تبليغاتX
روش تحقيق

دوست گرامی! این دومین نقدی است که به نوشته‏هایم داشته‏اید و من از توجه‏تان بسیار سپاس‏گزارم! شما در حالی بنده را به پي‏گيري مباحث دعوت کرده‏اید که هنوز پاسخ نقد نخست‏ شما را چاپ نکرده‏ام.

ایام تعطیلات عید، شب‏هایی که نزد مادربزرگ تنهایم به سر می‏بردم؛ بارها دست به قلم برده‏ام تا گفتگویی را آغاز کنم؛ اما چنان در محاصره‏ی مطالب متنوع قرار می‏گرفتم که نمی‏دانستم از کجا آغاز‏کنم. از طرفی هم می‏دیدم حجم نوشته‏ها و پاسخ‏هایم خود کتابی خواهد شد و آرزو می‏کردم کاش می‏شد در جلساتی حضوری، سخنان و دردهایی را که در سینه دارم، رودررو و یک‏جا تقدیم می‏کردم.

نوشتن نقدی جامع و بی‏نقص، به قول آقای مجاهدی، کمال‏گرایی مضری است که مانع انجامش می‏شود و من نیز بنا به آموزه‏ی نیک و راه‏گشای ایشان، از خیر چنان کتابچه‏اي می‏گذرم و به ذکر خلاصه‏ی مطالبی که مستقیماً مربوط به جملات شماست بسنده می‏کنم. فقط امیدوارم با هوش و ذکاوت‏تان، مجموعه سخنانی را که در ذهن و دغدغه‏هایی که در سینه داشته‏ام، با این مختصر دریابید.

 

پاسخ به نقد انرژی هسته‏ای [فعلا] حق مسلم ما [نیـ]ست!

 

ذیل بحث «عدم خویشتن‏داری» نوشته‏اید:

1. حدود سه سال چشم پوشي از حق طبيعي و پيشرفت همه جانبه شما را به ياد واژهاي عدم خويشتن داري مياندازد؟

نخست: در بند بعدي توضيح خواهم‏داد، پاسخ شما مربوط به بحث من نيست! در اين‏جا مقدمتاً و از باب احتياط، بدم نمي‏آيد، چند كلمه‏اي توضيح ‏‏بدهم تا رفع‏ سوءتفاهمي احتمالي شود كه من خواهان عدم پيشرفت مملكتم نيستم و مثل شما، مملكتم را دوست مي‏دارم و خواهان سربلندی‏اش هستم!

اگر توجه كرده باشيد، در عنوان بحث با آوردن قید [فعلا] خواسته‏ام بفهمانم: من نیز معتقد به حق طبیعی و پیشرفت دائمي مملکتم هستم از جمله بهره‏مندي از انرژي هسته‏اي؛ اما موانع يا اولويت‏هايي را پیش‏رو می‏یابم که رسیدگی در رفع آن‏ها و نیز به دست‏‏گرفتن لوازمی را مثل شیوه‏های دیپلماتیک مناسب‏تر، ضروری می‏دانم.

به‏ گمانم اين درك، هرچند از نظر ديگران اشتباه هم باشد، نه شهروندي‏ام را ساقط كند، نه مسلماني‏ام را و همچنين در زمره‏ي اپوزيسيون هم قرارم ندهد، چون در نظر و در عمل، به مخالفت با اصول ديني و نظام جمهوري اسلامي برنخواسته‏ام كه از جانب خودم، در مشاركتي فكري همت گماشته‏ام، اگر چه در اين‏ مورد، در اقليت قرار داشته‏ام.

دوم: عدم خویشتن‏داری در کلام من، متوجه کارنامه‏ی عملی ما هنگام قدرت بوده است: در مواقعی که در مقابل رقیب یا زیردستان، صاحب قدرت بوده‏ایم و خویشتن‏داری نکرده‏ایم؛ به عبارتی استنباط عدم خویشتن‏داری مربوط به پس از به دست‏آورن قدرت ماست نه پیش از آن.

۲.ايا مگر فتنه را مااغاز كرديم و مگر نه اينست بر اساس اموزههاي نقلي و عقلي كه فتنه از قتل بدتر است (با اشاره به ايه اي از قران)؟زيرا در فتنه ديگر تشخيص زشتي وزيبائي و حق از باطل  مشكل است كه بتوان در برابر ان از خود دفاع كرد.

نخست: برادرم! من اگر بخواهم از آیه‏ یا روایتی استفاده کنم، یا تمام آن را نقل می‏کنم یا نشانی دقیقش را به مخاطبم ارائه می‏کنم. از معیارهای نقد روش‏مند که بگذریم، لااقل در حد توقعی شخصی از من بپذیرید بسنده کردن به جمله‏ی با اشاره به ايه اي از قران جای خود آیه را نمی‏گیرد.

دوم: فتنه‏ در کلام من به دو بخش عمده و روشن تقسیم شده است: داخلی و خارجی. در مورد فتنه‏های داخلی نیز جمله‏ای را قید زده‏ام: در فتنه بودن‏شان بحث داریم. این نشان از عدم احراز بعضی از فتنه‏هایی است که ما با آن‏ها با حکم فتنه و به قول شما از قتل بدتر برخورد کرده‏ایم.

بگذار بيشتر توضيح بدهم، فتنه‏‏های مذکور باز دو قسم‏اند: فرهنگی و نظامی. عزیزم! هر حمله‏ای، ضدحمله‏ی هم‏نوع خودش را می‏طلبد. تهاجم فرهنگی و فکری را نمی‏توان با سلاح نظامی پاسخ داد، در مقابل تهاجم نظامی نیز نمی‏توان، فرهنگي برخورد كرد. هر کدام پاسخ هم‏سنخ خودش را می‏طلبد. از نظر من، پاسخ به اقدامات مسلحانه‏ و غیرعلمی سازمان مجاهدین خلق یا گروهک به اصطلاح «جندالله» با رهبری جوان جلاد و بی‏وجدانی مثل «عبدالمالک ریگی» نظامي است و پاسخ به نحله‏های فکری و عقیدتی یا تیپ‏های منحرف اخلاقی، علمي و فرهنگي است. فتنه‏ای که شما بدون تفکیک توضیح داده‏اید از مصادیق فرهنگی است: در فتنه ديگر تشخيص زشتي وزيبائي و حق از باطل  مشكل است كه بتوان در برابر ان از خود دفاع كرد. این درحالی است که توضیح‏تان را درست بعد از بحث فتنه‏های نظامی آورده‏اید: ايا مگر فتنه را مااغاز كرديم که بنا قرینه‏ اشاره به جنگ تحمیلی داشته‏اید.

شما در مورد فتنه‏های فرهنگی -البته اگر خود، قائل به این تفکیک باشید- درست گفته‏اید. واقعیت همان است که تشخیص حق از باطل دشوار خواهد بود، اما برادرم، من به عنوان شهروندی متوقع، امید دارم با حضور دانشجویان و طلبه‏هایی دلسوز، مهربان و آگاهی مثل شما، با رفتاری علوی، با این قبیل فتنه‏های فرهنگی مقابله‏ای مطلوب بشود. دقیقا همان‏طور که علی(ع) در مواجهه با فتنه خوارج عمل کرد: تا موقعی که بحث‏شان فکری بود، پاسخی علمی به ایشان مي‏داد (کلمةُ حقّ یراد بها الباطل) و از حقوق شهروندی‏شان محروم‏شان نمي‏کرد و آن‏گاه که دست به شمشیر بردند، با شمشیر مقابله کرد.

۳.فكر ميكنم برداشت شما از سخنان امام خميني و دكتر احمدي نژاد ماترياليستي است زيرا ادعاي

پيروان اين انقلاب اين است كه ما داريم هر روز به منا فع و قدس خود نزديك تر ميشويم و زوال و بارقه هاي محو و نابودي اسرائيل را ميبينيم ولازم نيست حتما تفنگ به دست گرفته ومانور بدهيم براي اشنائي بيشتر شما را به مطالعه ريشه انقلاب و معناي صدور انقلاب ا رجاع ميدهم.

نخست؛ جمله‏ی آغازین شما قدری مرا متعجب کرد: برداشت شما از سخنان امام خميني و دكتر احمدي نژاد ماترياليستي است. لطفاً خیلی واضح و روشن و با استناد بفرمایید تعریف و ویژگی‏های برداشت ماتریالیستی چیست و بنا به چه دلایلی گفتار من مطابق با برداشت ماتریالیستی است؟

دوم؛ نکته‏ی مهمی نیست اما به هرحال من به امام خمینی یا سخنی از ایشان اشاره‏ای نداشته‏ام.

سوم؛ رئیس جمهور ما به عنوان یک خواسته، محو اسرائیل از نقشه‏ی جهان را مطرح کرده‏اند. پیرو همین مطلب، بعداً پیشنهادهایی هم مطرح کردند، مثل انتقال اسرائیل از فلسطین به اروپا. این به معنای محو و نابودی بدون دخالت نیست که تکویناً اسرائیل رو به زوال می‏رود!

من نمی‏دانم بر چه اساس و نیتی، جمله‏ی مورد نظر آقای احمدی‏نژاد را چنین تفسیر می‏کنید: ما داريم هر روز به منا فع و قدس خود نزديك تر ميشويم و زوال و بارقه هاي محو و نابودي اسرائيل را ميبينيم  حالا اگر سخنان برخی دیگر از پیروان این انقلاب در جایی دیگر مطابق با برداشت شماست، حرفی نیست اما فعلا بحث ما سخن رئیس جمهور است.

چهارم؛ می‏فرمایید: براي اشنائي بيشتر شما را به مطالعه ريشه انقلاب و معناي صدور انقلاب ارجاع ميدهم. برادر! من از آن‏چه در عمل از ما سرزده است صحبت می‏کنم، شما مرا به ذهنیات آرمانی ارجاع می‏دهید؟ آن‏چه به قضاوت می‏آید عمل ما و دیگران است نه آن‏چه در منشورها و کتاب‏ها توصیه می‏شود و وقتی خوانده‏ می‏شود از زیبایی و دلربایی هیچ کم ندارد.

پنجم: مطالعه ريشه انقلاب برایم مبهم است آیا محتوایش منظورتان است یا کتابی با چنین نامی برای مطالعه وجود دارد. اگر کتاب خاصی منظور است، 1. چرا چنین مبهم نام می‏برید و مشخصاتش را نمی‏گویید. 2. به من بگویید ارزش آن به عنوان منبعی حقوقی چه مقدار است؟ (با لحاظ بند چهارم)

اگر هم کتابی در ذهن نداشته‏اید، پس به تفاوت ملاک‏های ذهنی بنده با خودتان احترام بگذارید و نخست برداشت خودتان را ذکر کنید تا بتوانیم به گفتگو در مورد توافق و تفاوت‏های منطقی هرکدام بپردازیم.

ششم: برادرم سال‏هاست دیگر بحث صدور انقلاب در محافل کم‏رنگ شده است. فعلاً در مقام قضاوت نیستم که آیا این بحث به شکست برخورده است یا نه. می‏خواهم بگویم، اهداف و برنامه‏های انقلاب ما، به کوتاه‏مدت و میان‏مدت و بلندمدت، تقسیم‏می‏شود و صدور انقلاب مربوط به اهداف بلندمدت ماست که در عمل نوبت‏اش نرسیده‏است. اگر خوب بنگری، بحث‏های عملی جاری، راه‏کارهای دفاعی در برابر تهاجم فرهنگی غرب است.

 

ذیل بحث پیگیری حقوقی اساسی‏تر گفته‏اید:

۱.احقاق چند حق محقق نشدده باعث نميشود از بعضي از انها چشم پوشي كرد مگر اينكه ما قائل به ضعف خود باشيم واين با سياست غير انفعالي ما سازگار نيست.

نخست: برادرم قبول دارم که همه‏ی حقوق باید به دست بیاید، اما نکته‏ای ظریفی را در کلام من توجه نکرده‏ای: الویت‏بندی حقوق، از حقوق اساسی و طبیعی انسان‏ها تا حقوق بین‏المللی و... کاش دقت می‏کردی، می‏دیدی، حقوق اساسی را به صفت برتر ذکر کرده‏ام. در این نوبت‏بندی هیچ‏ حقوقی نفی و سلب نمی‏شود؛ اما توجه به احقاق اساسی‏ترین‏شان، حساسیت بیشتری پیدا می‏کند؛ به همان میزان که مردم را مثل حق بهره‏مندی از انرژی هسته‏ای، پای‏شان را به میان بکشیم، با ایشان مصاحبه کنیم و درس‏آموز حقوق‏شان شویم، چنان‏چه بدون ترس و شرم، بتوانند حق‏شان را مطالبه کنند.

دوم: به نظر من حقوق داخلی و طبیعی و انسانی شهروندان، حساسیت بسیاری دارد، و بر احقاق حقوق بین‏المللی مقدم است. چه بسا مقدمه‏ی خوبی برای نیل به آن حقوق باشد.

احقاق چند حق محقق نشدده که شما با چنین لحن ساده‏ای بیان‏ش می‏کنید، از نظر من اتفاقاً ضعفی بسیار بسیار بزرگ است که در خاطره‏ی تاریخ باقی خواهد ماند و با نظام علوی که حتا گرفتن پای ملخی از دهان مورچه‏ای را تحمل نمی‏کند، و ما از آن دم می‏زنیم، قابل جمع نیست.

سوم: عبارت سياست غير انفعالي در نظر من نه شجاعانه که مترادف با بی‏سیاستی است و روحیه‏ی کودکان را متبادر می‏کند! من سیاست عاقلانه را بیشتر می‏پسندم. آن‏چه در سیره‏ی ائمه‏ی معصومین و امام خمینی، منعکس است، برخواسته از چنین سیاستی است...

۲.در ثاني بايد تفكيكي بين حقوق بين الملل وداخلي قائل شد و هر كدام را در جايگاه خود مطالبه كرد.

با شما موافقم، اما بعد از تفکیک، احقاق کدام‏شان ضروری‏تر و اساسی‏تر است؟ کدام‏شان ما را در صدور انقلاب‏مان در بلندمدت، یاری‏ می‏دهد و برخواسته‏ از انقلابی اسلامی، انسانی و ضداستبدادی‏ است؟

 

ذیل بحث تناقضات گفتاری و رفتاری نیز نوشته‏اید:

۱.بايد توجه شود كه كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي هيچ تناقض گفتاري را در سخن مسئولان و اصناف مختلف به وجود نمياورد و هيچ وقت كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي اصل حق بهره برداري از ان را مخدوش نميسازد.

نخست؛ جمله‏ی آغازین شما باز مثل بعضی از مباحثی که پیش از این نشان‏تان دادم در حد یک ادعایی بدون دلیل ذکر شده است. برادرم لااقل در یک جمله دلیل خودتان را بگویید چرا كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي هيچ تناقض گفتاري را در سخن مسئولان و اصناف مختلف به وجود نمياورد ؟ مسلما شما باید دلیلی داشته باشید، خب چرا ذکرش نمی‏کنید، این روش مناسبی در نقد علمی نیست.

دوم؛ از نظر من، علت کاربرد انرژی هسته‏ای محدود به مطالعات علمی و آزمایشگاهی و نه در حد مصارف تسلیحاتی با علت بیرون از این محدوده در حد اهداف تسلیحاتی اگر چه به عنوان کاربردی دفاعی، نقضی آشکار است و از ما، فردی دوچهره و دروغ‏گو در سطح بین‏الملل جلوه می‏دهد و ما را به انزوا می‏برد.

سوم؛ می‏فرمایید: هيچ وقت كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي اصل حق بهره برداري از ان را مخدوش نميسازد.  حق بهره‏برداری را مخدوش نمی‏سازد اما چهره‏ی صادقانه‏ی ما را نزد بین‏الملل، مخدوش می‏سازد. من کاری به بیگانگان ندارم، اما برای ما که مسلمانیم تأثیرات خوشایندی ندارد.

2.هولوكاست:زير سوال نبردن نظريه اي كه ريشه هاي توجيهي حمله به كشورهاي ضعيف و بيگناه است را نمي توان با عنوان احترام به عقايد ناده گرفت در ثاني هولوكاست يك فكر نيست كه ما ان را در قالب ازادي افكار بيان كنيم اما عاشورا هم از لحاظ سنديت تاريخي و هم فلسفه وجودي بسيار غني است.براي روشن شدن مسئله شما را به كتاب هولوكاست/عليرضا محمدي:انتشارات نهاد نمايندگي رهبري                                                        حماسه حسيني /استد شهيد مطهري ارجاع ميدهم

 

نخست؛ برادرم در اسفند سال 84، حتما از سفر یهودیان ضداسرائیل به ایران با خبر بوده‏ای. مسئله هولوکاست برای همه‏ی یهودیان حتا همان ضداسرائیلی‏هاشان هم امری محتوم و مقدس است. این گروه، طی دوساعت نشست در دانشکده فنی دانشگاه تهران که تحت عنوان "هولوکاست؛ افسانه یا واقعیت" برگزار شد حاضر نشدند درباره این موضوع سخن بگویند!

خواستم بگویم: ما در افسانه خواندن هولوکاست، فقط با یهودیان غاصب و بی‏رحم اسرائیلی روبرو نیستیم، بلکه با یهودیانی ضداسرائیل هم مواجه می‏شویم که بنا به گفته و عمل‏مان، نزد ما محترم هستند، نیز برای درک متقابل اعتقادی و عاطفی این گروه دوم، از جایگاه اعتقادی و عاطفی کربلا نزد خودمان مثال آوردم و در مقام مقایسه‏ی سندیت این‏دو نبوده‏ام.

دوم؛ فهم این جمله و ارتباطش با نوشته‏‏ام برایم مشکل است:  در ثاني هولوكاست يك فكر نيست كه ما ان را در قالب ازادي افكار بيان كنيم

سوم و سخن آخر: برادر عزیزم! چنان‏چه در بند نخست عرض کردم، آغاز و انجام بحث من، نه در مقام اثبات هولوکاست بود و نه در ردّ واقعه‏ی کربلا! قبول می‏فرمایید ارجاع بنده به کتاب حماسه‏ی حسینی در این فضا و گفتار، نشان از بی‏دقتی شما در مطالعه‏ و فهم متن من است؟ در این‏جا نمی‏خواهم وارد بحث‏های قلبی‏ام نسبت به حسین(ع) بشوم که آن‏را بحثی شخصی‏ و مربوط به خودم و ایشان می‏دانم...

برادرم! شما نزد من از دوستانی که به نوشته‏های هم‏کلاسیها‏شان بی‏توجه هستند، احترام بیشتری دارید. گفتگو، عملی انسانی است؛ اما باید مراقب باشیم، نقد خودمان، در ناسره گرفتار نشود!

دوست داشتم، در پایان، مباحثی را با شما درد و دل می‏کردم که تا همین‏جا هم به اطاله‏ی کلام دچار شده‏ام؛ پس تا وقتی دیگر!

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 7:0 توسط علی رضاپور(1) |

گفتن سخن درست با درست گفتن سخن

علی جان! از دل‏پاک‏ات مطلعم. تو گمان می‏کنی، درباره‏ات چه پنداشته‏ام؟ مسلماً خواسته‏ی تو چنین بوده‏است: درمقام بیان این نبوده که نقض حقوق بشر خوب است یا بد بلکه بحث نسبی و بر سر کمیت نسبت به ارو÷ا و... بود.

نزد کلاس هم عرض کردم، بیان سخن‏ات ایهام دارد. دوست خوبم! ادامه‏ی این بحث هدفی نمی‏تواند داشته باشد، جز آن‏که با همراهی و همکاری هم، مقرب به حقیقتی بشویم. چه بسا به نتایج مطلوبی برسیم که نقطه‏ی عزیمت و خاستگاه‏ هردومان را مشترک نشان دهد. آن‏چه در بیان و لحن‏ت از متن پیشین باقی می‏ماند، رفع بدآموزی‏های غیرمنصفانه و سوءاستفاده‏های احتمالی است که می‏تواند از یک دانشجوی مسلمان بشود. (با همین نیت، نقدی هم به لحن متن "ریسکا" داشتم که بنا به مصالحی از طرحش می‏گذرم و به همین یک جمله اکتفا می‏کنم.)

با این‏حال باز هم نقدهایی در مقایسه‏ ایران با اروپا باقی هست:

 

نه شرقی، نه غربی: جمهوری اسلامی

تمام افتخار و عزت ما در این همین بوده‏است: ماهیت انقلاب ما، با تمام انقلاب‏های دیگر متفاوت بوده‏است. و نظامی که برپا ساخته‏ایم در زمان عصر غیبت معصوم، بی‏نظیر و غیرقابل مقایسه با تمام نظام‏های موجود است.

همکلاسی خوبم! نه قرار ما این بوده است و نه پشتوانه‏ها و اهداف نظری ما چنین اجازه می‏دهد خود را با اروپا مقایسه کنیم. با توجه به همان پشتوانه‏ها و اهداف است که در مقابل "نسبت کمّی ما با اروپا" باز عرض می‏کنم: یک نفرش هم یک دنیاست!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 1:21 توسط علی رضاپور(1) |

براي همراهي با تو در اعتراض نسبت به خبر اخراج استاداني از دانشگاه، حساسيت‏ها و لوازمي وجود دارد. نخست پيگيري در كسب تأييد اين خبر است. چه بسا گوينده‏اي صادق مثل تو، از خبري، اشتباه برداشت كرده باشد يا چه‏مي‏دانم، منبع خبري‏اش غيرمعتبر باشد...

من به سهم خودم، فرداي همان روز، پيگير شدم با واسطه‏ي يكي از آشنايان كه اين‏جا درس مي‏دهد. او از اين خبر بي‏اطلاع بود، نظرش اين بود: اگر هم اخراجي بوده باشد، احتمالاً از مدرسان بوده است، همان‏ها كه ترمي و مقطعي دعوت به تدريس مي‏شوند، نه اساتيد عضو هيأت علمي. اگرچه هر اتفاقي هم غيرممكن نيست! مواردی بوده‏اند از اعضاي هيأت علمي دانشگاه‏های دیگر، كه به بهانه‏ي "اسلامي كردن" دانشگاه، از تدريس رسمي محروم شده‏اند. عزيزم! اين‏ همه‏ حرفي نيست كه با تو مي‏خواهم داشته باشم.

 

«سلامت را نمی‏خواهند پاسخ گفت،

سرها در گریبان است.»

باز هم صدرحمت به گورستان متروك مردگان! چند نوبت به كامنت نوشته‏ات نگاه كردم. انگار نه انگار كه خبري نگران‏کننده از دو انسان، دو شهروند، آن‏هم استاد، در وبلاگ نصب شده است! نه به نفي، نه به اثبات، نفسي از كسي برنيامد! نه حسي نه وزّي، هيچ!

برادرم! خبر تو شوخی هم که می‏بود- بالاتر از این که نیست- مخاطبان را در برابر آزمونی بزرگ قرار داد. به گمانم آنان که در مقابل این خبر قرار گرفتند و در دل که خدا آگاه است «کک‏شان هم نگزید» همگی از روایت‏گردانی اصلی مسافر کوچولو نمره‏ی صفر گرفته‏اند!

در مورد اساتید هم که خودت دلیلش را گفتی: امنيت شغلي. محمدجان! من به این دلیل احترام می‏گذارم. معتقدم تکلیف در جایی هست که قدرت و توانایی اجرای آن مهیا باشد. منتها مطمئنم اساتید هم از حداقلی از قدرت برخوردارند، پس نه بخاطر عدالت و خیرخواهی، لااقل به‏خاطر امنیت شغلی آینده‏شان که شده، از آن استفاده‏ای اصلاح‏طلبانه کنند.

 

***

مدت‏هاست در پی پاسخم: چرا اين‏گونه‏ايم؛ چرا این‏گونه شده‏ایم؟ ظاهراً از آن‏چه شايد بوده‏ايم يا قرار بود حتماً باشيم، خيلي فاصله گرفته‏ايم و دغدغه‏هاي متقابل شهروندي‏مان، كم‏رنگ شده‏است. آن‏چه در «زیر پوست شهر» می‏گذرد نیز گواه این مدعاست. محرومیت و مظلومیت آشکار بعضی از شهروندان، مرا در مسلمان بودنمان دچار تردید می‏کند: کودکانی که در کنار حرم حضرت معصومه دست‏فروشی می‏کنند و زائرانی که در پی برآورده شدن حاجت شخصی خود، از کنار رنج‏شان بی‏اعتنا می‏گذرند! این‏ها دیگر سیاسی نیست، بحثی دینی و انسانی است و مال جای دوری هم نیست که غیرقابل دسترس باشد.

چه کسی می‏داند تا همین چند مدت پیش، در شهری که در آن ساکن هستیم یا مشغول به تحصیل هستیم، خانواده‏های محترم و محرومی داشته‏ایم که به‏خاطر تنگ‏دستی، ساکن آرامگاه‏های خانوادگی بوده‏‏اند‏ و شاید هنوز هم باشند؟

                                                                                    

 

من نخست در یکی از هفته‏نامه‏های قم با این خبر مواجه شدم و اگر حافظه‏ام اشتباه نکند(!) یکی از دو خانواده‏ی ساکن در قبرستان‏، از محصلان محترم علوم دینی بوده است.

 

 

«...اگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛

که سرما سخت سوزان است.»

 

لینک‏های مرتبط:

اينجا آرامگاه زندگي است!

سايه غبار؛ فيلمي تلخ از زندگي خانواده هايي در قم

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:28 توسط علی رضاپور(1) |

زيبايي اتوپيا و آرمان‏شهرت را نمي‏توان انكار كرد. مسلماً آرمان‏هاي زیبایی كه داري انعكاس زيبايي‏هاي دلت هستند. آن‏چه من مي‏گويم، مربوط به ذهن‏ا‏ت هست نه دلت. (۱)

تو در مورد آرمان شهرت درست مي‏گوي: شايد رويايي محال به نظر برسد اما تصورش محال نيست.  اما اگر بخواهد رؤياهاي محالت خوانده شوند، دست به دست گشته، نقل شوند، به گمانت فرض كردن‏‏شان كافي هست؟

من مي‏پندارم، اغلب آرمان‏ها، ر‏‏ؤياهايي دور از دسترس‏اند و آن‏ها كه دست‏يافتني‏تر و سودمندترند، اعتبار مي‏گيرند و به بحث مي‏نشينند. آرمان‏شهر تو اما دست‏نيافتني است چرا كه نشدني است، چنين است كه فقط در ذهن يافت مي‏شود و سليقه‏اي و شخصي است.

خدا در آرمان‏شهر تو، يك شهروند است!  تكاليفي دارد و اراده‏اش محكوم به قوانين شهر توست: خدايي مهربان تر و رئوف تر... خداي متصور من تنها رحيم است و رحمن ، حكمت او هيچ گاه سختي و رنج و درد و زجر مردم را تجويز نمي كند . مصلحت او ايجاب نمي كند كه براي احساس تفاوت و تمييز زيبايي ها از نازيبايي ها مردم متفاوت آفريده شوند . يكي زيبا يكي زشت ، يكي سالم يكي ناقص...

در جایی دیگر مثل اشاعره (و شیعیان امروز!)، اراده‏ي انسان را، هدايت و ضلالتش را دربست در اختيار خدا می‏دهی: در اين جامعه... مردم دو دسته اند يا هادي اند يا مغضوب . نه شايد همه هادي باشند . چون خداي يوتوپياي من چنين تواني را دارد... .

دوست خوبم! با اين‏همه تفاوت‏ها و شروری كه در عالم عيني هست، تو چطور كنار مي‏آيي؟ تا مادام، به عالم ذهن پناه مي‏بري؟ يا شايد اين تفاوت‏هاي موجود را قبول نداري؟! با اراده‏ و سنت تبديل‏ناپذير خدا (۲) چه می‏کنی؟ در نظر تو، بنا به اراده خدا، انسان اراده ندارد؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. بیاموزیم هر زیبایی زیباست، امّا لزوماْ درست نیست!

۲. مراجعه کنید: قرآن کریم؛ ۳۳:۶۲، ۴۸:۲۳، ۳۵:۴۳؛ نیز عدل الهی، مرتضا مطهری، ص ۱۱۱.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 19:47 توسط علی رضاپور(1) |

     برادر رضا÷ور در خصوص نقدتان دو نکته به نظر می رسد:
     1.. به قول طلبه ها متن بنده (کاش گنجی به زندان برود ) درمقام بیان این نبوده که نقض حقوق بشر خوب است یا بد بلکه بحث نسبی و بر سر کمیت نسبت به ارو÷ا و... بود.
    
     2..در متن بنده آمده بر فرض که این که هست یا نه حق بوده یا نه خود مجال دیگری می خواهد .
 
          از نقدتان متشکرم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:16 توسط علي سروش(2) |

   نقد يا همدردي.

              هر چه مي خواهي اسمش را بگذار

                            اين واقعيتي است .غير قابل انكار                  

                          

  

  

           

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 11:54 توسط مهدي جعفري پناه(2) |

شما که تازه ازدواج کرده اید کجاشو دیدین
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 14:22 توسط مهدي جعفري پناه(2) |

حیرتت را خواندم و  درحیرت‏ شدم! این درحالی است که دغدغه‏هایت را درک می‏کنم و مرتضا را خوب می‏شناسم و می‏ستایم. و الآن فکر می‏کنم اگر آن موارد نمی‏بود، امروز لحن نوشته‏ات چه تأثیری در من می‏توانست داشته باشد.

نوشته‏ات در بخش معرفی مرتضا می‏توانست خود یک سال‏گشت تمام عیار باشد و آنان را که آشنا نیستند، به معنویت و سیرباطنی دعوت کند.  و مگر مرتضا از خدا هم بالاتر است و مخاطبانت از مشرکان زمان پیامبر "پست"تر؟

حسن‏جان! اگر می‏خواهی پیامی از جانب دوستان شهیدمان داشته باشی، پیامبرانه باش: فبما رَحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظاً غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعفُ عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر ؛ به لطف رحمت الهي با آنان نرمخويي كردي و اگر درشتخوي سخت دل بودي بي‌شك از پيرامون تو پراكنده مي شدند؛ پس از ايشان در گذر و برايشان آمرزش بخواه!... 1

دوستت دارم!

_________________________

1. قرآن‏کریم، 3:159

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 8:47 توسط علی رضاپور(1) |

در نگاه نخست درست نتوانستم قضاوت کنم نوشته‏ی دوستم جدی است یا طعنی سیاسی. پس از آن‏ روزهای بیهوده‏ی تعطیل، ابهامم را در کلاس، وقت نقد نوشته‏هایش مطرح کردم. بعد از درس، پیشم آمد. لبخند می‏زد و چه مهربان بود! کاش همه‏ی ایران در تعاملات نظری‏اش، چنین می‏بود! به هرحال بحث ایشان جدی بود:

جدا دوست عزیز جدای از همه چالش ها و نیاز هائی که نظام سیاسی اجتماعی جمهوری اسلامی دارد آیا اینکه در سالهای متمادی اروپائی ها وآمریکائی ها در بحث حقوق بشر فقط به اسم چهار پنج نفر انگشت شمار مثل اکبر گنجی وزهرا کاظمی و... اشاره می کنند آیا این بیانگر وضعیت خوب حقوق بشر درایران است یا بد ؟

حتی اگر در مورد همه این چهار پنج نفر هم نقض حقوق بشر شده باشد وآن هم عمدی آیا این باعث   افتخار است یا ... که در ایران فقط سه چهار مورد نقض حقوق بشر بیشتر نیست به اعتراف غیر مستقیم خود اروپائی ها

یک نفرش هم یک دنیاست!

پاسخ شما را سعی می‏کنم بر اساس دغدغه‏های خودمان بدهم که بر اساس دین اسلام و مذهب شیعه رقم خورده‏است و به پای نیل به آن، وعده‏ها داده‏ایم و هزینه‏های سنگینی پرداخته‏ایم به عظمت خون شهدای عزیزمان.

امیدوارم پاسخم آن‏چه از مذهب، آرمان‏ها و وعده‏های انقلابی منظورم هست در کلام آقای مطهری یک‏جا، جمع شده باشند. ایشان در آبان 1357، چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در بحثی با عنوان "اهداف روحانیت در مبارزات" جمله‏ای را از علی(ع) نقل می‏کنند:

علی (ع) می‏گوید:... لو أنّ امرءً مسلماً مات علی هذا اسفاً ما کان به ملوماً بل کان به‏ عندی جدیراً؛ به خدا قسم! اگر مرد مسلمان وقتی این‏جور چیزها را می‏شنود از غصه بمیرد از نظر من مورد ملامت نیست، شایسته است. [این سخن‏] درباره‏ی چه بود؟ آیا درباره‏ی قضیه‏ای نظیر کارهای چوپان سنگسری بود؟ نه، [درباره‏ی این بود که] چرا از دست یا پای زن غیر مسلمان که در ذمه‏ی اسلام است به زور [و به‏ ناحق] دستبند یا خلخالش یعنی آن زینتی که زنان عرب به پایشان می‏بستند را بیرون کردند. 1

دوست خوبم! قرآن، کرامت هر فرد انسان را به اندازه‏ی جمع انسان‏ها معرفی می کند. 2  برهمین اساس است که عرض کردم یک نفرش هم به اندازه‏ی یک دنیاست!

این بر آن فرض است که ثابت شود حقوقی از شهروندان‏مان آن‏هم خدای ناکرده به عمد، ضایع شده باشد و من با همان ملاک‏های پیشین، دلایلی دارم که هیچ انسانی، حقش نیست بخاطر عقایدش تا وقتی که عملاً دست به سلاح نبرده است، حبس شود. سیره‏ی علی در مواجهه با خوارج چنین می‏آموزد.

دوست خوبم! برای ادامه‏ی این گفتگوی انسانی حرف بسیار در سینه دارم، اما قصدندارم سرت را به‏ درد آورم. همچنان دوستم بمان که دوستت دارم و "لبخندت را از من نگیر!"

 

________________________________

  ۱. مرتضا مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص 84.

  ۲. قرآن کریم، 5:32.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 8:45 توسط علی رضاپور(1) |

با صرف نظر از هر گونه غرض وشناخت قبلی و فعلی از شما٬ می خواستم به

عرض برسانم که مطالبی که شما نوشته ئید. در مورد انرژی هستهای غیر

 منصفانه بود چون در حال حاضر قضیه انرژی هسته ای مثل ملی شدن نفت

شده لذا خواست اکثریت مردم بر ادامه ی این روند مثل مسولان راسخ میباشد

و به نظر اینجانب نبود استراتژی هماهنگ در میان مسولین که شما گفته ئید ٬به این نحو که شما

می گوئید نیست بلکه به نظر من مقتضیات میطلبد که بعضی مواقع سخنانی هر چند شایدبه ظاهر

ناهماهنگ گفته شود

 

  

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 21:53 توسط مهدي جعفري پناه(2) |

 

 

نقد نقد

آقایان کاوند و عزیزی

امیدوارم که تا پایان ترم توانایی تمیز نقد را از یادداشت روزانه کسب کنید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 10:30 توسط كريم عباسيان |

 جناب آقاي ذوالفقاري

با سلام

روايت فرموده بسيار جالب و خواندني بود. اما بهتر بود با نگرشي به كمال مطلوب نزديكتر و بسيط تر خاتمه پيدا كرده وازفنون نگارش خويش به شيوه ي احسنت بهره مي برديد .

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 10:51 توسط كريم عباسيان |

می خوا ستم خدمت آقای میر خلیلی عرض کنم که این مطلب (زندگی ) شما یک مطلب اجتماعی

نمی تو اند باشد چو ن مطلب شما یک مطلب کا ملآ  شخصی است و ربطی به یک مطلب اجتماعی

متاسفانه ندارد .خواهشمندم یک بار دیگر به تعریف مقاله اجتماعی که استاد فرمودند بذل توجه بیشتری

بفرمائید  .                    
                                                          

                                                            (  ارادتمند شما  امینی )

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 10:13 توسط حمزه اميني(2) |

انتقاد از جواب سوال یک جلسه نخست:باید به منبع انگلیسی هم مراجعه می کردید.

انتقاد از جواب سوال دو جلسه نخست :از حیث لغوی هم باید توجه می شد.

انتقاد از جواب سوال سوم جلسه نخست:بی جواب.

تعریف از جواب سوال چهارم جلسه نخست:بین سه گانه گوتنبرگ و مقاله و روزنامه

رابطه خوبی ایجاد کرده اید.

با تشکر از اقای سروش.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 10:22 توسط مجتبي اكبري(2) |

 نقدی که دوست گرامی آقای اکبری برای مطلب من وارد کرده اند :ایشان جواب سوال یک را مورد تایید قرار داده اند و البته به نظر ایشان نقدی بر این مطلب وارد نبود. اما در مورد جواب سوال دو ایشان به تعداد سوالاتی که من وارد کرده ام نقد دارند و آن را ناکافی دانسته اند و ادامه داده اند که من می توانستم با طرح سوالات بیشتری به هدفم برسم گرچه سوال مطرح شده را تایید کرده اند.ایشان در مورد سوال سوم جواب من را در مورد این که کتاب چهار مقاله مشتمل بر ۴  مقاله مجزا می باشد رد کرده اند و گفتند که جای بحث است که آیا این کتاب که در مورد یک موضوع معین بحث می کند می توان آن را چهار مقاله مجزا نامید یا خیر؟ ایشان در مورد سوال چهارم نیز گفتند که اینکه چاپ مقاله در روزنامه امکان شخصیت یافتن را به فرد بدهد و دامنه آزادی او را بالا ببرد جای تامل می باشد!

در پایان باید یادآور شوم جواب من به چهار سوال در وبلاگ به صورت چکیده می باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 16:31 توسط سيدحسين ميرخليلي(2) |

اگر ايران است، اگر ايمان است، اگر كرامت انسان است، اگر خرد و برهان است، اگر عشق و عرفان است ، همه دستخوش تاراج و طوفان است. " كجاست شير دلي كز بلا نپرهيزد"؟

علي كاوند عزيز!

مقاله انتقاد آميز شما ، درباره استفاده از ابزار سخت افزاري قدرت براي ايجاد ثبات و انسجام اجتماعي را مطالعه كردم و از اينكه به قول دکتر سروش شير دلي پيدا شده و به صورت صريح انتقاد خود را بيان كرده است ، خرسندم . اما مطالبی به نظرم رسيد آنها را براي شما بيان ميكنم :

-بنده با اين سخن شما موافقم كه براي حل مسئله حسینیه ی دراويش قم هرگز از ابزار خشونت و زور استفاده نشد!! و موضوع به صورت مسالمت آميزي پايان پذيرفت !!!

-همچنين با اين جمله كه ديگر در دنيا استفاده از ابزار سخت افزار قدرت كاربردي ندارد نيز موافق هستم . به عقيده هابر ماس«خشونت در جهان جديد شكل تازه‌اي پيدا كرده است و آن شكلش اين است كه يك عده‌اي با ذهن سنتي ابزار مدرن خشونت را به كار مي‌برند»

-اما سوال بنده اينجاست كه آيا در دانشگاه هم براي عدم استعمال دخانيات از اين ابزار استفاده ميشود؟ مراد شما از اقناع در اين باره چه بوده است ؟ و چه رابطه اي ميان این ابزار (اقناع) و نصب اعلاميه بر در و ديوار دانشگاه وجود دارد ؟ براي بنده اين موارد بسيار مبهم است ؛ لطف كنيد آنها را روشن فرمائيد .

از نظر بنده دانشجو بايد به اين بينش و معرفت برسد كه چه كاري به صلاح وي هست و چه كاري براي او مضراتي در پي خواهد داشت و اين مهم، با نصب اعلاميه ي تهديد آميز نه تنها حل نميشود بلكه كار از آني كه هست خراب تر خواهد کرد .

در آخر، شجاعت شما براي بيان اين مطالب قابل ستايش و تقدير است .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 8:42 توسط مهدي عزيزي |

جناب آقاي خوشرو بنده پاسخ شما را به سوالات بنويسيد جلسه اول  مطالعه كردم . در آخر چند نكته به نظر رسيد براي شما و ديگر دوستان در اينجا ذكر ميكنم :

پاسخ شما در مورد سوال اول تنها اقتباسي بود از ديكشنري آكسفورد و مطلب جديدي را از خود كه حاصل تفكر باشد را به آن اضافه نكرده بوديد . به نظر مي آيد مراد استاد از ذكر تفاوت ميان اين دو واژه تنها ذكر معناي اول و دوم و … نبوده بلكه ايجاد ارتباطي معنايي ميان اين واژگان بوده است .

پاسخ شما در مورد سوال دوم شما ارتباطي معناي ميان مقاله و قول در زبان عربي را ذكر كرده ايد و به نظر مي آيد هيچ گونه سوالي در ذهن شما پديد نيامده است .

در مورد سوال سوم نيز تنها به نوشتن يك كلمه رساله است ، بسنده كرده ايد و هيچ دليلي براي پاسخ خود نياورده ايد ؛ شايسته تر بود كه دلايل خود را نيز براي پاسخ خود مطرح ميكرديد .

و اما پاسخ شما به سوال چهار بدون توجه به كليد واژگان ، يك پيشينه اي از گوتنبرگ را نوشته ايد .

در هر حال سعي و تلاش شما براي پاسخگويي به سوالات قابل قدرداني است و از شما سپاس گزارم .

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 16:58 توسط مهدي عزيزي |

باسلام             

جناب اقای سروش به نظرم رسیدکه در ابتدا انتقادی بکنم ازخلا صه بودن مطالب شما .امادر ادامه بایدمتذکرشوم که :۱شما فقط به فرهنگ لغت مراجعه کرده بودیدومعانی لغوی این اصطلاحات رامدنظر قرارگرفته بودید درصورتیکه اگر بین همان معانی یک الفتی برقرار می کردید میتوانستید به مطالب بهتری دست پیدا کنید.

۲:درمورد سوال دو به مطالب کمی اشاره کرده۹ بودید.

۳:به نظر می اید که این کتاب از جهار مقاله جدا تشکیل شده باشدنه اینکه خود یک رساله باشد.

۴:شما ربطی بین این سه گزینه ایجادنکرده بودید و هر کدام را به صورت جداگانه توضیح داده بودید ،در صورتی که می توانستید بااستفاده ازکلیدواژهای راهنما به نحو بهتری بین این واژگان الفت برقرارکنید.

                        با تشکر /ابولحسنی/.

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 16:56 توسط علي محمد ابوالحسني |

خدمت دوست عزیزم جناب آقای کاوند سلام و عرض ادب دارم.

بنده چند نظر را در خصوص مطالب تحقيقي شما كه مربوط به جلسه اول مي‌شود قيد مي‌كنم:

۱- در مورد سوال اول: دوست گرامي شما از آكسفورد استفاده نموده‌ايد كه به نظر حقير بعضي‌از ما دانشجويان

 -هر چند كه مطالب شما مشكل هم نبود-  با مشكل روبرو مي‌شويم.

۲- سوال دوم شما به نظر بنده به دليل مطالبي كه ارائه كرده بوديد، امكان مانور بيشتري داشت.

۳- در مورد سوال سوم شما بايد بگويم كه با توجه به تحقيقاتي كه بنده انجام داده‌ام،‌ هر يك از اين چهار مقاله

خود يك رساله مي‌باشد.

۴- سوال چهارم شما بيشتر پيشينه‌اي بود از گوتنبرگ.

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:10 توسط حسن واعظي |