موضوع اصلي : بررسي علت اصلي تشكيل اسرائيل در سرزمين فلسطين در اعتقاد يهوديان 1)
2)مسئله تحقيق :هدف نشان دادن عرق مذهبي يهوديان براي سكونت در فلسطين
3)سوال اصلي : چه عواملی باعث تشكيل اسرائيل در سرزمين فلسطين شده است؟
4)سوالهاي فرعی:1) منظور از مسجدالاقصي كدام قسمت از فلسطين مي باشد؟
2)اعتقاد يهوديان به فلسطين چيست؟
5)مفروض: نشان دادن اعتقاد محكم يهوديان نسبت به فلسطين
6)روش پژوهشي:روش كتابخانه اي
7)منابع:ماهنامه موعود شماره 46
نشانه هاي پايان نويسنده:علي فاطميان
وسائل الشيعه،محمدبن الحسن الحر العاملي، ج 4
سومين معبد سليمان ،ارش كمانگي
8)فرضیه:اعتقاد محکم یهودیان به ایین و مذهب خود
9)نتیجه تحقیق:اگاهی دادن به دیگران در مورد هدف یهودیان برای ماندن در این منطقه
مسجد الاقصی
بيت المقدس، خانه پاك، محترم و مقدسى است كه در قرآن از آن با عنوان (ارض المقدسه) ياد شده است.اين مجموعه بزرگ عبادى نزد مسلمانان موسوم به (حرم الشريف) است كه دو جايگاه و مسجد مقدس اسلامى يعنى (مسجد الاقصى) و (مسجد القبّه) يا (قبةالصخره) را در خود جاى داده است.
حرم الشريف تقريباً به شكل يك سكو است كه غالباً دو مسجد معروف آن با يكديگر اشتباه گرفته مى شود. غير مسلمانان و به خصوص يهوديان و مسيحيان به آن (تمپل مونت)مى گويند. كوه يا تپه اى كه به ادعاى آنان زمانى معبد سليمان بر آن قرار داشته است.
مسجدالاقصى همان است كه خداوند در اولين آيات سوره مبارك بنى اسراييل یااسراء(1) به آن اشاره كرده است.اين مسجد نخستين قبله مسلمانان و دومين مسجدى است كه صرفاً به خاطر عبادت و پرستش خداوند بنا شده است.
مسجد ياد شده بسيار جلوتر از مسجدالقبه قرار دارد و پيغمبر اسلام همه دورانى را كه در مكه زندگى مى كردند و تا هفده ماه پس از هجرت به مدينه به سمت آن نماز مى گزارند.
خداوند در قرآن درباره اين مسجد مى فرمايد:
ما پيرامون آن را مبارك گردانيديم.چرا كه اين مكان، مقر انبياى الهى، از ابراهيم تا عيسى(ع) و مهبط وحى و محل نزول كتابهاى تورات و انجيل و زبور و ديگر صحف آسمانى پيش از قرآن است.
مسجد القبه توسط خليفه اموى، عبدالملك بن مروان به يادبود سفر بزرگ پيامبر(معراج) بنا شد. اين مسجد از قاعده اى هشت وجهى تشكيل شده كه صخره محل معراج پيامبر را احاطه كرده است. در بالاى قاعده اين هشت وجهى نيز گنبد (قبه)اى دو لايه قرار دارد كه بر كل ساختمان مسجد احاطه دارد.
به نظر مى رسد موضوع اشتباه گرفتن بين مسجدالاقصى و مسجدالقبه، ظاهراً به دليل نزديكى اين دو بنا و اطلاقى است كه در كل، به اين مجموعه، شامل اين دو مسجد و چند بناى غير معروف ديگرى كه در محوطه حرم الشريف قرار دارد، مى شود. اما دكتر مروان سعيد صالح ابوالروب، استاديار رياضيات دانشگاه زايد دوبى، اين مسئله را طور ديگرى مى نگرد. او در نامه اى خطاب به سردبير نشريه الدستور، چنين اظهار مى كند:
بين مسجدالاقصى و قبةالصخره (مسجد القبه) سردرگمى قابل توجهى وجود دارد. هرگاه در رسانه هاى محلى و بين المللى ذكرى از مسجدالاقصى به ميان مى آيد، عكسى از قبةالصخره در عوض آن نمايش داده مى شود. دليل اصلى اين مسئله، عدم اطلاع عموم مردم، هم راستا با اسراييل است. در زمان اقامتم در ايالات متحده نيز كراراً با اين مسئله مواجه بودم، تا آن كه اطلاع يافتم صهيونيستها در آمريكا چنين تصاويرى را چاپ و منتشر كرده و به اعراب و مسلمانان مى فروشند، برخى اوقات با قيمتهاى بسيار اندك و حتى گاهى اوقات به صورت مجانى توزیع می کردند.
همين مسئله مؤيد اين قضيه است كه [دولت] اسراييل مى خواهد تصوير مسجدالاقصى را از اذهان مردم پاك كند، تا بتواند آن را تخريب و معبد خود را پنهانى بنا كند. و اگر كسى شكايت يا اعتراضى داشته باشد، آنگاه به طور زنده تصوير قبةالصخره را نشان داده، اظهار خواهند داشت كه آنها كارى نكرده اند.
هنگامى كه از برخى اعراب، مسلمانان و حتى برخى فلسطينيها پرسش كردم، دريافتم كه آنها نيز قادر به تمايز بين اين دو مكان مقدس نيستند.
اعتقادات یهودیان به مسجدالا قصی
بر اساس تفاسير تورات موسى بن مايمون (2)، يهود معتقد است، خداوند به قوم يهود فرمان داده است كه در پى آمدن روز كيپور(3)، معبد سليمان را در كوه سينا بنا كنند. اين فرمان يكى از 613 ميتزاويی(4) است كه بنىاسراييل دائما ًمتعهد به انجام آن است.
معبد سليمان اولين بار توسط سليمان نبى (ع) در سال 960 قبل از ميلاد مسيح ساخته شد و در سال 587 قبل از ميلاد به دست بابلى ها ويران شد.
معبد دوم سليمان در پى غلبه سپاهيان كوروش هخامنشى بر بابلي ها در سال 539 قبل از ميلاد مجدداً بنا شد و سرانجام در سال 70 بعد از ميلاد توسط تيتوس، امپراطور رم، با خاك يكسان شد.
بر پايه تفسير موسى بن مايمون، آفريدگار به قوم يهود دستور داده است كه مكانى را به منظور خدمت به او بنا كنند و در آن جا قرباني هاى خويشرا پيشكش كنند و سه بار در سال مراسم جشن و زيارت در آن مكان بر پا كنند.
معبد شامل اجزاء و اشياء و جزييات فراوانى مانند شمعدان طلا، ميز، قربانگاه و ... است و تمامى اين اشياء از اجزاء ذاتى معبد به حساب مىآيند.
مشروح نقشه معبد و اشياء و لوازم آن در رساله ميدوت ، در تلمود (5) شرح داده شده است. بر اساس تعاليم موسى بن مايمون، دستور ساختمعبد، فرمانى ابدى است كه نسل به نسل ملزم به انجام آن هستند و اشياء و ملحقات آن جزء ثابت معبد هستند و مىبايست به آن بازگردانده شوند.
مسیحا و معبد حضرت سلیمان
يهود معتقد است كه مسيحا هنوز ظهور نكرده است و عيسى مسيح (ع)، پيامبرى دروغين بوده و مسيحا در پى احداث سومين معبد سليمانظهور مىكند و احداث معبد سليمان از مقدمات ظهور اوست.
براساس تعاليم تلمود، مسيحا از خاندان سلطنتى داوود است و امت مشركين (مسيحيان، مسلمانان و ...) بهوسيله او نابود مىشوند و بنىاسراييل به قدرت جهانى مىرسد. يهوديان معتقدند، همان گونه كه سليمان نبى(ع) توبه مشركين را به اين دليل كه براى برخوردارى از نعمات سلطنت سليمان ايمان آورده بودند، نپذيرفت، پس از ظهور مسيحا، نيز توبه غير يهوديان پذيرفته نمىشود.
بنابراين اعتقاد، پس از ظهور مسيحا و تثبيت حكومت جهانى يهود، اورشليم(6) به طور شگفتانگيزى بازسازى مىشود و از سطح كنونى به ارتفاع 10 فرسنگ بالا رفته و از هر سو باز خواهد بود. و تا دروازههاى دمشق گسترش خواهد يافت. معبد در جلال و عظمت خود نوسازى مىشود و ظروف مقدس و خيمه اجتماع بازگردانده مىشود.
از جمله اشيايى كه قبلا در معبد سليمان بوده است، صندوقچه ميثاق است كه يهوديان در پى يافتن آن هستند. نظريههاى مختلفى در رابطه با مكان فعلى صندوقچه وجود دارد:
دیدگاه اول: اين صندوقچه به همراه ديگر اشياء معبد كه پس از تخريب معبد دوم توسط روميان به سرقت رفت، به واتيكان منتقل شده است و اكنون به همراه ظروف معبد در اختيار پاپ ژان پل دوم قرار دارد.
ديدگاه دوم: اين است كه سليمان نبى (ع) كه با كمك وحى الهى از واقعه ويرانى معبد آگاه شده بود، دستور داده است كه در زير ساختمان معبد،تونل هاى مخفى و پيچ در پيچى ايجاد كنند و صندوقچه در محفظه يكى از اين تونل ها پنهان است.
ديدگاه سوم: اين است كه يوشع، پادشاه اسراييل، كه چهل سال پيش از ويرانى معبد مىزيسته، دستور مخفى كردن صندوقچه را داده است.
با وجود اين كه صندوقچه ميثاق از ملزومات معبد سليمان نيست، ولى يهوديان انتظار روزى را مىكشند كه اين صندوقچه پيدا شود.
گوساله سرخ موى
سال هاست كه دولت اسراييل در حال آمادهسازى مقدمات لازم جهت ساخت سومين معبد سليمان در اورشليم است و تمام مقدمات ساخت معبد توسط خاخام هاى يهودى مهيا شده است. اما آن گونه كه در كتاب «سفر اعداد»(7) قسمت نوزدهم آمده است، قبل از شروع عمليات ساخت معبد، بايد مراسم تطهير انجام شود و براى انجام آن مىبايست گوساله ماده سرخ مويى قربانى گردد.
بر اساس تعليمات يهود، اين گوساله مىبايست سرخ موى و بدون هيچ عيب و نقصى باشد و هيچ گاه يوغى بر آن بسته نشده باشد و گوسالهاى نزاده باشد. گوساله در هنگام قربانى حتماً بايد 3 ساله باشد.
در روز مراسم، گوساله بايد در مكانى خارج از اردوگاه محل اقامت خاخام ها در محوطه معبد، قربانى شود. پس از آن مقدارى از خون او برداشته شده و در جلوى خيمه اجتماع پاشيده مىشود.
سپس گوساله به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو و زوفاى مصرى به وسط آتش انداخته شده و آتش راتا خاكستر شدن گوساله روشن نگاه مىدارند. محل قربانى و سوزاندن گوساله در كنار كوه زيتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصى پاك مىبايست خاكسترها را جمعآورى كرده و به بالاى كوه زيتون ببرد. پس از آن توده عظيم خاكستر به جاى مانده را با آب مخلوط كرده و آب تطهير را از آن تهيه مىكنند.
از 2000 سال پيش كه معبد سليمان توسط تيتوس امپراتور روم (70 بعد از ميلاد) با خاك يكسان شد، تا به امروز محل معبد از دسترس كامل يهوديان به دور بوده و چون غير يهوديان در آن رفت و آمد داشتهاند، يهود معتقد است كه قبل از شروع عمليات ساخت معبد كل محوطه معبد كه بنا بر بعضى روايات كل اورشليم قديم را شامل مىشود بايد با آب تطهير، تطهير شود.
به همين دليل در طى پنجاه سال گذشته يهوديان و صهيونيستها به منظور آمادهسازى مقدمات بناى معبد سليمان در پى پرورش گوساله سرخموى هستند. اما هنوز مشكل ديگرى پا برجاست، و آن اين است كه محل قربانى و سوزاندن گوساله كه در نزديكى كوه زيتون قرار دارد به طور كاملتحت كنترل تشكيلات خودگردان فلسطين است. به همين دليل دولت اسراييل طى چند ماه اخير تلاش گستردهاى را به منظور تخليه اين منطقه از ساكنان غير يهودى شروع كرده است.
بر اساس عقايد يهود به دليل اين كه در اين منطقه غير يهوديان ساكن بودهاند، قبل از اجراى مراسم قربانى مىبايست تطهير شود!
خاخام هاى متعصب عقيده دارند كه حتى وجود يك يا دو تار موى سياه يا سفيد بر بدن گوساله مانع از انتخاب آن براى اجراى مراسم مىشود. از طرفى عدهاى ديگر از آنان معتقدند كه اين گوساله حتما بايد در اسراييل به دنيا آمده باشد.
در طى چند دهه اخير يهوديان در نقاط مختلف جهان، با استفاده از دانش ژنتيك اقدام به اصلاح نژادى گاو براى توليد گوساله سرخ موى كردهاند و گزارش هاى متعددى در اين رابطه از سوئد، سوئيس، تگزاس، مى.سى.سى.پى و اسراييل منتشر شده است.
اما در طى سال ها تلاش هيچكدام موفق به توليد گوسالهاى كه تمام موهاى آن سرخ باشد نشدهاند.
دو سال و اندى پيش، به مؤسسه معبد واقع در اورشليم كه مسئوليت اجراى پروژه ساخت معبد سليمان را بر عهده دارد، اطلاع داده شد كه بالاخره گوساله مورد نظر در اسراييل به دنيا آمده است.
خاخام مناخيم مكاور و خاخام چيمريچمن از طرف مؤسسه معبد، به مزرعه محل پرورش گوساله سفر كرده و پس از انجام معاينات، مشخصات گوساله را تأييد كردند.
اكنون اين گوساله با تدابير ويژهاى نگهدارى مىشود و چند ماه ديگر به سن 3 سالگى مىرسد. بر پايه عقيده يهود، به دنيا آمدن اين گوساله سرخموى و در پى آن ساخت دوباره معبد سليمان، حاكى از نزديكى عصر مسيحا است. بر اساس اين عقيده، مسيحا در پى ساخته شدن معبد ظهور مىكند و پايههاى حكومت خود را در اورشليم قرار مىدهد، يهوديان از اقصى نقاط جهان به اسراييل آمده و حكومت جهانى يهود را پديد مىآورند.
ريچارد لندز ، استاد تاريخ دانشگاه بوستن و مدير مركز مطالعات هزارهشناسى ، در آمريكا، مىگويد:
«به دنيا آمدن اين گوساله، درست همان چيزى است كه مردم انتظار آن را مىكشيدند. ما مىتوانيم جنگ آخرالزمان را به راه بياندازيم. اگر خاخام هاىمتعصب ارتدوكس يهودى، مشخصات اين گوساله را تأييد كنند، تمام يهوديان اسراييل آن را به فال نيك گرفته و نشانهاى از آغاز عصر جديدمىشمارند. به هر حال اگر اين گوساله قربانى شود، مسلمين آماده جهاد مىشوند، پس بهتر است به جنگ بيانديشيم.
به طور حتم پيدا شدن اين گوساله، ماشه انفجار مسجدالاقصى است. اين همان چيزى است كه نيروهاى اطلاعاتى اسراييل به آن حساسند. هرچند كه موضوع درگيرى با اعراب ذهن آنان را مشغول ساخته است. گروه هاى راديكال صهيونيست مىتوانند اين مأموريت را به انجام رسانند و اين امكان وجود دارد كه برخى تندروهاى يهودى در ارتش اسراييل به كمك آنان بشتابند.»
بيش از نيم قرن است كه پروژه اكتشاف بقاياى معبد سليمان در طبقه زيرين مسجدالاقصى در حال انجام است و تونل هاى متعدد كنده شده در زير مسجد، پى را به طور كامل سست كرده، تا در اولين زلزله خفيفى كه در اورشليم رخ مىدهد، مسجدالاقصى فرو ريزد. در صورت نابودى مسجدالاقصى تمامى تاريخ اسلام در اين منطقه به فراموشى سپرده مىشود. سياست كلى دولت اسراييل نيز بر همين منوال است. در سال 1968، فردى يهودى، مسجدالاقصى را به آتش كشيد، اما اين ماجرا رابه بهانه ديوانگى وى، مختومه اعلام كردند.
همچنين در 28 ژوئيه سال 1981، به ايستگاه آتشنشانى ديوار غربى در قدس دستور داده شد تا 2 واحد ماشين آتشنشانى را به ديوار غربى قدس اعزام كنند. يهودا ماير گتز ، خاخام ديوار غربى، كه دستور اعزام اين دو واحد ماشين آتشنشانى را داده بود وقتى متوجه شد كه آتشنشان ها عرب هستند، براى جلوگيرى از افشاى زود هنگام طرح حفارى در زير پى مسجد صخره به منظور يافتن اشياء و بقاياى معبد، فوراً دستور بازگشت دو واحد ماشين آتشنشانى را صادر مىكند.
آنان تصميم داشتند به منظور تضعيف پى و فرو ريختن مسجد، صدها متر مكعب آب را به درون تونل عظيم ساخته شده، پمپ كنند.
گتز از طرف وزارت امور مذهبى اسراييل به طور محرمانه مأموريت يافته بود كه در زير مسجد به حفر تونل بپردازد.
گتز، براى چند هفته توانست، از افشاى اين توطئه جلوگيرى كند، اما قسمتى از تونل ناگهان فرو ريخت و هنگامى كه خاخام هاى گلآلود در حالخروج از تونل بودند، مسلمانان از نقشه آنان باخبر شدند و ده ها نفر از مسلمانان در جلوى دهانه تونل تجمع كردند.
اين خبر به طور گستردهاى در رسانه ها منتشر شد و مناخيم بگين، نخست وزير وقت اسرائيل، يوسف برگ رئيس پليس، دستور بسته شدن ورودى تونل را صادر كردند.
در حال حاضر نيز گروه هاى تندروى يهودى، كه خود را پاسداران معبد سليمان مىنامند و عقيده دارند مسجدالاقصى بر ويرانههاى معبدسليمان ساخته شده، بارها براى ويرانى اين مسجد اقدام كردهاند.
از سوى ديگر جريان مسيحيان صهيونيست كه در آمريكا شكل گرفته است، عقيده دارند ويرانى مسجدالاقصى و ساخت معبد سوم سليمان بهجاى اين مسجد، شرط ظهور حضرت مسيح (ع) است و بدون ساخت معبد سوم سليمان، مسيح هرگز ظهور نخواهد كرد.
اين جريان به ويژه گروه هاى تندرو صهيونيستى وابسته به آن اعتقاد دارند كه خرابههاى معبد نخست و دوم معبد سليمان در زير مسجدالاقصىاست و براى ساخت دوباره اين معبد راهى جز ويرانى مسجدالاقصى وجود ندارد.
با توجه به همين اعتقاد، پيروان اين جريان، مبالغ هنگفتى را در اختيار سازمان هاى افراطى صهيونيستى مانند «عطيرات كوهانيم» كه تخريبمسجدالاقصى و يهودى كردن قدس از اهداف اعلام شده آنان است، قرار مىدهند.
رئيسجمهور اسراييل، از نخستوزير واتيكان ،خواست با توجه به اين كه عمليات ساخت معبد به زودى آغاز مىشود، فهرست گنجينههاى معبد را كه در اختيار واتيكان است، طى ديدار قريبالوقوع رئيسجمهور اسراييلاز واتيكان، ارائه كنند. رئيسجمهور اسراييل از واتيكان خواسته است كه در اين مورد حساس با اسراييل همكارى كنند.
اهميت اصلى اين درخواست به شمعدان طلاى خالص معبد مربوط مىشود كه در حال حاضر به همراه ديگر اشياء معبد، توسط دومن ها در سال 70 بعد از ميلاد غارت شد و اكنون اين اشياء در اختيار واتيكان قرار دارد.
پس از ويرانى معبد دوم سليمان و سقوط پادشاهى اسراييل، پادشاه روم، تيتوس به ميمنت اين پيروزى، طاق نصرتى در روم ساخت كه تصوير شمعدان طلا و ديگر اشياء معبد سليمان بر روى آن حك شده است. بر اساس گزارش منابع اطلاعاتى موساد، اين اشياء هم اكنون در اختيار پاپ است.
در طى ساليان گذشته يهوديان همواره از واتيكان خواسته بودند كه اين اشياء را به آنان بازگردانند، اما پاپ تا كنون با آن موافقت نكرده است. ولى اكنون اولين بارى است كه دولت اسراييل درخواستى ديپلماتيك مبنى بر بازگرداندن اشياء معبد را به واتيكان تسليم كرده است.
همچنين منابع اسراييلى اعلام كردهاند كه مخالفت پاپ در بازگرداندن اين اشياء تأثيرى بر ساخت معبد ندارد و معبد به زودى در پى تخريبمسجدالاقصى ساخته خواهد شد و حكومت جهانى يهود به زودى محقق خواهد شد.
-----------------------------------------------------------
پىنوشت ها:
1)سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصا...
م) Moses Ben Maimon مشهور به مايمونيدس Maimonides 1135-1204 2) موسى بن ( مايمون فيلسوف و تئولوژيست يهودى كه دراسپانيا مىزيسته است كتاب«راهنماى سرگشتگى» از آثار اوست، كه به توضيح و تفسير اصول دين يهود بر مبناى آراء و عقايد ارسطو مىپردازد. از جمله كارهاى قابل توجه وى، بست و توسعه مفهوم 613متزوات يهود، به عنوان تكاليف يهود در عصر حاضر، است. منبع: Official Judaism Glossary
3) روزى كه يهوديان در ازاى كفاره گناهان خود روزه مىگيرند
4) تكاليف يهود در عصر حاضر که ملزم به اجرای انها هستند.
5) تلمود (تورات شفاهی)
از زمان نزول تورات به حضرت موسی همراه با فرمانهای گونه گون بیان شده در متن تورات، چگونگی اجرای آن دستورات و سنتها، به صورت شفاهی به بنیاسرائیل توسط آن حضرت آموزش داده شد که تورات شفاهی یا هلاخا نام گرفت.
6) اورشَلیم (در عبری: יְרוּשָׁלַיִם (تلفظ: یـِروشالاییم) در عربی: القُدس) نام شهری است در کشور اسرائیل واقع در خاورمیانه. شهر اورشلیم نزد پیروان سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام مقدس شمرده میشود. در نزد مسلمانان این شهر با نامهای بیتالمقدس و قدس نیز شناختهاست. در برخی نوشتههای کهن پارسی از این شهر با نام دژِ هوخت گَنگ نام برده شدهاست.
این شهر از دو قسمت غربی و شرقی تشکیل شده است، که اسرائیل در سال ۱۹۴۸ بخش غربی آن را ضمیمه خاک خود کرد و در جنگهای شش روزه در سال ۱۹۶۷ بخش شرقی را که مسجدالاقصی نیز در آن واقع شده اشغال کرد. بر اساس قطعنامههای سازمان ملل نیز بخش شرقی قدس جزء سرزمینهای اشغالی محسوب میشود. از سوی دیگر اسرائیل این شهر را پایتخت خود اعلام کرده است. هم اکنون وضعیت این شهر مورد مناقشه است. هم اسرائیل و هم حکومت فلسطین آن را پایتخت خود میشمارند.
7) «سفر اعداد» بخشى از عهد عتيق است كه به ماجراى قوم يهود در دوره سرگردانى در بيابان، مىپردازد. قوم يهود پس از آن كه از ساكنان سرزمين موعود مىهراسند و از جنگ سرباز مىزنند، سرگردان و آواره مىشوند. اين كتاب آمار دقيقى از جمعيت اسباط بنىاسراييل ارائه مىكند. همچنين در اين كتاب احكام و دستورات فقهى متعددى آمده است.
باسمه تعالی
خلاصه ای از تاریخ فلسفه:
باغ عدن:
سوالات پایه ای فلسفی عبارتند از:1)من کیستم؟
2)جهان چگونه به وجود امده؟
کلاه شعبده بازی:
تنها چیزی که نیاز داریم تا فیلسوف خوبی بشویم قوه شگفتی است.
اساطیر:
مقصود از فلسفه شیوه اندیشیدن کاملا جدیدی است که حدود ششصد سال پیش از میلاد مسیح در یونان اغاز شد چونکه در طول تاریخ نیروهای خیر و شر تعادل نا پایداری داشته اند.
فیلسوفان طبیعی:
فلاسفه اولیه یونان گاه فیلسوفان طبیعی خوانده می شدند چون پیش از هر چیز در فکر جهان طبیعی و رویدادهای طبیعی بودند . منشا تمام چیزها جوهر اولیه است.
دموکریتوس:
اخرین فیلسوف بزرگ طبیعی بود و معتقد بود که اشیا از قطعه های ریز نامرئی ٬ هر یک جاودانه و تغییر ناپذیر درست شده است. دموکریتوس این واحدهای بی انداره کوچک را اتم خواند.
سرنوشت:
اعتقاد به سرنوشت به این معنا که هر چه اتفاق می افتد از پیش تعیین شده است.
سقراط:
اسرارامیزترین چهره در سراسر تاریخ فلسفه است خصلت اصلی هنر سقراط کفتگو بود و مخالفان خود را در وضعیتی قرار می داد که ضعف استدلال خود را می دیدند.علاقه اش بیشتر به انسان بود و جایگاه انسان در جامعه تا به نیروهای طبیعت و می گفت هر کس که بداند که نداند از همه داناتر است.
افلاطون:
شاگرد سقراط بود و به طور اختصار می توان گفت افلاطون در پی کشف رابطه میان انچه از یک سو جاوید و تغییر ناپذیر است و انچه از سوی دیگر روان است بود.
ارسطو:
ارسطو شاگرد افلاطون بود ونظریه افلاطون اندیشیدن به یاری عقل است٬ ارسطو افزون بر این بالاترین میزان واقعیت را ادراک با حواس می داند و جوهر عنصر سازنده چیزهاست و صورت ویژگیهای خاص ان چیز٬ ارسطو اعتقاد داشت پشت هر چیز در طبیعت مقصودی نهفته است.
دو فرهنگ:
فرهنگ تنها راه جلوگیری از سرگردانی در فضای لایتناهی است.
قرون وسطا:
قرون وسطا در حقیقت به معنای دوره ما بین دو عصر دیگر است که در میان دوران باستان و دوران رنسانس بر اروپا سایه افکند مورخان بسیاری قرون وسطا را یک دوره هزار ساله نشو و نما می پندارند و دورانی که مسیحیت به توده ها رسید.
رنسانس:
رنسانس دید تازه ای برای انسان ارمغان اورد و انسان مداری بر خلاف تعصب امیز قرون وسطا حاکم شد که یکی از چهره های اصلی رنسانس می گوید:خود را بشناس ٬ ای موجود الهی در جلد ادمی.
باروک:
قرن هفدهم یا عصر باروک که این لفظ برای توصیف کردن مرواریدهای نا منظم شکل به کار میرود بی نظمی ویژگی هنر باروک بود فلسفه انها هم دستخوش کشمکشی شدید میان طرز فکرهای کاملا متضاد بود.
دکارت:
دکارت به دانش که از گذشته رسیده قابل اطمینان نمی داند می توان او را پدر فلسفه نو دانست و او معتقد است که هیچ چیز را مادام که اشکار و مشخص به حس درک نکردیم نمی توانیم بپذیریم و ما دکارت را دو گانه انگار می خوانیم یعنی کسی که قائل به شکاف عمیق بین هستی و هستی ماده است.
اسپینوزا:
اسپینوزا از جامعه ی یهودی آمستردام٬ ولی به علت کجروی و دگراندیشی تکفیر شد به علت اینکه از مذهب رسمی انتقاد کرد. می گفت: مسیحیت و یهودیت با احکام جزمی خشک و مناسک صوری خود را زنده نگه داشته اند .اسپیتوزا نخستین کسی بود که در مورد کتاب مقدس تفسیر به اصطلاح تاریخی – انتقادی را به کار برد.
لاک:
لاک می کوشد دو موضوع را در کتاب (تحقیق درباره فهم انسانی)روشن کند ٬اول انسان اندیشه های خود را از کجا می اورد و دوم ایا میتوان به حواس اعتماد کرد. لاک مدعی است منشا تمامی افکار و تصورات ما حسیات ماست . او بود که نخستین بار اصل تقسیم قوا را تبلیغ کرد.
هیوم:
هیوم بیشتر از هر فیلسوف دیگری جهان روز مره را نقطه اغاز اموزه های خود قرار داد. هیوم اهل تجربه بود وبه اثبات می رساند که بشر دو نوع ادراک دارد یکی تاثیرات و دیگری تصورات.
بارکلی:
جورج برکلی اسقف ایرلندی بود و او فکر می کرد فلسفه و علوم دوران او خطری است برای راه و رسم زندگی مسیحی ٬ وماده گرایی تمام عیار بدتر از ان تهدیدی برای ایمان مسیحی به خدا ٬ او عقیده داشت ما بیش از آنچه با حواس خود ادراک می کنیم نمی توانیم چیزی از جهان بدانیم.
عصر روشنگری:
اکثر فیلسوفان عصر روشنگری همانند انسان گرایان دوران باستان –سقراط و رواقیون – به عقل انسان ایمان خلل ناپذیر داشتند علوم طبیعی جدید نشان داد که طبیعت تابع خرد است.
کانت:
ایمانوئل کانت در خانواده بسیار مذهبی بزرگ شد و اعتقاد مذهبی خود او پیش زمینه ای مهم برای فلسفه او شد و معتقد بود مبانی ایمان مسیحی را باید نگه داشت و معتقد بود که ادراک ما از جهان هم حس دخالت دارد هم عقل اما به نظر او عقلیات در میزان کاربرد عقل و تجربه در تاکید بر تجربه حسی غلو ورزیده اند.
رومانتی سیسم:
در اواخر قرن هیجدهم شروع شد و تا اواسط قرن نوزدهم دوام یافت که گفته می شود رمانتی سیسم اخرین رهیافت مشترک اروپا به حیات بود که با شعارهای تازه اکنون زمان احساس٬ تخیل٬ تجربه و ارزو بود دادند.
هگل:
گئورک ویلهلم فردریش هگل فرزند خلف رمانتی سیسم بود. هگل در واقع همه اندیشه هایی را که در عصر رومانتیک ر بر اورده بود یکپارچه کرد توسعه داد. فلسفه هگل بیشتر نوعی روش برای فهم بیشرفت تاریخ است و یاد می دهد چگونه سود بخش بیندیشیم.
کرکه گور:
کرکه گور نشان داد که حقایق عینی مورد نظر فلسفه هگل هیچ ربطی به زندگی فرد ندارد و معتقد بود مهم پیدا کردن حقیقت برای من است.
مارکس:
مارکس طرفدار ماتریالیسم تاریخی شد و تحت تاثیر تفکر هگل بود ولی روح جهان یا ایده الیسم هگل را رد کرد اندیشه های مارکس هدف عملی- یا سیاسی- داشت. مارکس تنها فیلسوف نبود مورخ ٬ جامعه شناس و اقتصادان نیز بود.
داروین:
داروین نظریه تکامل الی را کشف کرد و در دوران جدید بیش از هر کس دیگر نظر کتاب مقدس را درباره افرینش انسان اشکارا مورد تردید قرار داد.
فروید:
فروید فیلسوف فرهنگ بود. فروید عقیده داشت میان انسان و محیطش پیوسته تنش وجود دارد به ویژه تنش بین غرائز و نیازهای انسان و خواسته های اجتماع و منظور از غرائز کارهایی که مبنای عقلائی ندارد.
دوران خود ما:
در دوران خود ما که قرن بیستم می باشد به هر سو که بنگری جنبشی در فلسفه ایجاد شده است که مهمترین انها اصالت وجود می باشد. مهمترین فیلسوف قرن بیستم فردریش نیچه المانی بود که وی پیشنهاد کرد به جای دلبستگی بی جان و رمق به تاریخ به خود زندگی دل ببندیم نیچه خواستار دگرگونی تمامی ارزشها شد.
(بخش۱)
انسانهادر دو عالم مختلف سير مي كنند كه يكي غرق در جهان ماده و پيرامون ان است و ديگري سير در معنا و زيبا شناسي كه انسان غرق شده در عالم ماده زبان حال انسان ماورا را درك نمي كند مگر با تنزل.
(بخش ۲)
انسان وسيله اي به اندازه نياز خود مي خواهد كه بتواند او را ياري كند و از غرق شدن در جهان ماده جلوگيري كند واو را درك كند.
(بخش ۳)
در اثر زندگي با افراد مادي اين خوي و خصلت در او اثر مي گذارد و براي درك غير از ان به مشكل دچار مي شود.
(بخش ۴)
انسان مادي گرا غرق در ظواهر به راهها و اسباب و علل مادي مي نگرد و براي رسيدن به عالم غير از عالم ماده از هر زمان مي تواند شروع كند البته هر چند در زمان پيري وگذشتن سني ديگر ان درك واقع بينانه را كمتر مي تواند پيداكند.
(بخش ۵)
انسان بايد مواظب ورودي قلب خود باشد كه چه چيزي در زمين قلب او كاشته مي شود و به صورت خيلي مخفي٬ و در ابتدا به صورت خيلي ظريف و نامحسوس رشد مي كند و به جايي
مي رسد كه هستي را از انسان مي گيرد وهر روز صبح بايد خانه دل را پاك از انواع بدي ها پاك كرد كه نكند در طول روز ظهور كند ودر اين كار تاخير جايز نيست.
(بخش۶)
وسعت ديد انسان بستگي به بزرگي و كوچكي قلب انها دارد.
(بخش۷)
انساني كه در مشكلات مادي قرار مي گيرد فرصت درك خيلي از مفاهيم را ندارد و يا سر سري از انها مي گذرد وتوجهي به اطراف خود ندارد و طوري برخورد مي كند كه خلاف خلقت و طبيعت خود مي با شد.
(بخش۸)
هر انساني را بايد با زبان حال خودش بشناسيم نه از روي اعتقاد و منش و رفتار خود.
(بخش۹)
بايد اميال و غرايز خود را هر روز برسي كرده و انها را كه به مرحله بروز رسيده اند جهت درست بدهيم و انها كه خاموش مي باشند ضمينه را براي فعال شدن اماده كنيم كه فوران نكند و خسارت زيادي به بار نياورد و انسان بايد در كنار خوشبختي سختي ها را هم تحمل كند وبه جان بخرد.
(بخش۱۰)
اگر انسانها رفتار خود را بر طبق عقل و خرد انجام دهند براي ديگران مشكلي ايجاد نمي كنند در غير اين صورت مشكلي براي ديگران خواهند شد وهمچنين بررسي اعمال و رفتار خود و قضاوت بر درستي يا نادرستي انها خيلي مشكل تر از اين است كه در مورد ديگران به قضاوت بنشيني.
(بخش۱۱)
انسانها در مسير زندگي با افراد و افكار گوناگون برخورد مي كنند كه عقده حقارت چيزي را دارند كه ندارند.
(بخش12)
در بعضی موارد تلاش برای خوب زیستن و خوب بودن که به ناامیدی کشیده می شود روی به فراموشی از گذشته را می اورد.
(بخش13)
تعدادی از انسانها به جمع اوری ثروت دل خوش کرده اند که هیچ سوذی برای انها ندارد.
(بخش14)
انسانهای که به غیر از خود دیگری را می بینندو به انها اهمیت می دهند شایسته ترند برای دوستی نسبت به انسانهای که فقط خود را می بینند و بس.
(بخش 15)
شناخت فرازها و فرودهای انسانیت و مورد برسی قرار دادن ان یکی از مطالب مهم عام اخلاق می باشد.
(بخش16)
انسانها برای زندگی تلاشهای مختلفی می کنند.
(بخش17)
در سرزمين عشق هيچ كس به ديگري نمي تواند اسيب برساند.
(بخش 18)
هر كس برداشتي از واقعيتهاي جهان و اطراف خود دارد.
(بخش 19)
در بعضي از موارد اين انعكاس رفتار ما مي باشد كه ما مي بينيم نه عمل ديگران.
(بخش20)
انسانها در بعضي موارد دانستهاي خود را بزرگ مي پندارند و بي همتا و همچنين از لحاظ اخلاقي بالا مرتبه اما اگر اندكي سير و سياحت كنند پي خواهند برد كه قطره اي در مقابل دريا مي باشد.
(بخش 21)
انسانها در مورد هر چه زحمت بكشند تا او را به دست بياورند قدر ان را خواهند داشت و به او عشق و علاقه دارند و با محبت و همدلي است كه مي توان روزي غير از روز قبل را ساخت با تفاوتهاي فراوان.
(بخش 22)
زندگي انسانها در گذر است و چون ذاتا داراي كمال خواه است در پي مكان بهتر و كمال بالاتر مي گردد در صورتي كه كمال را گم نكرده باشد.
(بخش23)
وقت ارزش زيادي دارد و بايد در كارهاي صحيح و درست ان را استفاره كرد.
(بخش24)
قلب و روح انسان بسيار حساس مي باشد كه با نسيم الهي رقصان وبا نور الهي توان
مي گيرد و زندگي
مي كند.
(بخش25)
شخصي كه مدتي در معرفت الله تلاش كند و سپس به اب زلال حقيقت وراستي برسد لذتي وصف ناشدني دارد.
(بخش26)
انسان پاك از رزائل و بديها مي هراسد و سعي مي كند به نزديكي انها نرود و به هر چه توجه كند عشق ان را در دل جاي داده است واگر به چيزي عشق بورزد با تمام وجود عشق
مي ورزد.
(بخش27)
ودر اخر يك روز انسان بايد اين جسم را رها كرده و به عالم ديگر برود.
نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است.
خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.
نوروز در تاريخ
دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟
نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند.
برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است.
مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت.
با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.
ريشه های تاريخی نوروز
اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال سه هزار سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند.
منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند.
در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده.
با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است.
از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود.
اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد.
از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد).
از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست.
بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.
نوروز امروز
امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند.
در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است.
نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد.
خرید لباس عید
از يکی دو ماه به نوروز مانده شيرازی ها به بازار مي روند و لباس عيدشان را می خرند پارچه هايي معمولاً خريداری می شود که دارای رنگ روشن و سرخ يا زرد باشد و معتقد بودند اگر لباس را خودشان بدوزند پارچه آن را روزهای دوشنبه يا جمعه قيچی کنند و نيز معتقد بودند که روز پنج شنبه ساعت سنگين است و لباس مدتی روی دست می ماند تا دوخته شود. روز سه شنبه اگر بريده شود نصيب دزد يا مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه می سوزد وسايل خانه نيز بايد عوض شود و يا تميز گردد. پختن نان شيرين از جمله کارهايي است که حتماً بايد قبل از عيد و برای عيد انجام بگيرد .
سبز کردن گندم، عدس، تره تيزک، ده پانزده روز به عيد مانده در خانه های شيراز صورت می گيرد. برای اين کار از ظرفی استفاده می کنند که از جنس مس يا روی باشد و بعد مقداری دانه ابتدا به سلامتی امام زمان می ريزند و به ترتيب بعد از آن نام اعضای خانواده را می آورند .
خانه تکانی يا رفت و روب
يکی دو هفته پيش از عيد خانه تکاتی يا رفت و روب انجام می گيرد و مجدداً اثاثيه را جابه جا می کنند و گرد گيری می کنند و دوباره آنها را می چينند. در مراحل بعد تخم مرغ رنگ کردن است که آن ها را آب پز می کنند و رنگ های شاد بر روی آنها می زنند.
سفره و ساعت تحويل سال
برای تحويل سال همه در يکی از اطاق های خانه شان سفره می اندازند . پيش از هر چيز آيينه و قرآن در آن می گذارند و بعد هفت سين رامی گذارند.
در شيراز علاوه بر هفت سين( هفت ميم ) را هم درسفره می گذارند که هفت ميم عبارتند از: مدنی ( ليمو شيرين )، مرغ، ماهی، ميگو، مسقطی، ماست و مويز. به علاوه کنگر ماست، عسل، خرما، کره، پنير، کاهو، تخم مرغ رنگی و .... موقع تحويل سال همه اهل خانه بايد با لباس نو بر سر سفره باشند اسپند نيز دود می شود و هر کدام از اين ها فلسفه ای دارد. شمع برای روشنايي خانه و زندگی، قرآن نشان توجهی است که بايد در آغاز سال به خداوند داشته، به علاوه در سال نو، صاحب قرآن يار و مددکار اهل خانه خواهد بود.
پول نشان از خير و برکت و رفاه، اسپند برای دوری از چشم زخم حسود، برنج، نشانی از خير و برکت و فراوانی، آب, نشان صافی و پاکی و روشنايي و گشايش کار. ماهی قرمز، شگون دارد. آيينه، برای رفع کدورت و نشانی ازصفا و پاکی و يکرنگی. طلا، نشانی از اميد به وضع مالی خوب در سال نو. بعد از تحويل سال نبايد شمع ها را با فوت خاموش کرد بلکه بايدگذاشت تا آخر بسوزند و يا با نقل و مسقطی خاموششان کرد .
يکی ديگر از اعتقادات مردم شيراز اين است که هنگام تحويل سال در حرم حضرت شاهچراغ(ع) باشند که درآنجا شمع روشن می کنند و در دست می گيرند به اين معنی که هميشه زير نور شاهچراغ باشند . و يک نفر واعظ بالای منبر می رود و دعا می خواند و مردم صلوات می فرستند و از طرف خادمين شاهچراغ روی مردم گلاب پاشيده می شود و همه به هم تبريک می گويند.
ديد و بازديد
از بامداد نوروز ديد و بازديدها آغاز می شود در همه خانواده ها رسم است که به ديدار کسی که از نظر سن و شخصيت بر ديگران مزيت دارد بروند و دست او را ببوسند و تبريک بگويند و او نيز عيدی که شامل سکه يا پول است به آنها بدهد. بعضی نيز صبح عيد نوروز يک بشقاب گندم برشته که شامل: کنجد، گندم، شاهدانه، نخودچی و کشمش است به اضافه يک بشقاب نان شيرين به اضافه تخم مرغ رنگی يا سکه به کوچک ترها می دهند.
سيزده بدر
روز دوازده فروردين همه وسايل تهيه می شود و هر چه از شيرينی ها و آجيل ها باقی مانده برای صبح سيزده آماده می شود که البته همراه آن سرکه و کاهو نيز هست. صبح سيزده فروردين همه دسته دسته عازم کوه و باغ های اطراف شيراز می شوند و معتقدند در روز سيزده فروردين نبايد در خانه ماند زيرا اين روز نحس و بديمن می باشد. روز سيزده پيش از طلوع آفتاب و تا پاسی از شب ادامه دارد در عصر اين روز ويژه سبزی گره زدن دخترهاست که در واقع برای گشايش بخت خود اين کار را می کنند و ترانه هايي می خوانند چنانچه سيزده به ماه رمضان بيفتد. مراسم را بعد از تمام شدن ماه رمضان در اولين جمعه يا اولين عيد انجام می دهند.
رسم آب پاشي
از مراسم كهن ايرانيان در نوروز رسم آب پاشي به يكديگر و يا آب تني و شست و شوي خود با آب بوده است.بيروني در پيدايي رسم آب پاشي در ميان ايرانيان انگيزه هاي گوناگوني را ياد كرده است.مثلا مي نويسد، چون تن انسان در زمستان به كثافات آتش، يعني دود و خاكستر آلوده مي شود، مردم با آب پاشي به خود و يا آب تني اين كثافات را از خود دور و خود را تطهير و پاكيزه مي كنند. همچنين در سبب شست و شوي تن يا آب پاشيدن به يكديگر مي نويسد:
«چون در عهد پادشاهي جم هيچ جانوري نمرد و به طوري رو به فزوني گذاشتند كه فراخناي زمين با همه پهنايي كه داشت بدل به تنگنا شد، خداوند آن وقت زمين را سه برابر كرد و ايشان را امر نمود كه با آب غسل نمايند تا از هر گناهي پاك شوند و هر سال براي اينكه آفات را از ايشان دور كند اين كار را تكرار نمايند.»
امروزه رسم كهن اب تني و آب پاشي در نوروز كمتر در ايران معمول است، ليكن بقاياي آن را در آيين هاي مربوط به جشن چهار شنبه سوري در برخي از جامعه ها و فرهنگ هاي ايران مي توان ديد .رسم آب فشاني در نوروز هنوز ميان گروهي از مردم سرزمين هاي همسايه ايران از جمله شيعيان پاكستان رايج است.
مثلا در آداب تحويل سال ميان برخي از مردم چنين رسم است : «در موقع تحويل سال تمام افراد خانواده دور هم جمع مي شوند ، در وسطشان كاسه اي پر از آب روي سيني بزرگي قرار مي دهند. در آب عطر و گل هاي محمدي و گلاب ميريزند و بزرگ خانواده دعاي تحويل سال را مي خواند و سايرين در خواندن اين دعا از او پيروي مي كنند اين عمل 365 بار تكرار مي شود و پس از خواندن اوراد، شخص مزبور درود گويان آب كاسه را به وسيله انگشتان دست بر روي همه افراد موجود مي پاشد و بقيه را در گوشه اي از حياط مي ريزد. اين تشريفات نزد همه علاقمندان به نوروز سرچشمه يمن و سعادت محسوب مي گردد.
|
|
|
عدد هفت در همة فرهنگها و اديان عدد مقدسي است. سفرة رنگيني هم كه ايرانيان براي تحويل سال نو ميچينند هفت سين دارد كه همگي جنبة نمادين دارند. سبزه اولين و شاخصترين سيني است كه هر سفرهاي به آن مزين ميشود. اغلب زنان ترجيح ميدهند سبزه را خودشان از دانههاي گندم، عدس يا جو سبز كنند. به اين دليل چند روز مانده به عيد دانههاي مرطوب را در سيني پهن ميكنند. اينكه سبز كردن دانههاي خوردني به زنان محول ميشود، توجيه نمادين دارد. بهويژه آنكه آغازگر كشاورزي زنان بودهاند. زيرا مردان شكار ميرفتند و گله را براي چرا به دشتها ميبردند، و زنان به باغباني و كشاورزي ميپرداختند. از سوي ديگر در فرهنگهاي باستاني الهههاي زايش و رويش همواره از بين زنان انتخاب شده است. با اين ذهنيت تاريخي دربارة زنان، سبز كردن سبزه توجيه اسطورهاي و نمادين پيدا ميكند. سينهاي بعدي سيب، سمنو، سير، سنجد، سكه و سماق هستند كه با نيت هفتسين خوشبختي سعادت، سيادت، سلامت، سپيدروزي، سرافرازي، سخاوت و سربلندي روي سفرهاي حصيري يا پارچهاي و يا بر روي سيني بزرگي چيده ميشود. پيروان مذاهب مختلف كتاب مقدس خود را نيز سر سفرة هفتسين ميگذارند، مسلمانان، كليميان و زرتشتيها به ترتيب قرآن، تورات و اوستا در سفرة هفتسينشان دارند. |
مقاله های تحقیقی را چگونه بنویسیم ؟
نویسنده دکتر اکرم جودی (ندای صادق شماره 16)
نویسنده ی یک تحقیق در درجه اول باید محقق توانایی باشد تا یافته های علمی خویش را به مخاطبان خویش عرضه دارد. از انجا که هر اثر علمی تحقیقی بر سه رکن اساسی استوار است:
1)مواد سالم و اطمینان بخش از منابع معتبر علمی
2)شیوه صحیح استدلال وروش درست تحقیق
3)توان علمی و اجتهادی محقق
از اینجا ثابت می شود که تحقیق علمی در واقع تلاش فکری محقق برای یافتن مطالب جدید می باشد .
مراحل پژوهش:
1)فرضیه و طرح تحقیق:
تا زمانی که سوال و مجهولی برای انسان مطرح نباشد کوشش برای بدست اوردن علم صورت نمی گیرد
و اینگونه سوالات ومجهولات مبنای فرضیه های علمی را تشکیل می دهد وپس از ان طرح تحقیق ریخته می شود .و نوشته باید دارای طرح باشد تا ازمحور بحث دور نشود. یکی از نوشته های علمی و تحقیقی
بودن مقاله ان است که نویسنده بتواند چکیده خوب و مفیدی برای ان بنگارد به گونه ای که که طرح مساله
و فرضیه٬ روش کار٬ اعتبار منابع ونتیجه بدست امده بطور فشرده در ان ذکر شود .
2)روش تحقیق:
تحقیق در هر رشته ای دانش خاص خود را می طلبد و علاوه براین ازیک سری قواعد عمومی نیز استفاده می کند وروش تحقیق ازدیدگاه خوانندگان به دو روش :
الف)میدانی:که بیشتر به مسائل علوم تجربی واجتماعی وجامعه شناسی مربوط است.
ب)کتابخانه ای:حوزه کار محقق کتایخانه واسناد ومدارک کتابخانه است و در این روش دو نکته مورد اهمیت است اولا:صحت انتساب کتاب ومطالبش به نویسنده مطمئن باشد.ثانیا:دخل وتصرفی در مطالب مورد استفاده نشود.
در متون انتقادی محقق بایدمطالب خود را ازمنابع درجه اول انتخاب کند و به مطالبی که می نویسد باید به دید انتقاد و تدبر بنگرد و همچنین در نقد مطالب باید توجه داشته باشیم كه ایا ان قول بطور جدی از گوینده صادر شده یا به طریق طنز و شوخی.تحقیق در روش کتابخانه ای باید به صورت جمع اوری اطلاعات بر اساس فیش برداری انجام گیرد.
3)گرداوری مواد استدلال ومنابع تحقیق:
در تالیف و تحلیل مطالب محقق باید ملاک ومعیار خاصی داشته باشد به عبارت دیگر یکی از نظریه های مهمی را که در این باب وجود دارد انتخاب کرده با معیار ان به نقد وتحلیل مطلب بپردازد.نکته مهمتر اینکه در تمام تحلیل خود به ان نظریه یا مکتب پایبند باشد.
4)تنظیم مطالب و نتیجه گیری:
مشکل اساسی بسیاری از دانش اموختگان ما کم توانی در اندیشیدن است ودر محققان کسانی موفقترند که قدرت تعقل بالاتری دارندوقدرت بالاتری درارتباط دادن فیشهای برداشته به هم داشته باشند.
نگارش:
در نگارش بايد به نكات زير توجه كرد:
۱)طرح مقاله:شامل سه بخش مي شود:
الف)مقدمه:كه ذهن خواننده را براي ورود به بخش اصلي متن اماده مي كند وكنجكاوي او را براي پيگيري مطلب بر مي انگيزد.
ب)متن:كه حاوي مهمترين و اصلي ترين مطالب مقاله است كه شامل استدلالهاي علمي مي باشد.
ج)نتيجه:در همه ي مقالات يكسان نمي باشد در مقاله هاي عمومي ٬ فرهنگي و ادبي نتيجه گيري به عهده خواننده گذاشته مي شود اما پايان مقاله هاي تحقيقي نويسنده بايد نتيجه را به طور صريح ذكر كند.
۲)مستند نوشتن:
نويسنده بايد از حدس وگمان و تخيل وقول غير موثق به دور باشد و محقق بايد از معتبرترين منابع اخذ كند واينكه بايد نقل قولهارا با نشاني دقيق به خواننده باز گويد كه فوايد و محاسني دارد:
اولا)امانت داري را رعايت كرده.
ثانيا)به تبعات صحت وسقم مطالب استفاده شده دچار نمي شود.
ثالثا)راه پژوهش را براي خوانندگان ديگر باز مي كند .
پاورقي:
به نكاتي كه در پاياني صفحه نوشته مي شود وبه وسيله پاره خطي از متن اصلي جدا مي گردد كه داراي انواعي مي باشد:
اولا)پاورقي توضيحي:كه شامل مطالب تكميلي است كه براي روشنتر شدن مطالب مجمل متن مي ايد.
ثانيا)پاورقي ارجاعي:براي ذكر سند و منبع مورد استفاده نويسنده است .
فهرست منابع:
نمايانگر استفاده مولف و محقق از كتابها و اثاري است كه مقاله يا كتاب با استناد بدانها نوشته شده است و فهرست منابع به صورت الفبايي تنظيم مي شود وبايد تمام مشخصات منبع ذكر شود.
چكيده و كليد واژه:
چكيده مقاله براي درج در اغاز مقا له تهيه مي گردد و در ان بطور فشرده موضوع مقاله ٬ عناوين بحث روش كار ٬ نوع منابع كه از ان استفاده كرده و نتيجه اي را كه بدان رسيده است معرفي مي كند.
عنوان:
كه انتخاب نام و عنوان مناسب براي مقا له است كه ذهن و فكر مخاطب را به خود جذب كند.
|
چهارشنبه سوري | |
|
يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد. اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.
در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."
"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری." بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.
| |
|
مراسم چهارشنبه سوري | |
|
بوته افروزي در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند. زردي من از تو ، سرخي تو از من غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من" هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
| |
|
مراسم كوزه شكني مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.
همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت | |
|
فال گوش نشيني زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.
قاشق زني زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.
آش چهارشنبه سوري خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.
تقسيم آجيل چهارشنبه سوري زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.
گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند.اگراين مراسم را جهت دهيم همچنان تا حدودي عيد نوروز جهت داده شده واز ان استفاده ي ارزنده اي مثل صله رحم پاك كردن كدورتها از يكديگر بشود خواهيم ديد كه چه اثار مثبتي بر جاي خواهد گذاشت قبل از اينكه مثل همه كارهايمان برخورد عجولانه وشتابزده داشته باشيم. مثلا مي توان مكانهايي براي اين كار در اختيارجوانان بگذاريم همچنين مواد اتش افروز بي خطر وبا نفوذ در اين جشن وجهت دادن ان ان را به يك جشن ملي تبديل كنيم. مراسم ديگري مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.
| |
|
| |
|
| |
با سوال كردن هزاران معماي مجهول به معلوم تبديل شده است واين فرهنگ بايد ترويج شود وهمه در ترويج اين فرهنگ سهيم باشيم.يكي از روشهاي ياداشت برداري به صورت درخت حافظه مي باشد كه نوعي خلاقيت وشور وشوق به همراه دارد.دانشجو بايد ياداشتهاو نقل قولهايي كه مي كند بايد به منبع اصلي ارجاع دهد تا از سرقت ادبي مصون بماند و ساده ترين روش نقل قول مستقيم است كه دو روش رايج است:
۱)اصل مطلب بيان مي شود.
۲)نويسنده ان طور كه مطلب را خوانده است باز گو مي كند واين قسمت چون مشكل تراست بايد زير نظر استاد مربوط كنترل شود.
دو روش براي ارجاع مطالب وجود دارد:
۱)عددهايي براي شماره گذاري ياداشتها استفاده ومعمولا در پايان فصل توضيح داده ميشود.
۲)در داخل پرانتز به صورت مشخص در متن بيان مي شود.
نگاه جامعي به تمام متن به شما كمك مي كند تا دقيقا به ايده هايتان برسيد ودر نتيجه بتوان هم موضوع را تحليل كنيد وهم ان را بدقت شرح دهيد و همچنين مطالعه تحليلي را مي توان نوعي استراتژي در نگارش موفق كار تحقيقي دانست.
نتيجه گيري:
مطالعه و نگارش دو فعاليت جدا ودر عين حال وابسته به يكديگر است در نگارش مقاله يا تدوين كار تحقيقي فعاليتهايي همچون رعايت نكات دستوري استفاده بجا از ياداشت برداري هاي انجام شده وهمچنين ماخذ و ارجاع در فرايند نگارش علمي حايز اهميت است و خواندن و نوشتن دو مهارت همزمان است كه شخص بايد انها را تمرين كند.
باسمه تعالي
طي گزارشي درباره كتابهاي كودك ونوجوانان در يكي دو دهه اخير استقبال از اين كتابها در سالهاي اخير با افت فراواني روبه روبوده است كه مي توان به چهارعامل و دليل اصلي اشاره كرد كه عبارتنداز:دليل اول اقتصادي است كه قدرت خريد خانوادها كاهش يافته و از سوي ديگر هزينه هاي زندگي افزايش . دليل دوم به نظام اموزشي ما ربط دارد كه فرزندان ما وقتي وارد دبيرستان مي شوندبا پديده اي به نام كنكور دسته و پنجه نرم مي كنند .دليل سوم وجود رسانه هايي غير از كتاب كه اين رسانه ها به دليل جذابيتي كه دارند كودك را به سوي خود جذب مي كنند و ذهنيت انها را جوري بار مي اورند كه به سوي كتاب گرايش نداشته باشد. دليل چهارم ادبيات خارجي دراين زمينه خيلي قوي تر است و در نتيجه استقبال بيشتري از كتب خارجي مي شود.
فرضيه كاهش روز افزون كاغذ و زوال انتشارات به دلاءل زيادي مردود است كه يكي از انها وابستگي عاطفي خواننده به كتاب مي باشد.قدم اول در تحقيق جستجوي منابع ماخذي كه با موضوع تحقيق تناسب داشته باشد .
نكاتي در مورد دسرسي بهتر به منابع :
۱)استفاده از كتابشناسيها و فهرست منابع
۲)كمك از استاد ودانشجويان در سطح بالاتر
۳)كار گروهي
۴)جستجوي كتابخانه اي
كتابخانه ها منبع جستجوي منابع :
كتابخانه نقطه پيوند استاد وپژوهشگر است وخانه تحقيق براي محقق است و همچنين بايد كتابخانه اي را كه با موضوع تحقيق مناسب تر مي باشد انتخاب كنيم.
براي دسرسي بهتر به همه منابع :
۱)كار گروهي
۲)كپي از منابع
۳)برجسته كردن مطالب با قلمهاي رنگي
دو مشكل عمده در مطالعه :
۱)دانشجويان به دنبال روش مناسبي براي نگارش مطالب مفيد هستند
۲)طولاني بودن مدت مطالعه
ميزان درك خواننده به ميزان سطح سواد علمي خواننده واشنايي او با موضوع ونيز فشردگي ونوع نگارش متن اصلي بستگي دارد وگاهي براي فهم بهتر بايد متن مطالعه تكرار شود. يكي از روشهاي مطلوب مطالعه بخشهاي مهم متن را به اجزاي كوچكتري تقسيم كنيد سپس انها را با يكديگر متجانس كنيد.
به نام او
جشنهاي اتش از مهمترين جشنهاي اقوام اريايي وحتي بسياري از ملل جهان ميباشدجشن اتش از جشنهايي است كه با بر پا كردن اتش براي سرور و شادماني اغاز و برگزار مي گردد.براي ايجاد شادي ونشادط خصوصا در بين جوانان بايد از هر بهانه اي استفاده كرد و ايام فراغت رابه صورت صحيح و سالم پر نمود ولي اينكه مراسم و روز خاصي به مرور زمان تحريف گردد و اداب وسنن ان با يك تغييرات كلي به چيز ديگري تبديل گردد وهر ساله زيان و خساراتي جبران ناپذير به نام اجراء اداب و سنن ملي گذاشته شود مورد پذيرش نيست و اين وظيفه رسانه هاي جمعي است كه اين سرگرمي را جهت داده و از يك معضل ملي خارج وبه يك تفريح و سرگرمي و نشاط تبديل كنند.
باسمه تعالي
باسلام
امروزفصلنامه مصباح شماره ۲۲و۲۶را مطالعه ميكردم و پي به دانستهاي اندك خود وگستردگي وپيجيدگي
علوم وجهل خود بردم وتاسف خوردم از اينكه ما هميشه زمان وعمر با ارزش خود را به بهاي اندك
مي فروشيم وخود نيز اگاه نمي باشيم
باتشكر
از وقتي بااين درس و گفتهاي شما اشنا شدم دنياي تازه اي پيش روي من گشوده شدوبا بعضي از
واقعيتهاي دنياي كوچك روبه رو شدم ومتوجه شدم كه شما در دنياي ديگري غير از دنياي ما مي باشيد
با تشكر
تاسف از اجتماعي كه ما در ان زندگي مي كنيم وهيچ چيز در سر جاي خود نيست وما مجبور به زندگي
در اين جامعه هستيم