تبليغاتX
روش تحقيق
شعور خود را بکار نیانداختن به معنای بی شعوری نیست

وجدان  توانائی شخص در واکنش نشان دادن به حق و ناحق است

وقتی من بودم خدا نبود  حال که که خدا هست من دیگر نیستم

هر قطه که به دریا ژیوست دریا می شود

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:19 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

از دیدگاه ارسطو سه نوع خوشبختی وجو دارد

خوشبختی به معنای زندگی سرشار از شادی

خوشبختی زندگانی شهروند آزاد  و مسئول

خوشبختی زندگی فیلسوفانه و اندیشمندانه

هر سه ضابطه باید در آن واحد وجود داشته باشد تا انسان به خرسندی برسد  اعتدال مهم است

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:18 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

در نظریه مثل افلاطون بر این اعتقاد بود که در ژشت هر ژدیده طبیعت  الگو و قالبی جاودان وجو دارد و همه چیز از آن ساخته شده  و به همین خاط است که با هم شبیهند  چون اجناس مشترک قابل مشترکی دارند 

عالم مثال ثابت است و عالم محسوسات روان  محسوسات سایه ای از مثال جاودانی هستند

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:15 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

آنچه را که انسان می داند بصورت خود آگاه یا نا خود آگاه از بیرون فرا گرفته  ولی هیچکدام منشا بصیرت نمی شوند  بصیرت واقعی انسان از اندیشیدن و نگاه صحیح  و انتخاب درست انسان شکل میگیرد  و نتیجه آن باعث عمل انسانی می شود  و انسان ژاک است که ره یافته است  و ره یافتگی بدون بصیرت ممکن نیست  بصیرت وقتی شکل می گیرد که  انسان به یک فهم درست برسد  

فاصله یک انسان که میداند که نمی داند  با شخصی که نمیداند که نمیداند به اندازه درازای یک عمر طولانی ست 

آنچه که ذاتی ست همیشگی ست و آنچه که عرضی ست متغیر و تابع زمان و مکان

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:13 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

جهان طبیعت دنیای علت و معلول است و همه چیز از قوانین گریز نا ژذیر ضرورت ژیروی می کند و هر تغییری در جهان   نتیجه جمع عوامل و اسباب بوده و از آن گریزی نیست

انسانها در شرایط متفاوتی هستند  آیا تقدیر آنها را فقیر یا غنی  سالم یا مریض .... ساخته است  یا تقدیر را ما انسانها رقم میزنیم  آیا ما مجبوریم یا مختار  و آیا رخدادهای آینده از ژیش تعیین شده  یا اختیار ماست که آنها را رقم می زند  و آیا لا جبر و لا تفویض بل امر بین امرین  معنایش اینست که کمی اختیار  و کمی از جبر دارد یا اصلا چیز سومی است  و متفاوت از آن دو  مانند اجزائ تشکیا دهنده آب که متفاوت از آنست  

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:8 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

فلاسفه یونان قائل بودند که هیچ چیزی نمی تواند از عدم  بوجود آمدم باشد  و ژیوسته چیزی وجود داشته است ولی دغدغه آنها این نبود  بلکه آنها به دنبال دلیلی برای کشف چرائی تغییرات این جهان بودند   گروهی عقل گرای  صرف بودند و به خلل ناژذیری عقل معتقد بودند  و هر آنچه را که عقل نمی ژذیرفت  هر چند که با چشم می دیدند  آنرا نمی ژذیرفتند   بنابراین تغییرات را نمی ژذیرفتند و گروهی  معتقد بودند که ادراکهای حسی ما قابل اعتمادند و همه چیز تغییر میکند و حس ما اشتباه نمی کند
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:3 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

شیوه اندیشیدن انسانها در درک درست انها از هستی بسیار موثر است  روزگاری انسانها برای آنچه که نمی فهمیدندبه اسطوره ها ژناه می بردند  و برای رخدادها دلائل فرا طبیعی می تراشیدند  ولی  فلسفه آمد و شیوه  جدید اندیشیدن را آموخت و برای رخدادها دلائل طبیعی آورد و علم را جایگزین اسطوره ها نمود
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 17:57 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

راز هستی کشف نمی شود مگر اینکه جهان را بدیهی ندانیم و برای هر چیزی معنایی پیدا کنیم

قوه شگفتی را در خود بکار اندازیم و برای سر و سامان دادن به نگاه خودمان از زندگی   اعتقادات بزرگان را بررسی کنیم و دورترین زوایای هستی را بکاویم

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 17:20 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

سلام
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 19:29 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

خسته نباشید استاد
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 18:5 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

طرح تحقیق

حوزه موضوعی :فهم دین

موضوع تحقیق :هر منوتیک

طرح مسئله:امروزه بر اثر ظهور برخی دانشها و نظیه های جدیددر حوزه دین پژوهی ، پرسش های اساسی در زمینه فهم دین مطرح شده است، از جمله :

آیا فهم دین ممکن است؟ آیا فهم دین روشمند است ؟ منطق فهم دین چیست؟

سوالات فرعی: آیا دین کشف پذیر است؟ آیا تمام حقیقت دین قابل دسترسی است؟ در صورت کشف پذیر بودن دین ، منابع فهم دین چیست؟

آیا کشف حاق دین از منطق مشخصی پیروی میکند؟اگر کشف حقیقت دین ممکن و منطقمند است ، علل تنوع و تطور فهم دین چیست؟آیا تنوع و تکثر فهم دین ملازم با نسبیت است؟ یا فهم ها به صائب و غیر صائب قابل تقسیم است؟

ضرورت بحث: به نظر ما پاسخ در خور و فرا خور به این پرسش ها و پرسش های بسیار دیگر از این دست، تدوین علم و فن مستقلی را ضروری می دارد که می توان آنرا  دانش فهم دین  

 

فرضیه: فهم دین  ممکن و روشمند است

 

روش: تبیینی – تفسیری   با رهیافت های عقلی – نقلی- شهودی

 

تعریف پاره ای از اصطلاحات:

هرمنوتیک: دانش یا فنی که به چگونگی فهم می پردازد

دین: مجموعه ای از گزاره ها و آموزه هایی درباره تبیین هستی و ارتباط انسان با خود و دیگری و جهان و خدا  برای تامین کمال آدمی

 

متن دینی : کتاب مقدس و روایات

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 18:22 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

آدمها همه ستاره هایی دارند که با هم یکی نیستند  برای آنها که به سفر می روند ستاره ها راهنما هستند برای کسان دیگر چیزی بجز چراغهای کوچک نیستند  برای آنها که دانشمندند معما هستند  برای کارفرمای من طلا بودند  اما همه این ستاره ها ساکتند

گویا این جملات میخواهد بگوید که این ما هستیم که به ستاره ها معنا می دهیم و ما از ستاره سوال می کنیم و خود جواب خود را از دهان ستاره می دهیم به یاد جمله ای از دکتر سروش افتادم که می گفت: عبارات گرسنه معانی اند نه آبستن آنها

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 10:17 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

جغرافی دان به شازده گفت : برای ما اصل همان کوه است چون تغییر نمی کند

ولی در نگاه شازده اصل در تغییر نکردن نیست بلکه اصل در دل کوه است  محکم بودن کوه  پایداری آن و در کوران حوادث خم به ابرو نیاوردن  دلی بزرگ مثل کوه داشتن

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 10:8 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

همیشه هر چیزی که با ارزش پنهان مثلا گنج یا نفت در زیر زمین یا مغز آدمی در سر و یا زن در حجاب ویا مغز گردو در پوسته آن و حقیقت در پشت الفاظ و محسوسات  باید از عالم محسوس گذر کرد و از نمود به بود رسید اصلا خود آدمی در خود دو خود دارد  خود حقیقی و خود مجازی که یکی پنهان است و یکی ظاهر  یکی جسمانی است و یکی روحانی 

شاید بخاط همین است که می گویند آدمیان رو از ظاهر نمیتوان شناخت و برای شناخت انسان از ظواهر باید گذشت و باید به زوایای پنهان اش آشنا شد و با او زیست تا شناخته شود انسان موجودی ناشناخته است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 9:50 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

به بود توجه کن نه نمود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 9:39 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

بنام خدا

عالم هستی پر از رمز و راز و حقایقی پنهان است و آنچه اصل است همین حقایق است که البته با چشم ظاهر دیده و کشف نمی شود پس برای دیدن اصل باید چشم دل باز شود و تا نگاه ما شهودی نشود تفهم دنیا و کشف حقیقت نا ممکن است

ابوسعید ابوالخیر به ابن سینا گفت: آنچه تو می دانی من می بینم   پس نگاه ظاهری که منشا آن حس است نمیتواند ما را به درک حقیقت برساند و با نگاه پوزیتویستی نمیشود به در ک حقیقت نائل شد

پس باید از عالم محسوسات گذر کرد و به عالم انگیزه ها و شهود و باطن رسید تا اصل عیان شود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 9:37 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

آدما تو یه چیز مشترکند و اون اینه که همگی کارای مهم دارند و می خواند به اونا برسند ولی همین امر باعث تفاوت انسانها شده و اون اینه که این کار مهم چیه؟

جواب این سوال تا حدی آدمای بزرگ رو از آدمای حقیر متمایز میکنه چون نشان دهنده چگونه اندیشیدن

بعضی ها رو هیچ چیزی به تعجب وا نمیداره حتی چیزای بزرگ ولی برا بعضی کوچک ترین چیز هم شگفتی آور 

دنیا اگه عادی نشه اونوقت شگفتی ش همیشه می مونه

آدم بزرگ اونیه که همه چیز رو ببینه و بفهمه اونم با شگفتی

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:2 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

در آخرین روزهای سال گذشته در برنامه نود سخنی از بهمن فروتن شنیدم که بسی جالب بود

صحبت از بازی فوتبال بود و اینکه چرا تیم شموشک در وسط بازی تیمش را از زمین بیرون آورد

فردوسی پور از فروتن پرسید قبول دارید کار نادرستی انجام دادید ؟

فروتن گفت قبول دارم کارم نا درست بود  ولی  کار خوبی بود  فردوسی پور گفت مگر می شود کار نادرست خوب باشد در جواب شنید

انقلاب ما کار نادرستی بود ولی خوب بود

این کلام فروتن مرا به یاد بحثی در اصول فقه کشاند که اصولیون میگن

آیا اگر کسی بخاطر مصلحت دروغ بگه آیا اون کلام دیگه دروغ نیست یا دروغی جایز است

یعنی آیا آن دروغ اصلا نادرست نیست یا اینکه نادرست است ولی بخاطر مصلحت خوب است

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:53 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

هایدگر میگه من می فهمم پس هستم 

و این تمام حرف شازده کوچولو بود بفهم تا هست شوی و فهم بدون شهود ممکن نیست

یکی شدن و همدرد شدن

آنچه اصل است از دیده پنهان است فهم ماست

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:45 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

ما فلسفه میخوانیمچون نیازمند به آنیم نه از سنخ احتیاج به آب و نان بلکه گونه ای نیاز که به در آمیختن

با جان و دل می پردازد 

فلسفه علم نیست چون علمدر پی کشف مجهولات است ولی فلسفه رسالتش گونه ای دیگر است او در پی معلومات است نه معلوم در واقع بلکه معلومه در ذهن ما  فلسفه غوطه ور می شود در بدیهیات

من کیستم  برای من و تو و همه ما  پر واضح است که کیستیم  من خودم هستم رضوی ولی آیا واقعا این جواب سوال است  اگر من رحمانی بودم دیگر من نبودم

چرا باید اینگونه جواب داد آیا این همان تبادر در اصول نیست که ما را به چنین اشتباهی انداخته است

تبادر و شیوع باعث می شود که ذهن انصراف به یک معنا پیدا کند آنهم معنای مجازی

من رضوی هستم جواب من مجازیست  نمیدانم چرا از می در اشعار حافظ فقط مست شدن دنیوی می فهمیم

من کیستم ذره ای از یک بی نهایت بزرگ یا جانشین خدا بر روی زمین  یا آنکه خدا بخاطر خلقتش بدان افتخار کرد  پس باید خیلی بزرگ باشم که سبب فخر شدم  خدا ما را آفرید تا او را بشناسیم پس ما میتوانیم بی نهایت را بشناسیم پس ما نیز بی نهایتیم

ولی باز در عین حال خیلی حقیرم چون نتوانستم نیرو های بالقوه خودم را بالفعل کنم  و گاهی از حیوان پست تر شدم

من کیستم مطمئنا بیش از یک قطعه افزارم چون میتوانم فکر کنم و احساس نمایم  و بفهمم چرا بعد از زمستان درختان می شکفند

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:40 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

زندگي خوردن و خوابيدن نيست

زندگي ماندن و باليدن نيست

زندگي حركت و جاري شدن است 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 11:35 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

بهار آمد جوانی را پس از پیری زسر گیریم               کنار یار بنشینیم و زعمر خود ثمر گیریم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 10:38 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |