تبليغاتX
روش تحقيق

رویش عشق سر آغاز کتاب من و توست گوش کن

 این صدای دل یک بلبل  مست در تمنای گلی است

 که به او می گوید  تا ابد لحظه به لحظه دل من با

 همه مستی و شیدایی و عشق همه تــقــدیــم تو باد

سر سبز ترين بهار تقديم تو باد

آواي خوش هزار تـقـديـم تو باد

گويند كه لحظه ايست رؤييدن عشق

آن لحـظـه هــزار بار تـقـديـم تو باد

با آرزوی بهترین سال برای شما

شادیتان افزون، مهرتان فروزان

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 13:0 توسط حسن واعظي |

« مادر من ! »

 

مهربان مادر من !

اي من از مهر تو در جامه ي گرم !

اي من از لطف تو در بستر ناز !

هرگز از خويش مرا دور مساز

اي مرا مايه ي ايمان و غرور !

اي نگاه تو پر از گرمي و نور !

اي صداي تو مرا روحنواز !

هرگز از خويش مرا دور مساز !

نازنين مادر من !

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 9:4 توسط حسن واعظي |

گفت شنيدم بر سر مناره، شغالي يعقوب را دريد. گفتندش اوّلاً بر مناره نبود و در قعر چاه بود، ثانياً يعقوب نبود و يوسف بود، ثالثاً شغال نبود وگرگ بود رابعاً اصل داستان از بيخ و بن كذب بود!

 

در ترم‌هاي قبل سخن از رابطة رشتة علوم سياسي با رشته‌هايي چون حقوق، فلسفه، اقتصاد و... بود. ولي امروزه اين‌گونه مي‌توان برداشت نمود كه عده‌اي خواستار تعميق روابط رشتة علوم سياسي با رشتة پزشكي مي‌باشند. دليل اين مدعاي من مطالب درج شده در روزنامه كيهان مورخ 28/3/1384(صفحه 14)مي‌باشد.

در اين روزنامه خبر از سفر مهري نيك‌نام (همسر ناصر جليسي صهيونيست مقيم ايران در زمان طاغوت و دلال عتيقه)به ايران براي شركت در همايش حقوق بشر بود كه اخيراً در ايران برگزار شده است.

با توجه به اينكه اصلاً چنين سفري به دانشگاه مفيد صورت نگرفته و همايش حقوق بشر هم 13 ماه پيش بوده نه اخيراً، من فكر مي‌كنم كه جناب آقاي شريعتمداري و دوستان ايشان مي‌خواهند كه شعار "پيشگيري بهتر از درمان است" را با تاثي از رشتة پزشكي وارد علوم سياسي كنند. و روابط سياست با ديگر رشته‌ها را بيشتر نمايند.

در ضمن خدمت دوست بزرگوارم جناب آقاي رضاپور هم كه گفته بودند آقاي نيستاني را بادمجون كنن و... ، قانون مربوط به اين جرایم را هم مي‌نويسم:

فصل جرايم

ماده 23

هر گاه در مطبوعات مطالبي مشتمل بر توهين و افتراء يا خلاف واقع و يا انتقاد نسبت به شخص (اعم زا حقيقي يا حقوقي مشاهده شود ذينفع حق دارد پاسخ آن‌ را ظرف يك ماه كتباً براي همان نشريه بفرستد و نشرية مذبور موظف است اين‌گونه توضيحات و پاسخ‌ها را در يكي از دو شماره‌اي كه پس از وصول پاسخ منتشر مي‌شود در همان صفحه و ستون و با همان حروف كه اصل مطلب منتشر شده است مجاني به چاپ برساند. به شرط آنكه جواب از دو برابر اصل تجاوز نكند و متضمن توهين و افتراء به كسي نباشد.

تبصره 1:

اگر نشريه علاوه بر پاسخ مذكور مطالب يا توضيحات مجددي چاپ كند حق پاسخ‌گويي مجدد براي معترض باقي است درج قسمتي از پاسخ به صورتي كه آن را ناقص يا نامفهوم سازد و هم‌چنين افزودن مطالبي به آن در حكم عدم درج است و متن پاسخ بايد در يك شماره درج شود متخلف از اين ماده به اعدام محكوم مي‌شود.

قانون مطبوعات مصوب 26/12/1364

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 12:57 توسط حسن واعظي |

همان طور كه مي‌دانيم از جمله وظايف محلس قانونگذاري و نظارت بر اجراي آن مي‌باشد. اگر ما قانوني را تصويب كنيم ولي به آن عمل نكنيم فايده‌اي را نخواهد داشت.

مجلس حدوداً ۰۰۰/۱۳۰ مامور نظارت در دستگاه‌هاي سه گانه كشور دارد كه آنها بايد هر سه ماه يكبار گزارش نظارتي خود را به مجلس ارائه كنند ولي امر عملا صورت نمي‌گيرد و يا در حد ناچيزي صورت نمي‌گيرد. حال كه مجلس وظيفه نظارت بر اجراي قانون را نيز دارد، بهتر است اين نظارت را از خود آغاز كند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 14:28 توسط حسن واعظي |

دوشنبه هفته قبل روز جهاني كار و كارگر بود، و من خودم مطلبي در اين  مورد ننوشتم تا ببينم كه كدام يك از بزرگواران مطلبي مي‌نويسند كه كسي ننوشت. بنده كاملا از اين امر متاسف شدم. حال اگر روز پاسداشت كارفرمايان يا ثروتمندان بود چه ريخت و پاشي در كشور عزيزمان ايران انجام مي‌دادند.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:46 توسط حسن واعظي |

شازده کوچولو

        خالق   آنتوان دوسنت      اگزوپری

      ترجمه

 محمد قاضی

 

بيشتر افراد داراي مرتبه‌ها و درجه‌هاي بالا (كه به علايق دنيوي دل بسته‌اند) افرادي هستند توخالي و اعتبار آنها به درجه و مقام و ثروت و جايگاهشان وابسته است. اينان بدون اين عوامل موجوداتي ضعيف، بي‌اراده و فاقد هر گونه شايستگي مي‌باشند. اين افراد علي‌رغم ظاهر وارسته‌اشان، افرادي پست، كودن و ظاهر بين هستند.اينان طاقت پذيرش علايق و تفكرات افرادي را كه -از نظر خودشان- در سطح پايين‌تري هستند را ندارند و با همسانان خود نيز رفتاري اين چنيني دارند. هميشه به دنبال تحميل كردن خواسته‌هاي خودشان هستند.

آدم بزرگ‌ها فقط افرادي را كه ظاهري وارسته دارند را قابل مجالست و مصاحبت مي‌دانند (البته با اكراه)، اين افراد با چاپلوسي و ظاهرسازي به راحتي مي‌توانند با آدم بزرگ‌ها ارتباط برقرار كنند، در غير اين صورت چنين امري محال به نظر مي‌آيد. آدم بزرگ‌ها اصالت را در ظاهر افراد مي‌دانند و اصولااً براي آنها اصالت معنايي ندارد. به نظر شازده كوچولو بايد جلوي همه بدي‌ها را از بدو آغازشان گرفت، چون بدي‌ها آنقدر تيز و برنده عمل مي‌كنن كه مجالي براي كنترل كردن آنها بعد از پيدايششان فراهم نمي‌شود.

جهالت و ناداني آدم بزرگ‌ها، آدم‌هاي به اصطلاح كوچك را غمگين و متاثر مي‌كند و بهترين نماد اين غمگيني غروب خورشيد و سياهي پنهان شده در پشت اين غروب مي‌باشد كه هر لحظه براي سياهتر شدن و پر رنگ‌تر شدن انتظار مي‌كشد تا روشنايي‌ها و پاكي‌ها را در خود محو كند.

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:23 توسط حسن واعظي |

با راننده تاكسي در مورد اينكه آيا ايشان با داشتن ماشيني مدل پايين از كارشان و اتحاديه‌اشان راضي هستند يا نه صحبت مي‌كردم و ايشان گفتند كه رانندگاني كه ماشين‌هاي مدل بالا دارند بهتر از ما كار مي‌كنن و به عبارت ديگه "به منعم دريا دريا نعمت و به مفلس كشتى كشتى محنت ارزانى داشته مي‌شود"

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:32 توسط حسن واعظي |

نمي‌دونم واقعاً فلسفه اين ساندويچ درست كردنا تو وسط خيابون چيه؟ خيابون‌هاي ما خودشون اونقدر چاله و چوله دارن كه ديگه نيازي به خيلي از اين سرعت‌گيرا نيست. تازه مردم هم كه به اين ساندويچا مي‌رسن وقتي فكر چاله‌هاي خيابونو را مي‌كننن با خودشون مي‌گن: الان بهترين وقته كه كمك فنراي ماشينمونو امتحان كنيم.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:32 توسط حسن واعظي |

با خيلي از دوستان كه در مورد شهر قم صحبت مي‌كنيم، از گفته‌هايشان اين گونه بر‌مي‌آيد كه اكثر دوستان نتوانسته‌اند خود را با محيط جديد وفق دهند.هر چند كه محدوديت‌هايي نيز در شهر مقدس قم وجود دارد، ولي امتيازاتي نيزي براي خيلي از مردم ساكن در قم دارد:

1-      حرم مطهر حضرت معصومه (س)

2-      مسجد مقدس جمكران

3-      آيات عظام

4-      وجود مسجد در بيشتر محله‌ها

البته‌ها اين موارد از نظر من محدوديت نيست و....

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:29 توسط حسن واعظي |

با يكي از اقوام در مورد اينكه آيا بايد خانم‌ها هم به ورزشگاه بروند يا نه صحبت مي‌كرديم كه ايشان جمله‌اي را گفتند كه براي من جالب بود. گفتند كه اگر انرژي هسته‌اي و پيوستن به باشگاه هسته‌اي حق مسلم ماست (البته اين باشگاهي كه در ادبيات نظام بين‌الملل وجود دارد، با اين باشگاه هسته‌اي ما تفاوت زيادي دارد)؛ پس رفتن به استاديوم و پيوستن به باشگاهي كه خودمان تعريف مي‌كنيم نيز حق مسلم ماست.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:43 توسط حسن واعظي |

چند دقیقه قبل یکی از دانشجویان ارشد که ایشان همیشه ارادت خاصی به بعضی از اساتید محترم دانشگاه دارند و از اساتید التماس دعا دارند مقاله ای را در جایی ارائه کرده بودند که پذیرفته شده بود. ایشان خیال می کردند که با همین یک مقاله،در اين زمينه داناي كل شده‌اند. و يكي از اساتيد صاحب نام در اين زمينه را زير سوال بردند. ايشان آنقدر به طور مطلق صحبت مي‌كردند كه گويي صاحب سبك و روشي در اين زمينه هستند.

هزار سال ره است از تو تا مسلماني

 هزار سال دگــر تا به حد انسـانــي

مولوي

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 16:5 توسط حسن واعظي |

امروز در سلف سرویس دانشگاه ک ب ا ب خوردیم. این کباب نوشتنم هم شبیه همون کبابی بود که امروز خوردم. احتمالاْ سیخ های کباب شکسته شده بودند و آنها را با؟؟؟؟؟به هم وصل کرده بودند. و یا اینکه در هنگام به سیخ کشیدن کباب ها آشپز محترم ازکلیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

  spaceخیلی استفاده کرده اند چون کباب ها قطعه قطعه شده بوند.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 13:20 توسط حسن واعظي |

تلفن همراه، براي اينكه كارهاي مهم و اضطراري ما در كمترين زمان انجام شود بوجود آمده است. مدت زمان مكالمه جهاني دو دقيقه است، حال در ايران بعضي‌ها براي كارهاي غير ضروري و آدم بزرگ شدن (در خيال خودشان) به سمت تلفن هراه مي‌روند. و مدت زمان مكالمه نيز در ايران قابل مقايسه با مدت زمان جهاني نيست.

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:45 توسط حسن واعظي |

نيروي انتظامي هم براي اينكه از غافلة….. جا نماند، به ظن من اقدام به وضع احكام ثانويه نموده است.

 

1-       در ايام عيد نوروز سوار كردن دو سر نشين در صندلي جلو اتومبيل (به اصطلاح شاگرد) آزاد مي‌باشد.فقط بايد از 120 تا بيشتر نرويد تا بهانه‌اي براي گير دادن نداشته باشند.

2-       موقعي كه در جاده به شما گفته شد در كنار جاده توقف نماييد بايد فوراً پياده شده و بعد از عرض ارادت خدمت ايشان، بدون هيچ سخني جريمة ارزان قيمت را دريافت نماييد.

تبصره: در صورتي كه پياده نشديد، و موارد بند 2 را مخلصانه و عاجزانه انجام ندهيد مبلغ 000/20 ناقابل در كاسه شما قرار خواهد گرفت.

3-       موتور سواراني كه خانمي (هر خانمي) در تركشان است به هيچ وجه جريمه نخمواهند شد.

تبصره: اين گونه از موتورسواران با سرعت دلخواه نيز مي‌توانند حركت كنند.

اينها جزئي از قوانيني است كه من در شهر مقدس قم به آنها پي بردم.والله اعلم بصدقها.

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:44 توسط حسن واعظي |

 

دقايقي قبل جناب آقاي خاتمي رئيس جمهور پيشين كشورمون به دانشگاه آمدند. البته اين ديدار در غالب هيئت امناي دانشگاه صورت گرفت و ديدار دانشجويي نداشتند. چه خوب بود كه لااقل تو اين مورد ...........برخورد نمي‌شد.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:41 توسط حسن واعظي |

چند ماه قبل از یکی از دوستان شنیدم که استانداری قم، به يكي از جرايد كشور در مورد اينكه نوشته بودند تعداد افراد آلوده به ايدز در قم رتبه يك را در كشور دارد  اعتراض كرده و گفتند كه قم رتبه ۲ را دارد. من هم خواست به صحت و سقم اين مطلب پي ببرم كه با اين جمله مواجه شدم:

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد

 

خودتان قضاوت كنيد؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:8 توسط حسن واعظي |

دیشب مامورای نیروی انتظامی مثل هر موقعی که خودشون دوست دارن، تو خيابونها ايست بازرسي گذاشته بودن و داشتن موتور سوارايي كه كلاه نداشتن مي‌گرفتن. يه موتور سوار اين وضعيت ديد و چون كلاه نداشت سرعتش زياد كرد و فرار كرد. سرباز بيچاره هم كه فرمانده! كنارش بود، شير شد و اومد اين موتور سوار بگيره و وقتي نتونست بگيره با باتومش يه ضربه محكم به اون زد. و كم بود كه موتور سواره زمين بخوره. حالا نيروي انتظامي كه خودشو ضامن جان و مال و امنیت مردم معرفي مي‌كنه، حاضره كه اين ضمانتو به قيمت گرفتن جون مردم انجام بده. مطمئن باشيد برخورد جامعه ما با مسئله بدحجابي هم دست كمي از قضييه بالا نداره. (من نه با اون موتور سواره موافقم نه با بد حجابي) 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:32 توسط حسن واعظي |

با يكي از دوستانم در حرم حضرت معصومه (س) مشغول نماز خواندن بوديم كه ناگهان باران شديدي شروع به باريدن كرد. ما هم كه در صحن جديد بوديم و با خودمان مي‌گفتيم خوب شد زود آمديم داخل حرم. بعد از اينكه نماز را شروع كرديم من متوجه شدم كه دارم خيس مي‌شوم ولي چون در حال نماز خواندن بوديم چاره‌اي جز ادامه نماز نداشتم. بعد از اتمام نماز ديدم كه فقط يك سوراخ در سقف وجود دارد كه من در زير ان نشسته‌ام و حسابي خيس شدم. حالا شما فكر كنيد من اگر خدايي نكرده در بانك براي قرعه كشي حساب باز كنم چه اتفاقي برايم خواهد افتاد؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:37 توسط حسن واعظي |

 ۲۰ فروردين سالروز شهادت مرتضي آويني بود. در دانشگاه ما نيز به يادبود ايشان چند برگ در درب نمازجانه چسبانده بودند. من واقعاً نمي دانم كه بالاخره ما بايد از چه كسي خوشمان بيايد و از چه كسي متنفر باشيم. اين عزيز سفر كرده كه زندگي اي سرشار از معنويت داشتند و استادي دانشگاه را بعد از يك ترم تدريس رها كردند و گفتند كه اين امور او را به سمت امور دنيوي مي‌كشاند وايشان روستايي را در ايران پيدا كرده بودند كه حتي جزء سرشماري نيزحساب نشده بودند و به لحاظ فرهنگي هم كارهاي زيادي كردند. آيا همين كه فقط چند برگ به در و ديوار بزنيم كافي است؟

در حيرتم از مرام اين مردم پست                              اين طايفة زنده كش مرده پرست

تا هست بكشندش به جفا                                     تا مرد ببرندش سر دست

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:35 توسط حسن واعظي |

در اواخر عيد نوروز كه از جنوب برمي‌گشتيم )در شب)با خودروهايي پليسي مواجه شديم كه در كنار جاده در زير درختي پارك كرده بودند و خوابيده بودند. البته بعضي هايشان نيز كيوسك‌هاي مخصوصي داشتند و نسبت به ديگر همكارانشان وضع بهتري را دارا بودند. فكر مي‌كنم اين عزيزان زحمت كش در حال بيرون كردن خستگي‌هاي عيد نوروز خود بودند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:26 توسط حسن واعظي |

در روز دوم و سوم فروردين جاده‌ها پر بود از ماشين‌هاي پليس و پروژه جديدشان يعني ماشين‌هاي پليس سمند. به نظر من نيروي انتظامي با بكار گرفتن خودروهاي الگانس مرتكب اشتباه شد و كمترين دليل آن هزينه نگهداري و سرويس كردن انها مي‌باشد. مثلاً در جاده‌هاي ناهموار و داراي پستي و بلنديهاي زياد جنوب كشور كه تويوتاهاي دو كابينه (كه اكثراً براي قاچاق كردن استفاده مي‌شوند)به زحمت مي‌توانند عبور كنند، خودروهايي مثل الگانس و يا سمند اگر چه به فرض محال بتوانند از آن مسير عبور كنند به طور حتم خسارت زيادي به آنها وارد خواهد شد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:25 توسط حسن واعظي |

 امروز در كلاس درس به موضوعي اشاره شد كه من چند وقت پيش به عينه مشاهده كردم.

مادري وارد يك كلوپ بازيهاي كامپيوتري شد و با سيلي پسر 13-14 ساله خودشو كه ماشاء الله جثه‌اش دو برابر مادرش بود را از كلوپ بيرون آورد و اين بنده خدا را تا اونجايي كه من ديدم مي‌زذ. امروز سر كلاس گفته شد كه يكي از دلايلي كه مادران بچه‌هاي خودشون مي‌زنند به خاطر اينه كه احتمالاً خودشون قبلااً اين امر رو تجربه كردن. حالا من اينو مي‌خوام بگم كه درسته كه احتمالا اين پسر بچه با فرزندان خودش هم در آينده اين رفتارو خواهد داشت ولي يه طرف ديگه سكه هم اينه زماني كه در قرآن كريم آمده به پدر و مادر خود حتي اف هم نگوييد، آيا اين پسر بچه اگر اف نگويد در آينده چيزهاي ديگري را نخواهد گفت؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:25 توسط حسن واعظي |

قبل از هر چيزي بگويم كه مطالبي كه من در مورد نيروي انتظامي (پليس) بيان مي‌كنم، به هيچ وجه نمي‌خواهم ارزش‌ كار ايشان را زير سوال ببرم و يا اينكه منظور خاصي داشته باشم و شامل همه اين عزيزان زحمت كش نمي‌شود.

 

روز ۲۲ اسفند كه من از قم راهي تبريز شدم، با توجه به تبليغاتي كه نيروي انتظامي كرده بود من منتظر كنترل شديد و حضور فعال پليس در جاده‌ها بودم. ولي از قم تا تبريز كه حدوداً ۱۰۰۰ كيلومتر راه است،  فقط ۲ ماشين پليس كه هر دوي آنها هم در پليس راهها بودند را ديدم و در راه هيچ ماشين پليس ديگري را نديدم. احتمالا نيروي انتظامي در صدد ذخيره‌سازي انرژي براي عيد نوروز بوده است؟ حال با توجه به اين كه كشور ما از نظر تناسب ميان ميزان جمعيت و آمار تصادف رتبه يك را در جهان دارد و با توجه به اينكه يكي از اصول دكترين آقاي احمدي نژاد خدمت صادقانه است! ارزش جان يك شهروند در ايران چقدر است؟ 

البته اين مورد را قبل از عيد مشاهده كردم و در عيد كه سفري به جنوب كشور داشتيم وضع كمي فرق كرده بود! كه بعدها بيان خواهم كرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:22 توسط حسن واعظي |

ديروز كه با يكي از دوستان به حرم حضرت معصومه (س) رفته بوديم، بچه‌هاي زيادي را ديديم كه مشغول بازي كردن در آنجا بودند به طوري كه مزاحمت‌هايي را نيز براي زائران بوجود مي‌آودند. و اين سوال براي من پيش آمد كه چگونه بايد با اين عزيزان برخورد كرد؟ و جنابان خدام فلسفه وجوديشان براي چيست؟!

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 17:10 توسط حسن واعظي |

هر چه که به جلوتر پیش می رویم، بيشتر مي‌توانيم به تحقق اين جمله "انسان گرگ انسان است" پي ببريم. با توجه به اين كه در عيد نوروز هم اعلام شد  آمار كلاهبرداري ۸۵٪ افزايش يافته است، مي‌ترسم  اگه همين طور پيش بره ما سر خودمونو هم كلاه بگذاريم و....

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 11:31 توسط حسن واعظي |

حالا که دولت جمهوری اسلامی ساعت رو جلو نکشید می تونیم برای قانع کردن خودمون! بگیم که آهای اروپایی ها ما تو این مورد از شما جلو هستیم. چون ساعت کشورهای اروپایی یک ساعت به جلو کشیده ميشه، بنابراین اختلاف ساعت ما با ساعت (CET) اروپای مرکزی 30/1+ و با ترکیه 30+ دقیقه می شود..یعنی اگر در تهران ساعت 12 باشه در اروپای مرکزی ساعت 30/10 و در ترکیه ساعت 30/11 خواهد بود.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16:31 توسط حسن واعظي |

   دوستان عزیز چون امروز از حضور برادران و خواهران مرخص و به دیار تبریز

سفر می کنم، پيشاپيش سال نو را به شما دوستان بزرگوار تبريك عرض مي‌نمايم.

 

نوروز امسال را آزموني ظريف و زيباست در تقارن بهار طبيعت و بهار سوگ

 

امام حسين (عليه السلام)،و چه زيباست كه سرود سال نو را به سوگ و سرشك

 

عشق امام حسين (عليه السلام) سودا نمودن.

 

                                                                               سال نكويي را برايتان آرزومندم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 10:42 توسط حسن واعظي |

آنقدر در گوشمان خواندن كه الان نه تنها دانشجويان بلكه بچه‌هاي كودكستان هم در حركت‌هاي نمادين خود به هيچ وجه حاضر به عقب نشيني نيستند. در آبان ماه كه براي تشكيل حلقة انساني در اطراف تاسيسات هسته‌اي نطنز، به نطنز رفتم مراسم بسيار پرشوري برگزار شد كه آقايون و خانم‌ها با شنيدن صداي موسيقي پاپ كه از بلندگوها پخش مي‌شد به پايكوبي (همچنين به حركات موزون چند ثانيه‌اي) پرداختند. ولي امروز در دانشگاه ما قرار بر اين شد كه دانشجويان در مقابل بيت حضرت امام تا آنجايكه من شنيدم تجمع كنند. در نطنز پايكوبي‌ها كه راهي به جايي نبرد ولي اميدوارم كه در قم مردم با دست به دعا برداشتن حق مسلم ما را بگيرند. به اميد آن روز؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 17:30 توسط حسن واعظي |

هر سالي كه مي‌گذره يك سال به تجربه‌هاي آدمي اضافه و يك سال از مابقي عمرش كاسته مي‌شه. و بعضي از ما انسان‌ها هم  زماني كه به آخر سال نزديك مي‌شيم تازه يادمون مي‌افته كه اي دل غافل امسال هم تموم شد و ما هم همچين استفاده‌اي رو نكرديم و براي بعضي ديگه از آدم‌ها وضع كمي متفاوته يعني تا حدودي به خواسته‌هاي خودشون رسيدن و كمي هم تجربه كسب كردن. به اين جمله هم معتقدند: "تلخي عمر بشر حاصل بي‌تجربگي است." خدا كنه اكثر ماها جزء دسته دوم باشيم.

                 کاش اگر کمی هم به هم لطف می کردیم،مختصر اما پنهانی بود.

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 20:38 توسط حسن واعظي |

دوست عزیز جناب آقای عزیزی سلام.

به نظر من مکاتباتی که ما با یکدیگر داشته ایم را می توانیم با غلظت کمتری برای کشور خودمان نیز در نظر بگیریم. شما به وضوح در کشور خودمان تعامل و تقابل احزاب با یکدیگر را می بینید، و مي‌بينيد كه چگونه در زماني به دنبال تخريب، تضعيف و ... طرف مقابل خود مي‌باشند و به مقابله با يكديگر مي‌پردازند. ولي زماني كه شرايط سياسي متفاوت مي‌شود (مثلاً انتخابات) احزابي كه پيشتر به دنبال تخريب طرف مقابل بودند، ممكن است در صدد ايجاد تفاهم با آن حزب براي تخريب حزب ديگر برآيند. ومعمولا احزابي كه با آينده‌نگري و تأمل و تحمل بيشتري جريانات سياسي را دنباي مي‌كنند و شتاب زده به دنبال پاسخ‌گويي به هر مسئله‌اي نيستند، و تحمل انتقادهاي ديگران را دارند به نظر بنده  هر چند كه فرضاً در وادي امر از جانب مردم شكست خورده تلقي شوند ولي در نهايت هم الغالبون.

لب لباب كلام من اين است كه اي بزرگوار، اي دوست، اي مهدي عزيزي عزيز بنده قصد جسارت به شما را نداشته‌ام و نه در مخيله‌ام چنين انديشه‌اي را مي‌پرورانم. چه زيباست كه ما در انتقادهاي خود به جنبه‌هاي مثبت نيز نيم نگاهي داشته باشيم. در هر صورت به نظر شما اگر از جانب حقير خدايي ناكرده جسارت و يا... شده است، شما قلم عفو بر اعمال بنده بكشيد و ما را ببخشيد.

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 16:31 توسط حسن واعظي |

امروز وقتی بنا بر توصیه های پیر ذکرم جناب آقای ...،م، عزيزي مطالب را به صورت عميق (و با احتياط كامل براي حفظ جانم) مي‌خواندم متوجه تناقضي بسيار واضح و شفاف شدم. البته در مقام پيش داوري قصد ندارم كه به اين قضيه بپردازم. ولي خب خيلي تابلو بود به همين خاطر سر بسته به اون اشاره مي‌كنم.  براي نوشته‌هاي پير ذكر بنده كه ديروز مرقوم فرموده بودند (لطفا خودتان رجوع كنيد، نمي‌خواهم با اين كار موجبات آزار پير ذكرم را فراهم آورم) دو نظر نوشته اند، يكي توسط سركار خانم افسانه و ديگري توسط زهرا خانم (مشاركت زنان=آزادي زنان=خاتمي-(منهاي) زن كجا بحث امور جاري...) 

در نظر اول كاملا پير ذكرم در مضان اتهام قرار گرفته و در ديگري كاملا تبرئه شده است. و اين تبرئه شدن دقيقاً ۱۹ دقيقه بيشتر از زماني كه پير ذكرم در مضان اتهام قرا گرفته بود نمي‌گذشت. بنده حدس مي‌زنم كه پير ذكرم بسيار زود رنج و شتابان كاري را انجام داده است كه شايد شما هم متوجه اين امر بشويد.    

(كليد معما: تشابهي از نظر زماني بين نظراتي كه يكي از دوستان (؟) براي مطالب من مي‌گذارد با زمان درج شده در بالا وجود دارد.)

تيغ برنده نقادي را هميشه به همراه داشته باشيد و هيچ وقت آنرا غلاف نكنيد...

البته مواظب باشيد چون گاهي چاقو دسته خودش رو هم مي‌بره، پس زياد تيزش نكنيد.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 13:39 توسط حسن واعظي |

چند دقیقه قبل که نگاهی اجمالی به مطالب دوستان مي انداختم،‌ خواستم يكي از بزرگوارارو! از خواب زمستوني بيدار كنم، چون الان داريم به سال نو نزديك مي‌شيم. البته حدود يك صفحه از ايراداتي كه ايشان از دوستان مي‌گرفتند ( البته شخص خودشان نيز،‌ شامل اين ايرادات مي شدند ولي ايشان خود را آقاتر از اين حرف‌ها مي‌دانند) آماده كرده بودم تا تو وبلاگ بذارم،‌ شايد اين بزرگوار؟ كمي به خودش بياد و لنگ لنگان خرك خويش به مقصد برسونه. ولي يك دفعه چشم خورد به نوشته‌اي از يكي از بزرگان با اين مضمون "ناگوارتر از مرگ،‌ شماتت دشمن است" و بي‌خيال شدم. فقط كمي توضيح مي‌دم و  به شما هم پيشنهاد مي‌دم كه اگه اين بزرگوار؟ سراغ شما هم اومد مثل امام خميني كه در مورد جنگ ايران و عراق گفت:(مگسي اومد وز وزي كرد و رفت) برخورد كنيد.

 يكي از دوستان افازه‌هايي رو براي بقيه بچه‌ها (كه من هم از اين امر مستثني نيستم)، هر از چند گاهي ايراد مي‌كنند. در خيلي از آنها بوي عداوت و كينه‌ورزي و....! موج مي‌زنه. جالب اينه كه اين عزيز بيشتر از اينكه به فكر خودش باشه،‌به فكر دوستاشه. يعني مطلبي رو براي برخي مي‌نويسه كه خودشان اصلا اونا رو رعايت نمي‌كنه. البته ايشان خودشان را آقاتر از اين حرف‌ها مي‌دونن.من پيشنهاد مي‌كنم كه ايشان به جاي اين خاله زنك بازي‌ها برن درسشون بخونن و بيست بگيرن و با ما كل نندازن.

حالا ببينيد اگه مي‌خواستم شفاف سازي كنم،‌ مطالبم چقدر زياد مي‌شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 15:36 توسط حسن واعظي |

بحثم را با اين جمله آغاز مي‌كنم كه، در آمريكا سركار خانم جنيفر لوپز (دامت افتضاهاته) قصد دارند كه در انتخابات رياست جمهوري آمريكا شركت كنند و ايشان مي‌گويند كه زنان ديرتر از مردان آتش جنگ را شروع مي‌كنند. از طرفي ديگر در ايران در مجلس شوراي اسلامي! سركار خانم عشرت شايق چند ماه قبل بحث به دار آويختن زنان در ملاعام را مطرح نمودند كه ايشان را در نطفه خاموش كردند.

آيا به نظر شما خانم‌ها در جريانات سياسي هم احساسي برخورد نمي‌كنند؟ و ما نمي‌توانيم شعر مرحوم افراشته را كه در ذيل مطالبم مي‌آورم، براي اكثر خانم‌ها (كه الان خيلي هم بدشان نمي‌آيد كه آقا خطاب شوند!) صادق بدانيم؟

زن كجا بحث امور جاري                                  زن كجا امر سياست ‌داري

زن كه گفته‌‌ست شود چيز نويس                      كه رود مجلس ملي با گيس

زن كجا مجلس دارالشورا                                 زن چه بجاي وزيرالوزراء

و بقيه شعر براي اينكه به قول بعضي از دوستان فضاي وبلاگ را آلوده نكنم نمي‌نويسم.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 12:0 توسط حسن واعظي |

اگر گذر يكي از شما بزرگواران به شهر تبريز افتاده باشد، شهرداري تبريز‌ براي خوش آمد گويي به ميهمانان اين جمله را با طراحي زيبا در ورودي شهر تبريز نصب كرده‌ است: "به شهر بدون گداي تبريز خوش آمديد" جالب است زماني كه در آستانه عيد نوروز قرار مي‌گيريم و جشن نيكوكاري آغاز مي‌شود، اكثر مردم تبريز با اين كار مخالف هستند و اين امر را به نوعي تكدي‌گري مي‌دانند. و هر ساله از استقبال مردم كمتر مي‌شود. اگر شما به بودجه سال ۸۵ نگاهي بياندازيد،بودجه از 151هزار ميليارد تومان در سال 84، به 195 هزار ميليارد تومان در سال 85 مي‌رسد. يعني 40 هزار ميليارد تومان افزایش را خبر میدهد.

آيا به نظر شما با اين درآمدي كه ما فقط از فروش نفت داريم، (فارغ از اين موضوع كه اين كارها حس مهرباني و عاطفه را در مردم تقويت مي‌كند) واقعاً به اين كمك مردم احتياج داريم؟ 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 10:52 توسط حسن واعظي |

من دیروز مطالبی را با عنوان دلیجان سفرت خوش برو روز و شبت خوش...نوشتم که در مورد مشهد رفتن برخی از عزیزان بود. دو نفر از این عزیزان که این سعادت نصیبشون شده برای من نوشته بودن که برات دعا می کنیم، كه اين نوشته به نظر من كمي ايهام داشت. اگه منظور اين بزرگواران اينه كه براي گشايش در امور دنيوي و حتي اخروي بنده دعا مي‌كنن دست بوشان نيز هستم. ولي اگه براي بهبود در وضعيت جسمي بنده (ياعقلاني) دعا مي‌كنن، خواهش مي‌كنم كه دوستان ديگه رو هم مدنظر داشته و اين خيل عظيم التماس كنندگان دعا (براي گشايش در امور عقلاني) را بي‌نصيب نگذارند.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

حسن واعظي

هپت/هپت/هپتادوهپت

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 15:38 توسط حسن واعظي |

دیشبو با این امید که یه خواب خوب داشته باشم تا فردای بهتری رو شروع کنم، جای همه شما خالی یه دوغ مشتی با رفیقم خوردیم. اتفاقا خواب خوبي داشتم و صبح خيلي شاداب بودم، ولي نمي‌دونم چرا به گفته آقاي خليلي من همش بايد بد بيارم. صبح يه مگسي اومد ويز ويزي كرد و من هم ناچار به رويارويي باهاش شدم. كه الحمدلله گذشت.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 14:40 توسط حسن واعظي |

فردا قراره كه بعضي از بچه‌هاي دانشگاه رو ببرن مشهد، كه اين سعادت نصيب من نشد. الان داشتم يه سرود؟ گوش مي‌دادم و اين سرود باعث شد كه كمي حالم گرفته بشه. چون هميشه نوبت كه به ما مي‌رسه آسمون....

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 18:48 توسط حسن واعظي |

بالاخره امروز پرونده ايران به شوراي امنيت رفت. يعني تا كي و به چه قيمتي انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست؟ ما كه بيشتر از ۱۰ يا ۱۵ سال ديگه كه معادن اورانيوم نداريم. پس چرا اين همه ..... و مي‌خواييم نظام بين الملل رو به زانو در بياريم؟ البته زياد نيايد ناراحت بود چون تو مملكت ما قانون احتمال ضعيف و محتمل قوي به كررات اتفاق مي‌افتد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 15:11 توسط حسن واعظي |

ما مثلا رشتمون علوم سياسي ولي سر بيشتر كلاس‌ها خيلي از استادامون اصلا سر كلاس مطالب سياسي يا مسائل روزو بحث نمي‌كنن. ولي يه يكي از استادامون كه از تهران مي‌ياد تقريبا حدود ۱:۳۰ بحث سياسي و مسائل روز مي‌كنه كه براي اكثر بچه‌ها جذاب است. خيلي خوبه كه استاداي دانشگاه خودمون هم از اين روش استفاذه كنن.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 11:0 توسط حسن واعظي |

ديروز جمعه، آقاي قلم‌چي طبق سنت هر ساله خودشون نزديك عيد جلسه‌اي رو تحت عنوان بررسي دوران طلايي برگزار مي‌كنن. و از داوطلبان كنكور كه در كانون ثبت نام كردن به همراه والدينشون دعوت مي‌شه كه در اين جلسه شركت كنن.بعضي از اين جلسات توي شهرهاي بزرگ به صورت مختلط و توي بعضي از شهرها هم به صورت جداگانه برگزار مي‌شه.

جلسه آقايون كنار خوابگاه ما برگزار شد، و جاسه خانم‌ها تو مجموعه فرهنگي مفيد. من وقتي كه داشتم براي خريد! از اونجا رد مي شدم، با تعداد زيادي آقاي خوش تيپ با ماشين‌هاي تميز و برق زده كه انگار دارن از عروسي برمي‌گردن يا براي خواستگاري رفته بودن مواجه شدم. بعد از اين كه كمي گذشت چند برگ پرسش نامه كانونو دست چندتا از خانوماي نيمه محترم قمي ديدم و فهميدم كه اين آقايون سانتال كه سن بعضي از اونا بعضاً به ۲۳ سال هم نمي‌رسيد به عنوان والدين اين خانم‌ها در جلسه شركت كردن.

آقاجون حالا چي!

بازم نمي‌آئيد؟

  

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 12:10 توسط حسن واعظي |

امروز يه نشستي تو دانشگاه برگزار شد كه بعضي از دوستانمون به خاطر گرفتن هديه، يعني يه دونه كيف ساعت‌ها خودشون معطل كردن. در اين مورد مي‌شه گفت كه وقت، كيفه. البته اين كار هم بهتر از بيكاري و  مي‌باشه. يا حتي مي‌تونيم اين ضرب المثل رو به اين موضوع تعميم بديم كه يه مو از خرس كندن هم غنيمته.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 14:38 توسط حسن واعظي |

نمی دونم چرا بعضی از کلاسا تعطیل کردنشون خیلی فاز می ده! که به نظر من تعداد این کلاس ها هم کم نیستند. من یه ردسی رو توی یه دانشگاه دیگه میهمان شدم، نمی دونم تا کی این میهمان نوازهای محترم می خوان رعایت حال مارو بکنن و ما رو حسابی شرمنده خودشون بکنن، آخه از اول ترم تا حالا فقط یه جلسه رفتیم سر کلاس و اونم تازه ۳۰ دقیقه بیشتر نبود، و استاد بزرگوار گفت: امروز یکمی زود تعطیل می کنم برین کتاب تهیه کنید. ما کتابو خریدیم و بعد این هفته گفت که چون فردا کنکور ارشد دارید برین خونتون درس بخونید. البته بنده امیدوارم که با این وضع و اوضاع توی کنکور ارشد قبول بشیم.

هر چی که خواسته دل نه اون می شه    هر چی که خدا بخواد همون می شه

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 13:56 توسط حسن واعظي |

من هر چه دنبال گنجشک برای آغاز مطالبم گشتم، پیدا نکرم. این جمله رو به عنوان گنجشک مطالبم می نویسم: گنجشگ ضعیف توام ای مایه ناز. 

دوستان محترم، با نگاه اجمالی به آرشیو مطالب به سادگی می توانیم دریابیم که در روزهای نخست، بزرگواران هر از چند گاهی نظری می دادند ولی حالا نه. حتی برخی از دیگر بزرگواران نیز دیگر، سری به کوچه تنهایی مانمی زنند. این مطالب را فقط جهت بایگانی نوشتم. چون به هر حال دیگر کسی نظری ندارد. و احتمالاً به خاطر اینکه امکان تحریم ایران توسط آمریکا وجود دارد، نظرهایشان را مثل خیلی از اجناسی هم اکنون به خاطر تحریم دارند احتکار می شوند، این نظرها نیز احتکار می شوند.

رهرو آن نیست که گهی تند و گهی آهسته  رود   رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 11:43 توسط حسن واعظي |

از وقتی که جلسه دیروز کلاسی تمام شد، من ديگر نتوانستم  طبق روال قبلي خودم به نوشتن يادداشت‌‌هاي روزانه‌ام بپردازم. چون در جلسه قبلي (هفته گذشته)، در مورد يادداشت روزانه بزرگواران فرمودند كه چيزهايي كه فكر شما را مشغول مي‌كند و از اين قبيل مسائل. ولي در جلسه ديروز فرمودند كه يادداشت‌هاي اجتماعي بنويسيد. و با توجه به اينكه مطالب ما بايد مورد استفاده دوستان ديگر هم قرار گيرد، بايد به اين مسئله هم توجه كنيم كه فرق زيادي بين مسائل اجتماعي رسمي و مسائل اجتماعي خودمان وجود دارد، و بعضاً، بعضي از مسائل اجتماعي كه مربوط به شخص مي شود، نمي‌تواند مورد استفاده دوستان ديگر قرار گيرد حال اينكه مي‌توان آنها را جزء يادداشت روزانه قلمداد كرد. 
+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 13:30 توسط حسن واعظي |

امروز اولین جلسه نقد نوشته های کلاسی بود که با نقدهای بسیار دقیق جناب آقای کاظمی در کلاس درس صورت گرفت. بنده هم که تا حالا برداشت درستی از گفته های جناب آقای کاظمی و استاد محترم نداشتم، يادداشت‌هاي خودم را كاملاً بر اساس احساسات شخصي و بدون ملاحظه پاره‌اي از نكته‌ها انجام مي‌دادم، از دوستان عزيزم تقاضا دارم كه در حد توان بنده را در نوشتن هر چه بهتر يادداشت‌ها راهنمايي كنند.البته ملاحظه پاره‌اي از موارد به نظر بنده آزادي بيان و قلم را از بنده خواهد ستاند.

 اصلاً تا به حال موافق اين روش (هر چه مي‌خواهد دلت تنگت بگو) بنده،كه تازه امروز متوجه شده‌ام كه يادداشت‌هاي ما، يادداشت‌هاي اجتماعي است بوده‌ايد و يا نه؟

با كمال تشكر

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 14:42 توسط حسن واعظي |

الان که این مطالب رو می نویسم یساعت ۱۱:۴۱، دانشگاه به خاطر تجمع اعتراض آمیز اساتید، دانشجویان و برخی از مسئولان دانشگاه به حالت نیمه تعطیل دراومده. تقریباً همه از این تعطیلی خوشحالن ولی من چون کلاس نداشتم، برام اصلاً فرقی نداره.

من رفتم ببینم که تو این تجمع چی میگن، و دیدم که مثل جلسات دیدار با یار، یک فرد محجوب به نام آقای ادیب بالای منبر رفتن و بعضی از مسئولان دانشگاه هم به حالت چهار زانو، مودبانه و به طرق مختلف (که مورد قبول برخی از مسئولان هم است) گوش جان سرده بوند به سخنان ادیبانه آقای ادیب،شایان ذکر است البته آثار خوشحالی تو چهره برخی از مسئولین به خاطر تعطیلی تابلو بود.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 11:50 توسط حسن واعظي |

امروز از يه منبع خيلي معتبر شنيدم كه شيعيان عراق به روحانيت اهل تسنن و هم چنين به مساجد و زن وبچه‌هاشون حمله كردن و حسابي زدن و... آقاي بوش هم،امروز اين دو واقعه يعني بمب گذاري حرم اما هادي (ع) و حمله شيعيان به سني هارو محكوم كرده. خب حالا شما پيدا كنيد سهم پرتقال فروش رو؟ اين رو هم بگم كه من اصلاً موافق كار شيعيان عراق نيستم والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته حسن واعظي
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 15:21 توسط حسن واعظي |

خدمت دوست عزیزم جناب آقای کاوند سلام و عرض ادب دارم.

بنده چند نظر را در خصوص مطالب تحقيقي شما كه مربوط به جلسه اول مي‌شود قيد مي‌كنم:

۱- در مورد سوال اول: دوست گرامي شما از آكسفورد استفاده نموده‌ايد كه به نظر حقير بعضي‌از ما دانشجويان

 -هر چند كه مطالب شما مشكل هم نبود-  با مشكل روبرو مي‌شويم.

۲- سوال دوم شما به نظر بنده به دليل مطالبي كه ارائه كرده بوديد، امكان مانور بيشتري داشت.

۳- در مورد سوال سوم شما بايد بگويم كه با توجه به تحقيقاتي كه بنده انجام داده‌ام،‌ هر يك از اين چهار مقاله

خود يك رساله مي‌باشد.

۴- سوال چهارم شما بيشتر پيشينه‌اي بود از گوتنبرگ.

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:10 توسط حسن واعظي |

امروز شنبه رو با یاد و نام خدا شروع کردم. امیدوارم که این هفته برای تماما دوستام هفته خوبی باشه. جاتون خالی، پنج شنبه وقتی ساعت ۶:۳۰ شب رفتم خوابگاه بعد از اينكه شام خوردم، خوابيدم و جمعه ساعت ۱۱:۳۰ صبح بيدار شدم. البته تعجب نبايد كرد چون هفته قبل كمبود خواب داشتم و بعضي شبا تا ساعت ۳:۳۰ صبح بيدار مي‌‌موندم. از امروزم منظر مي‌مونم تا جمعه بعدي بياد.
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 10:40 توسط حسن واعظي |

دیروز وقتی خبر تخریب گنبد امام هادی (ع) را شنیدم منم مثل خیلی از شماها ناراحت شدم. بالاخره ما که نمی دونیم این دنیای اسلام تا کی می خواد فقط این حوادثو محکوم کنه. توی ایران خودمنم نمی دونم اگه واژه «محکوم می کنیم- عزا ی عمومی اعلام می کنیم و...» نبود فکر می کنم ما اصلاْ نمی تونستیم کاری بکنیم آخه تا کی فقط می خوایید محکوم بکنید. اونا که هم دارن محکوم می کنن و هم دارن اجرا می کنن. چه طور ما می توانیم مسئله انرژی هسته ای که مربوط به جهان سوم هم می شه ولی ما داریم تاوان بیشتری می دیم رو به هر قیمتی هم که شده می خواییم اجرا کنیم ولی تو این مقوله هیچ کار اجرای نمی شود کرد. البته تو این قضییه ها هم مثل قضییه دراویش قم می شه گفت که: "جانا کلوخ انداز را پاسخ سنگ است"

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 10:59 توسط حسن واعظي |

مطلبی را  نوشته بودم که الان حذف کردم تا کسی نبینه. به لطف خدا مثل اینکه داره کارم حل می شه اگه کارم حل نشد اون موقع افشاگری می کنم. البته امیدوارم افشاگری های من مثل افشاگری های آقای خاتمی و یا آقای کروبی که گفتند در زمان انتخابات مجلس خبرگان ساکت نمی نشینن نباشه! و من این کارو بکنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 13:58 توسط حسن واعظي |

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیهْ مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی

خبر دار شدیم که یکی از اقوام  دوستانمان دار فانی را وداع گفته و دعوت حق را لبیک گفته اند. که این امر موجب تاثر بنده شد. اما زمانی که دیدم این دوست عزیزمان اصلاْ متاثر نشده اند و به گوشه قبایشان هم بر نخورده، گفتم که تاثر بنده هم کاری را از پیش نخواهد برد و من هم بی خیال شدم. نظر شما چیست؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 10:44 توسط حسن واعظي |

خداوندا! تو خوب مي‌داني كه انسان بودن،‌ ماندن در اين دنيا چه دشوار است

          چه رنجي مي‌كشد انسان كه انسان است و از احساس سرشار.

شكر خدا، يه چند دقيقه‌اي وقت پيدا كردم تا چند سطري بنويسم. انشاء الله اگه خدا بخاد! امشب با يكي از بچه‌ها مي‌خاييم بريم جمكران. سه‌شنبه‌هاهم از لحاظ درسي و هم از لحاظ..... سرم خيلي شلوغ مي شه.

خوش به حال كسائي كه به اين بيت ايمان دارن:

ز بي دردان عالم هر كه را ديدم غمي دارد                    دلا ديوانه شو ديوانگي هم عالمي دارد.

از دوستاي عزيز مي‌خوام، از اينكه يه سنت جديدي بوجود بياد يعني من بنويسم و اونا نظر بدن جلوگيري كنن و اونا هم يه مطلبي بنويسن تا من هم استفاده كنم. البته،‌ به شما هم حق مي‌دم؟ چون از جونتون و نمرتون مي‌ترسيد، يا به عبارت بهتر اين كار بازي با دم شيرِ. به هر حال اين نوشته از فيلتر استاد محترممون آقاي دكتر مجاهدي عبور مي‌كنه؟ و هر چي هم بگيم بعدها بر عليه خودمون استفاده مي‌شه.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 15:9 توسط حسن واعظي |

امروز برای اولین بار-فکر می کنم در بین دانشگاه های قم- دانشگاه ما با همت استاد محترم و بدون بیستمون یه وبلاگ برای درس روش تحقیق ساختند. و مارو حسابی می خوان به درد سر بندازن. تازه امروز متوجه شدیم که استاد محترم برای عید نوروزمون پیک شادی درست کردن و می خوان به ما یه حال درست حسابی بدن. البته باید از زحمات جناب آقای کاظمی که لطفشون و سایه پر زحمتشون (به دلیل همراهی در ساخت وبلاگ) از مدت ها قبل به دلیل همسایگی بر سر ماست تشکر کنم.                 شادیتان افزون مهرتان فروزان
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 14:55 توسط حسن واعظي |