بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه:
بحث و بررسی و بیان فلسفه انتظار و مدینه فاضله و مطالبی که در حول و حوش اصلاح گر الهی و تفویض حکومت به مستضعفان و بر پا کننده حکومت حق محور اللهی که در وجود ذی وجود مقدس حضرت بقیه الله لاعظم حجت بن الحسن العسگری روحی ارواح العالمین له الفداه خلا صه شده مطرح است.
این بررسی در دو مرحله صورت گرفته است: یکی حکمت الهی و اصول اعتقادی اسلام پیرامون فلسفه وجودی حضرت مهدی (ع) که با جزئیات بررسی می شود.
دیگری نوع طرح و بیان و برخورد و آماده سازی جامعه منتظران ظهور حضرت مهدی (عج)، قابل ذکر است که تمامی ادیان الهی از همان اوان ظهور و حیات اجتماعی فلسفه ظهور منجی و اصلاح گر جامع در آخر الزمان را در بطن اصول اعتقادی خود داشته اند و به پیروان خود نوید مدینه فاضله و عدالت کامله و بسط عدالت در تمامی جهان را می دادند.
نهایت و غایت عالی آرمان و آرزوی خود را وحدت همزیستی صلح آمیز مهر محبت صلح و صفا و صمیمیت ما بین تمامی مردمان ترسیم می کردندکه موضوع مورد نظر در مسئله انتظار تجلی می یابد.
دين سازسي و فرقه سازي يا دامن زدن به اختلافات مذهبي و بطور كلي سوء استفاده از احساسات مذهبي و روحاني مردم يكي از روشهاي قدیمی قدرتهاي استعماري جهاي يعني انگلستان ميباشد كه به اشكال گوناگون درگوشه و كنار جهان بوضوح مشاهده مي شود. وجود مسئله انتظار از عوامل ظهور باب و جنبش او که در آغاز جنبه سیاسی نداشت و یک هوس زودگذر محسوب میشود.
برای نمونه بذکر چند مورد بطور اختصار از انتظار مصلح و منجی جهان در ادیان الهی فرق اسلامی و حتی مسلک های پوشالی ارائه می گردد.
تورات کتاب اشعیاء نبی باب یازدهم، در کتاب دانیال نبی باب دوازدهم، در مزامیر یا زبور داوود(ع) ، انجیل متی باب بیست و چهار، انجیل لوقا باب دوازدهم بند 35، در کتب مقدس زردتشتیان، سبائیه (براین باورند که حضرت علی(ع) شهید نشده است جون در وی جزی از اجزاء الهی موجود است) ، کیسانیه (معتقدند که مهدی موعود پسر سوم حضرت علی می باشد) ، اسمعیلیه (فرزند بزرگ امام جعفر صادق را مهدی موعود دانسته اند) ، باقریه، قرامطه و ….. [1]
کلید واژه:
بهائیت و بابیان وفرقه و بیت العدل
به هر حال كليه اديان و مذاهب و حتي قوميتها معتقد به ظهور منجي و اصلاح گر جهاني مي باشند و دراعتقادشان براي اين شخص قائل به خصوصياتي هستند كه از بحث ما خارج مي باشد. ولي آنچه دراين ميان حائز اهميت است اصول اعتقادي شيعه اثني عشر با بيان جزيئات و ظرائف جلوه اي خاص و جايگاه ممتاز داشته كه درطول زمان افراد آگاه و ناآگاه با سوء استفاده از اين عقايد خالصانه قصد انحراف و بهره برداري ناجوانمردانه از توده ها و اقشار مختلف مردم را داشته اند. بنابراين در زمان محمد شاه قاجار نيمه اول قرن نوزدهم ميلادي استعمارگران خارجي درجهت منافع و اغراض خاصشان، خوابهاي آشفته اي براي كشورهاي مسلمان خاورميانه خصوصاً و كشورهاي ضعيف و با امكانات بالقوه و درمسير و سرراه اين كشورها عموماً ديدند. استعمار پير انگلستان براي جلوگيري از اتحاد مجدد ايران و فرانسه و سده راه نفوذ ناپلئون به هندوستان به همراهي سياستمداران كهنه كار روسي كه براي اجراي وصيت نامه پطر كبير و دسترسي به آبهاي گرم جنوب به شدت هر چه تمام تر تلاش مي كرد و براي اين كشور نقشه هاي دورو دراز طرحی نمودند كه دراين ميان قرعه فال بيشتر به نام كشور مصيبت زده ايران اصابت نمود. و با تشويق علم كردن فردعليل ، مانند شخص مجنون علي محمد باب درشرايط بغرنج و آشوب زد، بلواي بسياري براي مملكت ما تدارك ديدند تمام اينها مزيد به قراداد گلستان و قرارداد تركمن چاي است كه قلب هر ايراني را به درد آورده و يا بطور مثال مملكت عثماني را كه از درون متلاشي و پوشيده شده بود با برپا نمودن فرقه وهابيت در عربستان (كه هيچ گونه سابقه اسلامي نداشت) كه كشورهايي از عثماني جدا و تحت قيوميت و استعمار خودشان قرارداد و هم اكنون نيز عقايد باطل اين فرقه (وهابيت) حرم شريفين و ساير بلاد اسلامي دست به گريبان و داراي مشكلات عديده مي باشند ( كه مورد بحث اين مقاله نیست) تدارك و ظهور مسلك هاي جديد هم سو با سياست هاي دول بيگانه و براي تأمين منافع آنان و جلوگيري از نفوذ ديگر قدرتها و به جهت منافع اربابانشان به منصه ظهور رسيدند وتقريباً بطور عملي از سال 1830 ميلادي قدرتهاي بيگانه مصمم شدند كه براي رسيدن به اهدافشان و طن ما را محل تركتازي و تعرضشان قراربدهند و چه بهتر از آن كه بدون هيچ گونه هزينه تدارك و عواقب سوء و زحمت، خودمان را بدست خودمان از بين برده و مقاصد شوم آنان را برآورده نماييم و درادامه چه بهتر كه از اصيل ترين عقيده، مهدوديت درايران براحتي برای تأمين اين خواسته بهره بردند و ميرزا علي محمد بابي را براي اميال خود وارد ميدان مي كنند. اين مختصري بود از علل و زمينه خيزش شخصي كه مدعي باب بود يعني واسطه بين مقام الوهيت و بندگان او درزمين و يا به تعبير ديگر رابطه و واسطه اي بين خداوند عالم و برگزيد گان (ائمه) او از يكسو و عالميان (مخلوقات) ازسوي ديگر.
علی محمد باب :
موسس فرقه بابي از دیدگاه بهائیان و مبشر فرقه بهائي بوده است. نامش سيد علي محمد و درشيراز به سال 1235 ه.ق متولد شد و درپنجم جمادي الاولي سنه 1260 ه.ق مطابق 1844 ميلادي امر خود در را ظاهر نمود.
و به ملاحسين ملا حسین بشرويه اي اظهار داشت كه موعود اسلام و مبشر ظهور كسي هستند كه بعد از او خواهد آمد و بشارات همه كتب مقدسه را تحقق خواهد بخشيد و همین جمله باعث شد تا میرزا حسینعلی اورا مبشر خود قلمدادکند. از او آثاری در دست است از جمله كتاب بيان بفارسي و عربي وتفسير سوره يوسف. باب درسال 1266 ه.ق.درتبريز به قتل رسيد.
معارف بابیه:
همانطور كه مي دانيم مذهب بابيه با پیوندهايي كه بدان خورده يا بخورد اصلاً شاخه از ساقه فرقه شيخيه (پيروان شيخ احمد احسائي) و درحقيقت درادامه و طول آن طريق است از اين جهت آگاهي بررسائل و مطالب مشايخ شيخيه و فهم اصول مسائل اين دسته و گروه جزء معارف بابیه بايد شمرده شود و شيخيه شعبه از طائفه اثني عشري هستند كه درفروع اجتهاد را جائز ندانسته و برطبق اخبار آل محمد(ص) عمل كنند واصول دين را نيز منحصر درچهار ركن معرفت مي دانند كه عبارتند از معرفه الله – معرفه النبي- معرفه الامام- معرفت شخصي كامل، و ركن رابع را وسيله معرفت اركان همراه و همساز دانسته توجه به او را توجه بحق مي دانند و لازم مي شمرند كه هميشه درغيبت امام معصوم (ع) باب و نايب حقيقي او درميان مردم ظاهر و مشهور باشد. اين بود كه پس شيخ احمد احسائي (موسس اين فرقه ) سيد كاظم دشتي برجاي او نشست وبعد از سيد رشتي اختلاف دربين اصحاب او پديدار شد جماعتي پيروي ميرزا محمد شفيع تبريزي را كرده او را پيشواي خود دانسته و اين محمد شفيع تبريزي جد ثقه الاسلام تبريزي مرحوم است كه درسال 1330 ه. ق . درراه آزادي درتبريز در روز عاشورا را بدست روسها معقول شد. و دسته ديگري ملاحسن گوهري راخليفه سيد رشتي دانسته او را مقتداي خود دانستند. و گروهي نيز گوش بداعيه و ادعاي سيد باب داده و پيرامون او جمع شدند و فرق بابيه از آنها منشعب گرديد. ولي اكثريت شاگردان سيد رشتي گردن به اطاعت حاجي محمد كريم خان كرماني نهادند[2]. درپايان اين مقال بايد ياد آور شد كه علي محمد باب ادعاها و مطالب شگفت آوري عنوان نموده كه هراز چند گاهي آن احكام و ادعاها را مسنخ شده و درپايان نيز وصيت نامه معروفي را نوشت كه درآن كليه ادعاها رامنكر شد ونوشته تمامي حلال حضرت محمد(ص) با ابد حلال و حرام حضرت الي ابد حرام است و …
منتهي باب مطلبي را عنوان كرده بود بعنوان من يظهره الله و بقيه الله كه حضرت حجه بن الحسن (ع) موعود شيعه اثني مد نظرش بوده كه باب دعوي نيابت خاصه او را مي كرد و بعداً و با استدلال اهل بها (هر وقت كه مشيت الله اقتضا كند) ظاهر خواهد شد چند صباحي بعد از فوت باب بابيان به بغداد گريخته و قواي دولتي و مسلمانان عرصه را به آنان تنگ نموده و چه بسا مي كشتند ميرزا يحي صبح ازل كه وصي و جانشين باب بود كاري ا زدستش برنمي آمد و چاره اي به اين نابساماني ها نمي توانست بينديشد درچنين اوضاع آشفته بابيان ميرزا حسينعلي نوري كه خود يكي از سران آنها شمرده مي شد بهتر دانست كه آواز بر آورد و به نام «هن يظهر الله» كه راهش باز مي بود به كار پردازد كه هم دستگاهي براي خود و خاندانش تدارك ببيند و هم ساماني به كارهاي بابيان دهد و از دشمني كه ميان آنان و ايرانيان پديد آمده بود بكاهد و از دشمني بابيان با خود نيز بكاهد به همين نيت به كار پرداخت و بيش از همه به نابودي و از بين بردن نوشته ها و آثار باب كه مايه رسوائي بود كوشيد و...... [3]
آيا راست است كه باب مهدي موعود بوده و آن دين شريعت را دستور خدا گزارده، اگر راست است خداوند هزار و چهارصد سال پيش باب وحي و نبوت را بسته و مستقيماً بيان شده به رسولش كه تو آخرين پيامبران و رسولاني و … و اگر مهدي موعود بود پس عدالت جهاني چه شد؟ و چرا هيچ گونه تغييري درزندگي مردم نمود نكرد؟ و چه را در عرض چند سال دوباره خداوند دين جديدي توسط ميرزاحسينعلي نوري بهاءالله … كه دو سال از علي محمد بزرگتر بود بنياد و دين ديگري را گزارد[4]؟
احمد كسروي دركتاب بهائيگري صفحه 72 مينويسد باب كه درنوشته هاي خود ياد (من يظهر الله) كرده از گفته اش پيداست كه پيدايش و ظهور او درآينده دور مورد انتظار است … و پادشاهان از ميان پيروان او خواهند برخاست ولي ديده شده كه همان كه باب گشته گرديد كساني به دعوي «من يظهر الهي» برخاستند و سرانجام ميرزا حيسنعلي نوري برخاست به همان دعوي و بنياد بهائيگري گذاشت و دين و آيين باب را به يك بار از ميان برد اكنون جاي سوال است دريك زمان به دو دين و دو شريعت چه نيازي بود كه درچند سال اولي بكلي نابود گردد و شريعتي نو از بيناد گردد.[5]
میرزا حسینعلی:
موسس فرقه بهائي نامش ميرزا حسينعلي پدرش ميرزا عباس نوري از بزرگان و رجال برجسته ايران است به سال 1233 ه.ق. درتهران متولد شدند. نخست به آئين بابي اقبال نمود و با اين مناسبت چندي درسياه چال تهران زندانی شدند و در این زندان ادعاهایی کرد و بعد به ممالك عراق عثماني و فلسطين تبعيد گرديد. از او نيز آثاری باقي مانده است و از آن جمله كتاب مستطاب اقدس كتاب ايقان است. مرگش درسال 1309 ه.ق. درشهر عكا واقع درفلسطين و تحت نظر انگلیس بود.
بهائیان و سیاست:
بهائيان از آغاز فعاليتهاي خود طي تبليغاتي كه كرده اند و هنوز هم مي كنند . شركت در امور سياسي را براي عمومي پيروان خود ممنوع اعلام كرده آنان را از دخالت در سياست محروم ساخته اند … اما از همان روزي كه پس از اعدام باب به ناصرالدین شاه سوء قصد شد تا به امروز كار بهائيان ناخواه به سياست گرويده است و بارها و بارها اين امر به اثبات رسيده كه بهائيان ايران درهمه امور مختلف سياست ايران دخالت می كردند.
بعد از باب فراهم شدن شرایط جدید:
بعد از كشته شدن ميرزاعلي محمد باب و فروكش كردن ظاهري فتنه و چند صباحي بعد درزعفرانيه به جان ناصر الدين شاه توسط سه نفر از ايادي ميرزا حسينعلي نوري سوء قصد مي شود كه شاه جان سالم به در مي برد ولي اين جمله كه با نقشه و دستور شخصي بهاء بوده صدها نفر باقي جاه طلبي و نقشه شوم شده و خود بهاء خود را به سفارت روس رساند و سفير روس پرنس دالكورگي با استفاده از مقررات كاپيتولاسيون و بعنوان تبعه روس رفتار نموده و جلومحاكمه و كشته شدن او راگرفته و با عيان شدن روابط ميرزا حسينعلي نوري و كينياز داكگوركي براي دولت ايران قرار بر اين شد بهاء الله بعد ازيك ماه به بغداد سفر نمايد و كه تحت حمايت روس به بغداد تبعيد گرديد. حادثه ترور شاه و دخالت سفير روسيه تزاري در ماجرا و تبعيد بهائيان به عراق باعث شده مابين جانشين باب يعني ميرزا يحيي صبح ازل (بابيان) ازيك طرف و برادرش ميرزا حسينعلي نوري و از يك طرف و برادرش ميرزا حسينعلي نوري از طرف ديگر آتش درگيري هاي داخلي شدت بگيرد و از يك سو ميانه ايشان با شيعيان زد و خورد هایي رخ مي داد و چون علمای نجف وكربلا نيز نزديك بودنشان را نمي خواستند، دولت عثماني بهتر دانست همگي را از بغداد به استامبول ببرد و اين كار درسال 1279 شمسي روي داد كه در آن هنگام با بيان ده سال در بغداد اقامت داشتند.
بهائیگری:
دراستامبول بابيان بيش از چندماهي نماندند كه همه را به (ادرنه) فرستادند. دراين مرحله بود كه ميرزا حسينعلي نوري دعوي (من يظهر اللهي ) آشكار گردانيد و جدائي از برادرش كه جانشين باب بود به دشمني خونين تبديل گرديد[6] و درمورد باب مي گفت كه او مبشر رسالت من بوده و باب فقط يك مژده رسان براي پيدايش من است و درمورد يحيي صبح ازل نيز گفت اين چند سال هم كه ازل پيشواي بابيان بوده براي آن بوده كه توجه مردم و حكومت بسوي او متوجه شود و من از گزند وآسيب درامان بمانم. ناگفته پيداست كه ميرزا يحيي صبح ازل و بسياري از سران بابي اين دعوي بهاء را نمي پذيرفتند و ايستادگي می نمودند. ولي بهاء پروا نكرده و كار خود را سرسختانه پي مي گرفت كه دراين ميان كشاكشهاي خونيني رخ مي داد و … درنتيجه اينها دولت عثماني ازل و بهاء و پيروانشان را به دادگاه كشانيد و رأي دادگاه بودكه ميرزا يحيي را باخاندانشان و پيروانشان به جزيره قبرس تحت الحفظ تبعيد نمود. بهاء با خاندان و پيروانشان را به عكا واقع در فسطيني كه تحت نفوذ انگلسي ها بود (درقلعه بند) (سربازخانه) تبعيد نمود. ميرزا يحي چون به جزيره قبرس رفت آوازش بريد و كم كم نمايندگانش هم درايران از دور و برش پراكنده شدند واكنون نيز به يكباره گمنام و خاموشند و بنابراين بيشتر آنها كيش خود را فراموش نمودند. بهاء بيست و چند سال درعكا زندگي نمود و با تقيه و پرده پوشي کار خودرا دنبال مي نمود.
با اين حال ميرزا حسينعلي درسايه هوشياري و زيركي خودش و رهنمودها و حمايتهائي كه از خارج بعمل مي آمد و باكمك پسر بزرگش ميرزا عباس كارش درميان بابيان سروسامان می گرفت، گاهي از ظهور قائم و گاهي از رجعت حسيني دم مي زد و حتی ادعای پیامبری و حتی خدایی خویش را هم اعلام کرده است. دراين جا يك صفحه از كتاب اقدس ميرزا را بازگو مي كنيم. ميرزا شريعت خودرا به اصرار مردم ساخته است[7].
عريضه هاي چندي از اغنام(جمع غنم) الهي بساحت عرش عظمت ما رسيد و ازما كه خداي آنهاهستيم درخواست احكام نموده اند. از اين رو ما اين لوح (كتاب اقدس) را براي آنان نازل كرديم… . و ما نظر به حكمت و مصلحت قلم خود را نگاه داشته و اجابتشان نفرموديم تا اينكه بالاخره مراسلامتي چند از نفوس متعدده در آن اوقات رسيد كه ما ناگزير اجابت نموديم و اين احكام را نازل فرموديم بگو اي علماء كتاب خدا را (اقدس را) بقواعد وعلوم خودتان موازنه نكيند بلكه هر چه ترد شما و ساير امم است با اين كتاب موازنه نماييد… و شما بخود علوم قانع شدید، به من كه جوهر آن علوم هستم غفلت نموديد اگر بفهميد و مرا بشناسيد دنيا و هستي را ترك مي گوييد و بسوي من می آیید، همچنين با جريانهاي سياسي بين المللي هماهنگي و بستگي كاملي دارند نكته بسيار مهم اين است كه درنيم قرن اخير (يعني ازسال 1300 هجري شمسي تا انقلاب اسلامی) بهاييان ايران درسازمانهاي مختلف مملكتي ازكشوري و لشكري و اقتصادي سازمانها و شركتها – حتي مقامات عاليه – نفوذ و مدخليت دارند و درسياست مملكت نه فقط نظارت بلكه دخالت مستقيم داشتند و امروز بهائيان در شئون مختلف مملكتي و حتي (پستهاي بسيار حساس) شركت و دربسياري موارد راهنما و عامل اصلي و مؤثر امور سياسي.
انگلیسی ها و بهائیان:
پس از انشعابات اوليه و اختلافاتي كه ما بين انشعابيون پديد آمد انگليسي ها به حمايت علني از بهائيان برخواستند و درتمام شهرها و مراكز ايران دامنه فتنه و آشوب و بلوا بالا گرفت و همچنين روسها به حمايت هاي علني و غير علني خودشان از اين فرقه ادامه مي دادند اما آنچه كه حائز اهميت است ازحمايت ها و برنامه ريزي هاي انگليسیها دراين دوران سند و مدرك مقتضي در دسترس نيست البته دراين ايام بهائيان در درون كشور عثماني ميزد و فرامين انگليسي در دربار عثماني و به تبع آن مخصوصاً درمنطقه اي كه از پيش طراحي و هم اكنون كشور اسرائيل واقع شده مطاع و بدون چون و چرا قابل اجراء بوده، قابل توجه است علي رغم تحت نظر بودن ميرزا حسينعلي دربغداد استانبول ادرنه و حيفا مكاتبات قابل توجهي با افراد مختلف و طبقات گونه گون داشتند. كه از آنها به عنوان (الواح مباركه ) ياد مي نمايد (كه بصورت كتاب منتشرشده است) قابل تذكر است كه دراين لوحها پادشاهان روساي جمهور ملكه ها و سايرين را مخاطب قرارداده تا از او كه خداست پيروي و اطاعت نمايند كه تمام مسائل بدون حمايت مادي و كمك هاي خارجي امكان پذير نبوده است شخصي كه خود را به اعتباري رجعت مسيح مي داند و به اعتباري پدر مسيح مي خواند و اني انالله سر مي دهد واگر كسي پرسش نمايد و يا قائل به الوهيت ميرزا نشود و يا به خدازادگي فرزندانش قائل نشوند با شنیع ترين عبادات به آنها حسب و لعن نمايد.
ایادی اربعه:
ميرزا حيسنعلي براي اينكه مقاصد خود را بدستور اربابانش پيش ببرد درمرحله اول به چهار نفر از افرادي كه تحت امرش بود لقب ايادي داد و آنها را مقرب خويش قرار داد و معضلات امور با شور و مشورت و مصلحت و صلاح ديد آنان انجام می داد و درحقيقت اين چهار نفر جزو هيئت موسس شدند و يكي از آنها حاج ملا علي اكبر شهميرزادي بود كه هر نواقصي در دين بهاء مشاهده مي كرد ميرزاي شريعت ساز را مطلع مي كرد و رفع عيب مي نمود مثل آنكه در دين ميرزا نماز و عبادت وجود نداشت ميرزا را مجبور گردانيد كه نمازي براي امت خود واجب و مقرر نمايد. كه ميرزا هم بنابر مصلحت بيني يشان نمازي بعربي ساخته و پرداخته و به ايران فرستاد يكي ديگر از ايادي امر اديب نامي است كه بگفته مرحوم نيكو اصلاً بهائي نبود ولي داراي معلوماتي بوده كه درمسائلي از قبيل تأسيس و تغيير محفل روحاني وامور اجتماعي به ميرزا دستورات لازمه را مي داده و يكي ديگر از ايادي امرلله ميرزا علي محمد بن اصدق است كه دركتابها شرح حال ايشان و ساير اين قبيل ضبط شده و يكي ديگر از ايادي ميرزا محمد تقي ابن ابهر است كه وجاهت تمامي اينان نمايان است و قابل ذكر است كه هيچكدام ازايادي امر الله مومن و معتقد به بهاء و علام الغيوب بودن و خدا بودن نبوده اند.
يكي از افرادي كه معتقد به امر بهاء بود ميرزا ابوالفضل گلپايگاني است كه بعد از مراحل و طي شدائد و تبعيد به عثماني و حيفا بعد از مرگ بهاء و كلاه برداري پسرش عبدالبها (ميرزا عباس اقندي) به قاهره رفت و به اشتباهات خودش پي برد ولي اجل مهلتش نداد كه حيله ها ودسائس شريعت سازان خارجي و داخلي را افشاء نمايد.
قره العین:
و اما براي اين كه شريعت جديد جامعيت داشته باشد خانمها هم از قافله عقب نمانند به عده اي از هم لقب و التفات مخصوص مي شد. يكي از اينها قره العین بود. ام سلهمه خانم صبيه مرحوم حاج ملا صالح قزويني (كه از سيد كاظم دشتي بدين لقب ملقب گرديد)پس از آنكه درزمره دوستان و ياران سيد باب وارد شد سيد باب وي را طاهره لقب داد قابل ذكر است قتل شهيد ثالث به فرمان و شركت او صورت گرفت و ضمناً ميرزا نيز توجهات خاصي به او داشته . بهر حال بهائيان او را جامع جميع كمالات انساني معرفي مي نمايند…[8]
ورقه عليا:
خواهر ميرزا عباس بعد از فوت او چند لوح به ايران فرستاد و بهائيان او را حجت قاطع و برهان ساطع عنوان مي كردند درحاليكه او اصلاً سواد قابل توجه نداشته وديگر منشيان مانند ميرزا منير پسر زين المقربين و يا ميرزا هادي مي نوشته اند و به نام الواح مبارك صادر مي گرديده.[9]
دختر حاج ملا علي اكبر شهميرزادي عملدار فريت زنان بوده و خيلي حرفها راجع به او رفقايش زده شد[10]
رابطه بهائیان و عثمانیان:
اما دررابطه با عثماني درابتداء پيدايش بهائيت و حضور سران بهائي درخاك عثماني و متصرفات اين كشور درخاورميانه آنان با حكومت عثماني همسو شدند و از ايشان جانبداري مي كردند و الواحي براي سلاطيني ترك صادر مي كردند. ولي تركها خيلي زود به بهائيت و ارتباط آنان باحكومت انگليسيها پي بردند و حتي تصميم به نابودي همه بهائيان مقيم عثماني و متصرفات آن كشور گرفتند و فرمانده كل قواي ترك، جمال پاشا مصمم به اجراي اين فرمان بعد از دفع حملات دشمني مانند انگليس گرديد ولي با پيروزي نظامي و تصرف سرزميني فلسطين و عقب نشيني قواي عثماني نه تنها از اعدام بهائيان جلوگيري نمود بلكه بهائيان در زمره اولين ياران قواي اشغالي انگليس درسرزمين فلسطين اشغالي گرديد همكاري محرمانه وعلني بهائيان با قواي انگليسي كه درصد تصرف فلسطين و حمايت از ايده تقريباً ناشناخته يهوديان اسرائيل تا به آنجا كشيده شد كه بهائيان بدستور عبدالبها براي قواي انگليسي گندم و آذوقه ذخيره و دراختيار آنان مي گذاشتند و زماني كه جمال پاشا تصميم به نابودي بهائيان گرفت سازمان هاي جاسوسي و اطلاعاتي انگلستان از اين تصميم آگاهي يافته و درصدد حفظ جان او برآمد و حتي تصميم داشتند ايشان را با تخليه شهر به كوه كرمل منتقل نمائيد.
مرگ میرزا حسینعلی:
مرگ بهاء درسال 1309 ه. ق. واقع شد و با مطلبي كه دراقدس بيان نمود بود «قد اصطفينا الاكبر بعد الاعظم» كه به عنوانی، توالي جانشينی را معيني نموده بود و به اطرافيان و خويشانش القاب خاصي داده بود كه به اختصار به معرفي آنان مي پردازيم .
عباس بهاء: غصن اعظم محمد علي بهاء: عضن اكبر
لیدی منيژه زن عبد البهاء: ادرنه آقا جمال بروجردي: اسم الله الجمال
ميرزا محسن داماد دوم عبد البهاء: افنان ميرزا هادي داماد بهاء: افنان
… آنگاه نويد برپا گردانيدن بيت ا لعدل را نيز داد..[11]
عزيزي بمناسبت فوت بهاء اين شعر را سروده بود:
درسال هزارو سيصد و نه پنهان به زوين عكه شد گه
بهر حال ارتباط وابستگي بهائيان و مخصوصاً سردمداران آنها الظهر من الشمس است يكي از اين ارتباط دررابطه با دريافت كمك هاي مادي از دولت روسيه بوده كه خود بهاء اله در يكي از الواح مي نويسد قسم به جمال قدم كه اول ضروري كه بر اين غلام وارد شد اين بودكه قبول شهريه از دولت روس نمودم.
عباس افندی:
از ددیدگاه بهائیان مبين فرقه بهائي فرزند ارشد میرزا حسینعلی ورییس فرقه نامش عباس ومحل تولدش تهران ميباشد. درسال 1260 ه.ق. تولد يافت و همه عمر شريك زندگي پدرخود بود. در نزد بهائیان مطرح است که: قبل از جنگ جهاني اول براي نشر تعاليم بهائي به اروپا وامريكا سفر نمودند و درمجامع روحاني و دانشگاه ها و مجالس مختلف ايراد خطابات فرمودند. از ايشان مكاتیب بسيار و آثار فراوان برجاي مانده كه از آنجمله مي توان به خطابات و نطقهاي آن حضرت دراروپا وامريكا مفاوضات و مجلات معروف به مكاتيب اشاره نمود حيات دنيوي آن حضرت درسال 1340 ه.ق . به پايان رسيد.
مرگ ميرزاحسنعلي نوري بهاء الله وسيله اي شد تا سازماني كه در وزارت امور خارجه انگليس به كار مذاهب خاورميانه و اروپا مي پرداخت، از آن بهره برداري كرده و جانشين او را بيشتر از خود بهاء الله تحت حمايت قرار دهد. و حتي چرچیل پيام تسليت و همدلي حكومت اعلي حضرت پادشاه انگلستان رابه جامعه بهائي ابلاغ کرده است.
حكومت انگليس برحسب رويه معمولش از ا عمال قهرمانان قدرداني ميكند، به عبدالبهاء يك مدال قهرماني نايت هود و لقب (سر) داد كه نامبرده اين افتخار را به عنوان يك تشريفات احترامي از طرف يك پادشاه عادل قبول نمود. باز به نوشته رائيني ما تاكنون سندمي درباره خدمات گرانبهاي بهاء الله به دولت انگليس كه منجر به گرفتن نشان و لقب شده باشد به دست نياوريم ولي شايد بتوان گفت كه علت دریافت نشان و لقب، خدماتی باشد که بهاءالله و عبدالبهاء در جریان تهیه آذوقه ارتش انگليس و بيرون راندن از خاك فلسطين انجام داده است. بهرحال تحركات بهائيان چه قبل و چه بعد از جنگ جهاني اول و حتي درجريان جنگ به حمايت از انگليس ومتقابلاً انگلسي ها ازبهائيان شدت يافت و بهائيت عليه عثمانيها درخدمت ارتش انگليس درسرزمين فلسطين درآمد، و همراه فرزند نامشروع ديگري بعنوان اسرائيل در دل كشورهاي اسلامي بوجود آمد.
شوقی افندی:
نوه ارشد عباس افندی بود که بعنوان ولي امر بهائي درسراسر جهان منصوب گردید و مدت 36 سال هدايت و اداره جامعه جهاني بهائي را عهده دار بود. پس از اختتام حيات دنيوي بيت العدل اعظم الهي يعني عاليترين مرجع بهائيان كه منتخب كليه نمايندگي ها را عهده دار گرديده و مسئول حفظ وحدت و تعميم ترقي وتقدم امر الهي مي باشد و درسرتاسر عالم تمشيت امور جامعه بهائي را عهده دار است.
شوقي افندي درماه رمضان 1314 هجري از ضیائيه خانم دختر بزرگ عبدالبها متولد شده شوقي اقندي از لحاظ قد و قامت و چشم و صورت هيچ شباهتي به پدرش ميرزا هادي (داماد عبدالبهاء) نداشت درعوض از هر حيث خصوصاً از لحاظ چشم شباهت كامل به بهاء وعبدالبهاء داشت كه بیان اين مطالب ازنظر بابيان لذت بخش بود و زهر خنده درپي البته…
با توجه به دو جنسيتي بودن شوقي رباني و مسائلي كه دراين باره مطرح است و گفتني است زياد دارد که می توان از کتاب های مرحوم صبحی و... ماجرایش را دانست وحتی تحولات درزمان رهبري او (بدون فرزند بودنش) بسيار زياد بود كه خارج از مسائل مطرح شده و مقاله حاضر ميباشد.
تشکیل بیت العدل:
ميرزا علي محمد باب قبل از كشته شدنش ميرزا محيي صبح ازل را به جانشيني خود برگزيد ولي همانطور كه ديديم ميرزا حسينعلي نوري ميدان دين سازي و خدائي را از دست برادر و رقيب خود بدر برد به رهبري تشكيلات رسيد.
اما چون خود فرزند ذكور داشت جانشيني خويش را خود برگزيد بنابراين ميرزا عباس(عباس افندی) بعنوان عبدالبهاء برمسند رهبري تكيه زد . اما بعد از او رهبران بهائيت داراي فرزند ذكور نبودند و لذا بعد از عبدالبهاء كه رهبري به محمد علي بهاء (شوقي افندي) رسيد و او كه مقطوع النسل بود ، نتوانست جانشيني براي خود انتخاب نمايد و جانشيني براي خود انتخاب نمايد و جانشيني ديگر بهاييان ايران نيز باعث مشكلات و تشنجات زيادلي مي گرديد پس بايد تدبيري انديشيد و از طرفي او مي بايست با ذكر اسم و تعيين قطعي كسي را كه بعد از او درراس بهائيت قرار ميگرفت و به نام « ولي امر» ناميده ميشد تعيين نمايد.
درتفسيري كه از بهائيت در دوران شوقي رباني آمده مي گويد كه اداره كننده بهائيت يا بقول خودشان نفس مظهر الهي دو جانشيني براي خود تعيين كرده است . بنابراين شوراي جديد التاسيس عهده دار انجام سه وظيفه مهم مي باشد.
1- اولين و مهمترين طرح تأكيد شده با اولياء حكومت اسرائيل ايجاد روابط صميمانه نمايد.
2- ثانياً مرا (شوقي افندي) درايفاي وظايف مربوط به ساختمان فوقاني مقام اعلي كمك و مساعدت نمايد.
3- ثالثاً با اولياي كشوري درباب مسائل مربوط به احوال شخصیه داخل مذاکره شود (جاسوسی افراد) قابل ذکر است در زمان شوقی افندی با افت و خيزهاي زيادي كه اين گروه چه در داخل بهائيت به مركزيت اسرائيل حيفا و عكا و چه در رابطه باكشورهاي ديگر روبرو بوده است كه جزئيات آن مسلماً خارج از بحث اين نوشتار مي باشد بهرحال سرانجام شوقي رباني بعد از بيست و نه سال الواطي وعياشي كه از پولها و اموال و امكاناتي كه گروهي فريب خورده دراختيار اين حضرات مي گذاشتند اعضاي بيت العدل اعظم را انتخاب نمود و مركز تشكيل گرديد. اين انتصاب نامه هئيت بين المللي حيفا به دستور شرقي رباني (دراخبار امري سال 109 بهائي) به شرح ذيل به چاپ رسيده حضرت ولي امر اله كراراً به اعضاي هيئت خاطر نشان فرموده اند كه اقدامات روحاني و اداري دراين كشور مبتني بر لوح كرمل باشد سفينه اله شريفي الهي و اشاره به بيت العدل عمومي است و بايد پس از طي مراحل متوالي به بيت العدل تبديل و درهمين كوه مقدس مستقر گردد و وظايف مقدسه خود را انجام دهد.
1- مامورين وضع احكام غير منصوصه
2- مامورين و منتخبين تبین و تفسر و تاويل احكام منصوصه و كليه آيات سماويه با توجه به بلاعقب بودن شوقي رباني براي اداره بهائيت و تشكيل و تأسيس بين العدل اعظم الهي رالازم دانست و درلواحي جانشيني خود را «ولي امرثاني» معرفي نمود كه مي بايست
1- از بين رجال بهائي نه نفر را دردرجه اول انتخاب كنند.
2- اين نه نفر به رياست (ولي امرثاني) يعني كسي كه شوقي رباني او را به ديانت و پيشوائي انتخاب كرده است دورهم گرد آمده و تشكيل جلسه دهند و بهائيت را اداره نمايند. با توجه به پايه گذاري تشكيلات فوق كه درزمان عبدالبها طرح ريزي گرديده بود ولي عملاً توسط شوقي بنياد نهاده شد كه داراي مصوباتي است كه شايد بتوان به اين صورت مطرح نمود تشكيلاتي اجرای وصاياي مباركه(بهاءالله) تعيين جانشيني براي ايادي امر اله تمهيداتي لازم جهت انتخاب و تأسيس بيت العدل عمومي و تنوير افكار و هدايت مردم جزو تمهيدات مهمه و لازمه از براي تشكيل بيت العدل اعظم الهي است بنابراين ميبينيم تكليف بيت العدل تكليف شديد و مهم مي باشد.
سرانجام شوقي رباني درنوامبر سال 1927 پس از بيست و نه سال اعضای «بيت العدل اعظم» راانتخاب و اين مركز راتشكيل داد. اين انتصاب نامه هيئت يعني بين المللي جهاني حيفا دراخبار امري سال 109 بهائي پس از طي مراحل متوالي بيت العدل تشكيل و دركوه مقدس مستقر گرديد. اعضاي هيئت بين المللي بيت العدل به شرح ذيل به جامعه معرفي گرديد
1- ايادي امراله امه البهاء روحيه خانم ماكسول عضو رابط بين ولي امراله و هيئت بيت العدل
2- ايادي امراله چارلزميسن ريمي – رئيس
3- ايادي امراله امليا كالنر- نائب رئيس
4- ايادي امراله ليروي ايواس –منشي
5- ايادي امراله يوگوجياگوي –عضو سيار
6- ايادي امراله امر اله جسي رول – امين صندوق
7- ايادي امراله امل رول-معاون منشي براي مكاتبه باغرب
8- ايادي امراله لطيف اله حكيم- معاون منشي براي مكاتبه با شرق
9- ايادي امراله سيلواآيواس (اين شخص درتاريخ 1955 به عضويت هيئت منصوب گرديد) قابل توجه است بعنوان هيئت بين المللي بغير از شماره 8 همگي خارجي باشند كه به بهائيان ديگرخير انتصاب اين عده به عضويت بيت العدل اعظم رسماً توسط خود شوقي رباني اعلام شده وجهت توجيح آن مي گويد.
… هيئت بين المللي بهائي كه مقدمه تأسيس محكمه عليا درارض ميعار و منتهي به انتخاب اعظم هيئت تشريعيه عالم بهائي است و تأسيس ديوان عدل الهي خواهد گشت تكميل وظايف اعضايش و هيئت عامله اش كاملاً تعيين گرديده
هنگامي كه ازجانب شوقي رباني اين انتصابات صورت گرفت و بظاهر همه محافل روحاني و ملي بهائيت درجهان آنرا قبول نمودند كه هيئت شوراي بين المللي بعد از مرگ شوقي اقندي اداره كننده سازمان بهائيت باشد. ولي هنوز چند صباحي از اين اين انتخابات نگذشته بود كه ناگهان زمزمه مخالفت بلند شد و عده اي اين انتصابات را صحيح ندانسته و درصلاحيت وشخصيت انتخاب شوندگان شك وترديد كردند ولي تازمان حيات شوقي افندی فوت كرد مخالف بر سرجانشيني چهارمين پيشواي بهائيت ابعاد حادتري پيدا نمود كه منجر به طرد و بركناري مسين ريمي امريكايي از رياست بيت العدل و رهبري بهائيت گرديد خلاصه سخن آنكه مخالفان عقيده داشتند ريمي امريكايي فارسي وعربي و قادر به تفسير و تببين الواح فارسي وعربي نمي باشد و ازطرفي بعلت كهولت سن قادر به اداره امور امري نمي باشند.
برسر اين موضوع دربين محافل بهائيان بحثها و اختلافات شديدي درگرفت و مبارزات پنهاني سرانجام به انشعاب وايجاد اختلافات علني منجر گرديد كه درنتيجه ساير تشكيلات شوقي را نيز منحل اعلام نمودند. و دركتاب اسرارصعود نوشته شده كه جناب چارلز ميسن ريمي بعنوان ولي امر ثاني مورد توجه شوقي رباني نيز بوده است.
چارلز میسن ریمی:
فرزند يكي از كلسياي اسقفي است كه درسال 1874 دريكي از شهرهاي مجاور رودخانه مي سي سي پي امريكا بدنيا آمد و اجداد او از اولين گروههاي مهاجر امريكايي بوده ودر جایی ساکن شدند كه شوقي آنرا «مهد تشكيلات ديانت بهائي» لقب داده است مسين ريمي از شاگردان كلسياي اسقفي است كه اعضاي كليساي مذكور اصولاً «ارتدوكس» به شمار مي آيند كه در ديانت مسيح از نظر عقيده حدفاصل بين «كاتوليك ها » و «پروتستان ها» مي باشد پس معلوم شد مسين ريمي پنجمين پيشواني بهائيت كه ملقب است به ولي عزيزالله وولي امر ثاني چگونه كسي مي باشد. مسين ريمي امريكايي كه برخي از مخالفانش اورا عنصر مرموز و حتي ازسوي «سيا» مي دانند و درحد دو نيم قرن با عباس افندي وشوقي افتدي ارتباط داشته واسرار فرقه بهائيت را دانا می باشد.
نظریه پردازان بهائیت:
ازهمان اوان اوليه پيدايش باب و بهاء و با شرايط موجود سردمداران پشت پرده اين بازي تصميم گرفتند مردم عادي كوچه وبازار را براي جلوگيري از نزول و افول امربهاء و بالعكس براي تبليغ و پيشرفت و گشترش معتقدادت فرقه جديد به ميدان بكشند.
اين موضوع درنتيجه كشته شدن باب و انشعاب ميرزا يحيي صبح ازل و ميرزا حسينعلي نوري و بعد از آن جانشين عباس ميرزا (عبدالبهاء) و پس از آن شوقي اقتدي براي قدرتهاي خارجي (دين سازي) اهميت ويژه اي پيدا نمود. بنابراين باراهنمائي هاي خارجي شوقي رباني درلوح يا توقيع نوامبر 1927 كه شمهاي از آن گذشت انتخاب ايادي امر و يا نظريه پردازان را مختص خود دانسته و مي گويد
… ايادي امر اله را بايد ولي امر اله تعيين و تسميه كند… و درسال 1954 وظايف ايادي را به اين نحو بازگو مي نمايد… مقدر است كه دو وظيفه مقدس خود يعني حفاظت و تبليغ امر حضرت بهاء الله راتحت نظر و مراقبت ولي امر انجام دهند.
سپس درروز 25 نوامبر 1957 شوقي رباني 27 نفر ازمبلغين و نظريه پردازان بهائيت را به نام «ايادي امراله» انتخاب و اسامي آنان همانروز به محافل بهائيت مخابره گرديد.
نظریه پرداز بهائیت دولت اسرائیل:
با توجه به محل ولادت منحوس فرزند نامشروع دولتهاي روس انگليس ايران كانون آمال و آرزوهاي و قبله گاه بهائيان به شمار مي آمد تا زماني كه بهائيان به بغداد گريختند و سپس به استانبول روي آوردند و از آنجا ازليان به قبرس و بهائيان به عكا دردوران رهبري شوقي افندی كه همزمان با تشكيل حكومت اسرائيل بود براي اولين بار نام «ارض اقدس» و «مشرق الاذكار» از زبان او مي شنويم كه (مبتكر روابط صميمانه بااسرائيل است) تشكيل دولت اسرائيل نه تنها مورد تأييد كامل بهائيان واقع شده و از تأسيس حكومت مذكور استقبال نموده و درتلگراف 9 ژانويه 1951 خود مي نويسد تحقيق به سنواتي كه درباره تأسيس حكومت اسرائيل از فم مطهر شارع امر الهي و مركز ميثاق صادر و حاكي از پيدايش ملت مستقلي درارض اقدس پس از مضي دوهزار سال مي باشد شوقي رباني پس از اينكه تأسيس دولت اسرائيل را صحيح و پيش بيني شده مي داند به شوراي بين المللي بهائيان كه خودبوجود آورده ، سه وظيفه مهم را جزو وظايف شورا مي داند كه اولين وظيفه پس از تأسيس دولت اسرائيل ايجاد حسن رابطه با آن دولت است و … درصفحات قبل توضيح داده شده.
مردن شوقی افندی و انشعابات بعد از آن:
یکی از مسائل مورد اختلاف گروه های مختلف بهائی موضوع مرگ شوقی ربانی می باشد که به دست همسرش روحیه ماکسول مسموم گردیده و عده ای هم مرگ او را در اثر آنفلونزا در لندن گفته اند و عده ای هم گمان کردند که او اندیشه تغییر نقشه ده ساله و تغییربرای ایجاد نظم نوین بهائیت را داشته اند و می خواستند به اسرائیل بر گردد که در لندن و در بیمارستان او را سر به نیست می کنند و با صحنه سازی هایی که میکنند به مبارزات پنهانی که در زمان او وجود داشته جامعه عمل بپوشاند و روحیه ماکسول به همراه جان فرابی و حسن بالیوزی جنازه را به حیفا منتقل و دفن می کنند و از 24 نفر شورای بین المللی کسی را مصلع نمی کنند.
و از طرفی بخشنامه های میسن ریمی و اخطار و تهدید های شدید الحن اوکه کسی را اجازه دخالت در امور بهائیت نخواهد داد و فرمان قاطع او بعنوان پنجمین پیشوا نیز طرفی نسبت بلکه به آتش اختلافات نیز دامن زد و بر وسعت آن افزود و اکثریت بهائی که طرفدار جناح بهائیان انگلیسی بودند به اخطار ها و تهدید او اهمیتی قائل نشدند و از طرفی اگر در گذشته اختلافات خاصی با رهبری پیش می آمد با پیشوائی یکی و کنار ماندن دیگری خاتمه مییافت بعد از مرگ شوقی ربانی و با انحلال بیت العدل اعظم یا شورای بین المللی بها ئیان و بر کناری و حذف میسن ریمی جانشین شوقی و رئیس این شورا اختلاف رسماً بصورت انشعاب جلوه کرد و گروه های مخالف با قاطعیت رو در روی هم ایستاده اند. مخالفان میسن ریمی یعنی جناح طرفدار انگلیس و روحیه ماکسول همسر شوقی به این هم اکتفا نکرده و با طرد و اخراج جناح امریکایی دامنه اختلافات را وسیع تر نمودند .کار گردانان فعلی بها ئیت به تدریج شروع به اخراج سایر بهائیان می کنند در حالیکه از عبدالبهاء نقل است: ایادی امر الله باید بیدار باشند به محض اینکه نفسی بنای اعتراض و مخالفت با ولی امرالله گذاشت فوراً آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمایند و ابداً بهانه ای از او قبول ننمایند چه بسیار که باطل محض به صورت خیر در آید تا القای شبهات کند.
در حالیکه طرد و اخراج افراد از شریعت الله جزء اختیارات خاصه ولی امرالله یعنی رئیس عالیه روحانی می باشد و از طرفی هم او عبد البهاء باز میگوید طرد روحانی نفوس اعاده نفوس مطروده به جامعه او از اختیارات خاصه و حقوق مسلمه ولی امر الله است و بس.
مروری اجمالی بر حوادث سیاسی:
به وضوح مي توان ديد كه دين سازسي و فرقه سازي يا دامن زدن به اختلافات مذهبي و بطور كلي سوء استفاده از احساسات مذهبي و روحاني مردم يكي از روشهاي كهن تري قدرتهاي استعماري جهاي يعني انگلستان مي باشد كه به اشكال گوناگون درگوشه و كنار جهان بوضوح مشاهده مي شود. اما ظهور باب و جنبش او در آغاز جنبه سياسي نداشت و بيشتر يك هوس و يك سوداي ماليخوليائي زودگذر محسوب ميشود اما پس از اينكه عده اي ازمردم ايران كه درزير فشار ظلم و ستم قاجاريان قرار داشتند تحت تأثير ادعاي باب قرار گرفتن و با اين فريب اما – با ايمان و اعتقاد – به اين گروه پيوستند و متمايل به بابيان شدند و فعاليت آنها با ماجراهاي سياسي درهم آميخت بنابراين دو قدرت بزرگ زمان بفكر بهره برداري از اين موقعيت افتادند تا از آب گل آلود ماهي بگيرند. و از ديگر سو پس از ماجراهاي خونين تاسف آور بابي كشي نام اين فرقه را بعنوان گروهي مظلوم برزبانهاي اروپائيان افتاد و جانبداري از آنان به اشكال مختلف شروع گرديد و مخصوصاً از وقتي كه بهائيان درسازمانهاي مختلف مقاماتي به دست مي آورند. نه فقط اعمال نفوذ آنان درمسائل داخلي آغاز مي شود و بهائيت خود به صورت يكي از ارگانهاي سياسي كشور درمي آيد. بلكه در زمينه سياست خارجي بين المللي نيز به خودنمائي و اعمال نظر وقدرت مي پردازد. و از طرفي سياستمداران انگلستان كه درآن ايام آفتاب درمستعمراتشان غروب نمي كرد با دين اسلام و درنتيجه با مسلمانان دشمن بودند چون ا سلام را سد راه مستعمره شدن سرزميني ها وتسلط خود بر ملل افريقا آسيا و خاور مي دانستند تا جايي كه گلاوستون نخست وزير انگليس و در پارلمان آن كشور درحالي كه قران مجيد را بر سردست بلند كرده بود گفت « تا اين كتاب دردست مسلمين است كاري از انگلستان درباره آنان بر نمي آيد و ما نمي توانيم بر آنان حكومت كنيم» از آن پس سياست انگلستان دركشورهاي اسلامي ايجاد تفرقه و اخلال دربين فرق مختلف اسلامي بوده ديپلماتهاي انگليسي نه تنها دربين فرق شافعي مالكي حنبلي حنفي انشعابات و اخلالهائي ايجاد كردند و درايران بين خود شيعيان دسته بندي و گروه گرائي راه انداختند بلكه بزرگترين موفقيتهاي را بدست آورند و حداكثر استفاده را از ايجاد اين گونه اختلافات بردند.
از طرفي با سوء استفاده از بي سوادي مردم و حكومتهاي جابر و ستمگر هر روزي دركشورهاي اسلامي كسي را وادار به ادعاي مهدوديت مي كردند و اين مسئله دراغلب كشورهاي اسلامي رواج كامل داشت مثلاً
1- سيد احمد بن محمد عرفان راجمع كثيري ازمسلمين هندوستان خليفه الله و مهدوي موعود مي دانستند .
2- ميرزا علي محمد شيراز درايران به سال 1264 ه.ق . دعوي مهدويت كرد.
3- ميرزا حسينعلي نوري بهاء اله در ادرند به سال 1283 خود را من يظهر الله مي دانست .
4- سيد احمد خان بن سيد متقي خان درهندوستان دين جديد آورده و 1306 ه.ق دولت انگلستان به او نشان عالي ستاره هند داد.
5- محمد احمد متعهدي درسودان به سال 1298 ه.ق ادعاي مهدويت داشت.
6- محمدبن عبدلله المهدي درسومالي به سال 1298 ه.ق.ادعاي مهدويت داشت.
به هرحال دامنه اين فعاليتهاي سياسي گسترش يافت تا آنجاكه قدرتهاي بزرگ به نيروهاي آشكار مخفي و مادي و بهائيان در همه كشورها توجه خاص داشت و به يكي لقب سر و آن ديگري را نشان و شخص ديگري را با جلال و جبرو ت درانگلستان و فرانسه و امريكا به گرمي پذيرا مي شدند. بيش ازهمه درايران و فلسطين به اوج رسيد. درايران بدان خاطر كه مركز پيدايش و تهديد اين فرقه بوده و درفلسطين نيز به خاطر آرامش و خالي بودن اوليه ميدان و با روي كارآمدن كشور جديد التاسيس اسرائيل كه براي اولين بار اين فرقه رابه نام دين به رسميت شناختند البته ريشه اين تفاهم و همبستگي اي دو فرزند نامشرو ع استعمارپذير را بايد در عداوت و كينه توزي بهائيان نسبت به مسمانان دانست كه بدترين دشمنان اسلام را بهترين دوستان خودشان يدانند و طبعاً يهوديان كه از صدر اسلام بزرگترين دشمنان حضرت محمد(ص) و آئين اسلام بوده اند بطور قطع مي تواند بهترين پشتوانه و تكيه گاه بهائيان باشند چنانكه هست و متقابلاً سياستهاي استعماري نتيجه دلخواه رااز اين واقعه ميگيرند و همه جا مي گويند و مي نويسند كه در ايران هيچ گونه حقوق و امنيتي براي اقليتهاي مذهبي وجود ندارد. و حقوق بشر رعايت نمي شود حال آنكه مي دانيم اقليتهاي مذهبي مانند زردشتيان ارامنه يهوديان اهل سنت و جماعت درايران نه فقط درامنيت كامل به سر مي برند بلكه از اكثر مسلمانان درامور مالي زندگي اجتماعي و ساير مسائل موفق تر ثروتمند تر و كامياب ترند وحتي درمجالس شوراي اسلامي نمايندگان خاص خودشان را دارند.
فرقه های زیر راکه از بدو پبدایش میرزا محمد علی باب تا کنو ظهور کرده است:
بابی_ ازلی_ بیانی_ بهائی_ مرآتی_ ثابتین_ ناقضین_ سهرابی_ طرفداران میسن ریمی_ جمشیدی_....
(( مقاله بالا برگرفته شده از کتب
1) مهدی آخرین سفیر انقلاب ۲) فلسفه نیکو ۳) بهائیگری ۴) انشعاب در بهائیت ۵) کشف الحیل
می باشد و آنچه در متن آورده شده دریافت های نویسنده است از آنجه در کتب نامبرده بوده است و پاورقی ها عیناً از کتب ذکر شده آورده شده است ))
[2] صبحی مهتدی, خاطرات صبحی مهتدی ,-,1312
[3] اسماعیل رائین, انشعاب در بهائیت,ناشر موسسه تحقیقی رائین-ص189
[4] همان ماخذ
[5] احمد کسروی ,بهائیگری, انتشارات فرخی-ص72
[6] روز آشکار نمودن دعوت خود را بعنوان عید رضوان نامید و سایر اعیاد را فسخ شده اعلام کرد.
[7] حسن نیکو , فلسفه نیکو,انتشارات فراهانی-ص265
[8] همان ماخذ
[9] همان مآخذ
[10] علی آیتی ,کشف الحیل,-ج3 ص143
[11] فضل اله مهتدی , پیام پدر,
منابع:
1) ذبیح ا.. محسنی کبیر, مهدی آخرین سفیر انقلاب, انتشارات دانشوران ,1376
2) علی آیتی ,کشف الحیل,-
3) صبحی مهتدی, خاطرات صبحی مهتدی ,-,1312
4) احمد کسروی ,بهائیگری, انتشارات فرخی-
5) حسن نیکو , فلسفه نیکو,انتشارات فراهانی,-
6) اسماعیل رائین, انشعاب در بهائیت,ناشر موسسه تحقیقی رائین,-
بسم الله الرحمن الرحیم
(خلاصه کتاب دنیای سوفی)
کتاب دنیای سوفی در اوج ساده نویسی وایجاز نوشته شده اشت که مقدمه ای است برای فیلسوف شدن، در این رمان شخصیت سوفی بصورت شاگردی می ماند که از کلاس اول شروع کرده اشت باغ عدن دنیای سوفی محلی است که در آن بعد از بر طرف شدن تمامی احتیاجات اولیه سوفی را به این نتیجه میرساند که چیز های دیگری را هم در دنیای مذکور ببیند و بدنبال پاسخگویی به آنها برود سئوالاتی که در آن خود را زیر سئوال می بریم و مکانی که در آن هستیم. همانطور که گفته شده این سئوالات برای هر کسی بوجود نمی آید و همین پاسخ آن برای فرد آماده گذاشته نشده است، علتی که فیلسوف را از بقیه انسانها متمایز می نگارد این است که مثل کودکان تازه متولد شده دنیا برایش تازه گی دارد و هزاران پرسش بی پاسخ که به استفاده از کنجکاوی خویش بدنبال پاسخ به آنها می رود. در این جا مقصود ما از فلسفه شیوه اندیشدن کاملاً جدید و نویی می باشد که ششصد سال پیش از میلاد مسیح در یونان آغاز شد. این که هر چیزی جوهر اولیه دارد و هیچ جیز نمی تواند از هیچ بوجود بیاید همه چیز روان است و فیلسوفان طبیعی بودند این به موارد دست یافتند.
به اعتقاد دموکریتوس طبیعت ترکیبی از شمار نامحدودی اتمهای مختلف، بعضی گرد و صاف اند بعضی کج و نامرتب هستند و درست به سبب همین تفاوت می توانند بصورت اجسام گوناگون به هم بپیوندند. ولی تعداد و شکل های آنها هر چقدر هم زیاد و بی شمار، نامتغیر، و تجزیه ناپذیر.
بر گردیم سراغ فلیسوفها که برای می کوشند برای دگرگونی های طبیعت توضیحی طبیعی بیابند. پیش از آن این چیز ها از طریق اساطیر توجیه شده بود و اعتقاد به این که سرنوشتی وجود دارد و همه چیز از قبل مشخص شده است
برای مردم آتن مهمترین چیز و ضروری ترین امر مهارت در فن سخنوری یعنی بیان مقصود به نحو قانع کننده. به دلیل وجود این خصوصیات در آتن آموزگاران و فیلسوفان دوره گرد از مستعمرات یونان به آتن می آمدند این گروه به خود می گفتند سو فسطایی که به معنی خردورز ،آدم دانا، آگاه می باشد.وجه مشترک دسته مذکور با فیلسوفان طبیعی این بود که هر دو به اساطیر کهن به دید انتقاد می نگریستند (شک گرایی).هنر اصلی سقراط این بود که بظاهر نمی خواهد کسی را تعلیم بدهدف بر عکس چنین وانمود می کند که می خواهد چیزی بیاموزد و به گفت و شنود می پردازد.روش او به ویژه در ابتدای گفتگو چنین بود که ابتدا سئوال میکند انگار هیچ نمی داند و مخالفان خود را در وضعیتی قرار می دهد که ضعف استدلال خود را میدیدند و سرانجام خوب را از بد تمیز قرار میدادند. بعد از سقراط افلاطون می باشد که شاگرد وی بوده. درزمان افلاطون نقش فیلسوف شاه برجسته شد وشاه حتما می بایست ازنظر افلاطون فیلسوف میبود. زیرا فیلسوف دانای کل است وحاکمیت وی باعث شکوفاشدن ورشد جامعه می شدکه میتوانست جامعه رابه سعادت منتهی کند. ازنظر افلاطون هرآنچه که درغالب زمان است تغییرپذیر وهرآنچه که درغالب زمان نیست تغییرناپذیر وثابت است.
ارسطو اهل آتن نبوده ولی آخرین فیلسوف بزرگ یونانی بوده، وی نظرییه افلاطون را رد می کند وی میگوید بالاترین میزان واقعیت را ادراک با حواس می داند و جوهر عنصر سازنده چیزهاست و صورت ویژگیهای خاص ان چیز٬ ارسطو اعتقاد داشت پشت هر چیز در طبیعت مقصودی نهفته است. ازنظر ارسطو سیاست مهمترین دانش است. زیرا فلسفه حکمت نظری است وسیاست جزء حکمت عملی. پس ضعف فلسفه درنظری بودن آن است وقوت سیاست درعملی بودن آن است. درنتیجه سیاست میتواند انسانها را به سعادت رهنمون سازد. زیرا غایت سعادت ازنظر ارسطو اخلاق خوب است وسیاست ابزاری است برای رساندن انسان به اخلاق خوب. ارسطو معتقد است که هرچیزی که درطبیعت اتفاق می افتد دارای علتی غائی است.
قرون وسطا در حقیقت به معنای دوره ما بین دو عصر دیگر است که در میان دوران باستان و دوران رنسانس بر اروپا سایه افکند مورخان بسیاری قرون وسطا را یک دوره هزار ساله نشو و نما می پندارند و دورانی که مسیحیت به توده ها رسید. دراین دوره نیز خداوند محور میشود ودوره خدامحوری است. نام قرون وسطی به معنای قرن وعصری است که واسطه بین دوعصر دیگر است ونام دیگر آن دوران تیرگی است وهمه فعالیت های انسان معطوف به رضایت خداوند میباشد. برجسته ترین فیلسوفان این دوره آگوستینوس وآکویناس است. آگوستینوس نخستین فیلسوفی است که پای تاریخ رابه فلسفه میکشد. وی حامی مسیحیت است وازآن دفاع می کند. وی معتقد است که چون انسان اولیه گناه کرده است عقلش فاسد شده است وهنگامی که عقل فاسد شدباید آن راکنار گذاشت .وبه سمت ایمان رفت.وی کتابی دارد به نام شهرخدا که دراین کتاب او عنوان کرده رستگاری درشهر زمینی حاصل نمیشود وباید به سمت شهرخدا رفت.آکویناس نیز معتقدبود که دین وعقل ، عقل ونقل هردو یک چیز رابیان می کنند واختلافی باهم ندارند.
رنسانس دید تازه ای برای انسان ارمغان اورد و انسان مداری بر خلاف تعصب امیز قرون وسطا حاکم شد که یکی از چهره های اصلی رنسانس می گوید:خود را بشناس. در این دوره که دوره گذاربه مدرنیته است. تحولاتی در این دوره رخ داد وعلم و دانش رشد پیدا کرد. مهمترین متفکر این دوره ماکیاول است.
عصر باروک که این لفظ برای توصیف کردن مرواریدهای نا منظم شکل به کار میرود بی نظمی ویژگی هنر باروک بود فلسفه انها هم دستخوش کشمکشی شدید میان طرز فکرهای کاملا متضاد بود. دراندیشه های دکارت بیشتر اندیشه های سقراط نمایان است. اوهمانند سقراط به نادانی خود پی برده بود وبه حواس بی اعتنا بود وتنها به عقل اعتماد داشت. وی آن خلا ناشی از فلسفه عقلی را که دردوره مسیحیت وقرون وسطی پیش آمده بود را پرکرد. از این روبه وی لقب پدرفلسفه نو را اعطا کردند. ما دکارت را دو گانه انگار می خوانیم یعنی کسی که قائل به شکاف عمیق بین هستی و هستی ماده است. اسپینوزا از جامعه ی یهودی آمستردام٬ ولی به علت کجروی و دگراندیشی تکفیر شد به علت اینکه از مذهب رسمی انتقاد کرد. می گفت: مسیحیت و یهودیت با احکام جزمی خشک و مناسک صوری خود را زنده نگه داشته اند .اسپیتوزا نخستین کسی بود که در مورد کتاب مقدس تفسیر به اصطلاح تاریخی – انتقادی را به کار برد. در اسپینوزا نیز بیشتر آثار رواقیان متجلی است. زیرا او مانند رواقیان معتقد به جبری بودن سرنوشت وهرآنچه که روی میدهد است. ازنظر او طبیعت وخدا هیچ فرقی باهم ندارند بلکه هر دو درهم ادغام شده اند وخدا همان جوهر وجود است. پس هرچه خدا بخواهد روی میدهد. چون او علت درونی است. لاک نیز همانند ارسطو تجربه گرا بود وببیشتر به ارسطو توجه داشت.لاک معتقد بود که تمام ذهنیت افکار ما حسیات ما هستند. یعنی ما ازطریق حس واقعیات را ادراک میکنیم. لاک می کوشید دو موضوع را در کتاب (تحقیق درباره فهم انسانی)روشن کند ٬اول انسان اندیشه های خود را از کجا می اورد و دوم ایا میتوان به حواس اعتماد کرد. لاک مدعی است منشا تمامی افکار و تصورات ما حسیات ماست . او بود که نخستین بار اصل تقسیم قوا را تبلیغ کرد. هیوم بیشتر از هر فیلسوف دیگری جهان روز مره را نقطه اغاز اموزه های خود قرار داد. هیوم اهل تجربه بود وبه اثبات می رساند که بشر دو نوع ادراک دارد یکی تاثیرات و دیگری تصورات. مقصودش از تاثرات، احساسات آنی هستی خارجی است وتصورات نیز یادآوری این احساسات است. او میگفت ریشه همه دانایی ها وتصورات انسانها تاثرات وتجربه های آنها است. زیرا باتجربه( تاثرات) دانایی ها ویادآوری ها (تصورات) در ذهن انسان نقش میبندد. از نظر هیوم توالی رویدادها پشت سریکدیگر مانند رعدوبرق به علت وجود قانون میان آنها نیست، بلکه نتیجه ذهن ماست وآن عادتی که ما درتوالی رعدوبرق داریم. اگر ما در استفاده از محسوسات دچار اشتباه شویم، عقل ما نیز دچار اشتباه میکند ودرنتیجه عملمان نیز اشتباه است.سرانجام اومعتقد است که: عقل برده احساسات است. زیرا احساسات وعواطف است که راهنمای زندگی انسان ها است وعقل همانی را می پذیرد که احساسات بیان میکند. برکلی اسقف ایرلندی بود و او فکر می کرد فلسفه و علوم دوران او خطری است برای راه و رسم زندگی مسیحی ٬ وماده گرایی تمام عیار بدتر از ان تهدیدی برای ایمان مسیحی به خدا ٬ او عقیده داشت ما بیش از آنچه با حواس خود ادراک می کنیم نمی توانیم چیزی از جهان بدانیم. سرانجام میرسیم به عصر روشنگری یا دوران معاصر که ازقرن 18 شروع میشود.. اکثر فیلسوفان عصر روشنگری همانند انسان گرایان دوران باستان –سقراط و رواقیون – به عقل انسان ایمان خلل ناپذیر داشتند علوم طبیعی جدید نشان داد که طبیعت تابع خرد است. ایمانوئل کانت در خانواده بسیار مذهبی بزرگ شد و اعتقاد مذهبی خود او پیش زمینه ای مهم برای فلسفه او شد وی معتقد بود مبانی ایمان مسیحی را باید نگه داشت.
محل برخورد وتقاطع تجربه گرائی وعقل گرائی در کانت است. به نظر او هم عقل وهم حس در رسیدن انسان به هدف دخیل هستند وهیچ کدام نقش برتری نسبت به یکدیگر ندارند وزمان ومکان را درعقل دخیل میداند.کانت معتقد بود که ذات اشیاء متفاوت از آن چیزی است که ما در ذهن خود تصور میکنیم وهیچ گاه نمیتوانیم شناخت قطعی داشته باشیم وقائل به نسبیت بود.همچنین اومعتقد بود که خلا ناشی ازعقل وتجربه، بادین پر میشود. کانت موازین اخلاقی را امرمطلقی میداند وتشخیص حق ازباطل راکار عقل میداند. اصول اخلاقی کانت را اخلاقیات وظیفه شناسی می خوانند واو پدر اندیشه سازمان ملل بود. زیرا اوتاسیس یک جامعه ملل را دررساله خود عنوان کرده بود.
گئورک ویلهلم فردریش هگل فرزند خلف رمانتی سیسم بود. هگل در واقع همه اندیشه هایی را که در عصر رومانتیک ر بر اورده بود یکپارچه کرد توسعه داد. وی معتقد بود که حقیقت همان امری است که درذهن وجود دارد وتجلی کننده همان جمله معروف سوفسطائیان است که میگویند: انسان هرچه بفهمد خودش حقیقت است. به نظر هگل خصایص جاودان وحقیقت ها همواره از دوره ای به دوره دیگر فرق میکند.یعنی حقیقتها درهر دوره ای نسبت به دوره قبل عامیانه تر میشود وتنها چیزی که میتوان به آن حقیقت گفت همان تاریخ است. مارکس طرفدار ماتریالیسم تاریخی شد و تحت تاثیر تفکر هگل بود ولی روح جهان یا ایده الیسم هگل را رد کرد اندیشه های مارکس هدف عملی- یا سیاسی- داشت. مارکس تنها فیلسوف نبود مورخ ٬ جامعه شناس و اقتصادان نیز بود. وی معتقد بود که عوامل مادی جامعه تاحدی شیوه اندیشیدن ما رامعین میکند وعوامل مادی نقش تعیین کننده ای درتحول تاریخی دارند. وی اقتصاد را زیربنای جامعه میداند وعوامل دیگر را روبنای جامعه میداند. منظور وی از عوامل مادی آن نیروهای اقتصادی است که تاریخ راپیش میبرند. ازنظر مارکس هگل روی سرخود ایستاده است. به عقیده مارکس بین روبنا وزیربنا یک رابطه دیالکتیک ومتقابل وجود دارد. به همین جهت اورا ماتریالیست دیالکتیک می خوانند. از دیدگاه وی تاریخ محصول کشمکش وتضاد طبقاتی است وسرمایه داری نظامی است که موجب خودنابودی میشود. داروین نظریه تکامل الی را کشف کرد و در دوران جدید بیش از هر کس دیگر نظر کتاب مقدس را درباره افرینش انسان اشکارا مورد تردید قرار داد. فروید فیلسوف فرهنگ بود. فروید عقیده داشت میان انسان و محیطش پیوسته تنش وجود دارد به ویژه تنش بین غرائز و نیازهای انسان و خواسته های اجتماع و منظور از غرائز کارهایی که مبنای عقلائی ندارد. .او، اعتقاد داشت که تمام اعمال وحرکات براساس ضمیرناخودآگاه انسان صورت میگیرد، که ازدوران کودکی برای او به ارث مانده است. اصطلاح ناخودآگاه را نیز برای چیزهائی که سرکوب کرده ایم، یعنی برای ما ناخوشایند وناگوار است بکار میبرد. از نظر فروید راه ورود به ضمیر ناخودآگاه ما رویاهای ما است ورویاهای ما همه تحقق آرزوهای ما میباشد. بعد ازعصر روشنگری میرسیم به دوران خودمان. مهمترین متفکران واندیشمندان این دوره نیچه وسارتر میباشند. نیچه فردی واقع گرا بود ومیگفت:به سخن کسانی راکه وعده های آسمانی میدهند گوش مسپار. وی آنقدر واقع بین بودکه گفت خدا مرده است.
سارتر نیز معتقد بودکه وجودگرائی، انسان گرائی است ومقصودش نیز این بود که فلاسفه اگزیستانسیالیست، انسانیت را مبدا کار خودقرار میدهند. سارتر فرق میان وجود انسان وگیاهان را اینچنین بیان میکند: گیاهان وجانوران زنده اند و وجود دارند ولی به وجود خود نمی اندیشند، ولی انسان تنها موجود زنده ای است که ازوجود خود آگاه است. وی سرانجام میگوید وجود برماهیت مقدم است ومعتقد بودکه آگاهی ما ازطریق ادراک وحواس صورت میگیرد. زیرا ما با واسطه ادراکمان با محیط ارتباط برقرار میکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
1) هیج کسی از حال دیگری خبر ندارد و این که وی چه می کند و چه دوست دارد دنبال چه میگردد در گذر زمان همه چیز در حال تغییر کردن می باشد و این که نیاز های هر قشر در هر متفاوت است.
2) وقتی که شخص از همه جا بریده است به دو راه حل دارد یکی اینکه به استعداد ها و توانایی های خویش پناه ببرد یا این که منتظر یک فرد باشد که در آخرین لحظه به فریاد انسان برسد.
3) راه از پیش تعیین شده برای انسان که مادی نمی باشد و امسان باتکیه بر اختیارخویش بدان میرسد.
4) دور شدن از معنویات و حرکت به سمت مادیات و دیدن همه چیز از آن دیدگاه.
5) خیر و شر موجود در ذات انسان که از کوچکی با توجه به هر کدام می توان مورد در نظر گرفته شده را رشد و توسعه داد.
6) خوش بین و بدبین بودن شخص و این که در چه شرایطی چه نگرشی داشته باشید.
7) یکنواختی و روزمرگی رفتن ها و آمدن ها بدون هیچ تاملی که پسندیده نیست.
8) این که هر چیزی خوبی و بدی دارد اما تفاوت در میزان آنها می باشد و این ما هستیم که بر اساس دانسته ها تشخیص می دهیم که کدام خوب و کدام بد می باشد.
9) بر ظاهر قضاوت نکنید که هیج وقت ملاک کامل و جامع نمی باشد.
10) از هر کسی به اندازه توانش کار بخواهیدنه بیشتر و نه کمتر تا شما دوست بدارند.
11) آینه هر چیزی رو که در درون آن باشد نشان می دهد پس زیبا کردن خویش کار های خوب انجام دهیم.
12) سر خویش را کلاه کذاشتن با انجام یک اشتباه اشتباهات بعدی را انجام بدهیم.
13) انسان همواره دو بعد مادي و معنوي را در سايه سار خودهمداستان است. گاه و باز هم گاه است كه بيشتر ما انسان ها به دنبال آنيم كه نه از براي آنيم و به دنبال چيزي هستيم كه آن بايد از پس ما باشد و بعد معنوي و جاودانه ي انسان را زماني به ياد مي آوريمو زمانی ب یاد می آوریم که دیر شده است.
14) دنیا مزعه آخرت می باشد پس کشت کن تا آن موقع برداشت کنی.
15) هر کسی را بهر کاری ساختن ولی هر کاری برای شخص مورد نظر نمی باشد.
16) وجود جامعه گذرا و اوضاع مورد نظر آن شرایط هر کسی که موفق تر می باشد بیشتر به یاد می ماند.
17) چه دردي است در ميان جمع بودن ولي در گوشه اي تنها نشستن.
دوری و دوستی های اجباری این جا معنا میابد.
18) این دغل دوستان را که می بینی مگسانند گرد شیرینی دارند.
19)خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو (البته بعضی وقت ها).
20) اگاهی کامل داشتن در انتخاب هر چیزخوب می باشد.
21 ) تمام ما نام انسان را با خود یدک میکشیم اما آیا واقعا از اسباب و وسایل آن نیز برخورداریم ؟ انسان بودن لازمه اش ایثا ر، گذشت ، فداکاری ومحبت وهزاران رقتار انسانی دیگر است اما انسان به داشته های خویش مغرور بوده ودر حسرت چیزی است که در اختیار او نیست .این که چاپلوسی و دروغ زندگی بشری را فرا گیرد و تمام رفتار انسان پر باشد از مایه های مادی ما را به یاد یوم حساب نمیدانم که چرا نمی اندازد .این از ویژگی های بارز ما شده است که در اغلب موارد توان درک و هضم طرف مقابل را نداشته و همواره به دنبال طرد آنیم.
22) گذر زمان و تغییر همه چیز عوض شدن همه.
23) زندگي ماشيني و سريع السير امروز باعث شده همه چي ”ساندويچي“ بشه ، حتي مهر و محبت و ... فقط در حد رفع تكليف.
24)عشق حل کننده همه مشکلات می باشد پس دنبال معشوق خویش باش تا مشکلاتت حل شود.
25و26و27) این که انسان بعضی وقت ها محبت و احساس را سر لوحه کار هایش قرار دهد. الباقی داستان هم شرح فراغ است و غم هجران كه كم و بيش هممون يه جورايي تو زندگي دچارش شديم...
1) موضوع اصلی : شکل گیری بهائیت در ایران زمان محمد شاه قاچار
2) مسئله: بررسی نقش مذهب در کسب قدرت
3) سئوال اصلی: تاثیر بهائیت بر روی آزمایش کننده و آزمایش گر
4) سئوال فرعی: الف) ابعاد تاریخی و سیاسی
ب) رابطه بهائیت و کسب قدرت و نحوه نگرش بر این موضوع از سوی دو طرف
5) مفروض: مذهب به عنوان عامل تاثیر گذار در حل مسئله مورد نظر
6) روش یابی: تحلیل تاریخی
7) ضرورت و اهمیت: واقع شدن ایران در یک شرایط خاص ژئو پلیتیکی در منطقه سبب شده تا بروز جنگ و کشمکش بین دو گروه رقیب ( داخلی و خارجی) بصورت طبیعی در آید.
در این بین هر گروه با استفاده از حیلت هایی سعی در کنترل اوضاع به نفع خویش می باشد.
نقش مذهب به عنوان یکی از این عوامل کنترل زا بسیار مهم می باشد که از سوی نخبگان هر گروه کشف می شود و در صدد استفاده از آن بر می آید که در نتیجه آن هرج و مرج فرا گرفته در منطقه مورد استفاده می باشد .
این مقاله با روشن کردن این موضوع و بررسی واقعه مد نظر سعی در تحلیل ایدئولوژیک مسئله مطرح شده دارد و در قسمت نتیجه گیری نظرات صاحب نظران را می آورد.
اگر مشکلی در پلان مذکور می باشد از صاحب نظران تقاضا می شود که آن را بیان کنند.
خلاصه کتاب استدلال انتقادی
فصل اول: تجزیه و تحلیل استدلال انتقادی
در این فصل از کتاب به دو مورد از تخصص های مربوط به صورت مسئله می پردازد که این دو مورد عبارتند از 1)شناسایی استدلال ها 2) تشخیص نتایج، دلایل و مفروض ها.
در قسمت اول که مربوط به شناسایی استدلال می باشد ما باید کلماتی که در استدلال ها بکار می رود را شناسایی کنیم که عبارتند از: بنابراین، پس، در نتیجه، باید و...
در این گونه جمله ها عبارتی خبری بیان می شود و دنبال آن یک عبارتی بیان می شود که به جمله قبل خود مربوط می باشد و عقل حکم میکند که آن منطقی است یا نیست
جمله هایی هستند که دارای کلمات نشانگر استدلال نیستند که راه شناسایی آن ها بصورت زیر می باشد:
1) به جمله دقت می کنیم و از خود می پرسیم« بقیه متن اطلاعات اضافی را به من می دهد چرا باید این ها را قبول کنم؟ » اگر جواب منفی است آن عبارت یک استنتاج نیست و چنانچه پاسخ مثبت باشد آن جمله یک عبارت استنتاج است
2) اگر هیچ یک از جملات متن،شامل نتیجه گیری نباشد پس آن متن استدلال نیست زیرا استدلال بدون نتیجه گیری وجودندارد.اگر یکی از جملات نتیجه ای است که یک یا چند دلیل در دنباله متن آن را تایید می کند پس آن متن استدلال خواهد بود.
3) وقتی در متنی با نتیجه گیری مواجه شدید آن را به گونه ای بازنویسی کنید که نتیجه در انتها قرار گیرد و با کلمه«بنابراین»مشخص شود.
تشخیص دلایل و استدلال ها
ما از 3 راه از دلایل استفاده می کنیم که این راه ها عبارتند از:
1) برای تایید نتایج بحث ها( با استفاده از حضور ذهن در قبل)
2) تایید نظریه ها. (با استفاده از جملاتی از قبیل به دلیل این که، از انجایی که، و..)
3)توضیح علت وقوع یک پدیده یا نحوه خاص عملکرد یک فرد.
ساختار استدلال:
هر استدلال دارای دلایلی می باشد که هر کدام از این دلایل می تواند اثبات کنندنتیجه انتهایی باشند و شاید هر کدام به کمک دلیلی دیگر نتیجه مورد نظر را اثبات کنند
انواع دلایل:1) دلایل مستقل
2) دلایل مشترک
3) دلایل اصلی
4) دلایل اضافی
انواع نتایج:ما دو دسته نتیجه را در این مورد در نظر گرفته ایم:
1)دلایل اصلی
2)دلایل میانی
تشخیص مفروضه ها:با استفتده از فرض های بسیاری در طول روز می توان استدلال های بیشماری را در طول روز بکار برد که بصورت حدسی می توانند باشند که به روشنی و صداقت ابراز شده اند. ما در استدلال به کمک فرضیه می توانیم درستی یا نادرستی نتیجه گرفته شده را اثبات کنیم. ما دو نوع فرضیه داریم که یکی ممکن است بعنوان زیر بنا ی دلایل ما باشند و دیگری بعنوان دلایل یا نتایج بیان نشده.
فصل دوم: ارزشیابی استدلال
ارزشيابي درستي دلايل ومفروضات
گاهي ممكن است در ارزيابي صحت جمله ها به استناد به مراجع نياز داشته باشيم.
در مواقعي كه به اطلاعات كارشناسانه نيز نيازمنديم بايد به مراجع اتكا كنيم.
اعتبار مراجع
در ارزيابي اعتبار مراجع با توجه به شرايط در مورد احتمال درستي يانادرستي آن اظهار نظر ميكنيم .در اين جا خلاصه اي از سوالات مهم در مورد اعتبار شهادت و اعتبار مراجع يا متخصصان وجود دارد كه بايد د رهنگام شنيدن يك استدلال از خود پرسيد :
1) آيا در مورد اين شخص احتمال دروغگفتن، عدم ارائه ي اطلاعات كاملا مرتبط و يا احتمال تلاش در جهت گمراه كردن ما وجود دارد ؟
2) آيا اين فرد در مورد موضوع مورد نظراز تخصص برخوردار است ؟
3) آيا اين قضاوت فرد ناشي از تاثير احساسات او نبوده است ؟
4) آيا مدرك ديگري از ساير منابع وجو دارد تا اظهارات اين شخص را تاييد كند؟
ارزشيابي تاييد نتايج
ما در ارزيابي تاييد نتايج به دنبال آنيم كه آيا نتايج استدلال ها تويط دلايل ارائه شده اثبات ميشوند يا نه؟
و در صورتي كه دليل ارتباطي با نتيجه نداشته باشدمورد قبول قرار نميگيرد. بااين وجود قضاوت در مورد مرتبط بودن دليل براي نشان دادن اينكه دليل مزبور نتيجه را تاييد مي كند كافي نيست .به عبارت ديگر قدرت تاييدي كه دلايل براي نتيجخ ارائه ميدهند متفاوت است. با اين حال دقت درمورد ميزان قوت تاييد امكان پذير نيست و در موارد بسياري ممكن است اه منظور ارزيابي دلايل،سه مورد تاييد قوي،نسبتا قوي،و ضعيفرا براي نتيجه ارائه داده و نياز به درك بيشتري از استدلال داشته باشيم .
تشخيص نواقص استدلال
استدلالي ناقص است كه دلايل ارائه شده در آن نتيجه ي مورد نظر را تاييد نمي كند .
اولين قدم در ارزيابي نواقص استدلال اين است كه نتيجه و مدارك و دلايل ارائه شده ي مربوط به آنرا مشخص كنيم. قبل از خواندن متن ، نتيجه و دلايل را مشخص كنيم .بايد به ياد داشت كه در حين جستجوي نقص ها صحت دلايل را در نظر نمي گيريم .
برخي از راههايي كه از طريق آن استدلال با نقص روبرو ميشود، به قرار زير است:
· نتيجه ي اصلي را مشخص كنيد
· دلايل و همچنين روشي را كه روشي را كه از آن طريق اين دلايل ميتوانند نتيجه ي اصلي را تقويت كنند مشخص كنيد
· در هر مرحله استدلال بپرسيد آيا نتيجه با دلايل ارائه شده تناسب دارد يا خير؟
ارزشيابي شواهد و مدارك بيشتر
داشتن توانايي ارزشيابي تاثي مدارك اظافي ارزشمند است زيرا مردم همواره از طريق مبادله اطلاعات جديد بايكديگر به بحث و گقتگو در مورد استدلال هاي يكديگر مي پردازند
وقتي كه مدرك جديد را مطابق با موضوع خود مي بينيم بايد در نظر بگيريم كه آيا اين مدرك متضاد با عقيده ي قبلي است يا موافق آن است .يعني علاوه بر در نظر گرفتن احتمال تضعيف استدل توسط مدركاظافي، احتمال تقويت آنرا نيز در نظر داشته باشيم .
بررسي تبيينها
برخي استدلال ها به جاي متقاعد كردن براي پذيرش يك نتيجه ي خاص سعي دارند تا چيزي را كه ما قبلا آنرا به عنوان يك حقيقت قبول داشته ايم ، تبيين كنند.آنچه كه ما بايد در مورد تبيين بدانيم درستي آن است اما راههاي مختلفي براي ارزيابي يك تبيين وجود دارد .يكي از اين روش ها بررسي هر گونه ابهامي است كه در رابطه با تبيين است راه دوم جستجوي تبيين هاي ديگر است.
تلخيص مهارت ها ي ارزشيابي
1) نتيجه را پيداكنيد.
2) دلايل و مفروضات بيان نشده را بيابيد.
3) بررسي كنيد كه در ارزيابي صحت دلايل و مفروضات بيان نشده تا چه حد ميتوانيد پيش رويد .
4) آيا خود شما اطلاعاتي داريد كه باعث تضعيف يا تقويت نتيجه شود .
5) آيا متن داراي توضيحاتي است ؟ در اين صورت آيا آنها منطقي هستند ؟ نشان دهيد.
6) اگر معتقديد دلايل و مفروضات به خوبي نتيجه را تاييد نمي كنند آيا ميتوانيد كه مسيري كه داراي چنين نقصي است را نشان دهيد .
فصل سوم: شناسایی مدلول ها
1) شناسايي مدلولها
2) استخراج نتايج
.
1) شناسايي مدلول هاي استدلال
گاهي مدلول هاي استدلال،فراتر از موضوع اصلي آن است.بحث حاضرمي تواند به دو روش اين كار را انجام دهد:
الف) با ارائه ساختاري خاص يا شكلي ويژه كه در استدلالهاي ديگر نيز وجود دارد.
ب) باتكيه بر اصلي كلي كه در موارد ديگر نيز كاربرد دارد.مهارتي كه در پرداختن مدلولهاي استدلال به كار مي رود به عنوان" شناسايي استدلالهاي موازي" و "شناسايي و كاربرد اصول" ناميده ميشود.
o شناسايي استدلالهاي موازي
ارزش چنين مهارتي اين است كه اگر فرد قادر به شناسايي استدلال موازي باشد اين امر به او كمك خواهد كرد تا نقض استدلال را پيدا كند.شخصي كه با اظهار‹ بايد در مورد اين هم بحث مي كردي كه ...›بايك استدلال مخالفت مي كند،اغلب در حال ارائه استدلال موازي است تا نشان دهد در استدلال اصلي ايرادي وجود دارد.
o شناخت و كاربرد اصول
استدلالهاي كه بر اصول كلي متكي بوده،داراي مدلولهايي فراتر از موضوع خود هستند؛چون اين ماهيت،اصل كلي است كه براي بيش از يك حالت قابل اجرا است.
در يك استدلال ممكن است اصول به عنوان دلايل،نتايج يا فرضيات اظهار نشده،به كار برده شوند.در اصول انواع بسياري مطرح مي شوند به عنوان مثال قوانين حقوقي،راهبردهاي اخلاقي،تجربيات تجاري و غيره.
بنابراين هنگامي كه قصد داريم از طريق روند معمول دلايل،نتايج و فرضيات را مشخص كنيم ، بايد اين سوال را از خود بپرسيم كه كدام يك ا ز آنها يك بيانيه يا قابليت اجرايي كلي هستند.
2) استخراج نتايج: يكي از جنبه هاي مهم استدلال،قدرت فراتر رفتن از سطح اطلاعات داده شده،استخراج نتايج از شواهد و درك پيامدهاي سخنان ديگران است
در استخراج نتيجه در مواردي كه شواهد به نتيجه اي اشاره دارد كه ممكن است لازم باشد آنرا باشواهد ديگري نيز بررسي كرد بهتر است كه نتيجه خود را به صورت (( احتمال )) بيان كنيم .
فصل چهارم: دو مهارت در کاربرد زبان
1) توانایی کاربرد زبان با دقت و وضوح تمام
2) توانایی خلاصه کردن استدلال های دیگران
کاربرد روشن و دقیق زبان
در مواردی که عبارت مبهم است ما به پیدا کردن شواهدی در متن نیاز داریم که بفهمیم کدام مفهوم مورد نظر بوده است.مورد دیگر که نیاز به توضیح دارد درجایی است که مقصود ازآوردن یک عبارت آشکارا این بوده است که تمام انواع یک شیء را شامل شود اما چون مقصود نویسنده آشکار شده است بلافاصله مشخص نمیشود که عبارت به طور دقیق چه چیز هایی را دربر می گیرد.
خلاصه کردن استدلال ها
تلخیص کردن به دو طریق به قهم متن کمک میکند : اول اینکه بیان مزالبی به زبان خودتان، شمارا مجبور میکند که ابتدا پیام و مفهوم متنرا به خوبی درک کنید و با آن چه متن میگوید با جدیت برخورد کنید
دوم آن خلاصه نویسی به شما کمک میکند تا با تجزیه ی یک بخش طولانی به قسمت های کوچتر کنترل بیشتری بر آن داشته باشید .
طریقه ی خلاصه نویسی
ابتدا نتیجه ی اصلی را مشخص کنید. سپس دلایل میانی که قصد تایید این مطلب را دارند بیاورید.این ها ممکن است دلایل اصلی یا نتیجه گیری میانی باشند.دراین مرحله سعی کنید به یک یا دو مطلب یا بیشتر که نتیجه گیری اصلی را مستقیما تقویت می کنند بپردازید .
خلاصه ی شما میتواند به شکل زیر باشد
متن سعی داردبه من تقبولاند که...( نتیجه گیری اصلی )...،بنابر این دلایلی که ( نتیجه گیری ملانی/ حد واسط اول )...و...( دلیل اصلی )...و...( نتیجه گیری میانی/ حد وایط دوم ).
وقتی شما این خلاصه ی کوتاه را نوشتید چهار چوبی خواهید داشت که میتوانید استدلال های مفصل تری را نیز در آن بگنجانید.
فصل پنجم: تمرین مهارت های استدلال
پرداختن به متون استدلالي طولاني ممكن است در ابتدا مشكل به نظر برسد اما كاربرد اين مهارتها به طولاني بودن متن ارتباطي ندارد.ما بايد مراحل اصلي را ارائه داده و فهرست تنظيم شده در فصل ۳ را توسعه دهيم:
◄ اولين وظيفه تعيين دلايل نتايج است.شاخص هاي نتيجه( مانند بنابراين و درنتيجه ) و شاخص هاي ديگر (مانند به اين دليل و چون) در انجام اين كار به شما كمك مي كنند.
1) مشخص كردن مفروضات
2) ارزيابي دلايل و زمينه هاي ان
3) آيا اين استدلال مبتني بر مدركي است كه منبع آن غير قابل اعتماد است؟
4) آيا خودتان اطلاعاتي كه باعث تقويت يا تضعيف نتيجه مي شود داريد؟
5) آيا توضيحات متن كه شما آنها را مشخص كرده ايد منطقي هستند؟
6) اگر موارد مشابهي در متن پيدا كرده ايد آيا اين تشابهات صحيح هستند؟
7) بنابر اطلاعات متن آيا مي توانيد به نتايج مهمي كه در متن ذكر نشده اند دست يابيد؟
8) آيا استدلال متن موازي يا مشابه استدلالي كه به نظر شما اشتباه است هستند؟
خراب کردن وساختن!
تو جامعه ما مد شده که هر کسی که یه کم مطالعاتش زیاد میشه (البته یه کم)سری ژست انسانهای روشنفکر را بخودش میگیره و از این آن اشکال میگیره این نباید اینطوری باشد ان نباید انطوری باشد وووو
ما همش سعی کردیم در تخریب یکدیگر کوشا باشیم و انجایی که بنفعمان باشه, نه دیگه قضیه فرق میکنه سریع در سیاستمان عوض میشه(سری به کتاب خلقیات ما ایرانیان از جمال زاده بزنید)
ولی کلاً در تخریب اندیشه و چهارچوبهای فکری همدیگر استادیم
اولاً ما نباید در سدد این باشیم که یه تغییر کلی ایجاد بشه و همه چیز انطوری که ما میخواهیم تغییر کنه تغییرات تدریجی است همانطوری که طول میکشه یه بچه ای بزرگ بشهمگر این که یه انقلابی صورت بگیره که وقوع ان اصلاً یسود هیج کدام از طرفین نیست
ثانیاًبفرض که این کار ما از نظر علما مورد پسند قرار بگیره ولی مشکل اینجاست که راه حلی را برای ان پیشنهاد نمیکنیم یا بهتره بگم راه حلی را نمی دانیم تا بیان کنیم
بهر حال این هم دورانی داره و میگذره باید تحمل کرد زیرا مطالعات فرد اگر ادامه پیدا کنه راه حل مورد نظر هم پیدا میشه و اگر ادامه پیدا نکنه که همین اش و همین کاسه.
دموکراسی در ایران درونزا یابرونزا؟
از زمانی که دموکراسی در ایران مطرح شده عده ای سعی کردند این مفهوم را بومی کنند.
فهرستی از این تلاشها را در زیرعرضه میداریم:
سوسیال دموکراسی(که در مرام اجتماعیون و عامیون مطرح بوده است) ودموکراسی خلق:(به سبک اقمار شوروی مثل المان شرقی )
ودموکراسی پوپولیستی .دموکراسی رقابتی. مردمسالاری دینی و.....
عدهای معتقدند بدترین نوع دموکراسی صوری میباشد که در ان مجلس و حزب وجود داردولی حکومت دموکراتیک نیست مثل دوران پهلوی دوم
عدهای هم معتقدند که بهترین نوع دموکراسی لیبرال دموکراسی هست که در حال حاضر در کشور طرفداران زیادی دارند
برای پیشبرد مبارزه و دموکراسی خواهی اول باید نگاهی به داخل داشت و پشتوانه ملی بدست اورد انوقت استفاده از سایر امکانات نیز مشروعیت میابد
پس مشروعیت اولاٌ و بالذات به پایگاه مردمی جنبش برمی گرددنه اینکه کسی فکر کند که مردم چه باشند و چه نباشندمهم نیست.
چرا امام خمینی(ره)در پاریس به راحتی با تمام رسانه ها گفتگو کرد؟اما اپوزیسیون مخالف شاه در ایران توان انجام چنین کاری را نداشت؟دلیلش این است که امام در ایران از پشتوانه ملی برخوردار بود و یک ملت خالصانه از ایشان حمایت میکرد
مردم میدانستند رهبرشان کیست و انگار سالها با ایشان اشنا بودندو حاضر بودند جانشان را در راهشان که رهبری انرا حضرت امام(ره)بر عهده داشت خالصانه تقدیم کنند و همچنین الان هم همانطور برای راهی که در پیش دارند به رهبری ایت الله خامنه ای همان ارادت را دارند
در روزنامه ایران نوشته بود که در مصر به بهانه حقوق بشر قانون وضعیت فوق العاده را برای 20 سال دیگر تمدید کردند
این قانون وضعیت فوق العاده این صوری میباشد که عوامل هر کسی را که بخواهند بدون هیج دلیلی بازداشت کرده و روانه زندان میکنند
برخی دیگر از عوامل عنوان میکنند که در امریکا دموکراسی لباسی برای دیکتاتوری میباشد باید عنوان کرد که ای عامل گرامی کمی اشتباه بعرضتان رساندند ما قبول داریم که در انجا خیلی خیانت ها شده و بیرحمی های بسیاری را تحت عنوان دموکراسی انجام میدهند که برای گفتن انها نه وقتش هست نه جایش ولی در انجا قوه قضائیه مستقلی وجود دارد که حداقل اسماٌ مستقل میباشد
در جمهوری اسلامی ایران این رویه کاملاٌ بصورت اسلامی و قانونی خودش انجام میشود که به مدد عاشقان انقلاب به ثمر رسیده است
فکر این که روش تحقیق با این نحوه تدریس مفید است یا نه منو واداشت تا این مطلب را بنویسم و مثل خیلی از بچه ها به تعریف و تمجید این نحوه تدریس بپردازم
البته از نظر نباید دور نگاه داشت این مطلب که روش تدریس بسیار نو وجدید است اما بعضی از بجه ها انطوری که در ذهنشان است این مطلی را بیان نمیکنند و خیلی بر خلاف ان چیزی که هست به بیان ان میپردازند که خیلی دلچسب نیست باید در نظر داشت که به بیان منطقی و اگاهانه نظر خویش بپردازیم و به بزرگنمایی ان نپردازیم که دل چسب نمیباشت.
سر+ کاری=سرکاری
بعضی ها یعنی اکثر علما فکر که در برخورد با دیگران طوی رفتار میکنند که انها را دست میاندازند و برای مدتی شاد میشوند و تا مدتی به تعریف ان میپردازند و همین طور این فعل را انجام میدهند تا به مقصود خویش برسند باید توجه کرد که این کار بعد مدتی تکراری میشود اگر نفعی در ان باشد همین طور ادامه مییابد ولی اگر نباشه متوقف میشود تا وقتی که تو یه جمع که همه مثل هم باشند قرار بگیری باز دوباره انجام میشه و وقتی از انها خداحافظی بکنی دوباره ترک میکنی
راستی اگه وقت کردید فیلم (( اگه میتونی منو بگیر )) رو حتما ببینید
عدالت!
کجاست؟
کی عدالت رو بوجود میاره؟
هر جا که هر کسی زورش بیشتره عدالت را اعمال میکنه
فرقی نمیکنه که طرف مقابل ضعیفه قویه ......
فردا 2 تا امتحان داره امتحان نداره مریضه سالمه همه کلاس هس رو امده 4 جلسه مشکل داشته (100%مشکل داشته) نیامده
اما تو دنیای مورچه ها انطوری نیست
انتظار نیست که اینطوری باشه ولی ولی ولی ....
برای رهایی از این مشکل به قول علماء دو راه حل موجود میباشد که انها یکی از انها را گفتند و دیگری را خارجی ها دزدیدند
نظرسنجی
کسی به یه سری اصول پایبند هست و هرگز از ان اصول کوتاه نمیاد تا سر حد فنا شدن(1)
و دیگری که به اصولی پایبند است ولی بنا به مصلحت از انها میگذرد (2)
شما دوستان کدام یک از این دو را قبول دارین
در مورد دومی باید توجه داشت که چه کسی این مصلحت رو تعیین میکند و به چه قیمتی
نظر خود را فقط با یک عدد 1 یا 2 بگذارید
تو اون کلاس ها شما رو اول و اخر کلاس دیدم(۲)
شما شام دیشبت یادت نیست چه برسه به کفته های سر کلاس(۳)
در ضمن این مطلب از کتاب شعرجبران اوردم حهت اطلاع شما(۴)
بحث و بررسی و بیان فلسفه انتظار و مدینه فاضله و مطالبی که در حول حوش اصلاح گر الهی و تفویض حکومت به مستضعفان و بر پا کننده حکومت حق محور الهی که در وجود ذی وجود مقدس حضرت بقیه الله(عج) خلاصه شده
البته همه ادیان الهی به این مورد اعتقاد دارند که شخصی اصلاح گر در اخرالزمان خواهد امد
(تورات کتاب اشعیا باب 11)(دانیال نبی باب 12)(انجیل متی باب24)(زبور داوود)(اوستا)و.....
در طول زمان افراد اگاه و نااگاه با سواستفاده از این اعتقادات به بهربرداری ناجوانمردانه از مردم پرداختند
در زمان محمد شاه قاجار نیمه اول قرن 19 استعمارگران در جهت دستیابی و حفظ منافع با تشویق کردن اشخاص مجنون صفت مثل محمد علی باب بلوای بسیاری را برای کشور ایجاد کردند و این مختصری از علل و زمینه خیزش شخصی که مدعی باب بود یعنی واسطه بین خداوند و برگزیدگانش(ائمه) با عالمیان
موسس دیانت بابی شخصی بنام سید محمد علی باب در شیراز متولد شده به سال1235ق در میان مردم به دیانت و تقوی درستی شهره بود در1260 امر خود را ظاهر نموده و به ملا حسین بشرویه اظهار داشتندکه موعود بعد ایشان خواهد امد
حضرت باب در سال 1266 در تبریز به شهادت رسید
بابیه در ادامه مذهب شیخیه (پیروان شیخ احمد احسایی) است. شیخیه از شعبات اثنی عشری است که در فروع اجتهاد را قبول ندارند.
اصول دین 4 است: معرفه الله معرفه النبی معرفه الامام معرفه الشخص
بعد از احسایی، شیخ کاظم رشتی بر جای او نشست که اختلافات در بین اصحاب او پدید امد که جماعتی پیرو میرزا محمد شفیع تبریزی وجماعتی پیرو ملاحسن گوهری
و دسته دیگر نیز گوش بداعیه و ادعای سید باب را سر داده وپیرامون او جمع شدهو فرقه بابیه از انها منشعب شده
علی محمد باب ادعاهای شگفت انکیزی را مطرح کرده که در پایان وصیت نامه معروفی دارد که همه انها را رد میکند.
در این میان شخصی بنام میرزا حسین علی نوری که خود از سران بابی میبود آوازی سر داد بنام (هن یظهره الله)که راهش باز شود.
موسس دیانت بهایی شخصی بود بنام میرزا حسین علی نوری است که از رجال سر شناس و برجسته ایرانی است
جالب این است که بهاییان از آغاز فعالیت های خود به پیروان خویش میگفتند که شرکت در فعالیت های سیاسی ممنوع میباشد.
اما از همان روزی که باب اعدام شد و بجان ناصر الدین شاه سوءقصد شد ناخود اگاه به سیاست گرویدندو در همه امور دخالت کردند و میکنند(سوء قصد از طرف بهاء بود).
برادرمیرزا حسین علی نوری بنام میرزا یحیی صبح ازل جانشین باب بود که جدائی از او باعث بروز اختلافات بسیاری بین انها شد
میرزا حسین علی میگفت باب مبشر رسالت من بود
میرزا حسین علی 4 نفر را عضو هیئت مدیره بهائیت قرار داد این 5 نفر کمپانی دین سازی را درست کردند و هر نقصانی در بهائیت بوجود میامد سریعاً مشکل را بر طرف نموده یکی از این افراد میرزا ابوالفضل گلپایگانی بود و پسرش عبدالبها(میرزا عباس افندی)که در پایان عمرش به اشتباهاتش پی بردولی اجل مهلتش نداد
استعمارگران قدرتمند برای پیشبرد مقاصدشان به حمایت از انها پرداختند تا دامنه اشوب وفتنه در تمامی شهرها را در ایران فراگیردو از این طریق به هدف خود برسند
توافق
هر سال 100 بار عیسی ناصری با عیسای مسیحیان در باغی در درههای عراق فعلی دیدار میکنند اندو مدت درازی با هم گفتگو میکنند و هر بار عیسای ناصری در حال رفتن به عیسای مسیحیان می گوید:
دودلی
پیشنهادی به دوستان که همه اهل فن هستن
سعی کنیم شک و دودلی رو از خودمان دور کنیم
سر دوراهی نمونید یکی رو انتخاب کنید و تا اخرش بری مهم اینکه با اگاهی انتخاب کنی و بدون ترس و واهمه
مثل اون مبهوته نباشیم که به معمار میگفت من نقشه میخواممعمار میگفت چه نقشه ای و اون میگفت نقشه......نقشه.......من یه نقشه میخوام
معمار میگفت نقشه چی نقشه بیمارستان تیمارستان خونه و......
پس از نظارت عقل خوبی از خوشی جدا میشود
با مشخص شدن هدفها ، نیازها مشخص میشود و با در دست داشتن این نیاز ها مکتب عقیده مسلک و طریقی را برگزیده تا به نیاز های خویش رسیده
اگر از کسی ماهی خواستی و او به تو مار داد میتوان دو نتیجه گرفت :
1)او از سر محبت میخواسته چیزی به تو بدهد چون تو از او جیزی خواسته بودی
2)از سر بد جنسی او مار به تو داده تتا به تو صدمه بزند
مردان بزرگ
هر مرد بزرگی در سایه تربیت درست و سالمی استعدادهایش شکوفا میشود این تربیت ممکن است هر جا صورت گیرد مهم ان است که ان تربیت مد نظر صورت پذیرد و بهر نحوی به اجرا شود البته محدودیت ها و چهار چوبها را نباید فراموش کرد
مردان بزرگی که تاثیر بسیاری در مسائل و امور داشتند در مقطعی از جایی امدند که میرزا تقی خان امیر کبیر انجا را بنا کرد
در چنین روزی میرزا دارالفنون را ساخت را مرکز پرورش استعداد های بسیاری گردد
یادش بپاس کار های مفیدش گرامی
زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست
هر کسی نغمه خویش خواند و رود صحنه پیوسته بجاست
خرم ان نغمه که مردم بسپارندش بیاد
مردان بزرگ
هر مرد بزرگی در سایه تربیت درست و سالمی استعدادهایش شکوفا میشود این تربیت ممکن است هر جا صورت گیرد مهم ان است که ان تربیت مد نظر صورت پذیرد و بهر نحوی به اجرا شود البته محدودیت ها و چهار چوبها را نباید فراموش کرد
مردان بزرگی که تاثیر بسیاری در مسائل و امور داشتند در مقطعی از جایی امدند که میرزا تقی خان امیر کبیر انجا را بنا کرد
در چنین روزی میرزا دارالفنون را ساخت را مرکز پرورش استعداد های بسیاری گردد
یادش بپاس کار های مفیدش گرامی
زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست
هر کسی نغمه خویش خواند و رود صحنه پیوسته بجاست
خرم ان نغمه که مردم بسپارندش بیاد
یاد و خاطره
در 15 فروردین 1320 در چنین روزی خانم پروین اعتصامی شاعره بزرگ ایران زمین به دیار باقی شتافت یاد و خاطرش گرامی باد
مثبت نگری و امیدواری
.انسان برای بقا و بهتر زیستن همیشه تلاش میکند در این حرکت مهمترین مسئله بهره مندی از تفکر مثبت است و این تلاش بشر را به سر منزل ارامش و اسایش جسم و روح سوق میدهد گواه ان سفارش بسیاری از بزرگان دین است که انسان را به اندیشه مثبت رهنمون کرده اند
اگر به تاریخ نگاهی بیاندازیم میفهمیم که ملتی پیروز شده است که اندیشه مثبت را سر لوحه زندگی اش قرار داده و در رسیدن به سعادت تلاش میکند
و هیچ چیز در دنیا غیر ممکن نیست اگر و تنها اگر انسان از قوه فکر و اندیشه اش استفاده کند یعنی با منطق دلیل و استدلال جلو رود و غیر ممکن را مممکن سازد
حال سئوال اینجا میباشد که این مقوله مثبت نگری به شرایط و مکان بستگی دارد یا روحیات شخصی"شاخص این مثبت نگری کجا میباشد ؟"
مثبت نگری حاصل تعامل ارام و بدون مشکل با محیط اجتماعی استکه پیامد ان مجموعه ای مبتنی بر رضایتمندی خوش بینی اعتماد امید و اطمینان خاطر در فرد است که نقطه مقابل ان بیزاری ترس عصبانیت ناامیدی و نگرانی
مثبت اندیشی و مثبت نگری یعنی دیدن چیز های خوب در دنیا
ممکن است دو زندانی از پنچره زندان بیرون را ببینند یکی سوسوی ستاره ها را دراسمان را ببیند و دیگری زباله ها را ببیند و بر عکس زندانی بالا احساس منفی را تجربه کند
در این میان فرهنگ حاکم بر جامعه و اجتماع تاثیر بسزایی در انتخاب این نوع تفکر در اشخاص دارد و از همه این عوامل موءثر نقش خانواده را نباید کمرنگ در نظر بگیریم
در جامعه کسی یا گروهی که فکر کند به کمال مطلوب خود رسیده و توانسته به توقعات و انتظارات خود پاسخ دهد احساس رضایتمندی بیشتری میکند و در تیجه از مثبت نگری بیشتری برخوردار است
برای یک فردی که در رشته علوم سیاسی درس میخواند مسلط بودن در این گونه امور(پرسش سئوال از خود از اولین وساده ترین مسائلی که به نظرمان نمیایدو اولین نقطه ان هستی است) مسائل بسیار مهم است
مثلاً این بدانیم در فلان جا چه خبر است برای ما بسیار مهم نمیباشد
ولی برای نظریه پردازی در این رشته باید باید از بسیار از مفاهیم ساده مثل هستی وجود و واژه هایی مثل عدالت حق حقیقت و ....پاسخ دادن به این سئوالات بسیاری از مطالب را برای ما روشن می کند که عدم مطالعه انها برای یک نظریه پرداز بمنزله دویدن بروی خار بدون کفش ورزشی است
باید به سئولاتی در ذهنمان بوجود میایید پاسخ دهیم بصورت عقلی که این کار در ایران خیلی کم صورت گرفته در نتیجه باعث بحران نظریه پردازی میشود که دچار ان شده ایم و اکثر افرادی که در این زمینه فعالیت میکنند همه راوی هستند
با تو جه به تحلیل هایی که ما از خودمان داریم جهت گیری رفتار اینده را در خودمان انجام میدهیم .
در بر خورد با دیگران افراد دو حالت از خودشان بروز میدهند یکی درونی است یکی بیرونی
حالت درونی که افراد دارند که تقریباً قابل مشاهده نیست و نمی توانند از خودشان بروز دهند.این عوامل در چند چیز خلاصه میشودمثل استعدادو کوشش
که یا پایدار است یا ناپایدار که استعدا د پایدار است که در درون انسان ثابت میباشد و در مراحلی شکوفا (البته بصورت غیر مستقیم)میشود
اما کوشش ناپایدار است و بستگی به خود انسان دارد که در همه حالات انرا داشته باشد یا موقتی
اما حالت بیرونی که صد در صد با حالت درونی متفاوت میباشد این حالت بصورتهای تقریباً مختلفی قابل مشاهده میباشد
برخورد با دیگران نتیجه اش یا پیروزی است یا شکست .
در پیروزی ما میگوییم عامل درونی است یعنی خودمان باعث پیدایش ان شده ایم
در شکست ما میگوییم عامل بیرونی است یعنی تقصیر خودم نبود دیگری عامل شکستم بود
این گفته ها باعث میشود که پی ببریم انسان ها همگی در صدی از خود خواهی را در درونشان دارند که مقدارش برای هر کس فرق میکند .
پس بیاییم این مقدار در درونمان کم کنیم تا بهتر و انسان تر زندگی کنیم
روش مطالعه و نگارش علمی برای دانشجویان
(خلاصه ای از نوشته های استیری)
بزرگترین عامل بازدارنده در کار تحقیق انتخاب موضوع مطالعه است .
قدم اول در این مرحله جستجوی منابع ومآخذ است که با موضوع تحقیق تناسب داشته باشد . در جستجوی اطلاعات نمایه ها یا بهتر بگوییم کوجک کردن موضوع در قالب حداکثر سه یا چهار کلمه روش مناسبی است.استاد مربوط به هر کار تحقیقی با توصیه های لازم را به دانشجو بدهد .
"نکاتی در مورد دسترسی بهتر به منابع"
1)از کتابشناسیها و فهرست منابع استفاده کنید.
2)منابع مناسب را از استاد بپرسید .
3)سعی کنید هنگام تدریس استادان نام منابع روز امدی را که بیان می کنند را یادداشت کنید
4)از دانشجویان هم رشته خود در سطوح بالاتر بپرسید
5)با کار گروهی از جستحو های کتابشناسی یکدیگر استفاده کنید
6)از جستجوی کتاب خانه ای سود جویید
"برای تطبیق منابع با موضوع تحقیق به نقاط حساس و مهم کتاب یا مقاله باید توجه کرد" که عبارتند از :
الف)عنوان
ب)فهرست مندرجات و فصل های متناسب
ج)مقدمه
د)مطالعه بخشی از کتاب یا مقاله
ه)نتیجه
اگر بخواهیم سطح علمی محقق را تعیین کنیم باید میزان ارتباط او را با کتاب خانه بسنجیم.
برخی میگن مشکل کمی کتاب خانهای جامع هست برای تشکیل کتاب خانه قدم اول مجموعه سازی استیعنی ببینیم که چه کسانی با این محل در ارتباط هستند
چند روش مناسب برای دسترسی همگان به منبع مورد نیاز وجود دارد که عبارتند از :
1)کار گروهی
2)تهیه کپی از منابع
3)بر حسته کردن مطالب با قلمهای رنگی روی کپی متن و.....
"مطالعه و یاد داشت برداری "
بخش های مهم متن را به اجزای کو چکتری تقسیم کنید پس از ان بکوشید انها را با یکدیگر متجانس کنید این روش ارتباطی میان مطالعه و یاد داشت برداری به وجود می اورد و ناخود اگاه شما را به نوشتن وا می دارد .
انتخاب نکات مهم توسط خواننده به دو عامل بستگی دارد:
1-نوع اطلاعات قبلی شما از موضوع و دیدگاه شما به متن
2-موضوع و سبک نگارش متن
(شما به عنوان خواننده بهتر از هر کس دیگر می توانید نسبت به انتخاب نکات قابل توجه تصمیم بگیرید)
وقتی نکات مورد نظر را شناسایی می کنید ان را با استفاده از نگارش خود در جند سطر توضیح دهید . اگر بتوانید بدون مراجعه به متن اصلی مطالب را باز نویسی کنید مناسبتر خواهد بود. با همین روش مطالعه را برای قسمت های بعد ادامه دهید.
مساله یابی طراحی خوب سوال وپرسیدن ان از منبعی اگاه جزء جدا ناشدنی فرهنگ پزوهشگری طلبگی و دانشجو یی است.
برخی معتقدند که یاد داشت برداری ساده از متن روش مناسب برای یاد گیری و یاد اوری نیست انها معتقند که ایجاد درخت حافظه بهتر کمک می کند در انجام این مهم.
یاد داشت برداری ساده از کتاب و ایجاد رابطه بین انها که یک شکل کلی ندارد و خلاقیت در ان میتواند اثر بگذارد.
موضوع استناد کردن از قواعد مهم نگارش علمی است که نویسنده مرز تعلق اندیشه ها را بشناسد.
ساده ترین روش ارجاع نقل قول مستقم است که دو نوع است:
1) روش ازاد (اصل مطلب بدون کمی و کاستی
2)نویسنده مطلب را ان طور که خوانده باز گو می کند
روش ارجاع دادن به دو صورت در دانشگاه ها انجام می شود :
الف) شماره گذاری و در پایان فصل یا مقاله نکات را توضیح داده می شود(سیستم دانشگاه ونکوور)
ب)نام نویسنده وتاریخ انتشار کتاب عنوان کتاب محل انتشار و ناشر در پایین متن در داخل پرانتز میاید(سیستم دانشگاه هاروارد)
مطالعه تحلیلی می تواند در نگارش موفق کار تحقیقی نوعی استراتزی باشد.
خواندن یا شنیدن و نوشتن انها مهارت هاییی است که فرد در خود باید بیشتر بپرورد که قاعده ای ندارد و استعداد فرد در ان دخیل می باشد.
چگونه مقاله های تحقیقی را بنویسیم؟
(خلاصه نوشته های جودی)
هر اثر علمی 3رکن دارد:
1)مواد سالم
2)شیوه صحیح استدلال
3)توان محقق که روش های علمی رابشناسد
مراحل پژوهش:
الف)فرضیه و طرح تحقیق:ایجاد سئوال برای تلاش فکری لازم است.پس از طرح مجهول و تشکیل قضیه برای بررسی و اثبات ان باید طرح تحقیق ریخته شود . طرح تحقیق در واقع دقانون کار محقق است و هدف محدوده کار روئوس مباحث ابزار ها و روش تحقیق و حوزه منابع را روشن می سازد و مانع از پراکنده کاری واتلاف وقت و نیرو میگردد.حتی در نوشته ها و مقالات تألیفی –تحقیقی هم طرح مقاله امری اجتناب ناپذیر است.
مقاله بدون طرح منظم و منسجم نیست.
یکی از نشانه های علمی بودن مقاله ان است که نویسنده بتواند چیده خوب و مفیدی از ان بنگارد به گونه ای که طرح مسآله و فرضیه روش کار اعتبار منابع م نتیجهءبدست امده بطور فشرده در ان ذکر شود.
طرح تحقیق تا وقتی در ذهن است کمی و کاستی ان مشخص نمی شود باید بروی کاغذ ریخته شود .
عناوین اصلی و فرعی همانها هستند که در طرح تحقیق بصورت سئوالات اصلی و فرعی مطرح میشوند(مثل کتاب فلسفه امروزین علوم اجتماعی-بریان فی).
ب)روش تحقیق:تحقیق در هر یک از رشته های بشری روش خاص خود را می طلبد اما یک سری روشها و قواعد عمومی نیز وجود دارد.
روش تحقیق دوتاست:میدانی و کتابخانه ای
در روش میدانی که بیشتر به مسائل علوم تجربی اجتماعی و جامعه شناسی مر بوط است با کاوش در نمونه های عینی و با تفحص و استقرا در گستره ای خاص به نتایج کلی میرسد
در روش (تاریخی )کتابخانه ای حوزهء کار محقق کتاب خانه و اسناد و مدارک کتابخانه ای مثل کتاب مجله عکس و غیره است.
که اصلی ترین ابزار تحقیق در این مورد کتاب و امثال ان است
و اولین گام در این روش انتقاد از کتاب و اسناد مکتوب است.
سادهلوحی است که نوشته های دیگران را حقیقت محض بپنداریم(راه حل چیست؟در مورد ان نوشته ها1)با عقل خود انها را محک زده2)نمونه های انها را در دیگر کتب معتبر جستجو کنیم).
ج)گرد اوری مواد استدلال و منابع تحقیق: پس از تشکیل فرضیه نوشتن طرح و انتخاب روش محقق به خزانه معلومات خویش مراجعه میکند و از میان دانسته ها انجه را که ارتباطی با فرضیه و مجهول وی دارند بر می گزینند مرتب میکند و مقدمات استدلال خود را تشکیل میدهد .
در تالیف و تحلیل مطالب محقق و نویسنده باید ملاک و معیار خاصی داشته باشد ب عبارت ذیگر یکی از نظریه ها و مکاتب مهمی را که در این باب وجود دارد انتخاب کرده با معیار ان به نقد و تحلیل مطالب بپردازد نکته مهمتر انکه در تمام تحلیل خود به ان نظریه یا مکتب پایبند باشد.
هر قدر که اهمیت و نقش فهرست نویسی و کتاب شناسی در پیشبرد امر تحقیق روشنتر میشد فهرست های تازه تری با مدخل های جدید به نمونه های پیشین افزوده میگشت
د)تنظیم مطالب و نتیجه گیری :اطلاعات علمی از هر منبع و به هر طریقی که حاصل شود مقدمات استدلال محقق را تشکیل می دهد . بسته به موضوع مورد تحقیق و نوع استدلال مربوط به ان که قیاسی باشد یا استقرایی و تمثیلی و مقدمات به شیوه خاصی تدارک می گردد که در روشهای تحقیق علوم باید بدانها پرداخت اما در همه انها محقق و نویسنده با قدرت تعقل خود در پی بدست اوردن رشته ای است که معلومات و مقدمات مز بئر را در سلک منتظمی بر کشد و انسن را از ان مقدمات به نتایج مطلوب برساند.
نا گفته پیداست که در میان محققان کسانی موفقترند که قدرت تعقل بالاتر و هوش سر شاری تری دارند زیرا محقق در پی ان است که رابطه میان پدیده های هستی را بیابد و از طریق ارتباط دادن انها با یکدیگر به نتایج تازهای برسد.
محقق باید بکو شد که از قدیمی ترین منابع و جدیدترین تحقیقات استفاده کند اگر مطلبی از قدما نقل میشود به نخستین گوینده صادر کننده رای استناد شود و اگر نظریه جدیدی مورد بحث است علاوه بر توجه به سیر تکاملی ان باید کاملترن و اخرین شکل ان که منوط به استفاده از جدیدترین منلبع است بیابد.
نگارش)
طرح مقاله که شامل 3 بخش است مقدمه متن نتیجه پایانی
1) مقدمه اغاز دلپذیری از که ذهن خواننده را برای ورود به بخش اصلی متن اماده میکند و کنجکاوی او را برای پیگیری مطلب بر می انگیزد.این مقدمه ها با توجه به نوع نوشته متغییر است
2) متن اصلی یا ذی المقدمه است که حاوی مهمترین و اصلی ترین مطالب مفاله است.
3) نتیجه یا بخش پایانی در انواع مقاله ها تفتوت هایی دارد بعبارت دیگر همهء مقاله ها به یک شیوه پایان نمییابد.
مستد نوشتن) در نگارش مقاله ها بخوصوص مقاله های تحقیقی باید از حدس گمان تخیل یا تکیه بر گفته هاو شنیده های غیر موثق بدون منبع و غیره تحقیقی جدآپرهیز کرد راه یافتن اینگونه امور در مقاله تمام زحمات محقق و نویسنده را بر باد میدهد و نوشته های او را بی اعتبار می سازد
در ارجاع دادن نباید هم افراط کرد و هم تفریط در این کار نشانه نا ازمودگی کم دانشی و فضل فروشی است
پاورقی) به یادداشت هایی گفته میشود که در بخش پایانی صفحه نوشته میشود و بئسیله پاره خطی از متن اصلی جدا میشود
1) پاورقی توضیحی : برای رو شن تر شدن مطالب مجمل متن می اید
2) پاورقی ارجاعی: بای ذکر سند و منبع مورد استفاده نویسنده است راهنمای خواننده به منبع مورد استفاده شماره ارجاع است
فهرست منابع:که گاه با عنوان کتابنامه و کتاب شناسی از ان یاد میشود نمایانگر استفاده مولف و محقق از کتابها و اثاری است که مقاله یا کتاب با استناذ به ان نوشته میشود.
یادداشت روزانه (1)
تاریخ تکرار شدنی نیست ولی حوادث مشابهی در تاریخوجود دارد.
اورده اند که فقیهی دختری داشت بغایت زشت روی و بجای زنان رسیده با وجود جهاز و نعمت کسی حاضر بازدواج با او نبود
فی الجمله بحکم ضرورت با ضریری (کور)عقد نکاهش بستند اوردهاند که در ان تاریخ حکیمی از سر اندیب(نام محلی)برسید که دیده نابینایان روشن کردی .
فقیه را گفتند که چرا دامادت را علاج نکنی گفت ترسم که بینا شود و دخترم را تلاق دهد
تحلیل رئالیستی :
زچه نالیم از ماست که بر ماست
تحلیل ایدهالیستی:
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را