرد مهارت‌های استدلال انتقادی نیز پرداخته است که تأثیر به سزایی دارد،به‌خصوص ازطریق طراحی تمرین‌هایی درزمینه‌ی هریک از مهارت‌ها که‌خوب نهایتا‌ منجر به«خودرهبری»و«خودارزیابی»درفرد می‌شود.

به نظرمن این‌کتاب باید چندین بار توسط دانشجویان خوانده شود حتی با فرض درک مطالب در مرتبه اول،اما سعی من در این تلخیص براین بوده که حتی‌المقدورنکات کلیدی‌ومهم را برای شما گردآوری کنم ولذا توصیه من این است که برای درک بهتر مطالب و به ویژه تطبیق تمرین‌ها به متن رجوع شود.

Q      فصل اول

دو مهارتی که این فصل آنها را تبیین می‌کند:

.    تشخیص نتایج و شناسایی استدلال‌ها

.    دلایل‌ومفروض‌ها

تشخیص نتایج وشناسایی استدلال‌ها:

نویسنده معتقد است تمام ارتباطات زبانی شامل دلیل وبرهان نیست گرچه استدلالات به وسیله زبان صورت می‌گیرد لذا کلمات نشانگر از قبیل«بنابراین»،«باید»،«از این رو»،و...راباید بشناسیم.کاراستدلال فقط ارائه اطلاعات نیست بلکه نتیجه و اثری را که بر اطلاعات و دلایل نیزمترتب است بیان می‌کند.خوب اگرمتنی کلمات نشانگررانداشت بایدچه‌کرد؟مراحل زیر برای تشخیص استدلالی بودن یا نبودن آنهاست که باید طی شود:

.    ارائه اطلاعات اضافی از سوی متن نشان‌دهنده استنتاج است ودرغیراین صورت خیر.

.    دربرداشتن نتیجه‌گیری درجملات متن نشان‌دهنده استدلال است درغیر این صورت خیر.

.    بازنویسی متن درصورت داشتن نتیجه‌گیری وقراردادن آن درانتهای متن با کلمه«بنابراین»

تشخیص دلایل:

از چندطریق ممکن است از دلایل استفاده کنیم:

.    برای تأیید نتایج بحث‌ها

.    تأیید نظریه‌ها

.    توضیح علت ونوع یک پدیده

ساختار استدلال:

یک استدلال می‌توانددارای یک تا پنج دلیل و بیشترباشدکه یک دلیل خودش به تنهایی می‌تواند نتیجه راتأیید کند وبه کمک دلیل اضافی نیزمی‌تواند.دلایل نیزانواعی دارد:مشترک،مستقل،اصلی،اضافی/ همینطورنتایج انواعی‌دارد:اصلی،میانی(حدواسط).

تشخیص مفروض‌ها:

استدلال‌ها دربرگیرنده مفروضات بسیاری هستند که این فرضیه‌ها به دلایل و نتایج موجوددراستدلال اشاره می‌کند.مفروضات ممکن است زیرسازدلیل اصلی باشند و ممکن است به عنوان دلایل ونتایج بیان نشده باشد.

Q      فصل دوم

ارزش‌یابی استدلال:

ما برای ارزش‌یابی صحیح دلایل و مفروضات چندراه راپیش‌روی داریم:

.    دانش عمومی

.    اعتبارمراجع

تشخیص نواقص استدلال:

استدلالی را ناقص و ناکافی گویند که دلایل آورده شده منتهی به نتیجه دلخواه نشود.خوب این نواقص می‌توانند یکی از این موارد باشند:

.    استدلال کلی گرفتن از یک دلیل جزیی

.    پی‌ریزی نتیجه بر اساس مدارک ناکافی

.    درنظرنگرفتن دلایل دیگر

بررسی تبیین‌ها:

برای بررسی تبیین‌ها راه‌هایی وجودداردازقبیل:

.    بررسی ابهامات مرتبط با تبیین

.    جستجوی تبیین‌های دیگر

Q      فصل سوم

شناسایی مدلول:

استخراج نتایج،از ابعاد مهم استدلال،استخراج نتایج ازشواهدودرک پیامد سخنان دیگران وفراتررفتن ازسطح اطلاعات داده شده می‌باشد.

شناسایی مدلول‌های استدلال:

گاهی مدلول‌های استدلال درمرتبه‌ی بالاتری نسبت به موضوع اصلی‌آن می‌باشد که این ازدوطریق انجام می‌گیرد:

.    با ارائه ساختاری خاص یا شکلی ویژه مشابه استدلال‌های دیگر.

.    تکیه بر اصل کلی که درموارد دیگرنیزوجوددارد.

مهارتی که برای پرداختن به مدلول‌های استدلال به کار می‌رود به عنوان«شناسایی استدلال‌های موازی»،«شناخت وکاربرد اصول»نامیده می‌شود.

شناسایی استدلال‌های موازی:ارزش این مهارت دراین است که درصورت شناسایی استدلال موازی قادرخواهیم بود نقص استدلال راپیدا کنیم.

شناسایی کاربرد اصول: همانطورکه گفتیم استدلال‌هایی که به اصول کلی متکی بوده،دارای مدلول‌هایی فراترازموضوع خود هستند،دریک استدلال ممکن است اصول به عنوان دلایل،نتایج یا فرضیات اظهارنشده به کاربرده شوند.

در اصول قوانین‌حقوقی،راهبردهای اخلاقی،تجربیات تجاری وغیره مطرح می‌شوند.

Q      فصل چهارم

دو مهارت درکاربرد زبان عبارتند از:

.    توانایی کاربرد زبان بادقت ووضوح تمام که این مورد به ارزیابی استدلال‌ها مربوط می‌شود.

.    توانایی خلاصه کردن استدلال‌های دیگران که این مورد به درک وفهم بستگی دارد.

سطح مهارت‌های زبانی افراد متفاوت است که تنها از طریق تمرین می‌توان باعث پیشرفت آن شد.ارزیابی بدون درک وفهم ممکن نیست و به دلیل آن که خلاصه‌نویسی کمک مفیدی به درک وفهم می‌کند،لذاتوسعه آن ارزشمند است..

خلاصه‌کردن استدلال‌ها:

تلخیص به دو شیوه به فهم و درک بهتر مطالب کمک می‌کند:

.  بیان مطلب از زبان خودمان،اجباری رابرماتحمیل می‌کند که ابتدامفهوم و پیام متن را درک کنیم و به صورت کاملا دقیق وجدی با متن برخورد کنیم.

.    با نوع خاص از خلاصه‌نویسی می‌توانیم بحثی طولانی را به پارت‌های کوچک‌ترتقسیم کنیم.

Q      فصل پنجم

تمرین مهارت‌های استدلال:

رسیدگی وتوجه به متون استدلالی طولانی درابتدای کارمشکل به نظرمی‌آید اماکاربرد مهارت‌های استدلال به طولانی بودن متن ارتباطی ندارد،که ما باید مراحل اصلی را ارائه دهیم:

.    مشخص کردن دلایل ونتایج از طریق شاخص‌های دلیل ونتیجه.

.    مشخص کردن مفروضات.

.    ارزیابی دلایل.

.    آیا استدلال ما دارای مدرکی هست که منبع آن غیرقابل اعتماد باشد؟

.    آیا شما اطلاعاتی را که منجر به تضعیف یا تقویت نتیجه می‌شود را دارید؟

.    منطقی بودن توضیحات متن یا نبودن آن؟

.    و...هم‌چنین می‌توانیم این فهرست را توسعه دهیم و به مهارت‌ها دست پیدا کنیم.

همانطور که گفتم با توجه به اهمیت این کتاب و دربرداشتن تمرین‌های گسترده رجوع به متن امریست الزامی برای درک بهتر مطالب،گرچه من نکات کلیدی وچکیده‌ی ازمباحث مهم را به شکلی ساده جمع‌آوری کرده‌ام و بادرنظرداشت این مطلب که دوستان دیگرنیزخلاصه‌های خوبی راارائه کرده‌اند که این خلاصه‌ها در کنار یکدیگر می‌توانند مارابه هدف اصلی رهنمون کنند.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:24 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

هنوز گاهی اوقات با خاطرات کودکی زندگی می‌کنم!دفترخاطراتم رو ورق می‌زنم،نوشته‌های خود را زیرورو می‌کنم،پیداش کردم؛خاطرات مدرسه،همه رو کنار می‌زنم به خاطرات روز معلم می‌رسم:

سررسید کوچکم را که ازدکه روزنامه‌فروشی سرکوچه خریده بودم از کیفم در اُوردم،آخه دوست داشتم هر روز بهش نگاه کنم وبرای روزای تعطیل لحظه شماری کنم، تند تند ورق زدم به ۱۲ اردیبهشت رسیدم.آخ جون بازم روز معلم، آخه یه سال برام زحمت کشیده،خیلی چیزا ازش یاد گرفتم.

-         بابا پول بهم میدی؟

 :   برا چی می‌خوای؟

-          می‌خوام برا معلممون کادو بخرم،آخه روز معلمه.یکیشون رو خیلی دوست دارم،مهربون تره،تازه بیشتر درسا رو اون می‌گه!

:    باشه.بیا این پولو بگیر.

با چند تا از دوستام که اونا هم می‌خواستن برای آقامعلم کادو بخرن رفتیم خرید.ولی سخت بود واقعا نمی‌دونستم چی بخرم:کیف،دسته‌گل،لوح تقدیر...خیلی با خودم کلنجار رفتم تا به نتیجه‌ای برسم.فهمیدم یادم افتاد،آقامعلم(شریفی)همیشه که می‌اومد تو کلاس از من که جلوی کلاس می‌شستم و بعضی وقتا بچه‌های دیگه می‌پرسید:میرخلیلی ساعت چنده؟میرخلیلی چقدر مونده به آخرکلاس؟

با خودم گفتم بهترین چیز همین ساعته!رفتم تو یه ساعت فروشی، پولامو در اوردم،شمردم،گفتم:آقا میشه یه ساعت ارزون قیمت بدین.هنوز یادم نمی‌ره یه ساعت مچی دیجیتالی مشکیCasio برام اورد.گفتم آقا کادو کن برام.لحظه شماری می‌کردم فردا بشه.وقتی بچه ها کادوهاشون رو به آقامعلم دادن منم ساعت کادوشده رو دادم بهش.کادوها رو باز کرد.وقتی کادوی منو باز کرد لبخند قشنگی بر لبانش نشست.باخودم گفتم شاید خوشش نیومده اما وقتی از فرداش ساعت رو به مچش می‌بست و می‌اومد تو کلاس فهمیدم که از خلوص بچه‌گانه‌ام که تو قلب کوچکم بود خوشش اومده.اون روزو هیچ وقت از یادم نمی‌ره.

امروز هم بعد از گذشت ۱۵ سال درسته خجالت می‌کشم برا آقامعلم کادو بیارم ولی دوست دارم با همون لحن کودکانه بگم:

آقا معلم روزت مبارک.

در ضمن دوست دارم از معلم واقعی‌ام نیز یادی بکنم.روزی که به نام اونه.استادشهید مطهری.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:19 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــازده کوچولو

خوب حالا بقیه اش رو بخونین،امیدوارم این  از این سبک رویتگردانی خوشتون بیاد،البته می دونم با اون چیزی که استاد می خواست خیلی فاصله داشت ولی شرمنده.

11.  آدم مغرورا هرچیزی روکه می‌بینن فکر می‌کنن می‌خواد اونا را ستایش کنه و قربون صدقشون بره.

12.  سرشکستگی را با چی فراموش می‌کنن؟!

13. این پول و ثروت هم واسه آدم فکر و خیال می‌آره،خوش به حال خودمون که آه نداریم با ناله سودا کنیم.این تاجرا فقط می‌شمارن اِسکِن رو اسکن!

14.  فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه!

15. هر که بامش بیش کتابش بیشتر!هرکه کتابش بیشتر...توبگو!این یکی رو من پایه هستم،جغرافی،یعنی زندگی!اینا فقط چیزای پایدار و ثابتو باهاش کاردارن.

16.  قربون این زمین برم که هرچی می‌کشیم از این زمینه!می‌گن زمین خورد،زمین زد،زمین زد،زمین گیر،زمین خوار...

17. هر چه کمترحرف بزنی،کمترسوتی می‌دی!فکرکردی واسه چی من این بَندا رو این قدر کوتاه می‌نویسم،آخه الان همه چند بار این شازده کوچولو رو خوندن،دیگه همه می‌دونن چی می‌گی،اما این جورش دیگه نوبره!

18.  هرچی بی ریشه باشه،دردسره!

19.  مرد را سفرباید بسیار تا...پخته می‌شی دیگه!

20. کاش روزی گلا هم حرف بزنن،شاید تو اون دنیا،تو بهشت،تا حالا فکر کردید صدای گل‌سرخ چه جوری می‌تونه باشه؟!بوش که آدمو مست می کنه.

21. ببین دنیا به کجا رسیده که روباها هم آدما رو می‌شناسن،اما ماها هنوز خودمونو نمی شناسیم!این اهلی شدن‌و‌ اهلی کردن هم یک دنیایی داره!وقتی یه چیزی اهلی شد یا اهلیش کردی،نسبت بهش مسئولی.

22.  اینو همه پایَن که آدمیزاد هیچ وقت جایی را که هست خوش نداره و اینم همه قبول دارن که فقط بچه ها می‌دونن پیِ چی می‌گردن؟

23.  این قرص ضدتشنگی دیگه نوبره والّا!حیف که ناصرخسرو جمع شد شاید می‌شد اونجا تقلّبیشو با کلی پول گیر اُورد.

24.  بچه کوچولو!کیه که عاشق کویر نباشه؟فکر کردی فقط خودت...ولش کن یه چیزی می‌گیم یه چیز می‌شنویم...!

25.  این یکی جون هرکی دوست داری قبول کن،آدم وقتی نمی‌دونه دنبال چی می‌گرده،فقط دور خودش می‌چرخه.

26.  چه زیباست چشمه در دل کویر،ماه در دل شب،خنده روی لب...

27.  برّه گل را چریده یا نه؟به نظرم می‌رسه آدم بزرگا بفهمن این موضوع یعنی چی؟

 

                   او بـــــــــــــــــرگـــــــــشــــــــــتـــــــــــه!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 2:9 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

قطعا همه شما به نوعی خبر جنایت وحشیانه شهادت جمعی از هموطنان عزیز توسط گروه وهابی تروریست«جندالله»در شامگاه ۲۵ اسفند ۸۴ در زاهدان را شنیده‌اید و هر کدام برداشت متفاوت خود را داشته‌اید. نیازی به تکرار آن نیز نیست به هر حال اتفاق ناخوشایندی که شاید نباید اتفاق می‌افتاد ولی افتاد!آنچه من را واداشت تا در این‌باره بنویسم خلأ این مطلب در بین نوشته‌ها بود واین‌که آن‌چه باید گفته می‌شد نشد.بذارید رک بگم مسئولین بعد از این اتفاق چه کردند؟چه راهکارهایی را اندیشیدند؟چه پیشگیری‌هایی را انجام دادند؟در این حادثه هفت نفر نیز به گروگان گرفته شدند که در خبرها داشتیم یکی به شهادت رسید!برای آزادی آنها دولت محترم چه کرد؟برای آسایش خاطر خانواده آنها چه کرد؟آیا هیچ سازوکار دیپلماتیک یا غیردیپلماتیک برای چاره اندیشید؟از همه مهم‌تر بعد از این اتفاق وحوادث مشابه در گذشته مسئولین برای اصلی‌ترین دغدغه فکری مردم،امنیت و رفاه،چه کردند؟

بابا باید به کی بگیم،امنیت از نون شب هم برای ما واجب‌تر است؛کجا باید صدا را آزاد کنیم و فریاد از حنجره برآریم و بگوئیم کجاست آن امنیتی که از آن صحبت می‌شد؟آیا همانطور که بارها از مردم انتظار وجود داشته- بجا و نابجا- انتظارات آنها هم برآورده شده یا نه فقط شعار داده شده؟در میان گروگان‌ها برادرِ استاد عزیزمان(دکترلک‌زایی)نیز وجود دارد،رضا لک‌زایی دانشجوی رشته فلسفه،آیا شخص رئیس جمهور جوابی به۲ نامه سرگشاده،پردرد وسرشار از حقیقت‌های تلخ دیگر برادرِ رضا(شریف لک‌زایی)داده است؟آیا پس از گذشت ۴۰ روز از شهادت و گروگان‌گیری عزیزانمان چاره‌ای اندیشیده است؟آیا مسئولین نیز فیلم این حادثه را که توسط خود عوامل عملیات فیلمبرداری شده دیده‌اند؟آیا صحبت‌های رهبر گروه«جندالله» را که در کمال بی‌شرمی نام از پیامبر،شهادت،بهشت...می‌برد شنیده‌اند؟آیا ‌صحبت‌های گروگانهای بی‌گناه را شنیده‌اند؟

آنچه برایم جالب توجه است این‌که چرا آنان که انتظار سکوت از آنها نداشتیم،سکوت کردند؟چرا مطبوعات و رسانه‌های خبری به ویژه مؤثرترین رسانه ملی(صدا و سیما)آن‌طور که شایسته بود پوشش خبری ندادند؟کما اینکه بنابر دلائل معلوم و نامعلوم در حوادث مشابه دیگری نیز چنین کردند!

البته در بین رسانه‌ها وسایت‌ها یکی از سایت‌هایی که رسالت اصلی خود را که همانا خبررسانی‌ست به نحو شایسته‌ای انجام داده است و اخبار را به ویژه در این مورد پوشش داده است سایت انتخاب(مشاهده کنید)است.

به هر حال حرف زیاد و درد فراوان که شاید اینجا مجال بیان تمام آن‌ها نباشد.

مانیز مثل خیلی‌ها منتظر اقدامات دولت و مسئولین در این‌باره هستیم نه سکوت!

ما نیز آرزومند اقدامات پیشگیرانه از جانب دولت برای عدم تکرار حوادث تلخ دیگر هستیم.

مانیز برای آزادی عزیزانِ دربندمان دعا می‌کنیم.

مانیز… ما نیز …

به امید برقراری امنیت کامل درجامعه و...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 1:47 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

با گسترش و توستعه روزافزون تکنولوژی و فن‌آوری به ویژه فن‌آوری اطلاعات،دستیابی به اطلاعات و اخبار به مراتب آسان‌تر از گذشته است،اگر در گذشته ناچار بودیم برای به دست آوردن اطلاعات مسیرهای طولانی و وقت‌گیر و گاه امکان‌ناپذیر را طی کنیم در عصر کنونی با فشردن چند دکمه وارد دنیای مجازی اینترنت می‌شویم.

اینکه چرا اینترنت نسبت به دیگر گزینه‌ها مورد اقبال بیشتری از جانب مردم قرار گرفت برای همه روشن است.آن چه من در اینجا در پی آن هستم این است که آیا دسترسی مردم به اطلاعات و اخبار تخصیص بردارو استثناپذیر هست یا خیر؟آیا خط قرمزی وجود دارد؟آیا می‌توان دامنۀ آن را محدود کرد؟اگر بله چرا نقد؟چرا اعتراض؟اگرنه چرا سانسور؟چرا فیلترینگ؟

فیلترینگ تحت عناوین و با مصادیق مختلف صورت می‌گیرد(البته هک‌کردن سایت‌ها بحث جداگانه‌ای است):عدم رعایت قوانین،ارتکاب جرائم اینترنتی،دربرداشتن موازین غیراخلاقی...شاید به گمان خیلی‌ها به علت عدم نهادینه شدن فرهنگ صحیح استفاده از اینترنت و عدم انطباق با موازین اسلامی فیلترینگ سایت‌هایی که دربرگیرندۀ موازین غیراخلاقی می‌باشند شیوه‌ای پسندیده به نظر آید.

اما آیا به نظر نمی‌آید استفاده بیش از اندازه یک ابزار آن هم بعضاً نابجا باعث لوث شدن و عدم کارآیی آن به طور مؤثری می‌شود؟تا آنجا که امروزه تعداد سایت‌هایی که به کاربران خدمات عبور از فیلترمی‌دهند بی‌گمان درصد قابل توجهی را به خود اختصاص داده است و موارد دیگر...

اصلا ولش کن قرار نیست که اتفاق خاصی رخ بده!قصد نداشتم در این باره بنویسم راستش احتیاج به یه مطلبی از سایتی داشتم(نه سیاسی نه غیراخلاقی) ولی با کمال تعجب دیدم فیلتر شده خوب یه کم جا خوردم آخه...به هرحال دوست ندارم که بگن مطلب سیاسیه، اما مثل اینکه پیوند خورده!!!تازه می‌ترسم وبلاگمون هم فیلتربشه.

شما چی فکر می‌کنین؟

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:41 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــازده كوچولو

نيازي به گفتن من نيست،همه مي‌دونن شازده كوچولو يكي از شاهكارهاي نويسندگي‌ست.همين بس كه هر كسي به يه نوعي از اون تعريف و تمجيد كرده و جمله‌اي درستايش اون گفته ومنم قراره مثل خيلي‌ها برداشت شخصي خودم رو بنويسم و بگم يا به عبارتي بنا بر خواسته دكتر مجاهدي روايت‌گرداني كنم.

شايد در نظر بعضي از دوستان سبك نوشتن اين مطالب خيلي ساده باشه، اما من با تمام احترامي كه به مخاطب دارم كاري به اين كارا ندارم اون چه روگرفتم دوست دارم بنويسم اونم به زبون خيلي ساده،همون طوري كه تو ذهنم هست بيان كنم چون قراره من اونچه رو كه خودم متوجه شدم و گرفتم بنويسم.با اين كه مي‌دونم شايد منم مثل اون نقاش كوچولو از طرف خيلي‌ها ضدحال بخورم!ولي لازمه!

1)  آدما تا كوچيكن خيلي چيزا رو مي‌فهمن.خيلي از چيزا از بس ساده هسن، آدم بزرگا اونا را نمي‌فهمن.گاهي وقتا لازمه تا بچه‌ها،اداي آدم بزرگا رو در بيارن تا اونا فكر كنن اين بچه‌ها چقدر بزرگن!

2)   وقتي با يكي روبرو مي‌شي كه هرچي مي‌گه بايد انجام بدي پس حتماً تحت تأثير يه رازي هستي.بعضي وقتا بايد ساده بود يا شايدم هميشه مثل اون جعبه!

3)    وقتي كسي آدمو درك نكنه وگرفتاري‌هاي آدمو جدّي نگيره،خيلي تو ذوق آدم مي‌خوره!برا بعضيا چقدر اين دنيا كوچيكه.

4)    شناخت آدم بزرگا با بچه‌ها خيلي فرق داره.اونا(آدم بزرگا)خيلي پول دوست دارن با اين كه بچه‌ها همش از باباشون پول مي‌خوان،زندگي براي كوچولوها خيلي ساده‌ست.

5)     خيلي وقتا براي فهميدن بعضي چيزا بايد آدم كلّه خودشو حسابي به كار بندازه!البته اينم بگما كه نصيحت كردن خيلي حال گيريه!!!

6)       برا فهميدن آدم كوچولوها بايد همه حرفاي اونا رو گوش بدي تازه مي‌شه يه ‌پازل،حال شايد بفهمي چي مي‌گن.

7)      خيلي سخته وقتي يكي حرف بزنه،تو نفهمي چي مي‌گه يا برعكس!

8)    چه‌ جالبه!يكي فكر كني خيلي متواضع و بچه مثبته،اما يهو ببيني بَهَ طرف اون قدراها هم كه تو فكر مي‌كني شكسته نفس نيست.هيچ وقت نبايد به حرف گل‌ها گوش داد،گل‌ را فقط بايد بوييد و تماشا كرد.همين‌وبس.

9)      وقتي تصميم گرفتي يه كاري رو بكني ديگه دست دست نكن!(لفتش نده)

10)  خيلي بده رئيس باشي،يعني خودت فكر كني رئيسي اما مرئوس نداشته باشي!گاهي وقتا تا زور بالا سر آدم نباشه آدم كاري رو انجام نمي‌ده مثل الآن كه آقا مجاهدي مي‌خواد همه رو بچه مثبت و درس خون كنه!بايد از هر كس چيزي رو خواست كه ازش ساخته باشه.اين جا هم بايد گوش كنيم چون امر،امر عقلانيه.

 

فعلاْ برای بخش اول بسه!هر وقت اینا رو خوندید بخشای بعدی رو هم میذارم.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:21 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

راستش نمي دونم از كجا شروع كنم!آخه هرچي فكرش رو مي‌كنم مي‌بينم بدجور عقبم،نزديك به يك ماه هيچ مطلبي ننوشتم،جالب اين كه اين يك ماه در سال جديد بوده و خوب يه كم آزاردهنده است،چون فكر مي‌كنم اين ضرب المثل يه جورايي درسته كه سالي كه نكوست از بهارش پيداست.خوب شما جاي من باشيد چه كار مي‌كنيد؟باور كنيد اصلاً دستم به سمت كار نمي‌ره!طبيعيه بيست و هشت روز از سال جديد گذشته باشه و هيچ مطلبي ننوشته باشيد تازه حجم زيادي از كارها مونده باشه.حالا چي مي‌گيد؟

بچه‌ها بذاريد خودموني بگم هميشه تو زندگيم بعد از اين‌كه خلل و فاصله‌اي تو كارام پيش اومده ضربه‌اش رو هم خورده‌ام،هر وقت تو كارام مكث و شك كردم ضررش رو هم ديدم،نمي‌خوام مسائل شخصي‌ام رو اين جا بيان كنم ولي درست به ياد دارم يادگيري زبان،نويسندگي،حتي همين وبلاگ نويسي...

البته احساس مي‌كنم اين برا همه صادق باشه چون زموني كه شما به لحاظ روحي،رواني خودتونو آماده كاري كرديد و بعد از مدتي بهش عادت كرديد يه جورايي نمي‌تونيد تركش كنيد،مرتب انجامش مي‌ديد،بهش علاقه و رغبت نشون مي‌ديد ولي كافيه يه اتفاق ناخوشايند- مثل فوت يكي از اقوام يا صد تا گرفتاري ديگه- شايد هم خوشايند -مثل تعطيلات سال جديد- پيش بياد همه چيز به هم مي‌ريزه،احساس مي‌كني ديگه اون آدم قبل نيستي،ديگه نمي‌توني ادامه بدي‌،حتي ديگه نمي‌توني بنويسي.

دقيقاً مثل الان بعد از كلّي زحمت تازه تونسته بودم اون حسي رو كه لازمه و هميشه به دنبالش بودم به خودم منتقل كنم،تازه تونسته بودم يه نصفه جرأت و شجاعتي براي نوشتن پيدا كنم ولي يك دفعه همه چيز به هم ريخت؛سيزده روز تعطيلات با ارفاق دانشجويي بيست روز،خوب منم كه جنبه و ظرفيتش رو نداشتم همه چيز يك باره تعطيل شد،زندگي دوباره يكنواخت شد،زمان متوقف شد شايدم اونقدر سرعت داشت كه من متوجه نشدم؛خوب نتيجه‌ش اين شد كه حالا مي‌بينيد.

تازه اين مطلبي رو هم كه نوشتم يه جورايي مطلب نيست حرف دلم بود،خواستم به نوعي خودمو خالي كنم.حالا كي قراره يادداشتم رو بنويسم- درسي يا روزانه- خدا مي‌دونه! ولي دارم دوباره سعي مي‌كنم اثرات بازدارنده اين فاصله لعنتي رو بردارم و به خودم قول بدم كه ديگه نذارم اين فاصله ها تو زندگيم بيفته!اما تا چه حد به قولم وفادار مي‌مونم!،نمي‌دونم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 18:21 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

نویسنده معتقد است این مقاله حداقل هایی را در باب نگارش بیان می کند. مسائلی نظیر نحوه تنظیم طرح تحقیق،انتخاب روش، یافتن منابع، و ارزیابی. و ظوابط ظاهری دیگری برای مقاله مثل داشتن عنوان،چکیده، ارجاعات، کلیدواژه ه ها…

نویسنده پس از ذکر اهمیت یافته های علمی،هر اثر علمی-تحقیقی را دارای سه رکن می داند:

  1. مواد سالم و مطمئن که از منابع معتبر و از طریق استدلالهای علمی به دست آمده باشد.
  2. شیوه صحیح استدلال
  3. توان علمی و اجتهادی محقق برای شناخت روشهای درست تحقیق

اما برای پژوهش مراحلی وجود دارد که ما در این جا به ذکر آنها می پردازیم:

Œ    فرضیه و طرح تحقیق

انسان همواره از مجهول به معلوم می رسد. سؤالات نیکو و سنجیده که بر زمینه ای از معلومات پیشین می باشد. این سؤالها و مجهولات مبنای هر فرضیه‌ی علمی را تشکیل می دهند.

پس از طرح مجهول وتشکیل فرضیه، برای بررسی و اثبات آن، باید طرح تحقیق ریخته شود. طرح تحقیق،در واقع، قانون کار محقق است و هدف،محدوده کار،رؤوس مباحث، ابزارها و روش تحقیق، و حوزه منابع را روشن می سازد و مانع از پراکنده کاری و اتلاف وقت و نیرو می‌گردد.

یکی از نشانه های علمی و تحقیقی بودن مقاله آن است که نویسنده بتواند چکیده خوب و مفیدی برای آن بنگارد به گونه ای که طرح مسئله و روش کار، اعتبار منابع و نتیجه به دست آمده به طور فشرده در آن ذکر شود و البته از زواید کلام نیز بپرهیزد.طرح اولیه یا سیاهه آزمایشی ممکن است بسیار مغشوش و نامرتب باشد،که در نهایت پس از تفکر درباره آنها و ربط دادن به تدریج محورهای تحقیق مشخص می شود.

این طرح محورهای اصلی و فرعی بحث مشخص شده و شمای کلی مقاله و کتاب به دست آمده است،که در نهایت تیترها و عناوین را تشکیل می دهند.در ضمن طرح تحقیق به هیچ وجه منجمد و لایتغیر نیست.

    روش تحقیق

نویسنده مقاله تحقیقی به تناسب رشته ای که دارد، روش خاصی را در امر تحقیق انتخاب می کند، اما در عین حال از برخی قواعد و روشهای عمومی نیز استفاده می کند که تقریبا در تمام مقاله های تحقیقی مشترک است.روش تحقیق به دو نوع میدانی و کتابخانه ای تقسیم می شود. در تحقیق میدانی که بیشتر به مسائل علم تجربی، اجتماعی و جامعه شناسی مربوط است، محقق با کاوش در نمونه های عینی و با تفحص و استقرا در گستره ای خاص به نتایج کلی می رسد.اما در تحقیق کتابخانه ای، حوزه کار محقق، کتابخانه و اسناد و مدارک است و با محیط بیرونی کارندارد.اصلی ترین ابزار در این روش کتاب و امثال آن است و گام مهم در این روش انتقاد کتاب و اسناد مکتوب است.محقق باید کتاب شناس باشد به عبارتی مسائلی نظیر اطمینان از صحت انتساب کتاب و مطالب آن،عدم دخل وتصرف در مطالب،انتخاب منابع درجه اول.محقق باید از منابع به دیده انتقاد و تدبر بنگرد، همه را حقیقت مسلم نپندارد، علوم انسانی همواره حوزه منازعات و مشاجرات بوده است.باید مطمئن شویم مطلب به صورت جدی از گوینده صادر شده باشد.

در این روش محقق از طریق فیش برداری به جمع آوری اطلاعات می پردازد ، همینطور یکی از نظریه ها و مکاتب مهم را در این باب انتخاب کند و با معیار آن به نقد و تحلیل بپردازد.

Ž    گردآوری مواد استدلال و منابع تحقیق

پس از عبور از دو مرحله ابتدایی محقق به خزانه معلومات خویش مراجعه می کندو از میان دانسته ها آنچه را که ارتباطی با فرضیه و مجهول وی دارند، برمی گزیند،مرتب می کند و مقدمات استدلال خود را تشکیل می دهد.

دراین جا نوع و میزان معلومات موثر می باشند. فراوانی معلومات و گستره روز افزون اطلاعات نکته مهم دیگری است که نویسنده بدان می پردازد که آموختن و اندوختن همه آنها، آشکارا از حد توان ذهنی انسان خارج است.پدیده هایی مثل اینترنت و اینترانت...

معلومات عمومی محقق و زمینه های مطالعاتی او موثر اما ناکافی است.جستجوی محققانه ا زکتابشناسی ها آغاز می شود که در باب موضوع خاصی می باشد.نویسنده سپس به ریشه تاریخی کتابشناسی اشاره می کند که به قرن چهارم هجری باز می گردد(ابن ندیم...)با آنکه کتابشناسی و فهرست نویسی در تمدن اسلامی سابقه دیرینه دارد،فهرست نویسی به سبک نوین برگرفته از شیوه کار غربیان است.نویسنده به امتیازات کتاب و مقاله اشاره می کند: مقاله امتیازاتی دارد که کتاب فاقد آن است. حوزه مسائل و موضوعات مقاله محدودتر از کتاب است و زمان کمتری را برای تالیف می طلبد.علاوه بر این، سرعت انتشار مقاله سبب می شود که مطالب آن سریعتر از مطالب کتاب به دست خوانندگان برسد.

نباید فراموش کرد که در به کارگیری منابع، اصالت با اعتبار منابع است نه تعدد آنها.فهرست منابع،نمودار اعتبار علمی نوشته و نشانگر اشراف نویسنده بر منابع است.محقق باید بکوشد که از قدیمی ترین منابع و جدیدترین تحقیقات استفاده کند.

    تنظیم مطالب و نتیجه گیری

بسیار اتفاق می افتد که پژوهندگان نوپا، در موضوعی خاص انبوهی از فیشهای تحقیق و یافته های مقدماتی را جمع کرده اند و مانده اند که با آنها چه بکنند و تحقیق خود را چگونه سامان دهند.بخشی از این مشکل به خاطر نداشتن طرحی برای تحقیق است، اما اگر محقق فرضیه ای برای خود داشته باشد و بداند در جستجوی چیست،آنگاه خود مطالب ومنابع زبان می‌گشایند و می‌گویند که با آنها چه می شود کرد.مشکل دیگر کم توانی در اندیشیدن است البته این به معنای نقص قوه عقلانی نیست، بلکه مقصود عدم ورزیدگی در تعقل است.

امروز ه همه برآنیم که نقطه مقابل جهل"علم" است و عالم در مقابل جاهل قرار دارد.از دیدگاه اسلامی هم عالم کسی است که عاقل و متدبرباشد.

نویسنده در ادامه وجه مفارق مقاله های علمی و مقاله های عمومی و اجتماعی را بیان می کند و به ذکر دسته سومی می پردازد که میان این دو قرار دارند.

نویسنده پس از پایان مراحل پژوهش به شیوه ارائه مطالب می پردازد که رعایت نکاتی لازم است:

نگارش

¨      طرح مقاله

همانطور که در مرحله پژوهش طرح تحقیق الزامی است در مرحله نگارش نیز طرح نوشته لازم است.طرح نوشته شامل سه بخش مقدمه، متن و نتیجه پایانی است.

مقدمه آغاز دلپذیری است که ذهن خواننده را برای ورود به بخش اصلی متن آماده می کند.

متن حاوی مهمترین و اصلی ترین مطالب مقاله است.نویسنده در این بخش، استدلال علمی خود را در جهت رد و اثبات فرضیه نخستین ارائه می دهد.

نتیجه یا بخش پایانی در انواع مقاله ها تفاوتهایی دارد.آنچه مهم است این که در پایان مقاله های تحقیقی نویسنده باید نتیجه ای را که از تحقیقات خود گرفته است به طور روشن و مشخص اعلام کند.

¨      مستند نوشتن

در نگارش مقاله به خصوص مقاله های تحقیقی باید از حدس و گمان و تخیل یا تکیه بر گفته ها و شنیده های غیر موثق، بدون منبع و غیر تحقیقی جدا پرهیز کرد.

نویسنده باید امانتداری را رعایت کرده و خود را از اتهام سرقت ادبی دور نگه داردو دیگر آنکه به تبعات صحت و سقم مطالب استفاده شده دچار نگشته و در نهایت با ذکر نشانی دقیق منبع، راه پژوهش برای خوانندگان دیگر را فراهم کند.

ثبت ارجاعات شیوه های گوناگونی داردکه به یکی از آنها که ذکر ارجاع در پاورقی می باشد اشاره می کنیم:

پاورقی به یادداشتهایی گفته می شود که در بخش پایانی صفحه نوشته می شودو به وسیله پاره خطی از متن اصلی جدا می گردد، که خود دو نوع است

          أ‌-          پاورقی توضیحی: این نوع معمولا شامل مطالب تکمیلی است که برای روشن تر شدن مطالب مجمل متن می آید.

        ب‌-        پاورقی ارجاعی: برای ذکر سند و منبع مورد استفاده نویسنده است

فهرست منابع

مطلب بعدی درباره فهرست منابع می باشد، فهرست منابع که گاه با عنوان کتابنامه و کتابشناسی از آن یاد می شود،نماینگر استفاده مولف و محقق از کتابها وآثاری است که مقاله با کتاب با استناد بدانها نوشته شده است.

در فهرست منابع تمام مشخصات منبع ذکر می شود: نام کتاب، نام نویسنده،نام مصحح،ناشرو...

چکیده، کلید واژه، عنوان:

چکیده بر اساس طرح تحقیق نوشته می شود و نویسنده در آن به طور فشرده موضوع مقاله، عناوین بحث،روش کار، نوع منابعی که از آنها استفاده کرده و نتیجه ای را که بدان رسیده است معرفی می کند.کلید واژه ها هم مکمل فایده چکیده هستند و می توان گفت چکیده چکیده هستند.و در پایان در نگارش مقاله های تحقیقی نباید از انتخاب نام و عنوان مناسب برای مقاله غافل شد.عنوان باید کاملا رسا و دور از ابهام، پیچیدگی و معنای مجازی باشد.

در پایان یادآور می شوم این مقاله دارای جزئیات بیشتری در باب نگارش می باشد که برای دستیابی به تمام آنها مطالعه کامل آن امری ضروری می نماید.

                                                                                                                          موفق باشید

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 18:28 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

چهار شنبه سوری جشنی است که همه ما ایرانیان با آن آشنایی داریم. از کودک خرد سال تا بزرگترها. همه می دانیم که آخرین ۳شنبه هر سال با بر پایی جشن با شکوه ۴ شنبه سوری به استقبال فرا رسیدن سال نو می رویم و  تمام اندوه ها و نا خوشی ها را در این شب به پایان می رسانیم.اما این که این مطلب تا چه حد خرافه باشد یا خیر؟ باید بررسی صورت گیرد،به عبارتی بهتر اینکه ما چگونه از این قضیه استفاده می کنیم قابل بررسی می باشد،کما این که به گمان خیلی ها حذف این قضیه امکان پذیر نمی باشد و ما تنها و تنها از طریق فرهنگ سازی می توانیم به آنچه که شایسته این مطلب است برسیم.من در این جا مطلب جالبی را که به عبارتی در مورد پیشینه تاریخی آن آورده شده است را برای شما می آورم،البته در مورد تایید آن، مطلب را به خود شما واگذار می کنم:

از زبان دکتر کورش نيک نام موبد زرتشتی؛

سه شنبه شب؟ جشن چهارشنبه سوری؟ همين برای بسياری روشنه که اين جشن بايد واکنشی به سنتها و باورهای اعراب بعد از فتح ايران در پايان سلسله ساسانی باشه. ولی کيه که متوجه بشه ؟

جواب : دکتر کورش نيک نام موبد زرتشتی و پژوهشگر در فلسفه وسنن ايران باستان از راز ، چرا چهارشنبه سوری؟ و چرا آتش ؟ پرده برداشتند.
 ما زرتشتيان در کوچه ها آتش روشن نمی کنيم و پريدن از روی آتش رو زشت می دونيم .

در گاه شماری ايران باستان و زرتشتيان اصلأ هفته وجود نداره. ما در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم . شنبه و يکشنبه و . . . بعد از تسلط اعراب از فرهنگ اونها داخل ايران شد . بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای رو جشن بگيريم ( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد.

همونطور که گفتم ما در ايران باستان هفته نداشتيم ولی هر ماه رو به سی روز تقسيم می کرديم .و برای هر روزی هم اسمی داشتيم . هرمز روز ، بهمن روز ، . . .
برای ما سال ۳۶۰ روز بوده و ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ) ما در اين پنج روز آتش روشن ميکرديم تا که روح نياکانمون رو به خانه هامون دعوت کنيم .
بنابراين اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده اون آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستانه و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نره ايرانيان بعد از اسلام، نحثی چهارشنبه رو بهانه کردن و اين جشن رو با اون خرافه اعراب منطبق کرديم و شد چهارشنبه سوری .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 17:6 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

هفته پیش با بچه های دانشگاه به شهر مشهد مقدس رفته بودیم،جاتون خالی،نائب الزیاره از جانب تمام دوستان عزیز،دوست گرامی آقای کاظمی، و استاد محترم آقای دکتر مجاهدی بودم.جذابیت‌ها و حال و هوای معنوی سفر خصوصا در چند روز مانده به سال نو که قابل توصیف هم نیست به جای خود باقی.

وقتی با دوست عزیزم آقای ابوالحسنی در به در دنبال یک کافی‌نت با اینترنت سرعت بالا می گشتیم خیلی دوست داشتم مطلبی را از اونجا روی وبلاگ بگذارم و بگم این هم از مزیتهای کلاسهای آموزشی اینترنتی است که می‌توانیم در هر نقطه ای(داخل و خارج)به این دنیای مجازی دست پیدا کنیم و در جریان فعالیتهای کلاس قرار بگیریم و حتی به نوعی حضور غیر فیزیکی در کلاس داشته باشیم،کما اینکه قصد داشتم در ساعت تشکیل کلاس مطلبی را روی Web بگذارم ولی افسوس که زمان قدری اندک و فشرده و برنامه از پیش تعیین شده بود و فرصت این امر پیش نیامد.

اما امروز که پس از چند روز بی خبری در قسمتAddress‌bar آدرس بامسمّایResearchmethod.blogfa.com را تایپ کردم و کلید Enter را فشردم مواجه شدم با یک عالمه مطالب متنوع جدید باموضوعات گوناگون که گوئی همه در پی یک هدف بودند.خیلی خوشحال شدم چون احساس کردم آن هدف بزرگ که در پی آن بودیم و هستیم دست یافتنی است گرچه ممکن است در کوتاه مدت تحقق آن دور از دسترس باشد اما صرف این مطلب امید بخش بود که بچه ها و حتی خود من با ابزاری آشنا شده اند که قطعا بستر پیشرفت آنها را فراهم می کند و روز به روز این آشنایی کامل تر و بیشتر می شود.اندیشیدن از طریق نوشتن آن هم در قالب وبلاگ که به مراتب تاثیر به سزایی دارد.به هر حال جای شکرش باقیست، چون ماهی هر وقت از آب گرفته شود تازه هست حتی اگه آخر سال 84 باشه اونم تو کلاس روش تحقیق‌ب.

راستی خیلی دنبال این نباشید که ببینید این مطلب من اجتماعی بود یا...چون خودم هم نفهمیدم،البته مطمئنم احساسی نبود.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 23:53 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

راستش نمی دونم باید بگم زندگی سرشار از یاس و نومیدیست، یا نه بگم امید از اون دور دورا داره چراغ سبز نشون میده ! میدونید چرا اینجوری شروع کردم؟ آخه یه مدتیه احساس می کنم مشکلاتم حل نمی شه، و قراره همینطوری زیاد شن! یاد حرف قشنگ دوست عزیزم آقای ذوالفقاری افتادم که نوشته بود: نگید خدایا یه مشکل بزرگ دارم، بگید خدای بزرگ یه مشکل دارم. ولی من ترجیح می دم بگم ای خدای بزرگ یه مشکل بزرگ دارم کمکم کن. به هر حال فکر می کنم باید رویکردم رو نسبت به زندگی عوض کنم خصوصا وقتی این جملات زیبا رو می بینم:

   زندگي خالي است پر کنيد آنرا. 
       زندگي يک مشکل است با آن روبرو شويد.
              زندگي يک معادله است موازنه کنيد.
                 زندگي يک معما است آنرا حل کنيد.
                     زندگي يک تجربه است مرور کنيد. 
                         زندگي يک مبارزه است قبول کنيد. 
                             زندگي يک سوال است جواب بدهيد. 
                            زندگي يک موفقيت است لذت ببريد. 
                        زندگي يک بازي است برنده و پيروز شويد.                                                        

                     زندگي يک هديه است آن را دريافت کنيد. 
                  زندگي دعا است آن را به طور يکنواخت بخوانيد.
               زندگي درد است آن را تحمل کنيد.
           زندگي يک دوربين است بنابراين بهتر است با آن با صورت خندان و شاد روبرو شويد.

راستی اینم بگم این جملات برای خودم نیست ولی دقیقا یادمم نیست از کجا دیدم. اینم به خاطر آقای کاظمی که نگران ذکر منبع بود.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 2:1 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

همانطور که بارها از زبان آقای دکتر مجاهدی شنیدیم درس روش تحقیق ب یک کارگاه مقاله نویسی است و هدف ما از این درس امکان تشخص یافتن، امکان ابراز وجود و ابراز شجاعت می باشد. هدف فردیت یافتن است و این به علت پیوند تنگاتنگی است که مقاله نویسی با فرد گرایی دارد.

اما به راستی از چه طریقی این مهم امکان پذیراست؟ و توسط چه ابزاری؟

شاید در وهله اول جوابی که به این سؤال داده می شود بسیار ساده باشد اما قابل تامل. امروزه راههای بسیار گوناگونی برای این نوع اندیشیدن وجود دارد اما آیا به راستی گستره تمام آنها به یک اندازه است؟ آیا راهی نیز وجود دارد که در عین رسیدن به هدف بتوانیم ارتباط پیوسته ای با دنیای اطراف خود برقرار کنیم؟

امروزه با گسترش تکنولوژی و فن آوری آن هم از نوع اطلاعات ما با دنیای مجازی اینترنت روبرو هستیم که در اندک زمانی دستیابی به اطلاعات میسر می باشد،وبلاگ ها به علت سادگی خود و عدم پیچیدگی فنی امروزه جذابیت بسیار زیادی را در بین کاربران ایجاد کرده است. استفاده از قابلیت های گوناگون وبلاگ ها به گونه ای شده است که گاه پیچیده ترین سایت‌ها با برنامه نویسی های گوناگون توانایی رقابت با آنها را ندارند.

بلاگها ویژگی‌های فراوانی دارد همانطور که هوفیکر هم در مطلب  وبلاگ نویس فرهیخته به توصیف این ویژگی ها پرداخته :این که ما در بلاگها از طریق روایت ماجرا و گفتمان به پیشرفت سواد خود کمک می کنیم، وقایع روزانه و ماجراهای شخصی خود را ثبت می کنیم، ایجاد ارتباطی پیوسته که در هر لحظه و هرجا امکان دسترسی می باشد و این باعث تشویق خلاقیت ما می شود. و از همه مهمتراین که بلاگها ضمیمه مهم برای نوآوریهای فناوری آموزشی می باشند، این امکان را فراهم می کنند که یک محیط یادگیری مشارکتی به وجود آید و این در تمام رشته‌های دانشگاهی می‌تواند به عنوان نمونه باقی بماند.

اما قصد من در این رشته تکرار مکررات نیست،آنچه من در این جا در پی آن هستم این مطلب است که دوستان عزیز آیا تا به حال فکر کرده اید که ما از چه طریقی می توانیم نهایت استفاده را از این قابلیتها ببریم؟ از چه طریقی می توانیم به بهبود سطح کیفی مطالب خود بپردازیم؟ ازچه طریقی می توانیم این ارتباط با دنیای اطراف خود را گسترده تر کنیم؟ و در نهایت به پیشرفت خود کمک کنیم.

من در عین حال که دوست دارم نظرات شما را نیز بدانم به این نتیجه رسیدم که شاید یکی از سازنده ترین روشهای موجود ارائه نظرات و انتقادات می باشد. ما درکنار شنیدن نظرات شفاهی و گاها کتبی دوست گرامی آقای کاظمی و استاد عزیز آقای دکترمجاهدی می توانیم با تنظیم وقت خود برای نوشته‌های دوستان خود به درج نقطه نظرات بپردازیم، و از این طریق است که ما می توانیم به نقاط ضعف و مثبت خود پی ببریم.

پس بیائیم علاوه بر این که یادداشتهای روزانه خود را درج می کنیم برای مطالب دوستانمان نیز درقسمت نظر بدهید نظر بگذاریم و به نظر من حتی می توانیم از حجم یادداشتهای روزانه خود کمی بکاهیم تا فرصت کافی داشته باشیم، نه این که کار ما این باشد که فقط مطالبی را بنویسیم بدون این که نظرات دوستانمان را درمورد ضعف وقوت خود بدانیم.

                                                                                            با تشکر

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 1:7 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

۱)دو واژه essay و article  هر دو به معنای مقاله می باشد و آنچه باعث شده که دو واژه گوناگون برای توضیح این مطلب آورده شود شاید به عبارتی به خاطر غنای زبان می باشد اما به لحاظ ماهوی دارای تفاوتهایی می باشند. اما در ابتدا article به لحاظ لغوی به معنای تکه-بند می باشد که مقاله به این مفهوم: یک سری داده ها را کنار یکدیگر قرار دادن و آنها را با یکدیگر مرتبط کردن و مفصل بندی کردن می باشد(articulation)در حالیکه essay از ریشه لاتین eses به معنای جوهر-وجود  می باشد که یک خط و جهت خاص را دنبال می کند و به عبارتی یک نظر و تئوری مشخص دارد. در essay نویسنده به ابراز وجود می پردازد و هویت خویش و جوهر خودش را در قالب essay ارائه می کند.

به نظرمن یک essay باید مشتمل بر ویژگی هایی باشد که من در این جا به اختصار بعضی از آنها را بیان می کنم:

organized collection--of your ideas--nicely written--professionally presented--well structed

البته خود اینessay  برای نوشتن مراحلی دارد:

:write your thesis--write the body--write the introduction--write the conclusion--add the finishing touches.

اما در مورد article می توان گفت:

article in academic journals are(a)not normally read by undergraduates,and therefore(b) normally on the shelves.thay are more work to track down, but success will be rewarded by the admiration of your examiner,because undergraduates arenot expected to know about such things

۲)اگر مقاله یک قطعه نوشتاری است پس چرا از ماده قول گرفته شده است؟ به عبارتی خود همین سوال تداعی کننده نوعی پارادوکس می باشد چرا که اگر نوشتاری است چرا از ماده قول نیز بهره گرفته است؟ در ایران و به عبارتی زبان پارسی ادبیات شفاهی به ادبیات مکتوب غلبه داشته است و به عبارتی بیش از آنکه اهل نوشتن باشند اهل گفتن هستند. به عبارتی فرهنگ و آنچه مربوط به نوشتن بوده در دست عده ای خاص بوده و برای آنکه رقیب پیدا نکنند و تحریف صورت نگیرد ترجیح دادند آن را بیان کنند نه به صورت نوشتاری. به عبارتی پایه ادبیات شفاهی نیز از همین جاست.نکته دیگر آنکه برای نگارش یک متن ابتدا یک صورت گفتاری از آن را در ذهن می آوریم.

۳)این کتاب مشتمل بر چهارمقاله مجزی می باشد,که اسم اصلی آن مجمع النوادر می باشد که یکی از کتب ادبیه بسیار مهم زبان پارسی است. به نظر من مقاله است چون هر یک در کتابت گروهی خاص نوشته شده است. به عبارتی در بیان شرائطی که در چهار طبقه از مردم که به زعم مصنف پادشاهان محتاج بدیشان می باشند: دبیر-شاعر-منجم-طبیب به عبارتی شاید دلیلی بر این مدعی که اینها مقاله می باشند نه رساله نیز غلبه اسم چهار مقاله برای این کتاب با شد در حالیکه اسم اصلی کتاب مجمع النوادر می باشد.

۴)از آنجا که گوتنبرگ مخترع دستگاه چاپ می باشد شاید به عنوان مقدمه ای برای دو عنصر دیگر است چون آنچه در ابتدا به ذهن می آید ارتباط و پیوند تنگاتنگی است که این ۳ گانه با یکدیگر دارند به دلیل آن که این صنعت چاپ است که ابزار و وسایل لازم را برای چاپ مقاله در روزنامه ایجاد می کند و خوب ارتباط این ۳ با یکدیگر مشخص است. با چاپ مقاله در روزنامه است که با افکار و اندیشه های نویسنده آشنا می شوییم.اما خوب این مقاله چاپ شده نیز باید در فضای کاملا آزاد و با آزادی کامل که در دیدگاه مشخص وجود دارد ارائه شود,نویسنده باید آزادانه دیدگاه خود را بیان کند.

                                                                  موفق باشید.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 17:52 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

 نقدی که دوست گرامی آقای اکبری برای مطلب من وارد کرده اند :ایشان جواب سوال یک را مورد تایید قرار داده اند و البته به نظر ایشان نقدی بر این مطلب وارد نبود. اما در مورد جواب سوال دو ایشان به تعداد سوالاتی که من وارد کرده ام نقد دارند و آن را ناکافی دانسته اند و ادامه داده اند که من می توانستم با طرح سوالات بیشتری به هدفم برسم گرچه سوال مطرح شده را تایید کرده اند.ایشان در مورد سوال سوم جواب من را در مورد این که کتاب چهار مقاله مشتمل بر ۴  مقاله مجزا می باشد رد کرده اند و گفتند که جای بحث است که آیا این کتاب که در مورد یک موضوع معین بحث می کند می توان آن را چهار مقاله مجزا نامید یا خیر؟ ایشان در مورد سوال چهارم نیز گفتند که اینکه چاپ مقاله در روزنامه امکان شخصیت یافتن را به فرد بدهد و دامنه آزادی او را بالا ببرد جای تامل می باشد!

در پایان باید یادآور شوم جواب من به چهار سوال در وبلاگ به صورت چکیده می باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 16:31 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

                                             باسمه تعالی

پس از بررسی مقاله شماره اول آقاي استيري در اینجا به بررسی  شماره دوم می پردازیم:

همانطور که گفته شد یادداشت برداری در هنگام مطالعه فرایندی ا ست که در جهتگیری منظم پیام (نتیجه گیری) موثر است. مولف در مقدمه به طرح ا ین مسئله می پردازد که مسأله یابی،طراحی خوب سؤال وپرسیدن آن از منبعی آگاه جزء جدا ناشدنی فرهنگ پژوهشگری است.

اما روشهای دیگر نویسنده برای یادداشت برداری در این شماره :

1.     ایجاد درخت حافظه پس از مطالعه:

این امر به افراد کمک می کند تا آنچه را قبلا مطالعه کرده اند به راحتی یادآوری کنند. ایجاد درخت حافظه که خود نوعی یادداشت برداری مصور به شمار می رود مقوله ای است قابل تامل.

2.     مأخذ دهی وپدیده سرقت ادبی:

ما قبلا یاد گرفتیم که چگونه از کلمات و اندیشه های خود درمورد متن خاصی به مفهوم سازی بپردازیم اما این باعث ایجاد فاصله بین مطلب ما و متن اصلی می شود،ولی نباید(هرچقدرهم که این فاصله زیاد شد) از ارجاع دادن و استناد کردن به منابع وآثارنویسندگان اجتناب کنیم.دراین جا با پدیده ای به نام سرقت ادبی روبرو هستیم که مفهومی است پیچیده ولی به هر حال این تعهد یعنی توجه به اصل اندیشه ها و منبع اولیه آن باید در بین دانشجویان و پژوهشگران تقویت شود تا آنان از اتهام سرقت ادبی مصون بمانند.

3.     روشهای ارجاع و مأخذدهی:

     3.1.       سیستم دانشگاه ونکوور: در این روش از عددهایی برای شماره گذاری یادداشتها استفاده می شود و در پایان فصل آن نکات توضیح داده می شود.

     3.2.       سیستم هاروارد : دراین روش نام نویسنده و تاریخ انتشار کتاب که در داخل پرانتز است به صورت مشخص درمتن می آید و اطلاعات کتا بشناختی آن به صورت کامل در پایان فصل و یا کتاب آورده می شود.

4.     روش ثبت ارجاع:

در این روش شما برای ثبت ارجاعات می توانید از کارتها ی فیش برداری استفاده کنید و بر روی این کارتها اطلاعات مربوط به منابع ونقل قولها و...را بنویسید.

5.     مفهوم سازی در مطالعه:

مهمترین عامل یادآوری مطلب از نظر خواننده مفهوم سازی در مطالعه است. دو روش مفهوم سازی برای کارهای تحقیقی وجود دارد:

     5.1.       مطالعه کلی نگری : در این روش شما نسبت به تمام متن نگاه جامعی دارید و از این طریق به ایده هایتان می رسید و در نتیجه می توانید موضوع را تحلیل کنید و همزمان به یادداشت برداری نیز بپردازید.

     5.2.       مطالعه تحلیلی: این روش نوعی استراتژی در نگارش موفق کارهای تحقیقی می باشد که از طریق مطالعه استراتژیها ی مختلف می باشد.

نتیجه گیری : نویسنده در این 2 مقاله سعی در بیان برخی از آداب علمی مطالعه برای نگارش کارها ی تحقیقی داشت، گرچه این 2 فعالیت در عین وابستگی به یکدیگر مجزا هستند به دلیل آنکه هر اندازه مطالعه متن با یادداشت برداری و رعایت نکات مفهوم سازی همراه شود در مرحله نگارش با دشواری کمتری روبرو خواهیم بود.

خواندن و نوشتن دو مهارت همزمان است که فرد باید در پی آن باشد،گر چه روشهایی برای این کار وجود دارد و استعداد نیز دخیل است اما تنها با تمرین می توان به تبلور این تواناییها کمک کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 23:52 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

التماس به خدا شجاعت است

اگر بر آورده شود نعمت

اگر برآورده نشود حکمت

التماس به خلق خدا ذلت است

اگر برآورده شود منت   

اگر برآورده نشود خفت

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 1:15 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

watch your thoughts. they become words

مواظب افکارت باش آنها به گفتار تبدیل میشوند

watch your words. they become action

مراقب گفتارت باش آنها به کردار تبدیل میشوند

 watch your action. they become habits

مراقب کردارت باش آنها به عادات تبدیل میشوند 

watch your habits. they become character  

مراقب عاداتت باش آنها به شخصیت تبدیل میشوند

 watch your character. become your destiny

 مراقب شخصیتت باش آن سرنوشت تو خواهد شد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 0:26 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

                                               باسمه تعالی

نویسنده یا به عبارتی بهتر مترجم این اثر در پی آن است تا با ارائه نکات نظری وعملی راهکارهایی را برای حل 2 مشکل اساسی دانشجویان در باب مطالعه و نگارش ارائه کند که این مشکلات عبارتند از:

ü     عدم آگاهی در مورد انتخاب نوع مطالب و چگونه نوشتن آنها

ü     عدم توانایی در استفاده از یادداشتها در تدوین اثر تحقیقی

در مقدمه نویسنده به این مطلب می پردازد که تحقق افسانه " جامعه بدون کاغذ " با ورود روزافزون تکنولوژی به عرصه اطلاعات امریست امکان پذیر. البته خود مستلزم زمینه هایی است گرچه عوامل بازدارنده نیز وجود دارند از قبیل وابستگی عاطفی خواننده به کتاب و...به هر حال مطالعه امروزه نرخ رکودی در چهان دارد که این خود ناشی از آشنا نبودن دانشجویان نسبت به روشهای مطالعه است.

به توصیه نویسنده خواننده متن در هنگام  مطالعه باید برداشت روشنی از منظور نویسنده متن داشته باشد که البته گاه این متن پیچیدگی هایی نیز دارد.هر چقدر میزان تمرکز دانشجو و پژوهشگر به نقاط حساس متون علمی بیشتر باشد به همان نسبت اثر بخشی مطالعه در قالب یادداشت برداری بیشتر خواهد بود.

اما برای مطالعه رعایت نکاتی لازم است:

1.     انتخاب موضوع مطالعه

نویسنده پس از ذکر اهمیت " موضوع مطالعه " در کار تحقیقی به بیان این مطلب می پردازد که موضوع مطالعه یکی از عناصر تحلیلی تحقیق است که این خود مستلزم طی مراحلی است از جمله : جستجوی منبع و مأخذ متناسب با موضوع ، جستجوی اطلاعات ، ارائه راهکارهای مناسب توسط اساتید مربوطه ، توجه به راهنماهای کتاب (از قبیل بخشها،فصلها،سرفصلها...)

برای دستیابی بهتر به منابع نیز بهتر است از فهرست منابع و مآخذ،پرسش از اساتید مربوطه،یادداشت منابع معرفی شده توسط اساتید،جستجوی کتابخانه ای،ارتباط با دانشجویان سطوح بالاترو... استفاده کرد.

2.     تطبیق منابع با نیازهای اطلاعاتی(موضوع)  

برای این کاربایدبه نقاط خاص و حساس کتاب یا مقاله توجه  کرد:

                                ‌أ.          عنوان

                           ‌ب.          فهرست

                            ‌ج.        مقدمه

                               ‌د.     مطالعه بخشی از کتاب

                               ‌ه.      نتیجه

3.     کتابخانه

نویسنده می کوشد که کتابخانه را به عنوان منبع عظیمی برای جستجوی منابع در نظر گیرد. او می گوید کتابخانه خانه تحقیق برای پژوهشگران واقعیست. هر اثر تحقیقی با کتابخانه شروع می شود،در کتابخانه شکل می گیرد وبا منابع و مأخذ پایان می یابد.

البته توجه به این منبع(کتابخانه) نباید یکسویه باشد بلکه باید اصلاحاتی نیز در زمینه کمبود کتابخانه مناسب،فقدان منابع و... صورت گیرد که گام اول در تشکیل کتابخانه، مجموعه سازی است،که با فراهم شدن منابع مورد نیاز وسازماندهی علمی کتابخانه و... گام های بعدی نیز مستحکم خواهد بود.

وی به دشواریهای کمبود منابع نیز می پردازد وراهکارهایی از قبیل کار گروهی،تهیه کپی ازمنابع ارائه می کند. در ادامه وی همچنین به دشواریهای متن مورد مطالعه می پردازد وبرای درک و مشاهده سطح تفاوت مفاهیم واندیشه های دو متن راه حل و تمرینهای عملی ارائه می کند: وی می گوید 2 متن متفاوت را انتخاب کنید وپس ازیادداشت تفاوتها:

        ‌أ.          در مورد تفاوتهای 2 متن تفکر کنید و به چرایی این تفاوتها و دشواریها برسید.

   ‌ب.          از طریق مطالعه متن بخشهای مهم متن را به اجزای کوچکتر تقسیم کنید و به عبارتی یادداشت برداری نمایید.

نویسنده بیان می کند که این روش ارتباطی میان مطالعه و یادداشت برداری به وجود می آورد. دانشجویان اغلب یادداشت بداری می کنند اما نمی دانند " چرا و چگونه " باید بخوانند ویادداشت برداری کنند،ما از طریق 2 تمرین این نگرانی را برطرف می کنیم:

Ø     دانشجوابتدا باید مطلب متناسب با موضوع مورد علاقه را انتخاب کند،سپس به تفکیک مطالب قابل توجه متن بپردازد. که البته انتخاب نکات متن به دو عامل بستگی دارد:

        ‌أ.نوع اطلاعات و دیدگاه قبلی شما از موضوع ومتن

   ‌ب.سبک نگارش متن

Ø     یادداشت برداری دقیق بعد از مطالعه تمرین بعدی است که شما باید درابتدا مطالب متناسب با تحقیق را از متن استخراج کنید سپس با سبک نگارش خود خلاصه نویسی کنید.در اینجا شما از افکارخودتان در کار تحقیقی بهره برده اید و همینطور می توانید با ذکر کلید واژه ها بدون مراجعه به متن گام دیگری را که نتیجه تلاشهای خودتان می باشد برداریدکه انجام این تمرین به طور مستمرموجب تقویت توان نوشتاری شما می گردد.

موفق باشید

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 1:27 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

روزی در حاليکه برای تماشای طلوع خورشيد زودتر از معمول از خواب
بيدار شدم ، ناگهان حضور پروردگار را در قلبم احساس کردم

از من پرسيد : دلباخته ام هستی ؟
پاسخ دادم:بلی
اگر نقص عضو داشتی ، باز هم دلباخته ام بودی ؟
نگاهی به اندام های بدنم انداختم و حسرت خوردم که اگر اين اعضا
را نداشتم ، چه کارها که قادر به انجامشان نبودم ، ولی پاسخ دادم
بلی همچنان دلباخته ات بودم
اگر نابينا بودی ، باز پديده های مخلوق مرا ستايش می کردی ؟
تصورش برايم دشوار است اما همچنان دلباخته ات می شدم
اگر نا شنوا بودی باز هم به کلامم گوش می سپردی ؟
همچنان به کلام تو گوش می سپرد م
اگر لال بودی باز هم ذکر مرا بر زبان جاری می ساختی ؟
همچنان ذکر تو را می گفتم
آيا حقيقتا مرا دوست داری ؟
بلی تو را دوست دارم که حقيقت مطلق و يگانه واحدی

پس چرا گناه می کنی ؟
پس چرا در هنگام راحتی و آسايش از من دور و دورتر می شوی
اما هنگام مشکلات به سراغ من مي آ يي ؟
پس چرا فقط در خلوتگاه مرا می ستايی ؟
چرا تنها در لحظات نيايش مرا مي جويي‌ ؟
چرا خود خواهانه از من حاجت مي طلبي ؟

تنها پاسخم باران اشك بود كه پهناي صورتم را پو شانده بود

سپس گفت : چرا از من شرمساري ؟
چرا حس تعلق را در خودت نمي گستراني ؟
چرا در اوج گرفتاري نزد ديگران عاجزانه گريه مي كني ،
در حاليکه شانه های من آماده پذ يرش تو هستند
زندگی بزرگترين موهبت من به بندگان است
اين موهبت را تباه نكنيد ، به شما تفکر اعطا کردم که مرا بجو ييد و
بشناسيد ، اما شما بندگان همچنان از آن روی گردانديد


خدايا با اين همه خطا کاری چرا باز مرا می بخشی ؟
چون تو مخلوق من هستی ، پس هيچگاه تو را رها نمی کنم

هنگامی که تو گريه می کنی ، به تو رحم می کنم
و رنجهايت را درک می کنم . وقتی که شاد و مسرور هستی
وجد تو را می فهمم. وقتی افسرده می شوی تو را دلگرمی
می دهم. وقتی شکست می خوری تو را ياری می دهم
تا بلند شوی. وقتی خسته هستی کمکت می کنم
بدان که تا آخرين روز حيات تو
با تو هستم و دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 1:2 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |