تبليغاتX
روش تحقيق
شعور خود را بکار نیانداختن به معنای بی شعوری نیست

وجدان  توانائی شخص در واکنش نشان دادن به حق و ناحق است

وقتی من بودم خدا نبود  حال که که خدا هست من دیگر نیستم

هر قطه که به دریا ژیوست دریا می شود

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:19 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

از دیدگاه ارسطو سه نوع خوشبختی وجو دارد

خوشبختی به معنای زندگی سرشار از شادی

خوشبختی زندگانی شهروند آزاد  و مسئول

خوشبختی زندگی فیلسوفانه و اندیشمندانه

هر سه ضابطه باید در آن واحد وجود داشته باشد تا انسان به خرسندی برسد  اعتدال مهم است

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:18 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

در نظریه مثل افلاطون بر این اعتقاد بود که در ژشت هر ژدیده طبیعت  الگو و قالبی جاودان وجو دارد و همه چیز از آن ساخته شده  و به همین خاط است که با هم شبیهند  چون اجناس مشترک قابل مشترکی دارند 

عالم مثال ثابت است و عالم محسوسات روان  محسوسات سایه ای از مثال جاودانی هستند

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:15 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

آنچه را که انسان می داند بصورت خود آگاه یا نا خود آگاه از بیرون فرا گرفته  ولی هیچکدام منشا بصیرت نمی شوند  بصیرت واقعی انسان از اندیشیدن و نگاه صحیح  و انتخاب درست انسان شکل میگیرد  و نتیجه آن باعث عمل انسانی می شود  و انسان ژاک است که ره یافته است  و ره یافتگی بدون بصیرت ممکن نیست  بصیرت وقتی شکل می گیرد که  انسان به یک فهم درست برسد  

فاصله یک انسان که میداند که نمی داند  با شخصی که نمیداند که نمیداند به اندازه درازای یک عمر طولانی ست 

آنچه که ذاتی ست همیشگی ست و آنچه که عرضی ست متغیر و تابع زمان و مکان

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:13 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

جهان طبیعت دنیای علت و معلول است و همه چیز از قوانین گریز نا ژذیر ضرورت ژیروی می کند و هر تغییری در جهان   نتیجه جمع عوامل و اسباب بوده و از آن گریزی نیست

انسانها در شرایط متفاوتی هستند  آیا تقدیر آنها را فقیر یا غنی  سالم یا مریض .... ساخته است  یا تقدیر را ما انسانها رقم میزنیم  آیا ما مجبوریم یا مختار  و آیا رخدادهای آینده از ژیش تعیین شده  یا اختیار ماست که آنها را رقم می زند  و آیا لا جبر و لا تفویض بل امر بین امرین  معنایش اینست که کمی اختیار  و کمی از جبر دارد یا اصلا چیز سومی است  و متفاوت از آن دو  مانند اجزائ تشکیا دهنده آب که متفاوت از آنست  

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:8 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

فلاسفه یونان قائل بودند که هیچ چیزی نمی تواند از عدم  بوجود آمدم باشد  و ژیوسته چیزی وجود داشته است ولی دغدغه آنها این نبود  بلکه آنها به دنبال دلیلی برای کشف چرائی تغییرات این جهان بودند   گروهی عقل گرای  صرف بودند و به خلل ناژذیری عقل معتقد بودند  و هر آنچه را که عقل نمی ژذیرفت  هر چند که با چشم می دیدند  آنرا نمی ژذیرفتند   بنابراین تغییرات را نمی ژذیرفتند و گروهی  معتقد بودند که ادراکهای حسی ما قابل اعتمادند و همه چیز تغییر میکند و حس ما اشتباه نمی کند
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:3 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

شیوه اندیشیدن انسانها در درک درست انها از هستی بسیار موثر است  روزگاری انسانها برای آنچه که نمی فهمیدندبه اسطوره ها ژناه می بردند  و برای رخدادها دلائل فرا طبیعی می تراشیدند  ولی  فلسفه آمد و شیوه  جدید اندیشیدن را آموخت و برای رخدادها دلائل طبیعی آورد و علم را جایگزین اسطوره ها نمود
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 17:57 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

راز هستی کشف نمی شود مگر اینکه جهان را بدیهی ندانیم و برای هر چیزی معنایی پیدا کنیم

قوه شگفتی را در خود بکار اندازیم و برای سر و سامان دادن به نگاه خودمان از زندگی   اعتقادات بزرگان را بررسی کنیم و دورترین زوایای هستی را بکاویم

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 17:20 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

خلاصه کتاب استدلال انتقادی

 

فصل اول: تجزیه و تحلیل استدلال انتقادی

در این فصل از کتاب به دو مورد از تخصص های مربوط به صورت مسئله می پردازد که این دو مورد عبارتند از 1)شناسایی استدلال ها 2) تشخیص نتایج، دلایل و مفروض ها.

در قسمت اول که مربوط به شناسایی استدلال می باشد ما باید کلماتی که در استدلال ها بکار می رود را شناسایی کنیم که عبارتند از: بنابراین، پس، در نتیجه، باید و...

در این گونه جمله ها عبارتی خبری بیان می شود و دنبال آن یک عبارتی بیان می شود که به جمله قبل خود مربوط می باشد و عقل حکم میکند که آن منطقی است یا نیست   

 جمله هایی هستند که دارای کلمات نشانگر استدلال نیستند که راه شناسایی آن ها بصورت زیر می باشد:

1)       به جمله دقت می کنیم و از خود می پرسیم« بقیه متن اطلاعات اضافی را به من می دهد چرا باید این ها را قبول کنم؟ » اگر جواب منفی است آن عبارت یک استنتاج نیست و چنانچه پاسخ مثبت باشد آن جمله یک عبارت استنتاج است

2)          اگر هیچ یک از جملات متن،شامل نتیجه گیری نباشد پس آن متن استدلال نیست زیرا استدلال بدون نتیجه گیری وجودندارد.اگر یکی از جملات نتیجه ای است که یک یا چند دلیل در دنباله متن آن را تایید می کند پس آن متن استدلال خواهد بود.

3)         وقتی در متنی با نتیجه گیری مواجه شدید آن را به گونه ای بازنویسی کنید که نتیجه در انتها قرار گیرد و با کلمه«بنابراین»مشخص شود.

تشخیص دلایل و استدلال ها

ما از 3 راه از دلایل  استفاده می کنیم که این راه ها عبارتند از:

1) برای تایید نتایج بحث ها( با استفاده از حضور ذهن در قبل)

2) تایید نظریه ها. (با استفاده از جملاتی از قبیل  به دلیل این که، از انجایی که، و..)

3)توضیح علت وقوع یک پدیده یا نحوه خاص عملکرد یک فرد.

ساختار استدلال:

هر استدلال دارای دلایلی می باشد که  هر کدام از این دلایل  می تواند اثبات کنندنتیجه انتهایی باشند و شاید هر کدام به کمک  دلیلی دیگر نتیجه مورد نظر را اثبات کنند

انواع دلایل:1) دلایل مستقل

2) دلایل مشترک

3) دلایل اصلی

4) دلایل اضافی

انواع نتایج:ما دو دسته نتیجه را در این مورد در نظر گرفته ایم:

1)دلایل اصلی              

2)دلایل میانی

تشخیص مفروضه ها:با استفتده از فرض های بسیاری در طول روز می توان استدلال های  بیشماری را در طول روز بکار برد  که بصورت حدسی می توانند باشند که به روشنی و صداقت ابراز شده اند. ما در استدلال به کمک فرضیه می توانیم درستی یا نادرستی نتیجه گرفته شده را اثبات کنیم. ما دو نوع فرضیه داریم که یکی ممکن است بعنوان زیر بنا ی دلایل ما باشند و دیگری بعنوان دلایل یا نتایج بیان نشده.

فصل دوم: ارزشیابی استدلال

 ارزشيابي درستي دلايل ومفروضات

گاهي ممكن است در ارزيابي صحت جمله ها به استناد به مراجع نياز داشته باشيم.

در مواقعي كه به اطلاعات كارشناسانه  نيز نيازمنديم بايد به مراجع اتكا كنيم.

اعتبار مراجع

در ارزيابي اعتبار مراجع با توجه به شرايط در مورد احتمال درستي يانادرستي آن اظهار نظر ميكنيم .در اين جا خلاصه اي از سوالات مهم در مورد اعتبار شهادت و اعتبار مراجع يا متخصصان وجود دارد كه بايد د رهنگام شنيدن يك استدلال از خود پرسيد :

1)       آيا در مورد اين شخص احتمال دروغگفتن، عدم ارائه ي اطلاعات كاملا مرتبط و يا احتمال تلاش در جهت گمراه كردن ما وجود دارد ؟

2)       آيا اين فرد در مورد موضوع مورد نظراز تخصص برخوردار است ؟

3)       آيا اين قضاوت فرد ناشي از تاثير احساسات او نبوده است ؟

 

4)       آيا مدرك ديگري از ساير منابع وجو دارد تا اظهارات اين شخص را تاييد كند؟

 

ارزشيابي تاييد نتايج

ما در ارزيابي تاييد نتايج به دنبال آنيم كه آيا نتايج استدلال ها تويط دلايل ارائه شده اثبات ميشوند يا نه؟

و در صورتي كه دليل ارتباطي با نتيجه نداشته باشدمورد قبول قرار نميگيرد. بااين وجود قضاوت در مورد مرتبط بودن دليل براي نشان دادن اينكه دليل مزبور نتيجه را تاييد مي كند كافي نيست .به عبارت ديگر قدرت تاييدي كه دلايل براي نتيجخ ارائه ميدهند متفاوت است. با اين حال دقت درمورد ميزان قوت تاييد امكان پذير نيست و در موارد بسياري ممكن است اه منظور ارزيابي دلايل،سه مورد تاييد قوي،نسبتا قوي،و ضعيفرا براي نتيجه ارائه داده و نياز به درك بيشتري از استدلال داشته باشيم .

 

تشخيص نواقص استدلال

استدلالي ناقص است كه دلايل ارائه شده در آن نتيجه ي مورد نظر را تاييد نمي كند .

اولين قدم در ارزيابي نواقص استدلال اين است كه نتيجه و مدارك و دلايل ارائه شده ي مربوط به آنرا مشخص كنيم. قبل از خواندن متن ، نتيجه و دلايل را مشخص كنيم .بايد به ياد داشت كه در حين جستجوي نقص ها صحت دلايل را در نظر نمي گيريم .

 

برخي از راههايي كه از طريق آن استدلال با نقص روبرو ميشود، به قرار زير است:

·         نتيجه ي اصلي را مشخص كنيد

·         دلايل و همچنين روشي را كه روشي را كه از آن طريق اين دلايل ميتوانند نتيجه ي اصلي را تقويت كنند مشخص كنيد

·         در هر مرحله استدلال بپرسيد آيا نتيجه با دلايل ارائه شده تناسب دارد يا خير؟

 

ارزشيابي شواهد و مدارك بيشتر

داشتن توانايي ارزشيابي تاثي مدارك اظافي ارزشمند است زيرا مردم همواره از طريق مبادله اطلاعات جديد بايكديگر به بحث و گقتگو در مورد استدلال هاي يكديگر مي پردازند

وقتي كه مدرك جديد را مطابق با موضوع خود مي بينيم بايد در نظر بگيريم كه آيا اين مدرك متضاد با عقيده ي قبلي است يا موافق آن است .يعني علاوه بر در نظر گرفتن احتمال تضعيف استدل توسط مدركاظافي، احتمال تقويت آنرا نيز در نظر داشته باشيم .

 

بررسي تبيين­ها

برخي استدلال ها به جاي متقاعد كردن براي پذيرش يك نتيجه ي خاص سعي دارند تا چيزي را كه ما قبلا آنرا به عنوان يك حقيقت قبول داشته ايم ، تبيين كنند.آنچه كه ما بايد در مورد تبيين بدانيم درستي آن است اما راههاي مختلفي براي ارزيابي يك تبيين وجود دارد .يكي از اين روش ها بررسي هر گونه ابهامي است كه در رابطه با تبيين است راه دوم جستجوي تبيين هاي ديگر است.

 

تلخيص مهارت ها ي ارزشيابي

1)     نتيجه را پيداكنيد.

2)       دلايل و مفروضات بيان نشده را بيابيد.

3)       بررسي كنيد كه در ارزيابي صحت دلايل و مفروضات بيان نشده تا چه حد ميتوانيد پيش رويد .

4)       آيا خود شما اطلاعاتي داريد كه باعث تضعيف يا تقويت نتيجه شود .

5)       آيا متن داراي توضيحاتي است ؟ در اين صورت آيا آنها منطقي هستند ؟ نشان دهيد.

6)       اگر معتقديد دلايل و مفروضات به خوبي نتيجه را تاييد نمي كنند آيا ميتوانيد كه مسيري كه داراي چنين نقصي است را نشان دهيد .

فصل سوم: شناسایی مدلول ها

 

1)    شناسايي مدلولها

2)    استخراج نتايج

.

1)      شناسايي مدلول هاي استدلال

گاهي مدلول هاي استدلال،فراتر از موضوع اصلي آن است.بحث حاضرمي تواند به دو روش اين كار را انجام دهد:

الف) با ارائه ساختاري خاص يا شكلي ويژه كه در استدلالهاي ديگر نيز وجود دارد.

ب) باتكيه بر اصلي كلي كه در موارد ديگر نيز كاربرد دارد.مهارتي كه در پرداختن مدلولهاي استدلال به كار مي رود به عنوان" شناسايي استدلالهاي موازي" و "شناسايي و كاربرد اصول" ناميده ميشود.

o       شناسايي استدلالهاي موازي

ارزش چنين مهارتي اين است كه اگر فرد قادر به شناسايي استدلال موازي باشد اين امر به او كمك خواهد كرد تا نقض استدلال را پيدا كند.شخصي كه با اظهار‹ بايد در مورد اين هم بحث مي كردي كه ...›بايك استدلال مخالفت مي كند،اغلب در حال ارائه استدلال موازي است تا نشان دهد در استدلال اصلي ايرادي وجود دارد.

o       شناخت و كاربرد اصول  

استدلالهاي كه بر اصول كلي متكي بوده،داراي مدلولهايي فراتر از موضوع خود هستند؛چون اين ماهيت،اصل كلي است كه براي بيش از يك حالت قابل اجرا است.

در يك استدلال ممكن است اصول به عنوان دلايل،نتايج يا فرضيات اظهار نشده،به كار برده شوند.در اصول انواع بسياري مطرح مي شوند به عنوان مثال قوانين حقوقي،راهبردهاي اخلاقي،تجربيات تجاري و غيره.

بنابراين هنگامي كه قصد داريم از طريق روند معمول دلايل،نتايج و فرضيات را مشخص كنيم ، بايد اين سوال را از خود بپرسيم كه كدام يك ا ز آنها يك بيانيه يا قابليت اجرايي كلي هستند.

2) استخراج نتايج:  يكي از جنبه هاي مهم استدلال،قدرت فراتر رفتن از سطح اطلاعات داده شده،استخراج نتايج از شواهد و درك پيامدهاي سخنان ديگران است

در استخراج نتيجه در مواردي كه شواهد به نتيجه اي اشاره دارد كه ممكن است لازم باشد آنرا باشواهد ديگري نيز بررسي كرد بهتر است كه نتيجه خود را به صورت (( احتمال )) بيان كنيم .

فصل چهارم: دو مهارت در کاربرد زبان

 

1)   توانایی کاربرد زبان با دقت و وضوح تمام

2)  توانایی خلاصه کردن استدلال های دیگران

 

کاربرد روشن و دقیق زبان

در مواردی که عبارت مبهم است ما به پیدا کردن شواهدی در متن نیاز داریم که بفهمیم کدام مفهوم مورد نظر بوده است.مورد دیگر که نیاز به توضیح دارد درجایی است که مقصود ازآوردن یک عبارت آشکارا این بوده است که تمام انواع یک شیء را شامل شود اما چون مقصود نویسنده آشکار شده است بلافاصله مشخص نمیشود که عبارت به طور دقیق چه چیز هایی را دربر می گیرد.

 

خلاصه کردن استدلال ها

تلخیص کردن به دو طریق به قهم متن کمک میکند : اول اینکه بیان مزالبی به زبان خودتان، شمارا مجبور میکند که ابتدا پیام و مفهوم متنرا به خوبی درک کنید و با آن چه متن میگوید با جدیت برخورد کنید

دوم آن خلاصه نویسی به شما کمک میکند تا با تجزیه ی یک بخش طولانی به قسمت های کوچتر کنترل بیشتری بر آن داشته باشید .

 

طریقه ی خلاصه نویسی

ابتدا نتیجه ی اصلی را مشخص کنید. سپس دلایل میانی که قصد تایید این مطلب را دارند بیاورید.این ها ممکن است دلایل اصلی یا نتیجه گیری میانی باشند.دراین مرحله سعی کنید به یک یا دو مطلب یا بیشتر که نتیجه گیری اصلی را مستقیما تقویت می کنند بپردازید .

 

خلاصه ی شما میتواند به شکل زیر باشد

متن سعی داردبه من تقبولاند که...( نتیجه گیری اصلی )...،بنابر این دلایلی که ( نتیجه گیری ملانی/ حد واسط اول )...و...( دلیل اصلی )...و...( نتیجه گیری میانی/ حد وایط دوم ).

وقتی شما این خلاصه ی کوتاه را نوشتید چهار چوبی خواهید داشت که میتوانید استدلال های مفصل تری را نیز در آن بگنجانید.

فصل پنجم: تمرین مهارت های استدلال

پرداختن به متون استدلالي طولاني ممكن است در ابتدا مشكل به نظر برسد اما كاربرد اين مهارتها به طولاني بودن متن ارتباطي ندارد.ما بايد مراحل اصلي را ارائه داده و فهرست تنظيم شده در فصل ۳ را توسعه دهيم:

         اولين وظيفه تعيين دلايل نتايج است.شاخص هاي نتيجه( مانند بنابراين و درنتيجه ) و شاخص هاي ديگر (مانند به اين دليل و چون) در انجام اين كار به شما كمك مي كنند.

1) مشخص كردن مفروضات

2) ارزيابي دلايل و زمينه هاي ان

3) آيا اين استدلال مبتني بر مدركي است كه منبع آن غير قابل اعتماد است؟

4) آيا خودتان اطلاعاتي كه باعث تقويت يا تضعيف نتيجه مي شود داريد؟

5) آيا توضيحات متن كه شما آنها را مشخص كرده ايد منطقي هستند؟

6) اگر موارد مشابهي در متن پيدا كرده ايد آيا اين تشابهات صحيح هستند؟

7) بنابر اطلاعات متن آيا مي توانيد به نتايج مهمي كه در متن ذكر نشده اند دست يابيد؟

8) آيا استدلال متن موازي يا مشابه استدلالي كه به نظر شما اشتباه است هستند؟

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 22:49 توسط سيد حسام مصطفوي |

کتاب دنیای سوفی به تاریخ خطی نگاه می کند. یعنی تاریخ را دارای ابتدائی می داندکه ازنقطه ای شروع شده وهمینطور باجلوآمدن وحرکت کردن به سمت جلو کامل شده وتکامل پیدا میکند وفلسفه نیز باتوجه به تاریخ میتواند ادامه دهد.درنتیجه نقطه اتکای فلسفه تاریخ است.از نظر نویسنده این کتاب، تاریخ و فلسفه از پیش سقراطیان( حکمای طبیعی) آغازشده وظاهرا به فروید ختم میشود. ولی باطنا تابه امروز ادامه دارد وفیلسوفان امروزی رانیز دربر میگیرد.سرانجام باجمله ای ازگوته: کسی که ازسه هزارسال بهره نگیرد؛ خواننده رانصیحت عمیق وپند پر معنائی میدهد که منظوروی ازآوردن این جمله این است تاخواننده به یک نتیجه درست وبه یک جمع بندی منطقی رسیده وشیوه تفکرخویش راسروسامان بدهد.

باپیشرفت تاریخ حقیقتها وواقعیتها ازدوره ای به دوره دیگر فرق میکند وهردوره ای تزی راتولید میکند وگفتمانی مخالف با آن تز به عنوان آنتی تز تولید میشود ودرنتیجه مخالفت ورویاروئی تزوآنتی تز دوره جدیدی تحت عنوان سنتز شروع میشود که این دوره جدید درعین حال که سنتزاست خودنیز نوعی تزمیباشد وهمینطور تاریخ جلو میرود وفلسفه که به تاریخ اتکا کرده است پیشرفت میکند. این تحولات به نوعی منعکس کننده بیان هگل است که گفته است: تحول تاریخی نتیجه برخورد اضداد است.

انسانهای اولیه اول به این فکر بودند که باید هرچیزی ازعدم بوجود آمده باشد. درنتیجه آن چیز اول وجود نداشته است وسپس به وجودآمده است.درنتیجه ماباید به دنبال فرایندی باشیم که آن شیء بوجود آمده است؛ واین نتیجه گیری ذهن انسانهای اولیه رابه خود مشغول کرده بود ودرپی دستیابی به این سوال بود که بعضی ازافراد به سمت اسطوره ها رفتند. که به عقیده پیش سقراطیان اسطوره ها زائیده تخیلات بشرهستند.

درمقابل این اسطوره ها بود که فیلسوفان اولیه، پیش سقراطیان به وجود آمدند واندیشه های خود را مطرح کردند. این فیلسوفان درمقابل اسطوره ها، طبیعت رامطرح کردند وبه همین علت به فیلسوفان اولیه معروف شدند. زیرا به عقیده آنان علت تحول وتغییر همه چیزها وحقیقت همه چیزها درطبیعت است. درنتیجه باشناخت طبیعت میتوان به حقیقت اشیاء پی برد. بعضی از فیلسوفان نیز حقیقت را آّب وبعضی دیگرخاک وبعضی دیگر چهارعنصر اصلی می دانستند وهمین گونه بانظریه پردازی فیلسوفان طبیعی، فلسفه رشد پیدا کرد تارسید به زمان سوفسطائیان وسقراط. درزمان سقراط نقش فرد برجسته شد. زیرا تاقبل ازسقراط(پیش سقراطیان) نقش طبیعت واسطوره برجسته بود. درزمان سقراط، انسان کانون همه چیزها شد. واین ازجمله معروف سوفسطائی معروف پروتاگوراس مشهود است: انسان معیار همه چیزها است ، معیار حق وناحق خود انسان است.

بعد ازسقراط میرویم به سمت افلاطون.درزمان افلاطون نقش فیلسوف شاه برجسته شد وشاه حتما می بایست ازنظر افلاطون فیلسوف میبود. زیرا فیلسوف دانای کل است وحاکمیت وی باعث شکوفاشدن ورشد جامعه می شدکه میتوانست جامعه رابه سعادت منتهی کند. ازنظر افلاطون هرآنچه که درغالب زمان است تغییرپذیر وهرآنچه که درغالب زمان نیست تغییرناپذیر وثابت است.

پس ازافلاطون میرسیم به ارسطو. ازنظر ارسطو سیاست مهمترین دانش است. زیرا فلسفه حکمت نظری است وسیاست جزء حکمت عملی. پس ضعف فلسفه درنظری بودن آن است وقوت سیاست درعملی بودن آن است. درنتیجه سیاست میتواند انسانها را به سعادت رهنمون سازد. زیرا غایت سعادت ازنظر ارسطو اخلاق خوب است وسیاست ابزاری است برای رساندن انسان به اخلاق خوب. ارسطو معتقد است که هرچیزی که درطبیعت اتفاق می افتد دارای علتی غائی است.

بعد ازارسطومیرسیم به قرون وسطی، که دراین دوره نیز خداوند محور میشود ودوره خدامحوری است. نام قرون وسطی به معنای قرن وعصری است که واسطه بین دوعصر دیگر است ونام دیگر آن دوران تیرگی است وهمه فعالیت های انسان معطوف به رضایت خداوند میباشد. برجسته ترین فیلسوفان این دوره آگوستینوس وآکویناس است. آگوستینوس نخستین فیلسوفی است که پای تاریخ رابه فلسفه میکشد. وی حامی مسیحیت است وازآن دفاع می کند. وی معتقد است که چون انسان اولیه گناه کرده است عقلش فاسد شده است وهنگامی که عقل فاسد شدباید آن راکنار گذاشت .وبه سمت ایمان رفت.وی کتابی دارد به نام شهرخدا که دراین کتاب او عنوان کرده  رستگاری درشهر زمینی حاصل نمیشود وباید به سمت شهرخدا رفت.

آکویناس نیز معتقدبود که دین وعقل ، عقل ونقل هردو یک چیز رابیان می کنند واختلافی باهم ندارند. منظور اصلی اواین بود که بین ارسطو که عقلی است بامسیحیت که نقلی است اختلافی وجود ندارد. ازنظر وی حقیقت یک چیز است وعقل ونقل هردو یک چیزرابیان میکنند. وی همچنین مانند آگوستین منشا قدرت را ازآن خداوند میداند ولی معتقد است که خداوند قدرت را به مردم واگذار کرده ومردم نوع حکومت را خودشان تعیین میکنند. همچنین او انسان را یک موجود خطاکار نمی داند وبرای انسان یک شان وارزشی قائل است که این غایت همان کمال است.

بعد از قرون وسطی میرسیم به رنسانس که رنسانس دوره گذاربه مدرنیته است. تحولاتی در این دوره رخ داد وعلم و دانش رشد پیدا کرد. مهمترین متفکر این دوره ماکیاول است.

بعد ازقرون وسطی میرسیم به دوره مدرنیته که مهمترین فیلسوفان واندیشمندان این دوره دکارت، اسپینوزا، لاک وهیوم میباشند.

دراندیشه های دکارت بیشتر اندیشه های سقراط نمایان است. اوهمانند سقراط به نادانی خود پی برده بود وبه حواس بی اعتنا بود وتنها به عقل اعتماد داشت. وی آن خلا ناشی از فلسفه عقلی را که دردوره مسیحیت وقرون وسطی پیش آمده بود را پرکرد. از این روبه وی لقب پدرفلسفه نو را اعطا کردند.

در اسپینوزا نیز بیشتر آثار رواقیان متجلی است. زیرا او مانند رواقیان معتقد به جبری بودن سرنوشت وهرآنچه که روی میدهد است. ازنظر او طبیعت وخدا هیچ فرقی باهم ندارند بلکه هر دو درهم ادغام شده اند وخدا همان جوهر وجود است. پس هرچه خدا بخواهد روی میدهد. چون او علت درونی است.

لاک نیز همانند ارسطو تجربه گرا بود وببیشتر به ارسطو توجه داشت.لاک معتقد بود که تمام ذهنیت افکار ما حسیات ماهستند. یعنی ما ازطریق حس واقعیات را ادراک میکنیم وذهن خود را شکل میدهیم. حسیات انسان را به سمت تامل وا میدارد. از نظر او ذهن مانند یک تخته سفید است که آموزگار آن راسیاه میکند واین آموزگار همان حسیات هستند.

هیوم نیز به نوعی تجربه گرا بود. از نظر هیوم بشر دارای دو ادراک تاثرات وتصورات است. مقصودش از تاثرات، احساسات آنی هستی خارجی است وتصورات نیز یادآوری این احساسات است.هیوم مانند مرحله سوم شازده کوچولواست. او میگفت ریشه همه دانایی ها وتصورات انسانها تاثرات وتجربه های آنها است. زیرا باتجربه( تاثرات) دانایی ها ویادآوری ها( تصورات) در ذهن انسان نقش میبندد. از نظر هیوم توالی رویدادها پشت سریکدیگر مانند رعدوبرق به علت وجود قانون میان آنها نیست، بلکه نتیجه ذهن ماست وآن عادتی که ما درتوالی رعدوبرق داریم. اگر ما در استفاده از محسوسات دچار اشتباه شویم، عقل ما نیز دچار اشتباه میکند ودرنتیجه عملمان نیز اشتباه است.سرانجام اومعتقد است که: عقل برده احساسات است. زیرا احساسات وعواطف است که راهنمای زندگی انسان ها است وعقل همانی را میپذیرد که احساسات بیان میکند.

سرانجام میرسیم به عصر روشنگری یا دوران معاصر که ازقرن 18 شروع میشود. مهمترین اندیشمندان این دوره

 کانت، هگل، مارکس وفروید میباشند.

محل برخورد وتقاطع تجربه گرائی وعقل گرائی در کانت است. به نظر او هم عقل وهم حس در رسیدن انسان به هدف دخیل هستند وهیچ کدام نقش برتری نسبت به یکدیگر ندارند وزمان ومکان را درعقل دخیل میداند.کانت معتقد بود که ذات اشیاء متفاوت از آن چیزی است که ما در ذهن خود تصور میکنیم وهیچ گاه نمیتوانیم شناخت قطعی داشته باشیم وقائل به نسبیت بود.همچنین اومعتقد بود که خلا ناشی ازعقل وتجربه، بادین پر میشود. کانت موازین اخلاقی را امرمطلقی میداند وتشخیص حق ازباطل راکار عقل میداند. اصول اخلاقی کانت را اخلاقیات وظیفه شناسی می خوانند واو پدر اندیشه سازمان ملل بود. زیرا اوتاسیس یک جامعه ملل را دررساله خود عنوان کرده بود.

هگل نیز معتقد بود که حقیقت همان امری است که درذهن وجود دارد وتجلی کننده همان جمله معروف سوفسطائیان است که میگویند: انسان هرچه بفهمد خودش حقیقت است. به نظر هگل خصایص جاودان وحقیقت ها همواره از دوره ای به دوره دیگر فرق میکند.یعنی حقیقتها درهر دوره ای نسبت به دوره قبل عامیانه تر میشود وتنها چیزی که میتوان به آن حقیقت گفت همان تاریخ است.

مارکس نیز ماتریالیست بود وطرفدار ماتریالیست تاریخی بود. وی معتقد بود که عوامل مادی جامعه تاحدی شیوه اندیشیدن ما رامعین میکند وعوامل مادی نقش تعیین کننده ای درتحول تاریخی دارند. وی اقتصاد را زیربنای جامعه میداند وعوامل دیگر را روبنای جامعه میداند. منظور وی از عوامل مادی آن نیروهای اقتصادی است که تاریخ راپیش میبرند. ازنظر مارکس هگل روی سرخود ایستاده است. به عقیده مارکس بین روبنا وزیربنا یک رابطه دیالکتیک ومتقابل وجود دارد. به همین جهت اورا ماتریالیست دیالکتیک می خوانند. از دیدگاه وی تاریخ محصول کشمکش وتضاد طبقاتی است وسرمایه داری نظامی است که موجب خودنابودی میشود.

میتوان گفت فروید، فیلسوف فرهنگی است.او، اعتقاد داشت که تمام اعمال وحرکات براساس ضمیرناخودآگاه انسان صورت میگیرد، که ازدوران کودکی برای او به ارث مانده است. اصطلاح ناخودآگاه را نیز برای چیزهائی که سرکوب کرده ایم، یعنی برای ما ناخوشایند وناگوار است بکار میبرد. از نظر فروید راه ورود به ضمیر ناخودآگاه ما رویاهای ما است ورویاهای ما همه تحقق آرزوهای ما میباشد.

بعد ازعصر روشنگری میرسیم به دوران خودمان. مهمترین متفکران واندیشمندان این دوره نیچه وسارتر میباشند.

نیچه فردی واقع گرا بود ومیگفت:به سخن کسانی راکه وعده های آسمانی میدهند گوش مسپار. وی آنقدر واقع بین بودکه گفت خدا مرده است.

سارتر نیز معتقد بودکه وجودگرائی، انسان گرائی است ومقصودش نیز این بود که فلاسفه اگزیستانسیالیست، انسانیت را مبدا کار خودقرار میدهند. سارتر فرق میان وجود انسان وگیاهان را اینچنین بیان میکند: گیاهان وجانوران زنده اند و وجود دارند ولی به وجود خود نمی اندیشند، ولی انسان تنها موجود زنده ای است که ازوجود خود آگاه است. وی سرانجام میگوید وجود برماهیت مقدم است ومعتقد بودکه آگاهی ما ازطریق ادراک وحواس صورت میگیرد. زیرا ما با واسطه ادراکمان با محیط ارتباط برقرار میکنیم.

گوته: کسی که از سه هزار سال بهره نگیرد، تنگدست بسر میبرد.

دوره باستان___ قرون وسطی___دوره گذار(رنسانس)__مدرنیته__عصرروشنگری___دوران خودمان.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 23:26 توسط رضا درياباري |

 

 

 

 

 

 

تجزيه و تحليل استدلال انتقادي(فصل اول)

 

 

 

شناسايي استدلال و و تشخيص نتايج

كلمات نشانگر استدلال: در ارائه ي نتيجه از كلمات ويژه و معيني استفاده ميشود رايجترين آنها عبارتنداز « بنابراين » و « پس» .« از اين رو»و«در نتيجه»اين چنين عمل ميكنند . واژه هاي ديگري نيز ميتوانند بيانگر نتيجه باشند نظير « نميتواند »

 

شناسايي استدلال بدون كلمه ي نشانگر

در برخي متون كه كلمه اي دال بر وجود استدلال موجود نباشدبه منظور تشخيص استدلال بايد روابط بين عبارات در متن بررسي شود ،تاارزيابي كنيم كه برخي عبارات ميتوانند مبين نتيجه باشند يا نه.

 

براي شناسايي نتيجه گيري يك استدلال بايد به دومورد زير توجه كنيم :

·   كلماتنشانگر نتيجه

·   اظهار نظر هايي كه به نظر مي آيد دلايلي براي آنها ارائه شده است.

·    

قضاوت درمورد استدلالي بودن متن

مراحل زير تشخيص اين كه يك عبارت يا متن استدلالي است يا نه به ماكمك ميكنند :

  1. ابتدا كلمه ي نشانگر استنتاج را جستجو كنيد .
  2. اگر هيچ كلمه ي مشانگر استنتاج پيدانشد به دنبال اطلاعات اظافي باشيد كه به شما ميگويد چرا بايد اين استدلال را قبول كنيم.
    • اگر جواب مثبت بود آن عبارت يك استدلال است
    • اگر جواب منفي بود آن عبارت استنتاج نيست.

3.   اگر هيچ يك از جملات متن شامل نتيجه گيري نبود آن متن استدلال نيست.

4.   وقتي در متن با نتيجه گيري مواجه شديدآهنرا به گونه اي باز نويسي كنيد كه نتيجه در انتها قرار بگيرد و با كلمه ي بنابر اين  مشخص شود.

 

تشخيص دلايل

ما به چند طريق ا زدلايل استفاده ميكنيم : براي تاييد نتايج ، تاييد نظريه ها ، توضيح علت وقوع يك پديده و...كلماتي نظير« زيرا» ،« به دليل اين كه » ،« از اين رو » مبين حظور دلايل هستند .وقتي ما نتيجه ي استدلالي كه هيچ كلمه ي نشانگري ندارد تشخيص ميدهيم به احتمال زياد د رمورد  دلايل اين استدلال حظور ذهن داريم.

 

تشخيص مفروضات

تعريف فرض:حدسي كه به روشني و صداقت ابراز شده و ممكن است درست يا نادرست باشد .

منظور از كلمه ي فرض در استدلال بيشتر اشاره به مفروضاتي دارد كه تلويحا بيان ميشود .

 دو شيوه ي عملكرد مفروضات در استدلال:

1.       حمايت از دلايل اصلي ارائه شدهدر استدلال يا زيرساز دلايل اصلي

2.       به عنوان گامي نامرئي در استدلال به عنوان دلايل يا نتايج بيان نشده.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ارزشيابي استدلال(فصل دوم)

 

 

ارزشيابي درستي دلايل ومفروضات

گاهي ممكن است در ارزيابي صحت جمله ها به استناد به مراجع نياز داشته باشيم.

در مواقعي كه به اطلاعات كارشناسانه  نيز نيازمنديم بايد به مراجع اتكا كنيم.

 

اعتبار مراجع

در ارزيابي اعتبار مراجع با توجه به شرايط در مورد احتمال درستي يانادرستي آن اظهار نظر ميكنيم .در اين جا خلاصه اي از سوالات مهم در مورد اعتبار شهادت و اعتبار مراجع يا متخصصان وجود دارد كه بايد د رهنگام شنيدن يك استدلال از خود پرسيد :

Ø       آيا در مورد اين شخص احتمال دروغگفتن، عدم ارائه ي اطلاعات كاملا مرتبط و يا احتمال تلاش در جهت گمراه كردن ما وجود دارد ؟

Ø       آيا اين فرد در مورد موضوع مورد نظراز تخصص برخوردار است ؟

Ø       آيا اين قضاوت فرد ناشي از تاثير احساسات او نبوده است ؟

Ø       آيا مدرك ديگري از ساير منابع وجو دارد تا اظهارات اين شخص را تاييد كند؟

 

ارزشيابي تاييد نتايج

ما در ارزيابي تاييد نتايج به دنبال آنيم كه آيا نتايج استدلال ها تويط دلايل ارائه شده اثبات ميشوند يا نه؟

و در صورتي كه دليل ارتباطي با نتيجه نداشته باشدمورد قبول قرار نميگيرد. بااين وجود قضاوت در مورد مرتبط بودن دليل براي نشان دادن اينكه دليل مزبور نتيجه را تاييد مي كند كافي نيست .به عبارت ديگر قدرت تاييدي كه دلايل براي نتيجخ ارائه ميدهند متفاوت است. با اين حال دقت درمورد ميزان قوت تاييد امكان پذير نيست و در موارد بسياري ممكن است اه منظور ارزيابي دلايل،سه مورد تاييد قوي،نسبتا قوي،و ضعيفرا براي نتيجه ارائه داده و نياز به درك بيشتري از استدلال داشته باشيم .

 

تشخيص نواقص استدلال

استدلالي ناقص است كه دلايل ارائه شده در آن نتيجه ي مورد نظر را تاييد نمي كند .

اولين قدم در ارزيابي نواقص استدلال اين است كه نتيجه و مدارك و دلايل ارائه شده ي مربوط به آنرا مشخص كنيم. قبل از خواندن متن ، نتيجه و دلايل را مشخص كنيم .بايد به ياد داشت كه در حين جستجوي نقص ها صحت دلايل را در نظر نمي گيريم .

 

برخي از راههايي كه از طريق آن استدلال با نقص روبرو ميشود، به قرار زير است:

  • نتيجه ي اصلي را مشخص كنيد
  • دلايل و همچنين روشي را كه روشي را كه از آن طريق اين دلايل ميتوانند نتيجه ي اصلي را تقويت كنند مشخص كنيد
  • در هر مرحله استدلال بپرسيد آيا نتيجه با دلايل ارائه شده تناسب دارد يا خير؟

 

ارزشيابي شواهد و مدارك بيشتر

داشتن توانايي ارزشيابي تاثي مدارك اظافي ارزشمند است زيرا مردم همواره از طريق مبادله اطلاعات جديد بايكديگر به بحث و گقتگو در مورد استدلال هاي يكديگر مي پردازند

وقتي كه مدرك جديد را مطابق با موضوع خود مي بينيم بايد در نظر بگيريم كه آيا اين مدرك متضاد با عقيده ي قبلي است يا موافق آن است .يعني علاوه بر در نظر گرفتن احتمال تضعيف استدل توسط مدركاظافي، احتمال تقويت آنرا نيز در نظر داشته باشيم .

 

بررسي تبيين­ها

برخي استدلال ها به جاي متقاعد كردن براي پذيرش يك نتيجه ي خاص سعي دارند تا چيزي را كه ما قبلا آنرا به عنوان يك حقيقت قبول داشته ايم ، تبيين كنند.آنچه كه ما بايد در مورد تبيين بدانيم درستي آن است اما راههاي مختلفي براي ارزيابي يك تبيين وجود دارد .يكي از اين روش ها بررسي هر گونه ابهامي است كه در رابطه با تبيين است راه دوم جستجوي تبيين هاي ديگر است.

 

تلخيص مهارت ها ي ارزشيابي

Ø       نتيجه را پيداكنيد.

Ø       دلايل و مفروضات بيان نشده را بيابيد.

Ø       بررسي كنيد كه در ارزيابي صحت دلايل و مفروضات بيان نشده تا چه حد ميتوانيد پيش رويد .

Ø       آيا خود شما اطلاعاتي داريد كه باعث تضعيف يا تقويت نتيجه شود .

Ø       آيا متن داراي توضيحاتي است ؟ در اين صورت آيا آنها منطقي هستند ؟ نشان دهيد.

Ø       اگر معتقديد دلايل و مفروضات به خوبي نتيجه را تاييد نمي كنند آيا ميتوانيد كه مسيري كه داراي چنين نقصي است را نشان دهيد .

 

 

 

شناسايي مدلول ها (فصل سوم)

 

 

استخراج نتايج

يكي از جنبه هاي مهم استدلال،قدرت فرا تر رفتن از سطح اطلاعات داده شده، استخراج نتايج ازشواهد و درك پيامد هاي سخن ديگران است .

در استخراج نتيجه در مواردي كه شواهد به نتيجه اي اشاره دارد كه ممكن است لازم باشد آنرا باشواهد ديگري نيز بررسي كرد بهتر است كه نتيجه خود را به صورت (( احتمال )) بيان كنيم .

 

شناسايي مدلولهاي استدلال

مهارتي كه در پرداختن به مدلولهاي استدلال به كار ميرود به عنوان "شناسايي استدلال هاي موازي "و"شناخت و كاربرد اصول "ناميده ميشود .

 

شناسايي استدلال هاي موازي

ارزش چنين مهارتي اين است كه اگر فرد قادر به شناسايي استدلال هاي موازي باشد اين امر به او كمك خواهد كرد تا نقص استدلال را پيدا كند.

شخصي كه با اظهار "بايد در مورد اين هم بحث ميكردي كه..."با يك استدلال مخالفت ميكند،اغلب در حال ارائه ي استدلال موازي است تا نشان دهد كه در استدلال اصلي ايرادي وجود دارد.

 

شناخت و كاربرد اصول

استدلال هايي كه بر اصول كلي متكي بوده داراي مدلول هايي فراتر از موضوع خود هستند چون اين ماهيت اصل كلي است كه براي بيش از يك حالت قابل اجراست.در اصول انواع بسياري مطرح ميشوندبه عنوان مثال قوانين حقوقي ،راهبرد هاي اخلاقي و غيره .در يك استدلال ممكن است اصول به عنوان دلايل نتايج يا فرضيات اظهار نشده به كار برده شوند.

مهارتهاي شناخت اصول ارزشمندند چون گاهي اجرا ي اصل براي موارد ديگر يعني "ديگر مدلول­هاي اصل" ممكن است به ما بفهماند كه اصل مورد نظر لزوما بايد اصلاح شود يا حتي ممكن است رد شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


دو مهارت در کاربرد زبان ( فصل 4 )

 

 

 

·   توانایی کاربرد زبان با دقت و وضوح تمام

·   توانایی خلاصه کردن استدلال های دیگران

 

کاربرد روشن و دقیق زبان

در مواردی که عبارت مبهم است ما به پیدا کردن شواهدی در متن نیاز داریم که بفهمیم کدام مفهوم مورد نظر بوده است.مورد دیگر که نیاز به توضیح دارد درجایی است که مقصود ازآوردن یک عبارت آشکارا این بوده است که تمام انواع یک شیء را شامل شود اما چون مقصود نویسنده آشکار شده است بلافاصله مشخص نمیشود که عبارت به طور دقیق چه چیز هایی را دربر می گیرد.

 

خلاصه کردن استدلال ها

تلخیص کردن به دو طریق به قهم متن کمک میکند : اول اینکه بیان مزالبی به زبان خودتان، شمارا مجبور میکند که ابتدا پیام و مفهوم متنرا به خوبی درک کنید و با آن چه متن میگوید با جدیت برخورد کنید

دوم آن خلاصه نویسی به شما کمک میکند تا با تجزیه ی یک بخش طولانی به قسمت های کوچتر کنترل بیشتری بر آن داشته باشید .

 

طریقه ی خلاصه نویسی

ابتدا نتیجه ی اصلی را مشخص کنید. سپس دلایل میانی که قصد تایید این مطلب را دارند بیاورید.این ها ممکن است دلایل اصلی یا نتیجه گیری میانی باشند.دراین مرحله سعی کنید به یک یا دو مطلب یا بیشتر که نتیجه گیری اصلی را مستقیما تقویت می کنند بپردازید .

 

خلاصه ی شما میتواند به شکل زیر باشد

متن سعی داردبه من تقبولاند که...( نتیجه گیری اصلی )...،بنابر این دلایلی که ( نتیجه گیری ملانی/ حد واسط اول )...و...( دلیل اصلی )...و...( نتیجه گیری میانی/ حد وایط دوم ).

وقتی شما این خلاصه ی کوتاه را نوشتید چهار چوبی خواهید داشت که میتوانید استدلال های مفصل تری را نیز در آن بگنجانید.

 

 

 

 

 


 

 

تمرين مهارت هاي استدلال (فصل 5 )

 

 

متون استدلالي طولاني

 

براي پرداختن به متون استدلالي طولاني مقدمات زير نياز است :

1)   اولين وظيفه تعيين دلايل و نتايج است .شاخص هاي نتيجه (مانند بنابر­اين) و شاخص هاي دليل (مانند بدليل) در انجام اين امر به ما كمك ميكنند.

2)   وقتي لايل ارائه شده را مشخص كرديد بايد ببينيد چه نوع مفرو ضاتي لحاظ شده است،كه آن مفروضات ميتواند شامل موارد زير باشد :

  • مفروضاتي كه به عنوان حكايت از دلايل اصلي،دلايل اضافي بيان نشده يا نتايج مياني بيان نشده عمل ميكنند.
  • مفرو ضاتي در مورد معاني  كلمات ياعبارات كه نيازمند تعريف بيشتري هستند.
  • مفروضاتي در اين خصوص كه يك مورد يا يك موقعيت شبيه يا قابل مقايسه با ديگري است .
  • مفرو ضاتي كه توضيح ويژه در مورد قسمتي از مدارك وشواهد ،تنها توضيح منطقي آنهاست .

 

      3) وقتي دلايل و زمينه هاي آن را مشخص كرديدبايد آنرا ارزيابي كنيد .

      4) بايد توجه كرد كه آيا استدلال مبتني بر مداركيست كه منبع آن غيرقابل اعتماداست .

      5) بايد توجه كرد كه آيا خود اطلاعاتي كه باعث تقويت يا تضعيف نتيجه ميشوند داريد.

      6) آيا توضيحات متن كه شما آنها را ارائه كرده ايد منطقي هستند ؟

      7) اگرموارد مشابهي د رمتن پيدا كرده ايد آيا اين تشابهات صحيح هستند؟

      8) بنا بر اطلاعات متن آيا ميتوان به نتايج مهمي كه در متن اشاره نشده است دست يافت ؟

      9) آيا استدلال متن به نظر شما اشتباه است ؟

    10) آيا هر يك از دلايل و مفرو ضات يك اصل كلي را نشان ميدهند ؟

    11) اگر معتقديد كه دلايل و مفرو ضات به خوبي نتيجه را تاييد نميكنند،آيا ميتوانيد مسيري كه داراي اين نقص است را نشان دهيد ؟

 

گزينه هاي اول و دوم در تجزيه و تحليل داده ها و گزسنه هايسوم تا  يازدهم نيز در ارزشيابي متن به ما كمك خواهند كرد . 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 10:57 توسط كريم عباسيان |

 ساختار استدلال:

دلائل موجود در استدلال ممکن است از چند طریق با هم متناسب با شند.گاهی تنها یک دلیل در تایید نتیجه وجود دارد . به عنوان مثال :

(پاروتی)لاغر تر است ،بنابر این احتمالا او رژیم غذائی دارد .

در موضوع اصلی ما در موضوع پاروتی دو دلیل وجود دارد :

دلیل ۱) وزن کسانی که رژیم غذائی دارند کاهش می یابد .

دلیل ۲)وزن پاروتی کم نشده است .

استدلال می تواند دارای سه چهار و یا تعدادی دلیل باشد .

تشخیص مفروضها:

منظور ما از کلمه فرض در استدلال بیشتر اشاره دارد به مفروضهائی که تلویحا بیان می شود . در واقع از اصطلاح فرض برای اشاره به مطلبی که به صراحت بیان نمی شود استفاده می کنیم و همچنین در صورتی که در استدلال نیز کلمه خاصی برای اشاره به این نوع فرض وجود نداشته باشد .

اما در این فصل به دنبال دو شیوه مهم عملکرد مفروضها در استدلال هستیم

(۱)حمایت از دلائل اصلی ارائه شده در استدلال .(۲)به عنوان گامی نامرئی در استدلال.

فصل دوم <ارزشیابی استدلال>

خلاصه اجزاء استدلال: (در اینجامهمترین نکات فصل قبل یاداوری می شود )

(۱) استدلال دلیل یا دلائلی را در تاکید نتیجه بیان می کند .

(۲)نتائج ممکن است حقیقتی فرضی را بیان کند :*رانندگی بعد از مصرف الکل خطرناک است.*توصیه کند شما نباید رانندگی کنید .

(۳)نتائج استدلال ها با کلمه <در نتیجه>و یا کلمه <بنا بر این>مطرح می شود ،وبعضی دیگر از این کلمه ها استفاده نمی کنند .

(۴)نتیجه نباید حتما آخرین جمله استدلال با شد ،نتائج میتوانند در هر جای استدلال گنجانده شوند .

(۵)استدلال ممکن است دارای فرضهای بیان نشده ای باشد ،یعنی اقلام اطلاعاتی ویا نظریه هائی که به وضوح در بحث بیان نشده است ،اما رسیدن به نتیجه مبتنی بر انها است .

(۶)استدلال ها ممکن است دارای ساختار بسیار متفاوتی باشند .مثلا:*دلیل نتیجه را تایید میکند .*دو دلیل ویا بیشتر با هم یک نتیجه را تایید می کند .*دو دلیل ویا بیشتر هر کدام به طور مستقل نتیجه را تایید می کند .*دلیل ویا دلائلی که نتیجه مبانی را تایید می کنند ،و انگاه این نتیجه یا به خودی خود ویا همراه با دلائلی دیگر برای تایید نتیجه اصلی به کار می رود .

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:34 توسط مجتبي اكبري(2) |

شازده کوچولو

        خالق   آنتوان دوسنت      اگزوپری

      ترجمه

 محمد قاضی

 

بيشتر افراد داراي مرتبه‌ها و درجه‌هاي بالا (كه به علايق دنيوي دل بسته‌اند) افرادي هستند توخالي و اعتبار آنها به درجه و مقام و ثروت و جايگاهشان وابسته است. اينان بدون اين عوامل موجوداتي ضعيف، بي‌اراده و فاقد هر گونه شايستگي مي‌باشند. اين افراد علي‌رغم ظاهر وارسته‌اشان، افرادي پست، كودن و ظاهر بين هستند.اينان طاقت پذيرش علايق و تفكرات افرادي را كه -از نظر خودشان- در سطح پايين‌تري هستند را ندارند و با همسانان خود نيز رفتاري اين چنيني دارند. هميشه به دنبال تحميل كردن خواسته‌هاي خودشان هستند.

آدم بزرگ‌ها فقط افرادي را كه ظاهري وارسته دارند را قابل مجالست و مصاحبت مي‌دانند (البته با اكراه)، اين افراد با چاپلوسي و ظاهرسازي به راحتي مي‌توانند با آدم بزرگ‌ها ارتباط برقرار كنند، در غير اين صورت چنين امري محال به نظر مي‌آيد. آدم بزرگ‌ها اصالت را در ظاهر افراد مي‌دانند و اصولااً براي آنها اصالت معنايي ندارد. به نظر شازده كوچولو بايد جلوي همه بدي‌ها را از بدو آغازشان گرفت، چون بدي‌ها آنقدر تيز و برنده عمل مي‌كنن كه مجالي براي كنترل كردن آنها بعد از پيدايششان فراهم نمي‌شود.

جهالت و ناداني آدم بزرگ‌ها، آدم‌هاي به اصطلاح كوچك را غمگين و متاثر مي‌كند و بهترين نماد اين غمگيني غروب خورشيد و سياهي پنهان شده در پشت اين غروب مي‌باشد كه هر لحظه براي سياهتر شدن و پر رنگ‌تر شدن انتظار مي‌كشد تا روشنايي‌ها و پاكي‌ها را در خود محو كند.

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:23 توسط حسن واعظي |

فصل سوم

ما چگونه می توانیم مدلولها را بررسی کنیم؟

قدرت فراتر از سطح اطلاعات داده شده و استخراج نتایج از شواهد درک پیامدهای

سخنرانی دیگران از جنبه های مهم استدلال هستند .

گاهی مدلول های  یک بحث استدلالی فراتر از یک موضوع اصلی است. مهاتهایی که در پرداختن به مدلولهای به کار میرود به عنوان شناسایی ایتدلالهای موازی و

شناخت کاربرد های اصول نامیده میشود

فصل چهارم

انواع مهارتها در کاربرد ذبان:

قبل از هر چیز این مطلب لازم است که گفته شود سطوح یاد گیری مهارتها ی

کاربردی زبان در افراد مختلف  فرق دارد.

دو مهارت عبارت است از:

۱.توانایی کاربرد زبان با دقت تمام

۲.استعداد در فیش برداری کردن

وخلاصه نمودن استدلالهای دیگران

تفکر انتقادی به عنوان ئ یکی از نقش آفرین ترین ابزارهای  مطرح شده در زبان است

وآخر اینکه استدلال در درجه اول به درک فهم بستگی دارد تا ارزیابی ، واستدلال

کردن.

                                                           مهدی جعفری پناه 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 13:32 توسط مهدي جعفري پناه(2) |

   «بهترین راه نزدیک شدن به فلسفه ÷رسیدن یکی چند ÷رسش فلسفی است.»
  
   این یکی از جملات نامه های مرموزی است که هروز به دست «سوفی آموندس» میرسد .
  
   درفصول اول نویسنده مبتنی بر همین جمله و به کمک نوعی دستان ÷ردازی ساده سعی می کند مخاطب را درگیر سوالات فلسفی وفلسفه بکند :
  
   تو کیستی؟ بشر چیست؟ جهان چگونه بوجود آمد؟ و...

   نویسنده با اشاره به زندگی روزمره ومذمت آن سعی می کند مخاطب رااز زندگی معمولی که در آن غرق شده خارج کند و وارد عالم فلسفه کند.
  
  او در این میر نکات لطیفی از تفاوت این دو دنیا عرضه میکند:
 
  به ما یاد میدهند از کنار مخلوقات پیچیده بی سروصدا رد شویم.
  اگر نوزاد میتوانست حرف بزند اولین جمله ای که می پرسید چه بود؟
  جهان چشم بندی نیست .
  اینقدر آدم ها به زندگی روزمره عادت کرده اند که کسی اگر بهپرسش های اساسی زندگی بخواهد فکر کند به اعتیاد به مواد مخدر و عشق و... متهم می شود .
  یک صفحه مطلب فلسفی خطرناک تر از نامه عاشقانه است.
  سعی کن آموخته های کلاس علوم را فراموش کنی .
  همه چیز پر از خدا است.
 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:2 توسط علي سروش(2) |

فصل اول:شناسائی استدلال و تشخیص نتایج

اگرچه استدلال به وسیله زبان ارائه می شود ،ولی همه ارتباط های زبانی شامل دلیل و برهان نیست. بنا بر این ما باید بتوانید ویژگیهای زبانی را که نشان دهنده استدلال است پیدا کنیم.

(کلمات نشانگر استدلال)علائم زبان شناسی نسبتا ساده ای وجود دارد که نشان دهنده استدلال باشند انها عبارتنداز<بنابر این>و <پس>مثلا:

او که ۴۲ سال دارد به ما گفت دخترش ۳۰ ساله است. پس باید مسن تر از ان باشد که می گوید .

اکنون دو مورد را مورد توجه قرار می دهیم که برای شناسائی نتیجه گیری یک استدلال باید به ان توجه داشته باشیم:

۱)کلمات نشانگر نتیجه گیری

۲)اظهار نظرهائی که به نظر میرسد دلائلی برای انها ارائه شده است .

(قضاوت درباره استدلالی بودن متن )

۱)ابتدا کلمه ی نشانگر استنتاج را جستجو کن .

۲)اگر هیچ کلمه ی نشانگر استنتاج پبدا نشد ،به هر جمله دقت کنید و از خود بپرسید ایا بقیه متن اطلاعات اضافی که به من بگوید چرا باید این را قبول کنم ارائه میدهد .

۳)اگر هیچ یک از جملات متن شامل نتیجه گیری نباشد پس ان متن استدلال نیست .

۴)وقتی در متنی با نتیجه گیری مواجه شدید انرا به گونه ای باز نویسی کنید که نتیجه در انتها قرار گیرد و با کلمه ی بنا بر این مشخص شود .

(تشخیص دلائل )

ما به چند طریق از دلائل استفاده می کنیم به عنوان مثال برای تا یید نتائج بحثها ،تا یید نظریه ها،توضیح علت وقوع یک پدیده یا نحوه ی خاص عملکرد یک فرد این قسمت از کتاب بر استفاده از دلائل در تایید نتائج بحث ها تاکید می کند .

اگر ما نتیجه استدلالی راکه هیچ کلمه ی نشانگری ندارد تشخیص دهیم احتمال دارد قبلا در مورد دلائل این استدلال حضور ذهن داشته باشیم . اما اگر نتیجه را با استفاده از حضور کلمات نشانگر تشخیص دهیم انگاه مجبوریم برای پیدا کردن دلایل دوباره متن را بررسی کنیم .

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:23 توسط مجتبي اكبري(2) |

     خلاصه کتاب انتقاد استدلالی فصل 3
     
     اطلاعات ما باید فراتر از داده های متن باشد .
     به این دلیل که درباره تعلیلی که در متن آمده بتوانیم قضاوت کنیم .
     برای نقد یک مطلب باید قادر بر ایجاد استدلالهی موازی باشیم .
    
     گاهی استدلال در مورد مدلول اصلی بحث درست است اما از آنجا که این استدلال فراگیر است درمورد مدلولی دیگر اشتباه است که ناقد باید به این امر توجه کند .
     مثلا بصورت کلی نگویید ( قتل جرم است ) است چرا که در دفاع جرم نیست.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:48 توسط علي سروش(2) |

                               

                                   بنام خدا

 

 

خلاصه ای از کتاب استدلال انتقادي                                                                  

ترجمه: فریده هاشمیان وحسن ملکی

 

ü                توجه دانشمندان به تفکر انتقادی به عنوان یک کمبود در سطح جهانی را در ابتداي امرمتذكر شده و توجه به اين امر را لازم وضروري مي داند .       

فصل اول:

ü                  سعی کنید در متن ارئه شده دلایل سخن و نتایج آنرا از هم جدا کنید و آن ها را بسنجید.

ü                  برای شناسایی استدلال در جمله،از کلمات نشانگر استدلال مثل بنابراین، از این رو، باید، نمی تواند، در نتیجه و... میتوان کمک گرفت.

( توجه: وجود کلمات نشانگر استدلال لزوما نشانه استدلالی بودن متن نیست و بالعکس ) .

ü                  در صورت نبودن کلمات نشانگر استدلا لی از رابطه جملات به استدلالی بودن متن پی می بریم.

ü                  اگر در متن ارائه شده دلایلی برای نتیجه وجود داشت کشف کنید که آیا دلایل آورده شده با هم منطبق هستند یا نه، بعد از آن به ارزیابی دلایل بپردازید .

ü                  بازنویسی متن برای جداسازی استدلال از نتیجه به شما کمک خواهد کرد .

ü                  گاه در متن دلایلی وجود دارد که همگی باهم نتیجه را اثبات می کند؛ در این صورت باید صحت تمام دلایل آورده شده تک تک برسی شود .و اگر دلایل به صورت انفرادی نتیجه را اثبات کند بنابرایننیازی به برسی تک تک آنها نخواد بود.

ü                  تفکیک دلایل از هم دیگر ضروری است .

ü                  دوامر شما را در پیدا کردن دلایل کمک می کند :

1-   پیدا کردن دلایلی که بتواند نتیجه های خاص را تایید کند .

2-   پیدا کردن نتیجه هایی که  با دلایل ارئه شده تطبیق داشته باشد .

 

ü                  نقش مفروضات دراستدلالها :

1-   حمایت از دلایل اصلی ارئه شده در استدلال .

2-   به عنوان دلایل اضافی که برای بیان نتیجه ویا به عنوان گامی نامرئی در استدلال ها(با هر قصدی) میتواند  به کارآید.

فصل دوم :

ü      برای ارزشگذاری دلایل و مفروضات  توجه به دو امر ضروری می باشد :

1.      دانش عمومی خود .

2.      برسی اعتبار مراجع ( دروغ نبودن، تخصصی بودن، احساساتی نبودن مویید منابع دیگرباشد  و....) .

ü      پیروی نتیجه آورده شده، از دلایل ضروری است .

 

 

ü      نکاتی  برای تشخیص استدلال های ناقص :

1.      یک مورد، قابل تعمیم به همه موارد نیست .

2.      مدارک و شواهد کافی .

3.      همزمانی دو اتفاق دلیلی برای گرفتن یک نتیجه نخواهد بود.

 

ü                  در هنگام جستجوی نواقص استدلال، کاری به صحت دلایل نداریم.

ü                  برخی از استدلال ها به جای متقاعد کردن برای پذیرش یک نتیجه خاص، سعی دارند تاچیزی که ما قبلا آنرا به عنوان یک حقیقت قبول داشته ایم تبیین کنند؛ لذا در هنگام برسی تبیین موارد ذیل را توجه کنید:

1.      هر گونه ابهام را در ارتباط با تبیین مشخص کنید .

2.      اگر در جستجوی تبیینی دیگر موفق شدید در قبول تبیین ارئه شده محطاط باشید .

 

 

فصل سوم :

 

ü                از جنبه های مهم استدلال، استخراج نتایج از شواهد ودرک پیام سخن دیگران است که با تمرین حاصل می شود

ü                گاه به هنگام ارائه استدلال اصلی برای نتیجه، استدلال های موازی آورده می شود؛اگر بتوانید استدلال های اصلی را از استدلال های موازی جدا کنید پیدا کردن نقص استدلال ها راحت تر خواهد بود .

ü                استدلال هایی که بر اصول کلی متکی هستند؛ دارای مدلولهایی فراتر از موضوع خود می باشند ، اصول کلی اصولی هستند که برای بیش از یک حالت قابل اجرااند؛ گاه در یک استدلال بر یک اصول کلی تاکید می شود،می توان با کشف اصول کلی و سنجش آن (رد یا اصلاح یا تایید)، نقص استدلال را کشف کرد .

 

 

فصل چهارم :

 

ü                اهمییت  مهارت درک زبان که ارتباط عمیقی با تفکر انتقادی دارد .

از جمله مهارت های زبان:

1.      توانایی کار برد زبان با دقت و وضوح کامل

2.      توانایی خلاصه کردن استدلال های دیگران.

 

درمواردی که نویسنده از عبارت مبهم استفاده میکند باید سعی کنیم منظور او را فهمیده وبه اشتباه چیز دیگری از آن برداشت نکنیم .

 

ü          برای خلاصه کردن استدلال های متن از دو روش می توان استفاده كرد :

1.      بیان متن ارائه شده به زبان خود

2.    خلاصه کردن متن به روش ذیل:

متن سعی دارد به من بقبولاند که (نتیجه گیری اصلی) ،بنابر دلایلی که (نتیجه گیری میانی)...و...(دلیل اصلی)و(نتیجه گیری میانی).

 

فصل پنجم :

فصل پنجم آخرین فصل کتاب است ودر آن به تمرین مهارت های استدلال می پردازد(تمرین بر روی متن های طولانی )

جهت ارزیابی استدلال، طي كردن مراحل زير ضروري به نظر مي رسد :

1.     دلایل ونتایج را مشخص کنید

در اين راستا به اين نكات توجه كنيد :

·        نشانگر های نتیجه ودلیل را پیدا کنید

·         اينكه متن سعي در قبولاندن چه موضوعي دارد .

·        ازچه دلایل ومدارکی برای اثبات حرف خود استفاده ميكند

2.     مفروضات بیان نشده را بیان کنید چه مفروضاتی که از دلایل حمایت می کنند يا به عنوان دلایل اضافی هستند ويا مفروضاتی که به عنوان نتایج میانی عمل می کنند.حتي  مفروضاتی  که در ارتباط با موارد مشابه یا قابل قیاس هستند و مفروضاتی که در ارتباط با صحت یک توضیح ارائه شده ، هستند را نيز بيان كنيد .

3.     صحت دلایل را ارزشیابی کنید

          اطلاعات بیشتری را که در این امر به شما کمک خواهند کرد جستجو کنید.

4.     اعتبار متخصصانی را که استدلال، مبتنی بر گفته های آنهاست را ارزیابی کنید .

5.     آیا مدارک و شواهد اضافی وجود دارد که نتیجه را تقویت یا تضعیف کند؟

درنظر داشته باشيد كه هر چیزی ممکن است درست باشد.

6.     قابلیت پذیرش هر یک از توضیحاتی را که مشخص کرده اید ،و نيز درستی مقایسه های را که مشخص کرده اید،را برسی و ارزیابی کنید

7.     آیا شما می توانید نتیجه را ازمتن استخراج کنید؟ اگر این طور است،آیا این نتایج دال بر ناقص بودن استدلال متن هستند؟

8.     آیا در متن استدلال موازی با استدلالی که شما آن را ناقص می دانید وجود دارد؟

9.     آياهر یک از دلایل و مفروضات ، متضمن یک اصل کلی است؟

10.             آيااستدلال به خوبی نتیجه راتایید میکند؟اگر این طور است، آیا شما می توانید مسیری را که درآن حرکت از دلیل به سوی نتیجه ،دچار نقض شده است را مشخص کنید؟

 

موفق باشيد

 اسلامي

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:26 توسط احمد اسلامي(2) |

باقي مانده روايتگرداني شازده كوچولو

آدمي وقتي از خويشتن پا فراتر ميگذارد باانديشه ها رفتارها وگفتارهاي گوناگوني روبرو مي شود كه هر كدام نماينگر دنيائي خاص به خود است

دنياي قدرت طلبان واقتدارگرايان

سرزمين خودپسندان بي خرد

وادي باده نوشان پوچ انديش

قلمرو دنيا طلبان طماع

دنياي بي خردان بيهوده كار

محدوده كاشفاني كه كشفياتشان به درد خودشان هم نمي خورد

وبالاخره پاگذاشتن با دنيائي پر از شگفتيهاوخلقيات گوناگون كه درنهايت انسان را مجاب مي كند كه نمي تواند

 در ميان يكي از اين همه توقف كند ودر نهايت با كوله باري از ديده ها وشنيده ها وتجربيات براي بهتر زندگي كردن به خويش باز ميگردد.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 11:22 توسط سيد محمد ذوالفقاري(2) |

 

 

 

ادامه روایتگردانی کتاب شازده کوچولو

بخش دهم :

ü     هر انساني با ديد خود، جهان را مي يابد ومي شناسد (شاه باچشم شاهي ،عارف با چشم معنوي ،شيمي دان با چشم تجربي ).پس باهمان ديد بايد با او صحبت كرد .

ü     حاكم بايد فرصتي هم به رعيت بدهد وهمه جارا با قدرت خود تصرف نكند .

ü     بايد واقع بين بود وخيلي آرماني به دنيا نگاه نكرد ودرمورد تصميم خود امكان سنجي  كرد وغير ممكن فكر نكنيم .

ü     قضاوت در مورد خود ومحاكمه خود بسيار مهمتر ودشوارتر از قضاوت در مورد ديگران است .

 

بخش يازدهم :

ü     افراد خود پسند همه را ارادتمند خود مي داند وكارهايش منطقي وبا فكر نمي باشد .

ü     خود پسند فقط تحسين را مي شنوند واين كاري بي فايده ميباشد چرا كه سعي در اصلاح خود ندارد . (تنها كلاه خود را جابجا مي كند )

 

بخش دوازدهم:

ü     او به دنياي ميخواره ميرود كه براي فراموش كردن شرمندگي خود كه علتش مي خوردن است دو باره به مي پناه مي برد .واين كار بسيار عجيبي است.

ü     انسان در فرار از چيزي به همان چيز پناه مي برد .

 

بخش سيزدهم :

ü     او به دنياي عجيب تاجر وارد ميشود ،كار او فقط شمردن است وبه اينكه كارش چه فايده اي دارد توجه نميكند وحتي به خاطر اين كار بيهوده، سلامتي خود رابه خطر مي اندازد .

ü     داشتن تنها، فايده اي ندارد اگر داشته ات به تو نيازمند بود آن موقع(داشتن ) مفيد خواهد بود .

 

بخش چهاردهم :

ü     اطاعت از قانون را مهم واساسي ميداند اگر چه ضروري است كه قانون گذار به تناسب قانون با زمانه توجه كند

 

بخش پانزدهم :

ü      دردنياي جغرافي دانها تنها به اموري كه ثابت است اهميت ميدهند وآنها را ثبت مي كنند(وامور زود گذري مثل وجودگل را ثبت نمي كنند ) درحالي كه براي آينده گان آنچه بوده ونيست مهمتراست ازآنچه باقي مانده است .

ü     به سابقه درداوري كردن، خيلي اهميت ميدهند  .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 15:51 توسط احمد اسلامي(2) |

 

 

خلاصه ای از کتاب                                                                    

Critical reasoning: a practical introduction

اثر Thomson.Anne که توسط فریده هاشمیان وحسن ملکی با عنوان استدلال انتقادی ترجمه شده است.

 

تفکر انتقادی به عنوان یک کمبود در سطح جهانی ، نظر کارشناسان را به طور جدی به خود جلب کرده است ؛ در این کتاب سعی شده است تفکر انتقادی به عنوان فعالیتی در جهت برسی عقاید و نظرات ،بر مبنای موید آن و نتایجی که پیامد آنهاست آموزش و تمرین داده شود.

 

خلاصه ای از مطالب آن

 

فصل نخست:

 

-        سعی کنید در متن ارئه شده دلایل سخن و نتایج آنرا از هم جدا کنید و آن ها را بسنجید.

-        برای شناسایی استدلال از در جمله؛ از کلمات نشانگر استدلال مثل بنابراین، از این رو، باید، نمی تواند، در نتیجه و.. میتوان کمک گرفت ( توجه: لزوما وجود کلمات نشانگر استدلال نشانه استدلالی بودن آن نیست و برعکس ) .

-        در متنی که کلمات نشانگر استدلال وجود نداشت از روابط بین عبارات متن می توان به استدلالی بودن با نبودن متن پی برد .

-        توجه داشته باشید که گاه هدف متن ، نتیجه خواهد بود اگر چه هدف متن در خود متن وجود نداشته باشد (توجه: اگر هیچیک از جملات متن، شامل نتیجه گیری نباشد آن متن استدلالی نخواهد بود) .

-        اگر در متن ارائه شده دلایلی برای نتیجه وجود داشت کشف کنید که آیا دلایل آورده شده با هم منطبق هستند یا نه، بعد از آن به ارزیابی آنها بپردازید .

-        توجه داشته باشید که بازنویسی متن برای جداسازی استدلال از نتیجه به شما کمک خواهد کرد .

-        گاه در متن دلایلی وجود دارد که همگی باهم نتیجه را اثبات می کند؛ در این صورت باید صحت تمام دلایل آورده شده برسی شود .

-        گاه در متن دلایلی وجود دارد که هریک می تواند نتیجه را اثبات کند بنابراین انجام نکته قبلی نیازی نیست.

-        اگر متن سرشار از دلایل بود به تفکیک دلایل بپردازید این کار کمک زیادی خواهد کرد.

-        دو شیوه ای می تواند شما را در تشخیص دلایل ارائه شده در یک استدلال کمک کند موارد ذیل است:

1-   پیدا کردن دلایلی که بتواند نتیجه های خاص را تایید کند .

2-   پیدا کردن راههایی که با دلایل ارئه شده تطبیق داشته باشد .

 

-        - استدلال ها همیشه شامل مفروضهای زیادی هستند؛ عملکرد آنها در استدلال ها مواد ذیل است:

1-   حمایت از دلایل اصلی ارئه شده در استدلال .

2-   به عنوان دلایل اضافی که برای بیان نتیجه استدلال کافی نیست ویا به عنوان گامی نامرئی در استدلال ها میتواند به هر مقصودی به کارآید.

فصل دوم :

 

- برای ارزشیابی درستی دلایل و مفروض ها دو مورد ذیل به خیلی کمک می کند:

1- دانش عمومی خود .

2- برسی اعتبار مراجع ( دروغ نبودن، تخصصی بودن تحت احساسات نبودن تایید شدن با منابع دیگر و....) .

 

-        توجه داشته باشید پیروی دلیل از نتیجه آورده شده نیاز است .

-        موارد ذیل را برای تشخیص استدلال های ناقص به خاطرداشته باشید:

1-   یک مورد، قابل تعمیم به همه موارد نیست .

2-   مدارک و شواهد کافی .

3-   همزمانی دو اتفاق دلیلی برای گرفتن یک نتیجه نخواهد بود.

 

-        توجه داشته باشید که در هنگام جستجوی نواقص استدلال کاری به صحت دلایل نداریم.

-        برخی از استدلال ها به جای متقاعد کردن برای پذیرش یک نتیجه خاص، سعی دارند تاچیزی که ما قبلا آنرا به عنوان یک حقیقت قبول داشته ایم تبیین کنند؛ در هنگام برسی تبیین موارد ذیل را توجه کنید:

1-   هر گونه ابهام را در ارتباط با تبیین مشخص کنید .

2-   اگر در جستجوی تبیینی دیگر موفق شدید در قبول تبیین ارئه شده محطاط باشید .

 

 

فصل سوم :

 

-        از جنبه های مهم استدلال، استخراج نتایج از شواهد ودرک پیام سخن دیگران است که با تمرین حاصل می شود

-        گاه به هنگام ارائه استدلال اصلی برای نتیجه، استدلال های موازی آورده می شود؛اگر بتوانید استدلال های اصلی را از استدلال های موازی جدا کنید در پیدا کردن نقص استدلال ها راحت تر خواهید بود .

-        استدلال هایی که بر اصول کلی متکی هستند؛ دارای مدلولهایی فراتر از موضوع خود می باشند ، اصول کلی اصولی هستند که برای بیش از یک حالت قابل اجرااند؛ گاه در یک استدلال بر یک اصول کلی تاکید می شود،می توان با کشف اصول کلی و سنجش آن (رد یا اصلاح یا تایید) نقص استدلال را کشف کرد .

 

 

فصل چهارم :

 

-        مهارت درک زبان از جمله مهارت هایی می باشد که ارتباط عمقی با تفکر انتقادی دارد .

-        از جمله مهارت های زبان که ارتباط زیادی با استدلال دارند مواد ذیل است:

 

1-   توانایی کار برد زبان با دقت و وضوح تمام

2-   توانایی خلاصه کردن استدلال های دیگران.

 

گاها در استدلال ها "عبارت مبهم" وجود دارد که شاید معنی نزدیک یک کلمه منظور نباشد یا عرفا یک عبارت بجای عبارت مقصود به کار می رود ویا امثالهم در این گونه موارد باید سعی شود معنی دقیق عبارت مبهم را پیدا کرد تا قصد نویسنده یا گوینده متن مشخص شود (در اینجا برسی تفسیر های ممکن از عبارت مبهم کمک کننده است) .

 

-        برای خلاصه کردن استدلال های متن دو روش می تواند ممد باشد :

 

1-   بیان متن ارائه شده بر زبان خود

2-   خلاصه کردن متن به روش ذیل:

 

متن سعی دارد به من بقبولاند که ...(نتیجه گیری اصلی) ...،بنابر دلایلی که (نتیجه گیری میانی/حد وسط اول)...و...(دلیل اصلی)...و...(نتیجه گیری میانی/حد وسط دوم).

 

 

 

فصل پنجم :

 

 

این فصل آخرین فصل کتاب است ودر آن به تمرین مهارت های استدلال می پردازد(تمرین بر روی متن های طولانی )

 

طرح ذیل خلاصه ای برای ارزیابی استدلال است که در این فصل آمده است

 

 

تجزیه وتحلیل

ارزشیابی

1-   دلایل ونتایج را مشخص کنید

-        نشانگر های نتیجه را پیدا کنید

-        نشانگر های دلیل را پیدا کنید

-        بپرسید متن سعی در قبولاندن چه چیزی را دارد

-        این بحث از چه دلایل ومدارکی برای متقاعد کردن من استفاده می کند

2-   مفروضات بیان نشده را بیان کنید

-        مفروضاتی که از دلایل حمایت می کنند

-        مفروضاتی که به عنوان دلایل اضافی هستند

-        مفروضاتی که به عنوان نتایج میانی عمل می کنند

-        مفروضاتی  که در ارتباط با موارد مشابه یا قابل قیاس هستند مفروضاتی که در ارتباط با صحت یک توضیح ارائه شده ، هستند

3-   صحت دلایل را ارزشیابی کنید

- چگونه اطلاعات بیشتری را که در این امر به شما کمک خواهند کرد جستجو می کنید.

4-   اعتبار متخصصانی را که استدلال مبتنی بر گفته های آنهاست ، ارزیابی کنید

5-   آیا مدارک و شواهد اضافی وجود دارد که نتیجه را تقویت یا تضعیف کند؟

- هر چیزی ممکن است درست باشد

6-   قابلیت پذیرش هر یک از توضیحاتی را که مشخص کرده اید ، برسی کنید

7-   درستی مقایسه های را که مشخص کرده اید، ارزیابی کنید

8-   آیا شما می توانید نتیجه را ازمتن استخراج کنید؟ اگر این طور است،آیا این نتایج دال بر ناقص بودن استدلال متن هستند؟

9-   آیا در متن استدلال موازی با استدلالی که شما آن را ناقص می دانید وجود دارد؟

10- هر یک از دلایل و مفروضات ، متضمن یک اصل کلی است؟

11- استدلال به خوبی نتیجه راتایید میکند؟اگر این طور است، آیا شما می توانید مسیری را که درآن حرکت از دلیل به سوی نتیجه ،دچار نقض شده است مشخص کنید

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 19:2 توسط علي كاوند |

روایتگردانی کتاب شازده کوچولو :

 

 

شازده در این کتاب نماد فکر انتقادی به نحوه زندگی امروزی بشر است که خالی از احساسات و اندیشه های پاک شده وفقط به سود وزیان مادی فکر می کند .

 حال به صورت بخش بخش به مطالب آن می پردازیم :

بخش اول :

ü     انسان ها به ظاهر امر فقط توجه دارند و به باطن امور کاری ندارند .

ü     انسان ها به امورکوچکی که در نزدیک آنها است بیشتر توجه می کنند تا به امورمهمتر وبزرگتری که  دورتر هستند

بخش دوم :

ü     برای جلب رای مخاطب بایدحرف مان(تصویرمان) به گونه ای باشد که کاملا خواسته طرف را در خود جای دهد وتصور اورا محدود نکنیم (کشیدن جعبه به جای گوسفند )

ü     با هر کس به اندازه درکش باید صحبت کرد

بخش سوم :

ü     بزرگ بودن شیئی نشان دهنده توانایی ،ارزش و قدرت آن نیست ، شی بزرگ هم سقوط می کند(هواپیما )

ü     اگردنیا را کوچک دیدیم دیگرآرزوهایمان آنقدر بزرگ نمیشود که نتوایم آنها را کنترل بکنیم (مثل گوسفند در دنیای شازده )

بخش چهارم:

ü     درفکر مادی اگر چیزی یا کسی اسم ورسمی نداشتته باشه مترود است وارزش شیئ به خودش نبوده بلکه به متعلقات آن است.(منجم ترک با لباس کذایی )

بخش پنجم:

ü     اول هر چیز ضعیف و کوچک است پس چیزهای بدرا نباید گذاشت تا خیلی بزرگ بشوند که دیگر نتوانیم آنها را کنترل کنیم(درختهای بائوباب)و موقع حرس کردن باید مواظب چیزهای خوب هم بود .

بخش ششم :

ü     خوب بودن  و بدبودن دنیا بستگی به تصورو دید ما دارد که چگونه آن را تصور بکنیم :خوب یا بد (طلوع وغروب آفتاب برای ساکنین دنیا )

بخش هفتم :

ü     وجود مسائلی مهمتر از پیچ هواپیما مثل گل وخارهایش

ü     تشبیه انسان مغرور به قاچ چرا که کلاه بزرگی جلو چشمش را گرفته است وفقط خود را می بیند

ü     مثائلی که به ظاهر خیلی مهم است اگر خوب به آنها نگاه کنیم بسیار کم اهمیتر از مسائلی است که به ظاهر بی اهمیت هستند .

بخش هشتم :

ü     هر آنچه گفته می شود کل حقیقت نیست وممکن است شخص خواسته های اصلی خود را در میان آن مخفی کرده باشد

ü     هر چیزی را باید با معیار خود او سنجید وبا اوآنچه مناسب حال اوست برخوردکرد  

(گل را باید بویید نه اینکه به حرفش گوش داد والابه اشتباه خواهیم افتاد )   

  بخش نهم :

ü     رسیدگی به امور مردم مهم است ونباید درمورد آن چشم پوشی کنیم والا قیام می کنند (کوه آتشفشان را به جامعه و شازده را به حاکم تشبیه می کند)

ü     با تحمل مشکلات به راحتی میرسی ، خوبی همجوار بدی است ، هرکه خربزه بخوره پای لرزش هم میشینه (اگر پروانه بخواهی باید جور کرم را هم بکشی)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 19:0 توسط احمد اسلامي(2) |

كتاب استدلال انتقادي ، كتابي بسيار خوب و مفيد و حاوي اطلاعات بسيار براي دانشجويان است و ليكن افسوس كه تيراژ آن بسيار كم بوده و هيچ نسخه اي از آن در بازار يافت نميشود . تلخيص اين كتاب در زير براي علاقه مندان آمده است . 

ممكن است در استدلال، یک عبارت شرطی به جای نتيجه به كار رود. و آن براي تاييد نتيجه گيري از متن است . نمیتوان هر عبارت شرطی را به عنوان دلیل در نظر گرفت. اگر چه استدلال بوسیله زبان ارائه میشود ولی همه ی ارتباط های زبانی شامل دلیل و برهان نیست. بنابراین ما باید بتوانیم ویژگی های زبانی را که نشان دهنده استدلال است را پيدا کنیم.

هر بحث استدلالی باید دست کم یک دلیل اساسی که هیچ تاییدی برایش در متن وجود نداشته باشد ارایه دهد، بدین ترتيب کسانی که استدلالی را ارایه میدهند اغلب آنرا با یک حقيقت محض یا چیزی که دیگران به سهولت می توانند درستی آن را کشف کنند شروع میکنند.

  • دو شیوه ی اساسی برای تشخیص دلایل ارایه شده در یک استدلال بوجود دارد:

جستجو در دلایلی که بتواند نتيجه های خاص را تاييد کند .

تلاش برای پيدا كردن راه هایی که با دلایل ارائه شده تطبیق داشته باشد .

  • آن چيز هايي را که باید در مورد یک تبیین بدانیم عبارتند از :

بررسی هر گونه ابهامی که در ارتباط با تبیین است.

جستجوی تبیین های دیگر.

هنگام بررسی یک متن استدلالی باید بررسی كنيم که آيا دلایل هر یک از مفروض های بيان شده درست هستند؟ آیا آن بحث متکی به مدرک از طرف کسی است که اعتبار وی قابل تردید است؟ آیا آنچه که در متن ذکر شده ولی ما آن را نمی دانیم باعث تضعیف یا تقویت نتيجه است؟ و بالاخره اینکه نقایص استدلالی را که به ما نشان دهد نتيجه مبتنی بر دلایل نیست را تشخیص می دهيم یا نه؟

  • گاهی مدلول ها در یک بحث فراتر از موضوع اصلی آن است. بحث حاضر می تواند به دو روش صورت گیرد که عبارتند از:

با ارایه ساختاری خاص با شکلی ویژه که در استدلال های دیگری نیز وجود دارد.

با تکیه بر اصلی کلی که در موارد دیگر نیز کاربر

  • مهارتهایی که ارتباط مستقیم با استدلال دارند :

توانایی کاربرد زبان با وضوح تمام

توانایی خلاصه كردن استدلالهای دیگران .

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 12:39 توسط مهدي عزيزي

          روايت گرداني قسمت های ۲۲ تا ۲۶ از کتاب "شازده کوچولو"
        
                                                               ..22..
         آدمهيچ وقت از جايي كه هست راضي نيست .
         آدم ها شدهاند عادت وچيزي را ندارند كه به آن دل ببندند و تعقيبش كنند و برايش گريه كنند .

                                                               ..23..
         آدم ها اگر حتي وقت فراغت هم داشته باشند باز آن را به تكرار مي گذرانند چرا كه دنبال چيزي نيستند .

                                                               ..24..
         نبايد «محبت» از نيازهاي جسماني انسان مانند تشنگي كم رنگتر باشد .
         نويسنده زيبا به حقيقت نهفته در هر چيز اشاره ميكند كه ديدني نيست . اما ظاهرا نويسنده حتي براي حقيقت تخيلي و غير واقعي نيز ارزش قائل است كه در اين صورت ارزشي براي آن وجود ندلرد .

                                                               ..25..
         ماچاه را بيدار مي كنيم و او آواز مي خواند .
         عكس خورشيد را بايد در اب ديد .
         اعمال وظاهر فرد بيان كننده ونشانه اي از محبوبش دارد .
         در چند جرعه اب مي توان طعم نغمه نماز نيمه شب و شيريني لبخند را چشيد .

                                                              ..26..
         همه ادم ها ستاره دارند «راهنما» ستاره مسافران و «طلا» ستاره كارفرما و«معما» ستاره دانشمندان اما  «محبت» ستاره توست كه شامل همه ستاره هاست .
         براي سفر تو سنگيني اذوقه و حتي سنگيني بدن را نبايد كشيد .
         پس دور انداختن آذوقه ويا حتي بدن مهم نيست و اين سفر توست كه مهم است .

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 19:21 توسط علي سروش(2) |

     روايت گرداني بخشهاي 12.13.14.15.16.17.18.20.21
                                                           ..12..
     يكي ديگر از ويزگي هاي بعضي آدم بزرگ ها يا شايد همه شان «مستي» استبرخي مي نوشند تا شرمندگي هاي خود را فراموش كنند ‹شرمندگي را با شرمندگي جبران كنند › برخي مست قدرت و برخي ثروت و ... شرمندگي غرق شدن در ثروت را با ثروت بيشتر جبران مي خواهند بكنند .
                                                          
                                                           ..13..
شخصيتي ديگر از آدم بزرگ ها شخصيت كار فرما ست به ظاهر جدي پرمشغله وعاشق محاسبه آنها آنقدر مشغول مي شوند كه آداب معاشرت معمول را هم فداي مشغله شان مي كنند اصلا آنقدر اين كار خود را مهم مي شمارند كه وظيفه ديگران مي دانند سلام كنند .
كار آنها فقط «تملك» كردن است و هر كار ديگر مسخره است حتي تفريح وورزش شخصي .

                                                          ..14..
فانوس افروز شخصيتي ديگر از آدم بزرگ هاست البته نه خيلي آدم بزرگ هم نيست او كه به اين خاطر كه به او دستور داده اغند كار مي كند كاري تكراري وطاقت فرسا .

                                                          ..15..
شخصيت ديگر جغرافي دان است كه شان خود را اجل از آن مي داند كه از اتاقش خارج شود و از نزد يك جغرافياي سيارات را بشناسد او فقط درلابلاي كتاب هاست .
گرچه او كار مفيدي انجام مي دهد اما كارش ناقص است و فقط آنچه تغيير نمي كند براي او اهميت دارد .

                                                      ..16.17..
آدم بزگ هاي زيادي از نوع «سلطان» «خودپسند» «مست» و.... در سياره زمين زندگي مي كنند .آنها كه خيلي از آسمان وسيارات ديگر خبر ندارند خود را خيلي بزرگ مي دانند شايد اندازه مار بوآ .

                                                      ..18.20..
شازده كوچولو وقتي زمين را به اين بزرگي با آن همه گل سرخ وآتش فشان مي بيند مي فهمد شاهزاده بزرگي نيست .

                                                         ..21..
آدمبزرگ ها فراموش كرده اند كه موجودات اطراف ونعمت ها را بشناسند و با آنها دوست شوند چرا كه همه چيز را حاضر وآماده به آنها داده مي شود .
يك راز : آنچه اصل است از ديد ه پنهان است . وارزش اشياء به معني وزيبايي است كه در ماوراي آنها نهفته است .                                          

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 11:13 توسط علي سروش(2) |

خلاصه فصل ۱و۲ کتاب «استدلال انتقادی/تالیف:آنه تامسون/ترجمه:فریده هاشمیان نزادوحسن ملکی

                                                   فصل اول

استدلال: استدلال درتایید نتیجه دلیلی را بیان میکند .

     * علائم نشانه معمولا در زبان پیش ازبیان استدلال ها استفاده می شود مانند «درنتیجه» و «بنابراین» .

     *نتایج ممکن است در هرجای استدلال آورده شود پایان میان وابتدا .

     *استدلالها ترکیب های متفاوتی میتواند داشته باشند : یکدلیل نتیجه را تایید کند / دو یاچند دلیل مستقلا نتیجه را تایید کند /دلیل یا دلایلی نتیجه را می دهند و بعد با انضمام دلیلی دیگر نتیجه نهائی تایید می شود .

     * استدلال باید در ماده و صور صحیح باشد یعنی باید دلیل حقیقی باشد و نتیجه اصلی نیز از دلایل ارائه شده بری آن بیرون آید .

                                              فصل دوم

    ارزیابی درستی استدلال :

        برای کاهش ضریب خطا باید : الف. اعتبار مرجع را بررسی کرد . ب. ارزشیابی تایید نتایج .

                ارزشیابی نتاییج : بررسی اینکه آیا دلیل ارتباطی با نتیجه دارد / آیا این ارتباط مویید نتیجه هم هست چراکه صرف ارتباط کافی نیست ./ قدم بعد اینکه آیا شواهد ماخذ مناسبی را برای پذیرش فراهم میآورند . اگر نتیجه عملی را توصیه میکنند آبا عمل بر اساس آن دلایل عقلانی است ؟ / آیا می توانیم دلایل وشواهد دیگری درموافقت با مخالفت بدست آوریم ؟

                تشخیص نواقص استدلال : <استدلال ناقص منتهی به نتیجه مورد نظر نمی شود >                                                     موارئ آن : ۱. قابل تعمیم نبودن به همه موارد آن .                                                                     ۲.کافی نبودن مدارک و شواهد .                                                                    ۳.همبستگی بین دلیل ونتیجه هست اما علت نیست . مثلا بین چاقی و فساد دندان همبستگی هست اما علت هر دو در اصل زیاد خوردن است .

              بررسی تبیین ها :  راه های بررسی تبیین ها : ۱.بررسی هرگونه ابهامی که در ارتباط با تبیین است .۲.جست وجوی تبیین های دیگر .                                                                                                        

+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 11:32 توسط علي سروش(2) |

قسمت ۱۰و۱۱ از«شازده کوچولو»

                                                     «۱۰»

نویسنده درذ اینجا به بخشی دیگر از اخلاق آدم بزرگ ها اشاره میکند می کند : آنها شیفته پادشاهی کردن هستند ودایره این تمامیت خواهی آنقدر وسیع است که اگر مانعی نباشد همه دنیا را خواهد گرفت و از آن هم فراتر آرزو می کند.

نویسنده بالطافت اشاره می کند که پادشاهان از خود قدرتی ندارند واین رعیت است که به قدرت او معنا میدهد واین رعیت است که بخاطر توهم قدرت اطاعت میکند.

نکته دیگر اینکه صاحبان قدرت و دیگر مصادیق سلطنت سعی می کند دیگران را بنحوی در این چرخه قدرت قرار دهند .

                                                   «۱۱»

همهآدم بزرگ ها در سیاره خود تنها هستند .

نویسنده به زیبائی مفهوم جمله بالا را به تصویر میکشد.

توضیح می دهد آدم بزرگ ها چگونه خود را با هوس های کوچک محاصره کردهاند ودنیای بیرون را برخود بسته اند . خود پسند کلاه رامی پوشد تا دیگران به او توجه کند او محصور این کلاه است .

شاید خود پسند حتی ابزار بازی شازده کوچولو می شود او که محصور سیستم خود پسندساز خود است بادست زدن شازده ناخودآگاه کلاه را بر می دارد .

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 21:17 توسط علي سروش(2) |

                                              « مارءایت الا جمیلا »                     

روایت گردانی بخش ۸ و ۹ «شازده کوچولو»

                                                         «۸»

نویسنده سعی می کند جلوه هائی از زیبائی ها را به تصویر بکشد .

درضمن این توصیف به نکات مهمی هم اشاره میشود مثل این نکته که ممکن است در پشت هر زیبائی زشتی ای خوابیده باشد .

نویسنده در ادامه به ضعف مخلوقات اشاره دارد که بعضی در عین زیبائی ضعیف و مغرور هستند .

نکته دیگری که به آن اشاره میشود اینکه باید سعی کرد به هر مخلوقی از آن جنبه که زیباست نگریست نه از جنبه ضعف و زشتی آنها .[فتامل که این درمقام نگاه ونظرگاه است ]

                                                        «۹»

در این قسمت شازده کوچولو در عین اینکه مطمئن است که به سفری طولانی وشاید بیبازگشت میرود اما باز هم از آباد کردن و منظم کردن سیاره اش لذت میبرد وکامل آن راانجام میدهد واین خود نکته اخلاقی ایست که نویسنده اشاره میکند که در عین موقتی بودن کره خاکی اما موظفیف آنرا خوب بسازیم.

نویسنده همچنین بصورت لطیفی به این نکته اشاره میکند که نیکی ها وسرورها در لابلای سختی ها یافت می شود .

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 16:8 توسط علي سروش(2) |

روایتگری بخش 4

نویسنده در این بخش خود بینی مطلق اندیشی تبعیض دوری از واقعیات و000 را با زبانی ظریف بیان می کند0

خصوصا تبعیض علمی وخود محوری دنیای غرب را به بهترین وجه بیان می کند0

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 21:20 توسط سيد محمد ذوالفقاري(2) |

روایت گردانی قسمت ۴و ۵ از کتاب شازده کوچولو .

                                                            «۴»

نویسنده از غلبه اعداد و همچنین نگاه پزیتیویسی بسیار نگران است چرا که اعداد جای نگاه به زیبایی ها و غیر ملموسات را گرفته است .

نویسنده همچنین از نژادپرستی غربی ها حتی در مسائل علمی گلایه دارد .

نگرانی دیگر نویسنده این است که حواس آدم بزرگ ها محدود به اعداد و ارقام شده است و یاد نگرفته اند که با حواسشان زیبایی ها را درک ولمس کنند .

                                                           «۵»

مسئله مبارزه با فساد و ریشه کنی آن از نگرانی های دیگر نویسنده است او توضیح میدهد اگر با فساد در ابتدا برخورد نشود و ریشه کن نشود موجب می شود که کل جامعه از بین برود .

مقابله با فساد بقول نویسنده از زبان شازده کوچولو « یک تکلیف انظباطی است .آدم باید با کمال دقت به پاک کردن سیاره خود بپردازد باید بمحض آنکه نهالهای بائوبابرا از بوته های گل سرخ که در کوچکی بسیار به هم شبیهند تشخیص داد مرتبا آنها را ریشه کن بکند .این کار خسته کننده ولی آسان است ».

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 10:47 توسط علي سروش(2) |

 

خلاصه اي از كتاب

 

تقابل های پسامدرن٬چامسكي

و جهاني سازي

 

 

 

 

نويسنده: جرمي فاكس

 

مترجم: مزدك انوشه

 

ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات - ۱۳۸۱

 

جهاني سازي عرصه هاي گوناگوني را در برمي گيرد و هم زمان بر قلمروهاي اقتصادي, سياسي, اجتماعي و مذهبي تأثير مي گذارد. از همين روست كه اين پديده چالش هاي بسياري پيش مي كشد و البته مخالفان يا موافقان فراواني پيش روي مي بيند. در يك سو, ماركسيست هاي تندور, جهاني سازي را صورت نويني از استعمار مي بينند كه مرزهاي ملي را تضعيف مي كند و از ديگر سو, نوليبرال ها, جهاني سازي را بهترين الگو براي رهايي كشورها از مصائبي مي دانند كه با آن ها دست به گريبان اند.

جهاني سازي پديده اي است ارزشمند كه جهان را به سوي آينده اي مرفه تر و نيك بخت تر هدايت مي كند.

جهاني سازي نخستين بار در پايان سدة بيستم سر برآورد. به نظر اريك هابزبام, تاريخ نگار ماركسيست, جهان در آن دور به مرحله اي بحراني رسيده بود. در پايان دهة هشتاد و اوايل دهة نود ميلادي, دوره اي از تاريخ جهان پايان يافت و عصر تازه اي آغاز شد. اتحاد جماهير شوروي فرو پاشيد و بيش تر ثروتش جذب سهام شركت هاي تجاري غرب شد. همچنين, فناوري اطلاعات به سرعت رو به گسترش بود و با شبكة جهاني رايانه ها و وسايل مخابراتي, ارتباط الكترونيكي در سراسر جهان پديد مي آورد و در نتيجه, سوداگري و تجارت جهاني را آسان تر مي ساخت. در دورة ياد شده, حمل و نقل هوايي رونق فراوان يافت و در سراسر سال ميوه ها و سبزيجات تازه, فروشگاه هاي بزرگ كشورهاي غربي را لبريز مي كردند.

رايانه هاي شخصي ارزان تر و توانمندتر شدند,تلفن هاي همراه همه جا پيدا شدند و سخنان هيجان انگيز دربارة «جهاني سازي» و «نوآوري» همچون حريق گسترش مي يافت؛ چنان كه بسياري از مردم پيش بيني مي كردند كه جهاني سازي راه هاي بهتري براي ثروتمند شدن پيش پاي شان مي نهند.

اما چرا اين پديده را جهاني سازي مي نامند؟ در اين كلمه, واژة «جهاني» در تقابل با واژة «محلي»قرار دارد, مانند «حكومت محلي».جهاني سازي را تغيير از نظارت محلي به نظارت جهاني دانسته اند:

فرايندي كه در آن نفوذ و حوزة اختيارات دولت محور در ساختاري از روابط ميان كارگزاران مختلف تحليل مي رود. گسترة فعاليت اين كارگزاران بافتي به راستي جهاني – نه صرفاَ بين المللي – است.

 

ديويد هلد (و ديگران) در توصيف جهاني سازي, چنين بر پيوندهاي جهاني تأكيد كرده است:

 

فرايند (يا مجموعه اي از فرايندها)كه ساختار مكاني روابط و فعاليت هاي اجتماعي را تغيير مي دهد و جريان و شبكه اي از فعاليت هاي قاره اي و بين منطقه اي پديد مي آورد.روابط و فعاليت هايي كه ازآن ها ياد شد,بر حسب دامنه, شدت, سرعت و تأثيرشان ارزيابي مي شوند.

 

بيش تر كارهاي چامسكي را مي توان دربارة جنبة اخلاقي قدرت دانست. در ميان علايق اصلي وي نيز از يك سو بايد از آزادي و خلاقيت نام برد و از سوي ديگر به مردم سالاري, عدالت و حقيقت اشاره كرد. چامسكي موضوعات بسياري پيش روي دارد كه از اين شمارند:

سياستهاي چندگانه قدرت هاي بزرگ به ويژه آمريكا را به چالش مي كشد و نشان مي دهد آن جا كه اين قدرت ها پاي سود و زيان شان در ميان است, چندان به قواعد تجارت آزاد ديگر ملزومات جهاني سازي تن در نمي دهند. هم چنين سياست هاي چندگانة دولت آمريكا, نابرابري, فقر  و تباهي هاي ديگر كه برنامه هاي نوليبرالي بر زندگي مردم تحميل كرده اند. با اين همه, مي توان گفت كه مفهومي از حقانيت و نظم شالودة همة اين علايق گوناگون است؛ يعني وقتي 30 درصد از جمعيت جهان بي كار است و شكاف ميان كشورهاي دارا و ندار پيوسته بيش تر مي شود, بايد دريابيم كه يك جاي كار مي لنگد.

چامسكي بدون آن كه از چشم انداز آيندة شورانگيز نوليبراليسم پيروزمند (بسيار كارآمد, بسيار جديد و بسيار آزاد) شگفت زده شود, جهاني محتمل را مي بيند كه گروه هاي برگزيدة بسيار ثروتمند, يا كساني به نمايندگي از ايشان, آن را به سلطة خود درآورده اند؛ كساني كه بيش از دو سده كوشيده اند تا در, بر همان پاشنة گذشته بچرخد, حقوق كارگران را پايمال كنند و اوضاع و احوالي را پيش آورند كه بليك آن را «آسياب شيطاني تاريك» ناميده است. به نظر چامسكي, برنامة آن ها اين است كه از دست رفاه اجتماعي براي كارگران خلاص شوند؛ گو اين كه چنين برنامه اي خطر افزايش پيوستة نابرابري و ايجاد نااميدي,‌ خشم درماندگي و ترس را در پي دارد.

در نظمي جهاني كه آمريكا كم و بيش بخش بزرگي از تجارت و داد و ستد جهاني را در دست خود دارد, به نظر مي رسد كه خصوصاَ دورنماي زندگي مردم رو به تيرگي گذارد. آمريكا به كمك متحدان غربي ثروتمندش, با حمايت ديگر دولت هاي سر سپرده, به پشت گرمي اغلب بانك ها و مؤسسات مالي بين المللي ( در واقع شركت هاي سرمايه دار بين المللي) و از همه مهم تر, با حمايت شركت هاي بزرگ چند مليتي, دولت جهاني بالفعلي را پايه گذاشته است كه بسيار پنهان كاري مي كند. اين كشور سازمان هاي قانوني برگزيده, مانند دادگاه بين المللي و سازمان ملل متحد را تضعيف مي كند و ناديده مي گيرد و بخش هاي بزرگي از دنيا را به سلطة خود در مي آورد.

در اين دورة خاص از تاريخ جهان, يعني در سرآغاز هزارة سوم, ايالات متحد قدرت مسلط است و برهمين مبنا رفتار مي كند. اين كشور از قدرت خود براي پيشبرد منافع اش بهره مي گيرد. قدرت هاي بزرگ همواره پس از پيدايش چنين كرده اند. اين گفته حاكي از آن است كه مي توان قاطعانه جنبه هاي مختلف سياست جاري دولت ايالات متحد را نقد كرد, هر چند انسجام و منطق برخي از اين جنبه ها را بايد پذيرفت؛ به ويژه اگر به چنين موضوعاتي نگاهي بلند مدت بيفكنيم: تقابل شمال و جنوب در بافت استيلاي 500 سالة اروپا بر جهان. به سخن ديگر, پنج سده ايت كه شمال به جنوب مي تازد و مي كوشد بر آن چيره شود. در چنين بافتي, سياست ايالات متحد را در برابر آمريكاي لاتين مي توان بخشي از سياست هاي جاري براي منافع شخصي دانست.

به همين ترتيب, چامسكي از اشاره به اين نكته پرهيز ندارد كه وينستون چرچيل, وزير امور خارجة بريتانيا, كردها و افغان ها را قبايل نامتمدن و اعراب را عصيانگر خواند و در جنگ از گازهاي سمي و نيروي هوايي استفاده كرد.

وانگهي, چامسكي همواره به برخي از سياست ها و رفتارهاي ايالات متحد مي تازد, اما خود وي يادآور مي شود كه در گذشته نيز امپراتوري هاي سلف آمريكا, از جمله بريتانيا, چنين سياست هايي را پي مي گرفتند و از اين رو مي توان گفت كه جوهرة نظم جهاني تغيير نيافته است.

قدرت و ثروت بيش از اندازة تنها ابر قدرت جهان چند و چون طبيعت موازنه را تغيير مي دهد. اين عدم موازنة آشكار نيز همچون نابرابري ميان مردم, خطري است كه چه بسا به ستيز و استبداد بينجامد. ميزان قدرت امروز ايالات متحد بسيار خطرناك است, به ويژه آن كه مردم اين كشور باوري نيرومند و ترديد ناپذير به فضيلت خود دارند و اغلب دعوي مي كنند كه چنين اند:

 

رهبر جهان آزاد … قهرمان آزادي …. رهبر مشروع و در عمل مشروع تر از

رهبران محلي كه تعريف ايالات متحد از رفتار مبتني بر عشق به آزادي را نمي پذيرند.

 

چامسكي در 1997 نشان داد كه چگونه دولت ايالات متحد و شركت هاي چند مليتي پنهاني همكاري مي كنند تا تيشه به ريشة مردم سالاري بزنند و بازارهاي آزاد را نيز حقيقتاَ تضعيف و ويران كنند. وي افزود كه «حمله به مردم سالاري و بازارهاي آزاد» عملاَ در پيوند با يكديگرند. اين حملات از «قدرت آن شركت هاي تجاري» ريشه مي گيرند «كه ساختار دروني خود كامه اي دارند و هر روز بيش از گذشته به قدرت هاي بزرگ وابسته مي شوند و به آن ها تكيه مي كنند. چنين شركت هايي غالباَ در برابر مردم پاسخ گو نيستند.»

اين شركت هاي غير مردمي كه پاسخ گو هم نيستند, نه تنها در جهان سو, كه در كشورهاي ثروتمند از جمله آمريكا نيز نابرابري پديد مي آورند. سياست هاي اجتماعي كنوني سرگرم تغيير سراسر دنيا به يك جور جهان سوم پهناور هستند, «چنان كه از يك سو بخش هايي از اين جهان سرشار از ثروت و نعمت است و از سوي ديگر, شمار كساني كه در تنگ دستي خود رنج مي برند, رو به افزايش است.» (در اين جا چامسكي به گفته هاي جيمز مديسن (1751- 1836), دولت مرد ژرف انديش آمريكايي و چهارمين رئيس جمهوري اين كشور اشاره مي كند.)

برخي از تحليل گران بر آن اند كه سياست هاي نوليبرال ها در حذف نظارت دولتي, نابرابري را افزايش داده است. از اين رو, جف فاكس و لري ميشل, اقتصاددانان آمريكايي, به تازگي خاطر نشان كرده اند كه:

 

دست كم انباشت اخير ثروت شگفت انگيز بوده است؛ برنامة توسعة سازمان ملل در 1996 گزارش داد كه دارايي 358 ميليارد در جهان افزون تر از مجموع درآمدهاي 45 درصد از جمعيت جهان است.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 15:27 توسط مهدي عزيزي

استدلال چيست؟

در طول روزوقايع متعددي براي هر فرد اتفاق مي افتد.فرآيند استخراج نتايج ازاين شواهد و واقعيات را استدلال گويند.

اهميت تفكر انتقادي

به هر ميزان كه به سمت جامعه ي اطلاعاتي پيش ميرويم،به همان ميزان مهارتهاي تفكر انتقادي به منظور پردازش اطلاعات در اولويت ويژه قرار ميگيرد.به طوري كه ميتوان گفت آموزش اين مهارت،ازعناصر مهم اصلاح آموزش و پرورش به شمار ميرود.و لازمه ي اين امر اين است كه در نگرشها وعادات ذهني يادگيرنده تغيراتي پديد آيد.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 12:50 توسط كريم عباسيان |