دوست گرامی! این دومین نقدی است که به نوشتههایم داشتهاید و من از توجهتان بسیار سپاسگزارم! شما در حالی بنده را به پيگيري مباحث دعوت کردهاید که هنوز پاسخ نقد نخست شما را چاپ نکردهام.
ایام تعطیلات عید، شبهایی که نزد مادربزرگ تنهایم به سر میبردم؛ بارها دست به قلم بردهام تا گفتگویی را آغاز کنم؛ اما چنان در محاصرهی مطالب متنوع قرار میگرفتم که نمیدانستم از کجا آغازکنم. از طرفی هم میدیدم حجم نوشتهها و پاسخهایم خود کتابی خواهد شد و آرزو میکردم کاش میشد در جلساتی حضوری، سخنان و دردهایی را که در سینه دارم، رودررو و یکجا تقدیم میکردم.
نوشتن نقدی جامع و بینقص، به قول آقای مجاهدی، کمالگرایی مضری است که مانع انجامش میشود و من نیز بنا به آموزهی نیک و راهگشای ایشان، از خیر چنان کتابچهاي میگذرم و به ذکر خلاصهی مطالبی که مستقیماً مربوط به جملات شماست بسنده میکنم. فقط امیدوارم با هوش و ذکاوتتان، مجموعه سخنانی را که در ذهن و دغدغههایی که در سینه داشتهام، با این مختصر دریابید.
پاسخ به نقد انرژی هستهای [فعلا] حق مسلم ما [نیـ]ست!
ذیل بحث «عدم خویشتنداری» نوشتهاید:
1. حدود سه سال چشم پوشي از حق طبيعي و پيشرفت همه جانبه شما را به ياد واژهاي عدم خويشتن داري مياندازد؟
نخست: در بند بعدي توضيح خواهمداد، پاسخ شما مربوط به بحث من نيست! در اينجا مقدمتاً و از باب احتياط، بدم نميآيد، چند كلمهاي توضيح بدهم تا رفع سوءتفاهمي احتمالي شود كه من خواهان عدم پيشرفت مملكتم نيستم و مثل شما، مملكتم را دوست ميدارم و خواهان سربلندیاش هستم!
اگر توجه كرده باشيد، در عنوان بحث با آوردن قید [فعلا] خواستهام بفهمانم: من نیز معتقد به حق طبیعی و پیشرفت دائمي مملکتم هستم از جمله بهرهمندي از انرژي هستهاي؛ اما موانع يا اولويتهايي را پیشرو مییابم که رسیدگی در رفع آنها و نیز به دستگرفتن لوازمی را مثل شیوههای دیپلماتیک مناسبتر، ضروری میدانم.
به گمانم اين درك، هرچند از نظر ديگران اشتباه هم باشد، نه شهرونديام را ساقط كند، نه مسلمانيام را و همچنين در زمرهي اپوزيسيون هم قرارم ندهد، چون در نظر و در عمل، به مخالفت با اصول ديني و نظام جمهوري اسلامي برنخواستهام كه از جانب خودم، در مشاركتي فكري همت گماشتهام، اگر چه در اين مورد، در اقليت قرار داشتهام.
دوم: عدم خویشتنداری در کلام من، متوجه کارنامهی عملی ما هنگام قدرت بوده است: در مواقعی که در مقابل رقیب یا زیردستان، صاحب قدرت بودهایم و خویشتنداری نکردهایم؛ به عبارتی استنباط عدم خویشتنداری مربوط به پس از به دستآورن قدرت ماست نه پیش از آن.
۲.ايا مگر فتنه را مااغاز كرديم و مگر نه اينست بر اساس اموزههاي نقلي و عقلي كه فتنه از قتل بدتر است (با اشاره به ايه اي از قران)؟زيرا در فتنه ديگر تشخيص زشتي وزيبائي و حق از باطل مشكل است كه بتوان در برابر ان از خود دفاع كرد.
نخست: برادرم! من اگر بخواهم از آیه یا روایتی استفاده کنم، یا تمام آن را نقل میکنم یا نشانی دقیقش را به مخاطبم ارائه میکنم. از معیارهای نقد روشمند که بگذریم، لااقل در حد توقعی شخصی از من بپذیرید بسنده کردن به جملهی با اشاره به ايه اي از قران جای خود آیه را نمیگیرد.
دوم: فتنه در کلام من به دو بخش عمده و روشن تقسیم شده است: داخلی و خارجی. در مورد فتنههای داخلی نیز جملهای را قید زدهام: در فتنه بودنشان بحث داریم. این نشان از عدم احراز بعضی از فتنههایی است که ما با آنها با حکم فتنه و به قول شما از قتل بدتر برخورد کردهایم.
بگذار بيشتر توضيح بدهم، فتنههای مذکور باز دو قسماند: فرهنگی و نظامی. عزیزم! هر حملهای، ضدحملهی همنوع خودش را میطلبد. تهاجم فرهنگی و فکری را نمیتوان با سلاح نظامی پاسخ داد، در مقابل تهاجم نظامی نیز نمیتوان، فرهنگي برخورد كرد. هر کدام پاسخ همسنخ خودش را میطلبد. از نظر من، پاسخ به اقدامات مسلحانه و غیرعلمی سازمان مجاهدین خلق یا گروهک به اصطلاح «جندالله» با رهبری جوان جلاد و بیوجدانی مثل «عبدالمالک ریگی» نظامي است و پاسخ به نحلههای فکری و عقیدتی یا تیپهای منحرف اخلاقی، علمي و فرهنگي است. فتنهای که شما بدون تفکیک توضیح دادهاید از مصادیق فرهنگی است: در فتنه ديگر تشخيص زشتي وزيبائي و حق از باطل مشكل است كه بتوان در برابر ان از خود دفاع كرد. این درحالی است که توضیحتان را درست بعد از بحث فتنههای نظامی آوردهاید: ايا مگر فتنه را مااغاز كرديم که بنا قرینه اشاره به جنگ تحمیلی داشتهاید.
شما در مورد فتنههای فرهنگی -البته اگر خود، قائل به این تفکیک باشید- درست گفتهاید. واقعیت همان است که تشخیص حق از باطل دشوار خواهد بود، اما برادرم، من به عنوان شهروندی متوقع، امید دارم با حضور دانشجویان و طلبههایی دلسوز، مهربان و آگاهی مثل شما، با رفتاری علوی، با این قبیل فتنههای فرهنگی مقابلهای مطلوب بشود. دقیقا همانطور که علی(ع) در مواجهه با فتنه خوارج عمل کرد: تا موقعی که بحثشان فکری بود، پاسخی علمی به ایشان ميداد (کلمةُ حقّ یراد بها الباطل) و از حقوق شهروندیشان محرومشان نميکرد و آنگاه که دست به شمشیر بردند، با شمشیر مقابله کرد.
۳.فكر ميكنم برداشت شما از سخنان امام خميني و دكتر احمدي نژاد ماترياليستي است زيرا ادعاي
پيروان اين انقلاب اين است كه ما داريم هر روز به منا فع و قدس خود نزديك تر ميشويم و زوال و بارقه هاي محو و نابودي اسرائيل را ميبينيم ولازم نيست حتما تفنگ به دست گرفته ومانور بدهيم براي اشنائي بيشتر شما را به مطالعه ريشه انقلاب و معناي صدور انقلاب ا رجاع ميدهم.
نخست؛ جملهی آغازین شما قدری مرا متعجب کرد: برداشت شما از سخنان امام خميني و دكتر احمدي نژاد ماترياليستي است. لطفاً خیلی واضح و روشن و با استناد بفرمایید تعریف و ویژگیهای برداشت ماتریالیستی چیست و بنا به چه دلایلی گفتار من مطابق با برداشت ماتریالیستی است؟
دوم؛ نکتهی مهمی نیست اما به هرحال من به امام خمینی یا سخنی از ایشان اشارهای نداشتهام.
سوم؛ رئیس جمهور ما به عنوان یک خواسته، محو اسرائیل از نقشهی جهان را مطرح کردهاند. پیرو همین مطلب، بعداً پیشنهادهایی هم مطرح کردند، مثل انتقال اسرائیل از فلسطین به اروپا. این به معنای محو و نابودی بدون دخالت نیست که تکویناً اسرائیل رو به زوال میرود!
من نمیدانم بر چه اساس و نیتی، جملهی مورد نظر آقای احمدینژاد را چنین تفسیر میکنید: ما داريم هر روز به منا فع و قدس خود نزديك تر ميشويم و زوال و بارقه هاي محو و نابودي اسرائيل را ميبينيم حالا اگر سخنان برخی دیگر از پیروان این انقلاب در جایی دیگر مطابق با برداشت شماست، حرفی نیست اما فعلا بحث ما سخن رئیس جمهور است.
چهارم؛ میفرمایید: براي اشنائي بيشتر شما را به مطالعه ريشه انقلاب و معناي صدور انقلاب ارجاع ميدهم. برادر! من از آنچه در عمل از ما سرزده است صحبت میکنم، شما مرا به ذهنیات آرمانی ارجاع میدهید؟ آنچه به قضاوت میآید عمل ما و دیگران است نه آنچه در منشورها و کتابها توصیه میشود و وقتی خوانده میشود از زیبایی و دلربایی هیچ کم ندارد.
پنجم: مطالعه ريشه انقلاب برایم مبهم است آیا محتوایش منظورتان است یا کتابی با چنین نامی برای مطالعه وجود دارد. اگر کتاب خاصی منظور است، 1. چرا چنین مبهم نام میبرید و مشخصاتش را نمیگویید. 2. به من بگویید ارزش آن به عنوان منبعی حقوقی چه مقدار است؟ (با لحاظ بند چهارم)
اگر هم کتابی در ذهن نداشتهاید، پس به تفاوت ملاکهای ذهنی بنده با خودتان احترام بگذارید و نخست برداشت خودتان را ذکر کنید تا بتوانیم به گفتگو در مورد توافق و تفاوتهای منطقی هرکدام بپردازیم.
ششم: برادرم سالهاست دیگر بحث صدور انقلاب در محافل کمرنگ شده است. فعلاً در مقام قضاوت نیستم که آیا این بحث به شکست برخورده است یا نه. میخواهم بگویم، اهداف و برنامههای انقلاب ما، به کوتاهمدت و میانمدت و بلندمدت، تقسیممیشود و صدور انقلاب مربوط به اهداف بلندمدت ماست که در عمل نوبتاش نرسیدهاست. اگر خوب بنگری، بحثهای عملی جاری، راهکارهای دفاعی در برابر تهاجم فرهنگی غرب است.
ذیل بحث پیگیری حقوقی اساسیتر گفتهاید:
۱.احقاق چند حق محقق نشدده باعث نميشود از بعضي از انها چشم پوشي كرد مگر اينكه ما قائل به ضعف خود باشيم واين با سياست غير انفعالي ما سازگار نيست.
نخست: برادرم قبول دارم که همهی حقوق باید به دست بیاید، اما نکتهای ظریفی را در کلام من توجه نکردهای: الویتبندی حقوق، از حقوق اساسی و طبیعی انسانها تا حقوق بینالمللی و... کاش دقت میکردی، میدیدی، حقوق اساسی را به صفت برتر ذکر کردهام. در این نوبتبندی هیچ حقوقی نفی و سلب نمیشود؛ اما توجه به احقاق اساسیترینشان، حساسیت بیشتری پیدا میکند؛ به همان میزان که مردم را مثل حق بهرهمندی از انرژی هستهای، پایشان را به میان بکشیم، با ایشان مصاحبه کنیم و درسآموز حقوقشان شویم، چنانچه بدون ترس و شرم، بتوانند حقشان را مطالبه کنند.
دوم: به نظر من حقوق داخلی و طبیعی و انسانی شهروندان، حساسیت بسیاری دارد، و بر احقاق حقوق بینالمللی مقدم است. چه بسا مقدمهی خوبی برای نیل به آن حقوق باشد.
احقاق چند حق محقق نشدده که شما با چنین لحن سادهای بیانش میکنید، از نظر من اتفاقاً ضعفی بسیار بسیار بزرگ است که در خاطرهی تاریخ باقی خواهد ماند و با نظام علوی که حتا گرفتن پای ملخی از دهان مورچهای را تحمل نمیکند، و ما از آن دم میزنیم، قابل جمع نیست.
سوم: عبارت سياست غير انفعالي در نظر من نه شجاعانه که مترادف با بیسیاستی است و روحیهی کودکان را متبادر میکند! من سیاست عاقلانه را بیشتر میپسندم. آنچه در سیرهی ائمهی معصومین و امام خمینی، منعکس است، برخواسته از چنین سیاستی است...
۲.در ثاني بايد تفكيكي بين حقوق بين الملل وداخلي قائل شد و هر كدام را در جايگاه خود مطالبه كرد.
با شما موافقم، اما بعد از تفکیک، احقاق کدامشان ضروریتر و اساسیتر است؟ کدامشان ما را در صدور انقلابمان در بلندمدت، یاری میدهد و برخواسته از انقلابی اسلامی، انسانی و ضداستبدادی است؟
ذیل بحث تناقضات گفتاری و رفتاری نیز نوشتهاید:
۱.بايد توجه شود كه كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي هيچ تناقض گفتاري را در سخن مسئولان و اصناف مختلف به وجود نمياورد و هيچ وقت كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي اصل حق بهره برداري از ان را مخدوش نميسازد.
نخست؛ جملهی آغازین شما باز مثل بعضی از مباحثی که پیش از این نشانتان دادم در حد یک ادعایی بدون دلیل ذکر شده است. برادرم لااقل در یک جمله دلیل خودتان را بگویید چرا كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي هيچ تناقض گفتاري را در سخن مسئولان و اصناف مختلف به وجود نمياورد ؟ مسلما شما باید دلیلی داشته باشید، خب چرا ذکرش نمیکنید، این روش مناسبی در نقد علمی نیست.
دوم؛ از نظر من، علت کاربرد انرژی هستهای محدود به مطالعات علمی و آزمایشگاهی و نه در حد مصارف تسلیحاتی با علت بیرون از این محدوده در حد اهداف تسلیحاتی اگر چه به عنوان کاربردی دفاعی، نقضی آشکار است و از ما، فردی دوچهره و دروغگو در سطح بینالملل جلوه میدهد و ما را به انزوا میبرد.
سوم؛ میفرمایید: هيچ وقت كاربردهاي متعدد انرژي هسته اي اصل حق بهره برداري از ان را مخدوش نميسازد. حق بهرهبرداری را مخدوش نمیسازد اما چهرهی صادقانهی ما را نزد بینالملل، مخدوش میسازد. من کاری به بیگانگان ندارم، اما برای ما که مسلمانیم تأثیرات خوشایندی ندارد.
2.هولوكاست:زير سوال نبردن نظريه اي كه ريشه هاي توجيهي حمله به كشورهاي ضعيف و بيگناه است را نمي توان با عنوان احترام به عقايد ناده گرفت در ثاني هولوكاست يك فكر نيست كه ما ان را در قالب ازادي افكار بيان كنيم اما عاشورا هم از لحاظ سنديت تاريخي و هم فلسفه وجودي بسيار غني است.براي روشن شدن مسئله شما را به كتاب هولوكاست/عليرضا محمدي:انتشارات نهاد نمايندگي رهبري حماسه حسيني /استد شهيد مطهري ارجاع ميدهم
نخست؛ برادرم در اسفند سال 84، حتما از سفر یهودیان ضداسرائیل به ایران با خبر بودهای. مسئله هولوکاست برای همهی یهودیان حتا همان ضداسرائیلیهاشان هم امری محتوم و مقدس است. این گروه، طی دوساعت نشست در دانشکده فنی دانشگاه تهران که تحت عنوان "هولوکاست؛ افسانه یا واقعیت" برگزار شد حاضر نشدند درباره این موضوع سخن بگویند!
خواستم بگویم: ما در افسانه خواندن هولوکاست، فقط با یهودیان غاصب و بیرحم اسرائیلی روبرو نیستیم، بلکه با یهودیانی ضداسرائیل هم مواجه میشویم که بنا به گفته و عملمان، نزد ما محترم هستند، نیز برای درک متقابل اعتقادی و عاطفی این گروه دوم، از جایگاه اعتقادی و عاطفی کربلا نزد خودمان مثال آوردم و در مقام مقایسهی سندیت ایندو نبودهام.
دوم؛ فهم این جمله و ارتباطش با نوشتهام برایم مشکل است: در ثاني هولوكاست يك فكر نيست كه ما ان را در قالب ازادي افكار بيان كنيم
سوم و سخن آخر: برادر عزیزم! چنانچه در بند نخست عرض کردم، آغاز و انجام بحث من، نه در مقام اثبات هولوکاست بود و نه در ردّ واقعهی کربلا! قبول میفرمایید ارجاع بنده به کتاب حماسهی حسینی در این فضا و گفتار، نشان از بیدقتی شما در مطالعه و فهم متن من است؟ در اینجا نمیخواهم وارد بحثهای قلبیام نسبت به حسین(ع) بشوم که آنرا بحثی شخصی و مربوط به خودم و ایشان میدانم...
برادرم! شما نزد من از دوستانی که به نوشتههای همکلاسیهاشان بیتوجه هستند، احترام بیشتری دارید. گفتگو، عملی انسانی است؛ اما باید مراقب باشیم، نقد خودمان، در ناسره گرفتار نشود!
دوست داشتم، در پایان، مباحثی را با شما درد و دل میکردم که تا همینجا هم به اطالهی کلام دچار شدهام؛ پس تا وقتی دیگر!
گفتن سخن درست با درست گفتن سخن
علی جان! از دلپاکات مطلعم. تو گمان میکنی، دربارهات چه پنداشتهام؟ مسلماً خواستهی تو چنین بودهاست: درمقام بیان این نبوده که نقض حقوق بشر خوب است یا بد بلکه بحث نسبی و بر سر کمیت نسبت به ارو÷ا و... بود.
نزد کلاس هم عرض کردم، بیان سخنات ایهام دارد. دوست خوبم! ادامهی این بحث هدفی نمیتواند داشته باشد، جز آنکه با همراهی و همکاری هم، مقرب به حقیقتی بشویم. چه بسا به نتایج مطلوبی برسیم که نقطهی عزیمت و خاستگاه هردومان را مشترک نشان دهد. آنچه در بیان و لحنت از متن پیشین باقی میماند، رفع بدآموزیهای غیرمنصفانه و سوءاستفادههای احتمالی است که میتواند از یک دانشجوی مسلمان بشود. (با همین نیت، نقدی هم به لحن متن "ریسکا" داشتم که بنا به مصالحی از طرحش میگذرم و به همین یک جمله اکتفا میکنم.)
با اینحال باز هم نقدهایی در مقایسه ایران با اروپا باقی هست:
نه شرقی، نه غربی: جمهوری اسلامی
تمام افتخار و عزت ما در این همین بودهاست: ماهیت انقلاب ما، با تمام انقلابهای دیگر متفاوت بودهاست. و نظامی که برپا ساختهایم در زمان عصر غیبت معصوم، بینظیر و غیرقابل مقایسه با تمام نظامهای موجود است.
همکلاسی خوبم! نه قرار ما این بوده است و نه پشتوانهها و اهداف نظری ما چنین اجازه میدهد خود را با اروپا مقایسه کنیم. با توجه به همان پشتوانهها و اهداف است که در مقابل "نسبت کمّی ما با اروپا" باز عرض میکنم: یک نفرش هم یک دنیاست!
براي همراهي با تو در اعتراض نسبت به خبر اخراج استاداني از دانشگاه، حساسيتها و لوازمي وجود دارد. نخست پيگيري در كسب تأييد اين خبر است. چه بسا گويندهاي صادق مثل تو، از خبري، اشتباه برداشت كرده باشد يا چهميدانم، منبع خبرياش غيرمعتبر باشد...
من به سهم خودم، فرداي همان روز، پيگير شدم با واسطهي يكي از آشنايان كه اينجا درس ميدهد. او از اين خبر بياطلاع بود، نظرش اين بود: اگر هم اخراجي بوده باشد، احتمالاً از مدرسان بوده است، همانها كه ترمي و مقطعي دعوت به تدريس ميشوند، نه اساتيد عضو هيأت علمي. اگرچه هر اتفاقي هم غيرممكن نيست! مواردی بودهاند از اعضاي هيأت علمي دانشگاههای دیگر، كه به بهانهي "اسلامي كردن" دانشگاه، از تدريس رسمي محروم شدهاند. عزيزم! اين همه حرفي نيست كه با تو ميخواهم داشته باشم.
«سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.»
باز هم صدرحمت به گورستان متروك مردگان! چند نوبت به كامنت نوشتهات نگاه كردم. انگار نه انگار كه خبري نگرانکننده از دو انسان، دو شهروند، آنهم استاد، در وبلاگ نصب شده است! نه به نفي، نه به اثبات، نفسي از كسي برنيامد! نه حسي نه وزّي، هيچ!
برادرم! خبر تو شوخی هم که میبود- بالاتر از این که نیست- مخاطبان را در برابر آزمونی بزرگ قرار داد. به گمانم آنان که در مقابل این خبر قرار گرفتند و در دل که خدا آگاه است «ککشان هم نگزید» همگی از روایتگردانی اصلی مسافر کوچولو نمرهی صفر گرفتهاند!
در مورد اساتید هم که خودت دلیلش را گفتی: امنيت شغلي. محمدجان! من به این دلیل احترام میگذارم. معتقدم تکلیف در جایی هست که قدرت و توانایی اجرای آن مهیا باشد. منتها مطمئنم اساتید هم از حداقلی از قدرت برخوردارند، پس نه بخاطر عدالت و خیرخواهی، لااقل بهخاطر امنیت شغلی آیندهشان که شده، از آن استفادهای اصلاحطلبانه کنند.
***
مدتهاست در پی پاسخم: چرا اينگونهايم؛ چرا اینگونه شدهایم؟ ظاهراً از آنچه شايد بودهايم يا قرار بود حتماً باشيم، خيلي فاصله گرفتهايم و دغدغههاي متقابل شهرونديمان، كمرنگ شدهاست. آنچه در «زیر پوست شهر» میگذرد نیز گواه این مدعاست. محرومیت و مظلومیت آشکار بعضی از شهروندان، مرا در مسلمان بودنمان دچار تردید میکند: کودکانی که در کنار حرم حضرت معصومه دستفروشی میکنند و زائرانی که در پی برآورده شدن حاجت شخصی خود، از کنار رنجشان بیاعتنا میگذرند! اینها دیگر سیاسی نیست، بحثی دینی و انسانی است و مال جای دوری هم نیست که غیرقابل دسترس باشد.
چه کسی میداند تا همین چند مدت پیش، در شهری که در آن ساکن هستیم یا مشغول به تحصیل هستیم، خانوادههای محترم و محرومی داشتهایم که بهخاطر تنگدستی، ساکن آرامگاههای خانوادگی بودهاند و شاید هنوز هم باشند؟


من نخست در یکی از هفتهنامههای قم با این خبر مواجه شدم و اگر حافظهام اشتباه نکند(!) یکی از دو خانوادهی ساکن در قبرستان، از محصلان محترم علوم دینی بوده است.

«...اگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است.»
لینکهای مرتبط:
زيبايي اتوپيا و آرمانشهرت را نميتوان انكار كرد. مسلماً آرمانهاي زیبایی كه داري انعكاس زيباييهاي دلت هستند. آنچه من ميگويم، مربوط به ذهنات هست نه دلت. (۱)
تو در مورد آرمان شهرت درست ميگوي: شايد رويايي محال به نظر برسد اما تصورش محال نيست. اما اگر بخواهد رؤياهاي محالت خوانده شوند، دست به دست گشته، نقل شوند، به گمانت فرض كردنشان كافي هست؟
من ميپندارم، اغلب آرمانها، رؤياهايي دور از دسترساند و آنها كه دستيافتنيتر و سودمندترند، اعتبار ميگيرند و به بحث مينشينند. آرمانشهر تو اما دستنيافتني است چرا كه نشدني است، چنين است كه فقط در ذهن يافت ميشود و سليقهاي و شخصي است.
خدا در آرمانشهر تو، يك شهروند است! تكاليفي دارد و ارادهاش محكوم به قوانين شهر توست: خدايي مهربان تر و رئوف تر... خداي متصور من تنها رحيم است و رحمن ، حكمت او هيچ گاه سختي و رنج و درد و زجر مردم را تجويز نمي كند . مصلحت او ايجاب نمي كند كه براي احساس تفاوت و تمييز زيبايي ها از نازيبايي ها مردم متفاوت آفريده شوند . يكي زيبا يكي زشت ، يكي سالم يكي ناقص...
در جایی دیگر مثل اشاعره (و شیعیان امروز!)، ارادهي انسان را، هدايت و ضلالتش را دربست در اختيار خدا میدهی: در اين جامعه... مردم دو دسته اند يا هادي اند يا مغضوب . نه شايد همه هادي باشند . چون خداي يوتوپياي من چنين تواني را دارد... .
دوست خوبم! با اينهمه تفاوتها و شروری كه در عالم عيني هست، تو چطور كنار ميآيي؟ تا مادام، به عالم ذهن پناه ميبري؟ يا شايد اين تفاوتهاي موجود را قبول نداري؟! با اراده و سنت تبديلناپذير خدا (۲) چه میکنی؟ در نظر تو، بنا به اراده خدا، انسان اراده ندارد؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. بیاموزیم هر زیبایی زیباست، امّا لزوماْ درست نیست!
۲. مراجعه کنید: قرآن کریم؛ ۳۳:۶۲، ۴۸:۲۳، ۳۵:۴۳؛ نیز عدل الهی، مرتضا مطهری، ص ۱۱۱.
هر چه مي خواهي اسمش را بگذار
اين واقعيتي است .غير قابل انكار
حیرتت را خواندم و درحیرت شدم! این درحالی است که دغدغههایت را درک میکنم و مرتضا را خوب میشناسم و میستایم. و الآن فکر میکنم اگر آن موارد نمیبود، امروز لحن نوشتهات چه تأثیری در من میتوانست داشته باشد.
نوشتهات در بخش معرفی مرتضا میتوانست خود یک سالگشت تمام عیار باشد و آنان را که آشنا نیستند، به معنویت و سیرباطنی دعوت کند. و مگر مرتضا از خدا هم بالاتر است و مخاطبانت از مشرکان زمان پیامبر "پست"تر؟
حسنجان! اگر میخواهی پیامی از جانب دوستان شهیدمان داشته باشی، پیامبرانه باش: فبما رَحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظاً غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعفُ عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر ؛ به لطف رحمت الهي با آنان نرمخويي كردي و اگر درشتخوي سخت دل بودي بيشك از پيرامون تو پراكنده مي شدند؛ پس از ايشان در گذر و برايشان آمرزش بخواه!... 1
دوستت دارم!
_________________________
1. قرآنکریم، 3:159
در نگاه نخست درست نتوانستم قضاوت کنم نوشتهی دوستم جدی است یا طعنی سیاسی. پس از آن روزهای بیهودهی تعطیل، ابهامم را در کلاس، وقت نقد نوشتههایش مطرح کردم. بعد از درس، پیشم آمد. لبخند میزد و چه مهربان بود! کاش همهی ایران در تعاملات نظریاش، چنین میبود! به هرحال بحث ایشان جدی بود:
جدا دوست عزیز جدای از همه چالش ها و نیاز هائی که نظام سیاسی اجتماعی جمهوری اسلامی دارد آیا اینکه در سالهای متمادی اروپائی ها وآمریکائی ها در بحث حقوق بشر فقط به اسم چهار پنج نفر انگشت شمار مثل اکبر گنجی وزهرا کاظمی و... اشاره می کنند آیا این بیانگر وضعیت خوب حقوق بشر درایران است یا بد ؟
حتی اگر در مورد همه این چهار پنج نفر هم نقض حقوق بشر شده باشد وآن هم عمدی آیا این باعث افتخار است یا ... که در ایران فقط سه چهار مورد نقض حقوق بشر بیشتر نیست به اعتراف غیر مستقیم خود اروپائی ها
یک نفرش هم یک دنیاست!
پاسخ شما را سعی میکنم بر اساس دغدغههای خودمان بدهم که بر اساس دین اسلام و مذهب شیعه رقم خوردهاست و به پای نیل به آن، وعدهها دادهایم و هزینههای سنگینی پرداختهایم به عظمت خون شهدای عزیزمان.
امیدوارم پاسخم آنچه از مذهب، آرمانها و وعدههای انقلابی منظورم هست در کلام آقای مطهری یکجا، جمع شده باشند. ایشان در آبان 1357، چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در بحثی با عنوان "اهداف روحانیت در مبارزات" جملهای را از علی(ع) نقل میکنند:
علی (ع) میگوید:... لو أنّ امرءً مسلماً مات علی هذا اسفاً ما کان به ملوماً بل کان به عندی جدیراً؛ به خدا قسم! اگر مرد مسلمان وقتی اینجور چیزها را میشنود از غصه بمیرد از نظر من مورد ملامت نیست، شایسته است. [این سخن] دربارهی چه بود؟ آیا دربارهی قضیهای نظیر کارهای چوپان سنگسری بود؟ نه، [دربارهی این بود که] چرا از دست یا پای زن غیر مسلمان که در ذمهی اسلام است به زور [و به ناحق] دستبند یا خلخالش یعنی آن زینتی که زنان عرب به پایشان میبستند را بیرون کردند. 1
دوست خوبم! قرآن، کرامت هر فرد انسان را به اندازهی جمع انسانها معرفی می کند. 2 برهمین اساس است که عرض کردم یک نفرش هم به اندازهی یک دنیاست!
این بر آن فرض است که ثابت شود حقوقی از شهروندانمان آنهم خدای ناکرده به عمد، ضایع شده باشد و من با همان ملاکهای پیشین، دلایلی دارم که هیچ انسانی، حقش نیست بخاطر عقایدش تا وقتی که عملاً دست به سلاح نبرده است، حبس شود. سیرهی علی در مواجهه با خوارج چنین میآموزد.
دوست خوبم! برای ادامهی این گفتگوی انسانی حرف بسیار در سینه دارم، اما قصدندارم سرت را به درد آورم. همچنان دوستم بمان که دوستت دارم و "لبخندت را از من نگیر!"
________________________________
۱. مرتضا مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص 84.
۲. قرآن کریم، 5:32.
عرض برسانم که مطالبی که شما نوشته ئید. در مورد انرژی هستهای غیر
منصفانه بود چون در حال حاضر قضیه انرژی هسته ای مثل ملی شدن نفت
شده لذا خواست اکثریت مردم بر ادامه ی این روند مثل مسولان راسخ میباشد
و به نظر اینجانب نبود استراتژی هماهنگ در میان مسولین که شما گفته ئید ٬به این نحو که شما
می گوئید نیست بلکه به نظر من مقتضیات میطلبد که بعضی مواقع سخنانی هر چند شایدبه ظاهر
ناهماهنگ گفته شود
آقایان کاوند و عزیزی
امیدوارم که تا پایان ترم توانایی تمیز نقد را از یادداشت روزانه کسب کنید.
با سلام
روايت فرموده بسيار جالب و خواندني بود. اما بهتر بود با نگرشي به كمال مطلوب نزديكتر و بسيط تر خاتمه پيدا كرده وازفنون نگارش خويش به شيوه ي احسنت بهره مي برديد .
نمی تو اند باشد چو ن مطلب شما یک مطلب کا ملآ شخصی است و ربطی به یک مطلب اجتماعی
متاسفانه ندارد .خواهشمندم یک بار دیگر به تعریف مقاله اجتماعی که استاد فرمودند بذل توجه بیشتری
بفرمائید .
( ارادتمند شما امینی )
انتقاد از جواب سوال دو جلسه نخست :از حیث لغوی هم باید توجه می شد.
انتقاد از جواب سوال سوم جلسه نخست:بی جواب.
تعریف از جواب سوال چهارم جلسه نخست:بین سه گانه گوتنبرگ و مقاله و روزنامه
رابطه خوبی ایجاد کرده اید.
با تشکر از اقای سروش.
نقدی که دوست گرامی آقای اکبری برای مطلب من وارد کرده اند :ایشان جواب سوال یک را مورد تایید قرار داده اند و البته به نظر ایشان نقدی بر این مطلب وارد نبود. اما در مورد جواب سوال دو ایشان به تعداد سوالاتی که من وارد کرده ام نقد دارند و آن را ناکافی دانسته اند و ادامه داده اند که من می توانستم با طرح سوالات بیشتری به هدفم برسم گرچه سوال مطرح شده را تایید کرده اند.ایشان در مورد سوال سوم جواب من را در مورد این که کتاب چهار مقاله مشتمل بر ۴ مقاله مجزا می باشد رد کرده اند و گفتند که جای بحث است که آیا این کتاب که در مورد یک موضوع معین بحث می کند می توان آن را چهار مقاله مجزا نامید یا خیر؟ ایشان در مورد سوال چهارم نیز گفتند که اینکه چاپ مقاله در روزنامه امکان شخصیت یافتن را به فرد بدهد و دامنه آزادی او را بالا ببرد جای تامل می باشد!
در پایان باید یادآور شوم جواب من به چهار سوال در وبلاگ به صورت چکیده می باشد.
اگر ايران است، اگر ايمان است، اگر كرامت انسان است، اگر خرد و برهان است، اگر عشق و عرفان است ، همه دستخوش تاراج و طوفان است. " كجاست شير دلي كز بلا نپرهيزد"؟
علي كاوند عزيز!
مقاله انتقاد آميز شما ، درباره استفاده از ابزار سخت افزاري قدرت براي ايجاد ثبات و انسجام اجتماعي را مطالعه كردم و از اينكه به قول دکتر سروش شير دلي پيدا شده و به صورت صريح انتقاد خود را بيان كرده است ، خرسندم . اما مطالبی به نظرم رسيد آنها را براي شما بيان ميكنم :
-بنده با اين سخن شما موافقم كه براي حل مسئله حسینیه ی دراويش قم هرگز از ابزار خشونت و زور استفاده نشد!! و موضوع به صورت مسالمت آميزي پايان پذيرفت !!!
-همچنين با اين جمله كه ديگر در دنيا استفاده از ابزار سخت افزار قدرت كاربردي ندارد نيز موافق هستم . به عقيده هابر ماس«خشونت در جهان جديد شكل تازهاي پيدا كرده است و آن شكلش اين است كه يك عدهاي با ذهن سنتي ابزار مدرن خشونت را به كار ميبرند»
-اما سوال بنده اينجاست كه آيا در دانشگاه هم براي عدم استعمال دخانيات از اين ابزار استفاده ميشود؟ مراد شما از اقناع در اين باره چه بوده است ؟ و چه رابطه اي ميان این ابزار (اقناع) و نصب اعلاميه بر در و ديوار دانشگاه وجود دارد ؟ براي بنده اين موارد بسيار مبهم است ؛ لطف كنيد آنها را روشن فرمائيد .
از نظر بنده دانشجو بايد به اين بينش و معرفت برسد كه چه كاري به صلاح وي هست و چه كاري براي او مضراتي در پي خواهد داشت و اين مهم، با نصب اعلاميه ي تهديد آميز نه تنها حل نميشود بلكه كار از آني كه هست خراب تر خواهد کرد .
در آخر، شجاعت شما براي بيان اين مطالب قابل ستايش و تقدير است .
جناب آقاي خوشرو بنده پاسخ شما را به سوالات بنويسيد جلسه اول مطالعه كردم . در آخر چند نكته به نظر رسيد براي شما و ديگر دوستان در اينجا ذكر ميكنم :
پاسخ شما در مورد سوال اول تنها اقتباسي بود از ديكشنري آكسفورد و مطلب جديدي را از خود كه حاصل تفكر باشد را به آن اضافه نكرده بوديد . به نظر مي آيد مراد استاد از ذكر تفاوت ميان اين دو واژه تنها ذكر معناي اول و دوم و … نبوده بلكه ايجاد ارتباطي معنايي ميان اين واژگان بوده است .
پاسخ شما در مورد سوال دوم شما ارتباطي معناي ميان مقاله و قول در زبان عربي را ذكر كرده ايد و به نظر مي آيد هيچ گونه سوالي در ذهن شما پديد نيامده است .
در مورد سوال سوم نيز تنها به نوشتن يك كلمه رساله است ، بسنده كرده ايد و هيچ دليلي براي پاسخ خود نياورده ايد ؛ شايسته تر بود كه دلايل خود را نيز براي پاسخ خود مطرح ميكرديد .
و اما پاسخ شما به سوال چهار بدون توجه به كليد واژگان ، يك پيشينه اي از گوتنبرگ را نوشته ايد .
در هر حال سعي و تلاش شما براي پاسخگويي به سوالات قابل قدرداني است و از شما سپاس گزارم .
باسلام
جناب اقای سروش به نظرم رسیدکه در ابتدا انتقادی بکنم ازخلا صه بودن مطالب شما .امادر ادامه بایدمتذکرشوم که :۱شما فقط به فرهنگ لغت مراجعه کرده بودیدومعانی لغوی این اصطلاحات رامدنظر قرارگرفته بودید درصورتیکه اگر بین همان معانی یک الفتی برقرار می کردید میتوانستید به مطالب بهتری دست پیدا کنید.
۲:درمورد سوال دو به مطالب کمی اشاره کرده۹ بودید.
۳:به نظر می اید که این کتاب از جهار مقاله جدا تشکیل شده باشدنه اینکه خود یک رساله باشد.
۴:شما ربطی بین این سه گزینه ایجادنکرده بودید و هر کدام را به صورت جداگانه توضیح داده بودید ،در صورتی که می توانستید بااستفاده ازکلیدواژهای راهنما به نحو بهتری بین این واژگان الفت برقرارکنید.
با تشکر /ابولحسنی/.
بنده چند نظر را در خصوص مطالب تحقيقي شما كه مربوط به جلسه اول ميشود قيد ميكنم:
۱- در مورد سوال اول: دوست گرامي شما از آكسفورد استفاده نمودهايد كه به نظر حقير بعضياز ما دانشجويان
-هر چند كه مطالب شما مشكل هم نبود- با مشكل روبرو ميشويم.
۲- سوال دوم شما به نظر بنده به دليل مطالبي كه ارائه كرده بوديد، امكان مانور بيشتري داشت.
۳- در مورد سوال سوم شما بايد بگويم كه با توجه به تحقيقاتي كه بنده انجام دادهام، هر يك از اين چهار مقاله
خود يك رساله ميباشد.
۴- سوال چهارم شما بيشتر پيشينهاي بود از گوتنبرگ.