تبليغاتX
روش تحقيق

مقدمه  :

اندکی با خود بااندیشیدخواهید دانست که اندیشیدن جزئی جدا ناشدنی از شماست .

اندکی نیز هم تامل کنید باز خواهید دانست که اندیشیدن شما در دایره ذهن با ابزاری به نام کلمه صورت خواهد گرفت پس آنچه ما رو به تفکر سوق می دهد دایره کلمات ما می باشد.

نتیجه اینکه  ما انسانها در هر جامعه ای که زندگی می کنیم همیشه و هر زمان در بستر تغییر و تحول و تنوع هستیم زمانی مفهومی جایگزین مفهومی دیگر یا مفهومی جدید را در جامعه مشاهد می کنیم که چالش را در جامعه بوجود می آورد و به نوعی گریز نا پذیر خاستگاه اندیشیدن ما می شود و همه و همه را به اندیشیدن فرا می خواند.

دیر زمانی نیست که از جمله این مفاهیم مفهومی نو پا به عرصه جامعه ما گذاشته و اندیشه نو را فرا می خواند آن مفهوم مفهومی نیست مگر جامعه مدنی .

بله این مفهوم در دیالوگ اندیشورزان ما می گردد و لذا باید آن را شناخت و رویکرد خود را با آن روشن کرد .

 

 

تعریف جامعه مدنی و تاریخچه آن  :

ما در این مقاله سعی خواهیم کرد با رویکردی نو به سراق این مفهوم برویم و نگاهی دینی به آن داشته باشیم پس با پیش ورز جامعه مدنی به سراق اسلام خواهیم رفت و از این حیات طیبه به اندازه ظرف خود بهرمند خواهیم شد .

باید توجه داشت که تلقی نو ی ما از جامعه مدنی بازتابی از پیشینه این مفهوم در تعاریف مختلف می باشد . لذا برای وشن شدن بحث نگاهی گذرا خواهیم داشت به سیر تاریخی اندیشه این مفهوم .

 

1-    جامعه مدنی پیش از دوران مدرنیته :

معادل لاتینی جامعه مدنی societas civilic در ادبیات سیاسی روم باستان به چشم می خورد .بسیاری از دانشوران سیاسی در این دوران از جمله سیسرون این عبارت لاتینی را برای توصیف دولت شهری به کار برده اند که به معنای چهار چوبی از قوانین نظم یافته اند .

 زمانی که سیسرون در کتاب جمهوری می نویسد :

 قانون پیوندجامعه مدنیست (1)

در سال 1677 میلادی بوسوئه در کتابی تحت عنوان سیاسیت به روایت کتاب مقدس می نویسد :

جامعه مدنی جامعه ای مرکب از انسانهاست که تحت لوای یک قانون و یک حکومت زندگی میکنند (2)

چنانچه روشن گردید این تلقی آرمان جامعه مدنی را بستر دولت قانون مند می داند و شاکله اصلی آن را قانون

 می پندارد . 

 

1- واعظی * احمد جامعه دینی* جامعه مدنی  صفحه 87 انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی زمستان 1378

2- جهان بیگلو *رامین  مدرنیته * دمکراسی * و روشن فکران صفحه 15 تهران *نشر مرکز 1374

 

 

 


 2- جامعه مدنی * تمدن

توماس هابز1679- 1588 که از جمله متفکران فلسفه سیاسی می باشد برای تعریف جامعه مدنی متوصل به نوعی انسان شناسی تاریخی می شود .

هابز برای انسان ها وضعی با نام وضع طبیعی در نظر می گیرد که در آن وضع انسان ها سرشتی نفسانی و هوس آمیز دارند انسانها در آن وضعیت تحت غرایزی زندگی می کنند که کنتری نشده است.

- به گفته هابز :

پیشینه و هنری وجود ندارد_ زیرا به حاصل آن اطمینانی نیست و در نتیجه هیچ زراعتی هیچ گونه فعالیت دریا نوردی یا هیچ کالایی که بتوان از دریا وارد کرد . هیچ ساختمان بزرگی هیچ وسیله ای برای حرکت و نقل و انتقال چیزهایی که نیروی زیادی لازم دارند . هیچ دانشی در باره سطح زمین هیچ شرحی از دوران و گذشت زمان هیچ هنری و هیچ نوشته ای هیچ جامعه ای وجود ندارد و از همه بدتر آن که ترس و خطر همیشگی مرگی درک ناک همواره وجود دارد و زندگی انسان در تنهایی بی نوایی پستی درد منشی و به کوتاهی می گذرد .(1)

بنا بر این به نظر تنها راه راهی از این تنازع و کش مکش اقدام کردن آحاد انسان هابه تشکیل جامعه مدنی و حکومت میاشد

هابز از قراداد اجتماعی .  social contract به عنوان بنیانی برای نظام سیاسی خود استفاده میکند و از نظر وی مدنیت بشر و گام نهادن او به وضع مدنی ناشی از توافق و قرار داد اجتماعی انسانهاست.

 

2-                            جامعه مدنی هم زیستی اجتما عی 

در این دیدگاه با نگاه جامعه شناختی به مفهوم جامعه مدنی نگر بسته می شود . واز تلازم ارتباطی بین انسانها گروها را به عنوان تنها راه مسالمت آمیز تحقق جامعه مدنی می داند .

 

یک تمدن مشخص . نتیجه کار اجتماعی انسان و حامل تاثیرات داخلی و تداخلات متعدد میان مردمان و گروها در داخل یک جامعه مدنی است .

لاپی یر* ژان ویلیام * قدرت سیاسی *ترجمه بزرگ نادرزاده *تهران نشر فروزان 1375 صفحه 56 تا 46

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4-                           جامعه مدنی * تمدن معاصر

این دیدگاه بر خلاف دیدگاههای پیش که به قرائت خاص از جامعه مدنی معتقد نبودند به نحوه خاصی از برداشت جامعه مدنی می نگرند . در این باور جوامع  غربي به عنوان سر دمداران تمدن و پیشرفت نماد تحقق جامعه مدنی هستند . و در طرف مقابل جوامع شرقی به علت عقب ماندن درعرصه تمدن جامعه برابر هستند .

 

5-                           جامعه مدنی *مبتنی بر اقتصاد آزاد

این دیدگاه اگر چه در امتداد و خط مش نظرات دیگر جامعه مدنی می باشد ولی از نقطه نظری حاضر در خصوص جامعه مدنی سخن به میان می آورد . اگر در گذشته آرمان تحقق جامعه مدنی در قرار داد اجتماعی یا وضع قانون و یا همزیستی مسالمت آمیز نگریسته می شود هم اکنون ایده تحقق جامعه مدنی را باید در اقتصادجست می شود ادعا کرد که این نهوه تفکر باز می گردد به اقتصاد و بازار آزاد آدام اسمیت .

 

6-                           جامعه مدنی * تلقی نوین از آن

در این تز که بار ویکردی تفکیکی به مفهوم جامعه مدنی و دولت نگربسته می شود تلاش بر آن است تا به میزان زیادی این دو حوزه از همدیگر تفکیک شوند و تنها ترین نهاد تحقق جامعه مدنی در این نگرش ارتباطات گروههای تشکل های مردمی می باشد .

با توجه به مطالبی که در این فصل بران اشاره شد دانسته شد ابراز نشد و عرصه برای چند معنايي آن وجود دارد .

لذا بر آن شدیم نگرش دینی به این مفهوم داشته باشیم و بتوانیم با توجه به مبانی نظری هر دو مفهوم و حوزه وجهه اشتراکی از این دو بیابیم لذا قبل از هر چیز به مبانی و ویژه گیهایی از جامعه مدنی در فصل بعدی خواهیم پرداخت .

 

 

(***************)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم :

جامعه مدنی : مبانی و ویژگی ها

 

جامعه مدنی و لیبرالیسم

اگر چه به جهت زمانی مفهوم لیرالیسم نو پا و نوزادی تازه پا می باشد ولی ریشه های آن را می شود در دیر زمانها جست .

و از این جهت می شود همراهی این دو مفهوم را با هم پیدا کرد به  جهت سبقه جامعه مدنی از جهت زمانی . پیوند اندیش جامعه مدنی با لیبرالیسم تنها در بعد ایدئولوژی زدایی خلاصه نمی شود دیدگاه دکترین جامعه مدنی به حیطه اقتدار دولت- تاکید بر معصوم ماندن حریم خوصوصی و گروهی از دخالت دولت- و استقلال افراد در قانون گذاری بنیانین در حریم خصوصی _ اعتقاد پلوارلسیم اخلاقی در کنار پلواریسم سیاسی _ نوع نگاهی به حوزه دخالت دین در مقولات اجتماعی و سیاسی همگی جلوه هایی از پیوند این تفسیر از جامعه مدنی با لیبرالیسم است .

 

جامعه مدنی و دموکراسی

می توان ادعا کرد و عهد بر آمد که از اهداف اصلی ایده جامعه مدنی تکمیل دمو کراسی و کمک به واقعی تر شدن مشارکت سیاسی مردوم است .(1) در حقیقت جامعه مدنی از لوازم بروز شکل واقعی دموکراسی می باشد برخی را عقیده بر این است که جوامع امروزی دموکراتیک نیستند . و فقط و فقط ادعا بر آن است که مشارکت مردومی عنصر اصلی فعالیت سیاسی می باشد به عبارت دیگر ما در جامعه توده وار زندگی می کنیم .

جامعه مدنی با باز تولید مشارکت مردومی و حضور و شرکت آنها در انجمن ها و احزاب زمینه ساز بهترین برای غیر 

 توده وار کردن جامعه و پیش رفتن به سوی دمو کراسی می باشد

.
جامعه مدنی و مسئله قانون گذاری

در کشور های مبتنی بر دموکراسی و مشارکت سیاسی و فعالیت سیاسی تنها نمود حضور مردم نمی باشد بلکه قانون یا قانون گذاری نیز از جمله موارد حقوق شهروندان می باشد .

نهایت جامعه مدنی این است که ما انسان ها بتوانیم در باره شیوه زندگی خود تصمیم بگیریم و هیچ حدو مرزی هم برای تصمیم گیری ها وجود نداشته باشد . تنها در صورتی می توان گفت جامعه مدنی وجود دارد که بتوانیم قانون گذاری بنیان کنیم . یعنی در مورد بنیانهای زندگی خودمان قانون گذاری بنیادی کنیم از عرصه لباس گرفته تا عرصه زندگی خصوصی _ بدون زندگی خصوصی که نمی توان گفت جامعه مدنی وجود دارد . قدم اول این است که ما در زندگی خصوصی خود آزاد باشیم و این به مسئله قانون گذاری بنیادین بر می گردد که اساس دمو کراسی.

 

1- واعظی * احمد جامعه دینی* جامعه مدنی  صفحه     انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی زمستان 1378

2- حسین بشیریه جامعه مدنی و ایران امروز صفحه 21

 

 


جامعه مدنی و پلورایسم اخلاقی

از دیگر لوازم جامعه مدنی تکثر اخلاقی و اسرار نوزیدن به مسلک خاصی از اخلاق می باشد .البته این نگاه و اندیشه هم در حوضه دولت و هم در حوضه خوصوصی شهر وندان رواج دارد .به این صورت که هم دولت در عمور اخلاقی خود اسرار به اخلاق خاصی ندارد و هم شهر وندان و در انتخاب شیوه اخلاقی خود مختار هستند .

تشکل های جامعه مدنی منبعی برای تقویت و تحکیم حقایق گوناگون و نه یک حقیقت واحد متعلق به فرد یا گروه هستند .حتی اگر حقیقت واحد باشد هر یک از گروه یا افراد  دارای روش های گوناگون برای دست یابی به آن حقیقت هستند .

در شرایط نبود تشکل ها جامعه ظرفیت بالای بری پذیرش حقیقت واحد دارد چرا که افراد مجال تصور تکثر را ندارند اما در صورت وجود تشکل ها افراد تکثر را تجربه می کنن و تکثر آنها از حقایق تقابل پیدا می کند (1)

 

جایگاه دین در جامعه مدنی

تصوری که می شود از نسبت بین جامعه مدنی و مذهب داشت این گونه است که مذب به عنوان پدیده قدسی و آسمانی از یک طرف و انسان محوری و اومانیسم  تقابل وجود دارد با توجه به تعاریف ارائه شده از دین در این دیدگاه محوریت از آن او نیست . در این دیدگاه دین در عرصه سیاسی تماشا گری بیش نیست که هیچگاه نقش پیدا نخواهد کرد

 

جامعه مدنی و کنترل قدرت

می شود به جرات ادعا مکرد که یکی از ویژگی های ستودنی جانعه مدنی محال و کنترل قدرت که جلوگیری از تمامیت خواهی به اصطلاح توتالیتر می باشد .

در جامعه مدنی جدید سخن بر سر این است که چگونه می توان حکومت ها را محدود کرد . و ابزار های نظارت در عصر ما عبارتند عصر روزنامه ها_ احزاب _ انجمن ها ی صنفی که به منزله سپرهای محافظتی آدمیان را در مقابل تجاوز و تعدی حکومت حفظ می کند و امکان نظارت برای اعمال حکومت را به نحو مستبدانه ای (2)

 

 

 

 

 

.

 

 

 

 

1-       محمدی مجید _ جامعه مدنی  ص 25

2-       سروش _ عبدالکریم جامعه مدنی و ایران امروز ص 128

 

 

 

 


در این فصل سعی بر آن است که

به دو سوال اصلی و فرعی خود پاسخ گوییم .

لازم است که به پارودگهایی که بین این دو بر قرار است اشاره کنیم تا روشن شود نقطه تنازع در کجاهاست .

 

مبانی نظری جامعه مدنی

ما هنگامی که به آثار و نوشته های فیلسوفان سیاسی مغرب زمین بعد دوره رو سانس می نگریم خواهیم دانست که تمام اندیشه دستگاه فلسفی به نوعی به انسان محوری و نقطه مرکزی بودن آن می انجامد در این اندیشه ورزی انسان به عنوان موجودی مجزا به توجه به امر درونی او نگریسته می شود .

تنها نقطه ضروری مورد بحث در بین این فیلسوفان طبیعت و نهاد انسانی می باشد .

اساس  مهم ترین مباحث فلسفه سیاسی . بحث از طبیعت و نهاد انسان به عنوان نقطه عزیمت فکری می باشد (1 )

در حقیقت این دیدگاه فرد تقدیم داتی در جمع ندارد و استدلال بر این است که او قبل از جمع وجود مستقل داشته است .

نفع انگاری : utilitaranism

این اندیشه بر می گردد به جرجيبتام که اساس زندگی را خوشی و رنج می داند و معیار برای بهتر زندگی کردن را با لاترین در حد خوشی می پندارد

 

سکو لاریزم

سکولاریزم یعنی نفی حضور دینی یا به تعبیر دیگر نادیده گرفتن از حضور دین در عرصه سیاسی می باشد .

سکولاریزم در حقیقت تمام آرما نهای و نمایات انسانی را بشری و مادی می داند و از این رهگذر آن می گردد.

 

 د- عقلا نیت .

در حقیقت این قسمت در واقع همان یکی از سوالات ما می باشد که به آن قانون گذاری انسان می باشد در نزد مذهب و جامعه مدنی مدرن .

در این ویژگی خود انسان نه فقط در عرصه سیاسی بلكه در تمام عرصه ها یکه تاز میدان می باشد . از فلسفه گرفته تا اقتصاد دو هنر در حقیقتا انسان محور می باشد اوست که با حرف خود قانون و قانون گذاری می کند چون هدف اوست .

بشيريه _ حسين _ دولت عقل  _  تهران موسسه نشر علوم  1374 ص  4 و 5

 

 

تکثر و شکایت اخلاقی

در فصل پیش به آن اشاراتی شد دراین نگاه هیچ نوعی الزامی برای دولت برای پذیرش مسلک یا باور خاص اخلاقی وجود دارد .

پس از پایان این قسمت مراجعه می کنیم و مبانی جامعه مدنی را مورد بررسی قرار می کنیم .

باید دانست که در جامعه دینی محور دین و هدف اصلی عملي کردن گزاره های دینی می باشد لذا انسان محور اصلی نمی باشد .

 

الف نگاه هستي شناسي دینی

در دیدگاه دینی انسان پاره جدا نیست بلکه او مشکل از دو حقیقت می باشد یکی روح و دیگری جسم .

و از طرف دیگر موجودی می باشد که سرشت و طبیعت او آراسته به امر معنوی شده است .

فاقم و جهک لدین حننفا فطرت الله التی فطر الناس علیها ( 1 )

 

ب : نفی فرد گرایی .

به نظر می رسد که در اندیشه دینی آنچه اصالت دارد هم فرد است و هم اجتماع و هر کدام حقوقی خاص خود را دارند

 

نفی سكولاریزم.

در اندیشه دینی هدف عملی کردن گزاره های دینی می باشد هیچ گاه نوبت به جدایی عرصه دین از سیاست نخواهد دید زیرا با توجهخ به اهدافی که دین دارد نمی شود این دو حوزه را از یکدگر تفکیک کرد .

 

فرادستوری بودن شریعت

در متون دینی فرامینی دینی از بالا به پاین می باشد بر عکی اندیشه جامعه مدنی که ارز پایین به بالا می باشد .مسئله قانون و قانون گذاری در اندیشه دین از آن خدا است و بس .

و عقل انسانی محور هیچ نسبت بلکه او فهم فرامین الهی می باشد نه تنها در عرض دینی نسبت بلکه در طول و ادامه دهنده  آن می باشد .

 پس آنچه می شود از این فصل نتیجه گرفت این است که ما اگر بخواهیم رابطه ای بین جامعه دینی و جامعه مدنی داشته باشیم . باید با سرپوش سر بعضی از مبانی جامعه مدنی به دنبال طرح ریزی جامعه مدنی دینی باشیم و رابطه حدالقی را بر پا کنیم ما در فصل بعدی به این امر خواهیم پرداخت .

 

 

سوره روم آيه 30

 

 


جامعه دینی  مدنی

در این فصل ما به دو امر خواهیم پرداخت

یکی پیش فرض ما که امر قدس در این باره وجود دارد و دومی فرضیه ما که در حقیقت پاسخی حدالقی به رابطه بین این در خواهد بود .

مشارکت سیاسی و کنترل و نظارت بر قدرت در متون دین با تو جه به اینکه دین اسلام اهتمام خاص به اجتماع و جامعه انسانی دارد می شود روی کرد که اسلام به حضور آحاد مسلمین برای شرکت در عرصه سیاسی برنامه و هدف دارد و از آن نیز دفاع می کند . در این باره می شود و به موضوعاتی چند از این پرداخت :

الف . نصیحت علی علیه اسلام در حوین می فرماید

 

 

آزادی در نظام حکومت اسلامی :

آزادی یعنی حق هر انسانی در مختار بود ن برای گزینش اعمال خود مفهوم آزادی را می توان در دو جهت مورد مطالعه قرار داد .

1-    آزادی فلسفی :

2-    آزادی حقوقی :

1-    آزادی فلسفی این سوال همواره وجود داشته است که آیا انسان واقعا آزاد آفریده شده است یا نه

در دین مبین اسلام انسان تکوینا آزاد آفریده شده و هیچ جبري برای وی وجود ندارد .

2_ آزادی حقوقی این حق در حقیقت به روابط انسانی باز می گرددو به نظام حاکم و نقش مردم در عرصه های اجتماعی نظاره دارد ( 1 )

حضرت امیر در نامه ای به فرزندش امام حسن مجتبی می نویسد : (2 )

در اندیشه دینی اگر مدقانه نظر شود دانسته خواهد شد که عرصه اختیار انسان از اصول مرفوعیه ایست که هیچ خدشه  و مناقشه بردار نیست به جهت پایه های عقلانی که از آن دفاع می کند .

 

 

 

 

 

 

 

 

1_ جامعه مدني _ محمد هادي معرفت ص 105 _ موسسه فرهنگي انتشاراتي التمهيد زمستان 1378_ چاپ اول

2_ نهج البلاغه _ نامه شماره 31 ص 410

 

 

 


شوراها و مشارکت مردمی :

آنچه در حقیقت باعث مبانی مشروعیت جامعه مدنی می شود محوریت قرار دادن شهروندان در عرصه مشارکت سیاسی می باشد لذا از این رهگذر باید دانست که آیا در جامعه دینی هم ما می توانیم سخن از مشارکت مردمی بکنیم یا نه .

باید دانست آن هنگامی که انسانها تشکل یک  اجتماع را می دهد و زندگی حجمی را در کنار یکدیگر تجربه می کند . برای پیشبرد این هدف نیاز به تفکیک حوزهای عمومی و خصوصی خواهد داشت در عرصه عمومی تلاش خواهند کرد اهداف مشترک خود پیدا و مشخص کنند و آن به دنبال راهکار گردند و از آن طرف که همه آنها قادر به علت کردن آن نخواهند بود با تشکیل تشکل و انجمنهای عمومی حضور پیدا خواهندکرد و برسی مشرکات به سخن خواهند پرداخت .

پس ما  ناگزيریم از اینکه برای تحقق اهداف اجتماعی خود چنین انجمنهایی را تشکیل دهیم .

 با این مقدمه به نظر نمی رسد جامعه دینی از این امر منها باشد . با نگاهی در متون دینی این امر رو شن می شود که رجوع به عقل جمعی بهترین شیوه بری انتخاب گزینه اصلح و درست می باشد .

 پیامبر اکرم در این مورد می فرماید :

لا ظاهره اوثق من المشاور (1)

یا در حدیث دیگری می فرماید  : علیکم با لجاعه واياکم الفرقه (2)

یا درحدیث دیگر می فرماید : الجماعه رحمه والفرقه عذاب(3)

 جامعه دینی و اقلیتها

این طورنیست که جامعه مدنی نظرات و سلیقه های کم طرفدار که از سوی افراد و شوراههای نه چندان قابل توجه ارائه می شوند کاملا نادیده انگاشته شدند چرا که ممکن است در مواردی نظر ایشان بسیار راهگشا باشد و به شکل بهتری مشکل را حل کنند یا گاهی حتی یا بهترین نظر را ارائه دهند (4)

در جامعه مدنی که خواهان برابری و رعایت حق و حقوق مردم در جامعه می باشد ناگزیر است از عملی کردن تمام شرایطی که این او را تحقق می بخشد .

 

 

 

 

 

1_ ميزان الحكمه _باب مشورت_

2_  همان باب جماعه

3_ همان

4_  مظاهري سيف _ حميد رضا _ ص 120  انتشارات جوانان موفق سال78  چاپ اول

 

 

 

 

 


3_ لاپی یر* ژان ویلیام * قدرت سیاسی *ترجمه بزرگ نادرزاده *تهران نشر فروزان 1375 صفحه 56 تا 46

فهرست منابع :

4- واعظی * احمد جامعه دینی* جامعه مدنی  صفحه     انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی زمستان 1378

5- حسین بشیریه جامعه مدنی و ایران امروز صفحه 21

1- واعظی * احمد جامعه دینی* جامعه مدنی  صفحه 87 انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی زمستان 1378

2- جهان بیگلو *رامین  مدرنیته * دمکراسی * و روشن فکران صفحه 15 تهران * نشر مرکز 1374

6_ محمدی مجید _ جامعه مدنی  ص 25

7_ سروش _ عبدالکریم جامعه مدنی و ایران امروز ص 128

 

8_  بشيريه _ حسين _ دولت عقل  _  تهران موسسه نشر علوم  1374 ص  4 و 5

9_  سوره روم آيه 30

10_ جامعه مدني _ محمد هادي معرفت ص 105 _ موسسه فرهنگي انتشاراتي التمهيد زمستان 1378_ چاپ اول

11_ نهج البلاغه _ نامه شماره 31 ص 410

12_ ميزان الحكمه

13_  مظاهري سيف _ حميد رضا _ ص 120  انتشارات جوانان موفق سال78  چاپ اول

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 13:43 توسط قادر حافظ(2) |

به نام خدا

 

تلخیص کتاب دنیای سوفی 

 

 

باغ عدن

 

 

نکتهای که می شود از این متن استخراج کرد      / فکر کردکه اگر ندانیم که که می میریم طعم زنده بودن را نمی توانیم  بچشیم

 

و بدون در یافت شگفتی شگرف زندگی تصور مرگ نیز ناممکن است

 

 

 

این مطلب فلسفی است که اشیا بواسطه ضد خود شناخته می شود

 

                               

 

کلا ه شعبده باز

 

تنها چیزی که نیاز داریم  تا فیلسوف خوبی  بشویم قوه شگفتی  است 

 

 

تا انسان دغدغه چیری را نداشته باشد کنجکاو  هم نخواهد بود

 

 

انچه که مهم است پذیرفتن این مسئله است که به عدد انسا نها سلیقه وجود دارد

 

 

همه شب فکر من ا ین همه روز سخنم

                                                                      که چرا غافل از حوال دل خویشتم

 

به کجا امده ام امدم بحر چه بود

 

 

 

 

باید به خاطر سپرد که نتوانستن  دال بر وجود نداشتن نیست 

 

یک فیلسوف نکته سنج است هر اتفا قی که در عالم واقع می افتد او را به چالش مییکشد درست مثل همان کودکی که هیج چیزی از نظرش دور نگه نمی دارد  

 

فرق  فیلسوف با انسان عادی در این است که او علقه  یا رابطه تنگاتنگی با جهان ظاهر ندارد ولی اانسانهای سطحی نگری هستند مدهوش این دنیای محدود هستند 

 

برای یک فیلسوف زندگی در عالمی دور از شرو نقصان به طوری که تنها حقیقت حاکم بر ان عقلالیت باشد ازوی دیرینه بوده  هست و خواهد بود

 

 

 

 

اساطیر

 

تعادل ناپدار نیروهای خیر وشر

 

 

 

حتی انسانهای که غرق عات در این جهان هستند سولاتی به اصطلاح پیششینی دارند که پدیده های این دنیا قادر به پاسخ گویی به ان نیست

 

لذا باید به دنبال پاسخ گشت  مقداری  از جوابها نزد دین میباشد اما شاید غیر عقلانی پس نوبت باز به فلسفه خواهد رسید

 

 

در نزد یک فیسلوف انچه  حقیقت دارد باید در چارجوب عقلانی باشد وگرنه  تخیلی  بیش  نیست مثل اسطورها

 

 

در حقیقت می شود گفت اسطوره ها هم ابزارهایی برای انسانهای اولیه بوده که وبواسطه ان نقصانهای دنیای خود را توجیه می کردند

 

 

 

 

فیلسوفان طبیعی

 

 

 

هیچ چیزی  نمی تواند از هیج به وجود اید

 

 

 

 

بحثی که در فلسفه اسلامی وجود دارد بحث وجود عدم میباشد

 

 

پدیده ای که به او وجود عطا شده است ولباس هستی بر تن کرده است هیچگاه به کتم عدم نخواهد پیوست

 

 

و چیزی که نیست هیچگاه وجود نخواد داشت چیزی که نیست چگونه وجود خواهد یافت                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          

یکی از فیلسوفان یونان باستان طالس میباشد که سخن او پیرامون خلقت جهان مرا به یا د این ایه قرانی می اندازد که و جعلنا من الما کل شیئ حی

 

 

طالس بر این اعتقاد بود که همه چیز در این عالم از اب بوجود امده است

 

 

امیدوکلس معتقد بود که دو نیروی خیر و شر در این دنیا وجود دارد که همان مهر وکین میباشد

 

 

وموکریتوس

 

 

 

هوشمندانه ترین اسباب بازی جهان

 

 

در ست اندیشه اتم است که امروزه نوعی نگاه عرفانی به ان میشود به نام فیزیک کوانتوم

 

این قانون بر این اعتقاد است که در هیچ جای عالم خلائ وجود دارد

 

 

 

 

سرنوشت

 

 

فالگیر درصد پیش بینی چیزی است که در حقیقت قابل پیش بینی نیست

 

 

اعتقاد من بر این است که اراده خداوندی بر اراده ما تعلق  گرفته است

 

 

 

سقراط      هرکس که بداند که نداند از همه داناتر است

 

 

همین اندیشه که انسان به ناتوانی خود اگاه باشد نقطه پیشرفت برای او خواهد بود

 

 

 سقراط  نماد عقل گرای در یونان باستان می باشد.زیرا تا قبل از او  نماد طبیعت بر جسته بود  

 

باید این نکته رابه خاطر سپر اندیشه اومانیسم در غرب ریشه در یونان باستان دارد

 

اندیشه های سقراط نقطه تقابل افکار سوفسطائیا ن  شکاک میباشد                                                                                                          

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 0:6 توسط قادر حافظ(2) |

به نام خدا

 

 

 

طرح بحث 

 

از انجا که مفهوم جامعه مدنی دیر زمانی نیست که فضایه علمی کشور ما را به خود مشغول کرده است وهمچنین به جهت انکه  کشور مانوع حاکمیت ان بر اساس اموزههای دینی میبا شد لذا نگرشی خاص را خواهان است .

 

 

 به خاطر همین ضرورت بر ان شدیم تا به این دو مفهوم نگاهی نو بیفکنیم.

 

جامعه مدنی/جامعه دینی

 

ایا در این امر امر قدسی وجود دارد . می شود اشتی بین این دو بر قرار کرد   

 

 

 

 

سوال اصلی.                                                                                              

 

 

چه نسبتی میان جامعه مدنی وجامعه دینی وجود دارد

 

 

 

 

پیش فرض/

 

 

امر قدسی وجود دارد

 

 

 

فرضیه/

 

میشود با مقداری تساهل وتسامح بین این دو ارتباط بر قرار کرد

 

 

 

سوال فرعی /

 

 

                    حدود قانون گذاری عقل انسان در جامعه مدنی وجامعه دینی تا چه حد  است

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 0:4 توسط قادر حافظ(2) |

اتن

 

 

بناهای بلند سر از ویرانها بر افراتشه  بود

 

 

افلاطون

 

ارزوی باز گشت به قلمرو روح

 

 

 

یگانه اندیشه افلاطون رابطه  ثابت ومتغیر و چگونگی تاثیر این دو با هم میبلشد 

 

مکان خاستگاه جسمیت و زمان خواهان تغیر  تغییر

 

 

افلاطون بر این باور بود که از هر شیی در این دنیا نوع واحدی از خود را در عالم مثال  دارا می باشد

 

کلبه سر گرد

 

دختر درون اینه با هر دو چشم چشمک زد

 

 

ارسطو

 

سازمان دهنده ای که میخواست  مفاهیم مارا روشن کند

 

 

تفاوت  ارسطو با افلاوطون در این است که افلاطون نوعی اندیشه اشراقی داشته ولی ارسطو نوعی تجربه گرای را دنبال میکرد

 

در تقسیم بندی ارسطویی به چهار نوع علت اشاره شده است که عبارتست ا ز1 علت فاعلی 2علت صوری 3 علت مادی 4 علت غایی   

 

سخن ارسطو پیرامون زنان درست پایه  اساس سخنان فیلسوف بزرگ ملا صدرا   میباشد که جنس زن را مادون تر از ان میداند که هست و اورا تا حد حیوان نزول  می دهد

 

یونا نیگری

 

جرقه ای از اتش

 

 

کلیبییان یگانه راه طریقت  اعلارا بر این استوار میدانستند  گذشتن از ظواهر دنیای  ادنی

      رواقیون از ساده انگاری در پذیرش قانون وجبر طبیعت را به شدت ترد میکنند از        این گفته به روشنی دل احساس امنیت و  نداشتن  وابستگی به دنیا میکنمن

 

کارت پستا لها

 

 

             خودم را سخت سانسور میکنم

 

 

دو فرهنگ

 

 

تنها راه جلوگیری از سرگردانی در فضای لا یتناهی 

 

قرون وسطا

 

فرق است میان راه راتا نیمه رفتن با راه خطا رفتن

 

 

 

در حقیقت در قرون وسطا ما به یک فرافکنی دست پیدا میکنیم وان این است که اگر ملتی میخواهد که دستی در روند تغییر تاریخ داشته باشد باید که از خویشتن خویش شروع کند نیز باید در اندیشه های خود بازنگری عمیق داتشته باشد

 

رنسانس

 

 

ای موجود الهی در جلد ادمی

 

همیشه باید به خاطر سپرد همیشه و هرگاه که در جامعه ای اندیشیدن حضور  داشته باشد فرهنگ در تغییر تحول خواهد بود و هر گز ایستا  نخواهد بود 

 

 

بارک

 

خمیره سازنده رویاها 

 

در حقیقت تئاتر نمایش و توصیفی از بازیگری تک تک انسانها در عرصه زندگی می باشد.

 

اندیشه مادیگرایانه در  غرب میشود ادعا کرد که علتی  انسان محورانه وسود انگارا                                                   نه دارد  

 

 

دکارت          میخواست همه سنگ وسقط محوطه را دور بریزد  

 

 

باوری که منشا ان در پس تعصبات بدون دلیل بود

خدا خیمه شب باز نیست

 

 

می شنود ادعا کرد که اسپینوزا از جمله پیشتازان روشنفکری دینی بود 

 

از نقطه نظر وی بین خدا و طبیعت فاصله چندانی وجود ندارد

 

 

لاک                مانند تخته سیاه یپش از امدن اموزگار پاک و تهی

 

 

  تجربه گرا یی

که واقعیت ر ادر پس همین تجربه میدانست

 

او همانند ارسطو عقل  را حاکم می دانست

 

 

 

هیوم را اعتقاد بر این بود که تمام احساسات ریشه مادی دارد

 

به نظر هیوم تمام  قوانین طبیعت خلل ناپذیر  است

 

 

 

عصر رو شنگری

 

از طرز ساختن سوزن تا ریخته گری توپ و تفنگ

 

 

ما در این زمان تاخت تاز به سوی باورهای دینی هستیم که باید مورد نقادی صورت گیرد 

 

 

ما اکنون با عقلی روبرو هستیم که توانایه شناخت هستی را دارد

 

 

کانت

 

اسمان پر ستاره ای که بالا ی سر ماست و موازین اخال قی که در دل ماست

 

 

کانت را اعتقاد بر این بود که  انجه ما از دنیای  بیرون مشاهده می کنیم نمودی بیش نیست

 

 

باید دانست که کانت به اصو ل اخلاقی بسیار پایبند بود

 

 

روما نتی  سیسم

 

رمز و راز ره به درو ن می برد

 

 

رومانتیسم دارای دو وجه میباشد

 

1.جهانی

2.ملی

 

هگل

 

انچه عقلی است ماندنی است

 

 

 

 

 

هگل را بر این اعتقاد استوار بودکه حقیقت را باید در ذهن جست

 

 

به نظر هگل در هردوره ا ی حقایق نسبت به دوره دیگر فرق میکند 

 

 

پس انچه باید باقی باشد تاریخ مباشد

 

 

کرکه گور اروپا در ور شگستگی است

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 0:3 توسط قادر حافظ(2) |

مقدمه  :

اندکی با خود بااندیشیدخواهید دانست که اندیشیدن جزئی جدا ناشدنی از شماست .

اندکی نیز هم تامل کنید باز خواهید دانست که اندیشیدن شما در دایره ذهن با ابزاری به نام کلمه صورت خواهد گرفت پس آنچه ما رو به تفکر سوق می دهد دایره کلمات ما می باشد.

نتیجه اینکه  ما انسانها در هر جامعه ای که زندگی می کنیم همیشه و هر زمان در بستر تغییر و تحول و تنوع هستیم زمانی مفهومی جایگزین مفهومی دیگر یا مفهومی جدید را در جامعه مشاهد می کنیم که چالش را در جامعه بوجود می آورد و به نوعی گریز نا پذیر خاستگاه اندیشیدن ما می شود و همه و همه را به اندیشیدن فرا می خواند.

دیر زمانی نیست که از جمله این مفاهیم مفهومی نو پا به عرصه جامعه ما گذاشته و اندیشه نو را فرا می خواند آن مفهوم مفهومی نیست مگر جامعه مدنی .

بله این مفهوم در دیالوگ اندیشورزان ما می گردد و لذا باید آن را شناخت و رویکرد خود را با آن روشن کرد .

 

 

تعریف جامعه مدنی و تاریخچه آن  :

ما در این مقاله سعی خواهیم کرد با رویکردی نو به سراق این مفهوم برویم و نگاهی دینی به آن داشته باشیم پس با پیش ورز جامعه مدنی به سراق اسلام خواهیم رفت و از این حیات طیبه به اندازه ظرف خود بهرمند خواهیم شد .

باید توجه داشت که تلقی نو ی ما از جامعه مدنی بازتابی از پیشینه این مفهوم در تعاریف مختلف می باشد . لذا برای وشن شدن بحث نگاهی گذرا خواهیم داشت به سیر تاریخی اندیشه این مفهوم .

 

1-   جامعه مدنی پیش از دوران مدرنیته :

معادل لاتینی جامعه مدنی societas civilic در ادبیات سیاسی روم باستان به چشم می خورد .بسیاری از دانشوران سیاسی در این دوران از جمله سیسرون این عبارت لاتینی را برای توصیف دولت شهری به کار برده اند که به معنای چهار چوبی از قوانین نظم یافته اند .

 زمانی که سیسرون در کتاب جمهوری می نویسد :

 قانون پیوندجامعه مدنیست (1)

در سال 1677 میلادی بوسوئه در کتابی تحت عنوان سیاسیت به روایت کتاب مقدس می نویسد :

جامعه مدنی جامعه ای مرکب از انسانهاست که تحت لوای یک قانون و یک حکومت زندگی میکنند (2)

چنانچه روشن گردید این تلقی آرمان جامعه مدنی را بستر دولت قانون مند می داند و شاکله اصلی آن را قانون

 می پندارد . 

 

1- واعظی * احمد جامعه دینی* جامعه مدنی  صفحه 87 انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی زمستان 1378

2- جهان بیگلو *رامین  مدرنیته * دمکراسی * و روشن فکران صفحه 15 تهران *نشر مرکز 1374

 

 

 


 2- جامعه مدنی * تمدن

توماس هابز1679- 1588 که از جمله متفکران فلسفه سیاسی می باشد برای تعریف جامعه مدنی متوصل به نوعی انسان شناسی تاریخی می شود .

هابز برای انسان ها وضعی با نام وضع طبیعی در نظر می گیرد که در آن وضع انسان ها سرشتی نفسانی و هوس آمیز دارند انسانها در آن وضعیت تحت غرایزی زندگی می کنند که کنتری نشده است.

- به گفته هابز :

پیشینه و هنری وجود ندارد_ زیرا به حاصل آن اطمینانی نیست و در نتیجه هیچ زراعتی هیچ گونه فعالیت دریا نوردی یا هیچ کالایی که بتوان از دریا وارد کرد . هیچ ساختمان بزرگی هیچ وسیله ای برای حرکت و نقل و انتقال چیزهایی که نیروی زیادی لازم دارند . هیچ دانشی در باره سطح زمین هیچ شرحی از دوران و گذشت زمان هیچ هنری و هیچ نوشته ای هیچ جامعه ای وجود ندارد و از همه بدتر آن که ترس و خطر همیشگی مرگی درک ناک همواره وجود دارد و زندگی انسان در تنهایی بی نوایی پستی درد منشی و به کوتاهی می گذرد .(1)

بنا بر این به نظر تنها راه راهی از این تنازع و کش مکش اقدام کردن آحاد انسان هابه تشکیل جامعه مدنی و حکومت میاشد

هابز از قراداد اجتماعی .  social contract به عنوان بنیانی برای نظام سیاسی خود استفاده میکند و از نظر وی مدنیت بشر و گام نهادن او به وضع مدنی ناشی از توافق و قرار داد اجتماعی انسانهاست.

 

2-   جامعه مدنی هم زیستی اجتما عی 

در این دیدگاه با نگاه جامعه شناختی به مفهوم جامعه مدنی نگر بسته می شود . واز تلازم ارتباطی بین انسانها گروها را به عنوان تنها راه مسالمت آمیز تحقق جامعه مدنی می داند .

 

یک تمدن مشخص . نتیجه کار اجتماعی انسان و حامل تاثیرات داخلی و تداخلات متعدد میان مردمان و گروها در داخل یک جامعه مدنی است .

لاپی یر* ژان ویلیام * قدرت سیاسی *ترجمه بزرگ نادرزاده *تهران نشر فروزان 1375 صفحه 56 تا 46

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4-   جامعه مدنی * تمدن معاصر

این دیدگاه بر خلاف دیدگاههای پیش که به قرائت خاص از جامعه مدنی معتقد نبودند به نحوه خاصی از برداشت جامعه مدنی می نگرند . در این باور جوامع  غربي به عنوان سر دمداران تمدن و پیشرفت نماد تحقق جامعه مدنی هستند . و در طرف مقابل جوامع شرقی به علت عقب ماندن درعرصه تمدن جامعه برابر هستند .

 

5-   جامعه مدنی *مبتنی بر اقتصاد آزاد

این دیدگاه اگر چه در امتداد و خط مش نظرات دیگر جامعه مدنی می باشد ولی از نقطه نظری حاضر در خصوص جامعه مدنی سخن به میان می آورد . اگر در گذشته آرمان تحقق جامعه مدنی در قرار داد اجتماعی یا وضع قانون و یا همزیستی مسالمت آمیز نگریسته می شود هم اکنون ایده تحقق جامعه مدنی را باید در اقتصادجست می شود ادعا کرد که این نهوه تفکر باز می گردد به اقتصاد و بازار آزاد آدام اسمیت .

 

6-   جامعه مدنی * تلقی نوین از آن

در این تز که بار ویکردی تفکیکی به مفهوم جامعه مدنی و دولت نگربسته می شود تلاش بر آن است تا به میزان زیادی این دو حوزه از همدیگر تفکیک شوند و تنها ترین نهاد تحقق جامعه مدنی در این نگرش ارتباطات گروههای تشکل های مردمی می باشد .

با توجه به مطالبی که در این فصل بران اشاره شد دانسته شد ابراز نشد و عرصه برای چند معنايي آن وجود دارد .

لذا بر آن شدیم نگرش دینی به این مفهوم داشته باشیم و بتوانیم با توجه به مبانی نظری هر دو مفهوم و حوزه وجهه اشتراکی از این دو بیابیم لذا قبل از هر چیز به مبانی و ویژه گیهایی از جامعه مدنی در فصل بعدی خواهیم پرداخت .

 

 

(***************)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم :

جامعه مدنی : مبانی و ویژگی ها

 

جامعه مدنی و لیبرالیسم

اگر چه به جهت زمانی مفهوم لیرالیسم نو پا و نوزادی تازه پا می باشد ولی ریشه های آن را می شود در دیر زمانها جست .

و از این جهت می شود همراهی این دو مفهوم را با هم پیدا کرد به  جهت سبقه جامعه مدنی از جهت زمانی . پیوند اندیش جامعه مدنی با لیبرالیسم تنها در بعد ایدئولوژی زدایی خلاصه نمی شود دیدگاه دکترین جامعه مدنی به حیطه اقتدار دولت- تاکید بر معصوم ماندن حریم خوصوصی و گروهی از دخالت دولت- و استقلال افراد در قانون گذاری بنیانین در حریم خصوصی _ اعتقاد پلوارلسیم اخلاقی در کنار پلواریسم سیاسی _ نوع نگاهی به حوزه دخالت دین در مقولات اجتماعی و سیاسی همگی جلوه هایی از پیوند این تفسیر از جامعه مدنی با لیبرالیسم است .

 

جامعه مدنی و دموکراسی

می توان ادعا کرد و عهد بر آمد که از اهداف اصلی ایده جامعه مدنی تکمیل دمو کراسی و کمک به واقعی تر شدن مشارکت سیاسی مردوم است .(1) در حقیقت جامعه مدنی از لوازم بروز شکل واقعی دموکراسی می باشد برخی را عقیده بر این است که جوامع امروزی دموکراتیک نیستند . و فقط و فقط ادعا بر آن است که مشارکت مردومی عنصر اصلی فعالیت سیاسی می باشد به عبارت دیگر ما در جامعه توده وار زندگی می کنیم .

جامعه مدنی با باز تولید مشارکت مردومی و حضور و شرکت آنها در انجمن ها و احزاب زمینه ساز بهترین برای غیر 

 توده وار کردن جامعه و پیش رفتن به سوی دمو کراسی می باشد

.
جامعه مدنی و مسئله قانون گذاری

در کشور های مبتنی بر دموکراسی و مشارکت سیاسی و فعالیت سیاسی تنها نمود حضور مردم نمی باشد بلکه قانون یا قانون گذاری نیز از جمله موارد حقوق شهروندان می باشد .

نهایت جامعه مدنی این است که ما انسان ها بتوانیم در باره شیوه زندگی خود تصمیم بگیریم و هیچ حدو مرزی هم برای تصمیم گیری ها وجود نداشته باشد . تنها در صورتی می توان گفت جامعه مدنی وجود دارد که بتوانیم قانون گذاری بنیان کنیم . یعنی در مورد بنیانهای زندگی خودمان قانون گذاری بنیادی کنیم از عرصه لباس گرفته تا عرصه زندگی خصوصی _ بدون زندگی خصوصی که نمی توان گفت جامعه مدنی وجود دارد . قدم اول این است که ما در زندگی خصوصی خود آزاد باشیم و این به مسئله قانون گذاری بنیادین بر می گردد که اساس دمو کراسی.

 

1- واعظی * احمد جامعه دینی* جامعه مدنی  صفحه     انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی زمستان 1378

2- حسین بشیریه جامعه مدنی و ایران امروز صفحه 21

 

 


جامعه مدنی و پلورایسم اخلاقی

از دیگر لوازم جامعه مدنی تکثر اخلاقی و اسرار نوزیدن به مسلک خاصی از اخلاق می باشد .البته این نگاه و اندیشه هم در حوضه دولت و هم در حوضه خوصوصی شهر وندان رواج دارد .به این صورت که هم دولت در عمور اخلاقی خود اسرار به اخلاق خاصی ندارد و هم شهر وندان و در انتخاب شیوه اخلاقی خود مختار هستند .

تشکل های جامعه مدنی منبعی برای تقویت و تحکیم حقایق گوناگون و نه یک حقیقت واحد متعلق به فرد یا گروه هستند .حتی اگر حقیقت واحد باشد هر یک از گروه یا افراد  دارای روش های گوناگون برای دست یابی به آن حقیقت هستند .

در شرایط نبود تشکل ها جامعه ظرفیت بالای بری پذیرش حقیقت واحد دارد چرا که افراد مجال تصور تکثر را ندارند اما در صورت وجود تشکل ها افراد تکثر را تجربه می کنن و تکثر آنها از حقایق تقابل پیدا می کند (1)

 

جایگاه دین در جامعه مدنی

تصوری که می شود از نسبت بین جامعه مدنی و مذهب داشت این گونه است که مذب به عنوان پدیده قدسی و آسمانی از یک طرف و انسان محوری و اومانیسم  تقابل وجود دارد با توجه به تعاریف ارائه شده از دین در این دیدگاه محوریت از آن او نیست . در این دیدگاه دین در عرصه سیاسی تماشا گری بیش نیست که هیچگاه نقش پیدا نخواهد کرد

 

جامعه مدنی و کنترل قدرت

می شود به جرات ادعا مکرد که یکی از ویژگی های ستودنی جانعه مدنی محال و کنترل قدرت که جلوگیری از تمامیت خواهی به اصطلاح توتالیتر می باشد .

در جامعه مدنی جدید سخن بر سر این است که چگونه می توان حکومت ها را محدود کرد . و ابزار های نظارت در عصر ما عبارتند عصر روزنامه ها_ احزاب _ انجمن ها ی صنفی که به منزله سپرهای محافظتی آدمیان را در مقابل تجاوز و تعدی حکومت حفظ می کند و امکان نظارت برای اعمال حکومت را به نحو مستبدانه ای (2)

 

 

 

 

 

.

 

 

 

 

1-       محمدی مجید _ جامعه مدنی  ص 25

2-       سروش _ عبدالکریم جامعه مدنی و ایران امروز ص 128

 

 

 

 


در این فصل سعی بر آن است که

به دو سوال اصلی و فرعی خود پاسخ گوییم .

لازم است که به پارودگهایی که بین این دو بر قرار است اشاره کنیم تا روشن شود نقطه تنازع در کجاهاست .

 

مبانی نظری جامعه مدنی

ما هنگامی که به آثار و نوشته های فیلسوفان سیاسی مغرب زمین بعد دوره رو سانس می نگریم خواهیم دانست که تمام اندیشه دستگاه فلسفی به نوعی به انسان محوری و نقطه مرکزی بودن آن می انجامد در این اندیشه ورزی انسان به عنوان موجودی مجزا به توجه به امر درونی او نگریسته می شود .

تنها نقطه ضروری مورد بحث در بین این فیلسوفان طبیعت و نهاد انسانی می باشد .

اساس  مهم ترین مباحث فلسفه سیاسی . بحث از طبیعت و نهاد انسان به عنوان نقطه عزیمت فکری می باشد (1 )

در حقیقت این دیدگاه فرد تقدیم داتی در جمع ندارد و استدلال بر این است که او قبل از جمع وجود مستقل داشته است .

نفع انگاری : utilitaranism

این اندیشه بر می گردد به جرجيبتام که اساس زندگی را خوشی و رنج می داند و معیار برای بهتر زندگی کردن را با لاترین در حد خوشی می پندارد

 

سکو لاریزم

سکولاریزم یعنی نفی حضور دینی یا به تعبیر دیگر نادیده گرفتن از حضور دین در عرصه سیاسی می باشد .

سکولاریزم در حقیقت تمام آرما نهای و نمایات انسانی را بشری و مادی می داند و از این رهگذر آن می گردد.

 

 د- عقلا نیت .

در حقیقت این قسمت در واقع همان یکی از سوالات ما می باشد که به آن قانون گذاری انسان می باشد در نزد مذهب و جامعه مدنی مدرن .

در این ویژگی خود انسان نه فقط در عرصه سیاسی بلكه در تمام عرصه ها یکه تاز میدان می باشد . از فلسفه گرفته تا اقتصاد دو هنر در حقیقتا انسان محور می باشد اوست که با حرف خود قانون و قانون گذاری می کند چون هدف اوست .

بشيريه _ حسين _ دولت عقل  _  تهران موسسه نشر علوم  1374 ص  4 و 5

 

 

تکثر و شکایت اخلاقی

در فصل پیش به آن اشاراتی شد دراین نگاه هیچ نوعی الزامی برای دولت برای پذیرش مسلک یا باور خاص اخلاقی وجود دارد .

پس از پایان این قسمت مراجعه می کنیم و مبانی جامعه مدنی را مورد بررسی قرار می کنیم .

باید دانست که در جامعه دینی محور دین و هدف اصلی عملي کردن گزاره های دینی می باشد لذا انسان محور اصلی نمی باشد .

 

الف نگاه هستي شناسي دینی

در دیدگاه دینی انسان پاره جدا نیست بلکه او مشکل از دو حقیقت می باشد یکی روح و دیگری جسم .

و از طرف دیگر موجودی می باشد که سرشت و طبیعت او آراسته به امر معنوی شده است .

فاقم و جهک لدین حننفا فطرت الله التی فطر الناس علیها ( 1 )

 

ب : نفی فرد گرایی .

به نظر می رسد که در اندیشه دینی آنچه اصالت دارد هم فرد است و هم اجتماع و هر کدام حقوقی خاص خود را دارند

 

نفی سكولاریزم.

در اندیشه دینی هدف عملی کردن گزاره های دینی می باشد هیچ گاه نوبت به جدایی عرصه دین از سیاست نخواهد دید زیرا با توجهخ به اهدافی که دین دارد نمی شود این دو حوزه را از یکدگر تفکیک کرد .

 

فرادستوری بودن شریعت

در متون دینی فرامینی دینی از بالا به پاین می باشد بر عکی اندیشه جامعه مدنی که ارز پایین به بالا می باشد .مسئله قانون و قانون گذاری در اندیشه دین از آن خدا است و بس .

و عقل انسانی محور هیچ نسبت بلکه او فهم فرامین الهی می باشد نه تنها در عرض دینی نسبت بلکه در طول و ادامه دهنده  آن می باشد .

 پس آنچه می شود از این فصل نتیجه گرفت این است که ما اگر بخواهیم رابطه ای بین جامعه دینی و جامعه مدنی داشته باشیم . باید با سرپوش سر بعضی از مبانی جامعه مدنی به دنبال طرح ریزی جامعه مدنی دینی باشیم و رابطه حدالقی را بر پا کنیم ما در فصل بعدی به این امر خواهیم پرداخت .

 

 

سوره روم آيه 30

 

 


جامعه دینی  مدنی

در این فصل ما به دو امر خواهیم پرداخت

یکی پیش فرض ما که امر قدس در این باره وجود دارد و دومی فرضیه ما که در حقیقت پاسخی حدالقی به رابطه بین این در خواهد بود .

مشارکت سیاسی و کنترل و نظارت بر قدرت در متون دین با تو جه به اینکه دین اسلام اهتمام خاص به اجتماع و جامعه انسانی دارد می شود روی کرد که اسلام به حضور آحاد مسلمین برای شرکت در عرصه سیاسی برنامه و هدف دارد و از آن نیز دفاع می کند . در این باره می شود و به موضوعاتی چند از این پرداخت :

الف . نصیحت علی علیه اسلام در حوین می فرماید

 

 

آزادی در نظام حکومت اسلامی :

آزادی یعنی حق هر انسانی در مختار بود ن برای گزینش اعمال خود مفهوم آزادی را می توان در دو جهت مورد مطالعه قرار داد .

1-    آزادی فلسفی :

2-    آزادی حقوقی :

1-    آزادی فلسفی این سوال همواره وجود داشته است که آیا انسان واقعا آزاد آفریده شده است یا نه

در دین مبین اسلام انسان تکوینا آزاد آفریده شده و هیچ جبري برای وی وجود ندارد .

2_ آزادی حقوقی این حق در حقیقت به روابط انسانی باز می گرددو به نظام حاکم و نقش مردم در عرصه های اجتماعی نظاره دارد ( 1 )

حضرت امیر در نامه ای به فرزندش امام حسن مجتبی می نویسد : (2 )

در اندیشه دینی اگر مدقانه نظر شود دانسته خواهد شد که عرصه اختیار انسان از اصول مرفوعیه ایست که هیچ خدشه  و مناقشه بردار نیست به جهت پایه های عقلانی که از آن دفاع می کند .

 

 

 

 

 

 

 

 

1_ جامعه مدني _ محمد هادي معرفت ص 105 _ موسسه فرهنگي انتشاراتي التمهيد زمستان 1378_ چاپ اول

2_ نهج البلاغه _ نامه شماره 31 ص 410

 

 

 


شوراها و مشارکت مردمی :

آنچه در حقیقت باعث مبانی مشروعیت جامعه مدنی می شود محوریت قرار دادن شهروندان در عرصه مشارکت سیاسی می باشد لذا از این رهگذر باید دانست که آیا در جامعه دینی هم ما می توانیم سخن از مشارکت مردمی بکنیم یا نه .

باید دانست آن هنگامی که انسانها تشکل یک  اجتماع را می دهد و زندگی حجمی را در کنار یکدیگر تجربه می کند . برای پیشبرد این هدف نیاز به تفکیک حوزهای عمومی و خصوصی خواهد داشت در عرصه عمومی تلاش خواهند کرد اهداف مشترک خود پیدا و مشخص کنند و آن به دنبال راهکار گردند و از آن طرف که همه آنها قادر به علت کردن آن نخواهند بود با تشکیل تشکل و انجمنهای عمومی حضور پیدا خواهندکرد و برسی مشرکات به سخن خواهند پرداخت .

پس ما  ناگزيریم از اینکه برای تحقق اهداف اجتماعی خود چنین انجمنهایی را تشکیل دهیم .

 با این مقدمه به نظر نمی رسد جامعه دینی از این امر منها باشد . با نگاهی در متون دینی این امر رو شن می شود که رجوع به عقل جمعی بهترین شیوه بری انتخاب گزینه اصلح و درست می باشد .

 پیامبر اکرم در این مورد می فرماید :

لا ظاهره اوثق من المشاور (1)

یا در حدیث دیگری می فرماید  : علیکم با لجاعه واياکم الفرقه (2)

یا درحدیث دیگر می فرماید : الجماعه رحمه والفرقه عذاب(3)

 جامعه دینی و اقلیتها

این طورنیست که جامعه مدنی نظرات و سلیقه های کم طرفدار که از سوی افراد و شوراههای نه چندان قابل توجه ارائه می شوند کاملا نادیده انگاشته شدند چرا که ممکن است در مواردی نظر ایشان بسیار راهگشا باشد و به شکل بهتری مشکل را حل کنند یا گاهی حتی یا بهترین نظر را ارائه دهند (4)

در جامعه مدنی که خواهان برابری و رعایت حق و حقوق مردم در جامعه می باشد ناگزیر است از عملی کردن تمام شرایطی که این او را تحقق می بخشد .

 

 

 

 

 

1_ ميزان الحكمه _باب مشورت_

2_  همان باب جماعه

3_ همان

4_  مظاهري سيف _ حميد رضا _ ص 120  انتشارات جوانان موفق سال78  چاپ اول

 

 

 

 

 


فهرست منابع :

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 14:16 توسط قادر حافظ(2) |

 

 

 

بررسي آراء و نظرات محمد رضا پهلوي

 

با رويكردي توصيفي - تبييني

 

 

 

 

 

چكيده 

در مقاله ي حاضر، ابتدا توصيفي از آراء و نظرات شخص محمد رضا پهلوي ارائه شده و سپس به تبيين و بررسي و نقد آن پرداخته شده است؛ به عبارت ديگر نگارنده به دنبال پاسخي براي چرايي و چگونگي آرا و نظرات وي مي باشد. براي توصيف آراي وي از نظريه ي گفتمان و براي تبيين آن از روش روانشناسي شخصيت بهره گرفته شده است .

واژگان كليدي: آراء و نظرات محمد رضا پهلوي، گفتمان، دال هاي اصلي،مفصل بندي، روانشناسي شخصيت، تناقض فكري، ديكتاتور تجددگرا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

          در حقيقت مراد بنده از طرح اين موضوع يك نوع تبيين و توصيفي از افكار و نظراتي است كه در شخص محمد رضا شاه نهفته و در طول سلطنت وي به منصه ي ظهور رسيده اند . بسياري معتقدند كه همين اعمال و رفتار كه برخاسته از افكار و نظراتش است سبب سقوط وي شده است .منظور از توصيف ابتدا گزارشي است از آنچه كه اتفاق افتاده است اين گزارش بر اساس نظريه گفتمان ارائه شده است و تبيين هم به معناي بررسي علل و عوامل آن(رويكردي تحليلي) كه روانشناسي شخصيت پهلوي دوم مي باشد .

مساله ي اصلي پژوهش حاضر اين است كه چرا اولين شخص مملكت (57-1320)بايستي چنين افكار و عقايدي داشته باشد و چنين رفتار كند؟ و سوال اصلي كه در ذيل مساله قرار دارد : چرايي و چگونگي و سير تطور افكار پهلوي دوم و عوامل تاثير گذار بر نظرات وي مي باشد.و سعي شد بري سوالاتي چون :

ـ چرا افكاري متناقض و متضاد را دنبال ميكرد؟

ـ علل و عوامل بي ارادگي و عدم قاطعيت وي چه چيز بوده است؟

ـ چرا او بايد ديكتاتوري وابسته اما تجددگرا باشد؟ پاسخي در خور ارائه گردد.

مفروضما دراين نوشتار اين است كه اگر شخص محمد رضا شاه متوجه آثار سوء افكار و عقايد خود در كشور مي شد و يك تغيير و تحولي در آن ميداد ممكن بود رژيمش سقوط نكند؛ در واقع محمد رضا شاه تنها بايد خود را مقصر اصلي ساقط شدن رژيمش بداند.

 

پيش درآمد

          براي توصبف آراء ونظرات شخص محمد رضا پهلوي شايد بهترين روش بهره گرفتن از نظريه گفتمان است كه در ابتدا مي بايست اين روش را توضيح داد . در همين راستا نگارنده كوشيده است براي بيان اين نظريه،  مفاهيم كليدي و اصلي را در ذيل به اختصار توضيح دهد :

ـ گفتمان(discourse): اگر ما بخواهيم گفتمان را در يک عبارت ساده و با استفاده از نظرات لاکلا و موف که مطرح کرده‌اند تعريف کنيم گفتمان عبارت است از يک مجموعه مفصل‌بندى شده از نشانه‌ها که به صورت مرتب حول يک دال برتر(مركزي)، معناى خاصي يافته و نظام داناى خاصي را در عرصه‌هاى مختلف انساني به ويژه زندگي سياسي به وجود مى‌آورند.گفتمان ها تصور و فهم ما از واقعيت و جهان را شكل مي دهند؛.و هويت خويش را در برار مجموعه اي از غيريت ها به دست مي آورند.(1)

ـ مفصل بندي(articulation): هر عملي كه ميان عناصر ارتباط برقرار كند، به نحوي كه هويت و معناي اين عناصر در نتيجه اين عمل اصلاح و تعديل شود.(2) در تحليل گفتمانى فرض اين است که ايده‌ها و انديشه‌هايى که نظام دانايى را شکل مى‌دهند کنار هم جمع مى‌شوند تا کليت گفتمان را شکل بدهند و نشانه‌هايى در اين زمينه مطرح مى‌شوند مثل حکومت، قانون، عدالت، آزادي، توسعه، جامعه مدنى و... که اينها چيزهايى هستند که صرفا در درون مفصل‌بندى شکل گرفته و معناى خاصى پيدا مى‌کنند. در مفصل بندى گفتمانهاى ديگر اين نشانه‌ها به صورت‌هاى ديگرى معنايابى مى‌شوند. مثلا وقتى ما مردم سالارى را در گفتمان اصولگرايى مطرح مى‌کنيم يک معنا دارد و در گفتمان ليبراليسم يک معناى ديگر دارد که اين دو تفاوتهاى بنيادى دارد.

ـ عناصر (elements): دال و نشانه هايي كه معناي آنها تثبيت نشده است و گفتمان هاي مختلف سعي در معنا دهي به آنها دارند . عناصر، دال هاي شناوري هستند كه هنوز در قالب يك گفتمان قرار نگرفته اند . هر دال قبل از ورود به گفتمان عنصر محسوب مي شود . (3)

ـ دال مركزي(nodal point) : دال مركزي نشانه اي است كه ساير نشانه ها در اطراف آن نظم مي گيرند. دال مركزي نقطه كليدي و هويت بخش در يك گفتمان است كه نشانه هاي ديگر در سايه ي آن نظم پيدا مي كنند و با هم مفصل بندي مي شوند. به عنوان مثال سلطنت در گفتمان پهلويسم (پهلوي دوم) دال مركزي محسوب مي شود و مفاهيمي چون باستان گرايي، تجهيز قواي نظامي، همكاري و نزديكي به غرب، اصلاحات ارضي، درآمدهاي نفتي و . . . در سايه ي دال مركزي و با توجه به آن معنا پيدا مي كنند .

ـ منازعه و خصومت(antagonism): خصومت به رابطه يك پديده با چيزي بيرون از آن اشاره دارد كه نقش اساسي در هويت بخشي و تعيين آن پديده ها ايفا مي كند . گفتمان ها در صورت غيريت با يكديگر معنا مي يابند . اين خصومت عملكردي دو سويه دارد : از يك سو مانع عينيت و تثبيت گفتمان هاست و از سوي ديگر سازنده هويت و عامل انسجام گفتماني است . هر گفتماني در سايه دشمن شكل مي گيرد و تحت تاثير همان رو به تغيير و احيانا زوال مي رود . (4)

ـ هژموني(hegemony) : اعمال هژمونيك نمونه اي از اعمال سياسي اند و شامل پيوند هويت هاي متفاوت ونيروهاي سياسي به يك پروژه مشترك وايجاد نظم اجتماعي جديداز عناصر پراكنده ومتنوع است.

مفهوم هژموني ريشه در انديشه گرامشي دارد. اين مفهوم در انديشه وي به روند توليد معنا براي تثبيت  قدرت اشاره دارد وگاه از آن به رهبري اخلاقي وفكري تعبير مي كند. به نظر گرامشي طبقه كارگر براي تقويت خود در مبارزه سياسي بايد نيروهاي مختلف اجتماعي را نمايندگي نمايد. براي اين منظور بايد شعارها و تقاضاهاي خود را ارتقا دهدو منافع عام مردم يا ملت را نمايندگي كند بنابراين هژموني همواره همراه با نوعي عامگرايي است . هژموني منطقي سياسي است كه به ايجاد اجماع وعقل سليمcommon sense))جديد منجر مي شود. لاكلا تلاش پروژه هاي سياسي براي تثبيت گفتمان هاي محدود و معين را اعمال هژمونيك مي نامد . اين اعمال دوشرط دارند : اول وجود خصومت ونيروهاي متخاصم و دوم بي ثباتي مرز هايي كه اين نيروها را متمايز مي كند . بنابراين زمينه اعمال هژمونيك حوزه اجتماعي خصمانه و پروژه هاي مختلفي است كه با هم در نزاع و رقابتند و عناصري كه مي تواند جذب ومفصل بندي شوند . هدف اعمال هژمونبك ايجاد يا تثبيت نظام معنايي يا صورتبندي هژمونيك است . اين صورتبندي ها در اطراف دال مركزي سازمان يافته اند كه جامعه در اطراف آن شكل مي گيرد. هژمونيك شدن يك گفتمان به معناي موفقيت آن در تثبيت معاني مورد نظر خود است.(5)   

 

دال ها و مفاهيم اصلي گفتمان پهلوي دوم:

          اگر پهلوي دوم را به مثابه ي يك گفتمان فرض كنيم آن گاه مي توانيم مفاهيم و دال هاي اصلي اين گفتمان را حول دال مركزي آن كه سلطنت است مفصل بندي كنيم . 

­­ گزينش

در چارچوب اين گفتمان با توجه به تفاوت افراد در برخورداري از صلاحيت ها و شايستگي ها انسان ها در احراز مسئوليتهاي اجتماعي و مناصب سياسي يكسان نبودند و احراز هر مقامي شرايط خاص خود را داشت. در اين گفتمان اعطاي مناصب بر اساس ميزان اطاعت از شاه و وفاداري به وي بود نه شايستگي و لياقت؛ در حقيقت اين روابط بود كه احراز مناصب را رقم مي زد، نه تخصص و كارآمدي. اكثر مناصب را درجه داران ارتشي كه افراد مطمئن و نزديك به شخص شاه بودند، اشغال كرده بودند.(6)

همكاري با غرب

نزديكي بيش از حد به غرب و در راس آن امريكا از دال هاي برجسته ي اين گفتمان به شمار مي رود. شاه همواره مي كوشيد در سخنراني هاي خود به تمدن امريكايي بپردازد و آنرا ستايش كند.وي در سخنان خود علت و عامل پيوند دو كشور ايران و امريكا را مذهب و علاقه ي دو ملت به مذهب مي دانست.(7) نزديكي بيش از حد به امريكا و حمايت افراطي اين كشور از محمد رضا پهلوي، سبب خود مختاري وي از مردم و جامعه شد، كه نتايج سوئي براي وي به دنبال داشت .

"فقط با مشاهده ي واپس رفتن و افول ظاهري ايران است كه دنياي غرب مي تواند دريابد ما در دوران سلطنتم تا چه پايه به آن ها نزديك شده بوديم . در واقع ما عضوي از خانواده بوديم به پيوند هاي قومي و فرهنگي و ايدئولوژيك ما به دنياي غرب استقلال اقتصادي هم افزوده شده بود و به نفع ما بود در تقويتش بكوشيم . ولي بديهي بود كه اگر از بخت بد، اروپا به مشكلات جدي گرفتار مي آمد ، ما هم در ايران ازپيامد هايش صدمه مي خوريم."(8)

تجهيز قواي نظامي

نماينده ي اين گفتمان(پهلوي دوم) علاقه ي افراطي و بيمارگونه اي به افزايش تجهيزات نظامي داشت و در پشت هر گونه برقراري رابطه و عقد توافقنامه ها با كشورهاي غربي و امريكا دستيابي به تسليحات نظامي و خريداري آنها نهفته بود. با مرور تاريخ مشاهده مي كنيم كه كشورهاي غربي و آمريكا نيز براي تمامي منافع خود در منطقه از ارائه ی هر گونه تسليحات نظامي مدرن به غير از تسليحات فوق مدرن و اتمي نيز دريغ نمي كنند و در آمدهاي نفتي ايران را چپاول مي كنند.

"ايران در اين بخش از دنيا تنها كشوري بود كه مي توانست يك چنان قدرت بازدارنده اي را تجهيز كند. ارتش ما در واقع قادر بود در اين ناحيه ، كه براي غرب اهميت استراتژيك فوق العاده اي دارد، هر گونه «نا آرامي محلي» را متوقف يا در نطفه خفه كند."(9)

فضاي بسته ي سياسي

در چارچوب اين گفتمان به غير از مقاطعي در دوره ي سلطنت محمد رضا شاه كه فضاي نسبتا باز سياسي حاكم بود در 37 سال سلطنت وي دائما خفقان سياسي حكم فرما بود.با رويه ي ميليتاريستي و نظامي گري كه وي در پيش گرفته بود ايران را به يك پادگان نظامي با ديسيپلين خاص خود تبديل كرده بود. در اين دوره اجازه ي هر گونه فعاليت آزاد از آحاد ملت سلب شده بود.

"باور كنيد وقتي سه چهارم ملتي خواندن و نوشتن نمي دانند، تنها راه انجام اصلاحات شديدترين ديكتاتوري هاست. "(10)

نفت

در اين گفتمان نفت از دال هاي مهم و اساسي آن به شمار مي رود. دولت تحصيلدار پهلوي دوم با در اختيار داشتن منابع عظيم زير زميني و فروش آن و كسب درآمدهاي هنگفت از آن، دچار يك بي نياز از ملت خود شده بود. درآمد دولت از بابت صادرات نفت درظرف دو سال، از 2.4 بليون دلار در سال 1972 به 18.5 بليون دلار در سال 1974 افزايش يافت.(11) اين امر براي نوسازي ايران فرصتي  طلايي بود که متاسفانه به دليل نبود يک ساختار سياسي مناسب نه تنها به هدر داده شد، بلکه عملا به سم مهلکي براي رژيم و آينده نوسازي ايران تبديل شد. با افزايش درآمد نفت، رهبري سياسي کشور واقع بيني خود را از دست داد و دچار توهمات و خود بزرگ بيني هاي نابخردانه گشت. طلاي سياه، بلاي جان محمد رضا شد؛ چرا كه پس از يك دوره افزايش تصاعدي قيمت نفت، به يكباره قيمت آن به طور غير منتظره اي كاهش يافت كه دولت محمد رضا را با مشكلات بسياري مواجه نمود.تكيه بر عوايد به دست آمده از اين دال و بروز مشكلات ناشي از آن پايه هاي سلطنت را سست كرد.

سياست نفتي حكومت ايران در اين دوره مبتني بر صدور نفت به تمامي كشور هاي غربي از يك سو و سعي در افزايش قيمت به منظور كسب درآمدهاي بيشتر براي هزينه هاي فوق العاده زياد تسليحاتي و مخارج طرحهاي اقتصادي و اجتماعي بلند پروازانه محمد رضا شاه از سوي ديگر بوده است، سياست نفتي شاه را مي توان حول محور نظرات نماينده ي اين گفتمان در جهت افزايش توان نظامي ايران در سطح منطقه دانست.

"محمد رضا شاه از نفت به عنوان ابزاري اقتصادي فقط در جهت رسيدن به اهداف خود استفاده مي نمود و هيچ گاه از آن به مثابه ي ابزاري سياسي استفاده نكرد. "(12)

اصلاحات ارضي

بي شک اصلاحات ارضي يکي از مهم ترين سياست هاي دوره محمد رضا شاه ميباشد؛ نماينده ي اين گفتمان به منظور ايجاد پايگاه اجتماعي جديدي براي خود در مبارزه با خوانين، گاه به فكر استفاده از حمايت دهقانان مي افتاد. مثلا وي سال 1328 از ضرورت توزيع اراضي سازمان شاهنشاهي و زمين هاي خالصه ميان دهقانان سخن به ميان آورد. سرانجام اصلاحات ارضي دهه 1340 نخستين تحولات عمده درساخت جامعه دهقاني ايران را به وجود آورد. هدف شاه از اين اصلاحات ايجاد حمايت سياسي جديدي براي خود بود.

قرباني سياست «تقسيم اراضي» حکومت پهلوي خيل چند ميليوني خرده‌مالکان و سرمايه‌گذاران شهري در بخش کشاورزي بودند که تمامي يا بخش عمده ثروت و اندوخته خانوادگي خود را از دست دادند و بسياري از آنان به صفوف اقشار تهيدست رانده شدند. قرباني ديگر کشاورزي ايران بود. در سال 1960 ميلادي ايران از نظر توليد محصولات کشاورزي کاملاً خودکفا بود. در سال 1963 ايران 56 هزار تن غله وارد کرد که هنوز رقم قابل توجهي نبود و تنها يک در صد مصرف داخلي را تشکيل مي‌داد. «تا سال 1977، واردات غله ايران به 43/ 2 ميليون تن افزايش يافت. تا سال 1997، واردات غله به 1/ 11 ميليون تن رسيد که اين رقم ايران را به يکي از بزرگ‌ترين واردکنندگان غله در جهان تبديل کرد. (13)

سلب آزادي هاي فردي و مدني

آزادي مفهوم جذابي در اين گفتمان محسوب نمي شود هر چند كه نماينده ي اين گفتمان گاه از اين واژه استفاده مي كند اما همواره مي كوشند تا آن را به شدت محدود نمايد.

…"ما شيوه ي اختناق افكار و سلب آزادي هاي فردي و اجتماعي را براي پيشرفت ظاهري خود بر نگزيده ايم. به عكس، آنچه ما به عنوان اصول كار خويش براي آينده در نظر گرفته ايم اصلاحات وسيع اجتماعي، سازندگي اقتصادي توام با اقتصاد دموكراتيك، پيشرفتهاي فرهنگي، همكاري بين المللي، احترام به معتقدات معنوي و به آزادي‌هاي فردي و اجتماعي است . . . "  (14)

احياي ايران پيش از اسلام

در اين گفتمان فرهنگ ايران را گره خورده با سلطنت 2500 ساله مي دانستند و منظور از فرهنگ ايران را تمدن و فرهنگ ايران باستان تلقي مي كردند. محمد رضا در اكثر سخنراني هاي خود به سنن باستاني ايران زمين و رسوم ديرين و كهن ايران اشاره مي كرد و همواره به آن افتخار و مباهات مي ورزيد.پيروان اين گفتمان سخت شيفته ي شكوه و جلال شاهنشاهي باستاني يعني ايران پيش از اسلام بودند.دراين گفتمان تفاخر به ايران باستان و احياي آن يكي از دال هاي اصلي به حساب مي آمد.

برگزاري جشن هاي 2500 ساله، تاج گذاري مجدد شاه و فرح و بازگرداندن تاريخ شمسي به شاهنشاهي از مصاديق اين دال است. 

"براي احياي فرهنگ ايراني با همه ي اصالت و زيبايي اش بايد راه هايي پيدا مي شد، مثلا مبناي تاريخ كشور را به آغاز دوران هخامنشيان باز گردانيم، بي آنكه تقويم هجري را كنار بگذاريم. "(15)

 آزادي زنان

در اين گفتمان آزادي زنان را مترادف با تحقق بي بند و باري در كشور و به حاشيه راندن حجاب اسلامي و مبارزه با مقدسات مي دانستند. اقدام براي آزادي رأي زنان و اقدامات گوناگون ديگر در راه  نفوذ تمدن جديد در ايران صورت گرفت، ولي هيچ يك از  اين اقدامات حاصل رشد و تكامل اجتماعي زنان و در نتيجه ي مبارزات و تمايلات عميق مردم نبود و بنيان و اساس حزبي ملي و مردمي نداشت.

 

 

پس از توصيف چگونگي آراء و نظرات پهلوي دوم در چارچوب نظريه گفتمان،حال به تبيين و پاسخي براي چرايي اين نظرات در قالب روانشناختي شخصيت محمد رضا پهلوي مي پردازيم.

 

"يك فرد با دو شخصيت متضاد، مي تواند زندگي كند بدون آنكه تضادي پيش آيد."  جرج اورول

جمع بين دو انديشه ي متضاد؛ ديكتاتور تجدد گرا

شاه در طول سلطنت خود مبتلا به يك دوگانه انديشي بود و به عبارتي يك تناقض فكري در وجودش نهفته بود. او سعي مي كرد(با مشاهده ي كشورهاي دموكراتيك)خود را يك «شاه مترقي» معرفي كند، نه يك «فرمانرواي سنتي».(16)او در ابتداي سلطنت خود به دليل جواني و بي تجربگي به درخواستهاي مردم و جامعه مبني بر فضاي نسبتا باز سياسي پاسخ مثبت داد. اما به تدريج گرايش به احياي شوكت پادشاهي مستبدانه ي پدر مبادرت ورزيد و آنرا از طريق تلاش براي نظارت بيشتر بر نهادهاي دموكراتيك از خود بروز داد. بسياري از نويسندگان توسعه ي ناهمگون(در عرصه سياسي و اقتصادي) دوره پهلوي دوم را حاصل اين تناقض فكري وي مي‌دانند. توسعه اي كه تنها در حوزه اقتصادي با افزايش درآمد هنگفت نفت اتفاق افتاد ولي هرگز توسعه اي كه مي بايست به تبع آن در حوزه ي سياست شكل مي گرفت و موجبات مشاركت مردم و تحزب گرايي و ايجاد فضاي باز سياسي را فراهم نياورد؛ نتيجه ي آن توسعه ي ناهمگون شد. خود شخص شاه در كتاب پاسخ به تاريخ چنين آورده است:

"دموكراسي در گرسنگي و جهل و انحطاط مادي و معنوي فقط كاريكاتوري از دموكراسي واقعي و خطرناك ترين دشمن آن است.(17)"

شاه در پي اين دوگانه انديشي از يك سو ساواك را تشكيل مي دهد و بر خفقان حاضر مي افزايد و از سوي ديگر نظام سياسي دو حزبي و بعد ها تك حزبي را ايجاد مي كند اين مصاديق به خوبي بيانگر تضاد فكري پهلوي دوم است .

          شك و ترديد و عدم قاطعيت محمد رضا سبب بروز چنين رفتارهاي متناقضي از وي شده بود. محمد رضا به دليل خشونت و شيوه هاي تربيتي خشن رضا خان و همچنين مواظبت بيش از حد و حضور دائمي در مدرسه يا محل زندگي باعث شد كه محمد رضا در تخيل باقي بماند و ساختارهاي هوشي او در مراحل مختلف دچار آسيب ديدگي شديد شود و نتواند قدرت تفكر و ارزيابي مسائل آن را داشته باشد.(18)

          محمد رضا پهلوي به يك بيماري ماليخوليا دچار شده بود و علت اصلي آن تربيت ناصحيح رضا شاه بود. محمد رضا هيچ گاه مايل نبود كساني در اطراف او باشند كه انتقاد يا نسبت به او خرده گيري كنند. چون او به دلايل مسائل فوق الذكر هيچگونه توان انتقاد و عيب جويي را نداشت. روحيه ي محمد رضا تا آخر عمر كم و بيش به همين شكل باقي ماند و هيچ نيروي اراده ، قدرت و صلابت از او بروز نكرد. قدرت خلاقيت و ذهني تحليل گر كه از مشخصات يك رهبر جامعه است. در او وجود نداشت. تحصيل او در غرب سبب شده بود كه با يك نگرش حقارت آميز به ايرانيان بنگرد.(19)محمد رضا تا به آخر نسبت به ملت ايران بي تفاوت و بي رحم بود او به دليل شرايط غلط تربيتي فقط خود را مي ديد و ولخرجها و بخشش هاي بي حد و حصر او به كشورهاي ديگر نيز به دليل مطرح شدنش بود و هيچ گاه مصلحت و موقعيت ملت ايران در نظر نداشت و هر چه مي كرد يا براي استعمار بود يا براي منش بيمارونه اش.(20)

محمد رضا شاه به دنبال ايفاي نقش ژاندارمي در منطقه بود و در همين راستا ايران را انبار مهمات و تسليحات نظامي مدرن غرب كرد بخش عظيمي از درآمدهاي نفتي را به خريد تسليحات و تجهيزات نظامي از غرب و امريكا اختصاص مي داد.و اين روحيه ي مضطرب شاه را مي رساندو. واقعيت امر اين است كه مخارج نظامي بر اساس درآمدهاي نفتي رقمي سرسام آوري به خود گرفته و شاه بيشتر از آنكه به فكر دوام و اقتصاد زير بنايي كشور باشد به دنبال امنيت خود و سلطنتش بود و حفظ آن را در گرو خريد سلاح هاي پيشرفته مي دانست.

همانطور كه در ابتداي مقاله ي حاضر اشاره شد يكي از مهمترين دال هاي گفتمان پهلوي دوم تفاخر به تمدن باستان ايران بود. محمد رضا با كسب قدرت و امكانات وسيع از ثروت ملت براي تسكين حالت بيمارگونه ي خود خرجهاي فراواني كرد. خودشيفتگي و عقده ي خود بزرگ بيني او ناشي از خشونت و تحقير هاي گذشته در جشن هاي دو هزار و پانصد ساله نمود پيدا كرد و بودجه هاي كلاني صرف آن شد تا شاه را در منطقه و سطح جهان مطرح سازد. چرا كه محمد رضا از همان دوران نوجواني مي كوشيد كه او را در سطح بالايي بپذيرند و هر جا حضور پيدا مي كند مطرح باشد به همين سبب باج دادن به اطرافيان به اشكال مختلف در تمام طول سلطنتش ادامه داشت.(21)به عقيده ي نگارنده محمد رضا پهلوي هيچ حرمت خود و يا عزت نفسي براي خويش قائل نبود او يك طرح ذهني حقارت آميزي براي خود نسبت به غربيان متصور بود. خود برتربيني را تنها نسبت به ملت ايران مي دانست. او در بزرگسالي در صدد خواسته هاي سركوب شده دوران كودكي خويش بود.

محمدرضا از شخصيت منفعلانه اي برخودار بود. به همين سبب زندگي در سوييس براي وي خوشايند بود.محمد رضا به دليل شخصيت منفعلانه اش توانايي هيچ گونه تغيير در محيط زندگي خود را نداشت و صرفا يك مقلد از امريكا و دنباله رو چشم و گوش بسته آنها به شمار مي رفت.(22)محمد رضا يك شخص منفعل مقلد غير خلاق دنباله رو و بيمار بود. سركوب احساسات و خواسته هايش در دوران كودكي در كانون خانواده ي نظامي رضا شاه چنين شخصيتي را به بار آورده بود.

نتيجه گيري

در اين نوشتار تلاش شد تا به گونه اي متفاوت از تحليل هاي رايج، آراء‌ و نظرات شخص محمد رضا پهلوي را در چارچوب نظريه گفتمان باز نمايي شود. اين گفتمان دال هايي چون: تجهيز قواي نظامي، گزينش در امر استخدام، نزديكي به غرب و امريكا،فضاي بسته ي سياسي، نفت، اصلاحات ارضي و. . . را حول دال مركزي آن كه سلطنت بود مفصل بندي كرده بود. در حقيقت نگارنده سعي در توصيف اين آراء و نظرات داشته و دغدغه ي فكري نگارنده ارائه ي اين نظرات بر اساس نظريه گفتمان بوده است. پس از چگونگي اين آراء و نظرات به تبيين آن پرداخته شد؛ ناگزير به روانشناختي شخصيت پهلوي دوم بايستي پرداخته مي شد و پاسخ را در وي جستجو مي كرديم.تحليل روانشناختي شخصيت محمد رضا حول محور هايي چون: تربيت ناصحيح رضا خان ، سركوب خواسته هاي دوره ي نوجواني وي توسط رضا خان و تحصيل در اروپا مي گذشت.

 

 

 

 

 

پي نوشت ها

          1-سيد محمد علي حسيني زاده،"نظريه گفتمان و تحليل سياسي"، فصل نامه علوم سياسي،سال هفتم،شماره28(1383)،189

          2- همان

          3- همان

          4- همان، 191

          5- همان، 194

          6- عليرضا ازغندي، نا كار آمدي نخبگان سياسي ايران بين دو انقلاب،چاپ اول، (تهرا:نشرقومس1376)،116

          7- سخنان شاهانه اعلي حضرت همايون شاهنشاهي محمدرضا پهلوي(شاهنشاه ايران)36- 1328،چاپ اول(تهران:چاپ مطبوعات)

          8- محمد رضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، ترجمه حسين ابوترابيان، چاپ (تهران:زرياب1379)،303

          9- همان،266

          10-همان، 295

          11- عليرضا ازغندي، روابط خارجي ايران 1357-1320، چاپ چهارم،(تهران: نشر قومس،1383)،317

          12- همان، 316

          13-محمد قلي مجد، خرده مالكان و اصلاحات ارضي درايران:1962-71،ترجمه عليرضا كريمي، فصلنامه تخصصي تاريخ معاصر ايران، سال نهم، شماره 33(1384)،54

          14- پهلوي،168

          15- همان،225

          16- محمد علي همايون كاتوزيان، اقتصادي سياسي ايران:از مشروطيت تا پايان سلسله ي پهلوي، ترجمه محمد نفيسي و كامبيز عزيزي، چاپ چهارم، (تهران:نشر مركز،1373)،242

          17- پهلوي، 302

          18-مرتضي صادقكار، روانشناسي محمد رضا پهلوي و همسرانش: فوزيه.ثريا.فرح، چاپ اول، (تهران:نشر ناوك،1376)،35

          19- فريده ديبا، دخترم فرح (خاطرات فريده ديبا)، چاپ اول،(تهران،نشر به آفرين،1382)صص 396-395

          20- صادقكار،48

          21- همان،صص 51-39

          22- همان، 55

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 22:45 توسط مهدي عزيزي |

                              بسمه تعالی

بررسي مولفه هاي متمايز در تحليل انقلاب اسلامي ايران

علي سروش

 

 

 

 

 

 

انقلاب اسلامي ايران در سال 1979.م نه تنها در عرصه داخلي ايران آن هم در ابعاد مختلف سياسي، فرهنگي، اجتماعي، هنري و... انقلاب بوجود آورد بلكه سرمنشا تحولات بسياري در عرصه جهاني شد ؛

« تاكنون مشاهده كرده ايم كه تاثيرات انقلاب ايران در طول و عرض جهان اسلام از مغرب

تا اندونزي از بوسني در قلب اروپا تا اعماق آفريقا به طرق ودرجات مختلف متجلي شده

است.

جاي شگفتي نيست كه در قبال موج تازه اي كه انقلاب اسلامي ايران به جريان انداخته

است اربابان قدرت درجهان اسلام مي كوشند تا انقلاب اسلامي ايان را يك رويداد درون

مرزي معرفي كنند و آثار آن را بي آنكه اشاره اي به بازتاب هاي آن در خارج داشته باشند

تنها در درون مرزهي ايران متوقف كنند .» ‹1›

از همين روي توجه بسياري از انديشمندان جهان را بخود جلب كرد بطوري كه مي توان گفت ادبيات توليد شده در زمينه اقلاب ايران بيش ار ادبيات توليد شده درباره هر يك از انقلاب هاي كبير ديگر در دنياست.

انديشمندان فراواني بانگاه هاي مختلف سياسي ، جامعه شناسي ، فرهنگي و... انقلاب اسلامي ايران را بصورت علمي تحليل كرده اند .اما با توجه به چند بعدي بودن انقلاب اسلامي ايران ؛ سياسي، فرهنگي، اجتماعي، فلسفي و... وهمچنين با توجه به آثار جهاني آن طبيعي است كه تحليل اين انقلاب بسيار پيچيده خواهد بود .

تحليل هايي كه مبتني به يك بعد خاص مثلا جامعه شناختي ويا سياسي وغيره هستند بسيار ناقص خواهند بود، خصوصا كه بيشتر اين تحليل ها درچارچوب تفكري غرب وناظر بر تحولات و انقلاب هايي مبتني بر ايدئولوزيهاي

غربي وغير اسلامي است.

از همين روست كه شاهد تحليل هاي بسيار متنوع وشايد عجيب از انقلاب ايران هستيم . تحليل هايي با نگاه ماركسيستي چون تحليل «يرآوند آبراهاميان» تا تحليل پست مدرن «ميشل فوكو» و تحليل عرفاني«ليلاعشقي».

با توجه به همين مسئله تحول در « نظريات انقلاب » چنانچه در نظريه ساختار گرا « اسكاچ پل »‹2› و ديگر نظريات رخ داد طبيعي مينمايد .

با علم به پيچيدگي ها وابعاد مختلف انقلاب ايران اين مقاله سعي دارد با توجه به شواهد و آثار انقلاب ايران و تحليل انديشمندان به مولفه هايي در انقلاب ايران توجه كرده است كه مي تواند جوابگوي بخشي از سوالات ونقاط مبهم تحليل هاي صورت گرفته تا امروز باشد.

 

 

 

دو نكته در باب چارچوب و روش تحليل :

الف . مباني نظري و معرفت شناختي تحليل:

مبناي بسياري تحليل ها براساس مباني و ايدئولوزي هاي غربي مي باشد خصوصا در آثار تحليل گران غير

ايراني .

كه مطمئنا اين چاچوب هاي نظري نمي تواند بصورتي مناسب اين انقلاب را فهم و تحليل نمايند؛گرچه كه

اين تحليل ها ناظر بر رويدادهاي انقلاب ايران باشد اما در بسياري از موارد نمي تواند ناظر بر معاني ، باطن

نيات ودر نتيجه خط سير كلي اين انقلاب باشد.

چنانچه فوكو به اين مسئله اشاره مي كند:

«نظام حقيقت آنان با نظام حقيقت ما يكي نيست. نظام ما حتي اگر تقريبا جهاني شده باشد،

همچنان كاملا خاص است ... در ايران نيز تا حدود زيادي اين نظام مبتني است بر مذهبي كه

داراي شكلي ظاهري ومحتوايي باطني است به عبارت ديگر هر آنچه در شكل صريح قانون بيان

مي شود، در همان حال به معناي ديگري باز مي گردد.پس گفتن چيزي كه معنايي ديگر دارد ،

نه تنها دو پهلويي وابهامي قابل سرزنش نيست بلكه برعكس معناي اضافي ضروري و ارزشمند

است .در واقع مردم چيزي را مي گويند كه در سطح داده ها حقيقت ندارد اما به معناي عميق

تري باز مي گردد كه در قالب درستي و مشاهده غير قابل هضم است ... » ‹3›

 

 

 

فوكو در جايي ديگر توضيح مي دهد :

« روزي همه اينها { اعمال انقلابي خاص جامعه ايران } از ديدتاريخ نگاران پيوستن طبقه هاي

فرادست به چپ مردمي و غيره تلقي خواهد شد و اين حقيقتي تحليلي خواهد بود من فكر

مي كنم اين نكته يكي از دلايلي است كه ما وقتي از ايران باز مي گرديم و مردم براي درك

مسئله ، از ما يك نماي كلي تحليلي از واقعيتي پيش ساخته مي خواهند ، دچار تشويش

مي شويم. » ‹4›

برخي تحليل ها از آنجا كه مبتني بر ايدئولوزي هاي غربي است نتوانسته است انقلاب ايران را تحليل كند

ودر بيان تحليل هاي خود به تناقضاتي اعتراف كرده اند.

نمونه اي ازاين تحليل ها، تحليل «آبراهاميان» در كتاب «ايران بين دو انقلاب» ميباشد كه در عين تلاش

محققانه خود به تناقضاتي اعتراف كرده است.

«نقش بزرگي كه اسلام در انقلاب 1356 تا 1358 ايفا كرد نه تنها نقيضه اي در تاريخ ايران پديد

مي آورد بلكه در نخستين نگاه نيز چنين مي نمايد كه اين تصور رايج را از اذهان زدوده باشد كه

نوسازي منجر به مذهب زدايي مي شود و شهري شدن طبقات نوين را در برابر طبقات سنتي

تقويت مي كند بدين سان در اينجا دو پرسش به هم پيوسته پيش مي آيد اين نقيضه را چگونه

مي توان توضيح داد ؟

و آيا انقلاب اسلامي اين نظريه مرسوم را كه نوسازي ناگزير به مذهب زدايي يا غير مذهبي شده

كمك ميكند از ميان برد ؟

اين پرسش ها را به صورت ديگري نيز مي توان طرح كرد : چرا انقلاب 1356 تا 1358 كه مضمون

آن عمدتا اجتماعي، اقتصادي و سياسي بود شكل عقيدتي كه بي شك مذهبي بود به خود

گرفت ؟ و عواملي كه به انقلاب شكل اسلامي دادند موقتي اند يا دائمي ؟» ‹5›

 

 

در اين تحليل وتحليل هاي مشابه سعي ميشود مبتني بر الگوهاي ماركسيستي بيشتر به مسائل

اقتصادي پرداخته شود. كه البته به تحليل هاي مبتني بر اقتصاد نيز اشكالات فراواني وارد است.‹6›

 

ب. فراگير بودن ابعاد و فصل مشترك آنها :

دسته اي ديگر از تحليل ها در عين اينكه اصطلاحا بومي و ناظر بر فرهنگ ايراني اسلامي است اما يا تك

بعدي هستند ويا آنكه اگر هم چندبعدي هستند نتوانسته اند عامل اصلي و وجه اتصال ابعادمختلف

و به تبع آن آثار آن را توضيح دهند.

از آنجمله تحليل «صادق زيباكلام» در «مقدمه اي بر انقلاب اسلامي» كه ضمن توجه به ابعاد اقتصادي و

فرهنگي عامل اصلي انقلاب ايران را سياسي و مسئله «استبداد» ميداند.‹7›

اما به نظر مي رسد اين تحليل نمي تواند بسياري از ابعاد و آثار انقلاب ايران را توضيح دهد. به عنوان نمونه

تحول دروني عظيمي كه در ملت ايران در سال هاي انقلاب و بعد از آن به وجود آمد و باعث تحولات بسيار

در فرهنگ اجتماعي مردم ايران شد را نمي توان توضيح داد چرا كه نهادينه شدن هنجارهايي چون «ايثار» ،«ساده زيستي» و «معنويت گرايي» را نه تنها نمي توان با عامل اقتصادي يا عامل سياسي چون استبداد توضيح داد

كه حتي بالعكس اگر تحليل ها ي مبتني بر اقتصاد را بپذيريم بايد شاهد هنجارهايي عكس يا لااقل هنجاري غير از

ساده زيستي مي بوديم ويا اگر استبداد را عامل مي دانيم خصوصا در چارچوب مفهومي غربي آن بايد شاهد هنجاري

عكس يا لااقل هنجاري غير از معنويت گرايي مي بوديم . خصوصا كه اينگونه هنجارها از جمله نمود هاي بارز و

سمبليك جامعه ايران در سال هاي انقلاب وپس از آن است.

« براي مردمي كه روي اين خاك زندگي مي كنند جستجوي چيزي كه ما غربي ها امكان آن را پس از

رنسانس وبحران بزرگ مسيحيت از دست داده ايم چه معني دارد : جستجوي معنويت سياسي ؟

هم اكنون صداي خندهء فرانسوي ها را مي شنوم اما مي دانم كه اشتباه مي كنند .»‹8›

اساسا با توجه به ابعاد گسترده و خاص انقلاب ايران برخي از تحليل گران چارچوب ها وروش هاي متداول

را نامناسب يافته اند و چارچوب مفهومي و معرفت شناسي جديدي براي تحليل خود برگزيده اند؛

چنانكه فوكو مطالبه جامعه ايران را در روزهاي انقلاب توصيف مي كند :

« بايد خودمان را تغيير دهيم بايد شيوهء بودنمان ورابطه مان با ديگران، با چيزها ، با ابديت، با خدا و

غيره كاملا تغيير كند و تنها در صورت اين تغيير ريشه اي در تجربهء مان است كه انقلاب مان انقلابي

واقعي خواهد بود.» ‹9›

« وقتي از ايران آمدم سوالي كه همه از من مي كردند اين بود: «اين انقلابد است؟» من جواب نمي دادم

اما دلم مي خواست بگويم : نه به معني ظاهري كلمه انقلاب نيست؛ يعني نوعي از جا برخواستن و

برپاايستادن نيست قيام انسانهاي دست خالي است كه مي خواهند باري را كه برپشت همه ما و به ويزه

پشت ايشان...ازميان بردارند بار نظم جهاني را، شايداين نخستين قيام بزرگ برضدنظام جهاني باشد»‹10›

براي تحليل صحيح انقالب ايران در بسياري از موارد بايد فارغ از نگاه هاي متداول در علم سيلست به اين انقلاب

نگريست چنانچه «امام خميني‹ره›» اينگونه به انقلاب نگاه مي كنند:

«شك نبايد كرد كه انقلاب اسلامي ايران از همه انقلاب ها جداست هم در پيدايش وهم در كيفيت مبارزه و هم

در انگيزه انقلاب و قيام ، ترديد نيست كه اين يك تحفه الهي وهديه غيبي بوده كه ازجانب خداوندمنان براين

ملت مظلوم ...عنايت شده است.»‹11›

دراينجا به دو مولفه اساسي كه به انقلاب ايران ماهيتي متمايز مي بخشد اشاره مي شود:

الف.«اسلام ناب» :

برخلاف انقلاب هاي كبير دنيا كه ايدئولوزهاي مقطعي ونوساخته به عنوان ابزاري براي رسيدن به اهدف انقلاب

عمل كرده است در انقلاب ايران ، اسلام نه تنها نقش ايدئولوزي به معني سياسي آن را ايفا كرد بلكه از آنجا كه اسلام

يك مكتب ريشه دار تاريخي تمدني است وداراي نظريه، قانونو الگو در بسياري از ابعاد سياسي ، فرهنگي،اخلاقي و

غيره است به عنوان يك هدف وآرمان هم مطرح بوده است.

اساسا در طول تاريخ قرون گذشته ، اسلام حقيقي همواره گمشده بخش عمده جامعه ايران بوده است بطوري كه در

بسياري موارد تاريخي هنگامي كه مردم، اسلام را متبلور در نهاد يا تفكري ديدهاند از آن حمايت كرده اند .

چنانچه سلسله صفويه با ادعاي نمايندگي اسلام حقيقي مورد اقبال جامعه ايران واقع مي شود. ويا مشروطه هنگامي

كه به نام عدالت اسلامي مورد حمايت روحانيون واقع مي شود از سوي مردم اقبال مي شود و هنگامي كه خلاف آن

ثابت مي شود اين نهادها يا تفكرها مورد نفرت مردم واقع مي شود.

ازهمين روست كه تحجرستيزي و شناخت و معرفي اسلام ناب در قبل وبعد از پيروزي انقلاب مورد اهتمام مردم و

رهبران انقلاب بوده است؛ چنانچه امام خميني‹ره› در نامه اي خطاب به يكي از مورخين تحجرستيزي را يكي از

اهداف انقلاب مي دانند:

«شما بايد نشان دهيد كه چگونه مردم عليه ظلم وبيداد، تحجر و واپسگرايي قيام كردند و فكر اسلام ناب را

جايگزين تفكر اسلام سلطنتي، اسلام سرمايه داري،واسلام التقاط دربك كلمه اسلام آمريكايي كردند»‹12›

با توجه به عمق وگستردگي اسلام در ابعاد مختلف فكري، فرهنگي و تمدني خصوصا در نگاه مردم ايران اساسا

بايد مولفه ها وابعاد تك بعدي و غير جامع همچون اهداف اقتصادي و يساسي چون مبازه با استبداد وعدالت اجتماعي

را در درون اسلام خواهي و مطالبه اسلام ناب جستجو كرد.

اساسا برخلاف انقلاب هاي كبير ديگر كه به نوعي نفي گذشته است انقلاب ايران تداوم ميراث اسلام حقيقي است

چنانچه «حامد الگار» به آن اشاره مي كند:

«در حاليكه انقلاب روسيه، چين و ساير ملت ها درپي آن هستند كه لااقل تئوري گذشته را به شيوه اي قطعي

و صريح نفي كنند،انقلاب اسلامي ايران تداوم يك بخش پراهميت درميراث اسلامي ايران است به اعتباري

سرآغاز اين ميراث به ظهور اسلام در ايران در قرن هفتم ميلادي باز مي گردد .و به اعتباري صريح تر

نقطه عطف واقعي جهت بررسي زمينه تاريخي انقلاب را در همان سالهاي نخست قرن شانزده يعني زماني

كه ايران به عنوان تنها كشورجهان اسلام كه اكثرجمعيت آن به مكتب تشيع گرويدند مي با يدجستجوكرد»‹13›

در پاسخ به اين اشكال كه اسلام قرن ها خواسته و آرمان جامعه ايران بوده است ؛ چگونه است كه بعد از قرن ها به

يكباره مردم ايران انقلاب ميكنند ؟ بايد توضي داد كه اسلام خواهي سير تكاملي داشته است واوج اسلام خواهي و

مبارزه سازمان يافته و همچنين فهم جامع تاريخ از التقاط و تحجر در اين دوره اتفاق افتاد ضمن اينكه در طول تاريخ

هم در قالب بينش هاي اجتماعي گوگانون تلاش خود را در تحقق اين خواسته نشان داده است

ب.«ايمان جمعي» :

علاوه بر تناقض هايي كه از حيث نظري در برخي تحليل ها شاهد هستيم همچنين شاهد تناقض ها ويا ابراز شگفتي هايي

در اعمال انقلابي و نتايج حاصله در مقاطع مختلف انقلاب ايران هستيم .

به عبارتي شاهد نوعي نارسايي محاسبت استراتزيك متداول سياسي در تحليل انقلاب ايران هستيم:

«همه ما مسلمانان با بحث هاي تئوريك وقت وانرزي خود را تلف مي كنيم بي آنكه به غايت وهدف برسيم در

اينجا موضوع احساسات يا معنويات نيست، اينجا مسئله »هور واقعيت و مظاهر واقعي مطرح است، اگر غير

از اين بود چگونه بود كه ايرانيان توانستند بدون برخورداري از منابع مادي ... با يكي از مجهزترين ارتشهاي

جهان مقابله كرده و روياروي همه قدرت هاي بزرگ جهان ايستاده ودر نهايت به پيروزي برسند؟ مورخين

غربي تا صد سال ديگر نيز از اين رويداد دچار سرذرگمي خواهند بود.»‹14›

«يكي از دوستان ايراني من كه براي ديدار آيت الله خميني به پاريس مسافرت كرده بود از ايشان سوال كرد آيا

فكر مي كنيد عمليات واقدامات كنوني ما عاقلانه است؟ اگر ارتش به كشتار عمده دست بزند چه خواهد شد؟

آيا دير يا زود مردم خسته و نااميد نمي شوند؟ آيت الله در كمال آرامش وبه سادگي پاسخ دادند كه اين وظيفه

ماست كه به اين صورت مبارزه كنيم وپاداش آن با خداست.

اين پاسخ دقيقا نشانگرآن است كه آيت الله خميني در مبارزه خود به دنبال استراتزي نبودند واين كلام كاملا رد

محاسبات استراتزيك سياسي متداول است كه نشان از عالي ترين شكل استراتزي انقلاب با محتواي اسلامي

آن دارد.»‹15›

چنانچه شهيد مطهري معتقد است انقلاب ها در سرشت انسان ها ريشه دارند.‹16›

شاهد ابراز شگفتي ها وتناقض گويي هاي بسياري ازسوي انديشمندان و تحليل گران سياسي دنيا در مورد روند غير متداول

انقلاب ايران هستيم ؛ شگفتي از: حضور فراگيرومتحد مردم، بي توجهي به قدرت هاي بزرگ سياسي نظامي،پيروزي در

برابر توطئه ها وكودتاهاي پيچيده، «پيروزي خون بر شمشير»، مقاومت 8ساله در برابر ارتش عراق كه مورد حمايت همه

جانبه آمريكا ، شوروي واروپا بود.

به نظر مي رسد جواب اين بظاهر تناقض ها و شگفتي ها را مي توان در مولفه اي بنام «ايمان جمعي» جستجو كرد.

گرچه كه گفته مي شود ايمان امري فرا مادي و غير قابل سنجش ومحاسبه است پس نمي توان آن را يه عنوان يك مولفه

سياسي در انقلاب مورد بررسي قرار داد.اما به فرض آنكه خود ايمان را نتوان بصورت نظري وعملي تحليل كرد مطمئنا

آثار آن را مي توان مشاهده كرد و نمي توان اثر گذاري آن را ناديده گرفت.

البته نمي توان انتظار داشت تحليل گراني كه آشنايي به فرهنگ ايراني اسلامي ندارند اين ملفه را درك كنند.

تحليل فراگير:

«اساس اين نهضت از دو جا سرچشمه مي گيرد يكي از شدت فشار خارجي واز چپاول گري هاي خارجي و

داخلي و اختناق هاي فوق كه ... مردم را به جان آورد كه اين نهضت را همراهي كنند و يكي ديگر آرزوي ما

براي يك حكومت اسلامي و يك حكومت عدل كه يك رزيم در مقابل رزيم طاغوتي باشد و ما مسائل اسلامي

را مثل صدر اسلام پياده كنيم.»‹17›

همانگونه كه ابعاد انقلاب ايران فراگير است بطوري كه مطالبات و پيامد هاي اين انقلاب را ذر حوزه سياسي گرفتته تا

تا حوزه اخلاقي ، هنري و فلسفي مي توان مشاهده كرد. بايد تحليل ان هم برخوردار از چاچوبي باشد كه مي تواند همه

اين ابعاد را در بر بگيرد.

شايد واقع بينانه ترين چارچوب يا به عبارتي بهترين فصل مشترك مطالبات انقلاب ايران مفهوم اسلام ناب باشد.

 

دو زمينه مهم در پيدايش انقلاب ايران:

اما در انقلاب ايران دو اتفاق رخ داد :

الف: ظلم، استبداد،فشار اقتصادي،فساد،تبعيض،توسعه ناهمگون،دولت تحصيل دار،حقوق بشركارتر وغيرهمه در كنار

هم موجبات نوعي بيداري و فرار بسوي موعود اسلام را بوجود آورد.

مردم مي دانستند تبعيض نمي خواهند، مي دانستنداستبداد نمي خواهند، اما مي دانستند «توسعه» ،«استعمارنوين» و

غرب و شرق هم مطلوب آنها نيست.پس به دنبال چارچوب كلي اي بودند كه خواسته هاشان را تفسير كنند،و آن را

در گفتمان اسلام خواهي البته اسلام ناب يافتند:

« واكنون{ روزهاي پيش از انقلاب} همين نوسازي است كه از بنياد نفي مي شود آن هم نه تنها بخاطر

انحراف هايش بلكه به سبب اصل بنياديش در اقتصاد رزيم كنوني ايران ماشاهد آخرين لحظه هاي دوراني

هستيم كه كمابيش شصت سال بيش از اين آغاز شده است، دوران كوشش براي نوسازي كشورهاي اسلامي

به سبك اروپايي.»‹18›

ب:پس از سال ها كه دوباره اسلام در جامعه حضور يافته بود به تعامل با نظريات و فرهنگهاي شرق وغرب پرداخته

بود خصوصا با تجربه اي كه از نهضت مشروطيت به همراه داشت امام خميني‹ره›ومجموعه همفكرانش چون مطهري

و شريعتي توانستند اسلامي به دور از تحجر و داراي همه ابعاد حقيقي اش خصوصا بعد اجتماعي ظلم ستيز آن ويا به

عبارتي «اسلام ناب» را ارائه دهند وروشنگري كه امام و يارانش از سال 1342 شروع كرده بودند تبديل به گفتمان

برتر انقلاب و فصل مشترك خواسته هاي عموم جامعه شود. اسلامي كه جامع بين عدالت اجتماعي ،آزادي ،استقلال

،معنويت و معنا بخش زندگي مردم ايران بود.

« « شما چه مي خواهيد ؟» در مدت اقامت در ايران يك بار هم وازه « انقلاب » را از زبان كسي نشنيدم

اما از پنج مخاطب من چهارنفر جواب مي دادند « حكومت اسلامي » . »‹19›

و«حكومت اسلامي» بيش از آنكه مفهومي سياسي باشد گوياي گفتماني فرهنگي بود.

 

 

 

منابع:

1.الگار، حامد، ايران و انفلاب اسلامي، ص9 ، تهران ، انتشارات سپاه ،1362.

2.اسكاچ پل، تدا، حكومت تحصيل دار و اسلام شيعي .

3.فوكو، ميشل ، ايران روح يك جهان بي روح ، ص66 ، تهران ،هرمس ،1380.

4.همان، 64.

5.آبراهاميان ، يراوند ، ايران بين دو انقلاب ، ص490 ، تهران ، نشر مركز ، 1377.

6.زيباكلام ، صادق ، مقدمه اي بر انقلاب اسلامي ، ص70-90، تهران ،روزنه ، 1378.

7.همان ، ص125.

8.فوكو، ميشل ، ايراني ها چه رويايي در سر دارند ،ص36 ، تهران ، هرمس ، 1377.

9.فوكو، ميشل ، ايران روح يك جهان بي روح ،ص60 ، تهران ،هرمس ، 1380.

10.فوكو، ميشل ، ايراني ها چه رويايي در سر دارند ،ص36 ، تهران ، هرمس ، 1377

11. خميني ،روح اله، آئين انقلاب اسلامي ، ص168، تهران ، دفتر تنظيم و نشر آثار ،1375.

12.خميني ، روح اله ، صحيفه نور، ج21، نامه به سيد حميد روحاني.، تهران ،دفتر تنظيم ونشرآثار.

13.الگار،همان،ص13.

14.همان،ص54.

15.همان،ص82.

16.مطهري ، مرتضي ، پيرامون انقلاب اسلامي ، ص33 ،تهران ، صدرا ، 1375.

17.خميني ،روح اله ، صحيفه نور ،ج9، ض72، تهران ، دفتر تنظيم ونشر آثار.

18.فوكو، همان ،ص21.

19.همان ،ص36.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 18:35 توسط علي سروش(2) |

انسان شناسی          معرفت شناسی                هستی شناسی                  فرجام شناسی

انسان شناسی    معرفت شناسی    هستی شناسی            فرجام شناسی 

انسان شناسی  معرفت شناسی   هستی شناسی      فرجام شناسی

 

روایت راوی از اندیشه حلقه های به هم پیچیده ایست که دایره وار در هم فرو رفته اند؛ومرحله به مرحله بزرگتر می شوند.زیرکی راوی وتبحر وی در ارائه ساده تفکرات فلسفی؛وی راکمک کرده است تاابتدا خلاصه ای از تفکر هیوم در مورد انسان را بگوید؛وبا طرح این بحث که هیوم بر خلاف فیلسوفان گذشته فقط به طبیعت نپرداخته در مرحله دوم وارد منیت انسانی وتغییر دائمی ان شده وبحث انسان شناسی هیوم راگسترده تر ساخته و در مرحله سوم از انسان احساسی سخن گفته وبه نا منتها قدم گذاشته است .

در هستی شناسی هیوم ابتدا هستی را به انچه هست محدود کرده ؛سپس به تصورات وتأثیرات گسترده تر کرده است؛ودر اخروارد دنیای وسیع نادانسته ها و تجربه نکرده هاگردیده است.

در معرفت شناسی به گونه ای اغاز کرد که گوئی تجربه واستدلال تجربی همه چیز است پس معرفت محدود به تجربه است.

اما سپس وارد دنیای عقل شده ودایره را وسیع تر کرده است ودر پایان به یک نسبت مطلق در معرفت شناسی رسیده است.

در فرجام شناسی اما نمی توان به راحتی اندیشه هیوم را روایت کرد؛زیرا او هم قبول داشت که ماورائی باشد وخدائی وهم قبول نداشت.قبول داشت زیرا هیچ وقت دو طرف یک قضیه را تجربه نکرده بود ؛اما قبول نداشت زیرا بازهم تجربه نکرده بود.بنابراین میتوان گفت:دایره های فرجام شناسی هیوم مساوی هم اند

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 19:45 توسط مجتبي اكبري(2) |

پس از مرگ ارسطو اسکندر کبیر با کشور گشائی های خود تمدن یونانی رابه مصر وخاور زمین تا مرزهای هندوستان گسترش داد.واین اغاز عصر یونانیگری بود که تا 300 سال طول کشید.

یکی ازجنبه های مشترک ادیان نوپای دوران یونانیگری اموزه های انها در زمینه رهائی بشر از مرگ است .باید اشاره کرد که :در تمدن تازه؛اخلاقیات برنامه کار اصلی فلاسفه شد.

کلبیان=خوشبختی حقیقی در گذشتن از مواهب ظاهری است.

رواقیان=یک نوع راستی کلی وجود داردکه در حکم قانون طبیعی است.وهمه فرایند های طبیعی تابع قانون طبیعی است.

بزرگانشان مانند سیسرون انسان گرائی را پیش اوردند .

اپیکوریان=لذت برترین نیکی ودرد بزرگترین بدی است .البته لذتهای بزرگتر؛پایدارتروعمیقتربا چاشنی:خویشتنداری؛میانه روی وارامش {هر سه مکتب از اموزه های سقراط سر چشمه گرفت}

ولی چشمگیر ترین روند فلسفی در دوران متأخر یونانیگری مسلماً از فلسفه افلاطون الهام گرفت.بنابر این انرا فلسفه نو افلاطونی می نامند.پلوتینوس بزرگ این مکتب اعتقاد داشت جهان پلی است میان دو قطب یکسو:نوری ملکوتی=وجود یکتا ودر سوی دیگر :تاریکی مطلق.روح از نور وجود یکتا روشنی می یابد؛حال انکه ماده تاریکی است.

عرفان=

پلوتینوس در لحظه های نادری از زندگی خود همجوشی روح خود وخدا رااحساس می کرد.ما ان راتجربه عرفانی می نامیم.

عارف وحدت با خدا یا یکی شدن با او را ازموده است.

(هر قطره به دریا که پیوست دریا می شود؛روح هم سرانجام تعالی می گیرد وخدا می شود)

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 19:20 توسط مجتبي اكبري(2) |

هر اثر علمی- تحيقيق بر سه رکن اساسی استوار است :

1.      مواد سالم و اطمينان بخش که از منابع معتبر علمی به دست آيد و مقدمات استدلالهای علمس را تشکيل دهد.

2.      شيوه صحيح استدلال و روش درست تحقيق که مواد به دست آمده مطابق آن سامان داده شود و به نتيجه منطقی برسد.

3.      عنوان علمی و اجتهادی محقق که روش های درست تحقيق را بشناسد و باذن منطقی خويش، از مقدمات موجود، به نتايج درست سير کند

 

مراحل پژوهش

1.      فرضيه و تحقيق : سؤال نيکو و سنجيده بر زمينه ای از معلومات پيشين ظاهر می شود.

پس از طرح مجهول و تشکيل فرضيه، برای بررسی و اثبات آن، بايد طرح تحقيق ريخته شود. طرح تحقيق در واقع، قانوان کار محقق است و هدف، محدوده کار، رؤوس مباحث، ابزارهای و روش تحقيق، وحوزه منابع را روشت می سازد

در دسته بندی و تنظيم محورها، ممکن است برخی سؤالات ارتباط بيشتری با يکديگر داشته باشند، وزير مجموعه هم به شمار آيند، برخی درهم ادغام شوند و برخی نيز حذف گردند.

به عبارت ديگر، عناوين اصلی و فرعی يا فصول اصلی و فرعی همانها هستند که در طر تحقيق به صورت سؤالات اصلی و فرعی مطرح می شوند و در پايان کار اين طرح قابل تغيير است.

 

2.      روش تحقيق : نويسنده مقاله تحقيقی به تناسب رشته ای که دارد، روش خاصی را در امر تحقيق انشعاب می کند، امّا در عين حال از برخی قواعد و روشهای عمومی نيز استفاده می کند.

بايد گفت از ديدگاهی، روش تحقيق به دو نوع ميدانی و کتابخانه ای تقسيم می شود.

در تحقيق ميدانی، محقق با کاوش در نمونه های عينی و با تفحص و استقرار در گستره ای خاص به نتايج کلی می سد و در بيرون از محيط کتابخانه است.

در تحقيق کتابخانه ای، حوزه کار محقق، کتابخانه و اسناد و مدارک کتابخانه ای مثل کتاب، مجله، عکس و غيره است. در برخی تحقيقات، ممکن است از هر دو روش استفاده شود.

وقتی که محقق از مطالب کتاب خاصی استفاده می کند، اوّلاً بايد از جهت انتساب کتاب و مطالش به نويسنده مطمئن باشد. ثانياً اطمينان حاصل کند که مطالب مورد استفاده، دقيقاً به همان گونه است که نيسنده مزبور نوشته و ارائه کرده است.

علاوه بر استفاده از متون انتقادی، محقق بايد توجه داشته باشد که مطالب خود را از منابع درجه اوّل انتخاب کند نه از منابع درجه دوّم يا چندم. در مطالب گرفته شده از منابع نيز به ديده انتقاد و تدبر بنگرد.

 

3.      گردآوری مواد استدلال و منابع تحقيق : پس از تشکيل فرضيه، نوشتن طرح و انتخاب روش، محقق به خزانه معلومات خويش مراجعه می کند و از ميان داشته ها، آنچه را که ارتباطی با فرضيه و مجهول  وی دارند، بر می گزيند، مرتب می کند و مقدمات استدلال خود را تشکيل می دهد. نکته مهم تری که امروزه در امر تحقيق مطرح است و پيشينيان با آن مواجه نبوده اند، فروانی معلومات و گستره روزافزون اطلاعات است

معلومات عمومی محقق و زمينه های مطالعاتی او، اولين بستر و نخستين منبع در امر تحقيق است، اما به اينها نمی توان بسند کرد، بايد به شيوه درست و علمی، منابع معتبری که مواد تحقيق را در اختطا محقق می گذارند، شناسائی شوند. وجود برخی عناوين در فهرست منابع، نه تنها اعتباری، نوشته مزبور نمی دهد، بلکه از ارزش آن می کاهد، محقق بايد بکوشد که از قديمی ترين منابع و جديد ترين تحقيقات استفاده کند.

 

4.      تنظيم مطالب و نتيجه گيری بسته به موظوع تحقيق و نوع استدلال مربوط به آن، که قياسی با شد، استقرايی و تمثيلی، مقدمات به شيوه خاصی تدارک میگردد که در روشهای تحقيق علوم بايد به آنها پرداخت، اگر محقق فرضيه ای برای خود داشته باشد و بدانها در جستجوی چيست، آنگاه خود مطالب و منابع زبان می گشايند و می گويند که با آنها چه می شود کرد

 

نگارش

1.      طرح مقاله : طرح نوشته شامل سه بخش ؛ مقدمه، متن و نتيجه يا بخش پايانی است.

مقدمه غار دلپذيری است که ذهن خواننده را برای وردود به بخش اصلی متن آماده می کند. بخش ديگر مقاله، متن اصلی يا ذی المقدمه است که حاوی مهمترين و اصلی ترين مطالب مقاله است. نتيجه يا بخش پايانی در انواع مقاله ها تفاوتهايی دارد. در مقاله های عمومی، فرهنگی و ادبی بهتر آن است که مقدمه و متن مقاله به گونه ای پرداخت شود که نتيجه لازم را خود خواننده در پايان مقاله بگيرد. امّا پايان مقاله های تحقيقی از گونه ای ديگر است. اينجا نويسنده بايد نتيجه ای را که از تحقيقات خود گرفته است، بطور روشن و مشخص اعلام کند.

 

2.      مستند نوشتن : در نگارش مقاله- بخصوص مقاله های تحقيقی، محقق بايد در مطالب و مقدمات خود را از  معتبر ترين منابع اخذ کند و در مقاله خود بدان اشاره کند. در ارجاع دادن نبايد افراط کرد. مطالبی که در هر رشته تخصصی جزو اطلاعات عمومی است و همچنين مطالبی که در حوزه اجتهاد محقق و نويسنده قرار دارد و او با تدبر و تجزيه خود به آنها رسيده است. نياز به ارجاع ندارد. ثبت ارجاعات، شيوه های گوناگون دارد که به يکی از آنها يعنی ذکر ارجاع در پاورقی است، اشاره می شود.

 

پاورقی : پاورقی بر دو نوع است :

1.      پاورقی توضيحی : نويسنده در اين نوع پاورقی، به مطالب فرعی میپردازد که دانستن آن برای خواننده مفيد و حتی ضروری است امّا اگر در متن بيايد، موجب گسستگی مطالب می گردد. علاوه بر اين، معنی واژه های دشوار، املای لاتين اسامی خاص و معادل خارجی برخی اصطلاحات نيز در پاورقی های توضيحی می آيد.

2.      پاورقی ارجاعی : پاورقی ارجاعی برای ذکر سند و منبع مورد استفاده نويسنده است. بايد توجّه کرد که اگر منبع مورد استفاده به زبان ديگری مثل عربی و انگليسی باشد، ارجاع هم به همان خط و زبان نوشته می شود.

اگر ارجاع به کتاب لغت، فرهنگ يا دايرة المعارف، ذکر صفحه ضرورتی ندارد اگر قيد بشود ذيل کلمه فلان  يا مادّه فلان کافی است. ارجاع به نسخه های خطی يا ميکروفيلم ها لغت ويژه ای می طلبد. شماره گذاری اين آثار، برمبنای برگه و ورق است نه  صفحه  لذا بايد شماره بزگه را ذکر کنيم و سپس با قيد پشت و رو ( پ يا ر) آنرا مشخص می سازيم. اگر منبع مورد استفاده محقق، مقاله ای باشد که در يک مجله، نشريه ، يا مجموعه ای چاپ شده است. نام مقاله داخل گيوم "-" قرار می گيرد و نام مجله يا مجموعه و شماره آن بعد از نام نويسنده و مترجم مقاله می آيد.

 

فهرست منابع :

نماينگر استفاده مؤلف و محقق از کتابها و آثاری است که مقاله يا کتاب با استناد بدانها نوشته شده است . تنها منابعی در اين فهرست ذکر می شود که در پاورقی ها آمده. فهرست منابع به صورت الفبايی تنظيم می شود. در فهرست منابع، تمام مشخصات منبع ذکر می شود.

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 17:35 توسط مجتبي اكبري(2) |

                                    حقیقت

          جهان محسوسات.....................عالم مثال

               {روان}                           {جاودان}

افلاطون در پی کشف رابطه میان انجه از یک سوجاوید و تغییر ناپذیر است وانچه ازسوی دیگر روان است بود.

افلاطون عقیده داشت که هر چیز ملموس در طبیعت روان است پس جوهری وجود نداردکه تجزیه نشود.ولی جیزهائی که از قالب یا صورت بی زمان ساخته شده اند جاودانه وتغییر ناپذیرند .

او در شگفت شد که چگونه همه پدیده های طبیعی چنان شبیه هم اند و نتیجه گرفت:در پشت هر پدیده طبیعت {الگوئی}جاودانی و تغییر ناپذیروجود دارد . این پندار شگرف نظریه مثل افلاطون نامیده می شود.

شناخت حقیقی:

ما قادر نیستیم از چیزی که پیوسته در حال تغییر است شناخت حقیقی پیدا کنیم .شناخت حقیقی فقط از چیزهائی ممکن است که با عقل خود تشخیص می دهیم.

روح در جسم حلول می کند =/مثال های عالم بالا را فراموش می کند.../صورت های جهان رامی بیند..../کم کم در او حسرت بازگشت ایجاد می شود .../پس دستخوش شوق بازگشت به اصل راستین خود می شود.این اتفاق برای همه غارنشینها نمی افتد بعضی ها به سایه ها می چسبند.

دولت فیلسوفان:افلاطون معتقد بود که مدینه فاضله انجاست که حکیمان حاکمند.

جسم                  روح                   فضیلت                   دولت

سر                     عقل                     دانائی               حکمرانان

سینه                   اراده                      شهامت              پاسداران

شکم                   اشتها                     اعتدال              زحمتکشان

حکومت او بر مبنای خرد بود پس زنان هم به اندازه مردان قدرت حکومت دارند.

بیش از دو هزار سال است که نظریه های اومورد بحث وانتقاد است.نخستین کسی که به این کار پرداخت شاگرد از اکادمی او به نام ارسطو بود.وی سومین فیلسوف بزرگ اتن است.

ارسطو

ارسطو عکس افلاطون می گفت:چیز هائی که در روح انسان است بازتاب اشیاءطبیعی است .پس جهان حقیقی همهن جهان طبیعت است. اودر کنار احترام به اندیشیدن به یاری عقل بالاترین میزان واقعیت را ادراک با حواس

میداند.او معتقد بود :جوهر عنصر سازنده اشیاء است وصورت ویژگیهای خاص ان چیز.

هر چیز در طبیعت استعداد ان را دارد که صورت خاصی را از قوه به فعل اورد.

ارسطو چهار علت رادر طبیعت بر می شمرد :علت مادی /علت فاعلی/علت صوری/ومهمتر از همه علت غائی:

مثلا علت غائی باران نیاز حیوانات ونباتات به اب برای رشد است .

منطق:

منطق ارسطو خانه تکانی در اطاق طیعت است ؛دسته بندی هر چیزدر مقوله خود؛استفاده از قانون برهان .

اخلاق=اعتدال .در سیاست هم همینطور. او سه نوع کشور داری شایسته را بر می شمرد:

حکومت پادشاهی=/اگر به استبداد منجر نشود.

حکومت اشراف=/اگر به الیگارشی منجر نشود.

حکومت دموکراسی =/اگر به سلطه اوباش منجر نشود.

ارسطو بر خلاف افلاطون عقیده داشت زنان از جهاتی ناکامل اند.

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 10:53 توسط مجتبي اكبري(2) |

تاریخ اندیشه ها همچون نمایشی است درسکانسهای زیاد .سه فیلسوف کلاسیک بزرگ؛سقراط وافلاطون وارسطو این سه تن هر یک به شیوه خودبر تمامی تمدن غرب تأثیر گذاشتند. عصر سقراط عصرفن سخنوری در اتن بود.در این زمان سوفسطائیان وارد اتن شدندانها هم به اساطیر کهن به دید انتقاد می نگریستند .انها عقیده داشتند که سوالات فلسفی اگر هم جواب داشته باشد ؛در قدرت بشر نیستکه حقیقت معماهای طبیعت وجهان رادریابد این دیدگاه در فلسفه شک گرائی نامیده می شود .از دید انان حق وناحق معیار مطلقی ندارد.سقراط کوشید نشان دهد که تعدادی از این معیار ها در واقع مطلق و برای همیشه معتبر است .

تفاوت سقراط با سوفسطائیان را باید در همین جمله یافت{یک چیز راخوب می دانم وان این است که هیچ چیز نمی دانم.}او معتقد بود که بینش درست به عمل درست می انجامد.بر خلاف سوفسطائیان اعتقاد داشتقدرت تمییز صواب از نا صواببر عهده عقل ادم است نه جامعه؛زیرا چرا کسی باید به دست خود خود را بدبخت کند.

سقراط مخاطب می شد تا چیزی را به دیگران بیاموزد ؛اظهار نادانی می کرد ات دانایی را به دیگران اموزش دهد .چونان مامائی که دیگران رایاری می دهد تا بینش درست به دنیا اورند.

سقراط راباید خرمگس اندیشه های تنبل دانست.

سقراط شاید اسرار امیز ترین چهره در سراسر تاریخ فلسفه است؛زیرا بدون نوشتن سطریبیشترین تاثیر راگذاشت.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 16:47 توسط مجتبي اكبري(2) |

خرافات سر رشته در علاقه انسان به پيش بيني اينده و ناديده گرفتن طبيعت دارد. بشر همواره خواسته است تا كمتر از عقل بهره بگيرد‘ ودر اين راستا كم كم اختيار خود رامحدود كرده است.ودل به سرنوشت سپرده است.

طبق اعتقاد يونانيان سرنوشت نتنها بر حيات انسان بلكه بر تاريخ جهان نيز فرمان مي راند.اين اعتقاد هنوز نيز وجود دارد .بيماري نيز به خدايان نسبت داده مي شد پس شفا هم دست انان بود.

همزمان با فلسفه پزشكي هم به يونان راه يافت و پزشكان سعي كردند براي تندرستي وبيماري علل طبيعي بيابند.از پيشگامان انان بقراط است. او سلامتي رادر زندگي سالم وطبيعي و بيماري را در خروج طبيعت از وضعيت عادي به خاطر به هم ريختن توازن جسماني مي دانست.

در پايان بايد گفت:مسير حركت فيلسوفان در تاريخ به سمت آزادسازي انسانها از بند خرافات و به راه انداختن جريان تعقلي در تاريخ بوده است
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 13:21 توسط مجتبي اكبري(2) |

  نظریه اتم                                                                                                                                

دموكريتوس با پيشينيان خود هم رأي بود كه دگرگوني هاي طبيعت بدين سبب نيست كه هر چيزي  به راستي تغيير مي كند.بنابراين فكر كرد كه اشياء از قطعات ريز ونامرئي تشكيل شده است‘ كه جاودانه وتغيير ناپذير هستند و انها را اتم خواند.اين اتمها قرص ومحكم هستند ولي همشكل نيستند.

انها قلاب وار در فضا به هم متصل مي شوند درست مثل قطعه هاي لگو.

او يك ماده گرا بود و معتقد بود انسان روح جاودان ندارد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:27 توسط مجتبي اكبري(2) |

وقتي سراغ فيلسوفان مي رويم يادمان باشد كه:مهم نيست كه چه مي انديشيدند،مهم انست كه چگونه مي انديشيدند.فيلسوفان طبيعي خود رااز مذهب واسطوره كندندوسعي كردند با مطالعه خود طبيعت رويدادهاي واقعي طبيعي رادريابند.طالساولين فيلسوفي است كه مي شناسيم.او معتقد بود كه منشأ همه چيزها اب است ومي گفت :همه چيز پر از خداست.دومين فيلسوفآناكسيماندروساست.او مي انديشيد كه همه چيزهاي متناهي بايد از يك نامتناهي به وجود امده باشند وخلاصه كلام اينكه گمان همه اين بود كه منشأ تمام چيزها نوعي جوهر اوليه است.اما سوال اينجا بود كه تغيير چگونه صورت مي گيرد ؟

گروهي ديگر به موضوع تغيير توجه كردند وگفتند:هيچ چيز نمي تواند از هيچ چيز به وجود ايد.

پارمنيدسمعتقد بود كه هر چه وجود دارد پيوسته وجود داشته است.البته او حواس را خطاپذير مي دانست وعقل گرا بود.بعد از اوهراكليتوسمي گفت:همه چيز روان استدر گذر است و مي گفت:اضداد ويژگي جهان است.او در ميان اضداد و تغيير مدام طبيعت نوعي هستي يا وحدت مي ديد و انرا خدا يا لوگوس ناميد.

پارمنيدوس وهراكليتوس ضد هم حرف مي زدنددر اين ميانامپدوكلس پيدا شدو گفت منشأ طبيعت يك عنصر واحد نيست بلكه طبيعت از چهار عنصرتشكيل شدهخاك،هوا،اتش،اب.همه چيز تركيب اين چهار عنصر است اما به نسبتهاي گوناگون.او معتقد بود دو نيروي جداگانه در طبيعت در كار استمهروكينمهر چيزها را به هم جوش مي دهد وكين انها را از هم جدا مي كند.او بين نيرو و جوهر هم تميز قائل شد.

امااناكساگوراسمي گفت:جهان از ذرات ريز بيشماري كه به چشم نمي ايد تشكيل شده است،اين ذرات ريز را كه چيزي از همه چيز در درون دارند بذر يا هسته مي ناميد.او معتقد بود كه نظم نيروي به وجود اورتده است و اين نيرو راذهن يا شعور ناميد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 10:29 توسط مجتبي اكبري(2) |

اسطوره در زمینی می روید که علم نیست.اسطوره داستانی است درباره خداوند و اینکه حیات چرا به این گونه ای است که هست.

اساطیر توجیهی بودند برای چیزهائی که مردم نمی توانستند بفهمند.تا اینکه سر وکله فیلسوفان پیدا شد.هدف فیلسوفان اولیه یونان این بود که برای فرایندهای طبیعی توضیح طبیعی،به جای توضیح فوق طبیعی،بیابند.

این راتحول شیوه فکر اساطیری به فکر تجربی و عقلی می خوانند.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 10:34 توسط مجتبي اكبري(2) |

بهترین راه نزدیک شدن به فلسفه پرسیدن چند سوال فلسفی است (زیستن چگونه اغاز شد؟چگونه باید زیست؟)اما چیزی که این سوالات رابی پاسخ می گذاردعادت است.

تنها کاری که باید بکنیم این است که درون موهای نرم خرگوش هستی فرو نرویم.

تنها چیزی که نیاز داریم تا فیلسوف خوبی شویم قوه شگفتی است.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 9:58 توسط مجتبي اكبري(2) |

حوزه موضوعی : تحلیل انقلاب اسلامی ایران

موضوع اصلی : تحلیل معنیت گرا انقلاب اسلامی

مفروضات : تحلیل های متعارف : جامعه شناسی ( مارکسیستی و لیبرال ) و سیاسی و اقتصادی نمی توانند بصورت کامل انقلاب اسلامی را تحلیل کنند .

سوال اصلی : ساختار و محتوای متمایز انقلاب سلامی

مساله تحقیق : عوامل غیر مادی : معنویت . عرفان . ارزشها در سیاست اثر گذارند

فرضیه : به دلیل اینکه روش این مقاله توضیح ومقایسه تحلیل های معنویت گراست فرضیه خاص ندارد

ادبیات موضوعی : ادبیات کمی در این زمینه موجود است از آن جمله است تحلیل های : لیلی عشقی

سید مرتضی آوینی . میشل فوکو . حامد الگار

روش : ییان ومقایسه تحلیل های معنویت گرا انقلاب اسلامی

+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 17:11 توسط علي سروش(2) |

نکته‏ی نخست

«زیره به کرمان بردن» است اگر بگویم، شازده کوچولو، سه مترجم دارد. بحث من تطبیق کوچکی از دو ترجمه احمد شاملو و ابوالحسن نجفی است. علت بی‏اعتنایی به ترجمه‏ی دیگر، ضیق وقت و عدم تعلقم به محمد قاضی بوده‏است. راستش نزدیک به دو دهه خودم را به نوعی مدیون شاملو و نجف‏زاده می‏دانم. با ذکر این مطلب، گذشته از نمایاندن بحث پیشین، خواستم بگویم، نسبت به هر دو مترجم، احترام قائلم و نخواسته‏ام، یکی را بر دیگری ترجیح دهم؛ با این حال، گذشته از تعلقات شخصی، تفاوت دو ترجمه را نمی‏شود انکار کرد و مزیت‏های خاصی که هر کدام بر دیگری دارد.

شاملو: با چشم‏هایی که از تعجب گرد شده‏بود به این حضور ناگهانی خیره شدم. یادتان نرود که من از نزدیک‏ترین آبادی مسکونی هزار میل فاصله داشتم و این آدمیزاد کوچولوی من هم اصلاً به نظر نمی‏آمد که راه گم کرده باشد یا از خسته‏گی دم مرگ باشد یا از گشنه‏گی دم مرگ باشد یا از تشنه‏گی دم مرگ باشد یا از وحشت دم مرگ باشد. هیچ چیزش به بچه‏یی نمی‏برد که هزار میل دور از هر آبادی مسکونی تو دل صحرا گم شده‏باشد.

نجفی: با چشم‏های دریده از حیرت به این صورت خیالی نگاه می‏کردم. یادتان باشد که من هزار میل از هر آب و آبادی به‏دور بودم. ولی آن آدم‏کوچولو به نظر من نه گم‏گشته می‏نمود و نه بی‏تاب از خستگی یا گرسنگی یا تشنگی یا ترس. اصلاً ظاهرش به بچه‏ای نمی‏برد که در میان بیابان، در فاصله‏ی هزار میلی هر آب و آبادی، سرگردان شده باشد.

 

نکته دوم

شازده کوچولو، بازگشت هم دارد! این کتاب را آقای مجاهدی در نخستین جلسه فصل بهار، معرفی کرد. مشخصاتش را از باب تکمیل نکته‏هایم تقدیم می‏کنم:

بازگشت شازده کوچولو؛ ژان پیر داوید/ آذر محمودی؛ نشر پیام امروز؛ 1384

 

نکته سوم

یک نکته‏ی خیلی جانبی: وقتی به تماشای فیلم «مارمولک» کمال تبریزی بنشینی، دست آن روحانی مهربان که به بهانه‏ی استحمام، مقدمات رهایی دزدی با مرام را فراهم می‏کند، کتاب شازده کوچولو را می‏بینی.

در نیمه‏ی دوم فیلم هم که رضا مثقالی، با لباس روحانیت بین آدم بزرگ‏ها ظاهر می‏شود، بچه‏ای را می‏بینی که نگاه‏های معنادار دارد، تو گویی همه چیز را می‏بیند و می‏فهمد!

 

نکته‏ چهارم

این نکته‏ دیگر کاملاً یک شوخی هست با ترجمه‏ی احمدشاملو. ضمن مطالعه‏ کتاب، به جمله‏ای برخوردم که تکیه‏کلام‏ شیرفرهاد در شب‏های برره بود. خودتان باید حدس بزنید، در میان حس اصلی کتاب، چه ضد حالی خوردم!

مرد تجارت پیشه: نه! اما می‏توانم بگذارم‏شان تو بانک.

شازده کوچولو: اینی که گفتی یعنی چه؟

 

نکته‏ی پنجم

پیشتر دوست عزیزمان مهدیعزیزی لینک سایت شازده کوچولو را با ترجمه احمد شاملو، معرفی کرد. من نیز سایت شازده کوچولو را با ترجمه محمد قاضی تقدیم می‏کنم. پیشنهادم این است آقای کاظمی اگر صلاح دانستند دو سایت را به وبلاگ پیوند بدهند:

شازده کوچولو با ترجمه احمد شاملو

شازده کوچولو با ترجمه محمد قاضی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:25 توسط علی رضاپور(1) |

 هفته دیگر کلاس های دانشگاه تمام میشود وعملا دانشجویان خود را برای امتحان آماده میکنند و هرآنچه را که درطول این ترم تحصیلی یاد گرفته اند را به محک آزمون گذاشته وخود را می سنجند. اما درس روش تحقیق امتحانی جزء نوشتن یک مقاله ندارد٬ مقاله نویسی نیز نیاز به خوب نوشتن ورعایت نکات ایمنی درمقاله دارد. حال اگر این نکات را یادگیری نکرده باشید چگونه میتوانید یک مقاله به عنوان یک امتحان ٬ انهم امتحانی که تقلب دران راهی ندارد ارائه کنید؟
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 10:31 توسط رضا درياباري |

نویسنده کتاب دنیای سوفی در باغ عدن با ارسال نامه هائی به سوفی سوالاتی را از او می پرسد که ذهن سوفی را درگیر مفاهیمی بزرگتر از گربه و مدرسه و شکل و قیافه اش می کند نویسنده در حقیقت می خواهد ذهن مخاطبان خود را با این سوالات درگیر کند ،سوالاتی که در حقیقت حلقه اتصال بخش های کتاب به یکدیگر هستند .

این سوالات :تو کیستی؟ این جهان چگونه خلق شده است ؟ آیا پس از مرگ جهان دیگری هست ؟عمیقترین سوالاتی هستند که ذهن بشر مذهبی و غیر مذهبی ،عالم و جاهل را به خود جلب کرده است .

نویسنده یکی از بهترین روشها را انتخاب کرده است تا پای انسان هائی را که شاید هیچوقت میلی برای خواندن فلسفه نداشته اند ،به دنیای فلسفه باز کند .

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:19 توسط مجتبي اكبري(2) |

ادامه شازده کوچولو( ۳.۴.۵.۶.۷.۸.۹.۱۰) 

۳.بزگ بودن به این معنا نیست که شخص دارای قدرت بازو باشد بلکه ممکن

است که یک چیز کوچک دارای ارزش زیادی باشد ما در اینجا میبینیم که یک

چیز بزرگ (هواپیما )سقوط کرده است

۴.بیشتر ادم بزرگ ها همه چیز را به اسم رسم می شناسندو باقی چیزها

را طرد میکنند.وچیز های ماموس را رد می کنند

۵.ما می توانیم جلوی مفاسد را با مواظبت کردن بگیریم. ودر قبال چیزهای

خوب را رشد دهیم

۶.دید انسان می تواند حسن قبح را بفهماند،لذا تصویر کردن طرف مقابل

خوبی و بدی اش را نشان دهد. 

۷.از انجا که بیشتر توجه ما به ظاهر است لذا ما برخی چیز هایی که دارای

اهمیت است به خاطر ظاهر بدشان نادیده می گیریم(البته بیشتر ادم بزرگها

اینگونه اند)

۸.این قسمت فهماننده این است که ما هر چیز را بایدبا هم نوعش تطبیق دهیم مثلآ شاید یک چیز به ظاهر زشت باشد اما در نوع خود زیبا باشد

۹.برای داشتن حکومت خوب باید به حرف مردم گوش داد.

۱۰.هر کس از هر چیز مصداق ومفهومی را میفهمد.واین قضیه اش مانند ان

چند نفری است که درون یک خانه ی تاریک می رند که در انجا یک فیلی

است واز انجا که انها فیل را نمی بینند لذا با دست زدن هر کدام از انها به

قسمت از فیل بر داشت های متفاوتی مثل( بادبزن،ستون،ناودان و...)میکنند.

نتیجه اینکه هر کس طوری می فهمد وبر داشت می کندولی ما باید به ان

احترام بگذاریم...

                                                       ادامه دارد...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 14:39 توسط مهدي جعفري پناه(2) |

بخش۱۸:

اشاره دارد به این مطلب ٬ انسانهایی که بتوان در حقیقت نام آدم را روی انها گذاشت بسیار  اندک هستند وبسیاری از انها به خاطر اصل وریشه نداشتن به هر سمت و سویی گرایش پیدا کرده اند.

بخش۱۹:

در این بخش توجه ما را به انسانهایی که روی زمین زندگی می کنند جلب می کند. افراد بدون احساس٬ که هیچ توجهی به دیگران ندارند و درصدد برقرارکردن ارتباط با دیگران نیستند. از طرفی صفت خشکی و شوری در انها اشکار است.

بخش۲۰:

در اینجا نویسنده متذکر این نکته میشود که انسانهای کمال یافته که در اینجا شازده کوچولو نماد ان است نیز می تواندتحت تاثیر ظواهر قرار بگیرد و داشته های خود را به فراموشی بسپارد.

بخش۲۱:

اشاره به یک نوع معناگرائی دارد٬فارغ شدن از ظاهر و پرداختن به باطن را متذکر می شود٬امری که در بین انسانها کم رنگ شده است. زمانی دو موجود برای هم ارزش پیدا می کنند که بین ان دو علاقه ایجاد شود و انگاه است که برای یکدیگر بی همتا می شوند.

و پیام این بخش وبعضی ها گفته اند پیام اصلی کتاب که می گوید: انچه اصل اسن از دیده پنهان است٬ اشاره به یک نوع معنا گرایی و توجه به مفهوم و رها کردن ظواهردارد ان ظواهری که مارا مشغول خود کرده است.

بخش۲۲:

انسانها پی در پی در حال فعالیت و کوشش در زندگی هستند و به هر مقام و جایگاهی هم که برسند انها را ارضاع نمی کند و طماشان روز به روز فزونی پیدا می کند و این مطلب با توجه به این نکته است که انسانها خودشان نمی دانند دنبال چه چیزی هستند و همچون افرادی سردرگم فقط تلاش می کنند.

بخش ۲۳:

انسانها در روی زمین دنبال این هستند که در وقت خود صرفه جویی کنند و فرصتی را هم که در اثر صرفه جویی به دست می اورند انرا هم صرف کارهای بیهوده می کنند و برای خود مشغله تازه ایجاد می نمایند و از زیبائیهای دنیا استفاده نمی برند.

بخش۲۴:

زیبائیهای اشیائ درون عالم بواسطه ان ویژگی ها و صفات زیبائی است که درون انها وجود دارد.

بخش۲۵:

انسان با اندک نیز به هدف خود می رسد در حالیکه اغلب انسانها با بسیار نیز به هدف خود نمی رسند چرا که چشمها کورند٬ باید با دل جستجو کرد.

بخش۲۶:

اشاره به این دارد که برای اوج گرفتن و تعالی یافتن بایستی از این جسم رها شد و مادیات را به کناری انداخت تا اینکه انسان سبک شود و بتواند اوج بگیرد.

از طرفی به این نکته می پردازد که برداشت انسان از امور اطراف خود بستگی به برداشت او از باطن امور دارد وگرنه ظاهر همان است که همه می بینند و اشاره ای دوباره به این مطلب دارد که : انچه اصل است از دیده پنهان است.

بخش۲۷:

انسانها موجوداتی خطا کار هستند و اشتباه کردن جزئی از زندگی انهاست. و از طرفی این انسان نیاز به ابراض احساسات دارد و موجودی جدا نشدنی از عواطف و احساسات خود می باشد.

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 14:47 توسط علي محمدي ضياء |

Ø       بايد از روش ايجاد درخت حافظه براي نمايش تصويري يادداشت ها استفاده كرد اين امر به آنها كمك ميكند تا آنچه قبلا مطالعه كرده اند، به راحتي ياد آوري كنند.

Ø       از قواعد مهم نگارش علمي اين است كه نويسنده مرز تعلق انديشه ها را بشناسد و به آنچه به ديگران تعلق دارد آن استنا كند.

Ø       توجه به حدود سرقت ادبي موجب مي شود دانشجويا ن و پژوهشگراني كه در حال تجربه ي نگارش علمي اند تشخيص دهند كه د رچه مواردي ارجاع دادن لازم و در چه مواردي غير ضروري است .

      ساده ترين روش ارجاع دادن نقل قول مستقيم است .

 

در استفاده ا زنقل قول دو روش رايج است :

ü       در يك روش اصل مطلب نويسنده بيان ميشود و در واقع نوعي برداشت آزاد است

ü       درروش دوم نويسنده مطلب را آنطور كه خوانده است بازگو مي كند

ü        

دو روش ارجاع دهي در مراكز دانشگاهي رايج است :

Ø       سيستم دانشگاه ونكوور : در اين روش از عددهايي براي شماره گذاري يادداشت ها استفاده ميشود

Ø       سيستم هاروارد: در اين روش نام نويسنده وو تاريخ انتشار كتاب كه در داخل پرانتز مي آيدبه صورت مشخص د رمتن بيان ميشود و علاوه بر اين اطلاعات كتابشناختي از آن اثر به طور كامل در پايان فصل يا انتهاي كتاب  و مقاله آورده است .

 

  مفهوم سازي د رمطالعه :

در اينجا نيز از دو روش استفاده ميشود

مطالعه ي كلي نگر

در اين روش د رمطالعه نگاه جامعي نسبت به تمام متن خواهيم افكند . اين امر موجب مي شود هم بتوانيد موضوع را تحليل كنيد و      هم آنرا به دقت شرح دهيد

مطالعه ي تحليلي

در اين روش مي توان نوعي استراتژي در نگارش موفق كار تحقيقي به دست آورد .

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:51 توسط كريم عباسيان |

هایدگر میگه من می فهمم پس هستم 

و این تمام حرف شازده کوچولو بود بفهم تا هست شوی و فهم بدون شهود ممکن نیست

یکی شدن و همدرد شدن

آنچه اصل است از دیده پنهان است فهم ماست

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:45 توسط سيد ابوالقاسم رضوي(2) |

فصل دو

چگونه ارزشیابی کردن استدلال:

دانش عمومی می تواند ما را در مسیر ارزیابی بسیاری از استدلالهای کوتاه که

قبلآ آنها را بررسی کردیم پیش ببرد. گاهی ممکن است در ارزیابی درستی متن

در جمله به استناد کردن به مراجع نیازمندباشیم.

چگونگی فهم نواقص استدلال:

ما میتوانیم برای پیدا کردن استدلالهای ناقص به دلائل ارائه شده در آن نگاه کنیم

اگر منتهی به نتیجه مورد نظر نمی شود اولین قدم در ارزیابی نواقص استدلال این

است که نتیجه و موارد ارائه شده ای مربوط به آن را مشخص کنیم.

 

                                ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:10 توسط مهدي جعفري پناه(2) |

براي هر فيش مشخصات منابع مورد نظر بايد د ريك فايل جمع آوري شود .بايد مشخص شود نقل قول مستقيم است تا غير مستقيم اين امر نيز بايد د ر برگه ي فيش مشخص شود .

 

تهيه ي فهرست منابع

 

براي كتاب هايي كه يك نويسنده دارند

نام نويسنده، نام كتاب (به شکل BOLD  یا ITALIC  (، مترجم، ویراستار، نام شهر، نام انتشارات، سال نشر.

کتابهایی با مجوعه نویسندگان

اگر نویسنده ی هر بخش به طور مجزا مشخص نشده باشد در هنگام ذکر منبع نام اولین نویسنده در فهرست نویسندگان را نوشته و واژه ی "ودیگران "را به آن اظافه میکنیم.وسپس مانند مراحی قبل عمل میکنیم.

اگر نویسندگان به طور مشخص مجزا شده بودنددر هنگام ارجاع نام نویسنده ی مقاله را نوشته ونام مقاله در گیومه وپس از آن با اظافه کردن  در نام کتاب و ویراستارو پس از آن سایر مراحل را ادامه میدهیم.

 

در ارجاعات متعدد به یک کتاب

 اگر بین ارجاع کنونی و ارجاع قبلی به آن کتاب منبع دیگری ارجاع نشده باشد فقط واژه ی "همان "را نوشته و شماره ی صفحه وارد میشود.در غیر این صورت نام نویسنده ،نام کتاب و شماره صفحه درج میشود.

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 12:54 توسط كريم عباسيان |

بخش۹:

به انسانهایی اشاره دارد که بر صفات زشت و اخلاق ناپسند درون خود غلبه پیدا کرده اندو به راحتی انها را کنترل می کنند در حالیکه همین صفات زشت برای انسانهای زیادی همچون کوه های عظیمی شده اند که انهادیگر قادر به غلبه و کنترل انها نیستند . انسانهای دسته اول در هر لحظه امادگی کوچ کردن و رفتن به سوی مکانی دیگر را دارند٬برخلاف دسته دوم که گرفتارندوپایشان بسته است.

بخش ۱۰:

این بخش به انسانهایی اشاره دارد که دارای صفت خود بزگ بینی هستند و افرادی مستبد می باشند٬ انسانهایی که این صفت زشت بر انهاغ غلبه پیدا کرده٬ اگر کسی هم نباشد که این صفت را برای او ابراض دارند بازهم در درونشان وجود دارد و احساس غرور بزرگی نسبت به همه چیز دارند.

از طرفی در قسمتی از این بخش به نکته ای اشاره دارد که دستورهای عقلائی و فرمانهایی که برخاسته از عقل و خرد انسان می باشد از هر مقام رتبهای که صادر شود بایستی اجرائ گرددو مقام رتبه دران اهمیت ندارد بلکه محکوم به انجام است.

بخش۱۱:

این بخش به انسانهایی اشاره دارد که صفت زشت خود پسندی و تکبر انها را احاطه کرده است. انسانهایی که خود را برتر از دیگران می بینند و منتظرند تا دیگران به انها احترام بگذارند و انها را تحسین و تشویق کنند. و جالب این است که این صفت تا انجا بر ابن عده از انسانها چیره گشته که در جائی که کسی از انسانها نیز وجود ندارد و ملموس تر از ان در جامعه ای که کسی به انها توجه ندارد و همه دنبال گرفتاریهای خویش هستند این صفت درانها نمود پیدا می کند.

بخش ۱۲:

در این دنیا افادی هستند که به دلایا واهی و پوچ دست به شهوترانی می زنند و خیال می کنند دلیل قانع کننده ای برای این عمل خود دارند در حالیکه اسیر شهوات خویش هستند.

بخش۱۳:

این بخش در صدد بیان افادی است که خود را مشغول مادیات و امور بی محتوی کرده اند که هیچ ارزش و فایده ای برای انها ندارد و شازده کوچولو با سوالاتی که از مخاطب خود می کند می خواهداو و خوانندگان را به پوچ و بی ارزش بودن بسیاری از کارهایی که انسان روزمره انجام می دهد متوجه سازد.

بخش ۱۴:

این بخش می خواهد انسان را به یکنواختی زندگیش در طول روزهای و هفته ها متوجه کند واینکه تغییر و پیشرفت و تکاپو از زندگی هایمان امروزه بیرون رفته ویکنواخت شده است.

بخش۱۵:

در این قسمت اساره دارد به انسانهای پشت میز نشین که به ظاهر اسم دانشمندی و محقق بودن را یدک می کشند درحالیکه ذره ای از ان بی بهره اند و تلاش و زحمت دیگران را به اسم خود ثبت می نمایند. در حالیکه دانشمند و عالم کسی است که خود به تحقیق و تکاپو و جمع اوری علم و شواهد بپردازند.

از طرفی به علومی اشاره دارد که خالی از احساسات و عواطف است و عقل گرای محض می باشد و در واقع قسمتی از این بخش به یکی از پیام های اصلی کتاب می پردازد که لزوم توجه به احساسات و عواطف انسانی است که این امر مورد طرد انسانها قرارگرفته است.

بخش ۱۶:

در این قسمت به نحوی می خواهد علوم جدید را به بیانی که دارد و انسانها غرق دران شده اند را به باد مسخره بگیرد واز طفی توصیف هایی که نویسنده در این کتاب از بغضی اشیائ انجام می دهد که ما در اینجا با نمونه ای از ان مواجه هستیم به خاطر استثنائی و متفاوت بودن ان به متن جلوهای زیبا بخشیده است.

بخش۱۷:

 این نکته اخلاقی را بیان می کند که انسان با این حجم اندکی که در زمین اشغال کرده تصور پوچ و مسخره ای از بزرگی و عظمت خود دارد و با این جسم کوچک ادعاهای بزرگی نیز دارد.

در قسمتی از این بخش به بی تفاوتی انسانها نسبت به یکدیگر اشاره دارد که گاه انسان در یک جامعه و شهر پر جمعیت احساس تنهایی و غربت می کند انگار که در بیابان است.

و در اخر اشاره دارد به موجوداتی در این دنیا و شاید بتوان گفت که انسانهایی که بر خلاف ظاهرشان ادمی را به اشتباه می اندازد و از قدرت و توانایی بالائی برخوردار هستند.   

  

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 14:55 توسط علي محمدي ضياء |

               فصل اول

ما میدانیم استدلال کردن به وسیله زبان صورت می گیرد اما همه ارتباط های زبان

شامل دلیل و برهان نیست که فقط با زبا ن صورت گیرد.لذا ما باید به ویژگی های

زبانی که استدلال را پیدا کند دست یابیم،هر چند که ما  پذیرفته ایم که کار زبا برای

برقراری ارطباط با دیگران است.

                            {کلمات نشانگر استدلال}

مشهورترین کلمات که برای ارائه نتیجه از آن استفاده میکنیم،کلمات بنابر این وپس

می باشد

برای شناسایی نتیجه یک استدلال باید به دو چیز توجه کنیم:

۱.کلمات نشانگر نتیجه گیر

۲.اظهار نظراتی که ممکن است برای آن دلایلی ارائه شده باشد

برای بدست آوردن اینکه متن یا عبارت استدلال است یا نه دو را وجود دارد.الف)ابتدا کلمات نشانگر استنتاج مثل لذا ،بنابراین را جستجو می کنیم

ب)اگر هیچ متنی شامل نتیجه گیری  نباشد آن متن استدلال است چون استدلال بدون نتیجه گیری نیست.

تعریف فرض:

در استدلال اشاره به مفرمضات تلویحآ میشود وممکن است شواهد دقیق برای آن باشد یا نباشد

این ویژگی وجه مشترک دلیل فرض است.همچنین ما از فرض برای اشره به مطلبی

که به صراحت بیان نمی شود استفاده می کنیم

    شیوه مهم عملکرد مفروض در استدلال به این صورت است که ،ما باید به

 حمایت از دلایل اصلی ارائه شده در استدلال به عنوان گام نامرئی در استدلال

استفاده کنیم

                               (این خلاصه ادامه دارد...)

                 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 16:26 توسط مهدي جعفري پناه(2) |

مقدمه کوتاه:

شازده کوچولو در این کتاب سعی کرده که به طور انتقادی از زندگی امروزی

بشر به نوعی ،خاص انتقاد کن.

                    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

شازده کوچولو(۱)

وجود انسانهایی در جامعه که تنها به فکر خودشان هستند.

همچنین از قسمت اول کتاب فهمیده میشود که انسانها فقط

به ظواهر اهمیت میدهند.

 

شازده کوچولو(۲)

اینکه ما باید در جامعه با هر کس به اندازه وسعش سخن بگوئیم.

همچنین ما باید به مخاطب نگاه کنیم و ببینیم که چه میخواهددر اینجا جعبه به جای

گوسفندمثال واضحی است که در اینجا توجه به خواست درونی طرف مقابل مهم

است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 14:52 توسط مهدي جعفري پناه(2) |

روایتگردانی ۲۷،۲۶،۲۵

گاه انسان نمیتواند آنچه که قابل دیدن است و ارزش دیدن را دارد ببیند این امر نیز طبیعت یک پدیده را میرساند چرا که اگربنای تمام زیبایی ها بر آشکاربودن آنها بود دیگرکشف آنها هیچ چهره ی زیبایی را به همراه نداشت. برداشتی که انسان از پدیده های عالم هستی دارد برحسب آگاهی هایی است که در طول زمان شکل گرفته و او را بر این امر قادر می سازدوبر اساس همین آگاهی ها نیز انسان روابط خود را با سایر مخلوقات شکل میدهد وگاه این آگاهی سبب بوجود آمدن روابطی بین انسان و سایرین خواهد شدکه این رابطه  برای دیگران تعریف نشده است . اما آنچه حائز اهمیت است این رابطه است نه تلقی دیگران .

 

وقتی که کتاب شازده کوچولو رو می خوندم گاهی اوقات اونقدر تو مفاهیم پیچیدش که به زبانی بسیار ساده بیان شده بود غرق میشدم که یادم میرفت برای چی دارم کتاب رو میخونم اما اون چه که بیش از همه برای من آموزنده و ارزشمند بود این بود که ما هممون میتونیم یکی از اون آدم بزرگایی باشیم که شازده کوچولو تو سفرهای مختلفش با اونا ملاقات داشت اما باید برای جلوگیری از این امر به این نکته توجه کنیم که

" آنچه اصل است از دیده پنهان است. چیزی که بیابان را زیبا میکند چاه آبی است که در گوشه ای ازآن پنهان است ".

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 12:18 توسط كريم عباسيان |

انتخاب موضوع مطالعه در كار تحقيقي

 

قدم اول در اين مرحله جستجوي منابع و مآخذي است كه با موضوع تحقيق تناسب داشته باشد .استاد مربوط به هر كار تحقيقي نيزبايد در مورد منابع به دانشجويان توصيه هاي مفيد را ارائه كند. گاهي منابع زيادي را جمع آوري و شناسايي مي كنيد اما در ارزيابي آنها در مي يابيد كه با مو ضوع تحقيق چندان تناسبي ندارند. در اين صورت بهتر است آنها را رها كنيدو به دنبال منابع مناسبتر باشيد.

 

نكاتي در مورد دسترسي بهتر به منابع

 

Ø      از كتابشناسي ها و فهرست منابع استفاده كنيد.

Ø      منابع مناسب را از استاد بپرسيد.

Ø      در زمان تدريس نام منابع روز آمد را كه اساتيد بيان ميكنند يادداشت برداري كنيد.

Ø      از دانشجويان همرشته در مقاطع بالاتر استفاده كنيد.

Øدر محيط ه