برنامهي طنز «شبهاي برره» از ابتداي پاييز سال جاري آغاز شد و نه كه انتظار ميرفت همانند ساير كارهاي مديري، مخاطبان بسياري را از هر قشري به خود جلب كرد. اما مخاطبان اين برنامه را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد: دستهي اول كساني كه خسته و كوفته از كار روزمره خواهان تماشاي اين برنامه هستند؛ فقط و فقط براي لحظهاي شاد بودن و فارغ از هرگونه ناراحتي. و دستهي دوم، كساني كه اين برنامه را تماشا ميكنند، ولي بدون توجه به مظاهر ظاهري آن و بدون توجه به حركات طنزآلود و خندهدار. اين افراد طنز را به معناي حقيقي در اين فيلم دريافتهاند؛ همانگونه كه طنز در معني لغوي آمده است:
«بيان انتقادات مربوط به جامعه با زبان خنده و شوخي كه در پس اين خنده و شوخي نيش تلخي وجود دارد و هدفش يادآوري تعزلات در ذهن افراد جامعه و مسوولان و تلاش در جهت آگاهسازي مردم و نهايتا در صورتهرچند كه در ابتداي شروع، اين برنامه چندان محتواي انتقادي (جز قسمت اول) در بر نداشت، اما با گذشت چند قسمت از اين مجموعه و ورود شخص «ياور طغرل» دگرگوني در روابط شخصيتها و زبان انتقادي شكل پذيرفت.
شبهاي برره آنگونه كه تا به حال نشان داده است از زمان ديكتاتوري رضاخاني نقل قول ميكند و بيننده را به ياد اوج دوران سركوب و ظلم و در سطوح ديگر رشوهخواري و به اصطلاح «چوب لاي چرخ گذاشتن» كار روشنفكران مشغول در جهت بهبود و توسعهي وضع اجتماعي و اقتصادي جامعه مياندازد. حكومت نظاميها و مداخلهي آنها در همهي امور مملكتي حتي پزشكي! كارهاي ناممكن ممكن شدن از روشهاي نادرست آن و كوتاه كردن راه توسعه و پيشرفت از طريق پرداخت رشوه! چيزي كه به وضوح نتايج اسفبار آن را تا به حال و با گذشت زماني نزديك به 80 سال (همانند تبديل بسياري از روستاها به بخش و بخشها به شهر از طرق غير عادي براي جلب نظر برخي از مقامات، بدون توجه به موقعيت استراتژيك آن منطقه در زمان گذشته و صرف هزينههاي كلان براي آنها و در نهايت بينتيجه ماندن و متضرر شدن دولت دراين مجموعه توانسته است با هنرمندي هرچه تمامتر، طنز را به بهترين شكل ممكن به تصوير كشد و از اين طريق ميتوان انتقاداتي را در چند قسمت سياسي، اجتماعي و اقتصادي به طور جداگانه مورد نقد و بررسي قرار داد.
در بعد سياسي ميتوان اين مجموعه را مقايسهاي دانست بين وضع سياسي حاضر در جامعهي ايران امروز و ايران 80 سال پيش؛ «رشوهخواري» كه با جسارت هرچه تمامتر در تمامي ادارهجات آن زمان به چشم ميخورد. دليل اين ادعا نيز «انحصار طلبي دولت» در دههي 70 شمسي و كسب رتبهي ممتاز «مونوپول كردن اقتصاد» است. نمايش ياور طغرل در نقش رييس ژاندارمري براي گرفتن رشوه از تمام اقشار جامعه .
امروزه براي مردم هم بايد از ياور طغرل و ژاندارمري مجوز كسب كرد! و متعاقبا براي گرفتن مجوز بايستي كه «خشكه» يا همان رشوه را پرداخت كرد». كسب مجوز براي تاسيس مطب دكتر كه آن نيز بدون داشتن مدرك پزشكي با پرداخت «خشكه» صادر شد. بعد از آن نيز شاهد مريضهاي هستيم كه نه تنها وضعشان بهبود نيافت بلكه دچار وضعيت بدتري هم شدند. پس دستگيري اين پزشك متقلب توسط ژاندارمري و بعد هم به راحتي از سر تقصيرات اين فرد ـ كه به راحتي با جان مردم بازي كرده بود ـ گذشتن، تنها با بالا بردن مبلغ «خشكه»! همانگونه كه در گذشته شخص سرمايهدار ميتوانست كنترل تمامي امور مهم اداري را به خواست خود به دست گيرد (سردارخان و سالارخان) اكنون نيز شاهدش هستيم.
شخصيت «كيوون» بعد از آنكه خود متوجه اشتباهات و گناهان خود ميشود به جاي اينكه به فكر تغيير مسير زندگي در جهت درست آن باشد، با تحريك اطرافيان (شيرفرهاد) و پرداخت مبلغ خشكه، به يك مهندس قلابي تبديل ميشود و از فردا قرار بر اين ميشود كه كيوون را به عنوان مهندس راه و ساختمان معرفي نمايند. مردم برره كه هيچيك سواد خواندن و نوشتن ندارند، فرق بين پزشك و مهندس را نيز تشخيص نميدهند و از فردا كيوون را به عنوان يك مهندس ميشناسند و كارهاي ساختماني خود را ميخواهند به او واگذار نمايند. غافل از اينكه براي اين كار نيز بايستي كه ابتدا براي دريافت مجوز به ژاندارمري مراجعه كرد و ... الماجرا!
اينجاست كه طنز باري ديگر خود را ظاهر ميكند، انتقاد به جامعهي كنوني! بساز و بفروشها كه به قول معروف هماكنون در شهر بزرگي چون تهران مشغول به ساخت و ساز هستند و براي گرفتن مجوز بايد كه به شهرداري براي گرفتن پايان كار و ... مراجعه كنند ولي ساختمان آنها فاقد هرگونه مقاومت و مطابقت با هيچگونه استانداري ساخته شدهاند، با پرداخت مبلغي «خشكه» به ساختمانهايي تاييد شده و كاملا استاندارد با معيارهاي مقاومت در برابر زلزله و ... تبديل ميشوند! چيزي كه بدون هيچ تعارف و به وضوح شاهد آن هستيم! يا در مواردي ميتوان به «نظارت بررهاي» و جامعه امروز اشاره كرد. شخصيت پزشك واقعي برره را ميبينيم كه براي انجام آزمايش اعتياد از مردان برره از آنها به اشتباه آزمايش «بارداري» ميگيرد با نظارت جناب ياور طغرل به ظاهر همهكارهي برره! و جامعهي امروز، نظارت بر بخش ساختمانسازي و شهرسازي توسط يك متخصص كشاورزي و يا در قسمتهايي نظارت بر بخشهاي راهسازي توسط يك كارشناس عمران و اغماض بسياري از سستيها و كمكاريها با پرداخت مبلغي «خشكه» و معرفي آن راه و شخص سازنده به عنوان بهترين صنعت و متخصصان، با نظارت به شيودر بعد اجتماعي نيز اين سريال جاي بحث و تأمل دارد. شخصت «كيانوش» به عنوان يك روشنفكر كه قصد اصلاح جامعه را دارد اما بدون توجه به ساختارهاي تشكيلدهندهي اجتماع. تاسيس يك دفتر روزنامه و تكثير روزنامه در ميان مردمي كه هيچيك سواد خواندن و نوشتن ندارند! صرف هزينه و وقت بدون توجه به بينتيجه ماندن آن اقدام! اينجا ميتوان به آساني گريز انتقادي به جامعهي حاضر دانست: «تاسيس يك مدرسه و حمام به بهترين شكل ممكن در درون روستايي كه 30 تن جمعيت دارد كه آن هم همگي سالخورده هستند و در نهايت تبديل ساختمان آن مدرسه و حمام با صرف هزينهها زياد به يك مخروبه و يك مكان بيمصرف!
يا ميتوان به مزرعهي نخود اشاره كرد كه انتقادي صريح به جامعهي ماست كه عدهاي آمادهخور و كمكار و متوقع! هستند. بررهايها روزها در مزرعه به جاي كار كردن به استراحت پرداخته و اين كار خود را يك كار بسيار سخت و خستهكننده ميدانند. مزرعهاي كه نه نياز به آبياري و نه نياز به مراقبت و حتي نه اينكه نياز به بذرافشاني دارد!
در جاي ديگر ميتوان به محصور كردن بررهايها توسط خودشان در يك جامعهي بسيار بسته و كوچك كه هيچيك حتي نميخواهند پايشان را از اين محدوده بيرون گذاشته و از دنياي خارج از خودشان اطلاعي كسب كنند، اشاره كرد. قطع ارتباط با بيشتر كشورهاي صنعتي دنيا و ماندن در يك جامعهي كوچك و تصور آن به عنوان بهترين جامعه روي زمين!
و در بعد اقتصادي، اشاره به تكمحصولي بودن جامعه با كشت نخود! و بعد هم شخصيت «كولي» كه اين شخص همانگونه كه در فيلم ميبينيم هر جنسي كه با هر مبلغي كه خود بخواهد به مردم ميفروشد، حتي اجناس تقلبي! چرا؟ چونكه: 1- بررهايها بيسوادند و آگاه نيستند 2- فقط نخود به او ميفروشند نه چيز ديگر! و تنها اوست كه بر مردم برره تسلط دارد نه مردم برره بر او. زورگويي يك شخص در غالب سرمايهدار به جماعتي بسيار زياد فقط به دو دليل ذكر شده! تشبيه بسيار بهجا و درستي است به ايران امروز. اين سريال در ابعاد ذكر شده بسيار جاي بحث و تأمل و دقت نظر دارد. اما اگر بخواهيم يك نتيجهگيري كلي از اين سريال انجام دهيم ميتوان اينگونه ارزيابي كرد كه اين مجموعه قصدش تنها خنداندن مردم و شاد كردن آنها نيست؛ بلكه آيينهاي است تمامنما كه همهي ابعاد جامعهي امروز ما را در خود منعكس ميكند و در پس پرده اين خندههاي تلخ، انتقاد به جامعه و يك تلنگور به مردم در جهت بيدار كردن و آگاه كردن آنها را دارد تا با نگاهي به گذشتهي خويش بتوانند راههاي اصلاح جامعه را پيدا كرده و به آن جامهي عمل بپوشانند.
اطمينان بهمن