جامعه آرماني من مردماني دارد مهربان ، رئوف ، هم صدا و هم دل و خدايي مهربان تر و رئوف تر .
خداي متصور من تنها رحيم است و رحمن ، حكمت او هيچ گاه سختي و رنج و درد و زجر مردم را تجويز نمي كند . مصلحت او ايجاب نمي كند كه براي احساس تفاوت و تمييز زيبايي ها از نازيبايي ها مردم متفاوت آفريده شوند .
يكي زيبا يكي زشت ، يكي سالم يكي ناقص ، يكي از اول ثروتمند و ديگري محتاج تكه اي نان .در يوتوپياي من همه خوشحال اند ، همه سالم اند ، همه زيبايند ، همه ثروتمنداند ، همه آزادند... همه برابرند .
در يوتوپياي من چيزي به نام فقر ، خصومت ، دشمني ، نابرابري ، اسارت ، حسرت و ... وجود ندارد .
در اين جامعه همه مردم تشنه و سيراب شادي و لذت اند . مقصد و مقصود آن به قدري روشن است كه از بديهيات محسوب مي شوند و هيچ كس در آن ضال نيست . مردم دو دسته اند يا هادي اند يا مغضوب .
نه شايد همه هادي باشند . چون خداي يوتوپياي من چنين تواني را دارد و حكمت و مصلحتش نيز خلاف آن را حكم نمي كند .
شايد رويايي محال به نظر برسد اما تصورش محال نيست .
تـصـور كن اگـه حـتـي تـصـور كردنــش سختــه
جهاني كه هر انساني تو اون خوشبخته خوشبخته
هـمـه آزاد آزادن هـمـه بــي درد بــي دردن
به نام بخشندهٔ بزرگ
وقتی محسن به خودش آمد فهمید که گروه را گم کرده . حالا او در میان این کوه بزرگ و خطرناک تنها مانده بود . از طرفی تنهایی نمی توانست بازگردد و در مقابل نیز مسیری بسیار خطرناک در پیش رو داشت اما همچنان به مسير خود ادامه داد . محسن ساعتي را اين گونه گذراند تا به يك گردنه صعب العبور و خطرناك رسيد .

ترديدي در دلش افتاد اما بالاخره تصميم به عبور گرفت ، آرام آرام جلو رفت ، گاه گاه به پرتگاه زير پايش نگاه مي انداخت ، هر قدمي كه بر مي داشت قلاب را در ميان يخ ها محكم مي كرد ، پاهايش از ترس مي لرزيد ، احساس مي كرد ديگر توان جلو رفتن ندارد كه يكدفعه زير پايش خالي شد و به پرتگاه سقوط كرد . بعد از ساعتي چشمانش را باز كرد ، آري بخت با او يار بود ، طنابش به صخره اي گير كرده بود . دقايقي را با اين فكر گذراند كه كم كم سرما و ضعف بر او چيره شد . محسن از روي عجز و ياس و از عمق وجود خود خدايش را صدا زد : خدايـــــا خدايـــــــا … كمكم كن… ناگهان ندايي آمد كه اي بندهٔ من طناب را پاره كن. محسن با خود انديشيد كه اين چه صدايي بود (حتماً دچار توهم شده ام) او طناب را پاره نکرد . روز بعد دوستانش او را در حالي يافتند كه معلق بين آسمان و زمين از سرما يخ زده بود . محسن تنها يك متر با زمين فاصله داشت .
به نام بخشنده بزرگ
امروزه سیاستمدارها برای نیل به امیالشان هر کار پست و غیر انسانی را به راحتی متحمل می شوند . خیل عظیمی از حوادث بر اثر دخالت(پنهان و آشکار) بیگانگان در دیگر ممالک صورت می پذیرد اما اخیراً رایج شده هر تحلیلی که این حقیقت را در نظر می گیرد به آن انگ "توهم توطئه" زده می شود . باید در نظرداشت که در این زمینه الزام است که ما از افراط(توهم) و تفریط(ساده انگاری) دوری گزینیم و واقع گرایی و ریز بینی را سرلوحه خود سازیم .
در تحولات چند ساله اخیر گروهی که توطئه های آنها بیش از دیگران افشا شده و انگیزه این فعالیت ها را هم داشته اند صهیونیست ها بوده اند . به نظر می رسد آنها ماکیاولی ترین سیاست را در دنیای امروز پی می گیرند .
در حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۰ یهودی کارمند در برج های دو قلو سر کار خود حاضر نشده بودند! و جالب تر این که به طور کاملاً اتفاقی!!! این حادثه از چند نما فیلم برداری شد تا جهانیان خطر بن لادن (اسلام) را درک کنند .
در انفجار مترو لندن در حدود ۴۵۰ نفر از پرسنل مترو و ساکنان اطراف آن (که بعداً معلوم شد یهودی بودند)حضور نداشتند . البته ممکن است که اتفاقی باشد!!!!!!!! در این انفجار نیز مسلمانان متهم گشتند .
به نظر من اهانت به پیامبر(که واکنشی از سوی القاعده در پی نداشت؟؟؟) و انفجارهای اخیر اماکن مقدس شیعه (از جمله انفجار اخیر در سامرا) نقشه جدید اجنبی است برای ایجاد دشمنی بین مسلمانان و مسیحیان وهمچنین بین شیعه و سنی .
ضمناً باید قید کنم که مطلب فوق یک تحلیل است و البته یک احتمال (اما قوی)
حتماً از دیدن نظر شما خوشحال می شوم
بـه نــام بـخشـــنـدهٔ بـزرگ
گفته اند انسان اسير ساختار است ، اما به نظر من تساهل كرده اند. نه از آن حيث كه انسان خودمختار است و اسارت توهم ، بل از آن جهت كه نه تنها انسان حتي انديشهٔ او نيز اسير ساختارها است .
اين بدان معني است كه بشر از بدو تولد در معرض الغاي عقايد است و در اين الغائات است كه چهارچوب و بنيادهاي ذهني اش كه ابزار جستجوي اويند شكل مي گيرد . اكثر افراد در اين فرايند ناميمون است كه فرض ها را مفروض مي دارند و اصل ها را اصالت مي دهند .
چنين فردي هر چه بيانديشد جز به يك مقصد نمي رسد چراكه هيچ بنياني ، جز خود را نمي پروراند و البته به خيال خود به حقيقت مطلق نايل آمده است فارغ از اين كه چرا انديشمندان ديگر هم انديش وي نگشته اند .
مگر نه اين كه هر دو انديشيده اند، پس اين تكثر آرا چيست؟آيا واقعاً راهي براي نيل به حقيقت وجود ندارد؟آيا ساختارها هميشه مضراند رهايي از آنها چگونه امكان پذير است؟ …
مشتاق نظرات شما
به نام بخشندهٔ بزرگ
سلامي چو بوي خوش آشنايي
چند روزيه كه خيلي سرم شلوغ شده و سيل تكاليف از سوي اساتيد به سمتم هجوم آوردن به طوري كه تا حالا سابقه نداشته . حتي من موقع امتحاناتم انقدر دغدقهٔ كم آوردن وقت نداشتم.
البته اين از الطاف نو مدير گروه عزيزمون آقاي حقيقته كه حقيقتاً گروه رو به فعاليت واداشته (آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا) . من هم كه تا حالا جز تفريح و مطالهٔ شب امتحان كاري نداشتم به تقلا افتادم.
از اين وضعيت خرسندم اما اي كاش از اول ما در اين وضعيت بوديم و با اون خو مي گرفتيم كه حالا انقدر با مشكل روبرو نمي شديم. اميد است روزي را كه دانشجو باشيم .
سر بلند و پيروز باشيد
به نام بخشنده بزرگ
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود...
این سوالی است که کثیری را به خود مشغول ساخته و البته مرا. فلسفهُ وجودی بشر چیست؟ خداوند با چه غایتی بشر را خلق کرد؟ آیا این زندگی نعمت است؟ نغمت های آن چگونه توجیه می شوند؟
گاهی با خود می گویم چقدر خوب بود من هم چون فرشتگان بی تکلیف بودم. تمایز انسان و ملک تنها در اختیار است هر دو منعم اند اما یکی مختار و مسئول و دیگری مجبور و معاف. این انسان است که مختار در گزینش است و مسئول در رفتار اما ملک مجبور در رفتار است و معاف از حساب. و بواقع این تمایز کوتاه تفاوتی عظیم و مسئولیتی ثقیل در پی دارد .که حضرت حافظ خیلی زیباتر آن را می نمایاند:
"دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدید
آسـمان بـار امانـت نتوانست کشـید غـرعهُ فـال به نـام من دیـوانه زدنـد "
اما دل مشغولی من به این جا خاتمه نمی یابد چرا که خداوند در قران تنها یک جا است که به خود احسنت و آفرین می گوید و خود را احسن الخالقین می نامد و آن هنگامی است که آدم را خلق می کند ، مگر آدم جز اختیار چه بیش از دیگر خلایق داشت؟
" اختیار نعمت است یا نغمت؟ "
مشتاق نظرات شما خاصّه جناب استاد مجاهدی